ادبی هنری
نیكولاس كوپرنیك در نوزدهم سال 1473 در شهر تورن واقع در لهستان متولد شد و چون پدرش را از دست داده بود تربیت و پرورش او به دست عمویش انجام گرفت. عمویش كه یكی از كشیشان بزرگ بود او را برای تحصیل به دانشگاه «كراكووی» فرستاد. كوپرنیك در بیست و سه سالگی برای تحصیل در رشته طب به دانشگاه «پادو» وارد شد و ضمناً در دانشگاه بولونی تحصیل نجوم می كرد. طولی نكشید كه در اثر بروز استعداد خویش یك كرسی تدریس ریاضیات را به دست آورد. كوپرنیك در سن 25 سالگی به شهر رم آمد. او در دانشگاه رم استاد اختر شناسی شد و به شاگردانش علوم آسمان شناسی نقل شده از دورانهای پیشین را كه اخترشناس یونانی «بطلمیوس» حدود 1370 سال قبل از زمان او بنیان نهاده بود تدریس می كرد. در تصویر بطلمیوس از نظام عالم زمین مركز عالم است و سیارات هر یك در دایره ای كه شعاع آن فاصله سیاره تا زمین است به گرد زمین می چرخند. این نظریه پاكیزه و مرتب بود و می شد از آن برای محاسبات مداری سیاره ها نیزاستفاده كرد اما هرچه كه بود نظریه ای غلط بود و باید هزار و هفتصد سال می گذشت و مشاهدات نجومی با دقت كافی امكانپذیر و انجام می شد تا زمینه به زیر سؤال رفتن آن فراهم می گردید. آغاز گر انقلاب علمی كه سرانجام علم یونان را از تخت به زیر كشید نیكولاس كوپرنیك بود كه با كار خود انسان اندیشگر را در مسیرخلاقیت بهتری قرار داد. براساس نظریه بطلمیوس عالم از شرق به غرب به دور زمین می گردد ولی كوپرنیك خود از آنچه كه درس می داد ناراضی بود. بسیاری از چیزهایی كه او مشاهده كرده بود با این فرضیه قابل توجیه و بیان نبود و خود فرضیه نیز دارای تضادها و تناقضهایی بود، مثلاً چرا ستارگان در مقایسه با ماه سریعتر حركت می كردند تا در مقایسه با خورشید؟ چرا تعدادی از ستارگان به ظاهر حركتی دورانی به دور آسمان داشتند؟ به همین جهت تصمیم گرفت كرسی استادی خود در دانشگاه را ترك كند تا بتواند عمیق تر و اصولی تر به پژوهش در دانش اخترشناسی بپردازد. او در سال 1501 پس از چند سال تحقیق در ایتالیا به وطن خود بازگشت و در آنجا به عنوان متولی كلیسای جامع شهر فرائن بورگ در پروسیا و دبیر و مشاور عمویش در منطقه «ارم لند» به كار پرداخت. او به عنوان كشیش كلیسای شهر مراسم مذهبی را رهبری می كرد و به عنوان پزشك به معالجه بیماران می پراخت. به عنوان یك مخترع یك سیستم سد بندی و ذخیره آب با یك آسیای آبران اختراع كرد كه بوسیله آن آب آشامیدنی از یك رودخانه كه در فاصله 3 كیلومتری قرار داشت به داخل شهر هدایت می شد و بالاخره به عنوان ریاضیدان و حسابدار یك روش پولی سكه ای جدید برای پروسیای غربی و پادشاهی لهستان بنا نهاد. از آنجایی كه نخستین تلسكوپ سالها پس از مرگ او اختراع شد مجبور بود برای پژوهش در زمینه حركات اجرام آسمانی تنها به چشمان خود متكی باشد. او برای این كار دستور داد در اتاق مطالعه اش در برج كلیسا شكافهایی در سقف ایجاد كنند. او می توانست شبها مشاهده كند كه ستارگان چگونه بر فراز این شكافها عبور می كنند. وی در سال 1507 دریافت كه اگر به جای زمین خورشید مركز عالم فرض شود جداول نجومی موقعیت مكانی سیارات با دقت بس بهتری قابل محاسبه است. ترتیب جدیدی كه كوپرنیك برای موقعیت سیارات بر پایه افزایش فاصله آنها تا خورشید در نظر گرفت- یعنی ترتیب: عطارد، زهره، زمین، ماه، مریخ، مشتری و زحل جای ترتیب قبلی در نظریه زمین مركزی را گرفت. بنابر اصل پیشنهادی كوپرنیك چنانچه مدار گردش زمین به دور خورشید از مدارات مشتری و زحل تنگ تر باشد زمین متناوباً از آنها پیش افتاده، سبب می شود آن دو در آسمان شب در حال چرخش در جهت معكوس به نظر آیند. دیگر اینكه پدیده تقدیم اعتدالین را اینك می شد با فرض تكان خوردن زمین (لرزش خفیف شبیه لرزش ژله) حین چرخش به دور محور خود توضیح داد.
اعتدالین به هنگام عبور خورشید از صفحه مدار بر استوای زمین رخ می دهند و برابری طول شب و روز در سراسر كره زمین را سبب می شوند. اعتدال بهاری حوالی اول فروردین ماه و اعتدال پاییزی در حوالی آخر شهریور رخ می دهد. مشكل در آن زمان این بود كه اعتدالین هر سال اندكی زودتر رخ می دادند و نظریه قدیمی بطلمیوس قادر به توضیح آن رویداد نبود. پیدایش فصول سال نیز اگر زمین در سال یكبار به دور خورشید می چرخید و محور آن با راستای قرار گرفتن خورشید زاویه می ساخت، بهتر قابل توضیح بود. كوپرنیك تقریباً چهل سال برای تكمیل پژوهشهای اخترشناسی خود وقت صرف كرد. با پایان یافتن پژوهشها ثابت كرد كه تصویر جهانی بطلمیوس اشتباه است. خورشید و سایر ستارگان فقط در ظاهر به دور زمین می گردند. كوپرنیك ثابت كرد كه در حقیقت این خورشید است كه در مركز جهان ما قرار دارد و زمین- مانند معدودی از اجرام آسمانی بزرگ دیگر كه او مشاهده كرده بود- به دور خورشید در گردش است. او این سیاره ها را Planet نامید كه از واژه ای یونانی به معنای مهاجر گرفته شده است كه شامل سیاراتی است كه پیش از این ذكر شد. كوپرنیك درباره ماه فرضیه بطلمیوس را تأیید می كرد و به این باور بود كه ماه واقعاً به دور زمین می چرخد، در حالیكه زمین به دور خورشید می گردد و ماه به عنوان قمر زمین به همراه آن به دور خورشید می گردد. كوپرنیك تا اواخر عمر خود از چاپ كامل نظرات خارق العاده خویش خودداری كرد و تنها در سال 1543 بود كه «گفتار درباره چرخش كرات سماوی» او انتشار یافت. افكار آماده در كتاب كوپرنیك بنیادی تر از آن بود كه بتوان آنها را جدی گرفت. یك نسخه چاپ شده از آثارش درست قبل از مرگ در بستر بیماری به دست او رسید چون او در آن زمان بیش از هفتاد سال سن داشت و مفلوج و تقریباً نابینا بود بعید به نظر می رسید كه موفق به دیدن این اثر بزرگ چاپی شده باشد، اثری كه او برای خلق و ایجاد آن تمام عمرش را كار كرده بود. كوپرنیك در بیست و چهارم ماه مه سال 1543 هنگامی كه فقط چند روزی از انتشار كتابش می گذشت وفات یافت. كوپرنیك بدون آنكه بداند چه خدمت ارزنده ای به جهان بشریت كرده است دار فانی را وداع گفت. سرانجام پس از گذشت یكصد و پنجاه سال از مرگش دانشمندان اندیشه های او را پذیرفتند. كوپرنیك امروزه بیش از چهار سده پس از مرگش، یكی از بزرگترین ها در قلمرو دانش به شمار می رود.
چهارشنبه 11/10/1387 - 23:25
ادبی هنری
گالیلئو گالیله در سال 1564 در پیزا واقع در ایتالیا متولد شد. وی تا 19 سالگی تمام مطالعات خود را در ادبیات متمركز نموده بود تا اینكه روزی در یكی از مراسم مذهبی كلیسا مشاهده چهل چراغی كه در بالای سرش نوسان می كرد توجه او را جلب كرد. او هنگام مشاهده توجه كرد كه هرچند دامنه نوسان هر بار كوتاهتر می شود لیكن زمان نوسان همواره ثابت باقی می ماند اغلب انسانها شاید در این مشاهده چیز خاصی را نمی یافتند ولی گالیله از روح كنجكاو و پژوهشگر دانشمندان برخوردار بود او از آن لحظه شروع به اجرای یك رشته آزمایشهای عملی كرد به این ترتیب كه وزنه هایی را به یك ریسمان بست و از محلی آویزان نمود و آنها را به این سو و آن سو به نوسان در آورد. در آن دوران هنوز ساعتهای دقیق با عقربه ثانیه شمار نبود و بنابراین گالیله برای اندازه گیری زمان حركات وزنه های آویزان و در حال نوسان از ضربات نبض خود سود می جست. او دریافت كه مشاهداتش در كلیسای جامع پیزا صحت دارد. اگرچه دامنه نوسان هر بار كوتاهتر می شد اما هر نوسان زمان مشابه نوسانهای قبلی را در بر می گرفت به این ترتیب گالیله قانون آونگ را كشف كرده بود. قانون آونگ گالیله امروزه همچنان در امور گوناگون به كار می رود مثلاً برای اندازه گیری حركات ستارگان و یا مهار روند كار ساعتها از این قانون استفاده می كنند. آزمایشهای او درباره آونگ آغاز فیزیك دینامیك جدید بود واكنشی كه قوانین حركت و نیروهایی را كه باعث حركت می شوند در بر می گیرد. گالیله در سال 1588 در دانشگاه پیزا مدرك دكتری (استادی) گرفت و در همانجا برای تدریس ریاضیات باقی ماند. او در 25 سالگی دومین كشف بزرگ علمی خود را به انجام رسانید، كشفی كه باعث از بین رفتن یك نظریه به جا مانده دوهزار ساله شد و دشمنان زیادی برایش آفرید. در دوران گالیله بخش بسیاری از علوم براساس فرضیه های فیلسوف بزرگ یونانی- ارسطو كه در قرن چهارم پیش از میلاد می زیست بنا شده بود اثر او به عنوان مرجع و سرچشمه تمامی علوم به شمار می آمد. هر كس كه به یكی از قانونها و قواعد ارسطو شك می كرد انسان كامل و عاقلی به شمار نمی آمد. یكی از قواعدی كه ارسطو بیان كرده بود این ادعا بود كه اجسام سنگین تندتر از اجسام سبك سقوط می كنند. گالیله ادعا می كرد كه این قاعده اشتباه است به طوریكه می گویند او برای اثبات این خطا از استادان هم دانشگاهی خود دعوت به عمل آورد تا به همراه او به بالاترین طبقه برج مایل پیزا بروند. گالیله دو گلوله توپ یكی به وزن 5 كیلو و دیگری به وزن نیم كیلو با خود برداشت و از فراز برج پیزا هر دو گلوله را به طور همزمان به پایین رها كرد، در كمال شگفتی تمام حاضران در صحنه مشاهده كردند كه هر دو گلوله به طور همزمان به زمین رسیدند. گالیله به این ترتیب كه قانون فیزیكی مهم را كشف كرد (سقوط اجسام به وزن آنها بستگی ندارد.) در همین موقع كه گالیله مشغول مطالعه بود ناگهان شایع شد كه در سوئیس عدسی ها را با هم تركیب كرده اند و توانسته اند اجسام را از مسافات دور مشاهده نمایند. از این موضوع اطلاع صحیحی در دست نیست ولی اینطور مشهور است كه «زاخاری یانسن» كه در میدان میدلبورك عینك ساز بود اولین دوربین نزدیك كننده اشیاء را بین سالهای 1590 و 1609 ساخته بود ولی عینك ساز دیگری به نام «هانس یپرشی» اختراع او را با تردستی از او می رباید و در اكتبر 1608 امتیاز آن را به نام خود ثبت می نماید. گالیله هم در این موقع موفق به ساختن دوربین مشابهی گردید ولی این دستگاه قدرت زیادی نداشت اما مطلب مهم این بود كه اصل اختراع كشف شده بود و ساختن دوربین قوی تر فقط كار فنی بود. این دوربین به رئیس حكومت ونیز تقدیم شد و در كنار ناقوس «سن مارك» گذاشته شد. سناتورها و تجار ثروتمند در پشت دوربین قرار گرفتند و همگی دچار حیرت و تعجب شدند چون آنها خروج مؤمنین را ازكلیسای مجاور و كشتیهایی را كه در دورترین نقاط افق در حركت بودند مشاهده نمودند ولی گالیله فوراً دوربین را به طرف آسمان متوجه ساخت مشاهده مناظری كه تا آن زمان هیچ چشمی قادر به تماشای آن نبود شور و شعفی فراوان در گالیله به وجود آورد. گالیله مشاهده نمود كه ماه برخلاف گفته ارسطو كه آن را كره ای صاف و صیقلی می دانست پوشیده از كوه ها و دره هایی است كه نور خورشید برجستگی های آنها را مشخص تر می سازد به علاوه ملاحظه نمود كه چهار قمر كوچك به دور سیاره مشتری در حركت هستند و بالاخره لكه های خورشید را به چشم دید. دانشمند بزرگ در سال 1610 تمام این نتایج را در جزوه ای به نام قاصد آسمان انتشار داد كه موجب تحسین و تمجید بسیار گشت ولی انتشار كتاب قاصد آسمان فقط تحسین و تمجید همراه نداشت بلكه جمعی از مردم بر او اعتراض كردند و از او می پرسیدند كه چرا تعداد سیارات را هفت نمی داند و حال آنكه تعداد فلزات هفت است و شمعدان معبد هفت شاخه دارد و در كله آدمی هفت سوراخ موجود است، گالیله در جواب تمام این سؤالات فقط گفت با چشم خود در دوربین نگاه كنید تا از شما رفع اشتباه شود.
مشاهدات و پژوهشهای گالیله او را به این وادی رهنمون شدند كه فرضیه های علمی را كه براساس آنها زمین در مركزیت عالم قرار داشت و خورشید و ستارگان به دور آن می گشتند مردود می شمرد. نزدیك به نیم قرن پیش از آن كوپرنیك اثر بزرگ خود را -كه طی آن ثابت كرد خورشید در مركز دستگاه ستاره ای ما نیست و زمین و سیاره ها به دور آن می گردند- در معرض اذهان عموم قرار داده بود. این فرضیه كوپرنیك مورد لعن و نفرین كلیسا قرار گرفته بود و زمانی كه گالیله آشكارا اعلام داشت كه این فرضیه صحت دارد و او با آن موافق است، نظریه كوپرنیك به دست فراموشی سپرده شده بود اعلامیه گالیله اعتراضات شدیدی را برانگیخت. روحانیون عالی مقام كلیسای كاتولیك دوباره خشمگینانه فرضیه كوپرنیك را به شدت محكوم كرده و آن را مطرود شمردند. گالیله با شخصیتهای بزرگی مانند كاردینال «بلاربن» و كاردینال «باربرینی» سابقه دوستی داشت كه از او حمایت می كردند ولی این شخصیتهای بزرگ نتوانستند مانع آن شوند كه واتیكان در سال 1616 اصول و عقاید كوپرنیك را محكوم كند.
گالیله نمی توانست مخالفین خود را به وسیله تجربه و مشاهده محكوم كند زیرا هیچگونه استدلال غیرمذهبی برای ایشان كافی نبود و روحانیون برای هر چیز غیر از كتاب مقدس را مطابق میل خود تغییر دهد. چون این كار ممكن نبود طبعاً می بایست گالیله محكوم شود و حتی اگر خود پاپ هم از صمیم قلب معتقد به عقاید كوپرنیك بود محاكمه گالیله و محكومیت او اجتناب ناپذیر بود. در سال 1632 كه دوست او كاردینال «باربرینی» به نام اوربن هفتم پاپ شده بود از موقعیت استفاده كرد و ضربت بزرگی را وارد نمود. وی كتابی به زبان ایتالیایی منتشر كرد كه در آن سه نفر مشغول گفتگو هستند یكی از آنها از بطلمیوس و دو نفر دیگر از كوپرنیك دفاع می كنند. با انتشار این كتاب خشم و غضب روحانیون چند صد برابر گشت و بدتر از همه اینكه برای پاپ این سوء تفاهم ایجاد شد كه شخص ابله و احمقی كه در مكالمات از بطلمیوس دفاع می كند خود اوست. گالیله را به رم احضار كردند و او را در منزل یكی از اعضای عالی رتبه دیوان تفتیش عقاید جای دادند. در همین اوقات دختر پدر مقدس مشغول تهیه ادعا نامه او بود و در روز 20 ماه ژوئن 1633 محكوم را به آنجا احضار كردند و در 22 ژوئن وادارش نمودند كه توبه نامه زیر را امضاء كند.
من گالیله در هفتادمین سال زندگی در مقابل شما به زانو درآمده ام و در حالیكه كتاب مقدس را پیش چشم دارم و با دستهای خود لمس می كنم توبه می كنم و ادعای خالی از حقیقت حركت زمین را انكار می كنم و آن را منفور و مطرود می نمایم.
گالیله بعد از محاكمه در منزل دوستش پیكولومینی اسقف شهر سین محبوس شد ولی بعد از مدتی به او اجازه داده شد تا در خانه ییلاقی خود واقع در آرستری اقامت كند.
گالیله تا دم مرگ بر اعتقاد خویش پا برجا ماند. او به طور پنهانی به آزمایشهای تجربی خود ادامه داد و پیش از آنكه در سال 1642 در آرستری در حومه فلورانس دار فانی را وداع گوید دو كتاب ارزشمند دیگر را نیز به رشته تحریر در آورد. آثار او نخست در سال 1835 از سوی كلیسای كاتولیك از لیست سیاه، (لیست كتابهای ممنوعه) خارج شد و اجازه انتشار یافت. امروزه ما به گالیله به عنوان یك پژوهشگر سخت كوش كه بشریت بسیار به او مدیون است احترام می گذاریم. او به جهان نشان داد كه یك دانشمند باید این آزادی را داشته باشد كه نظریه هایی را كه اشتباه هستند نقد كند و نظریه های جدیدی را بنیان گذارد. او همچنین نشان داد كه یك دانشمند نباید خود را گرفتار دستورها و یا روایات دینی تحریف شده كند.
چهارشنبه 11/10/1387 - 23:23
ادبی هنری
ولتا در سال 1745 در كومو كه در نزدیكی میلان ایتالیا بود به دنیا آمد دایی ولتا مسئولیت تربیت وی را كه در كالج یسوعی محلی آغاز شده بود به عهده گرفت سپس دایی دیگرش كه از فرقه دومینیكی و در معتقدات یسوعی با او سهیم بود آن را به پایان رسانید ولتا تحصیلاتش را در مدرسه مدهبی بنتسی ادامه داد و در آنجا بود كه كتاب لوكریتوس سخت بر او اثر گذاشت داییهای او می خواستند كه او پیشه وكالت را كه از سوی خانواده مادرش شغل ابرومندی شناخته شده بود برگزیند ولتا ترجیح داد كه از آنچه نبوغ خود می نامید پیروی كند و این نبوغ او را در هجده سالگی به مطالعه در باره برق كشانید ولتا در بیست و نه سالگی معلم مدرسه شبانه روزی «كوم» گردید. در همین موقع اسبابهای مختلف الكتریكی از قبیل الكتروفور، آب سنج، الكتروسكوپ و غیره را ساخت و شهرت بسیاری كسب نمود و در سال 1779 با سمت استادی در دانشگاه پاوی مشغول به كار شد ولتا در اختراع الكتروفور (دستگاه برق ساز) خود یعنی شگفت آور ترین ابزار برقی پس از بطری لید این بینش را كه صمغ (رزین) برق خود را بیش از شیشه حفظ می كند با این واقعیت تلفیق كرد كه یك ورقه فلزی و عایق بارداری كه خوب تنظیم شده باشند می توانند جرقه های فراوان تولید كنند بی آنكه برق را ضعیف سازند در سال 1772 ولتا صورت مفصل و دشواری از Electtricismo artificial را منتشر كرد كه بیش از پیش مؤید این نظر عجیب بود كه برقهای ناهمنام در پیوند یك عایق باردار و یك هادی كه موقتاً به زمین وصل شده است فقط به این منظور یكدیگر را خنثی می كنند كه در تجزیه های بعدی با تقویت مجدد پدید آیند گاز سنج ولتا یكی از مهمترین كشفهای سده هیجدهم را محقق ساخت و آن عبارت بود از كشف تركیب آب كه لاووازیه در میان چیزهای دیگر با جرقه زدن اكسیژن و هیدروژن روی جیوه به دان پی برد. مطالعات بعدی ولتا در مورد هوا مربوط می شد به عمل و تأثیر گرما در گازها و بخارها تصور كلی او از گرما دنباله نظریه های كرافردوكرون درباره سیالات است با یك استثنا ی خاص گو آنكه منابع او پدیده گرمای نهان را به تركیبی شیمیایی نسبت می دادند كه موجب تغییر حالت بود او گرما را عمده ساخت و گرمای نهان را نتیجه جهش بعدی در ظرفیت گرمای ویژه دانست ولتا در اندازه گیری انبساط هوا به عنوان تابعی از گرما یا شاید تابعی از دمای كه در دماسنج جیوه ای نشان داده می شود موفقتر بود ولی مجلاتی كه مخصوص انتشار این نتایج بودند در خارج ایتالیا كمتر خوانده می شدند در هر حال حق قضیه «ثابت بودن ضریب انبساط هوا» بنابر رأی یكپارچه كنگره بین المللی فیزیكدانان در كومو كه به پاس صدمین سال درگذشت دو تشكیل شده بود بار دیگر به ولتا برگردانده شد در سال 1780 موضوع بحث مجامع علمی«الكتریسیته» بود والش ثابت كرده بود كه تكان حاصل از تماس با ماهی تورپیل از نوع تكانهای الكتریكی است. درسال 1773 ماهی مزبور را تشریح كرد و عنصر مولد الكتریسیته را پیدا نمود هنتر در همان عنصر مشابهی در بدن یكی از انواع مارماهی پیدا كرد به این ترتیب فكر اینكه حیوانات دیگر هم باید دارای این عضو باشند قوت گرفت لویی گالوانی استاد تشریح دانشگاه بولونی در سال 1780 این آزمایش را روی قورباغه انجام داد بطوریكه قورباغه را به برق گیر آویزان نمود و ملاحظه نمود كه هنگام عبور ابر عمل انقباض در پنجه های قورباغه انجام می شود گالوانی برای اطمینان كامل در هوای خوب قورباغه را به بالكون فلزی منزل خودش آویزان كرد ولی نتایج قبلی را مشاهده نكرد یك شب كه حوصله اش از نگرفتن نتیجه به سر آمده بود با عصبانیت قورباغه را از محلی كه آویزان كرده بود جدا كرد و در این موقع به موجب تصادف دراثر تماس گازانبری كه بوسیله آن قورباغه را گرفته بود با بالكون تكانی در قورباغه مشاهده می نماید و فكر می كند كه واقعاً مسئله الكتریسیته حیوانی را كشف كرده است. ولی صدای مخالفی از ولتا بلند شد كه الكتریسیته كه در این عمل بوجود آمده است فقط در اثر تماس گاز انبر و بالكون آهنی است ولتا در واقع تجربیات گالوانی را تكرار نمود و در صدد برآمد كه ثابت كند قورباغه دخالتی در ایجاد الكتریسیته نداشته است آنگاه سكه ای ازنقره و قطعه ای روی به كار برد و آنها را با پارچه پشمی اسیددار از هم جدا نمود و بدینوسیله پیل الكتریكی تشكیل شد این پیل فقط جرقه تولید نمی كرد بلكه جریاتی متصل كه در حال عبور بود ایجاد می نمود دانشمند بزرگ روز بیستم مارس ضمن نامه ای اكتشاف خود را به جامعه پادشاهی اطلاع می دهد و از همین زمان شهرت فراوانی در سراسر اروپا كسب می نماید وكشف او تأثیر عمیقی در مجامع علمی بوجود آورد و ناپلئون او را به پاریس دعوت می كند و از او می خواهد ك تجربه اش را در مقابل آكادمی تكرار كند و بعد از اثبات آن او را به سمت كنت و سناتور كشور ایتالیا انتخاب می كند ولتا بعد از سه سال از شغل خود كناره می گیرد و به كوم می رود او در سال 1827 در هشتاد و دو سالگی زندگی را وداع می گوید.
چهارشنبه 11/10/1387 - 23:22
ادبی هنری
جیمز. كلارك. ماكسول در سیزدهم نوامبر سال 1831 در ادینبرای اسكاتلند متولد شد از كودكی به ریاضیات و فیزیك علاقه فراوان داشت از سال 1841 ماكسول در فرهنگستان ادینبرا حضور می یافت و در آنجا با لوئیس كمبل زندگینامه نویس و دانش پژه افلاطونی و دوست تمام عمر دیدار می كرد در 1847 وارد دانشگاه ادینبرا شد و تحت تأثیر جیمز دیوید فاربز و سر ویلیام همیلتن قرار گرفت در 1850 به كمبریج رفت و زیر نظر معلم خصوصی بزرگ ویلیام هاپكنز به تحصیل پرداخت و همچنین تحت تأثیر استوكس و ویلیام هیوئل واقع شد او در سال 1854 از تحصیل فراغت یافت و در سال 1855 به عضویت ترینیتی برگزیده شد ماكسول از سال 1856 تا 1865 استادی كالج مارشال در ابردین و كالج كینگ در لندن را عهده دار بود آنگاه از كارهای منظم دانشگاهی كناره گرفت تا به نگارش اثر معروفش «رساله ای درباره برق و مغناطیس» بپردازد در 1871 به عنوان نخستین استاد فیزیك تجربی در كمبریج منصوب شد و نقشه آزمایشگاه كوندیش را طرح كرد و آن را گسترش داد ماكسول علاوه بر پژوهشهای انقلابی در برق مغناطیس و نظریه جنبشی گازها كه نام وی را در تاریخ علم جاودان ساختند خدمات قابل توجه دیگری در چندین زمینه انجام داد نخستین مقاله اش درباره روش جدید ترسیم یك مرغانه كامل زمانی انتشار یافت كه وی چهارده ساله بود كارهای ابتدایی او در نورشناسی هندسی بود از جمله كشف عدسی «چشم ماهی» (1843) و نور اكشسانی (1840) كه با استفاده ازیك جفت منشور قطبنده كه ویلیام نیكل به وی داده بود صورت پذیرفت ماكسول در سال 1839 پژوهش در مخلوط رنگها را درآزمایشگاه فاربز آغاز كرد و آنقدر پیش رفت تا دانش رنگ سنجی كمی را آفرید او ثابت كرد كه نظیر همه رنگها را می توان با مخلوط كردن عامل طیفی بوجود آورد مشروط بر اینكه افزایش یا كاهش عاملها امكان پذیر باشد او نظریه تامس یانگ درباره سه گیرنده در دیدن رنگها را احیا كرد و نشان داد كه كور رنگی به علت ناكارآیی یكی یا بیشتر ازیكی از این گیرنده هاست او اولین عكس سه رنگی را طرح ریزی كرد (1851) بیشتر وقت ماكسول بین سالهای 1845 و 1849 صرف بررسیهای ریاضی حركات و پایداری حلقه های كیوان (زحل) گردید. ماكسول بر اثر مطالعه در حلقه های زحل كه مسأله تعیین حركات تعداد زیادی از اجسام متصادم را پیش آورد و بر اثر مقالات كلاوزیوس (1847 و 1848) با تصوری از احتمال و مسیرهای آزاد و نیز در نتیجه مطالعات قبلی (یعنی نظریه جنبشی گازها) به فرمول های آماری برای توزیع سرعتها در گازی با فشار یكنواخت انجامید و از آغاز عصر نوینی در فیزیك خبر داد كه از تازگی فوق العاده اندیشه ماكسول درباره توصیف فرایندهای عملی فیزیك به وسیله تابعی آماری پدید آمد پژوهشهای ماكسول درباره توصیف فرایندهای عملی فیزیك به وسیله تابعی آماری پدید آمد پژوهشهای ماكسول در زمینه برق در سال1844 آغاز شد این پژوهشها به دو چرخه گسترده تقسیم می شوند چرخه اول از زمان پنج مقاله عمده است در زمینه برق مغناطیس چرخه دوم با تنظیم «رساله ای درباره برق و مغناطیس» و بیشتر از ده مقاله كوتاهتر در زمینه مسائل خاص ادامه می یابد. اندازه گیری های ناروانی گازی در فشارها و دماهای مختلف كه ماكسول و همسرش در سال 1855 انجام دادند در آن زمان مفید ترین خدمت به فیزیك تجربی بود مقاله «نظریه پویشی گازها» كه بعد از آن عرضه شد بزرگترین تك مقاله ماكسول بود و ماكسول در آن نظریه تازه ای پرورد كه در آن مولكولهای گاز به صورت مراكز نیرویی بودند دستخوش نیروی رانش مولكولی از درجه n ام و به جای میانگین مسیر آزاد زمان مشخص كننده ای را قرار می داد و آن «مدول زمان واهلش» تنشها در گاز بود فرایند های كوتاه مدت كه با زمان واهلش مقایسه شوند كشسانند و فرایندهایی كه طول مدتشان درازتر باشد ناروانند این نظریه واهلش كشش آغازگر تغییر شكل ماده شد و به طور نامستقیم به هر شاخه فیزیك اثر گذاشت ماكسول در دو سال آخر عمر خود دو مقاله بسیار قوی درباره فیزیك مولكولی منتشر ساخت كتاب درسی ماكسول به نام Theory of Heat «نظریه گرما» در سال 1870 منتشر شد و چندین چاپ با تجدید نظر بسیار انتشار یافت همچنین در سال 1873 كتاب خود را به نام «دوره الكتریسیته و مغناطیس» منتشر ساخت و بلافاصله به سمت استاد كرسی فیزیك دانشگاه انتخاب شد ولی عمرش كوتاه بود و در پنجم نوامبر سال 1879 در چهل و نه سالگی وفات یافت.
چهارشنبه 11/10/1387 - 23:21
آموزش و تحقيقات
فردریك گائوس فرزند باغبان فقیری از اهالی «برونشویك» آلمان بود كه در تاریخ 30 آوریل سال 1777 متولد شد. پدرش مردی شرافتمند و مادرش زنی فعال و باهوش بود. گائوس بیش از سه سال نداشت كه پدرش را از اشتباهی كه در حساب ورقه ای بود مطلع ساخت و بدین ترتیب توانست استعداد فوق العاده خود را در محاسبه نشان دهد. هنگامیكه گائوس در مدرسه ابتدایی مشغول تحصیل بود و بیش از ده سال نداشت یك روز معلم او سر كلاس شاگردان را وادار نمود كه مجموعه سلسله ای از اعداد را با هم جمع كنند ولی هنوز صورت مسئله تمام نشده بود كه گائوس ده ساله گفت كه من مسئله را حل كردم او متوجه شده بود كه اختلاف ما بین او عدد از این سلسله مقداریست ثابت و خود به خود دستوری برای مجموع این نوع سلسله اعداد بوجود آورد. معلم او سخت متعجب شد و اظهار داشت كه این كودك از من قویتر است و من دیگر معلوماتی ندارم كه به او بیاموزم گائوس در سال 1795 وارد دانشگاه گوتینگن شد و در 19 سالگی به حل بسیاری از مسائل كه برای اویلر و لاگرانژ لاینحل مانده بود موفق گردید گائوس نیز همچون ارشمیدس و دكارت و نیوتن در كودكی دچار حادثه ای گردید كه ممكن بود ریاضیات را از وجود او محروم سازد وی در اولین سالهای كودكی بود و طغیان آب ترعه ای را كه از كنار خانه محقر ایشان می گذشت سرریز كرده بود. كودك كه در كنار آب بازی می كرد در ترعه افتاد و چیزی نمانده بود كه غرق شود و اگر بر حسب تصادف كارگری كه در آن نزدیكی بود وی را نجات نمی داد زندگانی گائوس به همین جا خاتمه می یافت. روز سی ام مارس 1796 یكی از روزهای تاریخی دوران زندگی گائوس است در این روز یعنی درست یك ماه قبل از اینكه نوزده ساله شود گائوس بطور قطع تصمیم به مطالعه در ریاضیات گرفت. از همین روز بود وی دفتر یادداشت علمی خویش را ترتیب داد كه یكی از ذیقیمت ترین مدارك تاریخ ریاضیات می باشد و اولین مسئله ای كه در آن ثبت شده است همین اكتشاف بزرگ او می باشد.
این دفتر یادداشت فقط از سال 1898 در معرض مطالعه عموم قرار گرفت یعنی چهال و سه سال بعد از وفات گائوس.
گائوس در نهم اكتبر 1805 در بیست و هشت سالگی با یوهانا اشتهوف از اهالی شهر برونسویك ازدواج می كند و در نامه ای كه سه روز بعد از نامزدی خود به دوست دانشگاهی خویش ولنگانگ بولیه نوشته است از خوشبختی خویش چنین گفتگو می كند: «زندگانی هنوز به صورت بهاری ابدی با رنگهای جدید و درخشان در مقابل من است.ظ از این ازدواج سه فرزند نصیب او شد كه یوزف و مینا و لودویش نام داشتند زنش در یازدهم اكتبر سال 1809 بعد از تولد لودویش وفات یافت. اگرچه سال بعد (چهارم اوت 1810) بخاطر كودكانش از نو ازدواج كرد ولی سالها بعد نیز از زن اول خود با تأثر بسیار گفتگو می كرد. زن دوم او كه مینا والدك نام داشت دو پسر و یك دختر برایش آورد.
فقر و تنگدستی گائوس از یك طرف و فوت زنش از طرف دیگر بدبینی عجیبی در او بوجود آورد بطوریكه تا آخر عمر این بدبینی از او جدا نگردید ولی با وجود همه این گرفتاریها و در حالیكه نوشته بود «مرگ بر این زندگی ترجیح دارد» كتاب «تئوری اجسام آسمانی روی مقاطع مخروطی حول خورشید» را انتشار داد و در سال 1811 مسیر ستاره دنباله دار عظیمی را محاسبه نمود و در همین سال یك متیر موهومی را بیان كرد ولی از دیگران مخفی نگهداشت بطوریكه كوشی ریاضیدان معروف دوباره مجبور به كشف آن شد و بدین ترتیب 50 سال علم ریاضی عقب بود. در سال 1833 تلگراف الكتریكی را ساخت و دو كتاب یكی در سال 1827 به نام «تجسسات درباره مسائل مربوط به مساحی عالی» منتشر ساخت و در این هنگام بود كه تمام مردم معتقد بودند كه گائوس بزرگترین ریاضیدان جهان است ولی گائوس به این افتخارات اهمیت نمی داد و هیچ كس را نزد خود نمی پذیرفت و از خانه خارج نمی شد و تنها در مدت 27 سال فقط یكبار برای شركت در كنگره علمی به برلین مسافرت كرد. گائوس فقط با زنی به نام «سوفی ژرمن» اهل فرانسه ارتباط داشت این زن در سال 1816 از طرف آكادمی علوم پاریس به اخذ جایزه بزرگ ریاضیات نائل شد. گائوس به آثار والتر اسكات و ژان پول علاقه فراوان داشت و در هفتاد سالگی به فكر آموختن زبان روسی افتاد. گائوس اكتشافات خود را طی سالهای 1796 تا 1814 در نوزده صفحه كه شامل 146 اكتشاف مهم بود در سال 1898 منتشر ساخت این جزوه چند صفحه ای گنجینه بزرگی بود كه دانشمندان را به كلی حیران نمود.
گائوس اكتشافات خود را همیشه بصورت معما یادداشت می نمود و معتقد بود كه فقط برای خود مطالعه می كند. وی هنگامی كه در دانشگاه تحصیل می كرد كتاب خود را به نام «تجسسات حسابی» تمام كرد و تئوری اعداد را كه تا آن زمان شكل واقعی به خود نگرفته بود بصورت دانش حقیقی درآورد. لاگرانژ ریاضیدان معروف در مورد كتاب گائوس چنین اظهار داشته است:
كتابی را كه به عنوان «تجسسات حسابی» منتشر نموده اید مقام علمی شما را تا ردیف بزرگترین ریاضی دانان جهان بالا برده است و قسمتی ازآن كه شامل اكتشافات تحلیلی است تاكنون نظیرش بوجود نیامده مقارن با انتشار كتاب گائوس در سال 1801 «پیازی» ستاره كوچك «سرس» را كشف نموده بود و منجمین در صدد محاسبه مدار آن بر آمدند ولی محاسبه آن به استفاده از اعدادی منجر شد كه چند كیلومتر طول داشتند. گائوس شروع به كار نمود و روش كلی مطالعه این مسائل را به دست آورد در نتیجه این اكتشاف به عنوان یك منجم مشهور شد و ریاست رصدخانه گوتینگن را به دست آورد.
گائوس در سالهای آخر زندگی مورد توجه و محبت عمومی قرار داشت ولی آنقدر كه شایستگی داشت از نعمت خوشبختی بهره مند نبود. در ابتدای سال 1855 كم كم از تصلب عضلات قلب و اتساع حفره های ریوی رنج می برد و آثار آب آوردن در او هویدا شد. آخرین نامه ای كه نوشت خطاب به سر دیویه یوستر (فیزیكدان انگلیسی) و درباره اكتشاف تلگراف الكتریكی بود. در صبح روز 23 فوریه 1855 در سن هفتاد و هشت سالگی با آرامش كامل جان سپرد در قلمرو ریاضیات نام او تا ابد جاوید خواهد ماند..
چهارشنبه 11/10/1387 - 23:20
آموزش و تحقيقات
رابرت هوك در خانواده ای روحانی در دهكده فرش واتر در ساحل جنوبی انگلستان و در سال 1635 چشم به جهان گشودو كودكی ضعیف و نحیف بود كه دچار سوء تغذیه نیز بود و شب هنگام دچار كابوسهای وحشتناكی می شد. علاوه بر این گرفتار سردرد مزمن و زشتی قیافه بود. چون پدرش درگذشت راه لندن را در پیش گرفت و در آغاز نزد نقاشی به شاگردی پرداخت اما بوی رنگها بر سردردش می افزود لذا آنجا را ترك كرد و وارد مدرسه وست مینستر گشت در آنجا نشان داد كه بچه خارق العاده ای است و در سال 1653 در سن 18 سالگی وارد دانشگاه آكسفورد شد در آن هنگام به حكاكی روی چوب و خواندن آواز اشتغال می ورزید از این راه پولی به دست می آورد چندی نگذشت كه استعداد او در مكانیك برای جامعه علمی آن جا كه تامس ویلیس و رابرت بویل از جمله اعضای آن بودند آشكار شد. هوك مدتی دستیار هر یك از آن دو نفر بود هنگامی كه قانون بویل طرح ریزی می شد هوك دستیار وی بود مشاركت هوك در آن قانون روشن نیست. پس از بازگشت سلطنت چارلز دوم محفل علمی غیررسمی آكسفورد هسته انجمن سلطنتی جدید را تشكیل داد و در سال 1662 هوك متصدی آزمایشهای آن گردید طی پانزده سال بعد سیل مداومی از عقاید و آزمایشهای درخشان را جاری ساخت در سال 1662 در كالج گرشم مستقر شد و تا آخر عمر در مشاغل مختلف در آنجا گذرانید هوك در سال 1665 Micrographia (میكروگرافیا) را كه یكی از شاهكارهای علمی قرن هفدهم بود منتشر كدر آن اثر علاوه بر بسیاری نكات دیگر شامل نخستین توصیفها و نقشه های واحدهایی بود كه یاخته (سلول) نامیده می شدند اصطلاحی كه او به كار برده بود وی در پیدایش نگرشی انقلابی نیز سهیم بود كه شیوه برخورد با حركت دورانی به طور اعم و پویایی شناسی كیهانی را به طور اخص را از نو تدوین و تنظیم كرد هوك در مكاتبه مشهوری با آیزاك نیوتن این عقیده را بیان كرد كه نیروی ثقل متناسب با مجذور فاصله كاهش می یابد. نظریه ای كه نیوتن را به راه درك رابطه عكس مجذور كشانید و وی را در مسیر كشف جاذبه عمومی قرارداد وی در كتاب Lectiones culterianae (1679) كه مجموعه ای از شش اثر كوتاه بود قانون هوك را شرح داد كه عبارت بود از قانون كشسانی با این بیان كه تنش (stress) با كرنش (strain) متناسب است هوك زمین شناس ارزنده ای بود كه نظریه هایش درباهر منشاء سنگواره ها طلیعه ای از نظریات قرن نوزدهم در این مورد بود وی را نخستین طرفدار نظریه سانحه گرایی به شمار آورده اند و نیز متخصص ورزیده معماری بود پس از آتش سوزی بزرگ شهر لندن نقشه شهر را طرح كرد كه بعدا از روی آن شهر نیویورك را بنا كردند او در این كار مأمور شد كه به عنوان زمین سنج با كریسوتوفر رن در تنظیم نقشه بازسازی لندن همكاری كند
او به كارهای شگرف دیگری نیز دست زد و شاید مهمترین خدمت هوك به علم در رشته ساخت و كاربرد ابزارها باشد او به هر ابزار مهمی كه در قرن هفدهم ساخته شده بود چیزی افزود تلمبه بادی را در شكل ماندگارش اختراع كرد ساعت سازی و میكروسكپ سازی را جلو برد تار چلیپایی را برای تلسكوپ دریچه دیافراگم و نیز پیچ نتظیمی را كه از روی ان وضع مستقر را می شد مستقیماً قرائت كرد اختراع نمود. همچنین پاندول ساعت دستگاه سنجش انكسار نور در مایعات، بارومتر (هواسنج و غلظت سنج الكلی) و رطوبت سنج را نیز اختراع كرد بنیانگذار هواشناسی علمی نامیده شاه است هواسنجی كه او اختراع كرد دارای سوزن متحركی بود كه فشار هوا را از روی آن ثبت می كرد. دمای انجماد آب را نقطه صفر بر روی دماسنج پیشنهاد نمود و دستگاهی برای تنظیم دماسنج ها طرح ریزی كرد ساعت هواسنجی او فشار هوا، میزان بارندگی، رطوبت و سرعت باد را در روی طبلكی چرخان ثبت می كرد. تفاوت فلزات و نمكها را نشان داد كتابی در باب خاصیت موئین بویژه صعود مایعات در لوله ها نوشت این دانشمند دریافت كه حركت اجسام ریز و كوچك در روی سطح مایعات و بالا رفتن نفت از فتیله و حركت شیره خام و پرورده گیاهان بر اثر خاصیت لوله های موئین می باشد رابرت هوك در سال 1702 در سن شصت و هفت سالگی در لندن در گذشت دو سال پس از مرگ این دانشمند مجموعه رسالاتش انتشار یافت.
چهارشنبه 11/10/1387 - 23:18