• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 13
تعداد نظرات : 25
زمان آخرین مطلب : 5922روز قبل
بیماری ها
روشهای كلی برای افزایش قد
- انواع کوتاه قدی:1- ژنتیکی: این افراد از نظر ژنتیکی هم قد پدر و مادر خود هستند به عبارت دیگر قد خود را از پدر و مادر خود به ارٍث برده اند!درمان : برای این گروه راههای درمانی زیادی وجود ندارد. جراحی در بعضی موارد موثر بوده است.2- بیماری: بیماریهای مختلف نظیر سوء تغذیه و بیماریهای ریوی، خونی، استخوانی و ...موجب کوتاهی قد میشوند.درمان : درمان بیماری زمینه ای تا قبل از بسته شدن صفحات رشدی3- اختلالات هورمونی: اختلال در ترشح هورمونهای موثر در رشد باعث کوتاهی قد میشود.درمان : تجویز هورمون مربوطهعمده رشد قد در آقایان تا پایان سن ۲۵ سالگی و در خانمها تا پایان ۱۸ سالگی است ولی با این وجود امکان افزایش قد در همه افراد تا پایان عمر وجود دارد. مهمترین عامل افزایش قد غده هیپوفیز است که در زیر مغز قرار دارد و با ترشح هورمون رشد باعث افزایش طول و عرض استخوانها به افزایش قد کمک می کند. تحقیقات نشان داده است که مردان کوتاه قد بیشتر در خطر ابتلا به بیماریهای قلبی قرار دارند و این مطلب ضرورت اقدام برای دستیابی به قد مناسب را بیشتر نشان می دهد. - روشهای افزایش قد :۱- خواب منظم و کافی: حدود ۵۰٪ هورمون رشد مورد نیاز روزانه بدن ما زمانی ترشح می شود که وارد بخش عمیق خواب شده باشیم و این اتفاق نمی افتد مگر اینکه اولا ساعات خواب شبانه ما تقریبا طبق یک روال معین باشد و نیز اینکه شبها سعی کنیم زودتر بخوابیم. ۲- ورزش: ورزش بعد از خواب کافی و منظم حرف اول را برای افزایش قد می زند. در حین ورزش هورمونهای رشد شروع به ترشح می کنند و به دنبال آن قد ما نیز افزایش پیدا می کند. بهترین زمان برای ورزش هر روز صبح قبل از صرف صبحانه است. نکته مهم در زمینه ورزش این است که ورزش را همیشه  می بایست با حرکات آهسته شروع نمایید و به تدریج بر سرعت و شدت آن اضافه کنید و سپس به تدریج از شدت آن کم کنید. حدود پانزده دقیقه ورزش صبحگاهی برای این منظور توصیه می شود.۳- شیر: بعد از ورزش و قبل از صرف صبحانه مصرف یک یا دو لیوان شیر بسیار مفید و موثر است و در کنار ورزش علاوه بر افزایش قد باعث استحکام استخوانها نیز می شود. بهتر است قبل نوشیدن شیر آن را شیرین نکنید و خالص میل نمایید.۴- تزریق هورمون رشد: گاهی ترشح ناکافی غده هیپوفیز سبب عدم رشد کافی و کوتاهی قد می شود و در این مواقع می بایست هورمون رشد به شخص بیمار تزریق شود. البته تزریق هورمون رشد در برخی افراد ایجاد عوارض خطرناک می کند و به همین دلیل می بایست این کار زیر نظر مستقیم پزشک متخصص انجام شود.۵- عدم انجام عادات غلط : مصرف داروهای نیرو زا قبل از سن بلوغ ، مصرف زیاد انواع چیپس و پفکها ،  نوشیدن بیش از حد نوشابه های گازدار، کشیدن سیگار ، مصرف کم غذاهای حاوی کلسیم ،  مصرف زیاد نمک و غذاهای شور،  کم تحرکی  ، خواب ناکافی، زندگی در محیطهای نا آرام و داشتن استرسهای دائمی به هر دلیل ، مصرف الکل ( اتانول ) به هر دلیل.-         تمام عواملی كه اشاره شد سبب پوکی استخوان و کوتاهی قد می شوند.6- مصرف مكمل های غذایی : اگر از یك رژیم غذایی كامل هم استفاده كنید باز نمی تواند جوابگوی تمام نیازهای بدن شما باشد ، باید در سبد غذایی خود مكمل هایی همچون كلسیم ، ویتامین B و ... را بگنجانید . - در حالت معمولی حداقل روزانه یك قرص مولتی ویتامین را مصرف كنید .7- در جو دو سر و تخم کدو مقداری هورمون رشد وجود دارد و مصرف آنها می تواند به افزایش قد کمک نماید.8- جراحی: گاهی در صورت نیاز از روش جراحی نیز برای افزایش قد استفاده می شود كه  با انجام عملی روی افراد کوتاه قد، به طور مصنوعی طول استخوان های درازشان را افزایش می دهند، بدین ترتیب که استخوان های پا را شکسته و محل شکستگی را به پوششی از جنس استیل متصل می کنند.9- ماساژ: ماساژ کف پا بخصوص انگشت شست پا روشی ساده و جالب برای افزایش قد است. این کار سبب افزایش بیشتر هورمون رشد و در نتیجه افزایش قد می شود.- شانس افزایش قد:شانس بسیار بالا: دختران تا زیر 12 سال و پسران زیر 14 سال .شانس متوسط: دختران زیر 18 سال و پسران زیر 20 سال .شانس کم: دختران بالای 20 و پسران بالای 23 سال .یا بخت و یا اقبال: دختران بالای 25 و پسران بالای 28 سال . از چه رژیم غذایی استفاده كنیم ؟ هر فردی كه مایل است قد خود را فزایش دهد  باید پروتئین مورد نیازش را هر روز و به خصوص چند مرحله در طول روز دریافت کند. بهتر است پروتئین مصرفی از منابع پروتئین حیوانی باشد مثل : گوشت گوسفند و گاو، مرغ و ماهی، تخم مرغ و شیر. در میان املاحی که برای رشد قدی لازم اند کلسیم، فسفر، منیزیم، روی و فلوئور از اهمیت ویژه برخوردار هستند. منابع کلسیم؛ لبنیات مثل شیر، ماست، پنیر خامه و بستنی است. فسفر و منیزیم درگوشت و دیگر منابع پروتئین و حبوبات فراوان است. فلوئور نیز در آب موجود است و آب مصرفی بایستی محتویppm 1 فلوئور باشد. تحقیقات اخیر، اذعان می دارد که مصرف روی به مقدار کافی موجب رشد قدی مناسب خواهد شد، در خاورمیانه و خصوصا ایران مصرف کم روی موجب کوتاه قدی می شود. به علاوه با کمبود روی سطح توانایی های مغزی و ایمنی بدن پایین آمده و ابتلا به بیماری های مسری زیاد تر رخ می دهد. توصیه متخصصان تغذیه ؛ مصرف روزانه 150 گرم گوشت، نصف تا یک لیوان حبوبات پخته، دو تا سه لیوان شیر و لبنیات به همراه سبزیجات فراوان . نوجوانانی که در سنین رشد هستند و افزایش قد خوبی ندارند می توانند با مصرف مکمل ویتامین ها و املاح، طبق دستور و مصرف هفتگی آهن، رشد قدی شان را بهبود بخشند. پس توصیه می شود کسانی که می خواهند قد بلندتری داشته باشند هفته ای یکبار جگر و دو بار غذای دریایی میل کنند و هر روز چند عدد، بادام، بادام زمینی و گردو بخورند. غذاهای دریایی مثل ماهی، میگو، جگر و دانه های روغنی حاوی املاح زیادی هستند و فوائد بسیاری برای نوجوانان دارند. چه ورزشهایی باعث افزایش قد می شوند :هر چه تحرک ما بیشتر باشد گردش املاح استخوانی بیشتر خواهد بود و این مسئله به رشد قدی کمک خواهد کرد. ورزش هایی مثل بسکتبال، والیبال، شنا، بدمینتون و تنیس برای کمک به افزایش قد بسیار مفید ند. توجه :    تراکم و استحکام استخوان در افراد بعد از سن ۳۰ سالگی به مرور زمان کم می شود و بهترین روش برای جلوگیری از آن ورزش منظم و مصرف غذاهای حاوی کلسیم مانند ؛ شیر ، ماست ، آب پرتقال ، سرشیر ، کنسرو ماهی و پنیر می باشد.
چهارشنبه 25/1/1389 - 21:23
آموزش و تحقيقات

سالهای عمر شما، با وجود مشکلات، محدودیتها و خطراتی که البته وجود دارد، میتواند پربار و لذتبخش باشد. اگر این را باور کنید، خوشبختی در دوقدمی شماست. افسوس خوردن را فراموش کنید و بدانید که دیگران هم مثل شما شکستها و ناکامیهایی داشتهاند.

حال به مهمترین نکاتی که در ایجاد زندگی خلاق، مؤثر واقع میشوند، اشاره میکنیم:

اولین گام برای رسیدن به زندگی خلاق، داشتن تصویر ذهنی سالم است. اگر بخشی از زندگی را تلف کردهاید، خود را به خاطر آن سرزنش نکنید. شما کامل و بیعیب و نقص نیستید؛ نه شما، بلکه هیچ کس نیست و از ملامت هم کاری ساخته نیست. برای آنکه سلامت و شادابی را به زندگی وارد کنید، احتیاج به تصویر ذهنی سالمی دارید. باید احساس کنید که انسانی ارزشمند هستید.

تصویری که هر کس از خود دارد و به عبارتی، آن طور که خود را میبیند، روی قضاوتی که از خویش و از دنیایش دارد، تأثیر میگذارد.

برای رسیدن به خلاقیت، باید فعالیت خود را دوچندان کنید و باید به خود ببالید که میتوانید به هدفهایتان برسید. احساس مثبت داشته باشید و کارهای مفید انجام دهید. همچنین برای قبول کمبودها و شناخت محدودیتهایی که دارید، تلاش کنید واقعگرا باشید و با واقعبینی، خود را آن طور که هستید، در نظر بگیرید و اجازه ندهید که روحیه بدبینی و منفیگرایی، بر شما مسلط شود.

اگر کسی شما را آن قدر دوست داشته باشد که از خودگذشتگی نشان دهد، از مسیر اصلی زندگیاش فاصله بگیرد و شما را از بحرانی که در آن گیر کردهاید، نجات دهد، باز هم نمیتواند به جای شما زندگی کند؛ به جای شما تصمیم بگیرد و به طور کامل، شریک غمها و شادیهای شما باشد و از همه اینها گذشته، نمیتواند توانایی موفقیت یا شکست را در شما ثبت کند.

از او، برای اینکه خود را قبول داشته باشید یا دست رد به سینه خود بزنید، کاری ساخته نیست و تنها تصویر ذهنی شما، چنین قدرتی دارد. تنها تصویر ذهنی است که میتواند به شما احساس اعتماد و اطمینان ببخشد. با تقویت روزانه تصویر ذهنی خویش، برای زندگی خلاق، آماده شوید و خود را شایسته خوشیهای زندگی بدانید و از آن، به سود خود استفاده کنید.

برای اینکه در خود یک تفکر و روحیه مثبت به وجود آورید، باید طرز تلقی و برداشت خود را نسبت به رویدادهای زندگی، تغییر دهید و تنها در این صورت است که میتوانید به کشمکشهای درونی خود خاتمه دهید و از یک روحیه شاد و پربار، بهرهمند شوید.

گام بعدی برای رسیدن به زندگی خلاق، داشتن هدف است. برای لذت بردن از زندگی، باید هدف داشته باشید. زندگی، مجموعهای از هدفهاست و مسئله مهم، رسیدن به آنهاست. آیا با توجه به آنچه در درون شما میگذرد، میتوانید به هدفهایتان برسید یا خسته و دلسرد هستید؟ از هدفهایتان غفلت نکنید؛ هر روز قدمی به جلو بردارید و این پیشرفت روزانه را احساس کنید و بدانید که فرصت و دامنه هدف، مهم نیست؛ بلکه مهم، هدفی است که به هر صورت و هر چند جزئی، برای خود انتخاب کردهاید. در جویبار روان زندگی، به حرکت ادامه دهید و برای رسیدن به هدفهایتان، از هیچ گونه تلاشی فروگذار نکنید؛ جاری باشید و حرکت کنید. اگر شما به هدف نرسید، هدف به شما میرسد؛ مهم، سمت حرکت شماست؛ مهم این است که به پیش میروید و این پیشرفت را احساس کنید.

واژه هدف، برای بسیاری از افراد، حاوی مفهومی منفی است؛ زیرا اغلب با وسواس، فشار، تنش و رقابت با دیگران همراه است. برای کامجویی از هدفهایتان، آنها را به صورت علائم راهنما بنگرید که به مسیری ویژه اشاره میکنند تا تمرکزی دقیق به وجود آورند و شما را به تحرک وادارند. راه رسیدن به هدفتان، به خودتان بستگی دارد. شما میتوانید در طول راه، بسیار جدی و منظم باشید و تمام توجهتان را به رسیدن به هدفتان، معطوف کنید یا بیاسایید و از مسیر و راه، منحرف شوید. برای توفیق در کارها، هیچ چیز به اندازه اعتقاد و ایمان به توانستن، مؤثر نیست. اگر از انجام کاری بترسید و فکر کنید که قادر به انجام آن نیستید، تحت هیچ شرایطی، آن کار را به نحو مطلوب نمیتوانید انجام دهید.

اگر ملاحظه میکنید که در کاری موفق نمیشوید و کسانی هستند که در همان کار، به موفقیتهای کافی دست یافتهاند، این را بدانید که عیب از شماست. آن که موفق است، ایمان دارد که میتواند موفق شود و شما هنوز این یقین را به دست نیاوردهاید.

در مورد هدفهای کوتاه مدت، واقعبین باشید و هدفهایی قابل دسترس، برای خود تعیین کنید تا دچار دلسردی نشوید. بهتر است در آغاز کار، گامهایی کوچک و مطمئن بردارید؛ تا اعتماد به نفس پیدا کنید. در مورد هدفهای بلندمدت، جامعنگر و آرمانگرا باشید؛ بگذارید تخیلتان بگسترد و عالیترین را انتخاب کنید.

توجهتان را بر جوهر هدف متمرکز کنید و نگران جزئیات نباشید؛ زیرا جزئیات، ممکن است تغییر کنند. در مورد هدفها، وسواس به خرج ندهید و انعطافپذیر باشید. شاید دریابید که بسیاری از هدفهایتان عوض میشوند؛ اما در مهمترین هدفها، همواره جوهری هست که یکسان به جا میماند. به یک شیوه خاص، اکتفا نکنید و هرگاه احساس کردید که روشتان کارساز نیست، شیوه خود را تغییر دهید.

منتظر پیروزی باشید و در هر کاری که میکنید، تنها به آن بیندیشید. اگر با وجود همه تلاشها، امروز به پیروزی نرسیدید، از نو شروع کنید و آنقدر مداومت به خرج دهید تا موفق شوید. نیروی خلاق خود را به کار اندازید و در جهت موفقیت، گام بردارید. نگرانی خود را به مرحله قبل از تصمیمگیری، محدود کنید. اگر برای رسیدن به هدف، بیش از یک راه سراغ دارید، برای انتخاب مناسبترین آنها تأمل کنید.

خوب فکر کنید و همه جوانب را در نظر بگیرید؛ اما پس از انتخاب راه، بدون کمترین نگرانی، در آن جهت حرکت کنید. به جای دیروز و حوادث مربوط به گذشته، به امروز فکر کنید و در هر لحظه، تنها به یک هدف بیندیشید. گاهی لازم است که حل مشکل را به تعویق بیندازید و در این صورت، آن را موقتاً از ذهنتان خارج کنید.

اگر قصد پیروزی دارید، به پیش بروید؛ از ایستایی، کاری ساخته نیست. باید زندگی هر روزتان، پویا و پرتحرک باشد. در جهت تحقق هدفی که در نظر گرفتهاید، بزرگ یا کوچک، حرکت کنید.
حذف باورهای منفی و کاذب، راه دیگری برای رسیدن به زندگی خلاق است. خود را از باورهای منفی و کاذب، نجات دهید. باورهای منفی خود را بررسی کنید؛ میتوانید آنها را آن طور که هستند، در نظر بگیرید. آیا نمیتوانید آنها را به کلی از وجود خویش پاک کنید؟ اگر نمیتوانید، دست کم آنها را در همان حد که هستند، نگه دارید تا بتوانید با آنها زندگی کنید.

به یاد یکی از موفقیتهای خوب گذشته خود بیفتید؛ موفقیتی که به خاطر آن، احساس غرور کردهاید و به خود بگویید: مهم نیست که در گذشته شکستهایی را تحمل کردهام؛ به جای آنها، به موفقیتهایی که داشتهام توجه خواهم کرد؛ سزاوار خوبیها و مثبتهای زندگی هستم. من، ناخدای کشتی خود هستم و تمام فکر و ذکرم را به هدفهای خلاق و سازنده، معطوف خواهم کرد.

با سرزنش خویش، لذت و شادمانی را از خود دریغ نکنید؛ زیرا، این حق شماست که بدون احساس ترس و تقصیر، احساس شادمانی کنید. زندگی خلاق، تصمیم گرفتن برای شاد بودن است، پیروزی، غلبه نیروهای مثبت فکر و تصور، بر نیروهای منفی تفکر و تصور است. اگر مشتاق باشید که از اندیشههای منفی و نگرانیهایتان آگاه باشید و ژرفتر به آنها بنگرید تا ببینید که ریشه آنها چیست، میتوانید از اندیشههای منفی و نگرانیهایتان، به شیوه مثبت سود جویید.

به محض اینکه از باورهای منفی خودتان آگاه شدید، میتوانید آنها را تغییر دهید. شناخت عمیق باور منفی، به این معناست که ۹۹ درصد از راه رها کردنش را طی کردهاید.
شاید مدتی طول بکشد تا باور منفی، کاملاً از بین برود؛ اما همین که واقعاً آن را ببینید و احساس کنید که چگونه در زندگی سرگرم کار بوده است، بیشک، راه خروج را در پیش خواهد گرفت. با خودتان همنوا و هماهنگ شوید و قدر زندگیتان را بدانید. این فرآیند، سبب میشود که انرژی مثبت وجودتان جریان پیدا کند و خود به خود، موجب خلاقیت افزونتر زندگیتان شود.

گام دیگر، عفو و بخشش خود است. از خطاها و لغزشهای گذشته خود بگذرید و از شکنجه کردن خویش، به خاطر عقل و درایتی که باید در گذشته به خرج میدادید و ندادید، دست بکشید. فراموش کنید که در موقعیتی، به جای جسارت، احتیاط کردهاید و در موقعیتی دیگر که احتیاط شرط عقل بود، بیپروا بودهاید. عصبانیتهای بیمورد را فراموش کنید.
فراموش کنید که در جایی، در احقاق حق خود، کوتاه آمدهاید و در جای دیگر، با سخنان تند و درشت، احساسی را جریحهدار کردهاید.

 

چهارشنبه 25/1/1389 - 21:13
خواستگاری و نامزدی

بنام خداوند بخشنده مهربان

 

«بلن کلر»زن نابینا و کرولالی بود که با استعداد خود دنیا را به تحسین و اعجاب او واداشت.

او همه ی مراحل تحصیل را با رنجی وصف ناشدنی پیمود تا در بیست و چهار سالگی به اخذ درجه ی لیسانس از دانشگاه نایل امد.

وی چندین کتاب نوشت که یکی از ان ها درباره ی زندگانی خود اوست و در ان نشان می دهد که نقص جسمی به هیچ وجه مانع پرورش قوای روحی و فکری نیست.

اینک خلاصه ای از زندگی او را از زبان خودش می خوانید:

 

من در تابستان سال1880میلادی در ایالت«آلاباما»متولدشدم.تا هنگام ناخوشی که مرا از بینایی و شنوایی محروم کرد،و در خانه کوچکی زندگی می کردم که دیوارهای از شاخ های عشقه و گل سرخ و پیچک پوشیده بود.ابتدا زندگی من مانند دیگران بسیار ساده بود،در شش ماهگی توانسته ام بالکنت زبان بگویم:«حال شما».یک ساله بودم که به راه افتادم اما ان روز های خوش دیری نپایید.بهاری زودگذر،تابستانی پر از گل و میوه و خزانی زرین به سرعت سپری شدند.سپس در زمستان ملال انگیز همان ناخوشی که چشمان و گوش های مرا بست،فرا رسید مرا در عالم بی خبری طفل نوزادی قرار داد.پس از بهبود،هیچکس-حتی پزشک-نمی دانست که من دیگر نمی توانم ببینم و نمی توانم بشنوم.تدریجاً به سکوت و ظلمتی که مرا فراخوانده بود،عادت کردم و فراموش کردم که دنیای دیگری هم هست.

یادم نیست که در ماه های اول بعد از ناخوشی چه وقایعی رخ داد؛فقط می دانم دست هایم همه چیز را حس می کردم و هر حرکتی را می دید.احساس می کردم که برای گفت و گو با دیگران محتاج وسیله ای هستم و به این منظور،اشاره هایی می کردم ولی فهمیده بود که دیگران مانند من با اشاره حرف نمی زنند،بلکه با دهانشان تکلم می کنند.گاهی لب های ایشان را هنگام حرف زدن لمس می کردم اما چیزی نمی فهمیدم.لب هایم را بیهوده می جنباندم و دیوانه وار با سرو دست اشاره می کردم.این کار مرا بسیار خشمگین می کرد و ان قدر فریاد می کشیدم و لگد می زدم که از حال می رفتم.والدینم سخت مغموم بودند؛زیرا تردید داشتند که من قابل تعلیم و تربیت باشم.از طرف دیگر خانه ی ما هم از مدارس نابینایان یا لال ها بسیار دور بود.سرانجام معلم شایسته ای برای من پیدا کردند.مهم ترین روز زندگی من که همیشه ان را به یاد دارم،روزی است که معلم نزد من امد.این روز سه ماه پیش از جشن هفت سالگی ام بود.

بامداد روز بعد معلم مرا به اتاقش برد عروسکی به من داد.پس از ان که مدتی با این عروسک بازی کردم،او کلمه ی «عروسک» را در دستم هجی کرد و من که از این بازی خوشم امده بود،کوشش کردم از وی تقلید کنم.وقتی موفق شدم حرف عروسک را درست با انگشتان هجی کنم،از شادی و غروری کودکانه به هیجان امدم.روزهای بعد،از همین طریق لغات بسیاری را یاد گرفتم.روزی معلم مرا به گردش برد و دستم را زیر شیر اب قرار داد.همان طور که مایع خنک روی دستم می ریخت،کلمه ی «آب»را روی دست دیگرم هجی کرد.از آن هنگام حس کردم از تاریکی و بی خبری بیرون امده ام و رفته رفته همه چیز را در روشنایی خاصی می بینم.

چون بهار فرا می رسید،معلم دستم را می گرفت و به سوی مزارع می برد و روی علف های گرم،درس خود را درباره ی طبیعت اغاز کرد.من اموختم که چگونه پرندگان از مواهب طبیعت برخوردار می شوند و خورشید و باران چگونه درختان را می رویانند.به این ترتیب،کم کم کلید زبان را در دست گرفتم و ان را با اشتیاق به کار انداختم.هرچه معلوماتم افزوده می شد،و هرچه بیشتر لغت می اموختم،دامنه ی کنجکاوی و تحقیقاتم وسیع تر می گشت.معلم جمله ها را در دستم هجی می کرد و در شناختن اشیا کمکم می کرد.این جریان چندین سال ادامه داشت؛زیرا طفل کرولال یا نابینا به سختی می تواند مفاهیم مختلف را از سخن دیگران دریابد حال حدس بزنید که برای که طفلی که هم کرولال و هم نا بیناسات،این اشکال تا چه حد است.چنین کودکی نمی تواند اهنگ صدا را تشخیس دهد و نه می تواند حالات چهره گوینده را ببیند.

قدم دوم تحصیلات من خواندن بود.همین که توانستم چند لغت را هجی کنم،معلم کارت هایی به من داد که با حروف برجسته کلمه هایی بر ان ها نوشته بود.لوحی داشتم که بر ان می توانستم به کمک حروف،جملات کوتاهی را کنار هم بچینم.همه چیز به اندازه ی این بازی مرا شاد نمی کرد.پس از ان،کتاب قرائت ابتدایی را گرفتم و به دنبال لغت های اشنا گشتم.از این کار لذت می بردم.معلم استعداد خاصی در اموزش نابینایان داشت.هرگز با پرسش های خشک خود مرا خسته نمی کرد.بلکه مطالب علمی را نیز اهسته اهسته در نظرم زنده و حقیقی می ساخت.کلاس درس ما بیشتر در هوای ازاد بود و درختان،گل ها،میوه،شبنم،باد،باران،افتاب،پرندگان، همه موضوعات جالبی برای درس من بودند.واقعه ی مهمی که در هشت سالگی برایم پیش امد،مسافرتم به «بستون»بود.دیگر من ان طفل بد خو و بی قرار نبودم که از همه متوقع باشم که سرم را گرم کنند.در قطار کنار معلم به ارامی می نشستم و منتظر می ماندم تا ان چه را از پنجره ی قطار می بیند،برایم شرح دهد.در شهر بوستون به مدرسه ی نابینایان رفتم وب سیار زود با اطفال ان جا اشنا شدم و چه قدر لذت بردم وقتی دریافتم که الفبای ان ها عیناً مانند الفبای من است.کودکان نابینا ان قدر شاد و راضی بودند،که من درد خود را در لذت مصاحبت انان از یاد بردم.

در ده سالگی حرف زدن را اموختم.قبلاً صداهایی از خود در می آوردم.اما مصمم شدم که سخن گفتن را بیاموزم؛معلم تازه ای برایم اوردند.روش معلم ان بود که دستم را به نرمی به صورت خود می کشید ومی گذاشت حرکات و وضع زبان و لب هایش را هنگام سخن گفتن احساس کنم.هرگز شادی ولذتی را که از گفتن اولین جمله به من دست داد،فراموش نمی کنم.این جمله این بود:«هوا گرم است».بدین طریق در زندان خاموشی من شکسته شد اما نباید تصور شود که در مدت کم توانستم مکالمه کنم.سال ها شب و روز کوشیدم و همیشه به کمک معلم نیازمند بودم.

گاهی در میان تحصلاتم به سفر می پرداختم.یک بار به دیدن ابشار نیاگارا رفتم.شاید،هیچکس باور نکند که من تا چه حد زیبایی های ابشار را احساس کرده ام.بار دیگر به اتفاق الکساندر گراهام بل و معلمم به نمایشگاه بین المللی رفتم.دکتر بل هرچه را جالب بود،برایم توضیح می داد؛مانند:الکتریسیته،تلفن،گرامافون،این سفر ها و بازدیدها دامنه ی معلومات مرا وسیع کرد و مرا به درک دنیای واقعی وا می داشت.

دو سال در مدرسه ی کرولاها درس خواندم.علاوه بر خواندن لبی و تربیت صدا به خواندن،حساب،جغرافیا،علوم طبیعی و زبان المانی و فرانسه پرداختم.معلمان این مدرسه می کوشیدند که همه ی مزایایی را که مردم شنوا از ان برخوردارند،برای من فراهم کنند.

در شانزده سالگی وارد مدرسه ی دخترانه ای شدم تا خود را برای ورود به دانشگاه اماده کنم.با شور بسیار شروع به کار کردم.معلم خصوصی من هر روز با من به مدرسه می امد و با صبر و حوصله ی بی پایان ان چه معلم ها می گفتند،در دستم هجی می کرد.در ساعت های مطالعه ناچار بود که لغت ها را از کتاب لغت پیدا کند و در دستم هجی کند.رنج معلم در این کاراز قوه ی تصور خارج است.

پس از سه سال تحصیل در این مدرسه،امتحانات نهایی فرا رسید.اشکال کار فراوان بود اما با سختی و کوشش بسیار همه موانع را از سر راه برداشتم تا سرانجام ارزویم برای رفتن به دانشگاه تحقق یافت.البته در دانشگاه هم با اشکالات سابق مواجه بودم.روزهایی می رسید که سختی و کار زیاد روح مرا افسرده می کرد اما به زودی امید خود را باز می یافتم و دردم را فراموش می کردم؛زیرا کسی که می خواهد به دانش حقیقی برسد،باید از بلندی های دشوار به تنهایی بالابرود.من در این راه بارها به عقب می لغزیدم،می افتادم،کمی به جلو می رفتم،سپس امیدوار می شدم و بالاتر می رفتم،تا کم ک افقی نامحدود در برابرم نمایان می شد.یکی از فنونی که در حسین تحصیل اموختم.فن بردباری بود.تحصیل باید فراغ بال و تانی انجام گیرد.امتحانات بزرگترین دیوهای وحشتناک زندگی دانشگاهی من بودند اما من پیوسته پشت این دیوها را به خاک می رساندم.

تا حال نگفته ام که تا چه حد به خواندن کتاب علاقه مند بوده ام.کتاب در تحصیل و تربیت من بسیار موثر بوده است.کتاب برای من مانند نور خورشید بود و ادبیات بهشت موعود.هرگز نقایص جسمی،مرا از هم نشینی دل پذیر دوستانم-یعنی کتاب هایم-باز نداشته است.ان چه خود اموخته ام و ان چه دیگران به من اموخته اند،در مقابل جذبه ای که کتاب به من منبع سرور است.از گردش در طبیعت وقایق رانی بسیار لذت می برم.به نظر من در هر یک از ما به نحوی استعداد ادراک زیبایی ها نهفته است.هر یک از ما خاطراتی ناپیدا از زمین،سبزه وزمزمه ی اب داریم که نابینایی و ناشنوایی نمی تواند این حس را از ما برباید.این یک حس روانی است که در ان واحد هم می بیند،هم می شنود و هم احساس می کند.

از خواننده ی محترم در خواست می کنم لطفا نظر خود را بیان کنید تا اگر مشکلی هم در متن وجود دارد رفع کنم.از همکاری شما سپاسگزارم.بازم می گم نظر یادتون نره.ممنون.

چهارشنبه 18/1/1389 - 17:54
آموزش و تحقيقات

اگر خوب دقت کنید ، هنگامی که بحث به موضوع این راز و قدرت ذهن ما و قدرت نیات ما در زندگی روزمره می رسد ، همه چیز در دیدمان است .تنها باید چشمانمان را خوب باز کنیم و نگاه کنیم .

 

 

شما می توانید مصداق قانون جاذبه را در جامعه ی پیرامونتان خوب ببینید .

 

 

وقتی که می بینید کسی بیشتر از بیماری حرف می زند ، خودش بیمار است .

 

 

وقتی می بینید کسی که بیشتر از ثروت حرف می زند ثروتمند است .

 

 

 

 

قانون جاذبه همه جا پیرامون شما وجود دارد. تنها باید آن را بشناسید .

 

 

 

 

در واقع بیشتر آن چیزی که شما تجربه می کنید به خاطر وجود این قانون قدرتمنده .

 

 

فیزیک کوانتوم کم کم به این یافته می رسد که :

 

 

شما نمی توانید جهانی را داشته باشید ؛ بدون اینکه ذهن را با آن تلفیق کنید و این که در واقع ذهن است که هر چیزی را که ما می بینیم به آن شکل می دهد .

 

 

حالا اگر شما این را درک نمی کنید به این معنی نیست که حتما باید ردش کنید . ( عدم الوجدان لا یدل علی عدم الوجود )

 

 

بیشتر مواقع وقتی مردم این راز بزرگ را درک می کنند ، به خاطر افکار منفی که دارند ، وحشت وجودشان را فرا می گیرد .

 

 

دو چیز هست که این افراد باید از آن مطلع باشند .

 

 

*امروزه به صورت علمی ثابت شده که یک فکر مثبت صد ها بار قوی تر از یک فکر منفی است .پس همین تا حدودی می تواند آن نگرانی را برطرف سازد .

 

 

*شما در دنیایی زندگی می کنید که یک فاصله ی زمانی در آن حکم فرماست و این واقعا به نفع شماست . شما واقعا نمی خواهید در محیطی باشید که افکارتان سریعا پدیدار بشوند.

 

 

خب پس باید سعی کنید که از افکارتان آگاهی داشته باشید . باید افکارتان را به دقت انتخاب کنید و باید از این کار لذت ببرید.

 

 

برای این که شما شاهکار زندگی خودتان هستید . مجسمه ای که شما دارید می سازید خودتان هستید . و این کار را با افکارتان انجام می دهید .

 

 

 

 

رهبران و رئسایی که در گذشه این راز را می دانستند ، می خواستند قدرت را حفظ کنند و آن را تقسیم ننمایند . به همین خاطر مردم را بی اطلاع از این راز نگه می داشتند . مردم سر کارشان می رفتند و کارشان را انجام می دادند و به خانه می آمدند.

 

 

ما در جهانی زندگی می کنیم که پر از قانون هاست مانند قانون گرانش زمین . اگر شما از یک ساختمان بلند بیفتید ، اصلا مهم نیست که شما آدم خوبی هستید یا نه.. حتما می خورید زمین.

 

 

تمام چیز هایی که الآن در زندگی شما قرار گرفته و حتی چیز هایی که از آن ها شکایت دارید ؛ خودتان به وجود آورده اید .

 

 

در اولین برخورد شما خواهید گفت : من آن تصادف اوتوموبیل را جذب نکردم . من این مشتری خاص را جذب نکردم . من هرگز این بدهکاری را جذب نکردم. در واقع تمام چیز هایی که شما از آن شکایت دارید خواهید گفت که شما جذب نکردید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

(رازقسمت3)

 

 

 

 

 

کاینات بر پایه ی جاذبه ساخته شده.

 

 

قانون جاذبه در همه حال در حال فعالیت است ..... چه شما آن را بفهمید و چه آن را نفهمید.

 

 

 

 

ممکن است شما به گذشته فکر کنید یا به حال یا به آینده ؛ ولی چه شما به خاطر بیاورید ، چه ببینید و چه تصور کنید ، به هر حال با این کارتان دارید افکار را فعال می کنید ...

 

 

و قانون جاذبه که قدرتمند ترین قانون کاینات است ، به فکر شما پاسخ خواهد داد....

 

 

 

 

 

 

 

 

"قانون جاذبه درواقع هر چیزی را که فکر می کنید ، به شما می دهد... در واقع شما اگر به چیزی که نمی خواهید! فکر کنید ، قانون جاذبه چیزی بیشتر از آن چیز را به شما می دهد"

 

 

 

 

 

بیل هریس - روانشناس - می گوید:

 

 

 

 

"من یک شاگردی داشتم به نام رابرت. رابرت خیلی افسرده بود و توی دوره ی آموزشی اینترنتی من شرکت کرده بود. که ارتباط با من از طریق ایمیل هم بخشی از آن بود. اون تمام واقعیت های تلخ زندگیش را بار ها و بار ها بازگو می کرد. تو محل کارش همه برای آزار اون دست به یکی کرده بودند. به خاطر رفتار بدی که داشتند تمام وقت تحت فشار بود . خودش می گفت سر هر خیابانی که راه می ره سر هر چهار راه با افراد مزاحمی روبرو می شده که می خواستن به طریقی آزارش بدن . اون همیشه می خواست که مجری یک برنامه ی کمدی باشه و وقتی که به روی صحنه می رفت تا یک برنامه ی کمدی اجرا کنه همه تحقیرش می کردن. من سعی کردم که بهش یاد بدم –اون داره روی چیزی تمرکز می کنه که نمی خواهد رخ بده. ازش خواستم که یک نگاهی به نامه هایی که واسه ی من فرستاده بندازه و بهش گفتم : یه بار دیگه بخونش ببین چه قدر چیز هایی هست که تو نمی خوای و من مطمئنم که تو در این مورد خیلی احساساتی می شی ... وقتی که روی چیزی با احساسات شدید متمرکز می شی باعث می شه که اون چیز سریع تر از این رخ بده . و از این جا بود که او شروع کرد به جدی گرفتن این موضوع یعنی تمرکز روی چیزی که می خواهد..... چیزی که حدود 6 هفته ی بعد اتفاق افتاد بدون شک یک معجزه بود . اون می گفت که تمام افرادی که در محل کارش آزارش می دادند.یا به بخش دیگه منتقل شدند یا از کار برای شرکت برکنار شدند. یا این که کاملا دست از سرش برداشتند . و حالا دیگه از شغلش خوشش می اومد .وقتی داشت توی خیابون قدم می زد دیگه هیچ کسی جلوی راهش را نمی گرفت . تمام زندگی اش متحول شد برای اینکه او تمرکز فکریش را از چیز هایی که نمی خواست و چیز هایی که ازش می ترسید و چیزاییی که ازش دوری می کرد گرفت به چیز هایی داد که واقعا می خواست ."

 

 

 

 

 

 

پس اون چیزی که شما به طرف خودتان جذب می کنید افکار برجسته هستند چه آگاهانه باشه و چه ناخودآگاهانه .....قانونش همین بود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

(رازقسمت2)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قانون جاذبه : به هر چیزی که فکر می کنید ، آن چیز به سمت شما جذب می شود...

 

 

 

 

 

 

 

در واقع تمام چیزی هایی که در ذهن شما می گذرد را شما به سمت خودتان جذب می کنید. .....

 

 

 

 

ساده ترین ذهنیتی که می توان از قانون جاذبه داشت ، این است که خودمان را به شکل یک آهن ربا فرض کنیم. ومی دانید که می توانید چیز های دیگر را می توان با نیروی خودتان جذب کنید.

 

 

 

 

 

 

نقش هر کسی به عنوان یک انسان ، پایبندی به افکارمان در مورد چیز هایی است که می خواهیم و باید در ذهنمان مشخص کنیم که چه چیزی می خواهیم....

 

 

و از این جا ما شروع به احضار یکی از بزرگترین قوانین کاینات می کنیم.

 

 

و اون قانون جاذبست . شما چیزی را که بیشتر به آن فکر می کنید جذب می کنید .

 

 

 

 

این اصل را می توان به صورت خلاصه در 3 عبارت ساده بیان کرد:

 

 

 

 

 

1-افکار

 

 

2- تبدیل می شوند به

 

 

3-اجسام

 

 

 

 

چیزی که بیشتر مردم از آن اطلاع ندارند این است که هر فکر فرکانس خاص خودش را دارد. هر فکری یک فرکانس دارد...ما می توانیم یک فکر را اندازه بگیریم. به همین خاطر اگر یک فکر را بار ها و بار ها در ذهنتان بیاورید مثل خریدن ماشین آخرین مدل – تاسیس یک شرکت- پیدا کردن نیمه ی گمشدتون و .... آن موقع شما داریر آن فرکانس را به صورت پیوسته منتشر می کنید.... در واقع تلپاتی از را می توان از همین قانون توجیه کرد....

 

 

 

 

 

افکار در حال فرستادن سیگنال های مقناطیسی هستند که امثالشان را به طرف خود جذب کنند.

 

 

 

 

خودتان را ببینید که در وفور نعمت زندگی می کنید...آن وقت است که جذبش می کنید ..( اما فقط جذبش می کنید ولی ممکن است هنوز به دست نیاورده باشید.)

 

 

 

 

 

همیشه همین طور است و همیشه برای هرکس جواب می دهد .

 

 

 

 

اما مشکل اینجاست::::::::

 

 

بیشتر مردم به این فکر می که چه چیز هایی را نمی خواهند و تعجب میکنند که چرا برایشان بار ها و بار ها رخ می دهد.

 

 

 

 

 

در واقع قانون جاذبه هیچ اهمیتی نمی دهد که شما چه چیزی را خوب و چه چیزی را بد به ذهنتان می آورید... و این که شما آن چیر را می خواهید یا نمی خواهید . جاذبه به افکار شما پاسخ می دهد...

 

 

 

 

پس :

 

 

 

 

اگر شما یک جا نشسته اید و به کوهی از بدهکاری ها نگاه می کنید ، و احساس بسیار بدی دارید ، این همان سیگنالی است که دارید به کاینات ارزه می دارید . و این چیزی است که بیشر بدست خواهید آورد.

 

 

در موقعی که در ذهنتان چیزی را نمی خواهید و در درونتان فریاد عقب راندن آن چیز را می زنید ، در واقع آن را عقب نمی رانید ! بلکه آن را به سمت خود می کشید.......

 

 

شما فکر آن چیزی را که نمی خواهید را فعال می کنید و حالا قانون جاذبه چیز هایی از همین قبیل را سر راه شما قرار می دهد.

 

 

دوشنبه 16/1/1389 - 16:32
دانستنی های علمی


ماده منفجره: کلاهک با TNT پر می شود.


دوشنبه 30/10/1387 - 21:9
اخبار

در شرایطی که ارتش اسرائیل از سوی بزرگترین کمپانی های تسلیحاتی جهان به آخرین سلاح های روز مجهز می شود ، مردم فلسطین برای مبارزه با این ارتش که جزو 5 ارتش برتر جهان به لحاظ غنای تسلیحاتی است ، از موشک های دست ساز - که مدرن ترین سلاح شان محسوب می شود - استفاده می کنند.
گزارش تصویری زیر را اشپیگل از یکی از کارگاه های تولیدی این موشک ها که به "قسام" معروف اند ، تهیه کرده است.

دوشنبه 30/10/1387 - 21:7
ادبی هنری
http://www.yasinmedia.com/fa/islamic-songs/mathnavi-mp3.html برای شنیدن و دانلود صوت کامل شش دفتر مثنوی ومعنوی کلیک کنید.
يکشنبه 29/10/1387 - 20:18
دعا و زیارت
ترتیل کل قرآن کریم با صدای استاد عبدالباسط - به تفکیک سوره

Imageترتیل کل قرآن کریم(به تفکیک سوره) با صدای استاد عبدالباسط، تقدیم به کاربران عزیز

دانلود در ادامه مطلب

 

 

 

 
يکشنبه 29/10/1387 - 20:14
دانستنی های علمی

حمایت سامی یوسف از مردم غزه

خبرآنلاین: سامی یوسف ستاره دنیای اسلام كه میان تمام مسلمانان دنیا محبوبیت خارق العاده‌ای دارد، در واكنش به حملات سبعانه رژیم اسرائیل به مردم بی‌دفاع غزه، در «فیس بوك» شخصی خود مطلبی را نگاشته و به دنیای متمدن و مدرن حمله كرده كه چرا چشمانشان را به این دیوانگی محض بسته‌اند. سامی یوسف پیش از این نیز و در جریان جنگ ر‍ژیم صهیونیستی و حزب الله لبنان، از مسلمانان لبنانی حمایت كرده بود. سامی یوسف در این مطلب نوشته:

«چه فاجعه‌ای در فلسطین روی داده؟! وقتی كه كودكان بی‌گناه و شهروندان را می‌بینم كه از زورگویان هیولاصفت رنج می‌برند قلبم شكسته می‌شود. وقتی می‌بینم كه جنگ ناجوانمردانه بر علیه مردم بیچاره و فقیر روی داده بیزار می‌شوم. تنها قیاسی می‌توان در دهن متصور شد این است كه كودك دوساله‌ای را در مقابل مایك تایسون در رینگ قرار بدهید!

ظالمان دنیا شرمتان باد

شرم باد بر آن‌هایی كه در جنایت بزرگ اخیر (غزه) هنوز بی‌تفاوت هستند!

چگونه است كه دنیای متمدن عقب نشسته و چشمش را بر این جنایت‌ها بسته!

بیاید برای قربانیان و خانواده‌هاشان و برای پایان یافتن این كابوس دعا كنیم.

اللهم امین»
سامی یوسف

 

 

 

 
فرجام تلخ ازدواج با مزاحم تلفنی

اعتماد: ازدواج دختر جوان با یك مزاحم تلفنی باعث شد او پس از شش سال زندگی مشترك به خاطر اعتیاد شوهرش به دادگاه خانواده برود و دادخواست طلاق بدهد.

چندی قبل زنی به نام ندا كه از زندگی با شوهر معتادش به تنگ آمده بود با مراجعه به مجتمع قضایی خانواده ونك با ارائه دادخواستی خواستار جدایی از او شد.

این زن كه شش سال با شوهرش محمود زندگی كرده است به قاضی حسن عموزادی- رئیس شعبه 268- گفت؛ محمود مدت هاست به مواد مخدر اعتیاد دارد. اولین باری كه از این موضوع مطلع شدم سعی كردم به او كمك كنم تا ترك كند اما او پس از مدتی دوباره به مصرف مواد روی آورد. این موضوع ادامه داشت و من به خاطر علاقه یی كه به همسرم داشتم اعتیادش را هم تحمل می كردم تا اینكه فهمیدم به مصرف قرص های روانگردان روی آورده است. چون تحمل چنین شرایطی برایم سخت بود تصمیم گرفتم از محمود جدا شوم. وقتی قاضی عموزادی از ندا در مورد چگونگی آشنایی اش با محمود پرسید او در حالی كه سرش را پایین انداخته بود، گفت؛ رابطه ما از یك تماس تلفنی اشتباه شروع شد. شماره تلفن خانه ما با شماره خانه دایی محمود بسیار به هم شبیه بود.

یك بار كه محمود قصد داشت با دایی اش صحبت كند به اشتباه شماره خانه ما را گرفت و به جای دایی اش با من حرف زد. اولین تماس خیلی كوتاه بود و محمود با عذرخواهی تلفن را قطع كرد. اما بعد از آن چند مرتبه دیگر تماس گرفت و گفت دنبال یك هم صحبت می گردد تا با او درد دل كند. من هم به نظرم رسید او جوان خوبی است، قبول كردم و به حرف هایش گوش دادم.

مدتی گذشت و پسر جوان چند روز یك بار تماس می گرفت و با هم هم صحبت می شدیم تا اینكه روزی او به من ابراز علاقه كرد. من هم با توجه به اطلاعاتی كه از زبان خودش شنیده بودم با پیشنهادش موافقت كردم و از آن پس با تماس های هرروزه مان ارتباط مان تبدیل به رابطه یی عشقی شد. شش ماه از این ماجرا گذشت تا اینكه تصمیم گرفتیم موضوع را با خانواده هایمان در میان بگذاریم و با هم ازدواج كنیم. این در حالی بود كه تا آن زمان حتی یك بار هم همدیگر را ندیده بودیم و همه شناختی كه از هم داشتیم از طریق تماس های تلفنی بود. وقتی اعضای خانواده ام از این ماجرا مطلع شدند به سختی مخالفت كردند. حتی پدرم در این باره با من صحبت كرد و گفت چطور می خواهی با پسری كه تا به حال او را ندیده یی، ازدواج كنی؟ من آن زمان جوان بودم و حال و هوای جوانی باعث شده بود به حرف های هیچ كس گوش ندهم. بالاخره هر كاری كه می توانستم انجام دادم و با فشارهایی كه به پدر و مادرم آوردم آنها را برای این ازدواج راضی كردم.

ندا ادامه داد؛ سرانجام با محمود در یك دفترخانه قرار گذاشتیم و برای نخستین بار همدیگر را نیم ساعت قبل از عقد در آنجا ملاقات كردیم. ظاهر محمود با آن تصویری كه من از او در ذهنم ساخته بودم تفاوت زیادی داشت اما دیگر كار از كار گذشته بود و قرار بود لحظاتی دیگر به طور رسمی به عقد همدیگر درآییم. چون خانواده ام را برای این كار وادار كرده بودم چاره یی نداشتم و آن روز درحالی كه شك و تردید همه وجودم را فرا گرفته بود پای سفره عقد نشستم و از فردای آن روز به خانه بخت رفتم. من كه تا پیش از این كوچك ترین تحقیقی در مورد خواستگارم نكرده بودم پس از چند روز فهمیدم او معتاد است. هر كاری كه می توانستم برای نجات او انجام دادم اما وقتی همه تلاش هایم بی نتیجه ماند تصمیم گرفتم مهریه ام را كه 800 سكه بهار آزادی است، ببخشم و به زندگی سیاهم با این مرد معتاد پایان دهم.

در پی اظهارات این زن قاضی عموزادی محمود را به دادگاه فراخواند تا در برابر ادعاهای همسرش پاسخگو باشد.

صبح روز گذشته محمود در دادگاه حاضر شد و ضمن تایید گفته های ندا از دادگاه برای ترك اعتیادش فرصت خواست. او گفت اگر همسرم یك بار دیگر به من فرصت دهد قول می دهم برای همیشه مواد مخدر را كنار بگذارم. ندا وقتی در برابر حرف های همسرش قرار گرفت به مخالفت با او پرداخت و گفت؛ محمود تاكنون چندین بار از این وعده ها داده . من نمی توانم با چنین مردی زندگی كنم. به دنبال اظهارات این زن رئیس دادگاه رسیدگی به پرونده را به آینده موكول كرد.

يکشنبه 29/10/1387 - 20:12
دعا و زیارت
نگاهی به زندگانى حضرت ابوالفضل‌العباس علیه السلام ایكنا: پیش از پرداختن به زندگی حضرت ابوالفضل العباس(ع) به اختصار از دودمان تابناك ایشان كه در ساخت شخصیت و سلوك درخشان و زندگى سراسر حماسه ایشان اثرى ژرف داشتند، سخن مى‏گوییم. حسب و نسبى والاتر و درخشان‌تر از نسب حضرت، در دنیاى حسب و نسب وجود ندارد. عباس از بطن خاندان علوى برخاسته است، یكى از والاترین و شریف‌ترین خاندان‌هایى كه بشریت در طول تاریخ خود شناخته است، خاندانى تناور و ریشه‏دار در بزرگى و شرافت كه با قربانى دادن در راه نیكى و سود رسانى به مردم، دنیاى عربى و اسلامى را یارى كرد و الگوهایى از فضیلت و شرف براى همگان بجا گذاشت و زندگى عامه را با روح تقوا و ایمان منور ساخت. در این جا اشاره‏اى كوتاه به ریشه‏هاى گرانقدرى كه «قمر بنى هاشم» و «افتخار عدنان» از آنها بوجود آمد، مى‏كنیم. پدر بزرگوار حضرت عباس(ع) امیرالمؤمنین وصى رسول خدا(ص) در مدینه علم نبوت، اولین ایمان آورنده به پروردگار و مصدق رسولش، همسر دخت پیامبرش، همپایه «هارون» براى «موسى» نزد حضرت ختمى مرتبت، قهرمان اسلام و نخستین مدافع كلمه توحید است كه براى گسترش رسالت اسلامى و تحقق اهداف بزرگ آن با نزدیكان و بیگانگان جنگید. تمام فضیلت‌هاى دنیا در برابر عظمت او ناچیزند و در فضیلت و عمل، كسى را یاراى رقابت با او نیست. مسلمانان به اجماع او را پس از پیامبر اكرم(ص) داناترین، فقیه‏ترین و فرزانه‏ترین كسى مى‏دانند. آوازه بزرگیش در همه جهان پیچیده است و دیگر نیازى به تعریف و توصیف ندارد. عباس را همین سرافرازى و سربلندى بس كه برخاسته از درخت امامت و برادر دو سبط پیامبر اكرم(ص) است. مادر گرامى و بزرگوار ابوالفضل العباس(ع) بانوى پاك فاطمه دخت حزام بن خالد است. حزام از استوانه‏هاى شرافت در میان عرب به شمار مى‏رفت و در بخشش، مهمان‌نوازى، دلاورى و رادمردى مشهور بود. خاندان این بانو از خاندان‌هاى ریشه‏دار و جلیل‌القدر بود كه به دلیرى و دستگیرى معروف بودند. هنگامى كه امام امیرالمؤمنین(ع) به سوگ پاره تن و ریحانه پیامبر اكرم(ص) و بانوى زنان عالمیان، فاطمه زهرا(س) نشست، برادرش عقیل را كه از عالمان به انساب عرب بود فراخواند و از او خواست برایش همسرى برگزیند كه زاده دلاوران باشد تا پسر دلیرى به عرصه وجود برساند و سالار شهیدان را در كربلا یارى كند. عقیل، بانو ام‌البنین از خاندان بنى‌كلاب را كه در شجاعت بى‏مانند بود، براى حضرت انتخاب كرد. بنى‏كلاب در شجاعت و دلاورى در میان عرب زبان‌زد بودند. امام این انتخاب را پسندید و عقیل را به خواستگارى نزد پدر ام‌البنین فرستاد. پدر خشنود از این وصلت مبارك، نزد دختر شتافت و او با سربلندى و افتخار، پاسخ مثبت داد و پیوندى همیشگى با مولاى متقیان، امیرمؤمنان(ع) بست. حضرت در همسرش، خردى نیرومند، ایمانى استوار، آدابى والا و صفاتى نیكو مشاهده كرد و او را گرامى داشت و از صمیم قلب در حفظ او كوشید. ام البنین بر آن بود تا جاى مادر را در دل نوادگان پیامبر اكرم و ریحانه رسول خدا و آقایان جوانان بهشت، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) پر كند؛ مادرى كه در اوج شكوفایى پژمرده شد و آتش به جان فرزندان نوپاى خود زد. فرزندان رسول خدا در وجود این بانوى پارسا، مادر خود را مى‏دیدند و از فقدان مادر، كمتر رنج مى‏بردند. ام‌البنین فرزندان دخت گرامى پیامبر اكرم(ص) را بر فرزندان خود كه نمونه‏هاى والاى كمال بودند مقدم مى‏‌دانست و عمده محبت و علاقه خود را متوجه آنان مى‏كرد، لیكن، ام البنین توجه به فرزندان پیامبر را فریضه‏اى دینى مى‏شمرد؛ زیرا خداوند متعال در كتاب خود به محبت آنان دستور داده بود و آنان امانت و ریحانه پیامبر بودند؛ ام‌البنین با درك عظمت آنان به خدمتشان قیام كرد و حق آنان را ادا كرد. محبت بى‌شائبه ام‌البنین در حق فرزندان پیامبر و فداكاری‌هاى فرزندان او در راه سید‌الشهدا(ع) بى‏پاسخ نماند، بلكه اهل بیت عصمت و طهارت(ع) در احترام و بزرگداشت آنان كوشیدند و از قدردانى نسبت به آنان چیزى فرو گذار نكردند. رفتن نواده پیامبر اكرم، شریك نهضت حسینى و قلب تپنده قیام حسین، زینب كبرى، نزد ام‌البنین و تسلیت گفتن شهادت فرزندان برومندش، نشان‌دهنده منزلت والاى ام‌البنین نزد اهل بیت(ع) است. این بانوى بزرگوار، جایگاهى ویژه نزد مسلمانان دارد و بسیارى معتقدند او را نزد خداوند، منزلتى والاست و اگر دردمندى او را واسطه خود نزد حضرت بارى تعالى قرار دهد، غم و اندوهش برطرف خواهد شد، لذا به هنگام سختی‌ها و درماندگى این مادر فداكار را شفیع خود قرار مى‏دهند، البته بسیار طبیعى است كه ام‏البنین نزد پروردگار مقرب باشد؛ زیرا در راه خدا و استوارى دین حق، فرزندان و پاره‏هاى جگر خود را خالصانه تقدیم داشت. نخستین فرزند پاك بانو ام‏البنین، علمدار كربلا ابوالفضل العباس(ع) بود كه با تولدش، مدینه به گل نشست، دنیا پر فروغ گشت و موج شادى، خاندان علوى را فرا گرفت. قمرى تابناك به این خاندان افزوده شده بود و مى‏رفت كه با فضایل و خون خود، نقشى جاودانه بر صفحه گیتى بنگارد. هنگامى‌كه مژده ولادت عباس به امیرالمؤمنین(ع) داده شد، به خانه شتافت او را در برگرفت، باران بوسه بر او فرو ریخت و مراسم شرعى تولد را درباره او اجرا كرد. برخى از محققان برآنند كه حضرت ابوالفضل العباس(ع) در روز چهارم ماه شعبان سال 26 هجرى دیده به جهان گشود. امیرالمؤمنین(ع) از پس پرده‏هاى غیب، جنگاورى و دلیرى فرزند را در عرصه‏هاى پیكار دریافته بود و مى‏دانست كه او یكى از قهرمانان اسلام خواهد بود، لذا او را عباس (دژم: شیر‌بیشه) نامید؛ زیرا در برابر كژی‌ها و باطل، ترش‌رو و پر آژنگ بود و در مقابل نیكى، خندان و چهره گشوده. همان‌گونه كه پدر دریافته بود، فرزندش در میادین رزم و جنگ‌هایى كه به وسیله دشمنان اهل بیت(ع) به وجود مى‏آمد، چون شیرى خشمگین مى‏غرید، گردان و دلیران سپاه كفر را درهم مى‏كوفت و در میدان كربلا تمامى سپاه دشمن را دچار هراس مرگ‌آورى كرد. كنیه‏های حضرت 1- ابوالفضل: از آن‌جا كه حضرت را فرزندى به نام «فضل» بود، او را به «ابوالفضل» كنیه داده بودند. شاعرى در سوگ ایشان مى‏گوید: «اى ابوالفضل! اى بنیانگذار فضیلت و خویشتندارى! «فضیلت» جز تو را به پدرى نپذیرفت» این كنیه با حقیقت وجودى حضرت هماهنگ است و او اگر به فرض فرزندى به نام فضل نداشت، باز به راستى ابوالفضل (منبع فضیلت) بود و سرچشمه جوشان هر فضیلتى به شمار مى‏رفت؛ زیرا در زندگى خود با تمام هستى به دفاع از فضایل و ارزش‌ها پرداخت و خون پاكش را در راه خدا بخشید. حضرت پس از شهادت، پناهگاه دردمندان شد و هر كس با ضمیرى صاف او را نزد خداوند شفیع قرار داد، پروردگار رنج و اندوهش را برطرف ساخت. 2- ابوالقاسم: حضرت را فرزند دیگرى بود به نام «قاسم»، لذا ایشان را «ابوالقاسم» كنیه داده بودند. برخى از مورخان معتقدند قاسم همراه پدر و در راه دفاع از ریحانه رسول اكرم در سرزمین كربلا به شهادت رسید و پدر، او را در راه خدا فدا كرد. القاب حضرت معمولا القاب، ویژگی‌هاى نیك و بد آدمى را مشخص مى‏سازد و هر كس را براساس خصوصیتى كه دارد لقبى مى‏دهند. 1- قمر بنى‌هاشم: حضرت عباس با رخسار نیكو و تلألو چهره، یكى از آیات كمال و جمال به شمار مى‏رفت، لذا او را قمر بنى‌هاشم لقب داده بودند. در حقیقت نه تنها قمر خاندان گرامى علوى بود، بلكه قمرى درخشان در جهان اسلام به شمار مى‏رفت كه بر راه شهادت پرتو افشانى مى‏كرد و مقاصد آن‌را براى همه مسلمانان آشكار می‌كرد. 2- سقا: از بزرگ‌ترین و بهترین القاب حضرت كه بیش از دیگر القاب مورد علاقه‏اش بود، سقا است. پس از بستن راه آب‌رسانى به تشنگان اهل بیت(ع) به وسیله نیروهاى فرزند مرجانه، جهت از پا درآوردن فرزندان رسول خدا‌(ص) قهرمان اسلام بارها صفوف دشمن را شكافت و خود را به فرات رساند و تشنگان اهل بیت(ع) و اصحاب امام را سیراب كرد. 3- قهرمان علقمه: «علقمه» نام رودى بود كه حضرت بر كناره آن به شهادت رسید و به وسیله صفوف به هم فشرده سپاه فرزند مرجانه، محافظت مى‏شد تا كسى از یاران حضرت اباعبدالله را یاراى دستیابى به آب نباشد و همراهان امام و اهل بیت(ع) ایشان تشنه بمانند. حضرت عباس با عزمى نیرومند و قهرمانى بى‏نظیر خود توانست بارها به نگهبانان پلید علقمى حمله كند، آنان را درهم شكند و متوارى سازد و پس از برداشتن آب، سربلند باز گردد. در آخرین بار حضرت در كنار همین رود به شهادت رسید، لذا او را «قهرمان علقمه» لقب دادند. 4- پرچمدار: از القاب مشهور حضرت، پرچمدار (حامل‌اللواء) است؛ زیرا ایشان ارزنده‏ترین پرچم‌ها؛ پرچم پدر آزادگان؛ امام حسین(ع) را در دست داشتند. حضرت به دلیل مشاهده توانایی‌هاى نظامى فوق‌العاده در برابر خود، پرچم را تنها به ایشان سپردند و از میان اهل بیت(ع) و اصحاب، او را نامزد این مقام كردند؛ زیرا در آن هنگام سپردن پرچم سپاه از بزرگ‌ترین مقام‌هاى حساس در سپاه به شمار مى‏رفت و تنها دلاوران و كارآمدان، بدین امتیاز مفتخر مى‏گشتند. حضرت عباس(ع) نیز پرچم را با دستانى پولادین برفراز سر برادر بزرگوارش به اهتزاز درآورد و از هنگام خروج از مدینه تا كربلا همچنان در دست داشت. پرچم از دست حضرت به زمین نیفتاد مگر پس از آن‌كه دو دست خود را فدا كرد و در كنار رود علقمه به خاك افتاد. 5- كبش الكتیبه: لقبى است كه به بالاترین رده فرماندهى سپاه به سبب حسن تدبیر و دلاورى كه از خود نشان مى‏دهد و نیروهاى تحت امر خود را حفظ مى‏كند، داده مى‏شود. این نشان دلیرى، به دلیل رشادت بى‏مانند حضرت عباس(ع) در روز عاشورا و حمایت بى‏دریغ از لشكر امام حسین(ع) به او داده شده است. ابوالفضل در این روز، نیرویى كوبنده در سپاه برادر و صاعقه‏اى هولناك بر دشمنان اسلام و پیروان باطل بود. 6- سپهسالار: لقبى است كه به بزرگ‌ترین شخصیت فرماندهى و ستاد نظامى داده مى‏شود و حضرت را به سبب آن‌كه فرمانده نیروهاى مسلح برادر در روز عاشورا بود و رهبرى نظامى لشكر امام(ع) را بر عهده داشت، این گونه لقب داده‏اند. 7- حامى بانوان: از القاب مشهور حضرت ابوالفضل «حامى بانوان» (حامى‌الظعینه) است. «سیدجعفر حلى» در قصیده استوار و زیباى خود در سوگ حضرت به این نكته چنین اشاره مى‏كند: «حامى الظعینه كجا، ربیعه كجا، پدر حامى الظعینه، امام متقیان كجا و مكدم كجا». به‌دلیل نقش حساس حضرت در حمایت از بانوان حرم و اهل بیت نبوت، چنین لقبى به حضرت داده شده است. ایشان تمام تلاش خود را مصروف بانوان رسالت و مخدرات اهل بیت(ع) كرد و فرود آوردن از هودج‌ها یا سوار كردن به آن‌ها را به عهده داشت و در طى سفر به كربلا این وظیفه دشوار را به‌خوبى انجام داد. 8- باب الحوائج: یكى از مشهورترین و آشناترین لقب‌هاى ابوالفضل(ع) در میان مردم باب الحوائج است. آنان به این مطلب یقین دارند كه دردمند و نیازمندى قصد حضرت را نمى‏كند، مگر آنكه خداوند حاجت او را بر آورده و درد و اندوهش را برطرف مى‏سازد و گره مشكلات او را مى‏گشاید. پسرم «محمد حسین» نیز قصد در خانه حضرت كرد و رفع مشكلاتش را از او خواستار شد كه دعایش برآورده شد و خداوند رنج و اندوهش را برطرف ساخت. ابوالفضل نسیمى از رحمتهاى الهى، در رحمتى از درهایش و وسیله‏اى از وسایل اوست و او را نزد خداوند منزلتى والاست. این موقعیت نتیجه جهاد خالصانه در راه خدا و دفاع از آرمان‌ها و اعتقادات اسلامى و پشتیبانى از سالار شهیدان در سخت‏ترین شرایط است. دفاع از ریحانه رسول خدا تا آخرین مرحله و جانبازى در راه اهداف مقدسش. این‌ها برخى از لقب‌هاى حضرت است كه ویژگی‌هاى شخصیت بزرگ و صفات نیك و مكارم اخلاق او را بازگو مى‏كند.*
يکشنبه 29/10/1387 - 20:2
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته