• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 4
تعداد نظرات : 1
زمان آخرین مطلب : 6338روز قبل
خانواده
شروع می کنم به از تو نوشتن کاغذ مست می گردد قلم به رقص در می آید نمی دانم
چرا هر وقت می خواهم چیزی از تو بر روی کاغذ بیاورم واز تو بنویسم
وجودم،قلمم،کاغذم همه و همه به وجد می آییم.عزیزم!تمام شب در خیالت گریستم
هنوز پاییز چشمانت را روی شاخه های سرد انتظار جستجو می کنم نمی دانی چقدر
محتاج نوام.هنوز کاغذهایم به شوق نگاهت رنگ کاهی را پس می زند وتمام شب
وتمام ثانیه ها، یکی یکی می گذرندوبه دریا ها اشک هایم روان می شوند انگار
تاب دیدن پاییز چشمانت را ندارد کاش برگردی زود،کوچه بی تو دل تنگی دارد
کاش برگردی زود ومی دیدی که دلم بی تو چه حالی دارد ببینی که هنوز حلقه
زرد خورشید داغ تنهایی من را دارد کاش زود برمیگشتی تا قاب عکس روی دیوار
تهی از چهره تو نباشد وتمام صفحات دفترم از حرف ونگاه واسم تو پر شود کاش
زود بر می گشتی.تو اگر برگردی من تمام شاخه های گل یاس را با تمام احساس
تقدیمت می کنم.

چهارشنبه 14/12/1387 - 18:41
مصاحبه و گفتگو
روز شصتم ، چشمانم باز مثل بند رخت، آویخته به دست‌گیره‌ی در، رویش جوراب‌های تردید و شک آویزان، خشک خشک، نه صدایی، نه پیچشی، سکوت و سکون .

دل آدم گاهی وقت‌ها می‌گیرد. بهانه را بدجور پیله می‌کند، از آن پیله‌هایی که معلوم نیست به پروانه شدن بینجامد یا به پوچ شدن اما امروز روز شصتم است.

چشم‌هایم به در خشک می‌شود. دوباره باید خیسشان کنم. چشم اگر زیاد خشک شود می‌شکند. اشک‌هایم می‌چکد. چشم‌هایم خیس می‌شود، دوباره می‌چسبانمشان به در. چشم خیس راحت‌تر از چشم خشک به در می‌چسبد؛ مثل تمبرهایی که هر روز می‌چسبانمشان به پشت نامه‌های سفید، خیس خیس. نامه‌ها پرواز می‌کنند؛ مثل کبوتر و بر می‌گردند به خانه، سفید سفید؛ مثل کبوتر…

امروز روز شصتم است اما من هنوز انتظار دیدنت را میکشم . حسی غریب در وجودم تو را فریاد میکشد و دلی روشن از این که فردا تو را میبینم وجودم می کاود.

اگر آمدی و خواب بودم، بیدارم نکن! می‌ترسم حضورت باورم نشود. برو، فقط حضورت را تازه کن. غبار آینه را بردار، دستگیره در را نوازش کن و دستی بر سر شمعدانی‌ها بکش. بعد بی‌صدا برو، بگذار از فردا دوباره شصت روز منتظر باشم. شصت روز دیگر عاشق تر باشم. یشصت روز دیگر شعر بگویم و یشصت روز دیگر در خیالت و رویای با تو بودن زندگی کنم .

چهارشنبه 14/12/1387 - 18:39
شعر و قطعات ادبی
با چشمان تومرا به الماس ستارگان آسمان نیازی نیست این را به آسمان بگو تو مستاجر قلب منی . اگرچه اجاره رو دیر میدی ولی هیچوقت بیرونت نمی کنم من نیز گاه به آسمان نگاه می کنم به ستاره ها ، نه به همه آنها ، فقط به آنها که به چشمان تو شبیه ترند آسمان را قسمت كردند:.....تكه ای برای بركه.....تكه ای برای رود....تكه ای برای دریا . دلم را قسمت كردند.........تكه ای برای تو....تكه ای برای تو......تكه ای برای تو دوست دارم چه توی خواب چه توی مرگ و بیداری فدای یه تار موهات كه تو منو دوس نداری ای مهربانم، ازین پس هرشب سراغت را از ماه می گیرم
چهارشنبه 14/12/1387 - 18:31
خانواده
تقصیر من بود که سراغ سایه را از خورشید میگرفتم و سراغ او را از وسعت دور دریاها ....... سراغ قدمهایش را از راههایی میگرفتم که هرگز او را به خواب عبور هم ندیده بودند..... تقصیر من بود که نامش را با عطر ستاره ها بر بالش شب مینوشتم تا آسمان خوابهایم بوی او را داشته باشد....... تقصیر من بود که برای دیدنش نفسهای بیهوده ام را میشمردم. نباید گره خیال و خاطره را از حقیقت روز مرگی باز میکردم که رویای آفتابی بودن با او برای یک عمر سرگردانی من کافی بود
چهارشنبه 14/12/1387 - 18:28
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته