• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 1
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 6372روز قبل
شهدا و دفاع مقدس
آی دونه دونه دونه... نون و پنیر و پونهقصه بگم براتون قصه ی عاشقونهیه وقت نگین دروغه! یه وقت نگین که وهمه !اونکه قبول نداره نمیتونه بفهمه

بریم به اون فصلی که اوجه گرمیه ساله

ماجرای قصمون داخله یک کاناله

کانالی که تو این دشت مثله قلب زمینهدور و بر این کانال پر از میدونه مینهیک کانال که تو این دشت مثله قلب زمینهفضای توی کانال ببین چه دلنشینهاون یکی پا نداره روی زمین افتاده                  این یکی رو ببینین چقدر قشنگ جون دادهرنگ و روی اون یکی از تشنگی پریدههمون که روی پاهاش سر دوتا شهیدهاینجا که 19 نفر کنار هم خوابیدند                       ببین چقدر قشنگن تمامشون شهیدنیکی ازش خون میره اما خیلی آرومهفکر میکنم که دیگه کار اونم تمومهمجتبی پا نداره سر علی شیکستهحبیب دمر افتاده مجید به خون نشستهگلوله و گلوله انفجار و انفجار                                  پاره های بچه ها آب شده روی دیوارهرجارو که میبینی دلاوری  افتاده                           هرجا جگرگوشه ی یه مادری افتادهحالا تو بغض این دشت میونه فوجه دشمنازونهمه دلاور فقط رضا موند و منآی قصه قصه قصه.... اتل متل توتوله....خمپاره و آرپیجی نارنجک و گلولهصورته مهدی رفته مصطفی سر ندارهرضا نعره میکشه خیف و خمپارهاین جمله توی گوشم مونده برا همیشه                          التماسه رضا فراموشم نمیشهالو الو  کربلا خصمه خدا چی شدندیاوره گفت: به گوشم، بچه ها قیچی شدندکربلا کبوترا از تو قفس پریدند                               ما آذوقه نداریم مهمونامون رسیدندکربلا جون به گوشی؟ جواب بده برادربیسیم اینطور جواب داد: الو به گوشی یاور؟چیزی نداریم که سر سفره بذاریم                           مفهومه یاوره جون؟ دیگه غذا نداریمرضا منو نیگا کرد صورتشو تکون دادبغضی کرد و بیسیم از توی دستش افتادعجب! کربلایی نشون به اون نشونهعطش نعره میکشه پنج روزه تشنمونهپنج روزه که میجنگیم کشته میشیم میمیریم                 گلوله ها تمومه ولی عقب نمیریمرضا تشنه و زخمی زیره نوره آفتابمن از پی گلوله،دنباله یک قطره آبهیچی پیدا نکردم خسته شدم نشستمبرای چند لحظه ای جفته چشامو بستمدیدم که توی باغی شهیدامون نشستندمیخندن و میخونن درهای باغ رو بستنچه باغه باصفایی درختا از جنسه نورنهرهایی از عسل...کاخ هایی از بلورعجب باغه بزرگی! چه باغه رنگارنگی!پر از صفا پر از عشق عجب باغه قشنگی!پا به پای ملائک روی دست بچه هاجام هایی از شراب روی دسته بچه هامن و رضا از دور توی اون باغ رو میدیدیمصدای بچه ها رو اینطوری میشنیدیمآهای آهای بچه ها اینجا عجب حالیه!همه هستن ولیکن جای شما خالیهصدا پیچید تو عالم صدا رو میشنیدمیهو با یک صدایی از توی خواب پریدمرضا نعره میکشید آهای آهای بسیجی!تانکا دارن میرسن بدو بدو آرپیچیتانک بعثی خودش رو پشته کانال رسوندهنعره کشیدم رضا گلوله ای نموندهرضا تنش رو با  حال روی سجده  میذارهفشاری تو دستاشه دستو یالا میارهدستو میاره بالا انگار داره جون میدهمیزنه زیره گریه خشابو نشون میدهمیگه ببین خدایا روحیه ها عالیه                    ولی چیکار باید کرد خشابمون خالیه؟صداش یهو بند میاد توی دسته یک شهیدعینهو یک معجزه یه گوله آرپیچی دیدجلوی اون شهید خندید و سر تکون دادیواشی گفت:مرتضی گلوله رو نشون دادحرف اونو گرفتم نیگاشو فهمیدم                               جونه تازه گرفتم سوی شهید دویدمو ناگهان صدایی صدای سرده صوتی!و ناگهان خمپاره و ناگهان سکوتیرضا یهو ناله کرد بیشرفا اومدند                       ماسک بزن مرتضی که شیمیایی زدندسینم پر از آتیش شد چشم روی  هم گذاشتمحمله شیمیایی بود ماسک ولی نداشتملبخند زدم و گفتم ماسک ندارم رضانعره کشید حرف نزن نفس نکش مرتضیچفیتو آب بزن حمله شیمیاییه                   گفتم داری جک میگی؟ قمقمه ها خالیهرضا پرید ماسکشو گذاشت رو صورته مننعره کشیدم رضا ماسکتو خودت بزنخندید و گفت: مرتضی برادرم  بیخیال...من رو گذاشتش و رفت رفتش بالای کانالنفهمیدم چه چیزی قلب اونو می آزرد؟نفهمیدم برا چی پیرهنشو درآورد؟رضا نعره میکشید بیشرفا با شمام!کانال هنوز ماله ماست بیاین بیاین من اینجامدوشکارشون از روی تانک اونو هدف گرفته کاره رضا تمومهنعره کشید و گفتش بیاین بیاین من اینجام گودال هنوز روی پاستبیاین بیاین ببینین کانال هنوز دسته  ماستگلوله های دوشکار هزار هزار دسته دادرضا نری توی تانک  وای انفجار...

فضای توی کانال پر شد...

mej

 

ghamginetanhaوبلاگ

 

دوشنبه 14/11/1387 - 9:46
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته