موبایل
آیا تا به حال به این فکر کرده اید که یک دامنه رایگان کوتاه مثل http://www.niyaz.tk داشته باشید.
خیلی ها دلشون میخواد یه دامنه برای خودشون داشته باشن و نمیخوان که یه دومین و هاست هم بخرن.با این روش شما میتونید یه دامنه با پسوند .tk داشته باشید!
اول از همه شما باید یه وبلاگ داشته باشین با هر پشتیبانی((blogfa,mihanblog,persianblog,…. فرق نمیکنه مثل www.niyaz.mihanblog.com بعد شما باید به این آدرس برین www.dot.tk توصفحه اول یه جایی هست که شما باید آدرس سایتیو که میخواین با پسوند .tk داشته باشید وارد کنید و nextرو بزنید بعد اگر آدرسی که میخواین هنوز اشغال نشده بود براتون صفحه ای باز میشه که دو گزینه داره Free domain وpaid domainبرای آدرس رایگان free رو بزنید و nextکنید بعد تو صفحه ای که باز میشه آدرس وبلاگ یا سایتی رو که از قبل دارید وارد کنید(دقت کنید که لازم نیست آدرس وبلاگ یا سایتتون با آدرسی که برای پسوند .tkانتخاب کردین یکی باشه)بعد آدرس ایمیلتون رو وارد کنید و در آخر کد تصویری را بزنید بعدش یه صفحه باز میشه که نام و پسوردتونو اوونجا میزنین بعد لینک فعال سازی به ایمیلتون ارسال میشه که با فعال سازی اون آدرستون فعال میشه
جالب اینجاست که سما میتونین دامنه های متعددی رو به یک سات متصل کنید.
Niyaz.tk
شنبه 17/12/1387 - 19:10
دعا و زیارت
دانلود تواشیح زیبای ربنا صلی علی احمد خیر المرسلین...(با صدای حاج باسم کربلایی)
MP3(64 Kbp,32 Kbp) 02:37
niyaz.tk
شنبه 17/12/1387 - 18:43
کامپیوتر و اینترنت
همشه انسان در پی کشف حقایق ناشناخته در دنیای پیرامون خود بوده و همن کنجکاوی ها باعث کسب پیشرفت و دستیابی به برخی حقایق ناشناخته پیرامون خود شده است، یکی از این موارد دنیای کهکشان ها و به نوعی دنیای بالای سر انسان ها بوده که با پیشرفت علم و تکنولوژی دیگر مانند گذشته ها نیاز به وسیایل فیزیکی و مشقت های بسیار جهت کسب اطلاعات و مشاهده آن نیست امروزه کامپیوتر ها و به نوعی نرم افزار های کامپیوتری با ایجاد همان دنیای ناشناخته و شبیه سازی مجازی فرد را قادر می سازد گام در دنیای شبیه سازی شده گذارده و از زیبایی ها و کشف و جستجوهای خود لذت ببرد.
MaxIm DL Pro Suite سریع ترین و آسان ترین روش به تصویر کشیدن آسمان شب می باشد. در جایی که شما می خواهید تصویرکشیدن ماه، جمع آوری اطلاعات علمی و جستجوی اشیاء جدید را تولید کنید MaxIm DL Pro Suite امکانات و ابزار را برای شما فراهم می کند.
قابلیت های کلیدی نرم افزار MaxIm DL Pro Suite 5.03:
- یکپارچه سازی کامل رصدخانه
- کنترل دوربین، تلسکوپ، چرخ فیلتر و ...
- کنترل طراحی مجدد دوربین برای به تصویر کشیدن آسان
- قابلیت پاک کردن رنگ پیش زمینه
- لود و ذخیره کامل پیکربندی ها
- توانایی رسم برش نمای ستاره
- قابلیت ایجاد چندین گروه پشته مانند گروه LRGB به صورت دستی یا اتوماتیک
- امکان دسته بندی اتوماتیک تمام تصاویر بر اساس کیفیت
- توانایی نمایش اطلاعات دسته بندی برای تصاویر تکی
- خارج کردن اطلاعات دسته ای عکس ها
- توانایی پیش اندازه گیری هم ترازی از همه عکس های قبلی برای پشته سازی
- قرار دادن فیلتر موج ضربه ای برای افزایش تصاویر
- انباشتن چندین عکس با صدها نور دهی منحصر به فرد
- به صف در آوردن عکس ها برای استفاده مختلف
- توانایی کالیبره کردن و تبدیل رنگ تصاویر
- قابلیت ترکیب رنگ تصاویر RGB و LRGB
- و ...
دانلود - 32.11 مگابایت
گرفته شده از p30download
niyaz.tk
شنبه 17/12/1387 - 15:49
دعا و زیارت
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام به دوستان عزیز
امروز قصد دارم کتاب بسیار مفید و خوبی رو به شما دوستان عزیز معرفی کنم
کتاب مورد نظر با نام (( شیعه پاسخ می گوید )) تالیف مرجع عالیقدر جهان اسلام و تشیع آیت الله مکارم شیرازی است . در این کتاب به تشریح ده موضوع که در بین مذاهب شیعه و سنی بر سر آنها اختلاف است به شیوه ای بسیار مستند و روشن پرداخته شده است . من به دوستان شیعه توصیه میکنم حتما این کتاب ارزشمند را مطالعه کنند و همچنین امیدوارم برادران اهل تسنن نیز بدون تعصب این کتاب را مطالعه کنند تا شاید حقیقت تشیع برای آنان بیش از پیش روشن شود . در این کتاب به موضوعات زیر پرداخته شده است
1ـ قرآن از هر گونه تحریف منزّه است
2ـ تقیّه در كتاب و سنّت
3ـ عدالت صحابه
4ـ احترام به قبور بزرگان
5ـ نكاح موقّت
6ـ سجده بر زمین
7ـ جمع میان دو نماز
8ـ مسح پاها در وضو
9ـ بسم الله جزء سوره حمد است
10ـ توسّل به اولیاء الله
حجم کتاب بسیار کم بوده و از لینک زیر قابل دانلود است . کتاب های دیگری نیز از این مرجع بزرگ در سایت ایشان وجود دارد که توصیه می کنم به سایت ایشان مراجعه کرده و آنها را مشاهده کنید .
دانلود کتاب شیعه پاسخ می گوید
سایت آیت الله مکارم شیرازی
niyaz.tk
شنبه 17/12/1387 - 15:39
کامپیوتر و اینترنت
|
تفاوت CD,Dvd Rom
|
|
DVD-ROM ها مدتی است كه وارد عرصه رقابت شده اند وبا امكانات بیشتر و با سازگاری با انواع بافت CD و قابلیت خواندن DVD بازار CD-ROM ها را در دست می گیرند دیگر كمتر شركت معتبری را می توان یافت كه CD-ROM تولید كند بنابراین در زمان خرید CD-ROM خوب فكر كنید. یك DVD با قابلیت ذخیره سازی 17 گیگا بایت (در انواع دو لایه و دو رویه ) ظرفیتی برابر 26 CD معمولی 665 مگابایتی دارد. اطلاعات روی DVD مانند CD روی یك شیار( پیت ) حلزونی رایت می شود.هر چه طول پیت كوچكتر و قطاع فشرده تر باشد ظرفیت بیشتر است (حداقل طول پیت روی DVD برابر 4/0 میكرو متر و رویCD برابر 9/0میكرومتر است فاصله قطاعها روی DVD برابر 74/0 میكرو متر و روی CD برابر6/1میكرومتر است.) درDVD به همین ترتیب طول موج پرتو لیزر از 780 نانو به 650 تا 635 نانومتر كاهش پیدا كرده می توان گفت كه سرعت خواندن دیسك گردانهای DVD از دیسك گردانهای CD بیشتر است.مثلاً سرعت یكی از مدلهای توشیبا بدون سر و صدای عجیب و غریب به 26 می رسد. دیسك گردانهای DVD-ROM كنونی متعلق به نسل سوم هستند و می توان آتها را بدون هیچ مشكلی تحت ویندوز نصب كرد. این دستگاهها DVD را با سرعت 4X یا 5X می خوانند. سرعت خواندن CD در آنها به 24X تا 32X می رسد . جایگزین شدن دستگاههای نسل سوم با نسل دوم كارایی را تا حد زیادی بالا می برد. آهنگ انتقال داده در محصولات نسل دوم 2700 كیلو بایت بر ثانیه است در حالیكه در محصولات جدید به 6000 كیلو بایت بر ثانیه می رسد. همین وضعیت در خواندن CD نیز صادق است: سرعت خواندن در مدلهای نسل دومی 10 تا 12 برابر است در حالیكه در محصولات جدید به 6 برابر رسیده اكثریت دیسك گردانهای DVD از نظر ربع خطا ضعف دارند. آهنگ انتقال داده در دیسك گردانهای مربوط به نسل سوم حداكثر 6 مگابایت بر ثانیه است بنابراین یك رابط E-IDE با آهنك انتقال خداكثر 16 مگابایت بر ثانیه برای اتصال آنها كافی است البته برخی تولید كنندگان این دستگاهها رابا رابط SCSI ساخته اند. به این نكات توجه داشته باشید:
· به كیفت مكانیزم تصحیح خطا اهمیت دهید. با خوب بودن ا ین مكانیزم برخی خطاهای ناشی از خراشهای سطح دیسك و لكه هایی چون اثر انگشت تصحیح میشوند چنین چیزی از چند كیلو بایت سرعت بیشتر بهتر است.
· به میزان تجملی كه نیاز دارید فكر كنید برخی كلیدها كه برای ساده سازی پخش CDهای صوتی در نظر گرفته شده اند فقط روی گروهی از دیسك گردانها وجود دارد.
· چیزهایی كه همراه باد یسك گردان عرضه می شود بسته به مارك آن تفاوت دارد ولی معمولاً یك دفترچه راهنما چند پیچ برای نصب و كابلهای داده و صوتی همراه دیسك گردان وجود دارد.
· بر سازگاری دستگاه تاكید داشته باشید برای اطمینان از آینده سازگاری با بافتهای قبلی CD و سیستمهای مختلف فایل را باید به عنوان پیش فرض در نظر داشته باشید.دیسك گردانهای كنونی از نسل سوم از اطمینان خوبی برخوردارند.
|
شنبه 17/12/1387 - 12:0
ادبی هنری
باز هم مادرم به دادم رسید. خیلی دلداریم داد. خوب راست هم میگفت. من كه اول جوانیم است چرا برای یك بچه اینقدر غصه بخورم؟ آن هم وقتی شوهرم مرا با بچه قبول نمیكند. حالا خیلی وقت دارم كه هی بنشینم و سه تا چهار تا بزایم. درست است كه بچه اولم بود و نمیباید این كار را میكردم، ولی خوب، حالا كه كار از كار گذشته است. حالا دیگر فكر كردن ندارد. من خودم كه آزار نداشتم بلند شوم بروم و این كار را بكنم. شوهرم بود كه اصرار میكرد، راست هم میگفت، نمیخواست پس افتاده یك نره خر دیگر را سر سفرهاش ببیند.
خود من هم وقتی كلاهم را قاضی میكردم به او حق میدادم. خود من آیا حاضر بودم بچههای شوهرم را مثل بچههای خودم دوست داشته باشم و آنها را سربار زندگی خودم ندانم؟ آنها را سر سفره شوهرم زیادی ندانم؟ خوب او هم همینطور. او هم حق داشت كه نتواند بچه مرا، بچه مرا كه نه، بچه یك نره خر دیگر را (به قول خودش) سر سفرهاش ببیند.
در همان دو روزی كه به خانهاش رفته بودم، همش صحبت از بچه بود. شب آخر خیلی صحبت كردیم. یعنی نه اینكه خیلی حرف زده باشیم، او باز هم راجع به بچه گفت و من گوش دادم. آخر سر گفتم: «خوب، میگی چكنم»؟
شوهرم چیزی نگفت؛ قدری فكر كرد و بعد گفت:
«من نمیدونم چه بكنی هر جور خودت میدونی بكن. من نمیخوام پس افتاده یه نره خر دیگر را سر سفره خودم ببینم».
راه و چارهای هم جلو پایم نگذاشت آن شب مثلاً با من قهر كرده بود. شب سوم زندگی ما با هم بود. ولی با من قهر كرده بود. خودم میدانستم كه میخواهد مرا غضب كند تا كار بچه را زودتر یكسره كنم، صبح هم كه از در خانه بیرون میرفت گفت: «ظهر كه میام دیگه نباس بچه رو ببینم ها» و من تكلیف خودم را از همان وقت میدانستم. حالا هرچه فكر میكنم نمیتوانم بفهمم چطور دلم راضی شد ولی دیگر دست من نبود.
چادر نمازم را به سرم انداختم، دست بچه را گرفتم و پشت سر شوهرم از خانه بیرون رفتم. بچهام نزدیك سه سالش بود. خودش قشنگ راه میرفت. بدیش این بود كه سه سال عمر، صرفش كرده بودم، این خیلی بد بود. همه دردسرهایش تمام شده بود، همه شب بیدارماندنهاش گذشته بود و تازه اول راحتیش بود. ولی من ناچار بودم كارم را بكنم. تا دم ایستگاه ماشین پا به پایش رفتم. كفشش را هم پایش كرده بودم، لباس خوبهایش را هم تنش كرده بودم. یك كت و شلوار آبی كوچولو همان اواخر، شوهر قبلیم برایش خریده بود. وقتی لباسش را تنش میكردم این فكر هم بهم هی زد كه «زن، دیگه چرا رخت نوهاشو تنش میكنی»؟ ولی دلم راضی نشد. میخواستمش چه بكنم؟ چشم شوهرم كور، اگر باز هم بچهدار شدم، برود و برایش لباس بخرد.
لباسش را تنش كردم، سرش را شانه زدم، خیلی خوشگل شده بود. دستش را گرفته و با دست دیگرم چادر نمازم را دور كمرم نگه داشته بودم و آهسته قدم برمیداشتم. دیگر لازم نبود هی فحشش بدهم كه تندتر بیاید. آخرین دفعهای بود كه دستش را گرفته بودم و با خودم به كوچه میبردم. دو سه جا خواست برایش قاقا بخرم. گفتم: «اول سوار ماشین بشیم بعد برات قاقا هم میخرم». یادم است آن روز هم مثل روزهای دیگر هی از من سؤال میكرد.
یك اسب پایش توی چاله جوی آب رفته بود و مردم دورش جمع شده بودند. خیلی اصرار كرد كه بلندش كنم تا ببیند چه خبر است. بلندش كردم و اسب را كه دستش خراش برداشته بود و خون آمده بود دید. وقتی زمینش گذاشتم گفت: «مادل، دسس اوخ سده بودس».
گفتم: آره جونم حرف مادرشو نشنید، اوخ شده.
تا دم ایستگاه ماشین آهستهآهسته میرفتم. هنوز اول وقت بود و ماشینها شلوغ بود و من شاید نیم ساعت توی ایستگاه ماندم تا ماشین آمد. بچهام هی ناراحتی میكرد و من داشتم خسته میشدم. از بس سؤال میكرد، حوصلهام را سر برده بود. دو سه بار گفت: «پس مادل، چطول سدس؟ ماسین كه نیومدس. پس بلیم قاقا بخلیم».
و من برایش گفتم: كه الان خواهد آمد و گفتم وقتی ماشین سوار شدیم قاقا هم برایش خواهم خرید. بالاخره خط هفت را گرفتم و تا میدان شاه كه پیاده شدیم بچهام باز هم حرف میزد و هی میپرسید. یادم است یك بار پرسید:
«مادل، تجا میلیم»؟
من نمیدانم چرا یك مرتبه بیآنكه بفهمم، گفتم: «میریم پیش بابا»؟
بچهام كمی به صورت من نگاه كرد، بعد پرسید: «مادل تدوم بابا»؟
من دیگر حوصله نداشتم، گفتم: «جونم چقدر حرف میزنی. اگه حرف بزنی برات قاقا نمیخرم ها».
حالا چقدر دلم میسوزد! اینجور چیزها بیشتر دل آدم را میسوزاند. چرا دل بچهام را در آن دم آخر اینطور شكستم؟
از خانه كه بیرون آمدیم با خودم عهد كرده بودم كه تا آخر كار عصبانی نشوم، بچهام را نزنم، فحشش ندهم، باهاش خوشرفتاری كنم. ولی چقدر حالا دلم میسوزد! چرا اینطور ساكتش كردم؟ بچه كم دیگر ساكت شد و با شاگرد شوفر كه براش شكلك در میآورد حرف میزد، اما من نه به او محل گذاشتم نه بچهام كه هی رویش را به من میكرد و گرم اختلاط و خنده شده بود.
میدان شاه گفتم نگه داشت و وقتی پیاده میشدم بچهام میخندید. میدان شلوغ بود و اتوبوسها خیلی بودند و من هنوز وحشت داشتم كه كارم را بكنم. مدتی قدم زدم شاید نیم ساعت شد، اتوبوسها كمتر شدند. آمدم كنار میدان، ده شاهی از جیبم در آوردم و به بچهام دادم. هاج و واج مانده بود و مرا نگاه میكرد، هنوز پول گرفتن را بلد نشده بود. نمیدانستم چطور حالیش كنم. آن طرف میدان یك تخمه كدویی داد میزد. با انگشتم نشانش دادم گفتم: «بگیر... برو قاقا بخر ببینم بلدی خودت بری بخری»؟
بچهام نگاهی به پول كرد و بعد به من گفت: «مادل، تو هم بیا بلیم».
من گفتم: «نه، من اینجا وایسادم، تو رو میپایم برو ببینم خودت بلدی بخری»؟
بچهام باز هم به پول نگاه كرد، مثل اینكه دو دل بود و نمیدانست چطور باید چیز بخرد. تا به حال همچه كاری یادش نداده بودم. بر بر نگاهم میكرد، عجب نگاهی بود! مثل اینكه فقط همان دقیقه دلم گرفت و حالم بد شد. حالم خیلی بد شد، نزدیك بود منصرف شوم. بعد كه بچهام رفت من فرار كردم و تا حالا هم، حتی آن روز عصر كه جلو در و همسایه از زور غصه گریه كردم، هیچ اینطور دلم نگرفت و حالم بد نشد.
نزدیك بود طاقتم تمام شود. عجب نگاهی بود، بچهام سرگردان مانده بود و مثل اینكه هنوز میخواست چیزی از من بپرسد. نفهمیدم چطور خود را نگه داشتم. یك بار دیگر تخمه كدویی را نشانش دادم و گفتم: «برو جونم این پول را بهش بده، بگو تخمه بده همین، برو باریكلا».
بچهكم تخم كدویی را نگاه كرد و بعد مثل وقتی كه میخواست بهانه بگیرد گریه كند گفت: «مادل تخمه نمیخام، تیسمیس میخام».
من داشتم بیچاره میشدم. اگر بچهام یك خرده دیگر معطل كرده بود، اگر یك خرده گریه كرده بود، حتماً منصرف شده بودم. ولی بچهام گریه نكرد.
عصبانی شده بود، حوصلهام سر رفته بود، سرش داد زدم: «كیشمیش هم داره، برو هرچه میخواهی بخر. برو دیگه» و از روی جوی كنار پیادهرو بلندش كردم و روی آسفالت وسط خیابان گذاشتم، دستم را به پشتش گذاشتم و یواش هولش دادم و گفتم: «ده برو دیگه دیر میشه».
خیابان خلوت بود. از وسط خیابان تا آن تهها اتوبوسی و درشكهای پیدا نبود كه بچهام را زیر بگیرد. بچهام دو سه قدم كه رفت، برگشت و گفت:
«مادل، تیسمیس هم داله»؟
من گفتم: آره جونم بگو ده شاهی كیشمیش بده و او رفت. بچهام وسط خیابان رسیده بود كه یك مرتبه یك ماشین بوق زد و من از ترس لرزیدم و بیاینكه بفهمم چه میكنم، خودم را وسط خیابان پرتاب كردم و بچهام را بغل زدم و توی پیادهرو دویدم و لای مردم قایم شدم. عرق از سر و رویم راه افتاده بود و نفسنفس میزدم. بچهكم گفت: «مادل چطو سدس»؟
گفتم هیچی جونم، از وسط خیابان تند رد میشن، تو یواش میرفتی نزدیك بود بری زیر هوتول. این را كه میگفتم نزدیك بود گریهام بیفتد. بچهام همانطور كه زیر بغلم بود گفت: «خوب مادل، منو بزال زمین این دفعه تند میلم».
شاید اگر بچهكم این حرف را نمیزد من یادم رفته بود كه برای چكار آمدهام، ولی این حرفش مرا از نو به صرافت انداخت. هنوز اشك چشمهایم را پاك نكرده بودم كه دوباره به یاد كاری كه آمده بودم بكنم، افتادم. به یاد شوهرم كه مرا غضب خواهد كرد افتادم. بچهكم را ماچ كردم، آخرین ماچی بود كه از صورتش برمیداشتم. ماچش كردم و دوباره گذاشتمش زمین و باز هم در گوشش گفتم: «تند برو جونم، ماشین میادش». باز خیابان خلوت بود و این بار بچهام تندتر رفت. قدمهای كوچك را به عجله برمیداشت و من دو سه بار ترسیدم كه مبادا پاهاش توی هم بپیچد و زمین بخورد. آن طرف خیابان كه رسید برگشت و نگاهی به من انداخت. من دامنهای چادرم را زیر بغلم جمع كرده بودم و داشتم راه میافتادم. همچه كه بچهام چرخید و به طرف من نگاه كرد، من سر جایم خشكم زد. درست است كه نمیخواستم بفهمد من دارم در میروم ولی برای این نبود كه سر جایم خشكم زد. مثل یك دزد كه سر بزنگاه مچش را گرفته باشند شده بودم، خشكم زده بود و دستهایم همانطور زیر بغلهایم ماند. درست مثل آن دفعه كه سر جیب شوهرم بودم. همان شوهر سابقم و كند و كاو میكردم و شوهرم از در رسید، درست همانطور خشكم زده بود. دوباره از عرق خیس شدم، سرم را پایین انداختم و وقتی به هزار زحمت سرم را بلند كردم، بچهام دوباره راه افتاده بود كه به تخمه كدویی برسد كار من تمام شده بود، بچهام سالم به آن طرف خیابان رسیده بود. از همان وقت بود كه انگار اصلاً بچه نداشتهام؟
آخرین باری كه بچهام را نگاه كردم، درست مثل این بود كه بچه مردم را نگاه میكردم. درست مثل یك بچه تازه پا و شیرین مردم به او نگاه میكردم. درست همانطور كه از نگاه كردن به بچه مردم میشود حظ كرد، از دیدن او حظ كردم و به عجله لای جمعیت پیادهرو پیچیدم. ولی یك دفعه به وحشت افتادم. نزدیك بود قدمم خشك بشود و سر جایم میخكوب بشوم. وحشتم گرفته بود كه مبادا كسی زاغ سیاه مرا چوب زده باشد. ازین خیال موهای تنم راست ایستاده و من تندتر كردم، دو تا كوچه پایینتر، خیال داشتم توی پس كوچهها بیندازم و فرار كنم.
به زحمت خودم را به دم كوچه رسانده بودم كه یكهو، یك تاكسی پشت سرم توی خیابان ترمز كرد. مثل اینكه الان مچ مرا خواهند گرفت، تا استخوانهایم لرزید. خیال میكردم پاسبان سر چهارراه كه مرا میپاییده توی تاكسی پریده و حالا پشت سرم پیاده شده و الان است كه مچ دستم را بگیرد. نمیدانم چطور برگشتم و عقب سرم را نگاه كردم و وا رفتم. مسافرهای تاكسی پولشان را هم داده بودند و داشتند میرفتند. من نفس راحتی كشیدم و فكر دیگری به سرم زد، بیاینكه بفهمم و یا چشمم جایی را ببیند، پریدم توی تاكسی و در را با سر و صدا بستم. شوفر قرقر كرد و راه افتاد و چادر من لای در تاكسی مانده بود.
وقتی تاكسی دور شد و من اطمینان پیدا كردم، در را آهسته باز كردم، چادرم را از لای آن بیرون كشیدم و از نو در را بستم. به پشتی صندلی تكیه دادم و نفس راحتی كشیدم و شب بالاخره نتوانستم پول تاكسی را از شوهرم در بیاورم.
niyaz
شنبه 17/12/1387 - 11:58
ایرانگردی
در تاریخ کشور باستانی و متمدن ایران، روزهای خاصی وجود دارد که یادآور حکایتها و وقایعی مهم و تأثیرگذار است.
درباره فلسفه و علل پیدایش جشن نوروز نظرات متفاوتی وجود دارد که برخی از این نظرات در اینجا آمده است.با توجه به روایتهای افسانهای اسطورهای ایران آغاز پیدایش این جشن را به جمشید، چهارمین پادشاه پیشدادی ایران نسبت دادهاند. قدمت این اسطوره به عصر هند و ایرانی میرسد.
در اوستا، کهنترین کتاب ایرانیان به جمشید «یم Yima» اشاره شده است. در این روایت؛ جم، دارای فره ایزدی بوده که به فرمان اهورامزد به جنگ با اهریمن پرداخته که موجب خشکسالی و قحطی و نابودی خیر و برکت شده بود.
با نابودی اهریمن وی بار دیگر شادمانی و خرمی و خیر و برکت را به مردم ارزانی داشته و هر درختی که خشک شده بود سبز شد و مردم آن روز را «نوروز» یا «روز نوین» خواندند و همگی به فرخندگی چنین روزی در تشتی جو کاشتند و این رسم برای ایرانیان جاودانه شد.
برخی گفتهاند جمشید که به زبان فارسی جم و به زبان عربی «منوشخ» نامیده میشد در جهان سیر میکرد، هنگامی که به آذربایجان رسید، با تاج و تختی مرصع بر بلندای نقطهای در مشرق جای گرفت و روشنایی آن تاج و تخت در هنگام طلوع خورشید مردمان را خیره کرد و آن روز را روز نو خواندند و جشن گرفتند و لفظ «شید» که در پهلوی به معنای شعاع است بر نام وی افزودند و پادشاه را جمشید نامیدند و رسم نوروز جاودانه و پایدار شد.
همچنین گفتهاند: خداوند در اولین روز از ماه فروردین کار خلقت انسان و سایر مخلوقات را به پایان رساند و آدمی برای سپاسگزاری و قدردانی از خداوند و نعمتهای وی، به نیایش و شادمانی پرداخت.یکی دیگر از فلسفههای جشن نوروز را نزول فروهرهای (Farvahar) (1) درگذشتگان به زمین در روز اول فروردین دانستهاند.
در اوستا آمده است که فروهرهای درگذشتگان پاک در اول فروردین برای احوالپرسی از اقوام خود به زمین میآیند و با دیدن مسرت و شادمانی بازماندگان از اهورامزدا برای آنان طلب خیر و رحمت میکنند و بازماندگان پیش از آمدن فروهرها به نظافت و خانهتکانی منزل پرداخته و آماده پذیرایی از آنان میشوند و کلمه فروردین یعنی ماهی که متعلق به فروهران است.
از برپایی مراسم و آیینهای نوروزی در دوران هخامنشی اطلاع دقیقی در دست نیست و تنها برخی از پژوهشگران چون فیلندر معتقدند که حجاریها و سنگنگارههای باقیمانده از دوران هخامنشی نشاندهنده مراسم نوروزی در تختجمشید است. این آثار نمایشی از تقدیم هدایا از جانب اقوام و ملل تابع هخامنشیان به حضور پادشاه است.
از چگونگی برگزاری نوروز در روزگار اشکانیان آثاری در دست نیست.شادروان پور داوود مینویسد: «هر چند اشکانیان، ایرانینژاد و زرتشتیکیش بودند ولی تسلط 80 ساله یونانیان موجب شد که آنان در باب آداب و رسوم ایرانی بیقید شوند و شاید در پایان دوره حکومت 476 ساله دوباره ملیت ایران قوت گرفت.»(2)
در دوران ساسانی، مراسم نوروز را بین شش تا سی روز برگزار میکردند و روز ششم فروردین یا نوروز بزرگ را خرداد روز مینامیدند و این روز را متعلق به فرشته مقدس خرداد میدانستند. پیروان آیین مزدیسنا همچنین معتقد بودند که زرتشت (650 سال پیش از میلاد مسیح) در این روز متولد شده و در همین روز مقدس با خداوند به راز و نیاز پرداخته است و این روز برای ایرانیان محترم و مقدس شمرده میشد.
پادشاهان ساسانی نیز در دربارهای خود آیینهای نوروز را با شکوه خاصی برگزار میکردند و شاه پنج روز اول یا «نوروز عامه» بار عام میداد و به رفع حاجتهای مردم میپرداخت، سپس «نوروز خاصه» یا نوروز بزرگ را که از روز ششم فروردین آغاز میشد به خود و نزدیکانش اختصاص داده و به جشن و شادمانی میپرداختند و نواهای خاص نوروز در این ایام در دربار پادشاه نواخته میشد.
از رسوم رایج این روزگار آن بود که مردم در بامداد نوروز به یکدیگر آب میپاشیدند و شکر هدیه میدادند.دلبستگی ایرانیان به سنتهای گذشته خود موجب شد که نوروز که سمبلی از عظمت و شکوه آنان بود، در سراسر دوران اسلامی، حتی در دوران خلفایی که اعتنایی به این رسومات نداشتند، برپا شود و آشنایی و آگاهی فرمانروایان اموی و عباسی از آیین هدیه دادن به حاکمان دلیلی برای گرایش فرمانروایان عرب به برگزاری نوروز شد.
با کاهش قدرت و نفوذ عربها بر دولتهای ایرانی و ایجاد حکومتهای مستقل چون صفاریان و سامانیان و تعلق خاطر پادشاهان ایرانینژاد به اجرای رسومات ایرانی، موجب احیای نوروز و برگزاری باشکوه این جشن شد. ابوالفضل بیهقی نیز در قسمتهای مختلف تاریخ خود اشاراتی به دادن هدیه در نوروز مهرگان کرده است که نشان دهنده تداوم رسومات نوروزی در دوره غزنویان میباشد.با روی کار آمدن حکومت صفوی و رسمیت یافتن مذهب تشیع، برخی از آداب اسلامی با آیینهای نوروزی درآمیخت و تلاش عالمان شیعه در جمعآوری احادیث و روایات معصومین در رابطه با نوروز، بر رونق بیشتر این جشن افزود.
برای مثال در حدیثی از علامه محمدباقر مجلسی به نقل از امام جعفر صادق(ع) آمده است که امام صادق(ع) نوروز را روزی فرخنده و خجسته و روزی که در آن آدم آفریده شده معرفی میکند.(3)
پینوشتها: 1) فروهر: طبق مندرجات اوستا فروهر نیرویی است که اهورامزدا برای نگهداری آفریدگان نیکایزدی از آسمان فرو فرستاده و نیرویی است که سراسر آفرینش نیک از پرتو آن پایدار است(دهخدا) 2) به نقل از زکایی پرویز- نوروز تاریخچه و مرجعشناسی- صفحه 7 3) به نقل از بلوکباشی علی- نوروز جشن نوزایی آفرینش- صفحه
شنبه 17/12/1387 - 11:57
کامپیوتر و اینترنت
فاکتوریل:
#include <stdio.h>
#include <conio.h>
#include <math.h>
void main(){
clrscr();
int i,j,x,n,f;
f=1;
printf("\ntedad aedad ra vared konid:");
scanf("%d",&n);
for (i=1;i<=n;i++){
printf("\nEnter %d number: ",i);
scanf("%d",&x);
for(j=1;j<=x;j++){
f=f*j;
}
printf("\nFac=%d",f);
f=1;
}
getch();
}
پنج شنبه 15/12/1387 - 19:5
کامپیوتر و اینترنت
مقلوب اعداد 1تا 1000
#include <stdio.h>
#include <conio.h>
#include <math.h>
void main(){
clrscr();
int i,x,y,z,l,k,p;
p=0;
for (i=100;i<=999;i++){
x=i%10;
l=(i-(x))/10;
y=l%10;
k=(l-(y))/10;
z=k%10;
p=x*100+y*10+z;
printf("\nMaghlob Adad %d=%d",i,p);
}
getch();
}
پنج شنبه 15/12/1387 - 19:5
کامپیوتر و اینترنت
اعداد تام در بازه ورودی:
#include <stdio.h>
#include <conio.h>
#include <math.h>
void main(){
clrscr();
int s,i,j,m,n;
s=0;
printf("ebteda va entehaye baze ra baraye adade tam vared konid:\n");
scanf("%d%d",&m,&n);
for (i=m;i<=n;i++){
s=0;
for (j=1;j<i;j++){
if ((i%j)==0){
s=s+j;
if (s==i){
printf(" %d",i);
}
}
}
}
getch();
}
پنج شنبه 15/12/1387 - 19:3