اشرف به پای پالانچیان میافتد و التماس و گریه میکند که به من رحم کن، دارم از عشق تو از بین میروم. ولی پالانچیان او را از خود دور میکند و باز جواب رد میدهد.
1- ارتشبد سابق، حسین فردوست، موسسه اطلاعات، 1370، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، جلد اول، (ص 234)