• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 3
تعداد نظرات : 4
زمان آخرین مطلب : 6357روز قبل
دعا و زیارت

یازدهمین امام نور، 15 روز پیش از شهادت جانسوزش، نامه هاى متعدّدى براى دوستداران و شیعیان خویش در مدائن نوشت و به كارگزار بیت خویش، »ابوالادیان» داد و به او فرمود:
«امض بها الى المدائن، فانك ستغیب خمسة عشر یوما و تدخل الى «سرّ من رأى» یوم الخامس عشر و تسمع الواعیة فى دارى و تجدنى على المغتسل.»
فقلت: «یا سیّدى! فاذا كان ذلك فمن؟»
قال: «من طالبك بجوابات كتبى فهو القائم بعدى.»
فقلت: «زدنى؟»
قال: «من یصلى علىّ فهو القائم بعدى.»
فقلت: «زدنى.»
قال: من اخبر بما فى الهمیان فهو القائم بعدى.»
یعنى: این نامه را بردار و بسوى مدائن حركن كن! بدان كه سفرت 15 روز به طول مى انجامد و پانزدهمین روز كه وارد سامرّا مى گردى، صداى شیون از خانه ام طنین افكن خواهد بود و پیكرم رادر مغتسل براى غسل دادن خواهى دید.
ابوالادیان با اندوهى عمیق گفت: «سالار من! اگر چنین رخداد غمبارى در پیش است، پس امام راستین پس از شما كیست؟ بار دیگر آن را معرفى كنید.»
فرمود: « تو كار خود راانجام بده!هركس پاسخ نامه ها را از تو خواست او جانشین واقعى من است.»
گفتم: « سرورم! نشانه هاى بیشترى از دوازدهمین امام نور بیان كنید. »
فرمود: « نشانه دیگر این است كه هر كس بر پیكر من نماز خواند، او امام بر حق است. »
باز هم نشانه بیشترى خواستم كه فرمود: « هركس « همیان » یا بسته خاصّى را كه از جایى خواهد رسید، طلبید، او جانشین من است.»
و دیگر شكوه و هیبت آن گرامى چنان مرا گرفت كه نتوانستم از جریان «همیان» پرس و جو كنم.
من نامه هاى آن حضرت را برداشتم و بسوى مدائن حركت كردم. پس از ورود، نامه ها را به شخصیّتهاى مورد نظر رساندم و جواب گرفتم و به سرعت بسوى شهر سامرّا باز گشتم و درست همان روزى كه حضرت عسكرى (علیه السلام)پیش بینى كرده بود وارد شهر تاریخى سامرّا شدم و دیدم دریغا كه صداى شیون از بیت رفیع امامت طنین انداز است و پیكر پاك و ملكوتى حضرت عسكرى (علیه السلام) براى غسل آماده است.
جمعیّت موج مى زند و جعفر درب خانه ایستاده و گروهى، از جمله دوستداران خاندان وحى و رسالت بهت زده، بر گرد او حلقه زده اند، برخى شهادت یازدهمین امام نور را، به جعفر تسلیت مى گویند و برخى خلافت و امامت او را تبریك و تهنیت.
به خودم گفتم: «اگر براستى این جناب، با آن سوابق ننگین بخواهد امام شود، دیگر باید مقام امامت و ولایت را بدرود گفت.» چرا كه من او را به خوبى مى شناختم كه مشروبات حرام مى نوشد و در كاخ خلیفه بیدادگر «عباسى» با همپالكى هایش قمار مى كند و طنبور مى نوازد. بناچار پیش رفتم و چون بسیارى، هم شهادت حضرت عسكرى (علیه السلام) را تسلیت گفتم و هم بر ادعاى امامت او تبریك; امّا با همه وجود د ر اندیشه سخنان امام عسكرى (علیه السلام)و نشانه هایى بودم كه براى امام راستین پس از خویش بیان فرموده بود.
جعفر، پاسخ تسلیت و تبریك مرا گفت، امّا نه چیزى خواست و نه از مطلبى پرسید.
درست در همین هنگام «عقید» آمد وبه جعفر گفت: «سرورم! پیكر مطهّر حضرت عسكرى را كفن كرده ایم و آماده است كه نماز بگذارید.»
جعفر در حالى كه عناصرى از جاسوسان دستگاه خلافت، پیشاپیش او و گروهى از شیعیان نیز با نگرانى اطراف او را گرفته بودند، براى نماز بر پیكر پاك حضرت عسكرى وارد صحن خانه شد و بسوى آن رفت تا نماز بخواند، امّا هنگامى كه تصمیم گرفت نماز را آغاز كند بناگاه كودكى بسان پاره ماه، با نقاب بر چهره و با موهایى پرپشت و زیبا و با دندانهایى باز و شمرده كه با فاصله هاى متناسب به سبك دلنشینى ردیف شده بودند، از درون خانه تجلّى كرد و با شجاعت و شهامتى وصف ناپذیر، رداى «جعفر» را گرفت و به شدّت او را عقب راند فرمود:
« تأخر یا عمّ! فأنا أحقّ بالصّلاة على أبى »
یعنى: عمو! عقب برو! من باید بر پیكر پاك پدر نماز گذارم، نه تو، چرا كه من بر نماز خواندن بر پیكر مطهر پدرم، از همه زیبنده ترم.
«جعفر» در حالى كه رنگ از چهره اش پریده بود، عقب نشینى كرد و آن كودك شكوهمند پیش آمد و بر بدن پاك حضرت عسكرى (علیه السلام) نماز خواند و پیكر مطهّر او در كنار مرقد منوّر پدرش، امام هادى (علیه السلام) به خاك سپرده شد.
آنگاه آن كودك گرانمایه بمن نگریست و فرمود: «ابوالادیان! پاسخ نامه ها را بیاور!»
بى درنگ همه را به او تقدیم داشتم و با خود گفتم: «خداى را سپاس كه تا این لحظه دونشان از نشانهایى را كه حضرت عسكرى (علیه السلام) براى امام راستین پس از خود فرموده بود، در این وجود گرانمایه دیدم اینك باید در انتظار سوّمین نشانه باشم.»
از صحن خانه حضرت عسكرى (علیه السلام) بیرون آمدم و بسوى جعفر رفتم كه او نیز از بیت رفیع امامت خارج مى شد. در كنار او بودم كه «حاجزوشّا» به او گفت: «جناب! این كودك چه كسى بود؟» گویى در این اندیشه بود كه او را تكان دهد و از خواب غفلت بیدار سازد و حجّت را براى او تمام كند.
امّا جعفر پاسخ داد: «بخداى سوگند! تاكنون نه او را دیده ام و نه مى شناسم.»
درآنجا نشسته بودیم كه كاروانى از شهر «قم» رسید و از حضرت عسكرى (علیه السلام) پرسیدند و با سوگ غمبار رحلتش روبرو شدند.
پرسیدند: «اینك امام پس از حضرت كیست؟»
گروهى جعفر را نشان دادند.
كاروانیان هوشمند پیش آمدند وضمن عرض تسلیت بخاطر شهادت حضرت عسكرى (علیه السلام)و تبریك امامت و ولایت جعفر، گفتند: «عالى جناب! ما از ایران آمده ایم و به همراه خویش اموال و نامه هایى آورده ایم، تقاضاى ما این است كه مقدار پولها و نام ارسال كننده گان نامه ها را بیان فرمایید.»
جعفر برآشفت و بپا خاست و دامن لباس خویش را تكان داد و گفت: شما مى خواهید ما از غیب خبر دهیم؟» و بر آنان پرخاش كرد.
درست در همین بحران بود كه یكى از خدمتگزاران حضرت مهدى (علیه السلام) از بیت رفیع امامت بیرون آمد و خطاب به كاروانیان، هم نام یك یك نویسندگان نامه را برشمرد و هم به آنان پاسخ داد كه: «در همیان، یك هزار دینار است و ده دینار آن نیز سكّه هاى تقلّبى است.»
كاروانیان اندیشمند و بادرایت، شادمان شدند وگفتند: «همان وجود گرانمایه اى كه تو را بسوى ما فرستاده است، او امام راستین وجانشین حضرت عسكرى (علیه السلام) است و نه دیگرى.» و همه اموال را به همراه نامه ها،
تقدیم داشتند و من نیز سوّمین نشانى را كه سالارم حضرت عسكرى (علیه السلام)داده بود،به چشم خویش دیدم


شنبه 26/11/1387 - 10:11
دعا و زیارت
                                    دلیل تولد امام زمان (علیه السلام)
به چه دلیل امام زمان (علیه السلام) متولد شده اند؟
عقیده به مهدویت و منجى جهانى در اسلام امرى مسلم است و در دیگر ادیان هم وجود دارد; اما به چه دلیل حضرت مهدى (علیه السلام) متولد شده اند، نه این كه در آخرالزمان به دنیا خواهند آمد؟
دلیل عقلى و نقلمى قطعى داریم بر این كه حضرت مهدى (علیه السلام) قبل از شهادت پدر بزرگوارشان امام حسن عسكرى (علیه السلام)، متولد شده اند:
1 ـ دلیل عقلى: با توجه به سه مطلب ذیل عقل هر انسان منصفى حكم مى كند به این كه امام زمان (علیه السلام) متولد شده و هم اكنون زنده هستند:
الف) در علم كلام به اثبات رسیده كه «هیچ گاه زمین نمى تواند از حجت الهى، خالى باشد.» در روایات هم به این مطلب تصریح شده است،
در روایت است «لو بقیت الارض بغیر امام لساخت» اصول كافى، ج 1، ص 179. اگر زمین بدون امام باشد، فرو مى رود و نابود مى شود.
ب) در علم كلام ثابت شده است «كه امامان معصوم بعد از پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) دوازده نفر بیش تر نیستند و همگى از خاندان پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) مى باشند.» روایات هم در این مورد فراوان است.
ج) «یازدهمین امام معصوم ـ حضرت امام حسن عسكرى (علیه السلام) ـ در سال 260 هجرى قمرى در شهر سامرا به شهادت رسیدند،» این از مسلمات تاریخ است.
نتیجه ى این سه مقدمه این است كه حضرت مهدى (علیه السلام)، قبل از شهادت امام حسن عسكرى (علیه السلام) تولد یافته و به مقام رفیع امامت رسیده اند، و گرنه زمین از حجت و امام خالى خواهند ماند.
2 ـ دلیل نقلمى:
الف) روایات: در روایات آمده است كه حضرت مهدى (علیه السلام)، نهمین فرزند امام حسین (علیه السلام) است، ششمین فرزند امام جعفر صادق (علیه السلام) است، پنجمین فرزند امام موسى بن جعفر (علیه السلام) است، چهارمین فرزند امام رضا (علیه السلام) است، سومین فرزند امام محمد تقى (علیه السلام) است، و فرزند امام حسن عسكرى (علیه السلام)است. مجموع این روایات بیش از 780 مورد است. از مجموع این روایات استفاده مى شود كه حضرت مهدى (علیه السلام) متولد شده اند، زیرا حضرت امام حسن عسكرى (علیه السلام) در سال 260 هجرى قمرى به شهادت رسیدند.
ب) نقل تاریخى: مورخان شیعه و سنى جریان تولد حضرت مهدى (علیه السلام) و زمان و مكان آن را ضبط كرده اند. مروج الذهب، ج 4، ص 199 ـ ینابیع المودة، ج 3، ص 114.
ج) ملاقات حضرت: از زمان تولد حضرت مهدى (علیه السلام) تا این زمان، افراد زیادى حضرت را ملاقات كرده اند، مانند: حكیمه خاتون ـ عمه ى امام حسن عسكرى (علیه السلام)ـ كه شب تولد حضرت در خانه ى امام حسن عسكرى (علیه السلام) بودند و جریان تولد را شاهد بودند. ینابیع المودة، ج 3، ص 114. غیبت شیخ طوسى، ص 141.
ابو نصر خادم، حضرت مهدى (علیه السلام) را در گهواره ملاقات نموده است. كشف الغمه، ج 2، ص 499 و اثبات الهداة، ج 7، ص 344. سعدبن عبدالله قمى در زمان حیات امام حسن عسكرى (علیه السلام) با جمعى براى زیارت امام حسن (علیه السلام)به سامرا رفتند، در طرف راست امام كودكى را مشاهده نمودند كه مانند ماه درخشان بود. پرسیدند: این كیست؟ فرمود: «مهدى قائم آل محمد (صلى الله علیه وآله وسلم)است.» الزام الناصب، ج 1، ص 342.
در زمان غیبت هم افراد زیادى حضرت را ملاقات كرده اند، كه در خصوص ملاقات با حضرت كتاب هایى نوشته شده است.بنابراین حضرت متولد شده اند و گرنه ملاقات با ایشان معنا نخواهد داشت.





شنبه 12/11/1387 - 14:45
دعا و زیارت

  با سلام

قصد دارم سلسله مطالبی رو که جمع آوری کردم در خصوص مولا وصاحبمان حضرت مهدی(ع)خدمتتان عرضه کنم امید است مورد بهره برداری قرار گیرد.

منتظران در انتظار خویش سبز بمانیم

قسمت اول:

تولد امام زمان (علیه السلام)
دوازدهمین پیشوای معصوم (ع)، حضرت حجة بن الحسن المهدی امام زمان (عج)، در نیمه شعبان سال 255 هجری در شهر سامّراء دیده به جهان گشود. او همنام پیامبر اسلام(ص) و هم كنیه آن حضرت (ابوالقاسم) است. پدر بزرگوارش، پیشوای یازدهم، حضرت امام حسن عسكری ع و مادرش بانوی گرامی، «نرجس» است كه به نام ریحانه، سوسن، صفیل نیز از او یاد شده است. نرجس خاتون از نظر فضیلت و معنویت تا آن حد والا بود كه «حكیم» خواهر امام هادی ع كه خود ازبانوان عالیقدر خاندان امامت بود، او را سر آمد و سرور خاندان خویش و خود را خدمتگزار او مینامید.
امام زمان (علیه السلام) در چه شرایطی و چگونه متولد شدند؟
شرایط زمان تولد امام زمان (علیه السلام) شرایط عادی نبود، زیرا طبق روایات منقول از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) مهدی آل محمد (علیه السلام)ـ آن كه ستمگران را نابود و زمین را پر از عدل و داد می كند ـ فرزند امام حسن عسكری (علیه السلام) است. از این رو دستگاه خلافت عباسی امام حسن عسكری (علیه السلام) را در شهر سامرا تحت نظر داشت، و منتظر بود تا اگر فرزندی از ایشان به دنیا آید، او را بكشد، همان گونه كه فرعون، در كمین بود تا اگر حضرت موسی (علیه السلام) به دنیا آید، او را به قتل برساند. در این شرایط خفقان و غیر عادی، حضرت مهدی (علیه السلام) مخفیانه به دنیا آمدند.
جریان تولد حضرت را حكیمه خاتون، دختر امام جواد (علیه السلام) و عمه ی امام حسن عسكری (علیه السلام) این گونه بازگو كرده است: «ابو محمد امام حسن عسكری (علیه السلام)شخصی را دنبال من فرستاد كه امشب ـ شب نیمه ی شعبان ـ برای افطار نزد ما بیا، زیرا خداوند امشب حجتش را آشكار می كند. پرسیدم این مولود از چه كسی است؟ حضرت فرمود: از نرجس خاتون. عرض كردم: من در نرجس خاتون آثار بارداری نمی بینم حضرت فرمود: موضوع همین است كه گفتم.
من در حالی كه نشسته بودم، نرجس آمد و كفش مرا از پایم بیرون آورد و فرمود: بانوی من حالتان چطور است؟ گفتم: تو بانوی من و خانواده ام هستی. او از سخن من تعجب كرد و ناراحت شد و فرمود: این چه سخنی است؟ گفتم: خداوند در این شب به تو فرزندی عطا می كند كه سرور و آقای دنیا و آخرت خواهد شد. نرجس خاتون از این سخن من خجالت كشید.
بعد از افطار و نماز عشا به بستر رفتم. چون پاسی از نیمه ی شب گذشت، برخاستم و نماز شب را به جا آوردم، بعداز تعقیب نماز به خواب رفتم و دوباره بیدار شدم. در این هنگام، نرجس نیز بیدار شد و نماز شب را به جا آورد. سپس از اتاق بیرون رفتم، تا از طلوع فجر باخبر شوم; دیدم فجر اول طلوع كرده و نرجس در خواب است. در این حال، به ذهنم خطور كرد كه چرا حجت خدا آشكار نشد؟! نزدیك بود شكی در دلم ایجاد شود كه ناگهان حضرت امام حسن عسكری (علیه السلام) از اتاق مجاور صدا زدند: ای عمه! شتاب مكن كه موعود نزدیك است. من مشغول خواندن سوره «الم سجده» و «یس» شدم. در این هنگام ناگهان نرجس خاتون با ناراحتی از خواب بیدار شد. من او را به سینه چسباندم و نام خدا را بر زبان جاری كردم. امام حسن عسكری (علیه السلام) فرمود: سوره ی قدر را برایش بخوان. آن سوره را خواندم و از نرجس پرسیدم: حالت چطور است؟ گفت: آنچه مولایت فرموده بود ظاهر شد. من دوباره سوره ی قدر را خواندم. كودك نیز در شكم مادر، همراه من سوره ی قدر را خواند كه من ترسیدم. در این هنگام پرده ی نوری میان من و او كشیده شد، ناگاه متوجه شدم كودك ولادت یافته است. چون جامه را از روی نرجس برداشتم، آن مولود سر به سجده گذاشته و مشغول ذكر خدا بود. هنگامی كه او را برگرفتم، دیدم پاك و پاكیزه است. در این موقع حضرت امام حسن عسكری (علیه السلام) صدا زدند: عمه! فرزندم را نزد من بیاور. وقتی نوزاد را نزد حضرت بردم، وی را در آغوش گرفت، و بر دست و چشم كودك دست كشید و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و فرمود: فرزندم! سخن بگو! پس آن طفل گفت:
« اشهد انّ لا اله الا الله و اشهد انّ محمداً رسول الله »
پس از آن به امامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و سایر امامان معصوم (علیهم السلام) شهادت داد و چون به نام خود رسید فرمود:
« اللهم انجزلی وعدی و اتمم لی امری و ثبت و طأتی واملاء الارض بی عدلا و قسطاً »
« پروردگارا! وعده ی مرا قطعی گردان و امر مرا به اتمام رسان، و مرا ثابت قدم بدار، و زمین را به وسیله ی من از عدل و داد پر كن.»
در روایت دیگری آمده است: چون حضرت مهدی (علیه السلام) متولّد شد، نوری از او ساطع گردید كه به آفاق آسمان پهن شد، و مرغان سفید را دیدم كه از آسمان به زیر می آمدند و بال های خود را بر سر و روی و بدن آن حضرت می مالیدند و پرواز می كردند. پس امام حسن عسكری (علیه السلام) مرا آواز داد كه ای عمه! فرزند را برگیر و نزد من بیاور، چون برگرفتم، او را ختنه كرده و ناف بریده و پاك و پاكیزه یافتم و بر ذراع راستش نوشته شده بود:
«جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقاً»
بحارالانوار، ج 51، ص 19، منتهی الامال، ج 2، ص 285، غیبت شیخ طوسی ص 14

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سه شنبه 8/11/1387 - 0:19
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته