• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 8
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 6136روز قبل
دعا و زیارت
 1.     تنها محبت اهل بیت کافی نیست اگر چه محبت اهل بیت علیهم السلام خود گوهر گرانقدری است، ولی آن کس که از دوستداران اهل بیت بوده، به امامت و خلافت آنان معتقد نباشد (مانند بسیاری از دانشمندان اهل سنت) نجات نیافته، به بهشت برین الهی وارد نمی گردد. لذا در روایت مشهوری که سنی و شیعه، متواترا از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل نموده اند، آن حضرت فرمود: مثل اهل بیتی فیکم مثل سفینه نوح من رکبها نجی و من تخلف عنها هلک. اهل بیت من در میان شما مانند کشتی حضرت نوح است، هر کس در آن در آید نجات یابد و هر که از آن تخلف ورزد هلاک می شود. [1]  مثال نقل شده در این روایت که به حدیث سفینه شهرت دارد، بیانگر حقیقت فوق است. زیرا فرزند حضرت نوح علیه السلام با آنکه به پدر علاقمند بود، ولی به علت عدم اطاعت از رهنمود او در عذاب الهی هلاک شد. لذا کسانی که محب اهل بیت علیهم السلام بوده، به مقام خلافت الهی آنان بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اقرار ندارند و دیگران را در این مقام بر آنان ترجیح می دهند، مانند فرزند نوح، نجات نمی یابند. امیرالمومنین علیه السلام در گفتگو با یکی از رهبران یهود، پس از بیان این که ملت یهود به هفتاد و یک فرقه، و مسیحیان به 72 فرقه و مسلمانان به 73 فرقه منشعب خواهند گردید و تنها فرقه ناحیه از میان آنان، پیروان اوصیاء الهی، پس از درگذشت پیامبر آن دین بوده است، فرمودند: ثلاث عشره فرقه من الثلاث و السبعین کلها تنتحل مودتی و حبی، واحده منها فی الجنه و اثنتا عشره منها فی النار. از هفتاد و سه فرقه مسلمان، سیزده فرقه، مودت و محبت مرا پذیرفته اند، ولی فقط یکی از آن سیزده فرقه در بهشت بوده، بقیه دوازده فرقه از محبین در جهنم خواهند بود. [2]  این دوازده فرقه از محبینی که نجات نیافته، به جهنم در خواهند افتاد، چه گروههایی هستند؟ با مطالبی که در فصول قبل گفته شد برخی از صفات آنان معلوم می گردد: کسانی که محب اهل بیت بوده ولی امامت آنان را نپذیرفته اند، کسانی که ولایت و امامت اهل بیت را پذیرفته ولی اهل تبری نیستند یعنی با دشمنان اهل بیت دوستی می کنند، کسانی که به تولی و تبری معتقد هستند ولی به همه امامان اثنا عشر ایمان نداشته زیدی یا اسماعیلی هستند، امام زمان حضرت مهدی علیه السلام را نشناخته و درباره آن حضرت تردید دارند، کسانی که به تولی و تبری و چه بسا به ائمه اثنا عشر ایمان دارند ولی در شان اهل بیت غلو کرده آنان را به مقام خدایی رسانیده اند. 2.     اولویت ولایت، بر دیگر فرائض توجه به آیات و روایات نقل شده در فصول گذشته بخوبی می رساند که پس از توحید و نبوت، فریضه ای واجب تر و مهم تر از معرفت و ولایت اهل بیت علیهم السلام در دین یافت نمی شود و حتی بهره گیری از اعتقاد به توحید و نبوت نیز مشروط به این است که فرد، پیرو ولایت ائمه اطهار علیهم السلام باشد و امام زمان خود را بشناسد. اعمال و عبادات او نیز به همین شرط پذیرفته شده، نجات اخروی او نیز مشروط به همین شرط می باشد. لذا زیبنده است که توجه انسان به ولایت آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین، از هر امر دیگری بیشتر باشد و این امر را خفیف نشمرد. امام صادق علیه السلام فرمودند: لا تستصغروا مودتنا فانها من الباقیات الصالحات محبت ما را کم نشمرید زیرا که از مصادیق باقیات صالحات است. [1]  بنابر این انسان باید همه هم خویش را مصروف به امر ولایت کند، زیرا امام صادق علیه السلام فرمودند: ما استاهل خلق من الله النظر الیه الا بالعبودیه لنا کسی شایسته توجه خدا نمی گردد مگر یا کوچکی در برابر ما. [2]  لذا کسانی که رحمت و عنایت خدا را می طلبند، جز به در خانه امام زمان حضرت بقیه الله علیه السلام مراجعه نمی کنند، زیرا خدای عز و جل فرمود: فاستبقوا الخیرات [3]  حضرت باقر علیه السلام درباره این آیه فرمودند: منظور از خیرات، ولایت است. [4]  به این ترتیب معنای آیه شریفه این گونه خواهد بود: پس بشتابید بسوی ولایت. کسی که رعایت مرزهای اعتقادی را نموده، در حق اهل بیت گزافه گویی نمی کند، هر اندازه در مقام توجه و توسل و کوچکی در برابر آنان قرار گرفته، درجات و مراتب آنان را توصیف کند، نباید تصور کند که زیاده روی کرده است که امام صادق علیه السلام فرمودند:لا تظنن انک مفرط فی امرنا مبادا گمان کنی که در ولایت ما افراط کرده ای. [5]  زیرا مقام و فضائل آنها بالاتر از درک و بیان ما بوده، عبادت خدا از طریق اطاعت و محبت و توسل به آنها نیز حدی ندارد. 3.     لزوم تربیت فرزندان بر ولایت آل محمد آرزوی هر پدر و مادری داشتن فرزندان صالح بوده، دغدغه ذهنی آنها همین نکته و تلاش آنان برای فرزندان خویش نیز در همین جهت می باشد. هنگامی که ما جایگاه اعتقاد به ولایت و معرفت امام زمان علیه السلام را در صحنه تفکر دینی دانستیم، لازم است تا اهمیت ویژه ای به معرفت و تربیت فرزندان خویش در جهت تولی و تبری داده، آن را محور تربیت دینی فرزندان خویش قرار دهیم. یعنی با فراهم آوردن زمینه های معرفت دینی، آنان را با اصول ولایت آل محمد علیهم السلام و منطق شیعه آشنا سازیم. تلاشهای دشمن در طول قرون متمادی را برای نابودی اهل بیت علیهم السلام و اخفاء فضائل و مناقب آل محمد علیهم السلام به آنان گوشزد کنیم. آنان را در مجالس سرور و عزای اهل بیت علیهم السلام شرکت دهیم و به این ترتیب، قلب آنان را از محبت اهل بیت علیهم السلام و تنفر نسبت به دشمنانشان مالامال گردانیم. باید به آنان بیاموزیم که وحدت سیاسی با اهل سنت در برابر دشمن مشترک، تعارضی با تفکی مرزهای حق از باطل در مقام عقیده نداشته، رفتار امیرالمومنین علیه السلام در این جهت بهترین الگوی عصر ما است. باید به امر ولایت در اعتقادات فرزندان خویش و بروزات بیرونی آن بیشتر اهتمام کنیم که امیرالمومنین علیه السلام بارها فرمودند:ایها الناس، دینکم دینکم، تمسکوا به و لا یزیلنکم و لا یردنکم احد عنه، لان السیئه فیه خیر من الحسنه فی غیره، لان السیئه فیه تغفر و الحسنه فی غیره لا تقبل ای مردم، دینتان را مواظب باشید، مبادا کسی شما را از دینتان لغزانده و منحرف کند. زیرا گناه اگر همراه با اعتقاد صحیح باشد، بهتر از حسنه ای است که با عقائد باطل انجام گیرد. زیرا گناهی که با دینداری همراه باشد بخشوده شده، حسنه ای که با انحراف فکری قرین باشد، مورد پذیرش خدا قرار نمی گیرد. [1]  یعنی که پدر و مادر در عین پیگیری و توجه به نماز، تقوا، حجاب و دیگر فرائض فرزندان، باید به معرفت دینی آنان: خداشناسی، پیامبر شناسی، معادشناسی و بالاخص ولایت و امام زمان شناسی آنان بهای بیشتری داده، هم بیشتری بر آن بگمارند. در روایت دیگری که اهل سنت از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده اند، آمده است: جابر بن عبدالله انصاری، صحابی بزرگوار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در کوچه ها و محله های شهر مدینه می چرخید و می گفت: یا معاشر الانصار، ادبوا اولادکم علی حب علی ای گروه انصار، فرزندانتان را بر محبت علی علیه السلام تربیت کنید. [2]  ادبوا اولادکم علی ثلاث خصال: حب نبیکم و حب اهل بیته و علی تلاوه القرآن فرزندان خود را بر سه صفت تربیت کنید: ب علاقه به پیامبرتان و بر محبت به اهل بیت پیامبر و بر تلاوت قرآن. [3] . 4.     درجات بالاتر ولایت، با تقاضای از خدا برای افزایش معرفت و محبت اهل بیت علیهم السلام باید از خدای متعال تقاضا کرد. در فصل 11 گفته شد که معرفت و محبت اهل بیت علیهم السلام و پیوند و توسل به امام زمان علیه السلام، نعمت، بلکه برترین نعمت خداوند در حق انسان است و اینکه این نعمت، لطف و رزقی است که خدای عز و جل صرفا به بندگان نیک و برگزیدگان از آنها عطا فرموده است. لذا خدای عز و جل می فرماید: و لکن الله حبب الیکم الایمان و زینه فی قلوبکم و کره الیکم الکفر و الفسوق و العصیان ولی خداوند شما را علاقمند به ایمان گردانید و ایمان را در قلب شما آراست، و کفر و گناه و نافرمانی را منفور شما گردانید. [1]  امام صادق علیه السلام مصداق ایمان که خدا مومنین را بدان علاقمند ساخته، به اعتقاد امیرالمومنین علیه السلام بیان فرموده، منظور از کفر و گناه و نافرمانی را دشمنان آن حضرت دانسته اند. [2]  خدای عز و جل نیز فرمود: یا محمد الیت علی نفسی و اقسمت علی انی لا الهم حب علی بن ابی طالب الا من احببته به خودم سوگند خورده ام که محبت علی بن ابی طالب را جز به (قلب) کسانی که آنها را دوست دارم الهام نکنم. [3] .و امام صادق علیه السلام فرمودند: محبت ما اهل بیت را خداوند از آسمان، از مخازنی زیر عرش فرو       می فرستد که مانند معادن طلا و نقره بوده، آن را به مقدار مشخص نازل کرده، به بهترین مخلوقات خویش عطا می کند. [4]  اکنون که دانستیم معرفت و محبت اهل بیت علیهم السلام و توجه و پیوند قلبی با امام زمان علیه السلام، لطف و کرامت خدا در حق انسان است، لذا علاوه بر انجام اعمال شایسته که شاید مقدمه این لطف الهی قرار گیرد، باید به خدای متعال استغاثه نمود و برای خود و فرزندان خود، تقاضای مقادیر عظیم تر و بهره وافرتری از این نعمت نمود. همان گونه که امام صادق علیه السلام و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، در دو حدیث گوناگون به ما آموخته اند که بگوییم:... اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی خدایا معرفت حجت خویش را به من ارزانی کن که اگر معرفت او را به من عطا نکنی، از دینم گمراه خواهم شد. [5] .  خاتمهخاتمه بحث خود را بخشی از دعای امام رضا علیه السلام درباره امام زمان حضرت مهدی علیه السلام قرار می دهیم که شیعیان را به خواندن این دعا امر می فرمودند. شاید که خداوند متعال، تفضلی کند و به یمن این دعای شریف، ما را از پیروان اهل بیت علیهم السلام و از یاران حضرت مهدی علیه السلام قلمداد فرماید: اللهم اسلک بنا علی یدیه منهاج الهدی و المحجه العظمی و الطریقه الوسطی، التی یرجع الیها الغالی و یلحق بها التالی خدایا بر دست امام زمان علیه السلام ما را به مسیر هدایت و راه بزرگ و طریقه معتدلی که هر کس که تند رفته و گزاف گفته باید به آن راه بازگشت کند، و آن کس که کند رفته و عقب مانده باید به آن بپیوندد برسان. و قونا علی طاعته و ثبتنا علی مشایعته و امنن علینا بمتابعته. و ما را بر پیروی از امام زمان علیه السلام نیرو ده و بر دنباله روی از او ثابت قدم فرما، به متابعت او بر ما منت گذار. و اجعلنا فی حزبه القوامین بامره الطالبین رضاک بمناصحته. و ما را در گروه او - که به امر او قیام کرده، در رکاب او شکیبایی نموده، با دلسوزی برای او خشنودی ترا جستجو می کنند - قرار ده. حتی تحشرنا یوم القیامه فی انصاره و اعوانه و مقویه سلطانه. تا اینکه در قیامت ما را در بین یاران و یاری دهندگان و تقویت کنندگان حکومت او محشور گردانی. اللهم و اجعل ذلک لنا خالصا من کل شک و شبهه و رئاء و سمعه حتی لا نعتمد به غیرک و لا نطلب به الا وجهک و حتی تحلنا محله و تجعلنا فی الجنه معه. خدایا تمام این کارها (ئی که در راه پیوند و یاری آن حضرت انجام می دهیم) را خالص از هر گونه تردید و اشتباه و تظاهر و شهرت طلبی قرار ده، تا با انجام آنها جز بر تو اعتماد نکرده، خشنودی غیر ترا نجوئیم، تا (در نتیجه) ما را در مکان او و در بهشت همراه با او جای دهی. و اعذنا من السامه و الکسل و الفتره. و (در مسیر خدمت به امام زمان علیه السلام) ما را از تنگدلی و تنبلی و سستی پناه ده. و اجعلنا ممن تنتصر به لدینک و تعز به نصر ولیک و لا تستبدل بنا غیرنا فان استبدالک بنا غیرنا علیک یسیر و هو علینا کثیر. و ما را از کسانی قرار ده که توسط آنها دینت را یاری داده، پیروزی امام زمانت را توسط آنها بزرگ می گردانی و (در این خدمت) و ما را با دیگری جایگزین مکن، که جایگزین کردن دیگری بجای ما بر تو آسان و برای ما زیاد خواهد بود.
يکشنبه 22/6/1388 - 8:4
دعا و زیارت
سبب علو مقام پیروان پیروان ولایت اهل بیت علیهم السلام و منتظران ظهور امام زمان علیه السلام از مقامی بلند در نزد خداوند متعال برخوردارند. کر چه لازمه تشیع و محبت، پیروی از دستورات پیشوایان است، ولی بلندی مرتبه پیروان اهل بیت علیهم السلام از جهت اعمال نیک و رفتار پسندیده آنان نیست، تقرب آنها در نزد خداوند متعال، ابتداء به جهت پیروی آنان از امامی است که خدای سبحان برگزیده و به اطاعت او امر کرده است. حق تعالی از زبان حضرت ابراهیم علیه السلام می فرماید: فمن تبعنی فانه منی. پس هر کس پیرو من باشد، او از من است. [1]  حضرت باقر علیه السلام در ذیل آیه فوق فرمودند: من احبنا فهو منا اهل البیت. هر کس که ما را دوست بدارد، از ما اهل بیت می باشد. راوی از این مقام بلند (از اهل بیت بودن) برای دوستدارن اهل بیت شگفت زده شد، امام برای روشن ساختن او به آیه فوق استناد نموده، فرمودند: پس هر کس پیرو من باشد، او از من است. [2]  پس حشر معنوی، ملکوتی و اخروی هر کس با امامی است که از او در دنیا پیروی نموده است. لذا است که پیرو اهل بیت در نزد خدا و در عالم آخرت و در بهشت برین الهی در جایگاه رفیع اهل بیت علیهم السلام جای داشته، علت این مقام بلند، حشر دنیوی او با آن ذوات مقدسه است. خدای متعال می فرماید: و من یطع الله و الرسول فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقا. آن کس که از خدا و رسول پیروی کند، پس آنان همراه کسانی که خدا به آنان نعمت عطا کرده است، یعنی با انبیاء و صدیقین و شهداء و صالحین خواهند بود و چه نیکو همراهانی هستند! [3]  به فرموده حضرت رضا علیه السلام، شیعیان و دوستداران اهل بیت علیهم السلام مصداق آیه فوق بوده، همنشین انبیاء و صدیقین و شهداء و صالحین خواهند بود. [4]  دوستداران اهل بیت علیهم السلام با پیروی از پیشوایان الهی در حزب خدا وارد گشته، مصداقی از این آیه شریفه هستند: و من یتول الله و رسوله و الذین امنوا فان حزب الله هم الغالبون. و ان کس که ولایت خدا و رسول، و ولایت مومنین (ائمه علیهم السلام) را بپذیرد، پس بدرستی که حزب الهی پیروزند. [5]  آنان با پیروی از ائمه معصومین علیهم السلام، در زمره بهترین خلق خدا قرار می گیرند، زیرا خدای متعال می فرماید: و الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه. کسانی که ایمان آورده اعمال نیکو انجام دهند، بهترین مخلوقات خدایند. [6]  دانشمند بزرگ اهل سنت، سیوطی، با نقل روایات متعدد، مصداق این آیه را امیرالمومنین علیه السلام و پیروان آن حضرت قلمداد نموده است. [7]  دوستداران اهل بیت را خدا دوست داشته، آنان آن چنان مقامی در نزد حق متعال دارا هستند که علی بن ابی طالب در نزد رسول خدا دارا است، خدای عز و جل خطاب به رسول خدا فرمود: محبو علی منی حیث علی منک. دوستداران علی در نزد من همانگونه اند که علی در نزد تو است. [8]  در روایات بسیاری، مقام دوستداران اهل بیت علیهم السلام در قیامت و رتبه آنان در نزد خداوند، مقام شهیدان راه حق قرار داده شده است. امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: من مات منکم علی فراشه و هو علی معرفه حق ربه و حق رسوله و اهل بیته مات شهیدا. کسی که بر بستر خویش بمیرد و حق پروردگار و پیامبرش آشنا باشد و حق اهل بیت را بشناسد، شهید از دنیا رفته است. [9]  مقام آنان آن چنان در نزد خداوند متعال بلند است که: ملائکه آسمان، همانگونه به پیروان اهل بیت علیهم السلام در زمین می نگرند که اهل زمین به ستارگان نظر می کنند. [10]  لذا است که هر گاه کسی از شیعیان از دنیا رود، فرشتگان به تشییع جنازه او می پردازند، چنانکه در تشیع جناره رباح - غلام سیاه آل نجار - هفتاد هزار گروه از ملائکه شرکت نمودند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در توضیح این مرتبه رفیع، فرمودند: و الله ما نال ذلک الا بحبک یا علی. بخدا قسم رباح به این مقام نرسید مگر بخاطر دوستی تو ای علی. [11]  ولی بلندی مقام پیروان اهل بیت علیهم السلام در قیامت آشکار تر می گردد، زیرا که حقائق در آنجا آشکار می شود. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: خدای بزرگ، گروهی را (در قیامت) بر می انگیزد که صورتهای آنان نورانی است و بر جایگاهی از نور قرار گرفته اند و لباسی نوری به تن کرده، در سایه عرش خدا جای گرفته اند. آنان پیامبر نیستند. ولی منزلتی چون انبیاء دارند. آنان شهید نیستند ولی از مقام شهدا برخوردارند. اوبکر پرسید: آیا من از آنان هستم!فرمودند: خیر. عمر پرسید: آیا من از آنان هستم! فرمودند: خیر. آنگاه عبدالله بن مسعود پرسید: انان چه کسانی هستند؟ رسول خدا، دست مبارک را بر سر حضرت علی علیه السلام قرار داده فرمودند: این مرد و شیعیان او هستند. [12]  کوتاه سخن آنکه هر آیه ای از قرآن که در تمجید اقوامی وارد شده، سخن از ورود آنان به بهشت می گوید، در شان اهل بیت و پیروان آنان نازل گردیده است. [13]  از این روی انسان عاقل، با توجه به مطالب فوق ولایت اهل بیت و محبت آنان را خفیف نشمرده، به اهمیت آن قائل است و جز در خانه اهل بیت را نمی کوبد و جز به امام زمان علیه السلام مراجعه نمی کند. زیرا که از هیچ طریق دیگری نمی توان به این مقام نائل آمد. ولی آیا مگر طریق دیگری وجود دارد؟! [14] .  تذکراتدر تکمیل مطالب فشرده قبل، تذکر هشت نکته زیر، لازم بنظر می رسد: 1.     عمل، لازمه ولایت و دوستی اهل بیت همان طور که در فصل دوم گفتیم، مومن کسی است که قلبا به خدا و رسول و اهل بیت علیهم السلام اعتقاد داشته، به فرامین آنها عمل می کند. ترویج اعتقاد بدون عمل از باورهای نادرست گروه مرجئه بوده، که روایات بسیاری در رد و لعن آنها وارد شده است. زیرا علاوه بر آن که لازمه ایمان، عمل به ارکان است، نشانه محبت راستین و معرف محب صادق، پیروی محب از محبوب خویشتن است. حضرت باقر علیه السلام فرمودند: (تعصی الاله و انت تظهر حبه - هذا لعمرک فی الفعال بدیع) (لو کان حبک صادقا لاطعته - ان المحب لمن احب مطیع) [1]  خدا را عصیان می نمایی و محبت او را اظهار می کنی؟ به دینم قسم که این کار از اعمال شگفت می باشد! اگر محبت تو راستین می بود، از خدا اطاعت می نمودی زیرا محب مطیع محبوبش می باشد. 2.     وعده و وعید خداوند به محبین وعده معمولا در معنای مژده به رحمت خدا و وعید عموما در مفهوم ترسانیدن از عذاب و غضب خدا بکار می رود.آنچه در فصول گذشته از وعده های الهی گفته شد، اگر چه مشتی از خروار و اندکی از بیشمار بیش نبود، ولی هرگز به معنای انکار وعید خداوند متعال در قران نیست. خدای متعال، صادق فی وعده و وعیده [1]  بوده، فرموده های او درباره بهشت و جهنم، رحمت و عذاب، هر دو صحیح و مطابق واقع است. ولی به علت لطفی که خداوند در حق مومنین یعنی پیروان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام دارد مجازات گناهان آنان را موکول به عذاب ابد در جهنم ننموده، وعید خویش درباره گناهان آنان را - اگر آنها را به رحمت خویش نبخشوده باشد - با بلاها و سختی های دنیا، با مرگ سخت و سهمگین، با فشار و عذاب قبر و چه بسا با عذاب موقت او در جهنم اجرا نموده، بدین گونه او را آماده ورود در رحمت جاودان خویش می سازد. حضرت عسکری علیه السلام فرمودند: مردی همسر خویش را به نزد حضرت فاطمه علیها السلام فرستاد تا از آن حضرت بپرسد: آیا من از شیعیان شما هستم یا خیر؟ حضرت فاطمه علیها السلام فرمودند به او بگو: اگر به آنچه، امر کرده و از آنچه نهی نموده ایم عمل می نمایی شیعه ما هستی و الا خیر. زن، پیغام را رسانید و شوهرش ناله سرداد: ای وای بر من، چه کسی است که گناه و اشتباهی نداشته باشد؟ پس من همواره در جهنم خواهم بود،زیرا هر کس که شیعه آنان نباشد، جاودانه در جهنم بسر خواهد برد. همسر او به نزد حضرت فاطمه علیه السلام آمد و سخنان شوهرش را عرضه داشت. آن حضرت فرمودند: این گونه نیست (که او فهمیده است). شیعیان ما از بهترین افراد بهشت هستند و تمام دوستان ما که دوست دوستداران ما بوده با دشمنان ما دشمن باشند و با قلب و زبان تسلیم امر ما گردند، اگر با اوامر و نواهی ما مخالفت کرده، اعمال زشت دیگری نیز مرتکب شوند به بهشت می روند، ولی پس از اینکه با بلایا و مصائب (دنیا) یا شدائد موجود در مراحل قیامت پاک شدند و یا در طبقه بالای جهنم عذاب گردیدند. ما آنان را بعلت محبتی که به ما دارند، از جهنم نجات داده به جوار خود در بهشت انتقال می دهیم. [2]  امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: فاعلموا و اطیعوا لا تتلکوا و لا تستصغروا عقوبه الله عز و جل فان من المسرفین من لا تلحقه شفاعتنا الا بعد عذاب ثلاثمائه الف سنه به دستورات خدا عمل کرده و اطاعت کنید و به پشتوانه شفاعت ما گناه نکنید و کیفر خدای بزرگ را کوچک نشمارید، زیرا به برخی از گناهکاران (از شیعه) شفاعت ما نمی رسد مگر بعد از اینکه سیصد هزار سال عذاب شوند. [3]  لذا ائمه علیهم السلام در روایات متعدد به ما فرموده اند:با تقوی و عبادت و اطاعت ما را (به شفاعت خود) کمک کنید. [4] . 3.     نهی از غلو در شاًن اهل بیت با آن که ما هر چه در وصف اهل بیت علیهم السلام بگوییم، که گفته ایم و اوج مقامات و مدارج آنان برای ما قابل درک و بیان نیست، [1]  ولی در بیان مرتبه آنان، نباید آنان را از حد مخلوق بالاتر برده، به اندیشه هایی همچون: اتحاد آنان با خدا و یا حلول خدا در آنان و یا ازلیت وجود آنان و یا استقلال کمالات آنان از خدا گرایید که این گونه اندیشه ها، ولایت نبوده، غلو و چه بسا شرک و باعث خروج از اسلام باشد. [2]  امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: ایاکم و الغلو فینا، قولوا انا عبید مربوبون و قولوا فی فضلنا ما شئتم. از گزافه گویی درباره ما پرهیز کنید. ما را بنده خدا و تحت سرپرستی او بدانید و (با قید این خصوصیت) در فضائل ما هر چه خواستید بگویید. [3]  در جای دیگری فرمودند: هلک فی رجلان: و محب غال و مبغض قال در (اعتقاد به) من دو نفر هلاک و گمراه شدند: کسی که مرا دوست دارد ولی در (مقام) من غلو می کند، و کسی که با من دشمن بوده در دشمنی افراط کند. [4] .  4.     شرط ولایت اهل بیت برائت از دشمنان بدیهی است، انسان، دوستدار هر کسی که باشد، از دشمنان او فاصله می گیرد والا در محبت او باید تردید کرد. قرآن نیز در آیات متعددی به این اصل، تصریح نموده می فرماید: لا تجد قوما یومنون بالله و الیوم الاخر یوادون من حاد الله و رسوله. کسی را که به خدا و قیامت ایمان دارد نخواهی یافت که با دشمن خدا و پیامبر دوستی نماید. [1]  لذا، شرط صحت ولایت اهل بیت، دشمنی با کسانی است که غاصب حق خلافت آنان بوده، آنان را آزار داده، به قتل رسانیده، فضائل آنان را انکار کرده اند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روایتی در شان حضرت علی علیه السلام که اهل سنت نیز نقل کرده اند، فرمودند: لا یقبل الله ایمان عبد الا بولایته و البرائه من اعدائه. خداوند ایمان هیچ کسی را نمی پذیرد مگر اینکه او به ولایت حضرت علی معتقد بوده، از دشمنان او بیزار باشد. [2]  بدین جهت در روایات، آن کس از دوستداران اهل بیت علیهم السلام که با دشمنان اهل بیت دوستی نموده، دوستداران اهل بیت را دشمن بدارد، به دجال تشبیه شده، وجود آنان را باعث گمراهی مردم دانسته و فرموده اند: ان ممن یتخذ اهل البیت لمن هو اشد فتنه علی شیعتنا من الدجال از میان کسانی که دوستدار ما اهل بیت هستند کسی است که فتنه او در جمع شیعیان ما از فتنه دجال شدیدتر است. راوی پرسید: به چه جهت؟ ای پسر رسول خدا؟ فرمودند: بموالاه اعدائنا و معاداه اولیائنا. زیرا با دشمنان ما دوستی نموده، دوستان ما را دشمن می دارند. [3]  در حقیقت، محبت اهل بیت و اقرار به فضائل آن بزرگواران، اختصاصی به فرقه ناجیه، شیعه اثنا عشری نداشته، بسیاری از دانشمندان اهل سنت همچون ابن شعیب نشانی (م 303)، ابن مردویه (م 410)، ثعلبی (م 427)، ابونعیم (م 430)، ابن مغازلی (م 483)، حاکم حسکانی (م حدود 470)، ابن شیرویه (م 509)، خطیب خواندی (م 5680)، ابن عساکر (م 573)، گنجی شافعی (م 658)، محمد بن طلحه (م 652)، سبط ابن جوزی (م 6540)، محب الدین طبری (م 694)، میر سید علی همدانی (م 786) و... در این امر با ما مشترکند. آنچه جدا کننده اعتقاد شیعی از آنها می باشد، علاوه بر اعتقاد به خلافت ائمه اهل بیت علیهم السلام، توجه به لزوم تبری در کنار تولی است، که بنا بر مدارک فوق، ولایت بی برائت منشا نجات نخواهد بود. 
يکشنبه 22/6/1388 - 7:47
دعا و زیارت
هدایت الهی در منطق قرآن، حیات و زندگی، در آثار ظاهری آن از قبیل تنفس و حرکت و... نیست، بلکه در نور ایمان و شناخت خدا و پیامبر و اعتقاد به معاد و دین می باشد. به همین دلیل قرآن کریم، منکرین حقائق دینی را مرده و ناشنوا و ساکنان ظلمت قلمداد می نماید و می فرماید: و ما یستوی الاعمی و البصیر و لا الظلمت و لا النور و لا الظل و لا الحرور و ما یستوی الاحیاء و لا الاموات ان الله یسمع من یشاء و ما انت بمسمع من فی القبور. نه کور و بینا مساوی اند و نه تاریکیها با نور، و نه سایه و گرما و نه زندگان با مردگان، بدرستی که خداوند هر که را بخواهد شنوا می کند ولی تو نمی توانی ساکنان قبرها را شنوا کنی. [1]  بدین جهت، فرزند مومنی که به تقدیر خدا از خانواده ای کافر متولد شده است، مصداق: یخرج الحی من المیت. [2] است. یعنی او زنده ای است که از مرده یعنی از کافر و بی دین بیرون آمده است. [3]  لذا است که در روایات اهل بیت علیهم السلام، حیات حقیقی زمین، در ظهور امام زمان حضرت مهدی علیه السلام و گسترش حکومت آن حضرت بر سر تا سر زمین قلمداد شده است. قرآن کریم می فرماید: اعلموا ان الله یحی الارض بعد موتها. بدانید که خداوند زمین را بعد از مرگش زنده خواهد گردانید. [4]  امام باقر علیه السلام درباره آیه فوق فرموده اند: یحییها الله عز و جل بالقائم علیه السلام بعد موتها، بموتها: کفر اهلها و الکافر میت. خدای بزرگ، زمین را بعد از مرگش به حضرت مهدی علیه السلام زنده می دارد. مرگ زمین، کفر ساکنان آن بوده و کافر مرده است. [5]  با توجه به آنچه در فصول گذشته آمد، تنها کسانی که به هدایت الهی، خلفاء رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را شناخته، پیرو آن بزرگواران می باشند، از نظر قرآن حیات داشته، منحرفین از طریق ولایت به مردگان می مانند، زیرا قرآن کریم می فرماید: او من کان میتا فاحیینه و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها. آیا کسی که مرده بود و ما او را زنده گردانیدیم و برای او نوری قرار دادیم که با آن نور در میان مردم حرکت می کند، مانند کسی است که در تاریکی ها بوده از آن خارج نمی گردد؟ [6]  و حضرت باقر علیه السلام در تفسیر آیه فوق فرمودند: المیت الذی لا یعرف هذا الشان. مرده کسی است که به خلافت اهل بیت معتقد نیست. [7]  بنابر این، نوری که خداوند به وسیله آن، مردگان را زنده می گرداند، امامت امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام و دیگر فرزندان مطهر آن حضرت می باشد. [8]  پس ولایت آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم زنده کننده انسان بوده، انسان را از مرگ حقیقی نجات می بخشد. امام صادق علیه السلام منظور از حیات در آیه شریفه زیر را ولایت معرفی نمودند: یا ایها الذین ءامنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم. [9]  بنابر این، معنای آیه بنابر تفسیر آن حضرت اینگونه خواهد بود: ای افراد مومن، سخن خدا و رسول را اجابت کنید آن زمان که پیامبر شما را به سوی ولایت علی بن ابی طالب که با آن زنده خواهید شد، می خواند. [10] .بدین جهت آن کسانی که از این دعوت پیامبر، یعنی امر او به تبعیت از ولایت و امامت حضرت امیرالمومنین علیه السلام اطاعت ننموده، به ولایت اهل بیت پشت کردند، از نور هدایتی که با قبول توحید و نبوت، تا قبل از این بر حیات آنان سیطره داشت بیرون رفته، در ظلمات گمراهی غرق شده، همراه با رهبران طاغوتی خویش در عذاب الهی جایگیر خواهند شد. سند ما روایت ارجمندی است که در ذیل آیه زیر نقل گردیده است. خدای متعال می فرماید: الله ولی الذین ءامنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و الذین کفروا اولیاوهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون. خدا سرپرست افراد با ایمان بوده آنان را از تاریکیها به سوی نور هدایت می کند. و کسانی که کافرند، تحت سرپرستی طغیانگرها هستند که این رهبران طاغوتی، آنان را از نور به سوی تاریکی بیرون می برند. اینان اصحاب آتشند که در آن جاودانه خواهند بود. [11]  هنگامیکه عبدالله بن ابی یعفور در محضر امام صادق علیه السلام از حسن اخلاقی برخی مخالفین ولایت، و کج رفتاری پیروان اهل بیت ابراز شگفتی نمود، امام صادق علیه السلام غضبناک شده، با سخنان زیر، دید ظاهر بین او را اصلاح نموده، معیار درست ارزیابی را ابراز فرمودند: کسی که با پیروی از رهبری پیشوایی ظالم که خدا او را منصوب ننموده، خدا را بندگی کند، دین ندارد، و بر آن کس که به ولایت امام عادلی که از طرف خدا می باشد معتقداست، سرزنشی نخواهد بود. یعنی قبل از اینکه به رفتار این دو گروه بنگری، باید عقیده آنها را بسنجی و ملاک و معیار اصلی، اعتقاد درست بوده، در مرحله بعد، عمل قرار دارد. آنگاه امام علیه السلام، در توضیح مطلب فوق، به آیه شریفه استناد نموده، فرمودند: خدا سرپرست افراد با ایمان بوده، آنها را از تاریکیها به سوی نور هدایت می کند. یعنی آنان را از تاریکی گناهان به سوی نور توبه و مغفرت رهنمایی می کند زیرا آنان پیرو ولایت پیشوایان عادلی هستند که خدا آنان را منصوب فرموده است. سپس سخن را به قسمت دیگر آیه معطوف داشته، اینگونه دنبال کردند: و کسانی که کافرند تحت سرپرستی طغیانگر هستند که این رهبران طاغوتی انان را از نور به سوی تاریکی ها بیرون می برند. زیرا آنان، بر نور اسلام بودند، ولی هنگامی که از ولایت پیشوایان ظالمی که از جانب خدای بزرگ نبودند پیروی نمودند، با این اعتقاد، ازنور اسلام به سوی تاریکی کفر بیرون رفتند، پس خداوند، آتش جهنم را همراه با کفار بر آنان واجب ساخت، پس آنان اصحاب آتشند که در آن جاودانه خواهند بود. [12]  پس اگر ما طالب حیات واقعی و هدایت الهی هستیم، در زمان حاضر، راهی جز توسل به ذیل ولایت امام زمان علیه السلام و معرفت آن حضرت و پیوند قلبی با آن حضرت ندارد. زیرا قرآن دستور می دهد: فامنوا بالله و رسوله و النور الذی انزلنا و الله بما تعملون خبیر. پس بخدا و پیامبرش و به نوری که نازل کردیم ایمان آورید که خدا به آنچه شما انجام می دهید، آگاه است. [13]  امام باقر علیه السلام در ذیل آیه فوق، منظور از عبارت نوری که نازل کردیم، را نور ائمه علیهم السلام در همه اعصار دانسته اند. [14]  پس آن نور الهی که مردم این زمان مامور به ایمان به او هستند و در پی اعتقاد به او، هدایت یافته و زنده خواهند شد، امام زمان حضرت مهدی علیه السلام می باشد. برترین نعمت خداوند خداوند متعال نعمتهای فراوانی به بشر ارزانی داشته است که قابل شمارش نیست. و ان تعدوا نعمه الله لا تحصوها. [1]  اگر نعمتهای خدا را بشمارید، به عدد در نمی آید. از میان این نعمتهای بی شمار، برخی نعم مادی و دنیوی است که خداوند به اقتضای رحمانیت خویش به مومن و کافر عطا فرموده، و برخی دیگر نعمتهای معنوی و اخروی هستند که راهنمای انسان بسوی سعادت ابدی می باشند. خداوند این نعمتها را به اقتضای رحیمیت خویش، صرف به مومنان عطا فرموده است. از برترین این نعمتهای معنوی، نعمت ولایت و اطاعت و محبت اهل بیت علیهم السلام است. امام صادق علیه السلام فرمودند: ان الله یعطی الدنیا لمن یحبه و یبغض و لا یعطی هذا الامر الا اهل صفوته. [2]  خداوند نعمتهای دنیا را به مومن و کافر می دهد، ولی نعمت ولایت را جز به برگزیدگان از مخلوقاتش عطا نمی کند. این نعمت، خیر دنیا و آخرت است زیرا که راه صحیح زیستن در دنیا را به انسان آموخته، دستگیر انسان در عرصات سهمگین عالم آخرت خواهد بود. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: من رزقه الله حب الائمه من اهل بیتی فقد اصاب خیر الدنیا و الاخره. کسی که خداوند حب اهل بیت را به او اعطا کرد باشد، خیر دنیا و آخرت به او رسیده است. [3]  این محبت، از جواهرات دنیوی بسیار گرامی تر و ارزشمند تر است، [4]  زیرا که تنها وسیله رسیدن به قرب حق متعال بوده، خیر کثیر، می باشد. امام صادق علیه السلام لفظ حکمت در آیه شریفه و من یوت الحکمه فقد اوتی خیرا کثیرا [5]  را به اطاعت از دستورات الهی و معرفت امام معنا فرموده اند [6]  که بر این اساس، مفهوم آیه چنین خواهد بود: کسی را که طاعت خدا و معرفت امام زمان عطا کرده باشند، به او خیر زیادی رسیده است. معرفت امام زمان و ولایت اهل بیت علیهم السلام برترین نعمتهای الهی است و در میان نعمتهای الهی نعمتی برتر از آن یافت نمی شود. امام صادق علیه السلام در ذیل آیه شریفه:فاذکروا الاء الله لعلکم تفلحون. نعمتهای خدا را یاد کنید شاید که رستگار گردید. [7]  فرمودند: هی اعظم نعم الله علی خلقه و هو ولایتنا. منظور از آلاء خدا برترین نعمتهای خداوند بر آفریدگان می باشند که همان ولایت ما است. [8]  نعمت ولایت همان نعمتی است که خداوند آن را در روز غدیر بر همه مسلمانها به حد اتمام رسانید و فرمود: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا. [9]  امروز دین شما را (به ولایت علی بن ابی طالب) کامل کرده، نعمت را (به معرفی ولایت او) بر شما به اتمام رسانیدم و به این اسلام به عنوان دین برای شما خشنود گشتم. این همان نعمتی است که روز قیامت مورد پرسش قرار خواهد گرفت. خداوند متعال می فرماید: ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم. [10]  آنگاه در آن روز از آن نعمت حتما پرسش خواهند شد. امام صادق علیه السلام درباره آیه فوق فرمودند: و الله ما هو الطعام و الشراب و لک ولایتنا اهل البیت.به خدا قسم نعمت مورد پرسش، غذا و نوشیدنیها نیستند. بلکه ولایت ما اهل بیت است که مورد پرسش قرار می گیرد. [11]  این مطلب در رویات اهل سنت نیز نقل شده است، محدث بزرگ اهل سنت - جلال الدین سیوطی - در این زمینه از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل نموده است که فرمودند: لا یزول قدما عبد یوم القیامه حتی یسئل عن اربع عن عمره فیما افناه و عن جسده فیما ابلاه و عن ماله فیما انفقه و من این اکتسبه و عن حبنا اهل البیت. گامهای فرد در روز قیامت حرکت نمی کند تا اینکه از چهار چیز از او پرسش شود: از عمرش که آن را در هیچ راهی مصرف کرده، از بدنش که آن را در چه راهی به زحمت انداخته و از مالش که آن را چگونه خرج و از کجا کسب کرده و از محبت ما اهل بیت. [12]  حال که ولایت و اعتقاد به اهل بیت و محبت آنها و پیوند با آنان، برترین نعمتی است که خدا به ما عطا کرده است، در مواقع دعا و در مظان استجابت، این نعمت عظیم را باید از خدا تقاضا کرد، چرا که این گوهر الهی را به هر کسی عطا نکرده و در هر مکانی قرار نداده اند، پس باید دست استغاثه به درگاه حق بلند کرد و از او تقاضا نمود که: اللهم و لا تسلبنا الیقین لطول الامد فی غیبته و انقطاع خبره عنا و لا تنسنا ذکره و انتظاره و الایمان به و قوه الیقین فی ظهوره و الدعاء له و الصلوه علیه... خدایا در طول زمان غیبت و بی خبری ما از امامان، یقین را از ما سلب مکن، و یاد و انتظار او و ایمان به او و اعتقاد راسخ به ظهور او و توفیق دعا و صلوات برای او را از ما مگیر. [13] . در معرفت امام زمان همانطور که اعتقاد به توحیدو نبوت و معاد، بدون ایمان به ولایت امیرالمومنین علیه السلام و برائت از غاصبین حق خلافت ارزشی ندارد، و به همانگونه که نماز و حج و دیگر عبادات، بدون ولایت اهل بیت علیهم السلام پشیزی نمی ارزد، همه این اعتقادات و عبادات اگر انجام شود و انسان به ولایت اهل بیت نیز ایمان داشته باشد ولی امام زمان خویش را نشناسد، از هیچ یک از معتقدات خود، حتی از ولایت ائمه قبل نیز بهره مند نخواهد گردید. بهترین سند بر ادعای فوق، روایت مشهوری است که اهل سنت و شیعه آن را نقل نموده و بر آن اعتماد کرده اند و ان اینکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه. [1] .کسی که بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است. منظور از جاهلیت در این روایت، ایام کفر و ضلالت قبل از اسلام است. بنابر این معنای حدیث چنین خواهد شد: اگر مسلمانی - یعنی کسی که توحید و نبوت و قرآن و قیامت و دیگر مبانی دین را پذیرفته و به واجبات دین اهتمام نموده است - بمیرد و امام معصوم زمان خویش را نشناخته باشد، او نامسلمان مرده، دین او همان کفر و ضلالت کفار و مشرکین قبل از اسلام تلقی خواهد شد و از اسلام، توحید، نبوت، تقوی و عبادت خود نفعی نخواهد برد. لفظ جاهلیت، در این نقل از حدیث، توصیف روشن تری یافته است. راوی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده اند: من مات و لا یعرف امامه مات میته جاهلیه؟ کسی که بمیرد و امامش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است؟ فرمودند: آری، عرض کردم: این جاهلیت به معنی جاهلیت ایام نادانی قبل اسلام است، یا منظور جاهلیت عدم آشنایی با امام می باشد؟ یعنی آیا جاهلیت چنین کسی در همه زمینه ها و مطلق بوده و یا در محدوده خاص امامت بوده، به دیگر محدوده های دین لطمه نمی زند؟ امام فرمودند: جاهلیه کفر و نفاق و ضلال [2]  جاهلیت او از سنخ جاهلیت کفار، منافقین و گمراهان است. یعنی جاهلیت مطلق بوده، گمراهی از امامت مساوی با گمراهی در تمامی مبانی دین خواهد بود. [3]  پس علاوه بر معرفت اصل ولایت و شناخت حق اهل بیت علیهم السلام، ما موظف به معرفت و اطاعت و تسلیم در برابر امام زمانمان علیه السلام نیز هستیم و معرفت ولایت، ما را بی نیاز از معرفت آن حضرت نخواهد کرد. محمد بن تمام گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: فلان کس از دوستان شما اهل بیت است... ولی او به ولایت امیرالمومنین علیه السلام ایمان داشته، اوصیاء آن حضرت را نمی شناسد. امام فرمودند: او گمراه است، او مانند کسی است که به نبوت عیسی اقرار کرده نبوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را انکار کند یا نبوت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را پذیرفته و نبوت عیسی را انکار نماید. ما بخدا پناه می بریم از کسی که حجتی از حجج الهی را انکار نماید. [4] .فرد دیگری نیز از امام صادق علیه السلام می پرسد: کسی که به ائمه قبل معرفت داشته، فقط امام زمان خویش را نمی شناسد، آیا چنین کسی مومن است؟ فرمودند: خیر. [5]  راوی از امام صادق علیه السلام پرسید: فردی است که به ولایت شما قائل بوده از دشمن شما بیزار است، حلال و حرام شما را مراعات می کند و معتقد است که امامت با شما خاندان است و به خاندان دیگری تعلق ندارد، ولی می گوید: در اینکه کدامیک از افراد این خاندان امام هستند، امری اختلافی است و اگر انها بزودی اجتماع کرده او را امام بنامند، من نیز به امامت او معتقد خواهم بود! وضعیت او چگونه است؟ امام صادق علیه السلام فرمودند: اگر بمیرد به مرگ جاهلیت مرده است. [6]  نکته این بحث در این است که بنابر روایات، انکار یکی از ائمه در حکم انکار جمیع آنها و در حکم انکار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بوده. چنین کسی قطعا گمراه و منحرف خواهد بود. [7]  شاعر بزرگ اهل بیت سید حمیری (م 173 (که شیعه بوده ولی از پیروان کیسانیه بود، یعنی بعد از حضرت امام حسین علیه السلام به امامت برادر آن حضرت محمد حنفیه معتقد بود، با وجود همه اشعاری که در حق اهل بیت داشت و مبارزه ادبی که با دشمنان آنان می نمود خبر دار شد که امام صادق علیه السلام او را کافر نامیده اند. نزد آن حضرت آمده عرض کرد: آیا من، با همه محبتی که با شما داشته، با دشمنان شما مخالفت می نمایم. آیا منهم کافرم؟ امام فرمودند: و ما ینفعک ذاک و انت کافر بحجه الدهر و الزمان. در حالی که توبه امام زمانت ایمان نداری، اعتقادات به ولایت ائمه قبل و محبت تو به ما و دشمنی با دشمنان، برای تو سودی نخواهد داشت. آنگاه حضرت او را به سر قبر ابن حنفیه بردند، ابن حنفیه زنده شد به امامت امام صادق علیه السلام اعتراف کرد و سید حمیری از اعتقاد سابق خود دست برداشته اثنا عشری گردید. و قصیده رائیه خود را سرود. [8]  امام صادق علیه السلام فرمودند: من اقر بالائمه من آبائی و ولدی و جحد المهدی من ولدی کان کمن اقر بجمیع الانبیاء و جحد محمدا صلی الله علیه و آله و سلم. [9]  کسی که به امامت پدران من اقرار نموده، امامت فرزندان (معصوم) مرا نیز بپذیرد، ولی مهدی را که از فرزندان من خواهد بود انکار کند، مانند کسی است که نبوت جمیع انبیاء را پذیرفته، نبوت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را انکار نماید. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز فرمودند: من انکر القائم من ولدی فی زمان غیبته، فمات. فقد مات میته جاهلیه. کسی که در ایام غیبت مهدی از فرزندان من، او را انکار نماید و بمیرد، به مرگ جاهلیت (یعنی غیر مسلمان و کافر و گمراه) از دنیا رفته است. [10]  پس در عصر ما شناخت امام زمان حضرت مهدی علیه السلام از لوازم ایمان و سعادت اخروی انسان و قبول اعمال او است. این اعتقاد است که او را از معرف دیگر ائمکه و دیگر مبانی دینی، بهره مند می سازد.
يکشنبه 22/6/1388 - 7:45
دعا و زیارت
برترین راه تقرب به خداوند مسلما راه تقرب به خداوند، انجام دستورات و دوری از منهیات او است. ولی در میان فرائض دینی، هیچ فریضه ای (پس از توحید و نبوت) به اهمیت ولایت نمی باشد. لذا است که برترین راه تقرب به خدا، ولایت آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم است. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در همین زمینه فرمودند: لکل امر سید و حبی و حب علی سید ما تقرب به المتقربون من طاعه ربهم. در هر کاری رتبه برتری وجود دارد، و محبت من و محبت علی، برترین طاعتی است که افراد می توانند از طریق آن به خدا تقرب جویند.  لذا در نظام آفرینش، مقام آن مخلوقی برتر است که در امر ولایت، اعتقاد و اخلاص بیشتری نشان داده باشد. در همین راستا، انبیا در عالم قبل، با آزمون ولایت برگزیده شده، مقام رفیع نبوت، به این دلیل به آنان واگذار شد که در آن آزمایش، آنان ولایت را در درجه بالاتری پذیرفته، و نسبت به اهل بیت علیهم السلام خضوع بیشتری داشتند. حضرت باقر علیه السلام فرمودند:... آن گاه خداوند از انبیاء میثاق گرفته، فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ سپس خداوند فرمود: آیا محمد پیامبر من و علی رهبر مومنین نمی باشد؟ همه آنها پذیرفتند. لذا نبوت آنها تثبیت شد. گزینش انبیای اولوالعزم، از میان گروه کثیر انبیا و رسل نیز به آزمون ولایت و معرفت اهل بیت و پذیرش غیبت و ظهور حضرت مهدی علیه السلام بود. امام باقر در ادامه حدیث فوق فرمودند: و خداوند از پیامبران اولوالعزم عهد گرفت به اینکه: من پروردگار شما و محمد پیامبر من و علی امیر مومنان بوده، جانشینان او صاحب ولایت و خزانه دار علم من خواهند بود و مهدی کسی است که توسط او دینم را یاری کرده، دولتم را ظاهر می سازم و به واسطه او از دشمنانم انتقام می گیرم و به واسطه او در زمین، با اشتیاق یا کراهت بندگی خواهم شد. همه آنها گفتند: پروردگارا به همه مطالب فوق اقرار کرده شهادت می دهیم. ولی آدم (توقف نموده) نه انکار کرد و نه اقرار نمود، لذا مقام اولوالعزمی برای آن پنج پیامبر، به علت پذیرش ولایت مهدی تثبیت شده، برای آدم این مقام قرار نگرفت. زیرا او نسبت به مهدی (در ابتداء امر) اقرار ننمود. آن گاه امام علیه السلام به این آیه شریفه استناد کردند:و لقد عهدنا الی آدم من قبل فنسی و لم نجد له عزما.  ما از قبل بر آدم عهدی کردیم، ولی آدم عهد ما را فراموش کرد و ما او را صاحب عزم نیافتیم.  ملائکه آسمانها نیز با همین ملاک از میان دیگر مخلوقات، گزیده شده، در این مقام منصوب گردیده، و رمز درجات گوناگون آنان نیز به همین امر برگشت می کند. امام صادق علیه السلام فرمودند: ملائکه الهی با همه تقربی که به حق متعال دارند، به علت همین اعتقادی که شما بر آن هستید (عقیده ولایت) به مجاورت خداوند راه یافته اند...  در روایت دیگری، آن حضرت، پس از بیان کثرت تعداد ملائکه می فرمایند: ما منهم احد الا و یتقرب کل یوم الی الله بولایتنا اهل البیت و یستغفر لمحبینا و یلعن اعدائنا همه ملائکه، هر روز با ولایت ما اهل بیت بسوی خدا تقرب جسته، برای محبین ما استغفار نموده دشمنان ما را نفرین می کنند. آن گاه امام علیه السلام، این گونه به قرآن استناد فرمودند: الذین یحملون العرش و من حوله یسبحون بحمد ربهم و یستغفرون للذین آمنوا حاملان عرش و اطرافیان آنها (ملائکه)، با حمد پروردگارشان خدا را تسبیح گفته، برای افراد مومن طلب آمرزش می کنند.  وقتی پدر ما حضرت آدم علیه السلام به علت عدم یقین به امام زمان علیه السلام، از مقام والای اولوالعزمی تنزل می کند و دیگر انبیا با پذیرش آن به این مقام ارتقاء یابند، آیا در عصر حاضر، برای ما، راهی جز اخلاص در قبول ولایت امام زمان علیه السلام و ارتباط و توسل به آن حضرت در تقرب به خداوند وجود خواهد داشت؟ آری، ولایت امام زمان علیه السلام بالاترین راه تقرب به حق متعال و محکمترین ریسمان ایمان در عصر حاضر است. امام صادق علیه السلام از یکی از اصحابشان پرسیدند: کدام ریسمان ایمان محکمتر است؟ گفتند: نماز، فرمودند: نماز فضیلت دارد، ولی محکمترین ریسمان ایمان نیست. گفتند زکات. فرمودند: زکات فضیلت دارد، ولی محکمترین ریسمان ایمان نیست. گفتند: روزه ماه رمضان... حج و عمره... جهاد در راه خدا و امام در هر یک، با تایید فضیلت این اعمال، آن را محکمترین ریسمان ایمان ندانستند. هنگامی که اصحاب از پاسخ ناتوان شدند. امام فرمودند: ان اوثق عری الایمان الحب فی الله و البغض فی الله و توالی ولی الله و تعادی عدو الله. بدرستی که محکمترین و قابل اعتمادترین ریسمانهای ایمان، تولی و تبری و قبول ولایت اولیاء خدا و دشمنی با دشمنان خدا است.  تنها راه نجات همان طور که در فصل اول گفته شد، ایمان غیر از اسلام است. مسلمان (گوینده شهادتین) از اسلام خویش در دنیا بهره مند می شود: ارث می برد، ازدواج می کند و از حقوق یک مسلمان در جامعه بهره مند است. ولی مومن، یعنی آن کس که مطیع ولایت آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم است، علاوه بر اینکه در بهره وری از آثار دنیوی اسلام، با مسلمان برابر است، مزیتی که دارد این است که از آثار معنوی و اخروی ایمان نیز بهره مند است، در حالی که مسلمان غیر مومن از آن بهره ای ندارد. و آن عبارت است از: قبول اعمال و نجات اخروی و شفاعت اولیاء خدا در عالم آخرت. در حدیث شیعه و اهل سنت آمده که عمر بن خطاب از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره صحت این روایت پرسید که: من قال لا اله الا الله محمد رسول الله دخل الجنه. کسی که به توحید و نبوت معتقد باشد، اهل بهشت است. رسول خدا حدیث فوق را تایید نموده، فرمودند: نعم، اذا تمسک بمحبه هذا و ولایته. آری، بشرط اینکه به محبت علی بن ابی طالب و ولایت او متمسک باشد.  یعنی ولایت آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم در دنیا و آخرت به مانند دژ مستحکمی است که انسان را از عذاب الهی حفظ می کند  ، زیرا امام رضا علیه السلام در روایتی از اجداد طاهرینشان از رسول خدا از جبرئیل، از میکائیل، از اسرافیل، از لوح از قلم نقل نمودند، که خدای تبارک و تعالی فرمود: ولایه علی بن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی. ولایت علی بن ابی طالب سنگر من است، هر کس که در این سنگر وارد شود از عذاب الهی ایمن است.  رمز این سخن این است که در مراحل مختلف از عالم آخرت، قبل از هر گونه محاسبه و پرسشی، از امر ولایت و اعتقاد به امامت ائمه هدی علیهما السلام می پرسند، و آن کس که پاسخگو نباشد نجات نخواهد یافت. ابن حجر عسقلانی - دانشمند بزرگ اهل سنت - از یونس بن خباب نقل می کند که پس از توضیح درباره چگونگی عذاب قبر، گفت: در اینجا مطلبی است که ناصبی ها (دشمنان اهل بیت) آن را پنهان داشته اند! گفتم: آن مطلب چیست؟ گفت: انه لیسئل فی قبره من ولیک، فان قال علی نجی.در عالم قبر درباره امامت می پرسند، اگر فرد بگوید: امامم علی است نجات پیدا می کند.  در قیامت نیز آن گاه که نامه اعمال را منتشر کنند، عنوان نامه عمل هر کس، موضع او در قبال امر ولایت است. و عبور از پل صراط نیز نیازمند اعتقاد به ولایت بوده، منکر ولایت در جهنم سقوط نموده، پیرو اهل بیت امکان عبور دارد   که امام صادق به نقل از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روایتی که سنی و شیعه نقل کرده اند فرمودند: اثبتکم قدما علی الصراط اشدکم حبا لاهل بیتی. کسی از شما بر پل صراط ثابت قدم تر است که محبت بیشتری به اهل بیت من دارد.  در زیارت جامعه نیز می خوانیم: بکم یسلک الی الرضوان و علی من جحد ولایتکم غضب الرحمان با ولایت شما است که افراد به بهشت می روند و بر منکرین ولایت شما، خشم خدا خواهد بود. مفسر بزرگ اهل سنت، آلوسی در ذیل آیه: وقفوهم انهم مسئولون، ایشان را از حرکت بازدار، آنها باید مورد رسیدگی قرار گیرند، درباره موضوع پرسش، اقوالی نقل کرده، آن گاه گوید: و اولی هذه الاقوال ان السئوال عن العقائد و الاعمال و راس ذلک لا اله الا الله و من اجله ولایه علی کرم الله وجهه. بالاترین اقوال اینکه: سئوال از عقائد و اعمال است و در راس همه عقائد توحید، و برترین این اعتقادات ولایت علی علیه السلام است.  به امام باقر علیه السلام خبر رسید که عکرمه، غلام ابن عباس، که مردی خبیث و دشمن اهل بیت بود، در حال مردن است. فرمودند: اگر قبل از مرگ به او برسم به او مطلبی می آموزم که به آتش جهنم دچار نشود. اصحاب عرض کردند: (او که مرد) پس آن مطلب را به ما بیاموزید! فرمودند: و الله ما هذا الا الامر الذی انتم علیه. به خدا قسم این مطلب جز همین اعتقاد به ولایت که شما بر آن هستید نمی باشد.  لذا است که بزرگترین محدث اهل سنت - بخاری - از قول رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است که درباره قیامت فرمودند: لیردن علی حوضی اقوام فیختلجون فاقول: اصحابی، فیقال: انک لا تدری ما احدثوا بعدک، فیختلجون. گروههائی از امت اسلام در قیامت در کنار حوض کوثر بر من وارد شده، ملائکه مانع آمدن آنها می شوند، من می گویم: خدایا اصحابم (از رسیدن به من مانع شده اند)، پاسخ گفته می شود: تو نمی دانی پس از مرگ تو آنها چه کرده اند، پس مانع آمدن آنها و نجات آنها می گردند. یعنی اگر فرد، از اصحاب پیامبر نیز باشد و به راه پیامبر جان فشانی کرده باشد، اگر پیرو ولایت نباشد نجات نخواهد یافت. پس رمز نجات اهل بهشت، ولایت اهل بیت و سر شقاوت اهل جهنم، انکار ولایت اهل بیت است، که امام صادق علیه السلام در ذیل آیه شریفه: فیومئذ لا یسئل عن ذنبه انس و لا جان.  در روز قیامت، از گناهان (برخی) انسانها و جن ها پرسش نخواهد شد (مورد شفاعت قرار می گیرند). فرمودند: و الله لا یری منکم فی النار اثنان، لا و الله، و لا واحد. به خدا قسم از شما شیعیان  در جهنم دو نفر حتی یک نفر هم دیده نمی شود.  و نیز فرمودند: اما و الله ما هلک من کان قبلکم و ما هلک من هلک حتی یقوم قائمنا الا فی ترک ولایتنا و جحود حقنا.شرط لازم برای مغفرت حق یکی از جلوه های رحمت بیکرانه خدای متعال، مغفرت او است. از اسماء او غفور، غفار، تواب، غافر الذنب و خیر الغافرین است که خداوند صد و ده بار در قرآن به این اوصاف، توصیف گردیده است. ولی برخورداری از مغفرت خداوند متعال، شرائطی دارد که مهمترین آنها شرط ایمان است. یقومنا اجیبوا داعی الله و آمنوا به یغفر لکم من ذنوبکم و یجرکم من عذاب الیم. ای قوم ما، دعوت پیامبر را اجابت کرده، به او ایمان آورید تا خداوند، گناهان شما را ببخشاید و شما را از عذاب دردناک پناه دهد.  بدین جهت کسانی که از ایمان بهره ندارند، از این رحمت واسعه الهی بی بهره اند، حتی در صورت شفاعت اولیاء خدا، آنان، مورد فضل و مغفرت حق قرار نمی گیرند. استغفر لهم او لا تستغفر لهم ان تستغفر لهم سبعین مره فلن یغفر الله لهم ذلک بانهم کفروا بالله و رسوله.ای پیامبر، اگر برای آنان طلب مغفرت نمایی یا اینکه این کار را نکنی، حتی اگر هفتاد بار هم برای آنها استغفار کنی، خدا هرگز آنان را نمی آمرزد، زیرا آنان به خدا و پیامبرش کافرند. [2]  در فصل دوم نیز بیان کردیم که از شرائط لازم ایمان، اعتقاد به ولایت دوازده امام و محبت آنان و بیزاری از دشمنان آنان است. لذا کسی که از نعمت ولایت اهل بیت و معرفت امام زمان علیه السلام برخوردار نیست، از رحمت حق در عالم آخرت و شفاعت اولیاء خدا بی بهره خواهد بود. امام صادق علیه السلام در ذیل آیه شریفه: و انی لغفار لمن تاب و آمن و عمل صلحا ثم اهتدی. بدرستی که من بسیار آمرزنده ام کسی را که توبه کند، ایمان داشته باشد و عمل نیکو انجام دهد آن گاه به هدایت رهنمود گردد. [3]  فرمودند: آیا ندیدی که خداوند چگونه (مغفرت خویش را به ولایت ما) مشروط کرده است؟ زیرا توبه و ایمان و عمل صالح سودی ندارند، مگر اینکه فرد هدایت شود. بخدا قسم اگر فرد، در راه بندگی تلاش فراوان نیز کند، اعمال او پذیرفته نمی شود مگر اینکه هدایت شده باشد. راوی گوید: عرض کردم: قربانت شوم، بسوی چه کسی هدایت شده باشد؟ فرمودند: بسوی ما. [4] .بدین روی برای رحمت حق و مغفرت او و شفاعت اولیائش در مواقف سهمگین عالم آخرت، راهی جز ولایت آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم و در زمان ما، محبت و معرفت امام زمان علیه السلام و انتظار ظهور آن حضرت وجود ندارد. رسول خد صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: حبی و حب اهل بیتی نافع فی سبعه مواطن اهوالهن عظیمه: عند الوفاه و فی القبر و عند النشور و عند الکتاب و عند الحساب و عند المیزان و عند الصراط. حب من و اهل بیت من در هفت جایگاه که بشدت هراسناک می باشند، سودمند است: در لحظه مرگ و در داخل قبر و در حشر و نشر و بهنگام (دادن) نامه اعمال و در زمان محاسبه اعمال و در موقف سنجش اعمال و در (گذر) از پل صراط. [5]  این مطلب، فقط در آثار ما شیعیان نیامده، کتب اهل سنت نیز بدان اقرار دارند. در روایتی که آنان از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده اند، آمده است: معرفه آل محمد برائه من النار و حب آل محمد جواز علی الصراط و الولایه لال محمد امان من العذاب. معرفت آل محمد شرط دوری از آتش جهنم است و دوستی آل محمد لازمه عبور از صراط است و ولایت آل محمد باعث محفوظ بودن از عداب الهی است. [6]  محبت اهل بیت علیهم السلام آن چنان رحمت الهی را بر انسان سرازیر می کند که حتی اگر غیر مسلمانی یافت شود که محب اهل بیت باشد، گر چه به علت عدم ایمان به دیگر مبانی دین، راهی به بهشت برین الهی ندارد، ولی با محبت اهل بیت، از عداب الهی در جهنم مصون خواهد ماند. ابن عباس گوید: مردی یهودی بشدت به حضرت علی علیه السلام علاقه داشت، ولی قبل از اینکه مسلمان شود مرد. بعد از مرگ او، خدای بزرگ فرمود: اما او را از بهشت من بهره ای نیست، ولی ای آتش او را بی قرار مکن. [7]  ولی دنیا، دار حجاب است و بسیاری از این حقائق بر حواس ما پوشیده است. حقیقت اینست که ما در لحظه چشم بستن از دنیا و چشم گشودن به حقائق عالم آخرت است که بزرگی نعمت ولایت و اهمیت آن را در می یابیم. امام صادق علیه السلام پس از آنکه لازمه ایمان را معرفت امام زمان علیه السلام معرفی کردند، به بیان آثار اخروی این معرفت پرداخته، فرمودند: و احوج ما یکون احدکم الی معرفته اذا بلغت نفسه هیهنا - و اهوی بیده الی صدره. در لحظه مرگ آن هنگام که جان شما به سینه برسد، بیش از هر زمان دیگر به معرفت امام نیازمندید. [8]  پس چه بهتر که تا نفس باقی است، در مسیر ولایت اهل بیت بکوشیم و با امام زمان علیه السلام آشنا شویم. و شیرینی محبت آن بزرگوار و پدران گرامش را در قلب خویش احساس نماییم تا شاید مورد لطف و رحمت و مغفرت حق قرار گیریم.
يکشنبه 22/6/1388 - 7:43
دعا و زیارت
بندگی خداوند در مباحث توحیدی مطرح است که خداوند متعال از همه صفات و خصوصیاتی که در مخلوقات مادی و غیر مادی وجود دارد منزه و متعالی است. یعنی بین خالق و مخلوق هیچ شباهتی از هیچ جهتی وجود ندارد. بنابر این خداوند متعال، صورت ندارد، دست ندارد، چشم و زبان ندارد، خشم و خشنودی ندارد. این صفات، مربوط به مخلوقات بوده، در خدای تعالی نیست. صورت و دست و چشم و زبان خدا، حجت های او، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت آن حضرت - و در زمان ما حضرت مهدی علیه السلام - می باشند. آنان صورت خدایند، زیرا برای توجه به خدا باید به آنان توجه کنیم. آنها دست خدایند زیرا که خداوند از قدرت خود به آنان اعطا کرده، آنها وسیله دریافت و انتشار لطف و فیض خدا در میان مخلوقاتند. آنها چشم خدا هستند زیرا که امام هر زمان از جانب حق بر مردم آن زمان، شاهد و ناظر می باشد. آنها زبان خدایند، زیرا که دستورات حق را برای مردم بیان می کنند. خشم و خشنودی آنان خشم و خشنودی خدا است و اطاعت از آنان بندگی خدا است. پس بندگی خدا از غیر طریق اطاعت آنان و در غیر راه ولایت آنان انجام نمی پذیرد. امام صادق علیه السلام خطاب به ابن ابی یعفور فرمودند: بدرستی که خداوند یگانه و یکتا بوده و در یکتایی خود یگانه است، همه امور تنها در دست او است. مخلوقاتی را آفرید و سپس امر دینش را به آنها واگذار کرد، پس ما آن مخلوقاتیم. ای پسر ابی یعفور، ما حجت خدا در میان بندگان و گواهان خدا بر خلق و امین بر وحی الهی و خزانه دار علم او هستیم. ما صورت خداییم که از آن بسوی خدا توان رفت و ما چشم خدا در میان مخلوقاتیم و ما زبان گویای خداوند بوده، قلبی هستیم که علم او را در بر گرفته، دری هستیم که بسوی او راهنمایی می کند. ما عمل کننده به امر او و دعوت کننده به راه او بوده، خدا توسط ما شناخته می شود. و از (طریق ولایت) ما بندگی می گردد، ما راهنمایان بسوی خدا هستیم و اگر ما نبودیم خدا بندگی نمی شد.  آن حضرت در روایت دیگر فرمودند: خدای بزرگ همچون ما ناراحت نمی شود، ولی او اولیایی را برای خود آفرید که آنان ناراحت و خشنود می گردند. (زیرا که) آنان مخلوق بوده تحت تدبیر خدایند. پس خداوند، خشنودی آنان را خشنودی خود و خشم آنان را خشم خود قرار داده است، زیرا که آنان، دعوت کنندگان بسوی خدا و راهنمایان بسوی او می باشند...  همین مضمون را در زیارت جامعه این گونه می خوانیم: من اراد الله بدء بکم و من وحده قبل عنکم و من قصده توجه بکم. هر کس که خدا را بخواهد، از شما اهل بیت آغاز می کند و آن کس که به یگانگی خدا ایمان آورد، آن را از شما اهل بیت می پذیرد و هر کس بخواهد بسوی خدا رو کند، به شما اهل بیت توجه می نماید. در حدیث قدسی آمده است: ان اعظم الطاعات توحیدی و تصدیق نبیی و التسلیم لمن ینصبه بعده و هو علی بن ابی طالب علیه السلام و الائمه الطاهرون من نسله علیهم السلام به درستی که برترین راه بندگی من، اعتقاد به یکتایی من و قبول پیامبر من و تسلیم بودن در برابر کسی است که پیامبر او را منصوب نموده، یعنی علی بن ابی طالب و پیشوایان معصوم از نسل او می باشد.  از این روی اگر ما در مقام بندگی خدا و اطاعت از او باشیم، بندگی و عبادت بستری جز ولایت اهل بیت و اطاعت از امام علیه السلام و توجه و توسل به او ندارد. شرط قبول اعمالآن هنگام که خدا ابلیس را به سجده آدم امر کرد، ابلیس تکبر نموده از خدا خواست که او را از این فرمان معاف داشته در عوض، عبادتی کند که هیچ کس خدا را آن گونه عبادت نکرده باشد! خداوند در پاسخ او فرمود: عبادت آن است که من فرمان می دهم نه آن که تو می خواهی   یعنی عبادت، اطاعت فرمان خدا است، و تنها به سجده رفتن و تضرع نمودن عبادت نیست. نماز و دعا به شرطی عبادت است که در اطاعت از فرمان خدا باشد. امام صادق علیه السلام فرمودند: به خدا قسم اگر ابلیس پس از نافرمانی و تکبر از اطاعت دستور خدا، به مقدار عمر دنیا بر خدا سجده می کرد، برای او سودی نمی داشت و خدا از او نمی پذیرفت، مگر اینکه او طبق فرمان خدا بر آدم سجده می کرد. وضعیت این امتی که بعد از پیامبرش صلی الله علیه و آله و سلم نافرمانی کرده گمراه شده است نیز چنین است. بعد از ترک گفتن پیشوایی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای آنها منصوب کرد، خداوند هرگز عملی از آنها را نمی پذیرد و نیکیهای آنها را بالا نمی برد، مگر اینکه از آن جهتی که خدا امر کرده است بیایند و امامی را که خدا به ولایتش امر کرده اطاعت کنند و از بابی که خدا و رسول برای آنها گشوده اند وارد شوند.  امام باقر یا امام صادق علیهم السلام فرمودند: خاندانی در بنی اسرائیل بودند که در پی چهل روز عبادت، هر چه از خدا طلب می کردند، خداوند به آنها مرحمت می فرمود. یکی از آنان به عبادتی چهل روزه پرداخت ولی دعای او پذیرفته نشد. به نزد حضرت عیسی شکایت کرد. حضرت عیسی علیه السلام تطهیر نموده نماز خواند. آن گاه به درگاه حق دعا کرد. وحی آمد: یا عیسی ان عبدی اتانی من غیر الباب الذی اوتی منه، انه دعانی و فی قلبه شک منک فلو دعانی حتی ینقطع عنقه و تنتثر انامله ما استجبت له. ای عیسی او از غیر دری که باید بیاید به نزد من آمد. او مرا خواند. اما در دلش نسبت به تو تردید داشت. پس اگر (با این حال، آن قدر) مرا بخواند که گردنش قطع شده انگشتانش جدا شود، دعایش را اجابت نخواهم کرد. حضرت عیسی از او پرسید: آیا تو به نبوت من شک داری؟ او اعتراف کرد و از حضرت عیسی تقاضا کرد که برای او دعا کند تا خدا تردید قلبی او را برطرف سازد، عیسی علیه السلام دعا نموده، خدا توبه او را پذیرفت و دعای او مستجاب شد. . رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز در خطبه غدیریه فرمودند: ای مردم، خدای بزرگ دینش را با امامت علی کامل کرد، پس کسانی که امامت او و جانشینان او از فرزندان من که تا قیامت و حضور در برابر حق می آیند را نپذیرند، اعمالشان در دنیا و آخرت نابود شده در آتش جاودانه خواهند بود.  این مطلب، تعجبی ندارد، زیرا خداوند، قبول زحمات بیست و سه ساله پیامبر در ایام نبوت را نیز به ابلاغ ولایت امیرالمومنین علیه السلام مشروط کرده فرمود: و ان لم تفعل فما بلغت رسالته   اگر وظیفه خود در ابلاغ ولایت علی را انجام ندهی، رسالت خود را انجام نداده ای! و در جای دیگر می فرماید: مثل الذین کفروا بربهم اعمالهم کرماد اشتدت به الریح فی یوم عاصف لا یقدرون مما کسبوا علی شی‏ء اعمال کسانی که به خدا کافر شدند. به خاکستری می ماند که در روز طوفانی با تندبادی شدید، از بین رفته، از کوشش خویش بهره ای نبرند.  در روایت حضرت باقر علیه السلام، منکرین ولایت اهل بیت علیهم السلام مصداق این آیه معرفی شده اند. لذا امام صادق علیه السلام فرمودند: برای دشمن ما اهل بیت تفاوتی ندارد، چه روزه گرفته نماز بخواند و یا زنا کرده دزدی کند، او در آتش خواهد بود، او در آتش خواهد بود. در عصر حاضر نیز، آن بابی که هیچ عبادتی جز از طریق ولایت او پذیرفته نیست، وجود مقدس امام زمان علیه السلام است. در زیارت جامعه، خطاب به این بزرگواران می گوییم: و بموالاتکم تقبل الطاعه المفترضه. با ولایت شما است که خداوند عبادات واجب را می پذیرد. پس کسی که خدا را از غیر این باب، بندگی کند، خدا از او نخواهد پذیرفت. امام صادق علیه السلام در نامه ای به مفضل بن عمر مرقوم فرمودند: کسی که نماز خوانده، زکات بدهد، حج و عمره بجا آورد ولی معرفت آن کس که خدا اطاعت او را واجب ساخته است نداشته باشد، نه نماز خوانده، نه روزه گرفته، نه زکات داده، نه حج و عمره بجا آورده، نه از جنابت غسل کرده و تطهیر نموده، و نه حرامی را رها کرده و نه حلالی را حلال داشته است. برای او نماز نیست هر چند که رکوع و سجود کند، و برای او زکات و حجی نخواهد بود. تمام این اعمال با شناخت آن فردی انجام می شود که خداوند بزرگ با امر به اطاعت او بر مردم منت نهاده است.  مضمون روایات فوق در مجامیع حدیثی شیعه آن قدر زیاد است که فقهاء شیعه در آغاز کتب فقهی خویش، بابی تحت عنوان ابطال العباده بدون ولایه الائمه علیهم السلام و اعتقاد امامتهم گشوده اند. یعنی هر عبادتی که بدون ولایت ائمه و اعتقاد به امامت آنها انجام شده باشد باطل است. محدث بزرگ شیعه، مرحوم شیخ حر عاملی باب 29 جلد اول از کتاب وسائل الشیعه خویش را به این مطلب اختصاص داده و در آن 19 حدیث نقل نموده و محدث نوری در مستدرک الوسائل، 66 حدیث دیگر به این مجموعه در این موضوع افزوده است. این قبیل روایات، در کتب اهل سنت نیز نقل شده است. جابر بن عبدالله انصاری از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل نموده که فرمودند: یا علی لو ان امتی صاموا حتی یکونوا کالحنایا و صلوا حتی یکونوا کالاوتار و بغضوک لاکبهم الله فی النار. ای علی اگر امت من آن قدر روزه بگیرند که همچون کمان (گوژ پشت) شده و آن قدر نماز بخوانند که چون زه (لاغر) شوند ولی تو را دشمن بدارند، خداوند آنان را در آتش جهنم می افکند.  در عوالم و ادیان قبل قبل از اینکه جد ما حضرت آدم علیه السلام آفریده شود و ما به خلقت جسمانی به این دنیا منتقل شویم، خداوند متعال ارواح همه انسانها را آفریده   و در آن عالم، در حالی که همه ارواح حضور داشتند، معرفت خویش را به همه ارزانی داشت و بر بندگی خود از آنان میثاق گرفت.  آن گاه خداوند متعال، پیامبر اکرم و امیرالمومنین علیه السلام و دیگر پیشوایان معصوم و در پایان، حضرت مهدی علیه السلام و غیبت و ظهور آن حضرت در آخر الزمان را بر همه ارواح ارزانی داشت   و همگان را به پذیرش ولایت آنان آزمود. در این آزمایش، که در عالم قبل برگزار شد، همچون آزمایش های بعدی آن در دنیا (غدیر، سقیفه، عاشورا و...) همه ایمان نیاورده - با آنکه بر آنان اتمام حجت شده بود - برخی با آن به مخالفت برخاسته، به علت مخالفت با حکم خدا، کافر قلمداد شدند.روایاتی که بیانگر مطالب فوق باشد، آن قدر در کتب و جوامیع حدیثی شیعه و اهل سنت فراوان است که از حد تواتر گذشته، از مسلمیات اعتقاد اسلامی تلقی می گردد. امام صادق علیه السلام به صحابی بزرگ خود داود رقی فرمودند: هنگامی که خدای بزرگ اراده کرد مخلوقات را بیافریند، آنان را آفرید و در مقابل پراکنده ساخت، آن گاه به آنان گفت: پروردگار شما کیست؟ پس اول کسی که سخن گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم امیرالمومنین و ائمه صلوات الله علیهم اجمعین بودند. آنان گفتند: خدایا تو پروردگار ما هستی. لذا خداوند آنان را حامل علم و دین خود فرمود. آن گاه به ملائکه فرمود: اینان حاملان دین و علم من بوده امین من در میان خلقم هستند، و (درباره) آنان پرسش خواهد شد. آن گاه خدا به (ارواح) آدمی زادگان گفت: به ربوبیت خدا و (لزوم) اطاعت و ولایت این افراد (اهل بیت) اقرار کنید... سپس امام، در پایان حدیث فرمودند: ای داود، ولایت ما در عالم میثاق (قبل از دنیا) مورد تاکید بوده است.  حضرت باقر علیه السلام فرمودند: اگر مردم می دانستند که (حضرت) علی در چه زمان به (لقب) امیرالمومنین نامیده شد ولایت او را انکار نمی کردند! راوی پرسید: خدا شما را رحمت کند، چه زمان به این لقب ملقب شد؟ فرمودند: آن زمان که خدای بزرگ، فرزندان آدم را از پشت آنها بیرون کشید و آنان را بر خویش گواه گرفته فرمود: آیا من آفریدگار شما و محمد پیامبر من و علی امیر مومنان نیست؟   ولایت نه فقط در عالم قبل به همه انسانها عرضه شد و افراد بر آن آزموده شدند، در عالم دنیا نیز، خداوند متعال، ولایت چهارده معصوم علیهم السلام را در متن تمام کتابهای آسمانی قرار داده، افراد را به ایمان به آن دعوت فرمود. حضرت کاظم علیه السلام فرمودند: ولایه علی مکتوب فی جمیع صحف الانبیاء و لن یبعث الله نبیا الا بنبوه محمد و ولایه وصیه علی علیه السلام.  ولایت حضرت علی در تمامی کتابهای آسمانی انبیاء نوشته شده بود و خدا هیچ پیامبری را به نبوت برانگیخته نکرد مگر اینکه او مامور به دعوت خلق به سوی نبوت محمد و ولایت وصی او علی علیه السلام بود.  این مطلب در کتب اهل سنت نیز به صراحت یافت می شود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در گزارش سفر معراج فرمودند: فرشته ای بسوی من آمد و گفت: ای محمد از (ارواح) پیامبرانی که بیش از تو فرستادیم بپرس   که بر چه چیز مبعوث شدند. من پرسیدم. آنان گفتند: بر ولایت تو و ولایت علی بن ابی طالب مبعوث شده بودیم.  پس ولایت اهل بیت علیهم السلام در عالم قبل بر همه عرضه گردیده وسیله آزمایش الهی در آن عالم بوده است، چه رسد به این عالم. و انبیاء و ادیان سابق، مامور تبلیغ ولایت بوده اند، چه رسد به این دین!
يکشنبه 22/6/1388 - 7:41
دعا و زیارت
آثار اعتقاد به امام زمان  مقدمهپیش از آن که به بحث در اصل مهدویت بپردازیم، لازم است بدانیم که اصولا جایگاه این بحث در اعتقادات شیعی کجا است؟ آیا اعتقاد به ظهور حضرت مهدی علیه السلام و آشنایی و معرفت به آن حضرت و انتظار ظهور آن حضرت و توجه و توسل به آن حضرت ضرورت دینی دارد، و یا اینکه مسلمانی بدون آن نیز امکان پذیر است! اصولا تا انسان به اهمیت چیزی پی نبرد، به آن دل نمی دهد و برای آن همت نمی گمارد و آن طور که شایسته است به آن ارج نمی گذارد. لذا است که گفتگوی در این زمینه را در 14 فصل زیر دنبال می کنیم. پایه اصلی دیناز این تقسیم بندی عرفی و مشهور که اعتقاد به ولایت و امامت در اصول مذهب قرار گرفته، برخی به غلط این نتیجه را گرفته اند که اعتقاد به امامت و ولایت اهل بیت علیهم السلام ضرورت اسلامی نداشته، ایمان اسلامی بدون آن امکان پذیر است! در حالی که نصوص دینی، خلاف این دیدگاه را اثبات می کند. حضرت باقر علیه السلام فرمودند: بنی الاسلام علی خمس: علی الصلاه و الزکاه و الصوم و الحج و الولایه و لم یناد بشی‏ء کما نودی بالولایه، اسلام بر پنج پایه بنا شده است: بر نماز و زکات و روزه و حج و ولایت و برای هیچ کدام از چهار اصل قبلی به اندازه ولایت، سفارش نشده است. سپس امام فرمودند: فاخذ الناس باربع و ترکوا هذه - یعنی الولایه. ولی مردم، چهار اصل قبلی را گرفته، ولایت را رها کرده اند.این روایت، اولویت ولایت را بر چهار اصل عبادی اسلام، یعنی بر نماز و زکات و حج و ولایت نشان می دهد. در روایت دیگری از امام باقر علیه السلام ولایت اهل بیت علیهم السلام بالاترین حقیقت دینی معرفی شده است. آنجا که می فرمایند: ذروه الامر و سنامه و مفتاحه و باب الاشیاء و رضا الرحمن، الطاعه للامام بعد معرفته. بالاترین و مرتفع ترین امر دین و کلید همه امور دینی و مدخل آنها، و مایه خرسندی خدای جهان، اطاعت از امام پس از معرفت او است. بنابر این، ولایت اهل بیت علیهم السلام فرع دین نبوده، همه دین (غیر از توحید و نبوت) فرع ولایت محسوب می شود. در روایتی از امام صادق علیه السلام که گزارش معراج های مکرر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به ملکوت آسمانها است، اولویت ولایت اهل بیت بر دیگر فرائض و مبانی دین این گونه ترسیم شده است: عرج بالنبی صلی الله علیه و آله و سلم الی السماء مئه و عشرین مره، ما من مره الا و قد اوصی الله عز و جل فیها النبی صلی الله علیه و آله و سلم بالولایه لعلی و الائمه علیهم السلام اکثر مما اوصاه بالفرائض.  پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم صد و بیست بار به معراج رفت، در هر بار خدای بزرگ، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را بیش از آن که به واجبات دینی توصیه نماید به ولایت علی و ائمه علیهم السلام توصیه می فرمود. پس امر ولایت از همه واجبات دینی اوجب و از یکایک فرائض الهی مهم تر است. درجه این اهمیت چنان است که در فرمایش دیگری از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دوستی اهل بیت علیهم السلام اساس دین معرفی شده است. امام صادق علیه السلام به نقل از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند:... و لکل شی‏ء اساس و اساس الاسلام حبنا اهل البیت. هر چیزی پایه هایی دارد و پایه اسلام، محبت ما اهل بیت است. حضرت باقر علیه السلام در مقام بیان پایه های دین، پس از معرفی نماز و زکات و روزه و حج و ولایت به عنوان ارکان دین، در پاسخ سوال زراره که پرسید: کدامیک از این ارکان پنجگانه افضل است، فرمودند: الولایه افضل لانها مفتاحهن و الوالی هو الدلیل علیهن. ولایت از دیگر مبانی برتر است. زیرا که کلید آنها ولایت است، پیشوای الهی مردم را به روش انجام آنها راهنمایی می نماید.  نکته قابل توجه اینجا است که از پنج رکن (نماز، زکات، روزه، حج و ولایت) یاد شده، در چهار اصل آنها عذر موجه افراد در ناچاریها پذیرفته است و شارع مقدس تخفیف قائل گردیده است، مثل اینکه در سفر، نماز شکسته شده، زکات تا زمانی که مال به حد نصاب نرسد واجب نبوده، روزه بر بیمار و مسافر و پیر واجب نیست، حج به شرط استطاعت واجب می باشد. ولی ولایت با هیچ عذری از دوش افراد برداشته نشده، در همه شرائط و حالات، افراد به معرفت و اطاعت امام، موظف بوده و بدان آزموده می گردند.  حضرت باقر علیه السلام فرمودند:لا یعذر الله یوم القیامه احدا یقول یا رب لم اعلم ان ولد فاطمه هم الولاه علی الناس کافه خداوند روز قیامت، عذر کسی را که بگوید: من از اینکه فرزندان حضرت فاطمه پیشوای همه مردم بوده اند خبر نداشتم، نمی پذیرد.  پس زیبنده است که ما نسبت به این اصل که مهمترین رکن دینی (پس از توحید و نبوت) قلمداد شده است، توجه و اهتمام بیشتری ورزیم. شرط ایمانخداوند متعال در قرآن، برخی از مسلمانان را شایسته مقام ایمان ندانسته، نام مسلمان را مناسب آنان معرفی نموده می فرماید: قالت الاعراب آمنا قل لم تومنوا و لکن قولوا اسلمنا.  اعراب مدعی ایمان شدند، ای پیامبر، به آنان بگو که لیاقت ایمان ندارید، ولی بگویید که ما اسلام آوردیم. پس بین مسلمان و مومن تفاوت است. این تفاوت در کجا است؟ مومن چه اعتقادی دارد که مسلمان ندارد؟ تفاوت ایمان و اسلام، غیر از اعتقاد قلبی و عمل به مبانی دینی، در اعتقاد به اصل مهم ولایت اهل بیت علیهم السلام نهفته است. مومن کسی است که به جانشینان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، از امیرالمومنین گرفته تا حضرت مهدی علیه السلام، به همگی آنان معتقد بوده آنان را جانشینان پیامبر و حجج الهی بداند. کسی که این اعتقاد را ندارد، شایسته لقب مومن نیست. فردی از امام صادق علیه السلام درباره فرق اسلام و ایمان پرسید. امام صادق علیه السلام فرمودند:الاسلام هو الظاهر الذی علیه الناس: شهاده ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و ان محمدا عبده و رسوله و اقام الصلاه و ایتاء الزکاه و حج البیت و صیام شهر رمضان، فهذا الاسلام. و قال: الایمان معرفه هذا الامر مع هذا، فان اقر بها و لم یعرف هذا الامر کان مسلما و کان ضالا.   اسلام همان اعتقاد آشکاری است که مردم بر آن هستند. یعنی گواهی به توحید خداوند متعال و نبوت پیامبر اکرم و بر پاداشتن نماز و پرداخت زکات و انجام حج و روزه ماه رمضان، این اسلام است. ولی ایمان عبارت است از اعتقاد به امامت اهل بیت علیهم السلام همراه با مبانی قبل (توحید و نبوت و... )، پس اگر فرد، به اسلام اقرار نمود و ولایت اهل بیت را نشناخت، مسلمان گمراه است (مومن نخواهد بود). در روایتی دیگر، حضرت باقر یا امام صادق علیهما السلام ایمان را این گونه توصیف فرموده اند: لا یکون العبد مومنا حتی یعرف الله و رسوله و الائمه کلهم و امام زمانه و یرد الیه و یسلم له. هیچ کس مومن نخواهد بود مگر اینکه خدا و پیامبرش و همه امامان را بشناسد به معرفت امام زمانش نائل آید و مسائل را به او ارجاع دهد و تسلیم فرمان امام زمانش باشد. فردی از امیرالمومنین درباره حداقل ایمان و کفر و گمراهی پرسید، امام در پاسخ فرمودند: حد اقل ایمان آن است که خدای بزرگ، خود را به انسان بشناساند، پس انسان به اطاعت خدا اقرار کند، سپس خدا پیغمبرش را بشناساند و انسان به نبوت و دریافت تعالیم دین اقرار کند. (آن گاه خدا) حجت خود بر خلق و گواه بر خلق را به انسان معرفی نماید و انسان به فرمانبرداری او اقرار نماید... و حد اقل گمراهی آن است که انسان حجت خدا در زمین و گواه خدا بر خلق را که خداوند به اطاعت اوامر نموده و ولایت او را واجب کرده است نشناسد.  امام کاظم به نقل از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: من احب ان یلقی الله عز و جل و قد کمل ایمانه و حسن اسلامه فلیتول الحجه بن الحسن المنتظر صلوات الله علیه. کسی که می خواهد در حالی خدا را ملاقات کند که ایمان او کامل و اسلام او نیکو باشد پس به ولایت حجه بن الحسن که همه در انتظار اویند معتقد شود.  به همین جهت، در زیارت امام زمان علیه السلام خطاب به آن حضرت می گوییم: السلام علیک یا باب الله الذی لا یوتی الا منه، السلام علیک یا سبیل الله الذی من سلک غیره اهلک.سلام بر تو ای دروازه (دین) خدا که جز از طریق آن نمی توان (به سوی خدا) آمد، سلام بر تو ای راه خدا که هر کس غیر آن را رود، هلاک می گردد. پس اعتقاد به ولایت ائمه اطهار علیهم السلام و در زمان حاضر، ایمان به امامت و ولایت حضرت مهدی علیه السلام لازمه ایمان هر مومنی است که بدون آن، کسی به جرگه ایمان وارد نمی گردد.توحید عملی اگر چه حد اقل اسلام، اقرار زبانی به شهادتین است ولی ایمان به توحید، زمانی محقق می شود که فرد به قلب، خدا را پذیرفته خویش را مطیع فرمان او قرار دهد که لازمه این اعتقاد و تسلیم، ایمان به قرآن و نبوت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. همچنین لازمه چنین ایمانی، اعتقاد به خلفایی است که خداوند برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مشخص فرموده است. پس کسی که به نبوت پیامبر اکرم ایمان نمی آورد، نمی تواند خود را مطیع فرمان خدا معرفی نموده، یکتا پرستی در زندگانی او متجلی نخواهد بود. هم چنین، کسی که به خلفاء راستین پیامبر ایمان نمی آورد، نمی تواند از اعتقاد به خدا و پیامبر دم زند که اگر او به خدا و پیامبر ایمان می داشت، به سخن خدا و رسول در اطاعت از اهل بیت علیهم السلام توجه می نمود. ابوحمزه از حضرت باقر علیه السلام در معنای معرفت خدا پرسید: امام علیه السلام معرفت خدا را این گونه توصیف فرمودند: تصدیق الله عز و جل و تصدیق رسوله صلی الله علیه و آله و سلم و موالاه علی علیه السلام و الائتمام به و بائمه الهدی علیهم السلام و البرائه من عدوهم، هکذا یعرف الله عز و جل. « معرفت خدا عبارت است از تصدیق خدای بزرگ و قبول نبوت پیامبر اکرم و اعتقاد به ولایت علی علیه السلام و پیروی از آن حضرت و از دیگر پیشوایان الهی علیهم السلام و بیزاری از دشمنان آنان، خدا این گونه شناخته می شود.  در روایت دیگری از حضرت سیدالشهداء امام حسین علیه السلام. پس از آن که آن حضرت، هدف آفرینش را معرفت و عبادت خداوند معرفی فرمودند، فردی از آن حضرت درباره معنای معرفت خدا پرسید، امام فرمودند: معرفه اهل کل زمان امامهم الذی یجب علیهم طاعته. معرفت خدا عبارت است از معرفت مردم هر زمان، آن پیشوایی را که خدا اطاعت از او را بر آنها واجب ساخته است.  بدین گونه، ائمه علیهم السلام، خداشناس بودن را در معرفت و اطاعت از امام زمان علیه السلام دانسته اند. در سفر تاریخی امام رضا علیه السلام از مدینه به طوس، به هنگام عبور از نیشابور، محدثین بزرگ اهل سنت، افسار قاطری که امام بر آن سوار بودند را گرفتند و امام را به حق پدرانشان سوگند دادند و تقاضا کردند که آن حضرت، روایتی از اجداد خود نقل فرماید. امام علیه السلام سر از کجاوه بیرون آوردند و به نقل از ایشان: امام کاظم، امام صادق، امام باقر، امام سجاد، امام حسین، امیرالمومنین و از پیامبر اکرم نقل کردند که خدای بزرگ فرمود: لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی. اعتقاد به توحید، دژ مستحکم من است پس کسی که در این دژ وارد شود (به توحید اعتقاد داشته باشد) از عذاب من در امان است.هنگامی که قافله امام حرکت کرد، آن حضرت، حدیثی را که نقل فرموده بودند، این گونه تفسیر کردند: بشروطها و انا من شروطها. اعتقاد به توحید، شرائطی دارد و ایمان به ولایت من، از شرائط موحد بودن است.  از اینروست که در برخی روایات، منکران ولایت اهل بیت علیهم السلام کافر و گمراه معرفی شده اند. زیرا که آنان حجتهای الهی را نپذیرفته اند. بدین جهت خداوند، اکثریت معتقدین به خدا را مشرک دانسته می فرماید: و ما یومن اکثرهم بالله الا و هم مشرکون بیشتر آنها به خدا ایمان نمی آورند بلکه شرک می ورزند.  این شرک شرک در عبادت نبوده، شرک در اطاعت است.  لذا امام صادق علیه السلام فرمودند: مردم به معرفت ما و ارجاع مسائل به ما و تسلیم امور به ما امر شده اند. (پس) اگر روزه گرفته، نماز خوانده و به توحید شهادت دهند، ولی تصمیم بگیرند که کارزها را به ما ارجاع ندهند به این جهت مشرک خواهند بود.  حضرت باقر علیه السلام نیز فرمودند: ان الله عز و جل نصب علیا علیه السلام علما بینه و بین خلقه، فمن عرفه کان مومنا و من انکره کان کافرا و من جهله کان ضالا و من نصب معه شیئا کان مشرکا و من جاء بولایته دخل الجنه. خدای بزرگ، حضرت علی علیه السلام را نشانه ای میان خود و مخلوقاتش قرار داد، پس هر کس او را بشناسد مومن بوده و هر که او را انکار کند کافر است و هر کس به مقام او جاهل باشد گمراه است. کسی که دیگری را در مقام او انگارد مشرک است و هر کس با ولایت او (به نزد خدا) آید به بهشت داخل شود.  در زیارت جامعه که منقول از امام هادی علیه السلام است و از معتبرترین زیارات می باشد، نیز می خوانیم: من اتبعکم فالجنه ماویه و من خالفکم فالنار مثویه و من جحدکم کافر و من حاربکم مشرک و من رد علیکم فی اسفل درک من الجحیم. کسی که از شما اهل بیت پیروی کند جایگاه او بهشت بوده، جایگاه مخالفین شما در آتش جهنم است. کسی که مقام شما را انکار کند کافر است، آن کس که با شما به جنگ بپردازد مشرک است و کسی که با شما مخالفت کند در پایین ترین درجات جهنم جای خواهد داشت.
يکشنبه 22/6/1388 - 7:39
دعا و زیارت
غیبت صغری ماجرای سرداب مقدّس «سرداب» طبقه زیرین خانه مسکونی و محل عبادت سه امام، حضرت هادی (علیه السلام)و امام مهدی «ارواحنا فدا» بوده است که در طول مدت غیبت هم مکرّراً امام زمان «عج» به آنجا رفته اند.علت احترام شیعه به سرداب هم به همین خاطر است. یعنی بخاطر قداست صاحب خانه است نه به دلیل اتهامات ناروایی که به شیعه وارد می کنند.معنای اینکه شروع غیبت، از سرداب بوده آن است که همانند رسول خدا در هجرت به مدینه که طوری از خانه خارج شدند که دشمنان نمی دانستند پیامبر به کجا رفته، حضصرت مهدی هم مخفیانه از خانه خود (سرداب) خارج شده اند. نه آنطور که بعضی کوردلان اهل سنت به شیعه نسبت می دهند ـ نه حضرت به دیوار یا زمین یا چاه سرداب فرو رفته! نه مانند فرشتگان یا جنّیان از نظرها ناپدید گشته اند ـقسمت اول:اختلافات فرقه ای پس از رحلت امام حسن عسکری پس از شهادت امام عسگری (علیه السلام) اختلاف بسیاری در اجتماع شیعه افتاد به گونه ای که فرقه های بسیاری پدید آمد که از آن جمه است:1 ـ فرقه عسکریّه: امام حسن عسکری (علیه السلام) را غایب قائم می دانند و قائلند که او نمرده و بعضی گفتند که وفات کرده و بعد از آن زنده شده است.2 ـ فرقه ای که می گویند امام زمان در شکم مادر است و هنوز متولد شده است.3 ـ و فرقه ای که می گویند امام حسن عسگری مرده و بعداً زنده می شود.4 ـ و فرقه ای امام حسن عسگری را به امامت قبول دارند ولی می گویند: ولادت فرزند برای او مسلم نشده و ما فعلا در زمانی هستیم که امامی وجود ندارد (ایام فترت).- برای ردّ این عقائد فاسد می گوییم:الف) یا استناد آنها به اخبار و روایات ضعیف ـ سندی یا متنی ـ است.ب) یا لازمه آن عقیده این است که در مدّتی زمین خالی از امام و حجّت باشد که فساد این مطلب روشن است. چرا که طبق احادیث مسلم است اگر حجّت خداوند نباشد زمین ساکنان خود را به کام خود فرو می برد و نظام عالم دگرگون می شود. ·        زمینه پیدایش فرقه های جدید·        انگیزه های انحراف آفرینان    ·        زمینه پیدایش فرقه های جدید بعد از رحلت حضرت امام حسن عسگری (علیه السلام) عوامل مختلفی برای پیدایش فرقه های جدید شیعی بوجود آمد که به سه دسته عمده قابل تقسیم است:1 ـ جعفر فرزند امام هادی (علیه السلام).2 ـ بعضی از خواص منحرف شیعه.3 ـ توده شیعیان سست ایمان.توضیح:1) جعفر که بدبختانه از راه و رسم پدران گرانقدرش انحراف جست و راه هواپرستی و گناه را پیش گرفت، کارش به جایی رسیدک ه امام حسن عسگری (علیه السلام) او را بردار، یار و محرم اسرار خویش نمی انگاشت و با انکه فرزند گرانمایه اش حضرت مهدی «ارواحنا فداه» را به شیعیان مورد اعتماد، نشان می داد و خبر ولادت او را به دوستاران خاص گزارش می نمود، جعفر را از این امر خطیر و رخداد پرشکوه آگاه نساخت و او به دلیل آرزوها، اهداف و نقشه های جاه طلبانه ای که در سر می پروراند خود را وارث و جانشین امام معرفی می کرد.2) شیعیان و افردای که همانند جعفر دست به چنین ادعاهای دروغینی زدند، اینان با اینکه از یاران حضرت هادی (علیه السلام) و حضرت عسگری (علیه السلام)بودند و سابقه درخشانی در خدمت به اهل بیت (علیه السلام) داشتند فرجام شقاوت باری برای خویش برگزیدند و از مسیر حق انحراف جستند. ·        انگیزه های انحراف آفرینان با تعمق در موضوع برای انحراف آفرینان، جز انگیزه های ذیل را نمی توان یافت:1) حرض در تعمین منافع نامشروع شخصی.2) طمع به اموال و امکاناتی که انبوه دوستاران امام عصر (عج) به آنها داده بودند تا توسط آنان به حضرت برسد.3) دوستی ریاست و عشق به شهرت و قدرت، تا از ورای آنها به جامعه، فرماندهی و ریاست کنند.4) پیروی از هوای نفس که انسان را از حق و فضیلت باز می دارد.   قسمت دوم :نمایندگان امام در هر یک از دو غیبت، صغری و کبری، پیوند حضرت مهدی (عج) با مردم به طور کلی گسسته نبوده است که این ارتباط بوسیله نایبان برقرار بوده و هست.همانسان که غیبت امام دوازدهم به دو گونه بود، نیابت نیز دو گونه است:الف) نیابت خاصه در غیبت صغری.ب) نیابت عامّه در غیت کبری.نیابت خاصه، آن است که امام، اشخاص خاصی را نایب خود قرار دهد و به اسم و رسم معرفی کند.نیابت عامّه، آن است که امام، ضابطه هایی کلی به دست دهد، تا در هر عصر فرد شاخصی که آن ضوابط بر او صدق می کند، نایب امام شناخته شود و به نیابت از امام عهده دار سامان امور جامعه در امر دین و دنیا باشد. ·        شرح حال نمایندگان خاص·        ویژگی های نائبان·        برخی وظایف مهم نائبان خاص ·        شرح حال نمایندگان خاص نایبان خاص را «نواب خاص» و «نواب اربعه» (نایبان چهارگانه) می گویند. که همه از علما و زُهّاد و بزرگان شیعه بودند.1.     عثمان بن سعید عمروی نام نخستین سفیر امام مهدی «ارواحنا فداه» (عثمان بن سعید) بود و برخی لقبهای او عبارتند از: «عمروی»، «عسکری»، «سمّان» او افتخار خدمت به امام هادی (علیه السلام) را نیز در پرونده زندگی شایسته خویش داشت و از یازده سالگی به این افتخار نائل آمد و این نشانگر اوج خردمندی و رشد فکری این نوجوان و دیگر ویژگیهای او همچون: عدالت، امانتداری، درستی و شایستگی او است.امام هادی (علیه السلام) فرمودند:«عمری» مورد اعتماد من است، هر آنچه از من به سوی شما آورد از ما آورده است و آنچه از من گفت به راستی از من می گوید. پس بشنو و اطاعت کن! چرا که امین و مورد اعتماد است.«عمری» این فرزانه روزگار، پس از شهادت حضرت هادی (علیه السلام) به افتخار نمایندگی و وکالت خاصّ حضرت عسگری (علیه السلام) نائل شد.امام عسگری (علیه السلام) به جانب «احمد بن اسحاق» فرمودند:«عمری و پسرش هر دو مورد اعتمادند، هر آنچه از سوی من برا تو آوردند تردید مکن که از سوی ماست و هر چه می گویند از جانب ماست. بنابراین سنان آن دو را بشنو و پیروی آنان نما و بدان که هر دو امین و مورد اعتمادند.»و همین طور فرمودند: «شاهد باشید که عثمان بن سعید عمروی، وکیل من است و پسرش محمّد بن عثمان، وکیل پسرم مهدیِ شما و امت پیامبر است.پس از رحلت امام یازدهم، حضرت مهدی «ارواحنا فداه» جناب عمروی را در وکالت ابقا و به سفارت خویش برگزید. او نخستین سفیر و رابط میان او و شیعیان در رسانیدن نامه ها و مسایل و حلّ مشکلات آنهاست.تردیدی نیست که سه امام گرانقدر، او را پس از آزمایش به این مسئولیت خطیر و جایگاه رفیع برگزیدند، و حضرت مهدی «ارواحنا فداه» به او دستور داد فرزندش «محمد بن عثمان» را پس از خود به جای خویش نصب کند تا کارها را سر و سامان دهد و نقش حساس پدر را ایفا نماید. و سرانجام این ابر مرد امانت و وفا، حدود سال 260 هجری در شهر بغداد دیده از جهان فروبست.2.     محمد بن عثمان دومین نایب خاصّ حضرت مهدی «ارواحنا فداه» در عصر غیبت کوتاه «محمّد بن عثمان» بود.از نعمتهای بزرگ جناب «عثمان بن سعید (نائب اول)» در زندگی پرافتخارش این بود که خداوند فرزند شایسته ای به او روزی ساخت که در ویژگیها و امتیازات و فضایل اخلاقی، بسان پدر بود.حضرت عسگری (علیه السلام) تصریح فرمودند که: «عمروی و فرزندش، هر دو مورد اعتماد ما هستند.» و طیّ نامه های متعدّدی به بزرگان شیعه به همه اطلاع داد که «محمّد» را به عنوان نایب دوم برگزیده است.روشن است که آن جناب وظایف و مسئولیتهایی را که بر دوش داشت در جوّی از کتمان و تقیّه و رازداری انجام می داد. او اموال و حقوق شرعی را از شیعیان دریافت می داشت و به صورت نهانی همه را به حضرت مهدی «ارواحنا فداه» تقدیم می داشت و یا به گونه ای که او مقرّر می فرمود به مصرف می رسانید.ایشان که وظیفه خدمت و سفارت را در بغداد انجام می داد. در سال 305 هجری دیده از جهان فروبست و در کنار پدر بزرگوارش در بغداد دفن گردید.3.     حسین بن روح نوبختی او بنام «حسین بن روح» بود و در لقب به «نوبختی» شهرت داشت.در جامعه تشیّع آن روزگار شخصیّت پرآوازه، اندیشمند و معروف بود و پیش از افتخار تصدّی نیابت خاصّ، وکیل دومین حضرت مهدی «ارواحنا فداه» جناب محمد بن عثمان بود، هم به املاک او نظارت داشت و هم رابط میان او و بزرگان شیعه در نقاط مختلف کشور پهناور اسلامی بود و از این راه دستورات و تعلیمات اهل بیت (علیه السلام) و اخبار نهانی را به آنها می رساند.او شخصیت والایی بود که به خردمندی و فرزانگی و رشد فکری و دینی شهرت بسزایی داشت تا جایی که اهل سنّت نیز او را تکریم و احترام می نمودند.پیش از رحلت دومین نایب خاص، فرمانی از جانب امام عصر «ارواحنا فداه» صادر گردید که به موجب آن، جناب «محمد بن عثمان» دستور یافت تا «حسین بن روح» را بجای خویش معرّفی کند و چنین کرد.حسین بن روح شخص بسیار بااحتیاط بود ودر تقیه ذره ای فروگذار نمی کرد. بطوری که مورد احترام اهل سنّت نیز بود. سرانجام سومین نایب خاص نیز پس از 21 سال خدمت به حق و عدالت، در سال 326 هجری جهان را بدرود گفت.4.     علی بن محمد سمری نام چهارمین نایب خاص محبوب دلها،: «علی بن محمّد» بود، و در لقب به «سمری» شهرت داشت. حضرت او را برای سفارت خویش برگزید و به جانب حسین بن روح نیز دستور داد که او را به جانشینی خویش معرفی کند. شخصیت والای آن جناب بسان خورشیدی بود که نیازی به معرفی درخشندگی نور او نیست و امانتداری، تقوا و شکوه و عظمت او فراتر از گفتار و نوشتار است.از کرامتهای آن فرزانه روزگار از جمله این بود که در بغداد، خبر از رحلت «ابن بابویه قمی»، پدر گرامی شیخ صدوق، که در ری می زیست داد.شش روز قبل از رحلت چهارمین نایب خاصّ بود که پیام کتبی مبارکی از سوی حضرتمهدی «ارواحنا فداه» به آن جناب صادر گردید، که اینگونه بود:«... تو تا شش روز دیگر به سرای باقی خواهی شتافت، از این رو به کارهایت رسیدگی کن و در مورد هیچ کس به عنوان جانشین خود وصیّت منما، چرا که عصر غیبت کامل فرا رسیده است و دیگر جز پس از دریافت فرمان از جانب خدا ظهور نخواهد بود...»با پایان یافتن زندگی پرافتخار چهارمین نایب خاص امام عصر، غیبت «صغری» یا کوتاه مدت آن گرامی و نیز نیابت و سفارت خاص نیز به پایان رسید و از آن روز غیبت طولانی آن خورشید جهان افروز، آغاز گردیده است.·        ویژگی های نائبان نمایندگی و سفارت آن حضرت، از پست ها و مسئولیت های بسیار خطیر و پراهمیت شناخته شده است و این مقام والا، تنها برازنده کسی است که کران تا کران وجودش از ویژگی ها و ارزش ها آراسته باشد.از ویژگیهایی چون: ایمان خلل ناپذیر، امانتداری به مفهوم واقعی آن، تقوا پیشگی و پرهیزگاری، راز داری و پوشیده داشتن اموری که باید نهان بماند، دخالت ندادن رأی و نظر شخصی در امور خاص به آن حضرت، اجرای دستورات و تعلیمات رسیده از جانب مقام والای امامت و ولایت راستین و... ·        برخی وظایف مهم نائبان خاص عبارت بودند از:الف) زدودن شک و حیرت مردم.ب) حفاظت از امام (علیه السلام).ج) اخذ و توزیع اموال.د) مبارزه با مدعیان دروغین نیابت و غلو کنندگان درباره اهل بیت (علیه السلام).ه) مبارزه با وکیلان خائن.و) آماده سازی مردم برای پذیرش غیبت کبری.ز) نصب وکلای عام در غیبت کبری:سفیران خاص در شهرهای مختلف جهان اسلام، هرکدام نمایندگانی داشتند که در فراهم ساختن امکانات انجام شایسته مسئولیتهای خطیر سفارت حضرت مهدی «اروحنا فداه» برای آنان نقش شایسته ای را ایفا می کردند. قسمت سوم:مدت غیبت صغری می توان گفت که غیبت صغری از عصر حضرت عسکری (علیه السلام) و ولایت فرزند گرانمایه اش حضرت مهدی «ارواحنا فداه» شروع شده و با این بیان، پنج سال زندگی آنان وجود گرانمایه در کنار پدر را، جزؤ غیبت صغری محسوب داشته اند. ·        شیوه اداره مردم در دوره غیبت صغری·        مکان و چگونگی زندگی امام در دوره غیبت صغری ·        شیوه اداره مردم در دوره غیبت صغری آن حضرت در شرایط خاص و مخفیانه غیبت صغری بر روند جامعه و زندگی مردم نظارت و به همه رخدادها آگاهی و احاطه کامل داشت و در حالی که زمام امور جامعه و اداره کارهای کوچک و بزرگ شیعیان خویش را به کف با کفایت خود داشت، به تدبیر و تنظیم برنامه ها و پاسخ به سؤالها و حل مشکلات آنان اقدام می کرد.آن حضرت درست بسان حضور در جامعه امر و نهی می کرد، کسانی را به کارهای خاص منصوب می داشت و یا برکنار می ساخت، برخی را تشویق می نمود و به خود نزدیک و برخی دیگر را از انجام امور دور می ساخت.·        مکان و چگونگی زندگی امام در دوره غیبت صغری محل غیبت او در ابتدا سرداب مقدس است که از آنجا غیبت فرمود.مکان آن حضرت در زمان غیبت صغری در مدینه بوده، در کوه رَضوی. در ابتدا خواص از دوستان از مکان او مطلع بودند، سپس احدی بر وی اطلاع نیافت.روزی امام صادق (علیه السلام) به کوه رضوی نظری افکند و فرمودند:«برای صاحب این امر در این کوه دو غیبت است، یکی درازتر از دیگری».پس معلوم می شود که در غیبت صغری و کبری هر دو مکان آن حضرت کوه رضوی است.و از جای دیگر نیز استفاده می شود که در اطراف مکه نیز منزل دارد، بالاخره در حوالی مکه و مدینه بسر می برد و از مواضع دیگر نیز استفاده می شود که او در هر کجا هست محل او هم مانند خود او از انظار مستور است و این هم منافاتی ندارد که در کوههای مکه و مدینه، منزل داشته باشد، اما کسی او و مکانش را نبیند. اتفاق مسلمیندر اینکه «حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) خبر دادند به آمدن شخصی که او را مهدی «عج» می گویند و همنام با آن حضرت است و در آخر الزمان دین آن حضرت را رواج دهد و تمام زمین را از عدل و داد پر کند»، اختلافی بین فرقه های مسلمان نیست. بعضی از اختلافات میان مسلمین درباره مهدی موعود «عج»:اختلاف اول:از جهت نسبت او که «مهدی از اولاد کیست؟» چند قول مطرح است:1 ـ از اولاد عباس بن عبدالمطلب است.2 ـ از اولاد حضرت علی (علیه السلام) بوده و مهدی همان محمد بن حنفیه است (مذهب کیسانیه).3 ـ از فرزندان امام حسن مجتبی (علیه السلام) است.4 ـ از اولاد امام حسین (علیه السلام) است (قول شیعه اثنا عشری).برای سه قول اول پاسخهای مستدل ومحکمی داده شده که علاقمندان به مباحث مفصّل مراجعه نمایند.اختلاف دوم:در اسم پدر حضرت مهدی «عج» اقوال:1 ـ امامیه: حضرت عسکری «امام حسن بن علی بن محمد» پدر آن حضرت است.2 ـ جمعی از اهل سنت: اسم پدر مهدی هم نام پدر پیامبر (عبدالله) است.شیعه امامیه پاسخهای دقیق و محکم به روایات مورد استناد این گروه از اهل سنت می دهد.کتابهای اهل سنت پیرامون مهدویتکتابهای بسیاری در میان اهل سنت در اثبات وجود و حالات آن حضرت تألیف شده است، مانند:«مناقب المهدی»«عقد الدرد فی اخبار الامام المنتظر»«اخبار المهدی»«ملاحم»«برهان در اخبار صاحب الزمان ـ ارواحنا فداه ـ»و... 
يکشنبه 22/6/1388 - 7:36
دعا و زیارت

آشنایی کوتاهی با زندگی امام زمان(عج)

  فهرست فصل:

میلاد   فجر در فجر       فرزندم! بخوان     خصوصیات جسمانی نوزاد     مهدی در سایه پدر      ولادت از دیدگاه اهل سنت     القاب و کنیه ها 

  میلاد زمان دقیق ولادتبا توجه به روایات شیعه و سنّی زمان دقیق ولادت آن نور الهی در پانزدهم شعبان سال 255 هجری بوده است.باردار نور یکی از ویژگی های زمان حمل امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ این بود که تا زمان ولادت آثاری از حمل در جناب نرجس خاتون (مادر بزرگوارشان) دیده نشد. 

جریان تولد حضرت مهدی «حکیمه» دخت امام جواد (ع) می گوید:حضرت عسگری (ع) مرا به خانه خویش فرا خواند. ایشان فرمود: «عمّه جان!...در چنین شبی (نیمه شعبان) خداوند، جهان را به نور وجود حجّت خویش، روشن خواهد ساخت.پرسیدم: «مادر او کیست؟»فرمود: «نرجس»گفتم: «من در او هیچ نشان و اثری از آنچه نوید می دهید، نمی بینم.»فرمود: «حقیقت همان است که گفتم، آماده باش.» 

فجر در فجر من بعد از نماز افطار کرده، خوابیدم. نیمه شب گذشته بود که برای نماز شب بپا خاستم. نماز را خواندم. دیدم «نرجس» خواب است و حادثه ای رخ نداده است. به تعقیبات نماز نشستم و بار دیگر خوابیدم و بیدار شدم، اما دیدم او هنوز خواب است. پس از آن بود که برای نماز شب بپا خاست.دیگر از تحقق نوید حضرت عسگری (ع) دچار تردید می شدم که آن حضرت از اطاق خویش مرا مخاطب ساخت و فرمود: «عمّه جان شتاب مَوَرز که تحقق وعده الهی نزدیک است.»... دیدم «نرجس» نماز را به پایان برده و به خود می پیچد. از او پرسیدم: «آیا از آنچه در انتظارش بودم، چیزی حس نمی کنی؟»پاسخ داد: «چرا عمّه جان!...»گفتم: «خدا یار و نگهدارت باد! خود را مهیّا ساز و بر او اعتماد نما و نگران مباش که لحظات تحقّق آن وعده مبارک فرا رسیده است.»مانند یک مددکار آگاه و دلسوز به یاری او کمر همّت بستم. او دست مرا گرفت و فشار داد و از شدّت درد، ناله زد و بر خود پیچید.»حضرت عسگری (ع) از اطاق خویش دستور داد که برایش سوره مبارکه «قدر» را تلاوت کنم.شگفتا که دیدم کودکِ دیده به جهان نگشوده، به همراه من به تلاوت قرآن پرداخت و سوره مبارکه «قدر» را با من تلاوت کرد.از شنیدن نوای دل انگیز قرآن او، هراسان شدم که حضرت عسگری (ع) مرا ندا داد و فرمود: «عمّه جان! آیا از قدرت الهی شگفت زده شده ای! اوست که ما را در خردسالی به بیان دانش و حکمت توانا ساخته و به سخن می آورد و در بزرگسالی ما در روی زمین حجّت خویش قرار می دهد چه جای شگفتی است؟!»«نرجس» از نظرم ناپدید گردید و گویی حجابی میان من و او، افکنده شد و ما را از هم جدا ساخت; حیرت و وحشت مرا گرفته بود. پس از مدتی، دیدم پرده ای که ما را از هم جدا ساخته بود، برطرف شده است. چشمم به آن بانو افتاد و دیدم چهره اش غرق در نوراست به گونه ای که دیدگانم را خیره ساخت و در همین لحظات کودک گرانمایه ای را دیدم که در حال سجده است و خدای را ستایش می کند و بر بازوی راست او این آیه نوشته شده که: «جاء الحق و زهق الباطل انّ الباطل کان زهوقاً.»[حق آمد و باطل رخت بربست همانا باطل رفتنی است.]وی در سجده پس از شهادت به توحید و رسالت پیامبر اکرم (ص) و امامت پدران خود، نام آنها را یک یک برشمرد و برای فرج خویش دعا نمود و آیه 18 و 19 سوره آل عمران را تلاوت نمود، پس از آن عطسه کرد و دعا نمود. 

فرزندم! بخوان آن کودک گرانمایه را برگرفتم. دیدم پاک و پاکیزه است. در این هنگام، حضرت عسگری (ع) مرا ندا داد که: «عمّه جان! پسرم را بیاور!»آن حضرت او را روی دست گرفت و زبان مبارک خویش را بر دهان او گذاشت، و فرمود: «پسرم! سخن بگو.»آن نوزاد مبارک، نام امامان را، یکی پس از دیگری برشمرد تا به نام پدر بزرگوارش رسید و آنگاه پس از پناه بردن به خدا از شرّ شیطان، آیه 5 و 6 سوره قصص را تلاوت نمود.«و ما برآنیم که پایمال شدگان روی زمین را نعمتی گران ارزانی داریم و آنان را پیشوایان سازیم و وارثان گردانیم و آنان را در آن سرزمین اقتدار بخشیم...»پس از تلاوت قرآن، حضرت عسگری (ع) او را به من داد و فرمود:او را به مادرش باز گردان تا دیدگانش به دیدار او روشن گردد...کودک را به مادرش بازگرداندم که دیگر فجر صادق دمیده بود و من از حضرت عسگری (ع) و مادر آن کودک گرانمایه خداحافظی نمودم و به خانه خویش بازگشتم.

شاهدان ولایت در جریان ولادت حضرت مهدی (عج) آن بانوی بزرگی که بر این ولادت گواهی داده است، دخت امام، خواهر امام و عمه امام یعنی جناب «حکیمه خاتون» است. او زنی مورد اطمینان، پر شرافت، درستکار و اهل عبادت بود.

 آگاه نمودن شیعیان از ولادت روایت زیادی داریم که برخی از اصحاب ائمه به سامرّا می آمدند و مسائلی داشتند و از جمله مسائلشان سئوال از امام مهدی (عج) بود و اینکه امام بعد از حضرت عسگری (ع) چه کسی خواهد بود.حضرت عسگری (ع) به افراد معتبر و قابل اعتماد جواب صریح و روشن می دادند و در مواردی هم بنا بر مصلحت پاسخ کلی داده می شد. 

ولیمه عمومی امام عسگری (ع) پس از ولادت فرزند گرانمایه اش حضرت مهدی (عج) بر خلاف روال عادی، سیصد گوسفند عقیقه فرمودند که در این نمونه از عقیقه رازهایی نهفته بود. 

خصوصیات جسمانی نوزاد حضرت حکیمه خاتون می گوید: روز هفتم ولادت، به منزل حضرت عسگری (ع) آمدم پس از امر امام عسگری (ع)، نوزاد شروع به تکلّم نمود. او شهادت به توحید و صلوات بر پیامبر و امامان از امیر مؤمنان تا پدر بزرگوارش فرستاد. سپس آیه ای از قرآن و پس از آن کتابهای نازل شده بر انبیاء گذشته را یکی پس از دیگری تا قرآن و سپس قصص انبیاء را ذکر فرمود.بعد از روز چهلم وارد خانه حضرت شدم، ناگهان دیدم مولایم صاحب الزمان در خانه راه می رود، چهره ای نیکوتر از صورت او ندیده بودم و لغت فصیح تر از لغت او نشنیده بودم. وقتی که امام عسگری (ع) تعجب مرا مشاهده نمودند، فرمودند: ای عمّه من آیا نمی دانی که ما جماعت اوصیاء الهی در یک روز به اندازه یک هفته و در یک هفته نشو نمای یک سال از نشو و نمای دیگران داریم! 

سیمای مهدی بر حسب روایات، حضرت صاحب الزمان (عج) شبیه ترین ائمه به رسول خداست. رنگ او گندم گون، دارای پیشانی درخشان و ابروان کشیده بلند و جسم لطیف می باشد، دندانهای مبارکش سفید و میانه آنها باز است و بر گونه راست مبارک او خالی هاشمی درخشانست. موی و ریش مبارکش محرابی مایل به رنگ خرمایی سیاه و کشیده دارای عمامه عربی است شمشیرش همیشه حمایل دارد.بارها آن حضرت را در کودکی دیده انددر کتاب کمال الدین بطور مفصل نام این افراد که در کودکی آن حضرت را دیده اند ذکر شده و امام عسگری (ع) هم بارها فرموده اند پس از من حجت خدا و امام شما این کودک (مهدی«عج») خواهد بود و امر به اطاعت او نمودند.

 مهدی در سایه پدر از نکات روشن در زندگی حضرت مهدی (عج) این روایت است که آن گرامی 5 سال اول زندگی را در کنار پدر گرانمایه اش حضرت عسگری (ع) سپری کرد و تا آخرین لحظات حیات پدر غرق در مهر و عنایت پدر بزرگوارش بود. در واپسین لحظات زندگی امام عسگری (ع) (که جاسوسان با اطمینان از اثرگذاری سم بر آن حضرت، بیت امامت را ترک کردند) حضرت مهدی (عج) در خانه پدر و در کنار بستر او حاضر گردید. پدر را در نوشیدن دارو یاری کرد. این آخرین دیدار حضرت با پدر گرامی خویش بود و بعد از آن امام عسگری (ع) به جوار قرب الهی شتافت 

علت مخفی بودن ولادت 1ـ با سفارشات حضرت عسگری (ع) به اطرافیان.2ـ از هنگام تولد حضرت مهدی (عج) به مدت 5 سال، حضرت در خانه امام عسگری (ع) بگونه ای زندگی کردند که عموم مردم (به جز خواص) توجهی به او نداشتند.3ـ علل و اسرار این مخفی بودن در بحث علت غیبت مفصلا بیان می شود. 

ولادت از دیدگاه اهل سنت در کتاب «المهدی الموعود المنتظر عند اهل سنّة» نام چهل تن از علمای اهل سنّت که همگی در کتابهای خویش به ولادت حضرت مهدی (عج) اعتراف نموده اند، ذکر شده است. 

 القاب و کنیه ها حضرت مهدی (عج) القاب و نامهای متعدّدی دارد که به مناسبتهای مختلف، بدان نامها خوانده شده و این از شئون شخصیتهای بزرگ است که بخاطر ابعاد گوناگون شخصیّتشان، نامشان نیز متعدد می گردد.القاب آن حضرت:مهدی، قائم، منتظر، صاحب الامر، خلف الصالح و حجّت است و کنیه آن حضرت ابوالقاسم می باشد.  

يکشنبه 22/6/1388 - 7:26
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته