• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 1
تعداد نظرات : 4
زمان آخرین مطلب : 6348روز قبل
دانستنی های علمی

روزی پدر پیری كه به تازگی دارای الزایمر گشته بود به همراه پسرش در حال تماشای تلویزیون بود.ناگهان كلاغی بر لبه پنجره نشست و توجه پدر را به خود جلب كرد,پدر از پسر پرسید:این چیست؟پسر پاسخ داد:كلاغ است پدر جان.پدر مجدادا پرسید:این چیست؟پسر با بی حوصلگی گفت:یك بار كه گفتم كلاغ است.پدر چهار بار این سوال را تكرار كرد و پسر هر بار بد خلق تر و عصبی تر جواب او را داد. سر انجام پدر از جا بر خاست و در یكی از معدود دقایقی كه مثل گذشته ها هوشیار بود به سراغ دفترچه خاطراطش رفت و صفحه ای از ان را به  دست پسرش داد تا بخواند , در دفتر چنین نوشته شده بود: امروز پسرم سه ساله است, او امروز بیست و چهار دفعه از من درباره یك كلاغ پرسید این چیست؟من نه تنها خسته نشدم بلكه او را روی زانو نشاندم وهر بار با محبت بیشتری پاسخ او را دادم هر بار او را بوییدم و بوسیدم و بیشتر شیفته او شدم. پسر غرق در پشیمانی دستان پدرش را غرق بوسه كرد.

پنج شنبه 8/12/1387 - 3:7
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته