امام سجاد (ع) می دانست که انقلاب علیه مهاجمان از سوی یزید به پیروزی و صلاح جامعه منتهی نمی شود بلکه خونهای ریخته و جانهای از دست داده در این راه هدر می شود چنان که خیانت مروان و پسرش عبدالملک مروان نزد آن
حضرت آشکار بود زیرا آنها فرمانده لشکر یزید (مسرف ) را بر تمام مخفیگاه های مدینه مطلع ساختند تا آنجا که سربازهای مهاجمش به تمام راه هایی که آنها را به شهر برساند وارد شدند وبه این طریق به آسانی توانستند بر اهل مدینه غلبه
یابند وآنگاه خون بیگناهان را ریختند وآبروی اشخاص را بردند و پرده دریها کردند مسرف هم به لشکریانان اختیار داد تا سه روز در مدینه هرچه می خواهند بکنند که به زنان و دختران هم تجاوز شد .
امام سجاد (ع) که به تمام این خیانتها آگاهی داشت اگر با انقلابیون ( کسانی که بر ضد یزید قیام کرده بودند ) هم صدا می شد از جمله آنها به حساب می آمد ومتهم به آشوبگری و تحریک مخالفان می شد و از نهضت خود آن نتیجه ای را که
از انقلاب کربلا به دست آورده بود نمی گرفت به این دلیل از این آشوب دوری واز شر آن خود را نگه داشت وبا این عمل به حفظ اساس امامت کمک کرد و جان حدود چهارصد نفر زن و مرد وبچه از آل عبد مناف و تعداد فراوانی از اهل
مدینه را که به خانه او پناه برده بودند از مرگ حتمی نجات داد و تا موقعی که مهاجمان از شهر رفتند در رفع نیازشان کوشید و از شر دشمنان نگه داشت .
زملنی که مسرف به سوی مدینه رهسپار شد امام این دعا را خواند :
(( پروردگارا چه بسیار بلاها که مرا به آن مبتلا ساختی و شکیبایی من در مقابل آن اندک بود پس ای کسی که سپاسگزاری من در قبال نعمتهایش اندک است ولی مرا از نعمت خود محروم نمی سازد وصبر من در برابر بلایش اندک است
ولی مرا خوار نساخته است .ای صاحب نیکیهایی که هرگز قطع نمی شود و ای صاحب نعمتهایی که هرگز احصاء نمی شود درود بر محمد (ص) و آلش بفرست و شر این گرفتاری را از من دفع کن در مواجهه با آن از تو استمداد می کنم
واز شر آن به تو پناه می برم ))
هنگامی که مسرف متوجه شد امام در آشوب نقشی نداشته از وی احترام شایانی کرد و سفارش یزید را دال بر احترام نسبت به آن حضرت به وی عرض کرد
جالب اینجاست که مسرف که قبلا به امام و خانواده اش ناسزا می گفت وقتی امام را پیش او آوردند او را گرامی داشت و احترام کرد و گفت این کار به اختیار خودم نبود بلکه همین که چشمم به او افتاد دلم پر از ترس شد