• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 27
تعداد نظرات : 20
زمان آخرین مطلب : 6332روز قبل
دانستنی های علمی

 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی

اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی،

الامام التقی النقی و حجتک علی من فوق الارض و من تحت الثری،

الصدیق الشهید، صلاه کثیره تامه زاکیه متواصله متواتره مترادفه

 کافضل ما صلیت علی احد من اولیائک.

 (صلوات خاصه)

بسم الله الرحمن الرحیم

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الَّذِی ارْتَضَیْتَهُ وَ رَضَّیْتَ بِهِ مَنْ شِئْتَ مِنْ خَلْقِكَ‏

اللَّهُمَّ وَ كَمَا جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلَى خَلْقِكَ وَ قَائِماً بِأَمْرِكَ وَ نَاصِراً لِدِینِكَ وَ شَاهِداً عَلَى عِبَادِكَ‏

 وَ كَمَا نَصَحَ لَهُمْ فِی السِّرِّ وَ الْعَلاَنِیَةِ وَ دَعَا إِلَى سَبِیلِكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ فَصَلِّ عَلَیْهِ

 أَفْضَلَ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِكَ وَ خِیَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ إِنَّكَ جَوَادٌ كَرِیم

 

آی کبوتر که نشستی روی گنبد طلا

هر کجا پر می زنی تو حرم امام رضا

من کبوتر بقیعم   با تو خیلی فرق دارم

سرم رو به جای گنبد روی خاکها میذارم

خونه قشنگ تو کجا و این خونه کجا

گنبد طلا کجا قبرهای ویرونه کجا؟؟؟...

اونجا هر کی می پره طائر افلاکی می شه

تو بقیع بال و پر کبوترها خاکی میشه

اون جا خادمها با زائر آقا مهربونن

اینجا زائرها رو از کنار قبرها میرونن

تو که هر شب می سوزه چهل چراغ ها دور و برت

به امام رضا بگو .. غریــــب تویی یا مـــادرت

کی میگه که تو غریبی ؟ غریب که عاشق نداره

روز و شب این همه عاشق رو خاکت سر میذاره

غریب اونه ، تو بقیع شمع و چراغی نداره

نه ضریح  و نه حرم ، حتی رواقی نداره ....

جمعه 9/12/1387 - 15:33
فلسفه و عرفان

این هم یک مثل هندی که فکر می کنم بد نباشه اگر بخونید:

فقط در ناملایمات است که فضایل انسان به اوج خود می رسد. در غیاب باد، یک پنبه مانند یک کوه استوار است

 

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در مسجد بخواند...

لباس پوشید و راهی مسجد شد اما در راه زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی مسجد شد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی مسجد شد.

در راه با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.

مرد از او تشکر کرد و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه دادند.

همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست کرد تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.

مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری کرد !!!

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار کرد و مجدداً همان جواب را شنید !

مرد اول تعجب کرد که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند!!!

مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.))

مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح داد:

من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم!وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید.

من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه با جدیت بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به مسجد مطمئن ساختم...!

کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید.

پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد

 

جمله روز : به جای موفقیت در چیزی كه از آن نفرت دارم، ترجیح می دهم در چیزی شكست بخورم كه از آن لذت می برم (هینز سیندی) ..

جمعه 9/12/1387 - 15:30
فلسفه و عرفان

کوره داغ:

آهنگری بود که با وجود رنج های متعدد و بیماری اش عمیقاً به خدا عشق می ورزید. روزی یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت از او پرسید: تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیب می کند دوست داشته باشی؟ آهنگر، سر به زیر آورد و گفت: وقتی می خواهم وسیله ای آهنی بسازم یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم. سپس آن را روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواهم درآید. اگر به صورت دلخواهم درآمد، می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود. اگر نه، آن را کنار می گذارم. همین موضوع باعث شده است که همیشه به درگاه خداوند دعا کنم که خدایا! مرا در کوره های رنج قرار ده، اما کنار نگذار.

به دعای مرد آهنگر دقت کردید؟

چه دعای قشنگی.

به نظر شما اینطور نیست؟

فکر نمی کنم کسی که طعم با خدا بودن رو چشیده باشه دلش بخواد خدا اون رو کنار بذاره. ترجیح بده توی اون کوره قرار بگیره سختی ها رو تحمل کنه.

خیلی ها رو دیدم که وقتی توی زندگی دچار مشکلات می شن خیلی زود می گن خدا عادل نیست، یکی باید مثل من سختی بکشه و یکی دیگه بالای شهر دنبال عشق و حال باشه. یا می گن خدا ما رو دوست نداره

جمعه 9/12/1387 - 15:25
شعر و قطعات ادبی

شعر امام رضا(ع)

گلدسته ات

كهكشانى است

كه سیاهى شهر را تكذیب مى كند

پیرامون تو همه چیز بوى ملكوت مى دهد:

كاشى هاى ایوانت

و این سؤال همیشه

كه چگونه مى توان آسمانها را

در مربعى كوچك خلاصه كرد.

و پنجره فولاد

التماسهاى گره خورده

و بغضهایى كه پیش پاى تو باز مى شوند

جمعه 9/12/1387 - 15:21
طنز و سرگرمی

 

طنز علمی : دنیا دنیای دیوانگان

شرح: یکی از دانشمندان روانشناس در آمریکا به این نتیجه رسیده است که در سال ۲۱۳۸ میلادی یک نفر عاقل هم روی کرهء زمین پیدا نخاهد شد !!! با این حساب که این بیچاره نموده است ، تا اندازه ای نتیجه گیری وی درست به نظر می رسد زیرا در سال ۱۸۵۹ بین هر ۵۳۵ نفر ، یک دیوانه بیشتر وجود نداشت و درسال ۱۸۹۷ نسبت دیوانگان به عقلا ۱ به ۳۱۲ بود و درسال ۱۹۲۶ ، ۱ به ۵۰ ، و در سال ۱۹۷۰ ، ۱ به ۱۰۰ ، بنابر این اگر به همین منوال و ترتیب پیش برود در سال ۲۱۳۸ ـ طبق نظریّهء این دانشمند ـ یک نفر عاقل هم در دنیا وجود نخواهد داشت و حتی خود پزشکان روانشناس هم روانی خواهند شد!!!!!!!!

جمعه 9/12/1387 - 15:19
داستان و حکایت

شیوانا استاد معرفت مشغول درس دادن بود که یکی از افسران امپراتور همراه سربازانش بی ادبانه وارد جلسه شد وکنار دیوار ایستاد و به حرف های استاد گوش فرا داد. شیوانا بی اعتنا به افسر به حرف خود ادامه داد و گفت: "می گویند درون هر انسانی دو فرشته هستند که یکی انسان را به خوبی و دیگری به بدی وسوسه می کند!امروز می خواهیم راجع به این موضوع صحبت کنیم!"افسر بلافاصله وسط بحث پرید و به سمت شیوانا رفت و   مستقیم مقابل استاد ایستاد وبا صدای بلند گفت:" اما جناب امپراتور گفته است که درون انسان گرگ هایی هستند که دائم با هم در جدالند! آیا شما با این حرف امپراتور مخالف هستید!؟"

شیوانا به چشمان افسر خیره شد و تبسمی کرد و گفت:" بلی! حق با امپراتور است. درون هر انسانی دو نوع گرگ وجود دارد. یکی از گرگ ها مهربان است و ساکت و آرام و به هیچ کس آزار نمی رساند و اهل مکر و حیله نیست و فقط زمانی واکنش نشان می دهد که کسی از مسیر درست منحرف شده باشد و یا به او آزار برساند. در مقابل گرگ دیگری هم درون انسان هست که همیشه خشمگین است و دائم سعی در کینه ورزی و آسیب رسانی به دیگران دارد و بی دلیل به هر کسی که سرراهش سبز شود حمله می کند! این دو گرگ مهربان و خشمگین در وجود انسان ها دائم در جنگ و جدال هستند!"

افسر امپراتور که از این جواب شیوانا یکه خورده بود شرمنده و خجل پرسید:" و کدام گرگ معمولا برنده می شود!؟"

شیوانا با لبخند گفت:" این بستگی به من و تو دارد که کدام گرگ را بیشتر غذا بدهیم! و به کدام گرگ بیشتر رسیدگی کنیم! "

آنگاه شیوانا رو به افسر کرد وپرسید:" پس می بینید که امپراتور درست گفته اند که درون هر انسانی گرگ هایی است که با هم در جدالند! آیا شما با این حرف امپراتور مشکلی دارید!؟"

افسر هیچ نگفت و بلافاصله به همراه سربازانش مدرسه شیوانا را ترک کرد و رفت.وقتی افسر رفت شیوانا به سمت شاگردان برگشت و گفت:" مهم نیست این دو موجودی که درون هر فردی در جدال اند گرگ باشند یا فرشته! مهم این است که شما به کدام یک خوراک می دهد و کدام یکی را می پرورانید

جمعه 9/12/1387 - 15:17
شعر و قطعات ادبی

بیا به من نگاه کن که آسمان پر ستاره ام

به من که گاه صاف وگاه

به زیر ابر پاره ام

بیا به من نگاه کن

که آب صاف رود خانه ام

همیشه با شتاب می روم

پرازصدا پر از ترانه ام

بیا به من نگاه کن

به من که می چکم از آسمان

به یاد غنچه وجوانه ها

به روی خاک می شوم روان

بیا تو هم پراز ستاره باش

پر از صدا پر از ترانه باش

ببار مثل من از آسمان

به یاد غنچه و جوانه باش

جمعه 9/12/1387 - 15:13
محبت و عاطفه

پیامک عاشقانه:

1000بار900 جمله ی عاشقانه را در 800 جای مختلف به 700 زبان و با 600 شکل پیش 500 نفر طرح کردم و400 تای آن ها 300 جمله را به 200 زبان در 100 برگ ترجمه کردند 90 تای آن ها را در 80 روز  روزی 70 دفعه برای خودم نوشتم 60 تای آن ها را آموختم 50 بار 40روز  روزی 30 دفعه تکرار کردم 20 بار 10 سوال به مدت 9 روز تکرار کردم به 8 سوال 7بار 6 جواب دادم در فاصله ی 5 روز دارای 4 بار 3 جا در مدت 2 روز تو را دیدم و عاشقانه نگاهت کردم تا روزی برسد که من یک بار بگویم دوستت دارم

جمعه 9/12/1387 - 15:12
دانستنی های علمی
این برج یكی از سازه‌های قرون وسطایی است كه از جاذبه‌های توریستی كشور ایتالیا به شمار می‌آید. ساخت برج پیزا بدون ایجاد هیچ تغییری در طرح اولیه معماری 200 سال به طول انجامیده است. احداث این برج به عنوان سومین و آخرین سازه از كلیسای جامع شهر از آگوست سال 1173 آغاز شد. اگرچه پیش از این تصور می‌شد كه كجی این برج بخشی از طرح اولیه بوده، اما جالب است بدانید این برج در ابتدا به صورت عمودی طراحی شده بود كه به سبب وجود نواقصی در بخش زیرساختی، این برج بتدریج كج شده و به عنوان یكی از معروف‌ترین برج‌های كج دنیا شناخته شد.
 
برج پیزا با ارتفاع 56 متر و 8 طبقه ساخته شده كه وزن آن حدود 5/14 تن برآورد شده است. ساخت این بنا در 3 مرحله انجام شد. ساخت طبقه اول برج ناقوس از نهم آگوست سال 1173 آغاز شد. در این طبقه كه از جنس مرمر سفید ساخته شده است، ستون‌هایی به صورت دایره‌وار در كنار هم قرار گرفته‌اند. چند سال پس از شروع ساخت، هنگامی كه تنها 3 طبقه پایین برج احداث شده بود، خمیدگی این سازه نمایان شد و به همین سبب ادامه ساخت آن برای یك دوره زمانی 100 ساله متوقف گشت. پس از آن طبقات بعدی نیز با همان خمیدگی ساخته شد و سرانجام با به پایان رسیدن ناقوس‌های برج، احداث این سازه در سال 1372 میلادی تكمیل شد كه به سبب خطر ریزش این سازه، ناقوس‌های آن به صدا درنمی‌آمد. بسیاری از كارشناسان معماری بر این باورند كه كارگزاری پی‌های اصلی برج روی بستری از ماسه، مهم‌ترین عامل انحراف و خمیدگی این سازه است. به طور كلی از زمان احداث تاكنون این بنا 5/4 متر نسبت به سطح افق منحرف شده كه 30 سانتی‌متر این انحراف در 100 سال اخیر ایجاد شده است. جالب است بدانید دانشمند ایتالیایی،‌گالیله، بیشتر آزمایش‌های علمی خود را در طبقات فوقانی برج پیزا انجام داده است.
نحوه قرارگیری 7 ناقوس برج پیزا كه هر كدام یكی از نت‌های موسیقی را دارد، برگرفته از معماری اروپا در قرن‌های 11 و 12 میلادی است و این بنا نیز به تقلید از معماری رومی دارای طاق‌های ضربی و مجهز به دیوارهایی ضخیم است. دولت ایتالیا در سال 1964 میلادی از گروهی از مهندسان و ریاضیدانان خواست برای جلوگیری از سقوط این برج روش‌های مختلف افزایش استحكام آن را مورد بررسی قرار دهند. پس از 2 دهه فعالیت بازدید از این برج از سال 1990 ممنوع شد. در این مدت برای كاهش وزن ناقوس‌ها روی طبقات دیگر، این ناقوس‌ها از محل اصلی خود جابه‌جا و ساختمان‌های اطراف این سازه نیز به منظور رعایت نكات ایمنی و سقوط احتمالی برج تخلیه شدند.
جمعه 9/12/1387 - 15:7
دانستنی های علمی
موضوع شگفت انگیز از زندگی آلبرت انیشتن، كه شما هیچ گاه آنان را نمی دانستید.همگی ما می دانیم كه انیشتن این فرمول[e=mc2] را كشف كرد. اما واقعیت آن است كه چیز های كمی در مورد زندگی خصوصی اش می دانیم .
او با سر بزرگ متولد شد :
وقتی انیشتن به دنیا آمد او خیلی چاق بود و سرش خیلی بزرگ تا آنجایی كه مادر وی تصور می كرد، فرزندش ناقص است،اما بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه های طبیعی بازگشت .
اوخیلی دیر زبان باز کرد:
یکی دیگر از مشهورترین جنبه‌های کودکی اینشتین این است که او خیلی دیرتر از بچه‌های معمولی صحبت کردن را آغاز کرد. طبق ادعای خود اینشتین، او تا سن سه سالگی حرف زدن را آغاز نکرده بود و بعد از آن هم حتی تا سنین بالاتر از نه سالگی به سختی صحبت می‌کرد. به دلیل پیشرفت کند کلامی اینشتین، و گرایش او به بی‌توجهی به هر موضوعی که در مدرسه برایش خسته کننده بود و در مقابل توجه صرف او به مواردی که برایش جالب بودند باعث شده بود که برخی همچون خدمه منزل اینشتین او را کند ذهن بدانند. البته در زندگی اینشتین، این اولین و آخرین باری نبود که چنین انگ‌ها و نظرات آسیب شناسانه‌ای به او نسبت داده می‌شد.
حافظه اش به خوبی آنچه تصور می شود نبود :
مطمئنا انیشتن می توانسته كتابهای مملو از فرمول و قوانین را حفظ كند،اما برای به یاد آوری چیز های معمولی واقعا حافظه ضعیفی داشته است. او یكی از بدترین اشخاص در به یاد آوردن سالروز تولد عزیزان بود و عذر و بهانه اش برای این فراموشكاری، مختص دانستن آن [تولد ]برای بچه های كوچك بود.یا بطور مثال انیشتین سرعت صوت را از حفظ نمیدانست و وقتی از وی دراین مورد سوال میکردند میگفت اینها چیزهایی است که همه آنرا میدانند پس من وقتم را برای دانستن آنها تلف نمیکنم!
او ازداستانهای علمی-تخیلی متنفر بود :
انیشتن از داستانهای تخیلی بیزار بود. زیرا كه احساس می كرد ،آنها باعث تغییر درك عامه مردم ازعلم می شوند و در عوض به آنها توهم باطلی از چیز هایی كه حقیقتا نمی توانند اتفاق بیفتند میدهد.
به بیان او "من هرگزدر مورد آینده فكر نمی كنم،زیراكه آن به زودی می آید. به این دلیل او احساس می كرد كسانی كه بطور مثال بشقاب پرنده ها را می بینّند باید تجربه هایشان را برای خود نگه دارند.
او در آزمون ورودی دانشگاه اش رد شد
درسال 1895 در سن 17 سالگی،انیشتن كه قطعا یكی از بزرگترین نوابغی است،كه تا كنون متولد شده،در آزمون ورودی دانشگاه فدرال پلی تكنیك سوییس رد شد.
در واقع او بخش علوم وریاضیات را پشت سر گذاشت ولی در بخش های باقیمانده، مثل تاریخ و جغرافی رد شد.وقتی كه بعدها از او در این رابطه سوال شد؛او گفت:آنها بی نهایت كسل كننده بودند، و او تمایلی برای پاسخ دادن به این سوالات را در خود آحساس نمی كرد.
علاقه ای به پوشیدن جوراب نداشت :
انیشتن در سنین جوانی یافته بود كه شصت پا باعث ایجاد سوراخ در جوراب می شود.سپس تصمیم گرفت كه دیگر جوراب به پا نكند و این عادت تا زمان مرگش ادامه داشت.
علاوه بر این او هرگز برای خوشایند و عدم خوشایند دیگران لباس نمی پوشید، او عقیده داشت یا مردم اورا می شناسند و یا نمی شناسند.پس این مورد قبول واقع شدن[آن هم از روی پوشش] چه اهمیتی میتواند داشته باشد؟
او فقط یكبار رانندگی كرد :
انیشتن برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه، از راننده مورد اطمینان اش كمك می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین اورا هدایت می كرد، بلكه همیشه در طول سخنرانی ها در میان،شنوندگان حضور داشت.
انیشتن، سخنرانی مخصوص به خود را انجام می داد و بیشتر اوقات راننده اش، بطور دقیقی آنها را حفظ می كرد.
یك روز انیشتن در حالی كه در راه دانشگاه بود، باصدای بلند در ماشین پرسید:چه كسی احساس خستگی می كند؟
راننده اش پیشنهاد داد كه آنها جایشان را عوض كنند و او جای انیشتن سخنرانی كند،سپس انیشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند.
عدم شباهت آنها مسئله خاصی نبود.انیشتن تنها در یك دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهی كه وقتی برای سخنرانی داشت، كسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانست او را از راننده اصلی تمییز دهد.
او قبول كرد، اماكمی تردید در مورد اینكه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از راننده اش پرسیده شود، او چه پاسخی خواهد داد، در درونش داشت.
به هر حال سخنرانی به نحوی عالی انجام شد، ولی تصور انیشتن درست از آب در آمد.دانشجویان در پایان سخنرانی انیتشن جعلی شروع به مطرح كردن سوالات خود كردند.
در این حین راننده باهوش گفت "سوالات بقدری ساده هستند كه حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ گوید"سپس انیشتن از میان حضار برخواست وبه راحتی به سوالات پاسخ داد،به حدی كه باعث شگفتی حضار شد.
الهام گر او یك قطب نما بود :
انیشتن در سنین نوجوانی یك قطب نمابه عنوان هدیه تولد از پدرش دریافت كرده بود.
وقتی كه او طرز كار قطب نما را مشاهده می نمود، سعی می كرد طرز كار آن را درك كند. او بعد از انجام این كار بسیار شگفت زده شد.بنابر این تصمیم گرفت علت نیروهای مختلف در طبیعت را درك كند .
راز نهفته در نبوغ او :
بعد از مرگ انیشتن در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروی برای تحقیقات برداشته شد.
اما اینكار بصورت غیر قانونی انجام شد.بعدها پسر انیشتن به او اجازه تحقیقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد.
هاروی تكه هایی از مغز انیشتن را برای دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از این مطالعات دریافت می شود كه مغز انیشتن در مقایسه با میانگین متوسط انسانها،مقدار بسیار زیادی سلولهای گلیال كه مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است.همچنین مغز انیشتن مقدار كمی چین خوردگی حقیقی موسوم به شیار سیلویوس داشته، كه این مسئله امكان ارتباط آسان تر سلولهای عصبی را بایكدیگر فراهم می سازد.
علاوه بر اینها مغز او دارای تراكم و چگالی زیادی بوده است و همینطور قطعه آهیانه پایینی دارای توانایی همكاری بیشتر با بخش تجزیه و تحلیل ریاضیات است.
با این حال فقط او بود که آلبرت اینشتین است
جمعه 9/12/1387 - 15:4
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته