• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 13
تعداد نظرات : 11
زمان آخرین مطلب : 5942روز قبل
دانستنی های علمی
در تصاویر حکاکی شده بر سنگ های تخت جمشید، هیچکس عصبانی نیست، هیچکس سوار بر اسب نیست، هیچ کس را در حال تعظیم نمی بینی. هیچ وقت در ایران برده داری مرسوم نبود.هیچ مردی بر خانواده خیانت نمی کرد، در بین این 100ها پیکر تراشیده شده حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد. این آداب اصیلمان است نجابت، قدرت، احترام، وفاداری، مهربانی و خوش رویی. یادمان باشد که چه بودیم و چه شدیم.
جمعه 6/1/1389 - 0:52
دانستنی های علمی

تومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت:...
«ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟»
رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود. صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.
چند سال بعد ماشین همان مرد باز هم در مقابل همان صومعه خراب شد.
راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده بود، شنید.
صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
این بار مرد گفت «بسیار خوب، بسیار خوب، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن آن فدا کنم. اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است که راهب باشم، من حاضرم. بگویید چگونه می توانم راهب بشوم؟»
راهبان پاسخ دادند «تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همین طور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد.»
مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.
مرد گفت:‌«من به تمام نقاط کرده زمین سفر کردم و عمر خودم را وقف کاری که از من خواسته بودید کردم. تعداد برگ های گیاه دنیا 371,145,236,284,232 عدد است. و 231,281,219,999,129,382 سنگ روی زمین وجود دارد»
راهبان پاسخ دادند: «تبریک می گوییم. پاسخ های تو کاملا صحیح است. اکنون تو یک راهب هستی. ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم.»
رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد گفت: «صدا از پشت آن در بود»
مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود. مرد گفت: «ممکن است کلید این در را به من بدهید؟»
راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد.
پشت در چوبی یک در سنگی بود. مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به او بدهند.
راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست کلید کرد.
پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت.
و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز، نقره، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.
در نهایت رئیس راهب ها گفت: «این کلید آخرین در است». مرد که از در های بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز کرد. دستگیره را چرخاند و در را باز کرد. وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی که او دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی بود.
.
.
.
.
.
.
.
اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید، چون شما راهب نیستید!
.
.
.
.
.
.
.
لطفا به من فحش ندید! خودمم دارم دنبال اون احمقی که اینو برای من فرستاده می گردم تا حقشو کف دستش بگذارم.
لطفا این آدرس این صفحه رو به هر کسی که می شناسین بفرستین شاید اون احمق رو بتونیم پیدا کنیم!

دوشنبه 2/1/1389 - 16:20
شعر و قطعات ادبی

اگه بگم که قول می دم تا همیشه باهات باشم...

اگه بگم که حاضرم فدایِ اون چشات بشم...

اگه بگم تو آسمون عشقِ من فقط تویی...

اگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها تویی...

اگه بگم قلبمو من نذرِ نگاهت می کنم...

اگه بگم زندگیمو بذرِ بهارت می کنم...

اگه بگم ماهِ منی هر نفسِ راهِ منی...

اگه بالِ منی لحظه ی پروازِ منی...

میشی برام خاطره ی قشنگِ لحظه ی وصال...

میشی برام باغبونِ میوه های تشنه و کال...

میشی برام ماهِ شبای بی سحر...

میشی برام ستاره ی راهِ سفر...

ولی بدون هر جا باشی یا نباشی مالِ منی...

دوستای گلم به خاطره مدارس و درسام دیربه دیرآپ میکنم

شرمنده

سه شنبه 10/9/1388 - 15:17
رويا و خيال
برای زیستن دو قلب لازم است. قلبی که دوست بدارد قلبی که دوستشبدارند.قلبی که هدیه کند قلبی که بپذیرد قلبی که بگوید قلبی که جواب بگیرد قلبی برای من قلبی برای انسانی که می خواهم تا انسان را در کنار خود حل کنم" به نظر من برای زیستن عقل لازم است عقلی که منطقی دوست بدارد عقلی که طوری فکر کند که باعث شود دوستش بدارند.عقلی که محبت هدیه کند عقلی که محبت را معنی کند. عقلی که سوال ایجاد کند عقلی که پاسخ دهد.عقلی که به زندگی جهت دهد و آن را هدف دار سازد. عقلی که بداند دنیا برای چیست و آخرت برای کیست.
پنج شنبه 5/6/1388 - 23:17
خانواده
تمام هستی ام را برگی کن!                بر درختی بیاویز!                         خودت باد شو!                                    بر من بوز!                                          به زمینم بیانداز!خدا که شدی و از من گذر کردی ...               خیالم راحت می شود                                 جای پای تو، مرا                  و همه هستی مرا                                     تقدیس می کند!
جمعه 30/5/1388 - 21:49
خانواده
بیا که دوست دارمت !!بگذار که آسمان، آنگونه که هست در جذبه دو چشم تو، خود را بگسترد. بگذار تا ماه، حتی به زیر ابر، در این سیاه شب، آرامشی به قلب سپید تو آورد...شاید کمی که گذشت، شاید تبسم در چشم روزگار، شاید که مشق صبر، تکلیف روزگار، نچندان به کام ماست...بگذار زیر و بم این زمین سخت، با پای خسته تو، گفت و گو کند.شاید قبول جهان، آنچنان که هست، آغاز زندگی است. آنجا که واژه ها به هیاهو نشسته اند.شاید که شاخه گلی از سکوت ناب، آواز زندگی است.بگذار اگر فاصله ای هست بین ما، تا روز ماندگاری دیوار سرد، یک پنجره برای دیدن هم هدیه آوریم. بگذار تا پیکر بت دار روزگار، در برکه گذشت پاشویه ای کند.آنجا که ناتوان کلام خسته، به فریاد می رسد.دیگر سکوت، نقطه پایان گفتگوست.گاهی تحمل خاری درون دست شیرین تر از لطافت گلهای زندگیست.بگذار تا به دشت جدایی در این زمان، بارانی از طراوت و بخشش، سفر کند.بذری به دشت مهربانی هدیه آوریم و آنگه بغل بغل تبسم تازه درو کنیم.چشمان پرسش خود را، تو بسته دار. لبخند مهربان تو در چشم شرمناک، یعنی بیا.« بیا دوباره دوست دارمت »شاید که یک سلام، آغاز گفتگوست.شاید برای رسیدن به شهر عشق اولین قدم از خود گذشتن است.
جمعه 30/5/1388 - 21:44
خانواده

من اگر روح پریشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم
گله از بازی دوران دارم
دل گریان،لب خندان دارم
به تو و عشق تو ایمان دارم
در غمستان نفسگیر، اگر
نفسم میگیرد
آرزو در دل من
متولد نشده، می میرد
یا اگر دست زمان درازای هر نفس
جان مرا میگیرد
دل گریان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ایمان دارم
من اگر پشت خودم پنهانم
من اگر خسته ترین انسانم
به وفای همه بی ایمانم
دل گریان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ایمان دارم

جمعه 30/5/1388 - 21:42
رويا و خيال

مجموعه ای از عجیب ترین ساعت های ساخته دست بشر

مجموعه ای از عجیب ترین ساعت های ساخته دست بشر

مجموعه ای از عجیب ترین ساعت های ساخته دست بشر

مجموعه ای از عجیب ترین ساعت های ساخته دست بشر

مجموعه ای از عجیب ترین ساعت های ساخته دست بشر

مجموعه ای از عجیب ترین ساعت های ساخته دست بشر

مجموعه ای از عجیب ترین ساعت های ساخته دست بشر

مجموعه ای از عجیب ترین ساعت های ساخته دست بشر

مجموعه ای از عجیب ترین ساعت های ساخته دست بشر

مجموعه ای از عجیب ترین ساعت های ساخته دست بشر

مجموعه ای از عجیب ترین ساعت های ساخته دست بشر

مجموعه ای از عجیب ترین ساعت های ساخته دست بشر

مجموعه ای از عجیب ترین ساعت های ساخته دست بشر

مجموعه ای از عجیب ترین ساعت های ساخته دست بشر

 

مجموعه ای از عجیب ترین ساعت های ساخته دست بشر

 

دوشنبه 19/5/1388 - 13:32
اخبار


محققان جورابهای جدیدی تولید كرده اند كه بوی نامطبوع پا را بر طرف می كند. به گزارش ایسنا، پژوهشگران آمریكایی جورابهایی تولید كرده اند كه موجب رفع بوی نامطبوع پا می شود. الیاف این جورابها حاوی ماده ای به نام "هالامین" است كه سبب نابودی باكتریهای مولد بوی نامطبوع پا می شود. نكته جالب توجه این كه شستشوی این جورابها با مایع سفید كننده سبب تقویت خاصیت ضد بوی آنها می شود.

دوشنبه 19/5/1388 - 13:28
اخبار
یك دختر 10 ساله، اولین كسی است كه توسط یك سیستم دیده بانی رایانه در یك استخر در انگلیس از خطر غرق شدن نجات یافت.به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از سایت خبری "سیلیكون"، این حادثه در استخری در شمال ولز رخ داد.سیستم دیده بانی رایانه ای این استخر متوجه شد كه فردی در كف استخر بی حركت مانده است و با به صدا در آمدن زنگ خطر، مأموران امداد استخر به كمك وی شتافتند. این دختر پس از گرفته شدن از آب به بیمارستان منتقل شد.
دوشنبه 19/5/1388 - 13:23
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته