:: مدیر سایت
سیره حكومتی امام علی (علیه السّلام)
اگر فرض كنید یك نفر مثل حضرت امیر ـ سلام الله علیه ـ حكومت داشته باشد در یك مملكتی سیره او را وقتی كه اهل این مملكت ببینند كه زندگی خودش چی هست چه جور اعاشه می كند با دار و دسته خودش چه جور رفتار می كند اولاد خودش چه جور هستند زندگی اولاد خودش چه جور هستند اصحاب خودش چطور هستند قوم و خویشهای خودش چطور هستند بستگان نزدیكان خودش چطور هستند وقتی توده مردم نگاه كردند كه رئیس مملكتشان وضع خوراك و پوشاكش از خود آنها كمتر است وقتی كه می آید نماز جمعه می خواهد بخواند چون یك پیراهن دارد شسته و تر پوشیده است به حسب تاریخ بالای منبر وقتی خطبه می خواند دامنش را اینطور می كند كه خشك بشود یك پیراهن دارد وقتی كه دو تا پیراهن كرباس می خرد خوبش را می دهد به قنبر به حسب تاریخ و بدش را خودش تنش می كند وقتی آستینش بلند است آستینش را از اینجا پاره می كند دیگر لب آستین باید چه بشود و چه بشود ندارد وقتی مردم دیدند یك همچو موجودی... بر سرتاسر كشورهای زیاد در مقابل كشور ایران حكومت دارد یعنی ایران جز حكومت او مصر جز حكومت او حجاز جز حكومت او عراق جز حكومت او یمن و امثال ذلك همه جز حكومت اوست ولی وقتی كه زندگی اش را می بینند می گویند ببینید یك همچو زندگی می كند یك همچو موجودی كه آن سعه مملكتش هست خودش وقتی یك قاضی را تعیین كرده است به حسب تاریخ وقتی كه دعوا مابین خودش و یك نفر یهودی واقع می شود قاضی احضار می كند نمی گوید من حاكم ام حاكم یك همچو جایی تو هم نوكر منی قاضی من هستی منصوب از قبل من هستی این را نمی گوید می آید می نشیند مقابل قاضی وقتی قاضی می گوید كه یا ابالحسن می گوید این حرف را نزن نسبت به من با او فرق نگذار تو قاضی هستی نباید فرق بكند وقتی هم حكم بر ضدش می دهد قبول می كند. اسلام این را می خواهد ما كه فریاد می زنیم كه حكومت اسلامی و (اصلاح می شود) وقتی مملكت یك همچو موجودی راسش باشد جمهوری اسلامی البته ما نمی توانیم یك همچو موجودی پیدا كنیم خودش هم فرمود كه شما قدرت بر این ندارید لكن اعانت كنید مرا به تقوی اعانت كنید مرا به سداد و درستكاری...
در آرزوی ایجاد حكومت عدل علی (علیه السّلام)
شما خبرنگارها در این مدتها ملاحظه كردید كه ملت ما از مركز تا هر جا كه چشم انداز باشد شهرستانهای بزرگ و كوچك دهكده ها قرا قصبات همه با هم یك فكر و یك نظر و با اراده مصمم از ما می خواهند كه رژیم سلطنتی كه یك رژیم پوسیده غیر عقلایی است غیر عقلی است و رژیم سلطنت محمدرضاخان همه مردم گفتند كه اینها باید سراغ كارشان بروند؛ و همه مردم یكدل و یك جهت جمهوری اسلامی را می خواهند.
ملت ما مسلم است علاقه مند به اسلام است عدل اسلامی را دیده است ؛ تاریخ ما از حكومتهایی كه در صدر اسلام بوده است خبر به ما داده است كه وضع حكومتها چه بوده است وضع حاكم چه بوده است. حضرت امیرالمومنین علی ابن ابیطالب كه حاكم بر یك یك ممالك بزرگ از عربستان سعودی گرفته تا مصر ایران عراق و سوریه و سایر جاها را داشته است همین)بوده است (صحنه بزرگ آن ( او دعوی كرده است و ادعا كرده است چیزی را قاضی)علیه (قاضی ای كه خودش قرار داده برای قضا وقتی كه یك نفر یهودی را خواسته و او هم آمده است در محضر قاضی و با یهودی در عرض هم نشسته اند و دادخواهی شده است و قاضی حكم)حضرت تسلیم بوده است. یك همچو وضع حكومتی)آن حضرت (برخلاف حضرت امیر ـ سلام الله علیه ـ یعنی حكومت وقت كرده است و در بشر معلوم نیست تحقق پیدا كرده باشد. و ما آرزوی یك همچو حكومتی داریم. یك حكومت عادل كه نسبت به افراد رعیت علاقه مند باشد؛ عقیده اش این باشد كه باید من نان خشك بخورم كه مبادا یك نفر در مملكت من زندگی اش پست باشد گرسنگی بخورد. ما می خواهیم یك همچو حكومت عدلی ایجاد كنیم...
گوشه هایی از زندگی علی (علیه السّلام) آن هم حضرت امیر با سلطنت ـ جسارت است كه من سلطنت به ایشان بگویم ـ با خلافت چندین مملكتی كه ایران یكی از آنها این یك همچو دامنه ای آن وقت داشته سلطنت)حجاز یكی از آنها نمی دانم عراق یكی از آنها اردن یكی از آنها مصر یكی از آنها (بوده ایشان با این دامنه سلطنت زندگی خودش را ببینیم كه آیا این غمخوار ملت است یا اینهایی كه اینها می گویند مقایسه بكنید و زندگی شان را در تاریخ ببینید. آنی كه نقل می كنند یك پوستی ایشان داشته است یك پوست گوسفندی داشته شبها خودش و عیالش رویش می خوابیده اند؛ روز هم این را می گذاشتند آنجا برای شترشان علف می ریختند. این زندگی حضرت امیر! در عمرش شاید یك را ـ به حسب نقل ـ مهر می كرده آنجایی كه توی)صندوقچه (دفعه یك نان سیری نخورده باشد. آن وضع خوراك حضرت امیر كه در آن جو بوده است مهر می كرده است كه مبادا اینها باز كنند و یك چیز دیگر توی آن بریزند یك چربی یك چیزی كه این مثلا به)نان (آن داخل این بكند مهر می كرده)خورشتی (واسطه ترحمی كه فرزندانش می خواستند به پدر بكنند و زینب مثلا می خواسته به پدر بكند كه دست نخورده باشد؛ این خوراك حضرت امیر ـ سلام الله علیه ـ بود. آن شبی كه شب فوت ایشان ضربت خوردن ایشان هست آن شب مهمان ام كلثوم می گویند(2) بوده است ؛ وقتی كه برایش غذا می آورند ایشان غذا برای افطارش می آورد می بیند كه نمك آورده و شیر؛ می گوید تو چه وقت دیدی من دو تا خورش داشته باشم یكی اش را بردار. می گویند كه رفته است نمك را بردارد؛ گفته است: به جان من شیر را بردار. با نمك دو لقمه دست برد و خورد. این حكومت ماست حكومت اسلام است حاكم اسلام است ؛ آن هم حاكم كمونیست و ماركسیسم و اینهالله
شمه ای از حكومت عدل علی (علیه السّلام)
یك قصه هم مال حضرت امیر ـ سلام الله علیه ـ است. قاضی ای كه خود حضرت امیر نصبش كرده بود به قضاوت ؛ قاضی دادگستری اش بود یك شخصی رفت یك شخص یهودی رفت ادعا كرد به حضرت امیر سر یك زرهی ؛ و قاضی طلب كرد حضرت امیر را. حضرت امیر رفتند با یهودی نشستند دوتایی آنجا. حتی (درباره) آدابش هم حضرت به او هی گفت كه تو به من زیاد احترام نكن فرق نداریم ما با هم. نشستند با هم محاكمه كردند؛ قاضی حضرت امیر را محكوم كرد كه باید بدهی این را؛ شما در تمام حكومتهای دنیا (حضرت امام بوده آن وقت آن وقت خلیفه بود سلطان بود قاضی ای كه خودش نصب كرده بود خواست او را كه بیا به محكمه قضا؛ رفتند. یهودی بود آن شخص غ طرفش ؛ با هم نشستند در محضر قاضی. قاضی بر خلاف حضرت امیر رای داد؛ محكوم كرد حضرت امیر را) شما در تمام این حكومت های دیپلماسی حكومتهای عرض می كنم دموكراسی پیدا بكنید یك حكومت اینطوری ؛ آن وقت بگویید كه دیكتاتوری است. بله شما خیال كردید كه حكومت اسلام این حكومتی است كه در حجاز هست ! حكومت حجاز به اسلام مربوط نیست. اینها هم یك دیكتاتورهایی هستند كه با صورت می خواهند بگویند اسلام. یا آنی كه حالا در پاكستان ـ این نظامی ـ آمده سرش نمی شود اسلام چیست
احتیاج دارد اسلام به اینكه فدا بدهیم برای این اسلام. از صدر اسلام تا حالا چه نفوس طیبه ای فدایی شدند. حضرت امیر كه جنگ كرد و در صفین هجده ماه با معاویه جنگ كرد و چه قدرها بیشتر از ده هزار نفر كشته دادند و كشتند خیلی بیشتر. معاویه یك مردی بود كه می گفت كه من مسلمانم و من خلیفه پیغمبر باید باشم و نماز جماعت می خواند و امام جمعه بود و همه این كارها را او انجام می داد همه این ظواهر را انجام می داد؛ معاویه ظواهر را خوب حفظ می كرد مثل یزید نبود كه ظواهرش هم ناجور بود ظواهر را حفظ می كرد و اظهار اسلام هم می كرد.
خوب چه شد كه حضرت امیر به جنگ او پا شد برای اینكه یك ظالم بود كه مردم را استثمار كرده بود؛ رفته بود شام را گرفته بود مقابل حكومت اسلام و مردم را داشت به ظلم و به تعدی وادار می كرد؛ چپاول می كرد مال مردم را بیت المال را. حضرت امیر تكلیف داشت به اینكه با او جنگ بكند چه شكست بخورد چه شكست بدهد. حضرت امیر دیگر مبالات این را نداشت كه حالا من كه می روم لعل شكست بخورم. وقتی دید كه می تواند حالا مقابل او بایستد لشكر كشید و جنگ شد و بالاخره هم حضرت امیرـ در اینجا باید گفت ـ شكست خورد. سیدالشهدا ـ سلام الله علیه ـ وقتی می بیند كه یك حاكم ظالمی جائری در بین مردم دارد حكومت می كند تصریح می كند حضرت كه اگر كسی ببیند كه یك حاكم جائری در بین مردم حكومت می كند ظلم دارد به مردم می كند باید مقابلش بایستد و جلوگیری كند هر قدر كه می تواند؛ با چند نفر با چندین نفر كه در مقابل آن لشكر و بساط هیچ نبود. لكن تكلیف اینطور می دانست كه باید قیام بكند و خونش را بدهد تا اینكه این ملت را اصلاح كند تا اینكه این علم یزید را بخواباند و همین طور هم كرد و تمام شد. خونش را داد و خون پسرهایش را داد و اولادش را داد و همه چیزهای خودش را داد در راه برای اسلام. مگر خون ما رنگین تر از خون سیدالشهداست ما چرا بترسیم از اینكه خون بدهیم یا از اینكه جان می دهیم آنها هم در... سلطان جائری كه می گفت: مسلمانم مسلمانی یزید هم مثل مسلمانی شاه بود؛ اگر بهتر نبود بدتر نبود لكن چون با ملت آنطور می كرد و مردی بود متعدی و ظالم وملت رامی خواست زیربار اطاعت خودش بی جهت ببرد سیدالشهدا لازم می بیند كه سلطان جائر را سراغش برود ولو اینكه جان بدهد. همین است سیره انبیا؛ همین بوده است كه اگر چنانچه یك سلطانی جائر بر مردم حكومت می خواهد بكند بایستید در مقابلش و به هر چه به هر جا می خواهد منتهی بشود باید برویم سراغش و نهی از منكرش و امر به معروفش كنیم و بكغشیم او را پایین از این تخت باطل. پس ما مبالاتی نداریم در اینكه كشته می دهیم كشته بدهیم ؛ البته باید هم بدهیم. آزادی و استقلال فداكاری لازم دارد. ما می خواهیم یك ملت را آزاد كنیم ما می خواهیم یك امت را آزاد كنیم ما می خواهیم یك امت را مستقل كنیم ما می خواهیم از زیر بار آمریكا و انگلستان و روسیه بیرون برویم البته فداكاری می خواهد جوان دادن می خواهد حبس می خواهد ده سال حبس می خواهد. لازم است این امور. همه چیز لازم دارد و ما اصلا در این معنی ناراحت نیستیم كه داریم حبس می رویم جوانهای ما دارند از بین می روند؛ برای اینكه در مقابل (نا) حق است برای خداست. وقتی یك امری برای خدا شد و مقابل ظلم شد ما چه غمی داریم. اصلا این غمی ندارد كه ما برای خدا داریم كار می كنیم و جوانهای ما برای خدا دارند فداكاری می كنند؛ هیچ ابدا از این هراسی به دلتان راه ندهید. وسوسه های شیاطین كه خوب ما چه كنیم چه می شود یا از این حرفهایی كه شیاطین القا می كنند و بعضی شیاطین هم می گویند به ماها و به شما؛ هیچ ابدا. خودتان محكم بایستید و هیچ هراس به دلتان راه ندهید كه شما پیروزید ان شاالله. چه كشته بشویم و چه بكشیم حق با ماست. ما اگر كشته هم بشویم در راه حق كشته شدیم و پیروزی است و اگر بكشیم هم در راه حق است و پیروزی است.
قال الحسن(ع): النّعمة محنة فان شکرت کانت نعمة، فان کفرت صارت نقمة
امام حسن(ع) فرمود: نعمت ها، بلا(و مایه آزمون خداوندی) هستند. پس اگر سپاس گفتی، نعمت خواهند بود و اگر ناسپاسی کردی، کیفر خواهند شد.