فلسفه و عرفان
بسم الله القاسم الجبارین دلیلی بر انکار خداوند علم هزاران ساله بشری مبنی بر مادیت هستی مرا به این باور رسانده در زمانی که زمان وجود نداشت ودر مکانی که مکان وجود نداشت هرانچه که در عدم نبود و بود در هم جذب گردید متراکم و متراکم تر شد ودر خود انقدر فرو ریخت تا به نهایت انسجام وشاید محو رسید.وآنگاه انفجار بزرگ[بینگ بنگ]در کسری از هزارم ثانیه حادث شد. مکان و زمان متولد شدند و آغاز جهان .انفجار بزرگ انرژی به وسعت تمام هستی پدیدار ساخت و با سرعت اولیه فوق محاسبه و تصورانتشارو انبساط یافت. هرآنچه بود انرژی و نورمحض بود ودیگر هیچ ؛.پس خلقت آغازیدن گرفت. از تراکم انرژی ذرات؛ و از تراکم ذرات اتم ها وجود یافتند. از ترکیب و تحول اتم ها عناصر و از انسجام عناصر مواد تشکیل گردیدند . از در هم پیوستن مواد ستارگان متولد واز مرگ ستارگان سیارات متولد شدند . در گوشه ای از کاینات سیاره ای بسیار کوچک برای اعجازی عظیم از پس تمام حدوث ارامش یافت تا خلقت را معنایی دیگر ببخشد. واما بعد؛ ازتراکم انرژی ذرات؛ و از تراکم ذرات اتم ها وجود یافتند. از ترکیب و تحول اتم ها عناصر و از انسجام عناصر مواد تشکیل گردیدند واز جهش مواد حیات و نبات و ازپس حادثه اولین تک سلولی ها آفرینش خود را جشن گرفتند . از تکثیر و تحول حیات اولیه موجودات تکامل را آغاز نموده پس پا بر خشکی نهادند.موجودی ازمیان هزاران بر روی دو پای خود ایستاد و تفکر را بنا نهاد. تفکر بر زبان جاری و کلام متولد شد. کلام در پی تکامل بر گنگی خود یقین پیدا کرد پس هنر را برای دست یابی به تعالی آفرید.
اوج تعالی هنر منجر به آفرینش عشق گردید و معجزه انفجار بزرگ از پس میلیاردها سال با سجده انسان عاشق در برابر معبود ...... BEHKAMIAN
جمعه 22/7/1390 - 10:39
خانواده
آن گنج نهان دردل خانه پدرم بود 0000 هم تاج سرم بودوهمی بال وپرم بود
رجاکه زمن نام ونشانی طلبیدند 0000 آوازه نامش سند معتبرم بود.
مدفن عشق جهان است اینجــا 000 000 یک جهان عشق نهان است اینجا
عاشقی بوده به دنیا تن مـــــن 000 000 مدفن عشق بود مدفــــــــــن من
هرکه روی خوش وخلق نیکوست 000000 مرده وزنـــــده من عاشق اوست
من همانم که درایـــــــــام حیات 000000 بی شما صرف نکردم اوقــــات
تا مرا روح وتوان درتن بود 000000 شوق دیـــــــــدارشمادرمن بود
بعد چون رخت ز دینا بستم 000000 بــــــــــــــــازدرراه شما بنشستم
گرچه امروزبه خاکم مأواست 000000 چشم من بـــــازبه دنبال شماست
بنشینید براین خــــــــاک دمی 000000 بگذاریـــــــــــــــد به خاکم قدمی
گاهی ازمن به سخن یادکنید 000000 دردل خاک دلــــــــــــــم شادکنید
سه شنبه 11/12/1388 - 11:51
ایرانگردی
آیینهای چهارشنبه سوری (از قاشق زنی تا فال کوزه)
از جمله جشن های آریایی ، جشن های آتش است. آتش در نزد ایرانیان نماد روشنی ، پاکی ، زندگی ، سازندگی و تندرستی است.
یکی از جشنهای آتش که در ایران باستان به عنوان پیش درآمد یا پیش باز نوروز وجود داشته و آمیزه ای از چند رسم گوناگون می باشد، جشن سوری بوده است. سوری به معنی سرخ است و اشاره به سرخی آتشی است که در این روز می افروخته اند . در تاریخ بخارا نیز آمده است " چون امیر سدید منصوربن نوح به ملک نشست ، هنوز سال تمام نشده بود که در شب سوری چنان که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند..". این آتش را در شب سوری که همزمان با روزهای بهیژک یا پنچه ی دزدیده بود برای گریزاندن سرما و فراخوانی گرما، آن هم بیشتر بر روی بامها می افروختند که هم شگون داشته و هم به باور نیاکانمان ، تنوره ی آتش و دود بر بامها ، فروهرها را به خانه های خود رهنمون می کرده است .
چند روز پیش از نوروز مردمانی به نام آتش آفروزان که پیام آور این جشن اهورائی بودند به شهرها و روستاها می رفتند تا مردم را برای این آئین آماده کنند. آتش افروزان ، زنان و مردانی بسیار هنرمند بودند که با برگزاری نمایش های خیابانی، دست افشانی ها ، سروده ها و آوازهای شورانگیز به سرگرم کردن و خشنود ساختن مردمان می پرداختند. هدف آنها انتقال نیروی فزاینده و نیک به مردمان برای چیره شدن بر غم و افسردگی بود. آنها که زنان و مردان شادی بخش خوانده می شدند در روزگار ما هنوز نمود کوچکی از خود را زیر نام خواجه پیروز یا حاجی فیروز زنده نگاه داشته اند که البته از هنرمندی زن یا مرد آتش افروز در دوران گذشته بسیار دور است.
از هفت روز پیش از نوروز تا دو هفته پس از نوروز با پدید آمدن تاریکی شامگاه، آتش افروزان در تمام نقاط شهر و ده آتش می افروختند که آن را تا برآمدن خورشید روشن نگاه می داشتند. دختران و پسران دور آتش گرد می آمدند و به پایکوبی و سرود خوانی و پرش از روی آتش می پرداختند. این آتش ، نماد و نشانه ی نیروی مهر میترا و نور و دوستی بود.
آیین آتش افروزی تا روزگار ما بر جای مانده و نام "چهار شنبه سوری" بر خود گرفته است..
در ایران باستان بخش بندی هفته به شنبه و چهارشنبه و... نبوده و در گاهشماری ایرانیان هر یک از 30 روز ماه نامی ویژه داشته است ( امرداد ، دی بآذر، آذر ، ... ، سروش ، رشن ، فرودین ، ورهرام ، ... ، شهریور ، سپندارمزد ، خورداد و..) . "هفته" ریشه در آیین های سامی دارد ، که باور داشتند خداوند جهان را در 6 روز آفرید و روز هفتم به استراحت پرداخت و آفرینش پایان یافت ؛ و از همین رو روز هفتم را به زبان یهودی شنبد یا شنبه نامیده اند که به معنی فراغت و استراحت است. بخش بندی روز ها به هفته از یهود به عرب و از اعراب به ایرانیان رسیده است. اعراب درباره ی هر یک از روزهای هفته باورهایی داشته اند ؛ از جمله اینکه 4 شنبه ی هر هفته روز شومی است.
استاد پورداود در این باره می نویسد:" آتش افروزی ایرانیان در پیشانی نوروز از آیینهای دیرین است .. شک نیست که افتادن این آتش افروزی به شب آخرین چهارشنبه ی سال ، پس از اسلام رسم شده است. چه ایرانیان شنبه و آدینه نداشته اند.. روز چهارشنبه یا یوم الاربعاء نزد عرب ها روز شوم و نحسی است.. ".
منوچهری دامغانی هم اینگونه به این باور اشاره می کند:
چهارشنبه که روز بلاست باده بخور / به ساتکین می خور تا به عافیت گذرد
و بدین گونه بود که ایرانیان ، جشن سوری آخر سال و جشن پیش درآمد نوروز را در دوره ی اسلامی به روز چهارشنبه ی آخر سال انداختند تا هیچ روز بد شگونی در روزهای بهیژک آنها نباشد و شومی چهارشنبه از میان برود و این روز هم به مانند دیگر روزهای پیش نوروزی فرخنده و شاد و باشگون باشد.
برخی آیین های جشن سوری
بنا بر باور ایرانیان ، هنگام جشن سوری می بایست از خانه بیرون رفت و همپای دیگر مردمان جشن گرفت و شاد و سرخوش بود تا سا ل جدید همراه با شادی و پیروزی باشد. فرهنگ ایرانی همواره ستایشگر و پاسدار شادی بوده است. در ادامه ی سخنمان اشاره ای کوتاه داریم به برخی مراسم های ویژه ی جشن سوری که از دیرباز ، همزمان با شب چهارشنبه ی آخر سال ، انجام می شده است. باشد که زنده نگاه دارنده و پاسدار این باورها و رسم های زیبا باشیم.
آتشافروزی
غروب آخرین سه شنبه ی سال زمان ویژه ای برای آتشافروزی و پریدن از روی آتش است. در این شب ایرانیان در گوشه و کنار کوی و برزن ، آتش های بزرگ می افروزند ( هفت بوته ی آتش به نشانهی هفت فرشته و امشاسپند ) و از روی آن می پرند و می خوانند :
زردی من از تو
سرخی تو از من
***
سرخی آتش مال ما
زردی ما مال شما
***
گل چهارشنبه سوری
درد و بلا رو ببری
فال گوش
فالگوش ایستادن یكی دیگر از باورهاست . زنان یا دختران جوان آرزویی می كنند، پشت دیواری میایستند و به سخنان رهگذران گوش می دهند و سپس با تفسیرِ سخنانی كه میشنوند پاسخ و مراد خود را می گیرند.
قاشق زنی
رسم دیگر قاشقزنی است. بدین گونه كه زنان و پسران جوان چادر بر سر می كنند، روی خود را میگیرند و به خانه ی همسایگان و آشنایان می روند. صاحبخانه از آوای قاشقهایی كه به كاسه میخورد، در خانه را باز می كند و آجیل چهارشنبهسوری، شیرینی، شكلات، نقل و گاه پول در كاسه ی آنها می ریزد.
شال اندازی
در بسیاری روستاها به ویژه آذربایجان و مرکز ایران ، پسران جوان از روی بام خانه ی نامزد خود شال به پایین می اندازند و دختران در گوشه ی شال ، شیرینی و آجیل و... می گذارند. این رسم را شال اندازی گویند. در روستاهای لرستان ، مردان جوان قبل از غروب اسبهایشان را بیرون میآورند و نمایشی اجرا می كنند. در شهرهای دیگر، پسران برای ایجاد هیاهو دست به کارهایی شگفت انگیز می زنند. كوزههای گلی را با باروت پر کرده ، فتیله ای در آن قرار داده و روی آن را میكوبند تا سفت شود ؛ سپس با افروختن فتیله اینگونه به نظر می رسد كه از كوزه آتش بیرون می جهد . گیلانیها خاكستر آتشافروزی جشن سوری را بامداد چهارشنبه ، پای درختها میریزند و باور دارند كه درخت ها بارور میشوند. پختن آش ، خوردن آجیل چهارشنبه سوری ، کوزه شکستن و گره گشا و دفع چشم زخم و بخت گشایی و شب نشینی ، همه از مراسم این شب فرخنده است.
خواجه پیروز (آتش افروز)
«خواجه پیروز» یا واژه ی معرب « حاجی فیروز» ، از باورهای زیبای گره خورده با نوروز است که ریشه ای بسیار کهن در این سرزمین دارد. خواجه پیروز ، نامش گواه پیروزی و عنوانش نشان بزرگواری و سروری ست. چهره ی سیاه شده ی خواجه پیروز دلیل بازگشت او از جهان مردگان و نیز نماد سیاهی زمستان است و لباس سرخ او هم نماد سرخی آتش و آمدن گرما و نیز نماد سرخی گلها و طبیعت زیبای نوروزی است. شادی و پایکوبی او هم به خاطر پیروزی بهار و باز زایی طبیعت و زایشها و رویشها ی نوروزی است. افزون بر اینها نماد بازگشت ایزد شهید شونده ی استوره ها و نیز نماد بازگشت سیاوش شهید می باشد و برخی سرخی لباس او را نماد خون آنها دانسته اند.
زنده یاد مهرداد بهار، اسطوره شناس ، در این باره می گوید:« «حاجی فیروز بازمانده ی آیین ایزد شهید شونده است و مراسم سوگ سیاوش نیز نموداری از همین آیین است. چهره سیاه او نماد بازگشت از جهان مردگان و لباس سرخ او نیز نماد خون سرخ سیاوش و حیات مجدد ایزد شهید شونده ، و شادی او شادی زایش دوباره آنهاست که با خود رویش و برکت می آورند.» این ایزد که به گفته ی دکتر کتایون مزداپور ، متخصص فرهنگ و زبان های باستانی ایران، معادل «دوموزی» یا «تموزی» بین النهرین است، گونه ای ایزد نباتی بوده که با آمدن او بر روی زمین درختان می توانند شکوفه کنند. مهرداد بهار نیز سیاوش را با ایزد نباتی بومی در پیوند می داند ؛ وی با ریشه یابی آیین سیاوش، معنای این نام را «مرد سیاه» یا «سیه چرده» می داند که اشاره به رنگ سیاهی است که در این مراسم بر چهره می مالیدند یا به صورتکی سیاه که بکار می بردند. این مطلب قدمت شگفت آور مراسم خواجه پیروز را نشان می دهد که به آیین «تموز» و «ایشتر» بابلی و از آن کهنه تر به آیین های سومری می پیوندد. شیدا جلیلوند که روی لوح اکدی فرود ایشتر به زمین کار کرده ، به نکته ای پی برده که گفته های مهرداد بهار را تایید می کند.. ایشتر به جهان زیرین سفر می کند و برای او دیگر بازگشتی نیست. پس از فرو شدن ایشتر، زایش و باروری بر زمین باز می ایستد.
«دوموزی ایزد نباتی است که با رفتنش به جهان زیرین گیاهان خشک می شوند. پس چاره چیست؟ خواهر دوموزی نیمی از سال را به جای برادرش در سرزمین مردگان به سر می برد تا برادرش به روی زمین بازآید و گیاهان جان بگیرند. بالا آمدن دو موزی و رویش گیاهان همزمان با فرا رسیدن بهار و نوروزی ما ایرانی هاست. در آن هنگام که دوموزی به همراه مردگان بالا می آید و سال نو آغاز می شود، ایرانیان نیز به استقبال فروهرهای مردگان می روند و برای روان های مردگان که به خانه و کاشانه خود بازگشته اند، مراسم دینی برگزار می کنند. همزمان با این آداب و رسوم، حاجی فیروز با جامه ای سرخ و چهره سیاه و دایره زنگی در دست ، فرا رسیدن بهار را نوید می دهد. آیا این جامه ی سرخ حاجی فیروز همان جامه ی سرخی نیست که بر تن دوموزی کرده اند و وی به هنگام بازگشت به جهان زندگان آن را هنوز بر تن داشته است؟ آیا چهره سیاه حاجی فیروز نشان از تیرگی جهان مردگان ندارد؟ و آیا دایره زنگی او و نی لبکی که همراه با او می نوازد، همان نی و سازی نیست که به دست دوموزی داده اند؟».
به گفته شیدا جلیلوند، همه ی این موارد تاییدی است بر دیدگاه شادروان، استاد مهرداد بهار درباره ی بومی بودن این بخش از آیین های نوروزی و بهاری.
هم پایه ی دوموزی بین النهرینی، در ایران سیاوش را داریم که شهید می شود و سپس در قالب کیخسرو باز زنده می شود. یعنی همین داستان نو شدن جهان در جشن نوروز . سیاوش در افسانه های ایرانی نماد مظلومیت و بی گناهی است. از خون به ناحق ریخته ی او هربهار گیاه پرسیاوشان بر لب جوی ها و آبگیرها می روید. گمان می رود سیاوش در افسانه های بسیار کهن آریایی مظهر گیاه و سرسبزی باشد و مرگ جانگداز او فرا رسیدن فصل سرما و برخاک افتادن گیاه را خبر می دهد. مراسم خاص عزاداری سیاوشان یا سووشون که تا زمان های نه چندان دور، رایج بوده، دلیلی بر این باور شمرده می شود. در این مراسم شبانگاه بر مرگ سیاوش نوحه و زاری می کردند و زنان دسته های موی خود را به نشان فرو ریختن برگها می بریدند و آن را بر درختان نظر کرده می آویختند. سوگواری های محرم را نیز با این مراسم بی ارتباط نمی دانند. چنانکه عاشورای روستای ابیانه به دلیل تاثیر آیین سووشون _ سوگ سیاووش _ با عاشوراهای دیگر در ایران تفاوت دارد.. مردم این روستا نخل 60 ساله ی ابیانه را چند روز پیش از تاسوعا ، بیرون می آورند و در روز عاشورا با کمک چهار دسته ی بزرگ چوبی اش ، در شهر حرکت می دهند. نخل گردانی در ابیانه به مراسم سووشون که در آن چادر حامل جنازه ی سیاوش را دور شهر می گرداندند ، باز می گردد.
در ایران افزون بر سیاوش، ایزد رپیثوین را داریم. به گفته دکتر ژاله آموزگار، «ایزد رپیثوین در آیین زرتشت ایزد موکل بر نیمروز و نگاهبان گرماهای روی زمین است و با روشنایی نیز ارتباطی مستقیم می یابد. او سرور تابستان نیز هست که با گرمای زندگی بخش، هستی را به زایایی سوق می دهد. رپیثوین در آغاز زمستان راهی دنیای زیرزمینی می شود. وظیفه او این است که به یاری چشمه های آب زیر زمینی بشتابد و ریشه گیاهان را گرم نگاه دارد تا آنها به دلیل سرما خشک نشوند و از میان نروند. بازگشت سالانه رپیثوین در بهار نشانی از پیروزی نهایی است، پیروزی گرما بر سرما، روشنی بر تاریکی و نیکی بر بدی. از این رو، رپیثوین سرور نیکی ها نیز هست تا زمانی که نیروی بدی برای همیشه از میان برود و فرمانروایی جاودانه اهورا مزدا بر جهان آشکار شود. »
اما چگونه است که این سنت های کهن نوروزی و از آن جمله «خواجه پیروز» با نام ها و مناسبت های گوناگون در درازای تاریخ این سرزمین پاسداری شده اند ، اما مشابه این آیین ها در بین النهرین (عراق کنونی) با آن همه سند و مدرک به فراموشی سپرده شده است؟ این را دیگر باید در ویژگی فرهنگ ایرانی جستجو کرد و از سویی ، گواه دیگری بر بومی بودن و مردمی بودن این باور ها ست . چون تنها سنت ها و آیین هایی که از دل مردم جوشیده باشد ، می تواند این چنین در دوران گوناگون دوام بیاورد و هر چند نامش دگرگونی پیدا کند ، اما جاودان بماند.
دوشنبه 10/12/1388 - 18:15
دعا و زیارت
لذت
به نام خداوند جان و خرد
منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت ، هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون بر میاید مفرح ذات پس در هر نفس دو نعمت است و بر هر نعمت شکری واجب .
از دست و زبان که برآید کز عهده شکرش به در آید
بد ترین جانوران نزد خداوند کسانی هستند که در شنیدن و بیان سخن حق ناتوانند و تعقل نمیکنند.(سوره انفال)
( ای انسان چه باعث شد به خدای کریم خود مغرور گردی. سوره انفطار )
( قسم به عصر که انسان همیشه در خسران و زیان است ، جز آنان که عمل صالح انجام داده و به رعایت حق یکدیگر را سفارش کرده و صبر کردند . سوره والعصر )
مهم ترین اصل آفرینش لذت است و هرآنچه سد راه لذت قرار بگیرد منفور و معدوم است، حضرت حق باری تعالی از خلقت تمام ارکان واجزا مخلوقات لذتی ابدی بر خود قرار داد . و از پس خلق انسان بر خودش وتمام هستی تبریک گفت و لذت عظیمی را به منصحه ظهور گذاشت. خداوند لذت را برای انسان وانسان را برای لذت آفرید . اما برای لذت بردن مراتبی را قرار داد تا هر کس بسته به لیاقتش از آن بهره ببرد و بالاترین حد آن به بالاترین دارنده شعور اختصاص داد . انسان را شعوری ابتدایی بخشید تا خودش را دریابد و شعورش را پرورش و گسترش دهد تا به حد کمال برساند . پس برای حرکت و سعی وسوسه را قرار داد تا هم محرک باشد و هم ممتحن پس هوش را قرار داد تا ابزار حرکت را بیابد و غریزه را قرار داد تا حیات را بقا بخشد .نتیجه آنکه موجودی کامل خلق کرد که خودش راه تکامل و تعالی خودش را بتواند بشناسد ،بیابد، بسازد و درنوردد. انسان هیچ کاری انجام نمیدهد جز آنکه در آن کار برای خودش یا دیگری لذتی نهفته باشد .
و اما درجات لذت ؛
لذت را باید اول شناخت زیرا لذاید غیرواقعی نیز وجود دارند که در نهایت به عذاب ختم میشوند اما چون ظاهری آراسته و سهل الوصول دارند بنی آدم معمولا آن را می پسندند و از پی آن به گمراهی میروند. بهترین راه شناخت لذت دیدن و تاثیر آن بر پیرامون است و درجات آن بسته به بقاو طول عمر لذت دارد هر اندازه که زمان بیشتری تداوم یابد ارزش بالاتری میابد تا به جاودانگی بپیوندد. و آن بستگی به میزان شعوری که این لذت را می آفریند دارد.
لذت آفرینش را شعوری بی همتا آفریده که ازل تا ابد را در بر میگیرد . لذت هدایت خلق و نشان دادن راه سعادت بسوی ابدیت شعوری عظیم را تداعی میسازد .لذت یک کشف یا اختراع تا پایان انتفاع از آن پابرجاست و نشان از شعور پدیدآورنده دارد . لذت کار، تحصیل، نیکی کردن ، خانواده داشتن ، مفید و موثر بودن، خوردن ،آشامیدن،ارتباط داشتن، مالکیت ، بر خورداری از امکانات و.... هرکدام میزانی از شعور را نشان می دهند. اما همه لذتها موقعی واقعی هستند که به احساس سردی و پوچی نگرایند وجذابیت در آنها تداوم داشته باشد. شعور و وسوسه ، هوش و غریزه چهار عنصر در هم آمیخته ای هستند که وجود انسان را معنا میبخشند که نبود هر یک از آنها حکمت خلقت را بی معنا و برتری هر کدام از انها بر سه عنصر دیگر سرنوشت و منش او را رقم میزنند .لذتی که در آن آثار برتری شعور متبلور وآشکار باشد لذت حقیقی و چنانچه ناشی از تسلط وسوسه یا غریزه یا هوش باشد لذت کاذب( که به عذاب منتهی میشود) میتوان قلمداد نمود. خداوند در خلقت آدم(ع) از روح الهی خود بر کالبد خاکی او دمید.و اینگونه شعور را با وجود انسان درآمیخت. آنگاه تمام فرشتگان به امر الهی بر آدم سجده کردند جز ابلیس . ابلیس غرور ورزیده و امتناع کرد واز پس لذت کاذب خود پسندی به لعنت ابدی گرفتار شده، و لذتش به عذاب ابدی تبدیل گردید. پس بر گناه خویش اصرار ورزیده مهلت خواست و خداوند او را تا قیامت مهلت داد. او به عظمت خداوند قسم یاد کرد که آدم(ع)و فرزندان آدم(ع) را به گمراهی و تباهی کشاند ، جز آنان که خواست الهی را فراموش نمیکنند . او گفت در وجود آدمیزادگان از بالا و پائین ، چپ و راست پس و پیش و هر راهی که ممکن باشد وارد میشوم و انان را به وسوسه گمراه میکنم . که اینگونه وسوسه نیز در کالبد آدمی راه یافته و باعث نا فرمانی او شد . شیطان آدم(ع) را به خوردن میوه ممنوعه وسوسه کرده ولذت جاودانگی را به او نوید داد ولی از انجایی که خاستگاه این لذت وسوسه بود به عذاب ختم شد . اولین گناه رقم خورد، زشتیهای آدم هویدا گردید واز پس آن به امر الهی بر زمین خاکی هبوط کرد . پس خداوند رحمان آدمی را به لذت توبه دعوت نمود لذتی ناشی از شعور .
( شیطان اولین موجودیست که غرور ورزیده، به نادانی تصمیم گرفت خواسته اش را بر خواست الهی برتری بخشد و هر آنکس که این کند یقین داشته باشد اسیر وسوسه گردیده و پا جای پای شیطان نهاده بسوی تباهی رهسپار است)
آدمیزادگان بر روی کره خاکی برای بقا و ادامه نسل به غریزه و هوش نیاز داشتند که از پیش این دو عنصر به خاطر ادامه بقائ مخلوقات زمینی وجود داشت و فرزندان آدم این دو عنصر حیاتی را درآمیزش با زمینیان ازآنان به میراث بردند و زندگی شروع شد.شعور در قلب ، وسوسه در حواس ، غریزه در خون، وهوش در مغز انسان ماوا گرفت .چنان که هر کدام از آنها را از انسان بگیرند حیات او منقطع میگردد. تمامی انسانها تابع این چهار عنصر حیات در پی کسب لذت زندگی می کنند و همیشه یکی از این چهار عنصر بر دیگر عناصر تسلط وبرتری پیدا کرده زمام امور بشر را به دست میگیرد.
برای آنان که طالب هدایت هستند بسیار مهم است که بدانند در هر زمان کدام عنصر بر وجود آنها حاکم است و هر آنکس که بتواند عنصر شعوررا در امور خود شناخته و قدرت بخشد و در طول مسیر زندگی بر سه عنصر لازمه دیگر مسلط گرداند ، راه تعالی و تکامل را یافته به واقع لذت برده، اسب شرف از گنبد گردون بجهاند.
آنکس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بمــــــاند
آنکس که نداند وبداند که نداند لنگان خرک خویش به مقصد برساند
آنکس که بداند و نداند که بداند بیدارش نمائید که تا خفته نمــــاند
آنکس که بداند و بداند که بداند اسب شرف از گنبد گردون بجهــــاند
چهارشنبه 16/10/1388 - 11:29
آموزش و تحقيقات
انرژی هسته ای
این روزها در مجلات,روزنامه ها,تلویزیون وغیره از همه چیز میشنویم ولی بیشتر از همه فعالیت های صلح آمیزوغیر صلح آمیز هسته ای است كه ذهنمان را مشغول میسازد.در اینجا سعی بر آن است كه مطالب حتی الامكان به صورت عامه فهم وبه گونه ای كه حق مطلب ادا شود,برای شما توضیحاتی پیرامون بمب های هسته ای ,تشعشعات هسته ای ونیروگاههای هسته ای عنوان شود.
قبل از اینكه به اصل موضوع بپردازیم خدمت دوستان خوبم باید عرض كنم كه این مطالب ممكن است برای عده ای از دوستان بسیار پیش پا افتاده وساده باشه به هر حال شما به بزرگی خودتون ببخشید و اینو هم در نظر بگیرید كه مخاطب های این وبلاگ ممكنه از هر قشری باشند پس ما هم مجبوریم كه ملاحظه حال اونا رو هم بكنیم....
و اما اصل موضوع....
میدانیم كه دنیای اطرافمان از 92 عنصر موجود در طبیعت ساخته شده است. به این شكل كه عناصر از اتم ها ساخته شده اند وتشكیل مولكول آن عنصر را میدهند و اگر این مولكولها در كنار یكدیگرقرار گیرند ماده بوجود می آید. بسیاری از مواد از عناصر مختلف تشكیل شده اند بنابراین اتم های مختلفی در آنها وجود دارد. لازم به ذكر است قطر اتم 10 به توان منفی ده متر میباشد واندازه هسته در مركز اتم0001/0 بزرگی اتم كوچكتر است و یا به عبارتی دقیقتر قطر كامل هسته به طور میانگین 10به توان منفی 15 متر میباشد.
ابتدا به تشریح ساختمان اتم میپردازیم:
در داخل هر اتم سه ذره وجود دارد:الكترون با بار منفی , پروتون با بار مثبت و نوترون خنثی. بارهای همنام یكدیگر را دفع و بارهای غیر همنام یكدیگر را جذب میكنند بجز نوترون كه هیچ عكس العملی ندارد.
هسته اتم هر عنصر از پروتون و نوترون تشكیل شده است كه مجموع تعداد آنها را عدد اتمی آن عنصر ,وبه آنها نوكلئون میگویند. لازم به ذكر است جرم نوترون 675/1ضربدر 10 به توان منفی 27 كیلوگرم ,وجرم پروتون 673/1ضربدر 10 به توان منفی 27 میباشد.
پروتون های تشكیل دهنده هسته اتم چون دارای بار مثبت هستند پس طبیعی است كه یكدیگر را دفع كنند برای جلوگیری از این اتفاق نوترون ها مانند چسبی از متلاشی شدن هسته جلوگیری میكنند.الكترون ها نیز در مدارات بیضی شكل و نامنظم در اطراف هسته با سرعت بسیار زیاد در حال گردشند وهر چه این الكترون ها به لایه والانس نزدیكتر میشوند تعلق آنها به هسته كاهش میابد(بر اساس مدل اتمی بور).
اما اگر بخواهیم علمی تر بحث كنیم باید بگوئیم تقریبا سه نیرو در هسته هر اتم وجود داردكه یكی از آنها سعی در انهدام هسته و دو تای دیگر سعی در پایداری هسته دارند. اولی نیروی كولنی یا همان دافعه پروتونی میباشد , دومی نیروی گرانش ناشی از جاذبه بین ذرات جرم دار است وسومی كه مهمترین دلیل جلوگیری از متلاشی شدن هسته میباشد همان نیروی هسته ای است. دقت كنید نیروی كولنی بسیار ناچیز است و نمیتواند به تنهایی هسته را متلاشی كند و نیروی گرانش ذرات نیز بسیار كم میباشد و توانایی در تعادل نگه داشتن هسته را ندارد,در واقع این نیروی هسته ای است كه اتم را در تعادل نگه داشته و از واپاشیده شدن نوكلئون ها جلوگیری میكند. برای توضیح این نیرو باید گفت اگر فاصله بین پروتون و نوترون از 5 ضربدر 10 به توان منفی 15 متر(5فمتو متر) بیشتر شود نیروی هسته ای وجود ندارد , بر عكس اگر این فاصله از مقدار یاد شده كمتر شود نیروی هسته ای بیشترمیشود بدین طریق هسته از متلاشی شدن نجات میابد.
سال 1905 در یك آپارتمان كوچك در شماره 49 خیابان كرامر گاسه در برلین (منزل مسكونی اینشتین)اتفاق بزرگی افتاد ; كسی چه میدانست با كشف فرمول معروف نسبیت خاص E=mc2 میتوان جان هزاران نفر را در هیروشیما و ناكازاكی گرفت و یا اینكه برای میلیون ها نفر در سرار جهان برق و انرژی تولید كرد ؟!
فرمول E=mc2 به ما میگوید كه اندازه انرژی آزاد شده برابر است با تغییرات جرم جسم تبدیل شده در مجذور سرعت نور. به این معنی كه اگر ما جسمی به جرم مثلا یك كیلوگرم را با سرعتی نزدیك به سرعت نور به حركت درآوریم انرژی معادل 9ضربدر10به توان 16 ژول خواهیم داشت كه رقم بسیار وحشتناكی است ولی واقعیت این است كه چنین چیزی غیر ممكن است !!! چرا ؟
چون بر اساس همان فرمول نسبیت حركت با سرعت نور برای اجسام غیر ممكن است. برای درك بهتر موضوع فرمول را به شكل دیگری مینویسیم : m=E/C2 اگر C2 ثابت فرض شود به روشنی پیداست كه انرژی و جرم نسبت مستقیم با یكدیگر دارند ,حال اگر ما بخواهیم جسمی به جرم m را با سرعت نور © به حركت درآوریم طبیعتا باید به آن انرژی بدهیم و از آنجا كه m و E با یكدیگر نسبت مستقیم دارند پس هر چه انرژی بیشتر شود m نیز بزرگتر میشود ودر واقع قسمت اعظم انرژی صرف ازدیاد جرم میشود تا سرعت دادن به جسم . پس تقریبا به بی نهایت انرژی نیاز داریم واین همان چیزی است كه حركت با سرعت نور را برای اجسام غیر ممكن میكند.
قبل از اینكه توضیحات بیشتری داده شود لازم است كمی هم در مورد راههای آزاد كردن انرژی هسته ای بگوئیم.
به طور كلی انرژی موجود در هسته به دو روش آزاد میشود :
1 - روش شكافت هسته ای كه در آن یك اتم سنگین مانند اورانیوم تبدیل به دو اتم سبكتر میشود . ویا به عبارتی دیگر وقتی كه هسته ای سنگین به دو یا چند هسته با جرم متوسط تجزیه میشود میگویند شكافت هسته ای رخ داده است و وقتی هسته ای با عدد اتمی زیاد شكافته شود , مقداری از جرم آن ناپدید وبه انرژی تبدیل میشود(طبق قانون نسبیت).
2 - روش همجوشی (گداخت هسته ای) ; كه در آن دو اتم سبك مانند هید روژن تبدیل به یك اتم سنگین مانند هلیم میشود. درست همانند اتفاقی كه در حال حاضر در خورشید می افتد, كه در هر دو حالت انرژی قابل توجهی آزاد می شود.
در حال حاضر اكثر بمب های هسته ای ونیروگاههای هسته ای بروش شكافت هسته عمل میكنند .
حال دوباره به توضیحات مربوط اتم بر میگردیم . در اینجا لازم است نكاتی را در مورد پایداری و ناپایداری توضیخ دهیم...
اگرما 13 پروتون را با 14 نوترون تركیب كنیم هسته ای خواهیم داشت كه اگر 13 الكترون در اطراف آن گردش كنند یك اتم آلومینیوم را میسازند .حال اگر میلیاردها عدد از این اتم ها را در كنار هم قرار دهیم آلومینیوم را می سازیم(AL27) كه با آن انواع وسایل نظیر قوطی ها و درب وپنجره ها و غیره... را میتوان ساخت.
حال اگر همین آلومینیوم را در شیشه ای قرار دهیم ! وچند میلیون سال به عقب برگردیم این آلومینیوم هیچ تغییری نخواهد كرد ,پس آلومینیوم عنصری پایدار است . تا حدود یك قرن پیش تصور بر این بودكه تمام عناصر پایدار هستند. مساله مهم دیگر اینكه بسیاری از اتم ها در اشكال متفاوتی دیده می شوند . برای مثال : مس دو شكل پایدار دارد , مس 63 ومس 65 كه به این دو نوع ایزوتوپ گفته می شود .هر دوی آنها 29 پروتون دارند اما چون در عدد اتمی 2 واحد فرق دارند به سادگی می توان فهمید كه تعداد نوترون های اولی 34 ودیگری 36 است وهر دوی آنها پایدار هستند.در حدود یك قرن پیش دانشمندان متوجه شدند گه همه عناصر ایزوتوپ هایی دارند كه رادیواكتیو هستند.مثلا : هیدروژن را در نظر بگیرید , در مورد این عنصر سه ایزوتوپ شناخته شده است.
1 - هیدروژن معمولی یا نرمال (H1) در هسته اتم حود یك پروتون دارد وبدون هیچ نوترونی. البته واضح است چون نیازی نیست تا خاصیت چسبانندگی خود را نشان دهد چرا كه پروتون دیگری وجود ندارد.
2 - هیدروژن دوتریم كه یك پروتون ویك نوترون دارد و در طبیعت بسیار نادر است. اگرچه عمل آن بسیار شبیه هیدروژن نوع اول است برای مثال میتوان از آن آب ساخت اما میزان بالای آن سمی است.
هر دو ایزوتوپ یاد شده پایدار هستند اما ایزوتوپ دیگری از هیدروژن وجود دارد كه ناپایدار است !
3 - ایزوتوپ سوم هیدروژن (تریتیوم) كه شامل دو نوترون و یك پروتون است. همان طور كه قبلا گفته شد این نوع هیدروژن ناپایدار است . یعنی اگر مجددا ظرفی برداریم واین بار درون آن را با این نوع از هیدروژن پر كنیم و یك میلیون سال به عقب برگردیم متوجه میشویم كه دیگر هیدروژنی نداریم و همه آن به هلیم 3 تبدیل شده است (2 پروتون و یك نوترون) واین ها همه توضیحاتی ساده در مورد پایداری و ناپایداری بود.
در یك پاراگراف ساده میتوان گفت كه هر چه هسته اتم سنگین تر شود تعداد ایزوتوپ ها بیشتر میشود و هر چه تعداد ایزوتوپ ها بیشتر شود امكان بوجود آمدن هسته های ناپایدار نیز بیشتر خواهد شد و در نتیجه احتمال وجود نوع رادیواكتیو نیز بیشتر میشود.
در طبیعت عناصر خاصی را میتوان یافت كه همه ایزوتوپ هایشان رادیو اكتیو باشند.برای مثال دو عنصر سنگین طبیعت كه در بمب ها ونیروگاههای هسته ای از آنها استفاده می شود را نام میبریم : اورانیوم و پلوتونیوم.
اورانیوم به طور طبیعی فلزی است سخت,سنگین,نقره ای و رادیواكتیو,با عدد اتمی 92.سالهای زیادی از آن به عنوان رنگ دهنده لعاب سفال یا تهیه رنگهای اولیه در عكاسی استفاده میشد و خاصیت رادیواكتیو آن تا سال 1866 ناشناخته ماند و قابلیت آن برای استفاده به عنوان منبع انرژی تا اواسط قرن بیستم مخفی بود.
خصوصیات فیزیكی اورانیوم
اورانیوم طبیعی (كه بشكل اكسید اورانیوم است) شامل3/99% از ایزوتوپ اورانیوم 238 و7/0% اورانیوم 235است. كه نوع 235 آن قابل شكافت است و مناسب برای بمب ها ونیروگاههای هسته ای است. این عنصر از نظر فراوانی در میان عناصر طبیعی پوسته در رده 48 قراردارد. از نظر تراكم و چگالی باید گفت 6/1 مرتبه متراكم تر از سرب است.وهمین تراكم باعث سنگین تر شدن آن می شود.برای مثال اگر یك گالن شیر وزنی حدود 4 كیلوگرم داشته باشد ,یك گالن اورانیوم 75 كیلوگرم وزن دارد!!!
انواع اورانیوم
اورانیوم با غنای پایین كه میزان اورانیوم 235 آن كمتر از 25% ولی بیشتر از7/0% است كه سوخت بیشتر راكتورهای تجاری بین 3 تا 5 درصد اورانیوم 235 است.
اورانیوم با غنای بالا كه در اینجا بیشتر از 25% وحتی در مواردی آن را تا98% نیز غنی میكنند و مناسب برای كاربردهای نظامی وساخت بمب های هسته ای است.
و اما منظور از غنی سازی اورانیوم چیست؟
بطوربسیار خلاصه غنی سازی عبارت است از انجام عملی كه بواسطه آن مقدار اورانیوم 235 بیشتر شود و مقدار اورانیوم 238 كمتر. كه پس از جمع آوری اورانیوم 238 ,آن را زباله اتمی می نامند.
غنی سازی اورانیوم به روشهای مختلفی انجام می شود كه چند مورد از آن را خدمت شما یادآور می شویم: 1-استفاده از اصل انتشار گازها 2-استفاده از روش فیلترینگ 3-استفاده از میدانهای مغناطیسی 4- استفاده از دستگاه سانتریفوژ كه در حال حاضر روش چهارم متداولترین,باصرفه ترین و مطمئن ترین روش به شمار میآید.
در اواخر سال 1938 هان,مایتنر و اشتراسمن به اكتشافی دست یافتند كه دنیا را تحت تاثیر قرار داد ,آنها متوجه شدند كه میتوان كاری كرد كه هسته های اورانیوم 235 شكسته شوند.
فرض كنید كه نوترونی در اطراف یك هسته اورانیوم 235 آزادانه در حال حركت است,این هسته تمایل زیادی دارد كه نوترون كند را به درون خود بكشاند وآن راجذب كند.هسته اورانیوم پس از گیر اندازی این نوترون,دیگر هسته ای پایدار نیست وناگهان از هم شكافته می شود این هسته در طی فرآیند شكافت به دو یا چند هسته با جرم كوچكتر ,یعنی به صورت هسته های عناصر نزدیك به مركز جدول تناوبی تجزیه می شود.به طور كلی در فرآیند شكافت اگر یك نوترون به هسته اصابت كند به طور میانگین 5/?نوترون در اثر شكافت آزاد می شود حال اگر ما تعداد نوترون های آزاد شده را 3 عدد فرض كنیم و مدت زمان لازم برای تحقق هر شكافت 01/0 ثانیه باشدمقدار اورانیوم مصرف شده در طی زمان یك ثانیه در حدود 10به توان 23 كیلوگرم خواهد بود !!! واضح است كه واكنش زنجیره ای شكافت میتواند مقادیر قابل توجهی از اورانیوم را در مدت زمان ناچیزی به انرزی تبدیل كند.با توجه به توضیحات داده شده به وضوح مشخص است كه ما نیازی به تولید مستمر نوترون نداریم بلكه با اصابت اولین نوترون به هسته وآزاد شدن نوترون های ناشی از فرآیند شكافت ما میتوانیم نوترون مورد نیاز خود را بدست آوریم كه مسلما این تعداد نوترون بسیار بیشتر از نیاز ما خواهد بود. لازم به ذكر است كه به حداقل مقدار اورانیومی كه برای فرآیند شكافت لازم است جرم بحرانی یا مقدار بحرانی می گویند واز به هم پیوستن دو یا چند جرم بحرانی یك ابر جرم بحرانی حاصل می شود.
حال اگر بخواهیم واكنش زنجیره ای ادامه پیدا كند,حفظ یك اندازه بحرانی برای ماده اولیه اورانیوم ضرورت دارد .در صورتی كه مقدار اورانیوم را خیلی كمتر از جرم بحرانی بگیریم ,بیشتر نوترون های تولیدی فرار خواهند كرد زیرا این فرار به عواملی چون : شكل فیزیكی اورانیوم و جرم آن وابسته است و در نتیجه واكنش متوقف می شود. از سوی دیگر اگر مقدار اورانیوم را فوق العاده زیاد بگیریم مثلا به اندازه یك ابر جرم بحرانی,تمام نوترون های تولیدی در واكنش های بعدی شركت خواهند كرد وانرژی آزاد شده در یك فاصله زمانی كوتاه آنچنان زیاد خواهد شد كه نتیجه ای جز انفجار نخواهد داشت!! بین این دو حالت یك خط فاصل وجود دارد:اگر بزرگی كره اورانیومی شكل را درست برابر اندازه بحرانی بگیریم آنگاه از هر شكافت فقط یك نوترون برای شركت در شكافت بعدی باقی می ماند در این صورت واكنش با آهنگ ثابتی ادامه می یابد. از خاصیت حالت سوم برای توجیح عملكرد نیروگاههای هسته ای استفاده می كنند. حال اگر به اندازه كافی اورانیوم 235 در اختیار داشته باشیم به آسانی می توانیم یك بمب ساده بسازیم !!!!! به این شكل كه دو نیم كره از اورانیوم 235 را كه هر كدام به اندازه جرم بحرانی است در دو انتهای یك استوانه قرار میدهیم و این دو قطعه را بوسیله ساز وكاری كه خود طراحی كرده ایم ناگهان به یكدیگر متصل می كنیم كه در این حالت ابر جرم بحرانی تشكیل می شود,حال اگر توسط دستگاه نوترون ساز نوترونی به هسته نزدیك كنیم وقوع انفجار حتمی است!!
در عمل برای آنكه انفجاری بزرگ و موثر حاصل شود ریزه كاری های زیادی را باید رعایت كرد.
در هر حال برای توضیح عملكرد نیروگاههای هسته ای لازم به ذكر است راكتورهای هسته ای را چنان طراحی میكنند كه در آنها واكنش شكافت در شرایطی نزدیك به حالت بحرانی تحقق یابد. قلب راكتور اساسا متشكل است از سوخت(در این مورد اورانیوم 235) كه در استوانه های مخصوص در بسته ای جا سازی شده اند. این استوانه ها در ماده ای كه كند كننده نامیده می شوند غوطه ورشده اند.كند كننده به منظور كند سازی و باز تاباندن نوترونهایی كه در واكنش شكافت تولید میشوند مورد استفاده قرار میگیرد كه متداول ترین آنها عبارتند از:آب,آب سنگین وكربن. كه در اینجااگر در آب معمولی (H2O) به جای ایزوتوپ هیدروژن معمولی از ایزوتوپ هیدروژن دوتریم استفاده شود آب سنگین بدست می آید.
سرعت واكنش را نیز می توان به كمك چند میله كنترل كرد كه این میله ها در قلب راكتور قرار می گیرند. این میله ها معمولا از ماده ای مانند كادمیوم كه نوترون ها را بخوبی جذب میكند ساخته می شوند. برای آنكه آهنگ واكنش افزایش یابد میله ها را تا حدودی از قلب راكتور بیرون می آورند ,برای كاستن از سرعت واكنش و یا متوقف ساختن آن,میله ها را بیشتر در قلب راكتور فرو میبرند.در نهایت واكنش صورت گرفته در راكتور به صورت گرمای بسیار زیادی ظاهر می شود بنابراین طبیعی است كه راكتور ها همانند یك كوره عمل كنند وسوختش به جای گاز,نفت ویا ذغال سنگ ,اورانیوم 235 باشد. گرمای تولید شده را به كمك جریان سیالی كه از قلب راكتور میگذرد به محفظه مبادله كننده گرما كه در آن آب وجود دارد منتقل میكنند و درآنجا آب داخل مبادله كننده را تبخیر میكنند ;بخار متراكم شده پس از به گردش درآوردن توربین ژنراتورهای مولد برق,مجددا به داخل محفظه مبادله كننده باز میگردد.البته سیال گرم شده چون از قلب راكتور می گذرد و درآنجا در معرض تابش پرتوهای رادیواكتیو قرار میگیرد مستلزم مراقبت های ویژه است.
و اما نكاتی جالب در مورد بمب های هسته ای
منطقه انفجار بمب های هسته ای به پنج قسمت تقسیم میشود:1- منطقه تبخیر 2- منطقه تخریب كلی 3- منطقه آسیب شدید گرمایی 4- منطقه آسیب شدید انفجاری 5- منطقه آسیب شدید باد وآتش . كه در منطقه تبخیر درجه حرارتی معادل سیصد میلیون درجه سانتیگراد !!! بوجود می آید و اگر هر چیزی از فلز گرفته تا انسان وحیوان در این درجه حرارت قرار بگیر آتش نمیگیرد بلكه بخار می شود!!!!
اثرات زیانبار این انفجار حتی تا شعاع پنجاه كیلومتری وجود دارد و موج انفجار آن كه حامل انرژی زیادی است می تواند میلیون ها دلار از تجهیزات الكترونیكی پیشرفته نظیر: ماهواره ها و یا سیستم های مخابراتی را به مشتی آهن پاره تبدیل كند و همه آنها را از كار بیندازد.
اینها همه اثرات ظاهری بمب های هسته ای بود پس از انفجار تا سال های طولانی تشعشعات زیانبار رادیواكتیو مانع ادامه حیات موجودات زنده در محل های نزدیك به انفجار می شود.
رادیو اكتیو از سه پرتو آلفا,بتا و گاما تشكیل شده است كه نوع گامای آن از همه خطرناك تر است و با توجه به فركانس بسیار بالا ,جرم و انرژی بالایی كه دارد اگر به بدن انسان برخورد كند از ساختار سلولی آن عبور كرده و در مسیر حركت خود باعث تخریب ماده دزوكسی ریبو نوكلوئیك اسید یا همان DNA و سرانجام زمینه را برای پیدایش انواع سرطان ها,سندرم ها ونقایص غیر قابل درمان دیگر فراهم می كند وحتی این نقایص به نسلهای آینده نیز منتقل خواهد شد.
و اما كاربرد تشعشعات رادیواكتیو چیست؟
بسیاری از محصولات تولیدی واكنش شكافت هسته ای شدیدا ناپایدارند و در نتیجه ,قلب راكتور محتوی مقادیر زیادی نوترون پر انرژی ,پرتوهای گاما,ذرات بتا وهمچنین ذرات دیگر است. هر جسمی كه در راكتور گذاشته شود ,تحت بمباران این همه تابشهای متنوع قرار میگیرد. یكی از موارد استعمال تابش راكتور تولید پلوتونیوم 239 است .این ایزوتوپ كه نیمه عمری در حدود24000سال دارد به مقدار كمی در زمین یافت می شود . پلوتونیوم 239 از لحاظ قابلیت شكافت خاصیتی مشابه اورانیوم دارد.برای تولید پلوتونیوم239,ابتدا اورانیوم 238 را در قلب راكتور قرار می دهند كه در نتیجه واكنش هایی كه صورت می گیرد ,اورانیوم239 بوجود می آید.اورانیوم 239 ایزوتوپی ناپایدار است كه با نیمه عمری در حدود 24 دقیقه,از طریق گسیل ذره بتا ,به نپتونیوم 239 تبدیل می شود . نپتونیوم 239 نیز با نیمه عمر 2/4 روز و گسیل ذره بتا واپاشیده و به محصول نهایی یعنی پلوتونیوم 239 تبدیل می شود.در این حالت پلوتونیوم239 همچنان با مقادیری اورانیوم 238 آمیخته است اما این آمیزه چون از دو عنصر مختلف تشكیل شده است ,بروش شیمیایی قابل جدا سازی است.امروزه با استفاده از تابش راكتور صدها ایزوتوپ مفید میتوان تولید كردكه بسیاری از این ایزوتوپ های مصنوعی را در پزشكی بكار میبریم. در پایان باید بگوئیم اثرات زیانبار انفجار های اتمی و تشعشعات ناشی از آن باعث آلودگی آبهای زیر زمینی ,زمین های كشاورزی و حتی محصولات كشاورزی می شود ولی با همه این مضرات اورانیوم عنصری است ارزشمند;زیرا در كنار همه سواستفاده ها می توان از آن به نحوی احسن و مطابق با معیارهای بشر دوستانه استفاده نمود. فراموش نكنید از اورانیوم و پلوتونیوم می توان استفاده های صلح آمیز نیز داشت چرا كه از انرژی یك كیلوگرم اورانیوم 235 می توان چهل هزار كیلو وات ساعت ! الكتریسیته تولید كرد كه معادل مصرف ده تن ذغال سنگ یا 50000گالن نفت است!!!!!!!! سه شنبه 15/10/1388 - 12:45
خانواده
ابهام ،ابهام ، ابهام سالهاست خواص حاكم ، عوام را برای دانستن حقایق لایق نمیدانند و نگرانند كه عوام به علت عدم بلوغ فكری نتوانند مسایل را درست تحلیل كنند و بنا بر مصلحت حكومت كه همان مصلحت مردم تلقی میشود (نمیگویم دروغ گفته شده)اما حقیفت یا پنهان شده یا كامل بیان نشده. حال بعداز سالها پنهان كاری و ابهام سازی برخی افراد فرصت طلب و شتابان كه برای درنوردیدن پله های ترقی از هیچ ترفندی فروگذار نیستندهوشمندانه این ضعف عمیق و تكان دهنده را مورد سواستفاده قرار داده و با افشای بخشی از ابهامات به بهره برداری میپردازندو جامعه را به تشنجی ناشی ار حقیقیت یابی میكشانند وآنقدر برخی از این ابهامات مورد پیچش و كنش قرار گرفته كه پرده برداری از آنها باعث واكنشهای شدید و فتنه انگیز میشود و این در حالیست كه با آنكه قطع به یقین در فتنه همه بازنده هستند ولی در این آشفته بازار عقل سلیم خریدار ندارد و در نتیجه كار به پنهان كاری و ابهام سازی گسترده تر و نتیجتا فتنه عمیق تر و ویران كننده تر می انجامد و دروغ وغرور و تعصب بنیان جامعه را به پرتگاه سقوط سوق میدهند. و دیگر هیچ...........
دوشنبه 14/10/1388 - 18:49
دانستنی های علمی
عدالت و حکومت از دیدگاه علی علیهالسلام
چکیده:
با اندک تأملی در کلمات و بیانات امیر بیان علی علیهالسلام به روشنی این نکته به دست میآید که مسأله «عدالت و حکومت»، جایگاه خاص و اهمیت ویژهای نزد آن امام بزرگوار داشته است. این دو مقوله به حدی مهم است که اگر تمام تلاشها و مجاهدات علی علیهالسلام را در راه تحقق آن بدانیم سخنی به گزاف نگفتهایم. حکومت بدون عدالت برای آن حضرت، از آب بینی حیوان یا کفش کهنه، کم بهاتر مینمود.
بنابر اهمیت موضوع در همه دورهها، بویژه جهان معاصر، تلاش شده تا در این نوشتار، موضوع مزبور، تحلیل و بررسی شود.
معنای عدالت
واژه عدل و عدالت در لغت به معنای انصاف، داد، داوری و درستی آمده و شاید بهترین معنا همان مفهومی باشد که علی علیهالسلام درباره آن ارائه دادند: «العدل یضع الامور مواضعها»یعنی: عدل آن است که هر چیزی، در جایگاه خود قرار گیرد. یکی از نویسندگان در تعریف عدالت مینویسد:
«لفظ عدالت را از روی دلالت، معنایی است از معنای مساوات و عدالت یعنی: مساوات و انصاف و میانهروی و رعایت حد اعتدال و این که در هر امری حد وسط را رعایت نمودن. بنابراین، عادل کسی است که نسبت به مردم از روی انصاف عمل کند و با نفس خود نیز انصاف داشته باشد و عدل یعنی: نهادن هر چیز به جای خود و اعطای حق هر کسی آن طور که باید.»
در حقیقت، عدالت اعطای حق به صاحبش و یا لحاظ کردن استحقاق طبیعی هر فرد یا شیء است و نقطه مقابل آن، ظلم، عدم ملاحظه استحقاق افراد و اشیاست.
تبیین تفاوت عدل و ظلم
تفاوت ظاهری میان عدل و ظلم این است که گفته شود عدالت همان راستی و درستی و دادن حقوق افراد به صاحبان حق و ظلم، عدم ملاحظه این امور در اشیا یا اشخاص و هر چیز را از جای خود خارج کردن است. اما حضرت علی علیهالسلام در تبیین واژه عدالت و ظلم نکات ظریفی را بیان داشتهاند.
آن حضرت، این دو لفظ را شبیه حق و باطل دانستند و فرمودند: «العدلُ صورةُ واحِدَةٌ والجورُ صورٌ کثیرةٌ.» یعنی: عدالت و دادگری یک چهره دارد و ستم و ظلم دارای چهرههای زیادی است.
توضیح این که عدالت همانند حق است که امر ثابت و معینی است. چهره عدالت روشن است؛ زیرا در همه جا با همان چهره واقعی خود ظهور و تجلی دارد. اما ظلم همانند باطل است که چهرههای متعدد و گوناگون داشته و افراد را به شبهه میاندازد.
چرا اقامه عدل مشکل و ظلم امری آسان است؟
دلیل این که اجرای عدالت و اقامه عدل دشوار است و ظلم نمودن به نفس یا به دیگران سهل و آسان، از همین فرمایش امام اول، روشن میشود: عدل، یک طریق و مسیر بیشتر ندارد ولی ظلم، طرق متعدد و مختلف دارد. این دو (عدل و ظلم) همانند به هدف خوردن و خطا رفتن در تیراندازی است. آنان که تیرشان به خطا میرود، بیشتر از افرادی هستند که تیرشان به هدف میخورد؛ زیرا به هدف نشستن تیر نیاز به تلاش و مهارت بیشتری دارد، ولی به خطا رفتن آن نیازی به این امور ندارد. این تشبیه و تعلیل زیبا و ظریف از امیر مؤمنان است:
«وَ هُما یشْبهانِ الاصابَةَ فی الرِّمایةِ و الخطأ فیها و اِنَّ الاصابةَ تحتاج الی ارتیاضٍ و تَعَهُّدٍ والخطأُ لا یحتاج الی شیءٍ من ذلک.»
یعنی: و این دو شبیه است به هدف خوردن و خطا رفتن در تیراندازی؛ زیرا به هدف نشستن تیر، نیاز به کوشش و مهارت دارد ولی به خطا رفتن آن، نیازی به هیچ کدام از اینها ندارد.
البته مراد از کوشش و مهارت در اینجا همان کوشش در دینداری و مهارت در ایمان است. هیچ کس قادر نخواهد بود که تیر را به هدف برساند و اجرای عدل و اقامه قسط کند مگر آن که در دینداری و خداترسی و ایمان به حق، انسان وارستهای باشد. این سخن علی علیهالسلام اگر با تاریخ تمدن بشر تطبیق گردد نیازی به تفسیر ندارد؛ زیرا در طول تاریخ اگر اندک خدمتی به بشریت شده باشد، از جانب حاکمانی بوده است که حمیت دینی داشتهاند.
رابطه ایمان و عدالت
اگر عدالت به معنای قرار دادن و نهادن هر چیز در محل حقیقی خود باشد، عادل کسی است که هرچیز را در جای خود قرار دهد؛ یعنی حقوق همه افراد را لحاظ نموده و ذرهای در این امر کوتاهی نورزد. حال آیا هر کسی میتواند از چنین قدرتی بهرهمند گردد یا فقط عده خاصی از این توانایی بهرهمندند؟
پاسخ امیرالمؤمنین علی علیهالسلام این است که عدالت از ایمان برمیخیزد و ایمان، اساس و پایه عدالت و عدل، ثمره و نتیجه ایمان است. تا انسان، دینداری خود را تقویت نکند و در خداترسی به درجاتی نرسد، در اجرای عدالت عاجز است؛ زیرا ممکن نیست مسلمانی داعیه ایمان داشته باشد و در عین حال عدالت را در زندگی خانوادگی و حیات اجتماعی زیر پا بگذارد. حضرت علی علیهالسلام به عنوان اولین امام میفرماید: «العدل رأس الایمان و جماع الاحسان.» یعنی: دادگری و عدالت در رأس ایمان و گرد آورنده احسان است.
در قرآن، عدالت جزء مهمترین رکن تقوا دانسته شده است. بنابراین، میان ایمان و عدالت، پیوند ناگسستنی وجود دارد و هرگز نمیتوان بین این دو تفکیک ایجاد نمود.
اقامه قسط و عدل موجب برکت است
فراوانی نعمتها یا قحطی و کاسته شدن نعمات و برکات الهی، به اعمال و رفتار انسانها برگشت میکند. برخی از آیات قرآن کریم، به روشنی بر این مطلب دلالت دارند:
«وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الأَْرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ»
یعنی: و اگر مردمی که در شهرها و آبادیها زندگی میکنند ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند، برکات آسمان و زمین را بر آنها میگشاییم ولی آنها حقایق را تکذیب کردند ما هم آنها را به کیفر اعمالشان، مجازات کردیم.
بسیاری از مفسران، مراد از برکات را نزول باران و روییدن گیاهان دانستهاند. برخی دیگر، گفتهاند که میان تغییر طبیعت و اعمال انسانها روابط متقابل برقرار است؛ یعنی همانگونه که انسانها در فصل زمستان لباس گرم و در تابستان لباس سرد به تن میکنند، طبیعت هم از رفتار و اعمال انسانها تأثیر میپذیرد. اگر انسانها به ظلم و بی ایمانی و فساد و آلودگی روی آورند بلاهای آسمانی، فتنههای جنگ و درگیری، قحطی و خشکسالی آنان را فرا میگیرد. «ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النّاسِ»
یعنی: فساد و تباهی در خشکی و دریا ظاهر شد به خاطر آنچه که مردم با دستهای خود کسب کردند. «وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ» یعنی: و آنچه از حوادث بد به شما رسد پس به سبب آن چیزی است که با دستان خود کسب کردید.
پس با ایمان و عمل صالح که عدالت از بارزترین مصداقهای آن است برکات الهی بر بندگان نازل و در صورت بیایمانی و ظلم و فساد و تباهی مواهب الهی از بندگان خدا سلب میگردد. خواجه لافتی در این زمینه میفرمایند: با عدالت و دادگری، برکات دوچندان گردد، ظلم و ستمگری نعمتها را طرد میکند، پاها را میلغزاند، نعمتها را سلب و امتها را هلاک میکند.
قوام دولت و ملت به عدالت است
از دیدگاه علی علیهالسلام مقوله عدالت چنان ارزشمند و پراهمیت است که نادیده گرفتن آن، ثبات اجتماعی را متزلزل میکند و شکست یک ملت را موجب میشود. و اجرای آن مایه پایداری و استحکام جامعه است: «العدل قوام البریّة و الظلم بوار الرعیّة.< یعنی: عدالت، مایه قوام و پایداری مردم است و ستم و ظلم، موجب هلاک ملت است.
انسجام و حفظ وحدت اجتماعی و امنیت عمومی در گرو برخوردها و رفتارهای عادلانه میباشد و به عکس، تفرقه و جدایی، اختلاف گروهی و ملی و تشنجات اجتماعی، از ظلم و بیعدالتی برمیخیزد. عدل و دادگری نه تنها باعث قوام و استمرار اجتماع انسانی است و نوع آنها را گرد هم آورده و جامعه سالم و پیشرفتهای را به وجود میآورد بلکه برترین عامل نگهدارنده حکومتها و دولتهاست.
دولتها و حکومتهایی که به عدالت رفتار نکنند پایه حاکمیتشان بسیار سست و ضعیف است و اقتدارشان موقت خواهد بود؛ زیرا با ستمگری و بیعدالتی، نابودی خود را امضا کردهاند. حضرت علی علیهالسلام در این باره میفرمایند: «مَنْ جارَتْ ولایتُهُ زالت دولَتُهُ.» یعنی: کسی که در دایره حکومتش ظلم و ستم کند، حکومتش از بین خواهد رفت. و یا «مَنْ عَمِلَ بالعدلِ حَصَّنَ اللهُ مُلْکَهُ»(یعنی: کسی که به عدالت عمل کند خداوند قلمرو حکومتش را حفظ خواهد نمود. و در حفظ ثبات و پایداری دولت میفرمایند: «ثباتُ الدول بالعدل.»یعنی: ثبات و پایداری دولتها، به برپایی قسط و عدل است. و یا: «زینُ المُلکُ العدل.»یعنی: زینت پادشاهی و زیور حکومتداری، اجرای عدالت است.
در نظم و نثر فارسی که غالبا منشأ روایی دارند نیز به این موضوع اشاره شده است. سعدی چنین سروده است:
خبر داری از خسروان عجمکه کردند بر زیر دستان ستم؟نه آن شوکت و پادشاهی بماندنه آن ظلم بر روستایی بماندخطا بین که بر دست ظالم برفتجهان ماند و او با مظالم برفتخنک روز محشر تن دادگرکه در سایه عرش دارد مقرچو خواهد که ویران شود عالمیکند ملک در پنجه ظالمینکته شایان توجه این است که اندیشمندان و علما و ادبای مسلمان در آثار و نوشتههای خود، به مناسبتهای مختلف، موضوع دادگری و عدالت و زشتی و آثار شوم ستمگری و ظلم را گوشزد نمودهاند. سعدی که در بوستان خود جهان مطلوب را ترسیم میکند، اساس و شالوده عالم مطلوب از نظر او، عدالت و دادگستری است و به همین جهت اولین باب کتاب ارزشمند بوستان را «عدل و تدبیر و رأی» نامگذاری میکند. این شاعر و ادیب نامور با استعانت از سخن علی علیهالسلام که فرمودند: «لیستْ تَصْلُحُ الرعیةُ اِلّا بصلاح الولاةِ و لا تَصْلُحُ الولاة اِلّا باستقامة الرعیة.» چنین سروده است:
که خاطر نگهدار درویش باشنه در بند آسایش خویش باشخرابی و بد نامی آید زجوررسد پیش بین این سخن به غوربر آن باش تا هرچه نیت کنینظر در صلاح رعیت کنیاز آن بهره ورتر در آفاق نیستکه در ملک رانی به انصاف نیستعلائم و نشانههای ظلم از دیدگاه علی علیهالسلام
امام علی علیهالسلام برای شناخت شخص ظالم و ستمگر، ملاک معینی را به پیروان خویش آموختند:
«للظالم من الرجال ثلاث علامات: یظلم من فوقه بالمعصیه و من دونه بالغلبه و یظاهر القوم الظّلمة.» یعنی: افراد ستمگر سه نشانه دارند: معصیت نسبت به مافوق (خداوند)؛ ظم و ستم به زیر دست با غلبه بر او؛ و پشتیبانی از گروه ظالم.
از این بیان فهمیده میشود که ظلم و ستم منحصر در تعدی و تجاوز به حقوق دیگران نیست بلکه برای ظلم دو ویژگی دیگر هم وجود دارد؛ یعنی ظلم مصداق واحدی ندارد بلکه دارای مصادیق سه گانهای است که هر گاه یکی از این سه مصداق از جانب کسی صادر گردد بر او ظالم اطلاق میشود. معصیت خالق، تضییع حقوق دیگران و دفاع از ظلم، سه مصداق بارز ظلمند. نکته دقیقی که از کلام گوهر بار علی علیهالسلام به دست میآید، این است که انسان گنهکار نمیتواند در عین عصیان به دستورات الهی، دارای وصف عدالت باشد؛ زیرا معصیتکار ظالم است نه عادل. حتی زیر پا گذاشتن تعالیم و دستورات الهی، از نظر حضرت علی علیهالسلام ، بدترین نوع ظلم شناخته شده است: «اقبح الظلم منعک حقوق الله.» یعنی: زشتترین ظلم آن است که حقوق الهی را ندهی.
پس تعدیل امور اجتماعی زمانی مقدور و ممکن است که حاکمی مؤمن در رأس آن باشد.
ضرورت حکومت و وظیفه حاکم از دیدگاه علی علیهالسلام
نحوه خلقت انسان به گونهای است که به صورت فردی و جدای از همنوعان خود نمیتواند حیات و زندگیاش را تداوم بخشد و به همین جهت باید در اجتماع بین با همنوعان خود زیست نماید. زندگی جمعی در میان همه موجودات، بویژه انسانها که دارای تعقل و تدبیرند، لوازمی دارد که یکی از آنها داشتن قانون مدون با ضمانت اجرای حکومت مرکزی است.
حکومت، لازمه زندگی اجتماعی و حیات جمعی است و انکار آن در حقیقت نفی زندگی اجتماعی و نفی زندگی اجتماعی، به معنای نابودی و هلاکت نوع بشری است؛ چنان که حضرت علی علیهالسلام وقتی سخن خوارج را شنید که میگویند: «لا حکم الاّ لله.» فرمودند: «کلمةُ حقٍ یُراد بِهَا الباطل. نَعَم اِنَّهُ لا حکم الا لله و لکن هؤلاءِ یقولون لا اِمْرَةَ و اِنَّه لابُدَّ للناسِ من امیرٍ بَرٍّ اَو فاجرٍ؛ یَعْمَلُ فی امرته المؤمن و یستمتع فیها الکافر.»
یعنی: سخن حقی است که از آن اراده باطل میشود. آری حکمی نیست مگر از جانب خداوند ولی خوارج میگویند: «امارت و ریاست مخصوص خداوند است.» و حال آن که برای مردم امیری لازم است، خواه نیکوکار باشد یا بدکار؛ مؤمن در حکومت او به اطاعت مشغول است و کافر بهره خود را میبرد (با وجود حکومت هرج و مرج از بین میرود.)
در حقیقت، انکار حکومت و یا عدم ارتباط دین با دنیا و روابط اجتماعی، در مسیر عقاید خوارج است که پیشتر مطرح بود. آنچه مجال بحث دارد، اوصاف و ویژگیهای حاکم است. سؤال این است که آیا صرف داشتن درایت لازم در زمینه سیاست برای حاکم کافی است؟ آیا با دارا بودن مدیریتی قدرتمند و شیوهای روشمند میتوان بر ارزشی بودن والی و حاکم صحه گذاشت؟ و آیا در بیان شرع مقدس به همین اوصاف ظاهری در مدیریت اکتفا شده یا صفات دیگری نیز مطرح است؟
در ادبیات شرع، اگرچه بر همه اوصاف مزبور تأکید رفته ولی این اوصاف و شرایط کافی دانسته نشده است. آنچه مکمل صفات و متمم وظایف حاکم است، وصف عدالت است.
از دیدگاه علی علیهالسلام آنچه که به حکومت ارزش میدهد، وجود حاکم است و آنچه حاکم را فضیلت و برتری میبخشد، وصف عدالت است. پس بر حاکمیت، زعامت، ولایت و سرپرستی بر امور اجتماعی، هیچگونه ارزشی مترتب نیست، مگر این که اقامه عدلی از جانب حاکم عادل صورت گرفته و حقوق صاحبان حق، به آنان برگردانده شود: «لارِئاسةَ کالعدل فی السیاسَةِ.»( یعنی: در کار سیاست هیچ ریاستی مثل عدالت و دادگری نیست. و هیچ امتیاز و برتری و منزلتی برای حاکم نیست مگر به عدالت: «اَلْعَدْلُ فضیلةُ السلطان.»یعنی: عدالت، فضیلت سلطان و حاکم است.
بنابراین، مهمترین وظیفه حاکم، از دیدگاه علی علیهالسلام اقامه قسط و اجرای عدل است و این عمل، مقدور کسی نیست مگر این که فرد حاکم، مؤمن به احکام الهی باشد (فردی که ایمان به خدا نداشته باشد، نمیتواند عادل باشد.) پس حاکمیت، از آنِ مؤمنین است.
حاکم ظالم از دیدگاه علی علیهالسلام
پیشتر گفتیم بهترین حاکم از نظر علی علیهالسلام حاکمی است که بتواند حقوق مظلومین را از ظالمین گرفته و به آنها برگرداند.
از آن طرف، زمامدار جائر و ظالمی که در مورد حقوق افراد جامعه بیمبالات باشد و تضییع حقوق دیگران برای او اهمیتی نداشته باشد، در نگاه امیرالمؤمنین علیهالسلام بدترین فرد جامعه محسوب میشود: «وُلاةُ الجُورِ شِرارُ الامةِ.» یعنی: حاکمان جور، بدترین امتند. همچنین حاکمی که حکومت برای او هدف باشد و زمانی که به آن دست یافت خود را برتر از دیگران بداند و مردم نتوانند برای اعاده حق خویش یا بیان مقاصدشان به او مراجعه کنند، از منظر امام علیهالسلام بدترین حاکم است: «شَرُّ الوُلاةِ مَنْ یخافه البَریُّ.» یعنی: بدترین حاکم، کسی است که افراد بیگناه از او بترسند.
در جای دیگر، چنین حاکمی را احمقترین افراد معرفی میکنند: «منِ اختال فی ولایتِهِ اَبانَ عن حماقَتِهِ.» یعنی: هر که در حکومتش خود را بگیرد، از حماقتش پرده برداشته است. حتی این افراد را از درندگان بدتر میدانند: «سَبُع حَطومٌ اکولٌ خیرٌ مِنْ والٍ غَشومٍ ظَلومٍ.» یعنی: حیوان درنده پرخور، بهتر است از زمامدار مستبد ظالم.
سه صفتی که در این سه روایت برای حاکم ظالم شمرده شده، هیچ کدام بیدلیل نیست: بدترین مردم است؛ زیرا قدرت احقاق حق و امحاق باطل را دارد ولی بدان عمل نمیکند و بدترین انسان کسی است که توانایی انجام کار خیر و عمل خداپسندانهای را داشته باشد ولی بدان عمل نکند و یا قدرت رفع حاجات فقرا را داشته باشد ولی بدان اقدام نکند. وصف حماقت نیز به این دلیل بر آنان صدق میکند که آنها با داشتن عقل و اندیشه از آن استفاده نمیکنند؛ چرا عقل همانند شرع (کتاب و سنت) حکم میکند که حکومت، وسیله و ابزار است نه هدف و غایت. در حالی که انسانهای غیر عاقل و جاهل و به تعبیر امام علیهالسلام احمق آن را هدف پنداشتند و وقتی به آن دست یافتند، کبر و غرور تمام وجودشان را فرامیگیرد. آنان اگر عاقل بودند میفهمیدند که عظمت و کبریایی منحصر در ذات الهی است: «و له الکبریاء فی السموات و الارض و هو العزیز الحکیم.» یعنی: و برای اوست بزرگی در آسمانها و زمین و اوست غالب و درستکار.» پس انسانهای متکبر و حاکمان مستکبر، از عقل خود استفاده نمیکنند بلکه از قوه خیال بهرهمندند و چون تخیلی هستند غیر واقعیات را برای خود امور واقعی میپندارند و حکومت را از آنِ خود و برای خود تصور کرده و حاکمیت را جاودانه میدانند. خداوند در قرآن میفرماید: «إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ مَنْ کانَ مُخْتالاً فَخُوراً» یعنی: همانا خداوند دوست ندارد کسی را که خیالاتی و مغرور باشد.
و در آیه دیگر میخوانیم: «إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ» یعنی: همانا خداوند دوست ندارد هر متکبر خرامنده را.
و اما حاکم ظالم را از حیوان درنده، پستتر دانستن، به این دلیل است که حیوانات درنده طبیعتشان درنده خویی است و درندهخویی آنان، غریزی بر اساس قانون خلقتشان است و در این صفت، حدودی برای خود میشناسند و چون صاحب عقل نیستند، عمل آنها زشتی چندانی ندارد ولی انسان صاحب عقل که باید در همه زمینهها به همنوع خود مساعدت کند، به جایی میرسد که حقوق دیگران را زیر پا گذاشته و در این راه به حدی از شقاوت میرسد که حاضر میشود ملتی را از بین ببرد تا به حقوق و اموال و سرمایه آنان دست یابد. در طول تاریخ کم نبودند سلاطین و پادشاهان ستمکاری که عده بیشماری را به کشتن میدادند تا قلمرو حکومت خود را گسترش دهند. اگر صفت درندهخویی در انسان زنده شود، هیچ حیوان درندهای به او نمیرسد. حکایت حجاج در بوستان سعدی در این باب شنیدنی است: نیک مردی حجاج بن یوسف را اکرام نکرد. حجاج دستور داد خونش را بریزند تا دیگران چنین جرأتی پیدا نکنند. آن مرد خدا خندید و بعد گریست. حجاج وقتی این دو حالت متضاد را در او مشاهده کرد، از او پرسید که این گریه و آن خنده برای چیست؟
در جواب گفت: گریهام به این دلیل است که با رفتن خود چهار طفل یتیم میشوند و خندهام برای این است که مظلوم از دنیا میروم نه ظالم. هر چه مأموران به حجاج گفتند که این شخص پیروان زیادی دارد، بترس و نیز به خاطر اطفال، به او رحم کن، گوش نکرد و دستور داد خونش را ریختند. این قبیل قتلها و کشتارها از جانب پادشاهان ظالم، نشاندهنده اوج درندهخویی انسان است که اگر از عقل فاصله بگیرد و تابع هوای نفس گردد مقامش چنان تنزل پیدا میکند که از هر حیوانی پستتر میشود: «أُولئِکَ کَالأَْنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»یعنی: این گروه از انسانها همانند چهارپایانند بلکه پستتر از آنها.
عدالت و ظلم در جامعه به عادل و ظالم بودن حاکم برمی گردد
از آیات و روایات به دست میآید که گناه بر دو نوع است: قسمی از گناهان جنبه فردی دارد و شاید آثار سوء آن بیشتر متوجه شخص گنهکار گردد تا دیگر افراد جامعه و بخشی دیگر از معاصی بعد اجتماعی دارد و آثار و نتایج شوم آن همه افراد جامعه را در بر میگیرد.
در مقابل، برخی از کارهای خیر موجب رشد و ترقی شخص نیکوکار میشود و برخی دیگر مایه تعالی و تکامل اجتماع انسانی میگردد.
عدالت و ظلم دو مقوله اجتماعی است. اگر عدالت در افراد، بویژه در حاکمان جامعه به صورت ملکه درآید، جامعه به سمت سعادت پیش میرود و اگر ظلم و خیانت در نهاد حکمرانان خانه کند اجتماع رو به انحطاط و نابودی سوق پیدا میکند.
ادعای ما این نیست که منشأ عقبماندگی و بدبختی جامعه، حاکمان آن هستند ولی به جرأت میتوان گفت علت اصلی و عامل واقعی انحطاط و ذلت مردم در اجتماع انسانی، حکمرانان آن جامعهاند. در طول تاریخ جوامع بشری غالبا رفتارهای اجتماعی توسط رهبران و سلاطین تنظیم میشد و مردم به عنوان زیردستان آنان، از همان برنامهها تبعیت و پیروی میکردند. در روایات میخوانیم که مردم تابع دین حاکمان خود هستند و یا مردم به حاکمان خود شبیهترند تا به پدران خویش.
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را در این زمینه کلام زیبایی است: «قلوبُ الرّعیّةِ خزائنُ راعیها؛ فَما اودَعها مِنْ عدلٍ اَو جورٍ وَجَدَهُ فیها.»
یعنی: دلهای مردم گنجینههای حاکمان است؛ پس آنچه از عدالت یا ظلم در آنها بنهند همان را بیابند.
اگر زمامداران تخم عدالت را در نهان و نهاد افراد جامعه بکارند، ممکن نیست که مردم نسبت به یکدیگر در روابط اجتماعی و یا در مقابل حاکمان و پیشوایان خود ظلم و تعدی روا دارند. ظلم و تعدی، زیر پا گذاشتن حقوق یکدیگر و تجاوز به حق دیگران، زمانی در جامعه رایج میگردد که مردم مشاهده کنند رهبرانشان در حق آنان ظلم کرده و یا قانونی برای پیشگیری ظلم در جامعه، تدوین و اجرا نمیکنند. پس صلاح زمامداران، در اصلاح جامعه تأثیر بسزایی دارد. هرچند مردم در مقابل حاکم وظیفه دارند ولی مسؤولیت حاکم در مقابل مردم بسیار سنگینتر است؛ زیرا قدرت، در حاکمیت متمرکز است نه مردم و آنجا که قدرت تمرکز یابد احتمال انحراف از حق و عدل بسیار بالاست. شاید به همین جهت باشد که در آیات و روایات، به اجرای قسط و عدل از جانب حاکمان و زمامداران بیشتر تأکید شده است تا به سایر قشرهای اجتماع. قرآن کریم خطاب به آنان که قضاوت و حکمیت و زمام امور مردم در دست آنان است میفرماید: «وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ» یعنی: و هنگامی که میان مردم داوری و حکم میکنید، به عدالت حک کنید.» و در آیه دیگر میفرماید: «وَ إِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ» یعنی: و هنگامی که داوری میکنی، پس میان آنها به عدالت حکم کن؛ همانا خداوند عدالتپیشگان را دوست میدارد. حضرت علی علیهالسلام در اهمیت این موضوع میفرمایند:
مردم اصلاح نمیشوند مگر با اصلاح و شایستگی حاکمان و وضع زمامداران و رهبران جامعه صلاح نپذیرد مگر با استقامت مردم، پس اگر مردم با پایداری و استقامت خویش، حق حکومت را ادا کردند و زمامدار با ایجاد عدالت، حق مردم را ادا کرد، آنگاه حق در میان مردم عزت پیدا میکند و شیوههای دین استوار میشود و نشانههای عدالت برپا و راه و رسمهای صحیح در مجاری اصلی خود جریان مییابند. در چنین روزگاری مردم اصلاح میشوند و به بقای حکومت امیدوار میگردند و دشمنان به یأس و ناامیدی کشیده میشوند.
در آیات و روایات، قوام و پایداری دولت و ملت، اصلاح رهبران و امت، تعالی و رشد جوامع بشریت، گام نهادن افراد جامعه در مسیر کمال و فضیلت و دور شدن آنان از قلمرو حیوانیت، مرهون عدالت دانسته شده است.
مولای متقیان، در ادامه سخنان پیش گفته میفرمایند:
اگر ظلم و بیعدالتی در جامعه شیوع پیدا کند یعنی زمامدار حقوق مردم را با بیعدالتی و ظلم زیر پا گذارد و نیز مردم حق رهبران خویش که دفاع و پشتیبانی از آنان است را نداشته باشند، اتحاد و وحدت از میان آنان رخت بربسته و اختلاف و تفرقه بر ایشان حاکم و علم ظلم برافراشته میگردد. مردم از آداب دینی دور میشوند و بدعتها در دین ایجاد میگردد. مردم اسیر هوای نفس گشته و شهوات نفسانی را امام و اله خویش قرار میدهند. تعالیم و احکام شریعت تعطیل میشوند و بیماریهای اخلاقی ترویج مییابد.
با دقت در بیانات امام علی علیهالسلام و نامههایی که به کارگزاران خویش ارسال میکردند، این نکته به دست میآید که از بارزترین نشانه حکومت دینی، اجرای عدالت از طرف حاکمیت بر مردم و نیز از روشنترین علامتهای جامعه دینی، اقامه عدل در روابط اجتماعی است. اگر در حکومت اسلامی و جامعه مذهبی این ویژگی مورد توجه قرار نگیرد اصل اسلامی بودن آن محل تردید است
چهارشنبه 3/4/1388 - 19:16
سياست
به نام آنكه جان را فكرت آموختیك جامعه مدنی از چند بُعد قابل جناح بندی و بررسی می باشد و از گروه های مختلفی تشكیل می گردد كه هر گروه بر جامعه تأثیر خاص خود را می گذارد . در جوامع معمولاً طبقه بندی براساس گروه شغلی افراد بیشترین كارائی را برای برنامه ریزان و سیاست گذاران جامعه دارد . كاركنان و كارمندان دولت ـ كارگران ـ فرهنگیان ـ نظامیان ـ بازاریان و كسبه ـ كشاورزان ـ تولیدكنندگان و صنعت گران ـ بازنشستگان ـ محصلین ـ زیرمجموعه های انجمن های حمایتی كه هر كدام از اینان چون دارای شخصیت حقوقی و جمعی گردیده اند ، به فراخور نفوذ خود در اركان قدرت اجتماع از مزایا و امكانات برخوردارند . هر فردی در جامعه دارای نیازهای متعددی می باشد كه اولین نیاز و مهمترین نیاز شغل و درآمد مستمر می باشد و كسی كه بتواند این نیاز را مرتفع نمایند راه برای رسیدن به سایر نیازها بر وی گشوده می شود . ولی چنانچه نتواند ، مشكلات بر او تا حد فلاكت و بدبختی چیره می گردند . اگر به گروههای بالا نظری دقیق بیندازیم از دسته های چندمیلیونی تا چند هزار نفری تشكیل گردیده اند و هر زمان هر كدام از این گروهها احساس نمایند می توانند از حاكمان و جامعه مطالبه ای داشته باشند ، در یك حركت جمعی اقدام ، و معمولاً به نتیجه دلخواه می رسند . قشر شاغل دارای درآمد ، بواسطه اشتغال آبرومند در جامعه از سایر امكانات از قبیل اعتبار ـ مسكن ـ اتومبیل ـ تفریحات ـ وامهای مختلف و تسهیلات و خریدهای اقساطی و در بخشهایی ، بخصوص بخش دولتی از بیمه ـ خانه سازمانی ـ بن كالا و ملزومات ـ پاداش ـ و عیدی حق استفاده از مكانهای توریستی و تفریحی ـ حمایتهای آموزشی و پژوهشی و تحصیلی ـ حقوق بازنشستگی و تأمین آتیه و غیره برخوردار می باشند چرا ؟ چون به حساب می آیند و دولتها خود را موظف به ارائه خدمت به این گروه ها می دانند و هركس كه دارای امكانات و موقعیت بهتری باشد . بهره بیشتری نیز بدست می آورد . در موقع تخصیص درآمدهای ملی نمایندگان این اقشار آبرومند بلافاصله در صحنه حاضر می شوند و بسته به نفوذ و قدرت ادعای طلب می كنند و هرچه است منصفانه یا غیر منصفانه بین این گروهها تقسیم می شود اما در درون جامعه ایران امروز عده ای هستند شاید بتوان گفت بیش از هفت میلیون نفر كه از نعمت اشتغال آبرومند بی بهره اند و به همین جرم همیشه از سایر حقوق اجتماعی ساقط می گردند . چون اعتبار آنان زیر سئوال است و هیچ كس به آنان اهمیت نمی دهد چون به چشم سربار اجتماع به آنها نگاه می كنند و قرابت با آنان یعنی دردسر . درآمدهای ملی می آیند و می روند و حتی یك ریال وارد زندگی این قشر نمی شود چرا ؟ زیرا به حساب نمی آیند زیرا كسی نیست از آنان حمایت كند فی المثل در زمان توزیع سهام عدالت ایشان دارای شغل آزاد محسوب می شوند . و در انتهای لیست قرار می گیرند یعنی پس از تمام شاغلین و بازنشستگان دولتی . چرا ؟! چون ثبتی از آنان در جامعه وجود ندارد ، این دسته در تمام دولت ها فقط بدرد رأی جمع كردن می خوردند كه كاندیدی بیاید و هزاران وعده سرخرمن به ایشان بدهد و چون تشكلی وجود ندارد كسی پیگر نشود . اما یك نكته ای كه بسیار جالب است این كه بسیاری از شاغلین امروز دیروز در این گروه بیكاران بوده اند و آرزومند حمایت كسی كه آنان را نجات دهد ، ولی بمحض اینكه از این طبقه خارج می شوند یادشان می رود بیكاری چه بلای خانمان سوزی است و چه دردناك می باشد . ایجاد كار و اشتغال از وعده هایی است كه می توان داد و عمل نكرد ؛ چرا ؟! چون كسی آن را مطالبه نمی كند و این قشر معمولاً از طبقه ضعیف جامعه تشكیل می شوند و حتی در خرید تمبر و پاكت هم برای ارسال نامه مشكل دارند تا چه رسد به اعاده حقوقشان ؛ زیرا بیكاران متفرق هستند . اما راه حل : در یك برنامه كارشناسی و طراحی شده ، حامیان مهندس میرحسین موسوی به ایشان پیشنهاد می نمایند كه پس از احراز مقام ریاست جمهوری ایشان ، بتوانند جامعه ای قدرتمند و با صلابت به استفاده از امكانات دولتی به نام جامعه بیكاران ایران با تشكیلات و امكانات كارآمد به استعداد هفت میلیون نفر تشكیل دهند كه تمامی بیكاران كشور در این جامعه عضویت پیدا نمایند ، این قشر هفت میلیونی گروهی خواهند شد به معنای هفت میلیون رأی و قوی ترین اهرم قدرت در جامعه یعنی چنانچه كسی بخواهد به مقام خادم ملت دست یابد باید بداند این جامعه از او تعهداتی برای بهبود اوضاع بیكاران خواهد گرفت و پیگیری خواهد نمود . دولت ها موظف خواهند بود . در جهت رفع مشكلات این قشر نهایت تلاش خود را انجام دهند تا این جمعیت هفت میلیونی از پس اشتغال مناسب به حداقل برسند و نگرانی دولت را در تأثیرگذاری خود نسبت به اوضاع سیاسی جامعه كم نمایند . تا دولتها موظف شوند در زمان تقسیم درآمدهای ملی اوّل به فكر دادن امكانات به این قشر باشند و رفع مشكل آنان را در اولیت قرار دهند . صادق بهكامیان
دوشنبه 18/3/1388 - 18:49
سياست
مخالفان اصولگرایان اصلاح طلبان کارگزاران سازندگیچرا باید در انتخابات دهم شرکت کنیم و به مهندس میرحسین موسوی رای دهیم؟به نام خداوند جان و خردمنت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت ، هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون بر میاید مفرح ذات پس در هر نفس دو نعمت است و بر هر نعمت شکری واجب .از دست و زبان که برآید کز عهده شکرش به در آیدبد ترین جانوران نزد خداوند کسانی هستند که تعقل نمیکنند.یک ساعت تفکر بهتر از شصت سال عبادت است .(قبل از شروع لازم است متذکر شوم عقاید و افکار و تا آنجایی که در توانم باشد اعمالم با بسیاری از اصول جمهوری اسلامی مغایر و در تضاد میباشد و هرگز قصد ندارم چنین حکومتی را مشروع بدانم.)انسان آفریده شده تا در یک مبارزه سخت و توانفرسا میان خیر وشر مورد امتحان وآزمایش قرار گیرد و همیشه برای مرگ چنان محیا باشد که انگار دمی فرصت جبران ندارد وبرای زندگی آنچنان امیدوار که انگار هرگز مرگی در کار نخواهد بود . انسان موجودی جاویدان است ، چون از روح الهی در کالبد او دمیده شده و این حس به جاودانگی باعث انگیزش حرکت بسوی ابدیت می گردد و هرگونه نا امیدی ، کفر به خالق این ابدیت است . اما ریشه ناامیدی در سکون و عقب گرد میباشد و حرکت لازمه امید و حرکت نیاز به ابزار دارد ،بلکه سرعت بخشیدن به آن ابزار محکمتر و بهتر و ابزار آن عقل و آگاهی ، علم و دانش ، اراده وشجاعت، تد بر و لیاقت ، ایثار و گذشت و دیگر صفات پسندیده میباشند .خداوند به داوود (ع) فرمود : ای داوود تو خواسته هایی داری و من خواسته ای ولی آن می شود که من خواسته ام و ای داوود تو خواسته هایی داری و من خواسته ای ، تو برای رسیدن به خواسته هایت سعی و کوشش و تلاش بسیار می کنی و برای رسیدن به آن هر آنچه میتوانی انجام میدهی ولی در نهایت آن می شود که من خواسته ام . این حدیث قدسی بسیار بلیغ و فصیح وظیفه هر انسان را مشخص و مقنن فرموده ، یعنی سرنوشت هر انسان و روزی او مقدر گردیده است . اگر قرار باشد من شاهی با دولت و مکنت گردم ، خواهد شد و اگر فقیری بی چیز که از گرسنگی بمیرم ، باز همان خواهد شد .حوادث واتفاقات ساده ،عجیب ،دردناک ،مایوس کننده،هیجان انگیز، امیدبخش وغیره متاثر از خواست افراد مختلف و در نقش ونگارهای گوناگون میایند ومیروند، درحالی که میلیاردها آرزوی زشت و زیبا در رقم خوردن آنها نقش داشته اند ولی در نهایت آن شود که خدا خواهد. و همیشه آنان که میدانند راضی و غافلان وخواب زدگان ناراضیند. میتوانیم از خود بپرسیم پس اگر همان خواهد شد که مقدر گردیده پس نقش اراده انسان چیست ؟ سعی و عمل ما به چه کار خواهد آمد ؟ ولی سئوال دیگری نیز میتوان مطرح کرد.! اگر قرار بر اینست که آنچه مقدر فرموده اتفاق افتد پس چرا آدمی سوار بر مرکب غرور به جولان و یکه تازی در اندیشه به ثمر نشاندن خواستها وآرزوهای محال خویش میپردازد. در اینجا خداوند راه خیر و شر را بر روی انسان می گشاید و انسان ، این موجود چهار وجهی با تکیه بر داشته هایش انتخاب میکند که برای تحقق اراده الهی زندگی نماید یا در پی آمال نفسانی عمر تلف نماید. به هر حال هر عملی را عکس العمل یست و همین قانون ساده منشا امتحان انسان است که انتخاب کند عمل خویش را در مقابل عکس العمل دیگران و بالعکس ، اگر هرگز فراموش نکند که در نهایت خواست خداوند عزوجل محقق می گردد هرگز از راه درست خارج نمی شود. حرکت بی پایان و مملو از امیدش را می آغازدوپیش میرود، اشتباه می کند و تجربه بدست می آورد (که اشتباه لازمه تجربه و تعالی است) و باز می گردد اما به خود اجازه تخطی نمی دهد اما اگر فراموش کرد که خواست الهی تحقق می یابد از مسیر درست زندگی خارج شده و به هر دست آویزی می آویزد و تن به هر منکری میدهد تا به خواسته خودش برسد ولی در نهایت آن گردد که خدایش مقدر فرموده و جز خسران و زیان چیزی حاصل تلاش این آدم طاغی و فراموشگر نمیگردد.( ای انسان چه باعث شد به خدای کریم خود مغرور گردی. سوره انفطار )( قسم به عصر که انسان همیشه در خسران و زیان است ، جز آنان که عمل صالح انجام داده و به رعایت حق یکدیگر را سفارش کرده و صبر کردند . سوره والعصر ) شعور و وسوسه ، هوش و غریزه چهار عنصر در هم آمیخته ای هستند که وجود انسان را معنا میبخشند که نبود هر یک از آنها حکمت خلقت را بی معنا و برتری هر کدام از انها بر سه عنصر دیگر سرنوشت و منش او را رقم میزنند . خداوند در خلقت آدم(ع) از روح الهی خود بر کالبد خاکی او دمید.،( روح مجموعه عشق و اراده ، صفات خوب و پسندیده ، فهم مصادیق از اکاذیب ، اسما و معلومات الهی که همه ابزار و تحت فرمان عقل و شعور هستند، میباشد. ) و اینگونه شعور را با وجود انسان درآمیخت. آنگاه تمام فرشتگان به امر الهی بر آدم سجده کردند جز ابلیس . ابلیس غرور ورزیده و امتناع کرد و به لعنت ابدی گرفتار گردید ، پس مهلت خواست و خداوند او را تا قیامت مهلت داد. او به عظمت خداوند قسم یاد کرد که آدم(ع)و فرزندان آدم(ع) را به گمراهی و تباهی کشاند ، جز آنان که خواست الهی را فراموش نمیکنند . او گفت در وجود آدمیزادگان از بالا و پائین ، چپ و راست پس و پیش و هر راهی که ممکن باشد وارد میشوم و انان را به وسوسه گمراه میکنم . که اینگونه وسوسه نیز در کالبد آدمی راه یافته و باعث نا فرمانی او شد . شیطان آدم(ع) را به خوردن میوه ممنوعه وسوسه کرده اولین گناه رقم خورد، زشتیهای آدم هویدا گردید واز پس آن به امر الهی بر زمین خاکی هبوط کرد . ( شیطان اولین موجودیست که غرور ورزیده، به نادانی تصمیم گرفت خواسته اش را بر خواست الهی برتری بخشد و هر آنکس که این کند یقین داشته باشد اسیر وسوسه گردیده و پا جای پای شیطان نهاده بسوی تباهی رهسپار است) آدمیزادگان بر روی کره خاکی برای بقا و ادامه نسل به غریزه و هوش نیاز داشتند که از پیش این دو عنصر به خاطر ادامه بقائ مخلوقات زمینی وجود داشت و فرزندان آدم این دو عنصر حیاتی را درآمیرش با زمینیان ازآنان به میراث بردند و زندگی شروع شد.شعور در قلب ، وسوسه در حواس ، غریزه در خون، وهوش در مغز انسان ماوا گرفت .چنان که هر کدام از آنها را از انسان بگیرند حیات او منقطع میگردد. تمامی انسانها تابع این چهار عنصر حیات زندگی می کنند و همیشه یکی از این چهار عنصر بر دیگر عناصر تسلط وبرتری پیدا کرده زمام امور بشر را به دست میگیرد. برای آنان که طالب هدایت هستند بسیار مهم است که بدانند در هر زمان کدام عنصر بر وجود آنها حاکم است و هر آنکس که بتواند عنصر شعوررا در وجود خود شناخته و قدرت بخشد و در طول مسیر زندگی بر سه عنصر لازمه دیگر مسلط گرداند ، راه تعالی و تکامل را یافته ، اسب شرف از گنبد گردون بجهاند.آنکس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بمــــــاندآنکس که نداند وبداند که نداند لنگان خرک خویش به مقصد برساندآنکس که بداند و نداند که بداند بیدارش نمائید که تا خفته نمــــاند آنکس که بداند و بداند که بداند اسب شرف از گنبد گردون بجهــــاندو اما جواب سئوال : چرا باید به مهندس میرحسین موسوی رای بدهیم و او را یاری کنیم. ... ما مسلمانان معتقدیم که پیامبر اکرم محمد مصطفی(ص) عقل کامل عالم وجود است و تمام هستی برای به ثمر رسیدن این مقام والا توسط خداوند افریده شد و آنانکه به این شناخت برسند همچون اقماری به فواصل معین به دور این خورشید تابناک هدایت و رحمت به گردش در آمده، چراغ روشنی بخش هدایت دیگر بندگان میگردند . اگر به دوران زحمت ، تلاش و سختی آن حضرت در راه انجام رسالت و هدایت خلق نظری بیافکنیم به وضوح مشاهده میکنیم ایشان برای رسیدن به اهداف الهی عقل و عمل را سرلوحه کار خود قرار دادند و دعا و معجزه را منوط به خواست الهی گذاشتند ، یعنی آنکه برای به دست آوردن هر پیروزی از توانمندیهای شعور وهوش وبازوی خود و اطرافیان و یاران بهره گرفتند و دست یاری به سوی خلق مورد هدایت دراز کردند . شمشیر علی (ع) ، دارائی خدیجه (ع) ، اعتبار و حمایت ابوطالب (ع) ، ثروت ابوبکر ، ذکاوت سلمان ، قدرت عمر و همت دیگر یاران را به کمک طلبیدند و از پس حمایت ومساعدت نزدیکان و همت والای خویش در زیر سایه حق عزوجل اسلام را پی ریزی نموده ، پرورش داده و صلابت بخشیدند بدون آنکه لحظه ایی به اراده الهی شک کنند . با اطمینان وایمان هر مصیبت ورنجی را به جان خریدند وهر طالب هدایتی را در سختیها به یاری دعوت نمودند، تا ایمانش را به کمال برسانند در حالی که خود باور داشتند این کمال خواست خداست و محقق خواهد شد، جز برای آنانکه غرور ورزیده و به گمراهی رفتند.یا در مثالی دیگر: ندای هل من ناصر ینصرنی سیدالشهدا امام حسین (ع) که تا ابد در تاریخ طنین انداز گردیده تقاضای کمک و حمایت است . برای رسیدن به بالاترین اهداف انسانی یعنی عشق به معبود و آزادگی . حسین(ع) به تحقق اراده الهی باور داشت و این باور اوو یارانش را بسوی شهادتی ابدی در تاریخ بشری رهنمون ساخت، گذشتن از جان شیرین سخت و بزرگ است اما با شکوه تر و سختتر آنست که دل از جگرگوشگان وعزیزان برگیری و شاهد شهادت و اسارت فرزندان و عزیزانت ویاران باشی تا اوج یقین و ایمان به خواست الهی را به امر معشوق یکتا به تصویر کشیده ودر بین ستاراگان هدایت بی همتا گردی ،در حالی که با یک بیعت تقیه گرانه میتوانی جان به سلامت ببری. عظمت قیام کربلا در جانبازی شهدای آن نیست بلکه در پاک باختگی و تسلیم هرآنچه مورد عشق و محبت است به عشق حضرت دوست قرار داشته و آن را معنا میبخشد تا آنان که طالب هدایت هستند اوج تعالی را به دیده دل مشاهده نموده و به یقین دست یابند تا ندای یاری حسین(ع) را در طول تاریخ لبیک گویند.حال من و امثال من که ما میشویم برای احیای آزادگی انسان، که ضامن بقائ آن خداوند است، همه معتقدین به خواست الهی را به یاری می طلبیم تا فقط درست انتخاب کنند، که مدد نمایند خویش را یا درکنج تاریک تنهاییشان پوچ و اسقاط گردند. تقاضای کمک از اهل آن لازمه انسانیت است. چنانکه بزرگان کمال انسانی دست یاری بسوی بندگان خدا دراز کردند. وقتی تاریخ را ورق میزنیم با حیرت به اقوام ومللی که هیچ تاثیری در سرنوشت خود نداشتند مینگریم.غافل از اینکه آیندگان از سکون و سکوت دانسته ما مات ومبهوت خواهند ماند. در نهایت آن شود که خداوند جبار خواهذ ولی آنچه مورد محاسبه واقع میگردد همت انسانهاست در برابر بی قیدی وپوچی انسان نماها. نکته حساس و مهم مطلب این است که از چه کسی و در چه زمانی و برای چه هدفی کمک بخواهیم ، اگر گرسنه ایم، تقاضای غذا از اهل آن واجب و عقلانی است ، اگر برهنه ایم واجبتر، اما اگر همچون قوم بنی اسرائیل که پس از رهایی از ظلم فرعون از موسی(ع) تقاضای غذا کردند، مرغ و ترنجبین از سوی خداوند روزی آنها شد، طمع ورزیده سیر و عدس و غیره از موسی(ع) طلب کردند .که اینگونه توقع حتی از خود خداوند هم خواری و ذلت می آورد تا چه رسد به بنده خدا ، زیرا این نوع کمک گرفتن حاصل قلیان طمع و سست عنصری انسان است . اگر برای دستیابی و رسیدن به مدارج والای انسانی و آگاهی وآزادگی به اهل آن متوسل شویم وحمایت ویاری آنان را خواهان شویم نه تنها مورد منت نیستیم بلکه منتگذار هم هستیم ، چون کمک کننده را در به ثمر رسیدن یک ارزش والای انسانی سهیم کرده ایم . امروز روز شناخت ارزشهاست و زمان انتخاب خیر از شر، نور از ظلمت، آزادگی از بند و تغییرمسیر زندگی.بهتراست در اینجا شفافتر روشن شود که روی سخنم با کسانی است که تحریم انتخابات را بهتر ازاستفاده از فرصتها میدانند . هدف توجیه بد و بدتر نیست بلکه باید اندیشید من اگر بنشینم ، تو اگر بنشینی چه کسی بر میخیزد ؟پر واضح است ، آنکه از ما نیست.حال اگرکسی هدف والایی را حمایت کند و توان انجام آن را داشته باشد اولاً انجام وظیفه کرده (چون انسانیت یعنی ایجاد آسایش برای خود واطرافیان در حد امکان )، ثانیاً ثواب دنیا و آخرت را برای خود خریده وروحش را از قید وبند روزمرگی و بی تفارتی آزاد کرده ، ثالثاً خود را وارد آزمایشی الهی کرده که از نتیجه قبولی آن خبردار و مسرور می باشد ، رابعاً اعتماد به نفس خود را بازسازی و تقویت کرده که این اعتماد انرژی مثبتی را حاصل می سازد که باعث جهش در زندگی می گردد و بخل در ادای وظیفه باعث تباهی این انرژیست . کلام آخر: ما ایرانیان برای به دست آوردن آزادی قیام کردیم ولی بنام آزادی و با شعار رهائی آزاده گی فرد فردمان را به یغما برده وآن را به تاراج گذاشتند وامروز بسیاری بخاطر جلوگیری از تکرار این فاجعه و بسیاری از ترس قربانگاه آزادی ترجیح میدهند در عزلت خویش پوچ و بیهوده بپوسند و در روزمرگی خود تباه شوند . با نگاهی دقیق و به دور از ریا، تعصب،غرورو توهم در جامعه چه میبینیم ؟ ملتی را مینگریم که برخی درموردشان به این باور رسیده اند که میتوان با یک وعده پنجاه هزار تومانی حمایت و رائ آنان را خرید . چرا چون آزادگی پژمرده، و روح آزادی و آزاداندیشی در اسارت حرص و طمع مردمان به زنجیر کشیده شده . چون مردمان فراموش کرده اند روزی هرکس از قبل در خزانه الهی مقرر گردیده وبا وعده سر خرمن پنجاه هزار تومانی کم یا زیاد نمیشود. چه میبینیم یق و به دور از ریا، تعصب،غرورو توهم بسیاری از ترس قربانگاه آزادی ترجیح میدهند در عزلت خویش پوچ و بیهوده بپوسند و د(اما یک توضیح در مورد روزی: روزی هر موجودی در خزانه الهی معین گردیده و در زمان ومکان خودش به صاحب آن میرسد زمان آن ناشی از مشیئت الهی و مکان آن حاصل حرکت و تلاش فرد است و اگر کسی سستی پیشه کند در زمان ادای روزی در مکان آن قرار نمیگیرد.و همچنین آنچه مازاد بر روزی حاصل میشود یا امانت است یا نتیجه طمع ؛ که ردکردن امانت واجب وذخیره کردن طمع مکافات دارد. البته بعضی کم روزی وبعضی دارای روزی وسیع میباشند تا برخی وسیله آزمایش برخی گردند. دیگر آنکه منکرات و گناهانی که فرد در حق خودش میکند یعنی خود را آسیب میرساند سبب تباهی روزی میگردد. و اما برکت در روزی، خواندن به همراه فهم قرآن وسایر کتب الهی (کلام الله) وصدقه به همراه دعا باعث برکت و فراوانی وسیعی در روزی میگردد.)ولی با آنکه همه مردم بارها وبارها تجربه کرده اند بعضی مواقع هزاران سعی شان برای رسیدن به آنچه روزیشان نبوده ،تباه گردیده و گاهی آنچه را که هرگز برایشان متصور نبوده، روزیشان شده ،بازهم آزمندانه و حریص در پی تصرف روزی مقدر خویش آسایش خود و دیگران را ضایع می نمایند. میخواهم فریاد بزنم ،فریاد بزنم ،فریاد بزنم اما انگار استخوان در گلو دارم، ای مردم ازهر گروه ودسته ،ازهر مرام ومسلک، از هر قوم وطایفه، وتابع هر دین و آیینی هستید واز هر مرشدی که خط میگیرید ترک صحنه انتخابات افتخار نیست، شناسنامه بدون مهر ارزش نیست ، لاقیدی وبی تفاوتی هنر نمیخواهد ، خانه نشینی و سستی همت نمیخواهد . فرار ازرای دادن مبارزه نیست. آنانکه در جای امن ودر کشور هایی که در توهماتشان خانه آمال وآرزوهای پوچ وواهیشان بوده زیر سایه شیطان ترس پناه گرفته اند و شعار براندازی سر میدهند انسان نماهای بی ارزشی هستند که در مقام امتحان به هر خفتی تن میدهند . خیانت پیشه و دشمن انسانت هستندو هرگز جز به حرص و آزمندی خود نمی اندیشند . چه ما رای بدهیم و چه رای ندهیم ، چه با سستی وکاستی در خانه بنشینیم و سر در برف فرو بریم ، ویا برای احقاق حق قیام کنیم ،محقق گردد آنچه را که حضرت دوست خداوند باری تعالی مقدر فرموده فقط این ماییم که باید دقت بنماییم که مورد امتحان الهی هستیم.بدترین جانوران نزد خداوند کسانی هستند که تعقل نمیکنند. والسلام صادق بهکامیان ـ23/2/1388 Behkamiyan@yahoo.com
دوشنبه 21/2/1388 - 15:53
خانواده
به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان سلام علیکم ؛ اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست هشدار ؛ به شما موکداً هشدار می دهم از زمانی که راهی برای بازگشت وجود نخواهد داشت ، نادانی سنگی در چاه می اندازد و صد عاقل از در آوردن آن عاجز می مانند .ای حاکم بزرگ اینچنین مباش چون بعید می دانم از پس این ندانم کاریها و این بازار نادانی عقلی برای عاقلی و عاقلی برای جبران بماند تا چه رسد فرمان را .ای زاهد ظاهر پرست به چه دل خوش کرده ای ؟ روزگار حکومت کوتاه است ، آن مقدار که حتی ارزش پشت دست به دندان گزیدن هم ندارد . پس بدان و آگاه باش در این سراب قدرت نه سایبانی خواهی یافت که دمی بیاسائی و نه کفِ دستی آب که عطش هولناک خودرا خاموش سازی . پس این کاروان را به کاروان سالاری که لااقل یکبار بیابان دیده و شریک دزد هم نبوده باشد بسپارو خود و جماعتی را نجات بخش باش ، هر چند به سختی او را خواهی یافت ، امّا غیر ممکن نیست .به بیراهه رهسپارید ، امّا تنها نیستید بلکه ملتی را به کمینگاه هلاک خواهید کشاند و در این کمینگاه تیرهای زهرآلود بسیار از هر نوع بر سر ما خواهد بارید و به سختی اندک گروهی از آن رهائی خواهند یافت .به کجا چنین شتابان ، اندکی تأمل کن و از رفتن بمان و به عقب نگاه کن ، ببین کجا بودیم و به کجا رسیدیم. هر آن کس که قصد خیر داشته و پاک دل باشد اگر بفهمد و بداند که چه بر سر این ملت آمده بغض او را خفه خواهد کرد .تأمل کن به بد بیراهه ای رهسپاریم ، هر چند نخواهیم با این سیلاب خروشان ویرانگر همسو و همسفر باشیم ، فریاد از دلسپاری ماو جبر زمانه. آیا هنوز باور ندارید که جز شعار وفریب در ذهن نپرورانده بودید و جز خِسران و ندامت باری بر نخواهید گرفت و از این کشتِ عظیمی که کرده اید بد میوه ای به ثمر خواهد نشست. ای کاش بذر بر سنگلاخ بر شورزار بر مرداب می ریختید . افسوس که تخم نفاق و فتنۀ شما بر حاصلخیزترین زمین های باور مردم پاشیده می گردد و روزی که این بذرها به ثمربنشیند باید فراوان گریست .این فتنه که درجان وسرشت مردم افتاده ذوالفقار علی را هم کُند می کند تا چه رسد به قلم و تیغ شکستۀ ما. در میخانه ببستند خدایا مپسند که در خانۀ تـزویـر و ریـا بگشایند بهکامیان
چهارشنبه 25/10/1387 - 12:32