جمعه 12 تير 1405 - 15 محرم 1448 - 3 ژولاي 2026
تبیان، دستیار زندگی
در حال بار گزاری ....
مشکی
سفید
سبز
آبی
قرمز
نارنجی
بنفش
طلایی
همه
متن
فیلم
صدا
تصویر
دانلود
Persian
Persian
کوردی
العربیة
اردو
Türkçe
Русский
English
Français
مرور بخشها
دین
زندگی
جامعه
فرهنگ
صفحه اصلی تبیان
شبکه اجتماعی
مشاوره
آموزش
فیلم
صوت
تصاویر
حوزه
کتابخانه
دانلود
وبلاگ
فروشگاه اینترنتی
djfarzad
آخرین مطلب
تعداد مطالب : 8
تعداد نظرات : 7
زمان آخرین مطلب : 6263روز قبل
خواستگاری و نامزدی
روشهاى تربیتى از دیدگاه محقق نراقى
از جمله مسائل تربیتى كه محقق نراقى، زیاد به آن پرداخته است، روشهاى تربیتى است. دلیل گسترگى این مبحث در كلام این دو متفكر این است كه تعلیم و تربیت، سراسر زندگى انسان را شامل مىشود و محور اساسى آن هم روشها و راهكارهایى است كه اهداف تربیتى را هموار مىسازند. از این رو در كتاب (جامع السعادات) در زمینه پرورش فضائل و تربیت متربى به صفات و رفتار نیكو، عنوان هایى چون كیفیت و شیوه تحصیل، راههاى اكتساب و نظایر آن و در زمینه اصلاح رفتار و تغییر صفات ضد ارزشى در متربى، كلمه علاج، ازالة و مانند آن و در پیشگیرى از صفات و رفتار ناپسند، كلمه حفاظت، اجتناب و مانند آن، بسیار زیاد به چشم مىخورد.
این روشها را مىتوان به دو نوع عام و خاص تقسیم كرد: روش هاى عام، آنهایى است كه در همه یا بیشتر زمینههاى آموزشى و تربیتى مفید و كارسازند. ولى روش هاى خاص در برخى موارد كاربرد دارند و استفاده از آنها در موارد دیگر مفید نیست.
با توجه به گستردگى روشهاى تربیتى، از یك سو، و ضرورت رعایت اختصار از سوى دیگر، فقط به هشت روش اشاره مىكنیم: [1]
1. روش تقویت نفس
پایه و اساس صفات و رفتارهاى تربیتى قوت نفس است. محقق نراقى بر این اعتقاد است كه تقریباً همه فضیلتهاى روانى و رفتارى از نفس قوى صادر مىشود و به میزانى كه در هر جنبهاى، نفس تقویت بشود و توانمندى نفس بر اتصاف و انجام فعل بیشتر گردد، فرد، بیشتر به فضائل روى مىآورد و كمال شایسته براى خود ایجاد مىكند. [2] از سوى دیگر بر این حقیقت، تصریح دارد كه ضعف و زبونى نفس و احساس ناتوانى و اضطراب در خود، باعث رفتارهاى ضد اخلاقى است. به همین جهت به ضرورت و اهمیت تقویت نفس متربى تأكید مى كند و به معلمان و مربیان توصیه مىنماید تا جهت تقویت نفس متربى؛ برنامهریزى كنند و اراده وى را نیرومند سازند و قدرت تحمل او را بالا ببرند تا با احساس عزّت و صلابت و قدرت بتواند در برابر محرّكهاى ضد اخلاقى و تربیتى، مقاومت نماید و در جهت اهداف عالى تربیتى، بدون هرگونه ضعف و سستى گام بردارد.
قوت نفس كه از آن به صلابت یا كبر نفس نیز تعبیر مىشود همان توانمندى و تحمل فرد در برابر مشكلات، سختىها، ناملایمات و مانند آن است. در مقابل، ضعف نفس ناتوانى و عدم تحمل نفس است و در اصطلاح دیگرى از آن به (صغر نفس) تعبیر مىشود.
محقق نراقى لازمه قوى بودن نفس را اطمینان نفس، ثبات در عقاید، عدم تزلزل، احساس توان مندى و مقاومت در برابر شدائد و دردها، شكست ناپذیرى، شهامت ورود به موارد خطرناك، تصمیم و عزم قاطع بر تحصیل آن چه مفید تشخیص داده مى شود، كسب كمال و فضائل [3] [4] و از جمله غیرت در تربیت فرزند، حفظ ناموس و پاسدارى از دین. [5] تأثیرناپذیرى و عدم تغییر حالت [6] در شرایط متضاد فقر و غنى، سلامتى و بیمارى، ستایش و سرزنش و مانند آن، احساس عزّت، حریت. [7] بلند همتى، و... [8] مىداند و در برابر، لازمه ضعف و ناتوانى نفس را، ذلت و زبونى، عدم جرأت بر اقدام به كارهاى مهم و بزرگ، مسامحه كارى، اضطراب در برابر كوچكترین بلاها، ترس. [9] سستى و تزلزل، احساس شكست. [10] پست همتى و اكتفا به پایینترین مراتب از هر چیز عالى و ارزشمند، بىغیرتى و بىتفاوتى در برابر عرض، دین و تربیت اولاد و... [11] ذكر مى كند. وى در مقایسه فضائل و رذایل در موارد زیادى، ریشه هر یك از فضائل را قوت نفس و ریشه هر یك از رذایل را ضعف نفس بیان مى كند؛ مثلاً ریشه وقار، تأمل و اطمینان نفس را قوت نفس دانسته در برابر عجله و شتابزدگى را ناشى از ضعف نفس قلمداد كرده است. [12] به همین صورت سوء ظن را در برابر حسن ظن. [13] خشمگینى افراطى را در برابر حلم و كظم غیظ. [14] انتقام را در برابر عفو و بخشش و... [15] مقایسه نموده است.
محقق نراقى، این روش تربیتى یعنى روش تقویت نفس و تحصیل توانمندى را بسیار با اهمیت دانسته و در اكثر مباحث تربیتى به آن توجه داده است و براى به كارگیرى این روش، فنون متعددى را توصیه مىكند؛ از جمله:
1. به متربّى توجه داده شود كه توانمندى و قوت نفس، شرافت و عزت است. [16] و ناتوانى وضعف نفس، ذلت و خوارى است. با توجه به این كه متربّى فطرتاً عزت طلب است و در تحقق این خواست فطرى گام بر مى دارد در تقویت نفس و اعتماد به خود در اقدامات خویش، كوشش مىنماید و سستى و تزلزل و ترس را به خود راه نمىدهد و خود را حقیر و فرومایه نمىپندارد بلكه با احساس عزت براى هر چه بیشتر توانمند ساختن خود تلاش مىكند.
2. آثار ارزشمندِ قوت نفس از قبیل: اطمینان، ثبات، شهامت، غیرت، حریّت، بلند همتى وأ به متربى معرفى شود و هم چنین وى، از عوارض ضعف نفس نظیر سستى، تزلزل، دون همتى، گناه و... آگاه گردد و به او همراه با تشویق، برنامه عملى داده شود تا به اعمالى دست بزند كه آن فضایل و آثار ارزشمند را همراه داشته باشد و از اعمالى كه عوارض ضعف نفس و رذایل را داشته باشد، پرهیز نماید. [17] نظارت و مراقبت مربى، به تدریج متربّى را به لوازم قوت نفس مى كشاند و این به پرورش و تقویت نفس مى انجامد.
3. آگاه شود از این كه رفتارهایى ضعف نفس را تشدید مىكنند. ضعف نفس و برخى از رفتارهاى درونى و بیرونى مانند كج خلقى، ترس، بدبینى، ابراز خشم، ترك اعانه به دیگران و... تأثیر متقابل دارند. همان طور كه ضعف نفس باعث این رفتارها مىشود، این رفتار، هم به تدریج ضعف نفس را تشدید مىنماید. علاوه بر این آگاهى، زمینه عدم بروز این رفتارها فراهم شود بلكه برعكس سعى شود رفتارهاى متضادِ با این رفتار را انجام دهد. این زدودن عوامل مؤثر در ضعف نفس و انجام رفتارهاى مثبت، باعث مىگردد كه نفس متربّى قوى شود و صفات برجسته انسانى ناشى از قوت نفس، به صورت ملكه درآید و به راحتى رفتارهاى مطلوب تربیتى و اخلاقى از فرد صادر شود. [18]
4. مصاحبت [19] با افرادى كه از نفس قوى برخوردارند و هیچ ترسى و تزلزلى به خود راه نمى دهند و با شهامت و شجاعت به اقدامات عملى دست مى زنند؛ به تدریج نفسِ متربّى را قوى مى سازد و به وى شهامت و جرأت مى دهد تا به كارهاى مهم و بزرگ وارد شود و بدون تزلزل و ترس، اقدامات شجاعانه از خود بروز دهد.
5. فراهم ساختن موقعیت و شرایطى كه متربّى در معرض انجام كارهاى بزرگ و تا حدودى خطرناك قرار بگیرد و با ایجاد انگیزهها به حركت، برخورد و اقدام به تصمیم گیرى، تشویق شود تا در عمل، توان مندى و قدرت خویش را براى انجام آن كارها، مشاهده كند. [20]
2. روش تصحیح فكر یا وهم زدایى
از جمله امورى كه در تعلیم و تربیت، نقش بسیار مؤثرى دارد، افكار و اندیشهها است. افكار و اندیشههایى كه در موضوعات مطلوب و واقعى انجام شود. و سیرى منطقى را طى نماید و نتایج ذى قیمتى را به بار آورد و فرد را به صحت راهى كه مىپیماید، مطمئن سازد و زمینه زندگى مطلوب دنیوى و اخروى و خوشبختى ابدى را فراهم نماید. افكار و اندیشههاى مثبت در تعلیم و تربیت به شمار مىآیند. اما افكار و تصوراتى كه بر روى امور بىارزش انجام مىشود و فرد را به انحراف و فساد مىكشاند و یا اوهامى كه سستى در عقاید و ایمان درست ایجاد مىنماید و یا تصورات و آرزوهاى طول و دراز و دست نایافتنى است. یا خیالات و اوهامى كه زندگى را براى فرد و یا با دیگرى مختل مىسازد، همه اندیشههاى منفىاند و مانع تعلیم و تربیت صحیح مىباشند. كسى كه دچار این نوع افكار و اوهام است. از نظر محقق نراقى (وسواس) نامیده مىشود. وى معتقد است فرد وسواسى تا علاج نشود و اوهام و افكار غیر منطقى از وى زدوده نگردد، نمىتواند درست تربیت شود و به فضائل دست یابد. از این رو مفصل در صدد حل این معضل برآمده و با ذكر انواع افكار وسواسى روشها و فنونى را براى زدودن آنها بیان كرده است.
مىتوان مباحث محقق نراقى را در این زمینه تحت سه عنوان ذكر كرد:
الف. وسواس و تزلزل فكرى و اعتقادى
به نظر محقق نراقى، تزلزل فكرى و تأثر از شبهات و سفسطهها از افراطِ حد اعتدالِ قوه عاقله ناشى مىشود و راه علاج آن این است كه:
اولاً: معلم و مربى، متربّى را از عوارض تزلزل و انحراف عقیدتى كه از وسواس فكرى عاید مىشود، آگاه سازد تا در شبهات باقى نماند و براى رفع آنها بكوشد.
ثانیاً: در زدودن شكها و شبههها بر استدلال هاى قوى تكیه نماید تا سستى شكها برایش روشن شود و به غیر منطقى بودن استدلالهاى مغالطه آمیز و سفسطهاى كه در تبیین شبههها مطرح شده پى ببرد.
ثالثاً: توجه وى را به افكار اكثر علما و دانشمندان در زمینه موضوع مورد شبهه، جلب كند و ادله معتبر آن ها را بازگو نماید تا با اعتماد به افكار علمى آنان، بتواند فكر خود را تصحیح كند.
رابعاً: مربى با پرورش روحیه منطقى در وى، در استقامت ذهن او كوشش نماید و اظهارات سلیقه اى را از افكار منطقى برایش متمایز سازد تا از كج فهمى نجات پیدا كند و با راهنمایى وى افكارش را تصحیح نماید. [21]
ب. وسواس و افكار پست و شیطانى
نوع دیگر از وسواس فكر، اندیشه در امور بىارزش و شیطانى است كه فرد را به گناه و انحراف رفتارى و تعدّى به حقوق خدا، خود و مردم مى كشاند. این نوع افكار ارادى است و ریشه در علائق دنیوى دارد. براى زدودن این نوع افكار:
اولاً: مربى، متربى را از آثار و عوارض دنیوى و اخروى آن، مطلع سازد و از او بخواهد تا در عاقبت گناه و رفتارهاى ناشى از آن نوع افكار بیندیشد و او را به عوارضى چون آبروریزى، بدبینى مردم به او، از دست دادن جایگاه مردمى و اعتبار اجتماعى و چون عذابهاى اخروى و جهنم ابدى، هشدار دهد و آسانى صبر و مقاومت در برابر وسوسههاى نفسانى را نسبت به تحمل آن همه عوارض نامطلوب دنیوى و اخروى، برایش، گوشزد نماید. مقاومت در برابر این وسوسهها، به تدریج به از بین رفتن آنها میانجامد. [22]
ثانیاً: سعى شود علایق كاذب كه ریشه این خیالات و افكار است به علائق نسبت به امور با ارزش تبدیل شود. توجه دادن به ارزشها و خواستهاى فطرى و آثار گران بهاى آنها، متربّى را به افكار با ارزش سوق مى دهد و علاقههاى مثبت و واقعى را در او پرورش مى دهد. [23]
ثالثاً: متربّى از راههایى كه شیطان از آنها نفوذ مىكند، آگاه شود و آنها را بر روى خود ببندد. هر یك از رفتارهایى چون غضب، حسادت، حرص، عجب تكبر و مانند آن، فرد را به فكر در مورد متعلّقات مربوط وادار مى سازد و افكار ناشایست شیطانى را موجب مىشود. با پیشگیرى از این رفتارها، زمینه بروز بسیارى از خیالات و افكار پست، از بین مىرود.
رابعاً: برنامه ریزى شود تا به امور معنوى و با ارزش بیندیشد و بر آن تمرین نماید و عملاً به رفتارهاى خوب روى آورد و از جمله به ذكر لسانى و قلبى بپردازد تا موقعیتى براى ظهور آن افكار غیر ارزشى پدید نیاید. [24]
ج. وسواس و اوهام
برخى از تصورات و اوهام بدون اراده و اختیار و گاه با اختیار كمى به ذهن روى مى آورند و چه بسا فرد را آزار مى دهند و در امور زندگى و فتارهاى وى اختلال ایجاد مىكنند، و موجب اضطراب، اندوه، نگرانى از آینده و به هم خوردن نظم فكرى وى مىگردند. مثل این كه تصور مىكند عزیزى را از دست مىدهد، یا حادثه خطرناكى اتفاق مىافتد و یا به بیمارى صعب العلاجى دچار مىشود و یا به چیزى كه از دست رفته و قابل تدارك نیست، مىاندیشد. و یا به چیزى ایده آل فكر مىكند ولى مى داند به آن نمىرسد، ناراحت مىشود و مانند آن. [25]
این اوهام و وسوسهها مانع سیر تكاملى فرد مىشود و تعلیم و تربیتش را با مشكل روبه رو مىسازد. براى علاج چنین فردى و زدودن وسوسهها و اوهام از ذهنش باید ملاحظه شود كه اگر به مغز آسیبى رسیده و اختلال مغزى [26] ایجاد شده است، درمان پزشكى انجام شود و در غیر این صورت مى بایست توجه شود كه اگر این افكار به دلیل علایق مربوط به قوه شهویه یا قوه غضبیه و استیلاى قوه واهمه است، پس باید:
اولاً: با تقویت عاقله و ایجاد تعادل در قوا، قوه عاقله را نیرومند ساخت تا قواى سهگانه، بویژه واهمه را در اختیار گیرد و بر آن ها مسلط شود؛ بطورى كه نه تنها از آنها متأثر نشود بلكه در آنها اثر هم بگذارد. حتى دو قوه شهوت و غضب نتواند بدون اجازه و هدایت قوه عاقله، در وهم اثر بگذارند و آن را به افكار واهى و نامطلوب و غیر منطقى و نامعقول بكشانند. [27]
ثانیاً: با تشریح شرافت [28] افكار پسندیده و آثار گرانبهاى آنها، فكر و ذهن متربّى را به افكار مطلوب و نیكو سوق دهد [29] و كوشش نماید تا وى در اندیشههایى خاص از این افكار معقول كه مورد علاقه خود او نیز هست، تمركز یابد؛ مثلاً در صنع خدا، ظرافتهاى موجود در پدیدههاى آفرینش، نعمتها و الطاف الهى به وى، و مانند آن بیندیشد [30] و ذهنش به این نوع افكار متوجه و معطوف گردد و نظارت و تنبه استمرار یابد تا دیگر متوجه افكار وهمى نشود. حتى اعضا و جوارح او را به كارى مشغول نماید تا با كار عملى فكرش به آن كار معطوف گردد و به امور دیگر پراكنده نگردد. این كار عملى در معطوف داشتن فكر به امر خاص بسیار مؤثر است و شاید یكى از دلایل سفارش اكید بر این كه جوان نباید بىكار باشد و گفته شده كه خدا جوان بىكار را دوست نداد، همین امر باشد كه در دوران جوانى افكار پراكنده به جوان روى مى آورد و كار مشغولیت ذهنى، برایش ایجاد مى كند و تمركز به وى مىبخشد و با این وسیله از افكار واهى و خیالى جوان پیش گیرى مىشود. [31]
3. ایجاد بینش صحیح
محقق نراقى بسیارى از رفتارهاى نابهنجار، غیر اخلاقى و غیر دینى و وسوسههاى شیطانى را ناشى از عدم بینش صحیح متربّى در مسائل اعتقادى، فكرى، اخلاقى و اجتماعى و عدم شناخت وافى در افعال، رفتار و انگیزه ها، آثار و عوارض آنها مىداند و معتقد است با دادن بینش و شناخت درست، مىتوان متربّى را تربیت كرد و اخلاق وى را اصلاح نمود و از وقوع در مشكلات روانى، رفتارهاى زشت و سرنوشتى ناخواسته، پیش گیرى كرد. از این رو این مربى و متفكر اسلامى در همه جنبههاى تربیتى، بویژه تربیت اخلاقى، بر این روش تأكید مىورزد و معمولاً آن را قبل از روشهاى دیگر متذكر مىشوند و اعتبار زیربنایى براى آن قائلند.
در اجراى این روش و تحقّقِ بینش در متربّى، محقق نراقى توصیه مىكند كه مربى به امور زیر [32] بپردازد:
الف: متربّى را از آیات و احادیث در مدح یا ذم صفات و رفتارهاى مورد تعلیم و تربیت آگاه سازد و آثار و عوارض آنها را كه در قرآن و كلمات معصومان(ع) ذكر شده، به وى آموزش دهد و از وى بخواهد تا در آنها اندیشه و تأمّل كند.
ب: شناخت كافى از فضیلت و رذیلت ارائه دهد و حسن و قبح صفت یا رفتار را بیان نماید تا متربّى به تشخیص درست از نادرست، اخلاق و رفتار نیك از اخلاق و رفتار ناپسند و زیبایى یازشتى رفتارى را كه مى خواهد از او سربزند، بیابد.
ج: ارتباط عینى را كه بین كمال، شرافت و رفتار مطلوب با قوّت و عزت نفس وجود دارد، براى متربّى مكشوف سازد و رابطه نقصان، بیمارىهاى روانى و صفات و رفتارهاى ضد ارزشى را با ضعف و ذلت نفس، تبیین نماید.
د: از علل و اسبابِ بروز صفت یاوقوع عمل كه به صورت ناخواسته از متربّى صادر شده، پرده بردارد تا او به درك درستى از آنجه انجام داده است برسد و در آینده از چنین رفتارهاى ناخواسته پیش گیرى كند.
ه: شناخت درستى از عظمت، عزت، قدرت، محبت، رضایت و خشم، عدالت، رحمت خداوند، قضا و قدر آموزش دهد تا در سایه بینش صحیح، راه عبودیت و صراط مستقیم را در رسیدن به هدف عالى تربیتى بپیماید و اگر عملكردهاى نادرستى داشت، مریوس نشود و راه اصلاح را طى نماید.
پى نوشتها:
[1]. .ر.ك: جامع السعادات، ج 1، ص 262.
[2]. همان، ص 15.
[3]. . همان، ص 261 و معراج السعادة، ص 161.
[4]. . همان، ص 262. و معراج السعادة، ص 162.
[5]. همان، ص 274 و 264 و معراج السعادة، ص 164 و 163.
[6]. همان، ص 261 و معراج السعادة، ص 161.
[7]. همان، ج2، ص103 و معراج السعادة، ص 304.
[8]. همان، ج 1، ص 263 و معراج السعادة، ص 162.
[9]. همان، ص 260 و معراج السعادة، ص 160.
[10]. همان، ص 262 و معراج السعادة، ص 162.
[11]. همان، ص 265 و 263 و معراج السعادة، ص 164 و162.
[12]. . همان، ص 274 و 279 و معراج السعادة، ص 170.
[13]. . همان، ص 28 و 284 و معراج السعادة ص 173.
[14]. . همان، ص 292 و 294 و معراج السعادة، ص 182 و 181.
[15]. ر.ك: همان، ص 299، 305، 306، 313 و ح 2، ص 228، 232، 233 و... و معراج السعادة، ص 188، 191.
[16]. جامع السعادات، ج 1، ص 260.
[17]. جامع السعادات، ج 1، ص 260.
[18]. . ر.ك: همان، ص 260 و 290.
[19]. . همان، ص 292.
[20]. . همان، ص 27 و معراج السعادة، ص 131 و 130.
[21]. . ر.ك: جامع السعادات، ج 1، ص 67و 66 و ص 100 و ص 144. و معراج السعادة، ص 57.
[22]. . همان، ص 150.
[23]. . همان، ص 152.
[24]. . همان، ص 153 و معراج السعادة، ص 94 و 93.
[25]. . همان، ص 143.
[26]. . همان، ص 144.
[27]. . همان، ص 157 و 156.
[28]. . همان، ص 164.
[29]. . همان، ص 163.
[30]. . همان، ص 166.
[31]. . همان، ص152 و 150.
[32]. . براى نمونه ر.ك: همان ج 1، ص 296 و 291 و ج 3، ص 373 و معراج السعادة، ص 129 و 124.
شنبه 19/2/1388 - 10:54
[
نظر به این مطلب
] - [
نظرات این مطلب : 1
]
دعا و زیارت
یكنواختى زندگى در بهشت
آیا زندگى در بهشت خستگى آور نیست؟ انسان هر چه را نداشته باشد وقتى به آن دست یافت لذت مىبرد اگر قرار باشد همه نعمتها را به بهترین صورت در یك زمان به انسان بدهند آیا زندگى یكنواخت و ملالت آور نخواهد شد؟
1- شهید مرتضى مطهرى
براى پاسخ به این سؤال ذكر مقدمهاى لازم است. انسان همیشه دنبال دارا شدن است و اینكه انسان دنبال چیزى مىرود و بعد كه آن را واجد شد، شوقش كاهش مىیابد و بلكه حالت تنفر و دلزدگى پیدا مىكند، دلیل آن است كه، آنچه انسان در عمق دلش مىخواسته آن چیز نبوده است؛ خیال مىكرده آن بوده ولى در اصل دنبال چیز برتر یعنى كمال مطلق بوده است. انسان طالب كمال است آن هم كمال نامحدود، چون از محدودیت كه نقص و عدم است، تنفر دارد. به هر كمالى كه مىرسد، اول همان بارقه كمال نامحدود او را به سوى این كمال محدود مىكشاند، خیال مىكند مطلوب و گمشدهاش این است. دنبال یك اتومبیل یا خانه یا فلان مُد مىرود و تصورش این است كه گمشده واقعىاش این است. وقتى كه مىرسد و آن را كمتر از آنچه مىخواست مىبیند، باز دنبال چیز دیگر مىرود به آن هم كه رسید چون اشباع نمىشود، مجدداً از آن دلزده شده و دنبال دیگرى مىرود و... حال اگر این انسان به چیزى یا جایى رسید كه كمال مطلق است (یعنى به آنچه كه در نهادش قرار داده شده است) در آنجا آرام مىگیرد، دلزدگى هم دیگر پیدا نمىكند، طالب تحول هم نیست. درست مانند رود خروشانى كه به اقیانوس مىرسد و یك مرتبه از خروش مىافتد.
با ذكر این مقدمه در پاسخ به سؤال فوق باید گفت اگر آنچه كه در بهشت هست از نوع آن چیزهایى است كه در دنیاست، مطلب از همین قرار است كه در سؤال آمده یعنى آنجا هم انسان دچار دلزدگى و خستگى خواهد شد. امّا در بهشت انسان به چیزى مىرسد كه عین خواسته نهایى اوست و آن كمال مطلق است. بعد از آن كمال نیست، كه انسان دچار خستگى و دلزدگى شود و در آرزوى مافوق آن باشد. قرآن هم ظاهراً براى همین نكته بوده است كه این تعبیر را درباره بهشت مىكند: (لایَبْغُونَ عَنْها حِوَلاً) یعنى بر عكس نعمتهاى دنیا كه وقتى داشته باشد خسته و طالب تحول و تجدد مىشود. اگر به انسان چیزى بدهیم كه ماوراى آن چیزى نیست و آن «همه چیز» باشد دیگر خستگى معنا ندارد.
اینجاست كه عرفا نظرى پیدا كردهاند. آنها روى همین حساب، صد در صد معتقدند كه مطلوب واقعى انسان یعنى آنچه كه در آرزوى انسان است، غیر از غریزههاست. غریزه حساب دیگرى است، یك نیروى تقریباً مادّى و حیوانى است كه انسان را مىكشاند. آن چیزى كه به صورت هدف و ایده و كمال آرزو در انسان واقعاً وجود دارد، غیر از خدا هیچ چیز نیست. حافظ مىگوید:
روشن از پرتو رویت نظرى نیست كه نیست
منت خاك درت بر بصرى نیست كه نیست
ناظر روى تو صاحب نظرانند آرى
سرّ گیسوى تو در هیچ سرى نیست كه نیست
یا سعدى مىگوید:
به جهان خرّم از آنم كه جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
نه فلك راست مسلّم نه ملك را حاصل
آنچه در سرّ سویداى بنى آدم از اوست
آنچه كه در سّر سویداى بنى آدم مىدانند همین است كه او جز با خداى خودش با هیچ جا پیوند واقعى ندارد؛ با هر چه پیوند داشته باشد پیوندى است موقتى و مجازى، و روزى این پیوند را خواهد برید.
2- آیت اللّه جوادى آملى
ما اگر معناى ثبات را از سكون جدا كنیم و براى ما روشن شود كه به دارالقرار مىرسیم این سؤال براى ما مطرح نیست.
ما یك ساكن داریم و یك ثابت. مثلاً درختى اینجا ساكن است، امّا بالاخره از بین مىرود. امّا معادلات ریاضى ثابت هستند و زمان ندارند. نه در مكان خاصى و نه در زمان خاصى قرار دارند. قضایاى ریاضى نه در مكانى هستند كه بشوند متمكّن و نه تاریخ و زمان دارند كه بشوند متزّمن. اگر چیزى نه زمان دار بود و نه مكان دار، ثابت است و نه ساكن. آیا قانون علیت خسته مىشود؟ اینها ثابتاند نه ساكن، انسان هم به دار ثبات و دارالقرار مىرسد. خستگى مال بدن است و روح هم چون متعلق به آن است خسته مىشود. وگرنه یك موجود مجرد ثابت است، آنجا روح همراه بدن نیست بلكه بدن همراه روح است. پس مرگ و زوال هم در آن نیست. ما از این موجودات ثابت زیاد داریم فرشتگان و عالم مثال ثابت هستند.
3- آیت الله حسن زاده آملى
به فرموده خداى متعال: لَهُم ما یَشاؤون فیها.(در بهشت) براى آنان هر چه بخواهند حاضر است3 این آیه و آیات مشابه دلالت مىكند كه خواستههاى نفس در عالم آخرت به انشاء (ایجاد) اوست بلكه همه لذّتها و رنجهاى او در آن عالَم از مقوله فعلاند نه اِنفعال.
لذّتهاى دنیوى همه از قبیل انفعالاند یعنى از خارج بر نفس وارد مىشوند و در وى اثر مىكنند به خلاف لذتهاى آخرت كه از باب فعل و تأثیر و انشاء نفساند. در روایت آمده است كه فرشتگان باید از اهل بهشت اجازه بگیرند تا برآنان وارد شوند و بالاترین سلطنتها همین است كه اهل بهشت هر چه اراده كننده بشود.
و آنچه ملالت و خستگى را به دنبال دارد انفعال نفسانى است نه فعل و تأثیر و انشاء نفس و لذا در عالم آخرت هیچگونه خستگى و مَلالتى وجود ندارد.4
پىنوشت:
1- سوره كهف، آیه 108.
2- معاد، استاد شهید مرتضى مطهرى، ص 172 - 170.
3- ق (50): 35.
4- هزار و یك نكته، حسن زاده آملى، نكات 796 و 923.
شنبه 19/2/1388 - 10:52
[
نظر به این مطلب
] - [
نظرات این مطلب : 1
]
دعا و زیارت
چرا دعایم مستجاب نشد؟
او خداى ما است، خداى خوب و مهربان.
از ما خواسته كه او را بخوانیم.(ادعونى) 1
و او همواره پاسخگوى نیازهاى ما است.(استجب لكم)2 حقیقت دعا براى آن است كه خدا انسان را به حضور بپذیرد و انسان خدایش را زیارت كند. در برجستهترین تعبیرات مناجات شعبانیه چنین مىخوانیم: «وَ اَقْبِل اِلَىَّ اِذا ناجَیْتُك؛ مناجات من تنها براى آن است كه تو به من رو كنى، نه براى آن كه چیزى به من بدهى.»
حكمت دعا همان روح دعا است كه داعى خود را در مشهد و مَنْظَر مَدْعُو(آن كه او را مىخواند) بداند و او را كه خداى سبحان است، شاهد خویشتن كند. شاهدى كه با این مشهود پیوند دیگرى برقرار مىسازد. 3
هستى ما به دست او است. از این رو، قابلیت و ضعف و نیاز ما را مىداند؛ خَلَقَ كُلَّ شىء و هو بكل شىء علیم.4 پس سزاوار نیست كه در پیشگاه صاحب هستى سخن از مقام و علم و ثروت و دارایى به میان آورد. بنده باید چیزى به عنوان هدیه نزد مولا ببرد كه مولا آن را نداشته باشد وگرنه این هدیه ارزشمند نیست. انسان نیز كه بنده خدا است، باید چیزى به عنوان هدیه پیش خدا ببرد كه خداوند آن را نداشته باشد؛ و این نداشتن هم كمال باشد. اگر بنده در محضر خداوند بگوید من علم آوردم كه آن جا خزائن عظیمِ علم است. اگر بگوید قدرت و خدمت آوردم، آن جا كه همه قدرت لایزال الاهى است. اگر بگوید ایثار آوردم، او محض ایثار و احسان است .پس انسان پیش خدا چه چیزى ببرد؟! در شرفیابى عبد به حضور مولا، غیر از مسكنت و ضعف و عجز و ناله و ابتهال و تضرع چیز دیگرى مطلوب نیست؛ و این حالت عجز و اظهار ندارى هم كمال است. حضرت امیرالمؤمنین على(ع) مىفرماید: «خدایا بس است از نظر عزت براى من كه تو پروردگار و خداى من باشى و این افتخار براى من بس كه من بنده چون تو خدایى باشم.» من به ربوبیت تو و عبودیت خود اعتراف مىكنم و لذا در پیشگاه مولا باید عجز و ذلت و حقارت خویش را تقدیم داشت و گرنه بقیه امور آن جا فراوان است.5
با این همه او منتظر و مشتاق ارتباط ما است. چه مىگویم؟!
آیا ممكن است خداوند، با همه عظمت و بزرگى، مشتاق بندهاى حقیر و مسكین همچون من باشد؟ آرى. به فرموده امام باقر(ع): «به درستى كه خشنودى خداوند از بازگشت بندهاش بیشتر است تا از فردى كه در دل شب تاریك مركب سوارى و توشهاش را گم كرده باشد و یكباره آن را بیابد.»6
اگر به سوى او حركت كنیم، حضرتش شتابان به استقبالمان مىآید.7
با این كه ما محتاج اوییم و او از ما بىنیاز است، ما را از كتم عدم به عرصه وجود آورد در حالى كه از طاعت ما بىنیاز و از معصیت ما ایمن بود؛ «همانا خداوند سبحان پدیدهها را در حالى آفرید كه از اطاعتشان بىنیاز و از نافرمانى آنان در امان بود.»8
او عزیز است و عزت انسان در گرو ارتباط با او است. «انسان وقتى كه از غیر خدا چیزى را درخواست مىكند، احساس ذلت مىكند؛ اما وقتى از خداوند چیزى را طلب مىكند، احساس عزت مىكند. از این رو، دعا هم طلب است و هم مطلوب. هم وسیله است و هم غایت، هم مقدمه است و هم نتیجه. اولیاى الاهى هیچ چیزى را به اندازه دعا خوش نداشتند و همه خواهشها و آرزوهاى خود را با محبوب واقعى در میان مىگذاشتند و بیش از آن اندازه كه به درخواست و مطلوب خویش اهمیت دهند، به خود طلب و راز و نیاز اهمیت مىدادند.9»
«اى كه یادت یادآوران را شرف است، اى كه سپاست سپاسگزاران را پیروزى است، اى كه ستایشت ستایشگران را عزت است، اى كه درگاهت برجویندگان باز است.10»
او به ما سخن گفتن و بیان آموخت؛ «خلق الانسان عَلَّمَهُ البیان.11» آنچه نمىدانستیم به ما تعلیم داد؛ «عَلَّمَ الانسان مالم یعلم.12» او با همه ما است، هر جا كه باشیم؛ «هو معكم اینما كنتم.13» او به ما نزدیك است، نزدیكتر از ما به خویشتن؛ «ان الله یحول بین المرء و قلبه.14» او كریم است و دوست دارد ما هم كریم باشیم و با سخاوت. مردى در حضور رسول اكرم(ص) در مقام دعا عرض كرد: خدایا، پیامبر(ص) و مرا بیامرز. حضرت فرمود: چرا دور رحمت خداوند را سنگ چین كردى؟ چرا فقط من و تو؟ همه مؤمنان را دعا كن. «اذا دعا احدكم فلیعم فانّه اوجب للدعا؛ هر گاه دعا مىكنید به دعاى خود عمومیت دهید كه اجابت را حتمى مى كند.15»
او وزش نسیم لطیف نَجوا را در شبستان دل مشاهده مىكند و سمت و سوى توجّه دیدهها را مىداند. «اى كه منظور هر كس را كه اراده تقاضایى از تو كند، مىدانى. اى كه ضمیر خاموشان را مىخوانى، اى كه ناله ناتوانان را مىشنوى، اى كه سرشك ترسیدگان را مىنگرى.16»
میان ما و حضرتش هیچ واسطه نیست و هیچ حجابى بین دل ما و آستانش حائل نیست؛ «هیچ حجابى بین خدا و خلق خدا نیست.17» میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست؛ «تو خود حجاب خودى حافظ، از میان برخیز.»
خداوند پاسخگوى نیاز اهل آسمان است؛ همانگونه كه اجابت كننده در خواست اهل زمین؛ «هوالذى فى السماء اِلهٌ و فى الارض اِلهٌ.18»
براى سخن گفتن با او به غریو و بانگ و فریاد نیاز نیست؛ «اَلَمْ یَعْلَمُوا اّنَّ اللَّه یَعْلَمَ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ وَ اَنَّ اللَّه عَلاَّمُ الغیوب.19»
نه وقت خاصى براى ارتباط بااو مشخص شده است؛ «یا رّبَّ اللَّیْلِ وَ النَّهار.20» و نه جا و مكانى بدان اختصاص یافته است؛ «یا رب الصحارى والقفار یا رب البرارى و البحار؛ اى پروردگار صحراها و كویرها و اى پروردگار بیابانها و دریاها.21»
نه از كثرت درخواست خسته مىشود؛ «یا مَنْ لا یُبْرِمُهُ اِلْحاحُ الْمُلِحّین؛ اى آن كه اصرار در خواست كنندگان او را به ستوه نیاورد.22» و نه خط ارتباطى بااو اشغال مىگردد؛ «اى كه تو را شنیدن چیزى از شنیدن چیز دیگر باز نمىدارد، اى كه تو را گفتارى از گفتار دیگر مشغول نمىسازد، اى كه تو را پرسشى از پرسشى به اشتباه در نمىاندازد، اى كه تو را چیزى حجاب چیزى نتواند بود.23»
كافى است باور كنیم هیچ نیستیم و هیچ نداریم. امام صادق(ع) فرمود: «اگر خواستید دعاى شما مستجاب شود، ابتدا از غیر خدا قطع امید كرده و ناامید شوید تا دلتان به هیچ قدرتى جز حق تكیه نكند. آنگاه دعا كنید یقیناً این دعا مستجاب است.24»
خداى سبحان مىفرماید: «امن یجیب المضطر اذا دعاه و یكشف السوء.25» اله و رب آن است كه بتواند مضطر را اجابت كند و آنها كه قدرت اجابت مضطر را ندارند، اله نیستند. آن كس كه نظام آفرینش را آفرید خدا است و هم او مشكلات شما را حل مىكند.26 در یك لحظه مىتواند پاسخگوى همه خلایق باشد؛ «یا مجیب الدعوات؛ اى پاسخگوى درخواستها.27»
گاهى به زبان دعا مىكنیم اما از كد ارتباطى دل غافلیم. در دعا باید تمام ذرات وجود انسان مظهر خواستن و طلب گردد و واقعاً آنچه مىخواهد به صورت یك احتیاج و استدعا و حاجت در آید. همان طورى كه اگر در یك نقطه بدن احتیاجى پیدا شود، تمام اعضا و جوارح شروع به فعالیت مىكنند و حتى ممكن است عضوى به مقدار زیاد از كار خود بكاهد براى جبران آن احتیاج؛ مثلاً اگر تشنگى بر انسان غلبه كند، اثر تشنگى در وَجَنات وى هویدا مىگردد و حلق و كبد و معده و لب و زبان و كام همه مىگویند: آب. اگر هم در آن حال بخوابد، آب را خواب مىبیند؛ چون واقعاً بدن محتاج آب است. حال روحى و معنوى انسان كه جزئى از عالم خلقت است، نسبت به كل جهان همین گونه است. روح انسان جزئى است از عالم وجود. اگر واقعاً خواهش و احتیاجى در وجودش پیدا شود، دستگاه عظیم خلقت او را مهمل نمىگذارد. فرق است بین خواندن دعا و دعاى واقعى. تا دل انسان با زبان هماهنگى نداشته باشد، دعاى او واقعى نیست. 28
هر چه رویید از پى محتاج رَست
تابیاید طالبى چیزى كه جست
هر كه جویا شد بیابد عاقبت
مایهاش درد است و اصل مرحمت
هر كجا دردى دوا آن جا رود
هر كجا فقرى نوا آن جا رود
هر كجا مشكل جواب آن جا رود
هر كجا پستى است آب آن جا رود
آب كم جو، تشنگىآور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست 29
گاهى چیزى را از حضرتش درخواست مىكنیم كه به صلاح ما نیست؛ «عسى ان تحبّوا شیئاً و هو شرٌّ لكم.»30
و گاه به خاطر سستى و جبران تن پرورى دست به دعا برمى داریم. دعا باید در موردى باشد كه انسان دسترسى به مطلوب ندارد و ناتوان است. اما اگر خداوند كلید حاجتى را به دست انسان داده و او كفران نعمت مىكند و از به كار بردن آن كلید مضایقه مىكند و از خدا مىخواهد كه آن در را بگشاید، البته چنین دعایى قابل استجابت نیست. دعا براى تحصیل توانایى است و در صورتى كه توانایى تحصیل مطلوب را به انسان داده باشد، در این مورد دعا كردن تحصیل حاصل است.31
گاهى، از باب مقایسه خود با دیگران، در طریق احساسات واقع مىشویم و براى خویشتن چیزى طلب مىكنیم كه به ظاهر در زندگى دیگران مىبینیم؛ در حالى كه هر كس فرزند خصال خود و مسؤول اعمال خویشتن است.
گاهى دعاى شفاهى و گفتارى ما با درخواست استعداد و قابلیت ما متناسب و هماهنگ نیست؛ همچون كودكى كه درخواست موفقیت در دانشگاه داشته باشد.
گاهى با دل آلوده و یا خاطرى پریشان او را مىخوانیم. امام صادق(ع) مىفرماید: «دلهاى خود را خوب وارسى كنید. ببینید آیا دلتان پاك است یا در آن علاقه به غیر خدا نیز وجود دارد. اگر در آن جز خدا نبود، آن گاه هر چه خواستید از خدا درخواست كنید كه خدا مىدهد.32» چون دعاى موحد مستجاب است و موحد كسى است كه در قلبش جز اعتقاد به حق چیزى راه نیافته باشد. امام حسن(ع) مىفرماید: «اگر كسى مواظب قلبش باشد تا هواجس و خاطراتى كه مورد رضاى خدا نیست در آن خطور نكند، من ضامنم كه مستجاب الدعوه باشد.33» تا مَن مطرح است، محرومیت انسان از فیض حتمى است.
گفتم كه كى ببخشى برجان ناتوانم
گفت آن زمان كه نبْود جان در میانه حائل34
از وراى حجاب نفسانیت درخواست كردن در واقع خود را خواندن است. «افرأیت من اتّخذ الِهَة هواه؛ آیا دیدى كسى را كه هوس خویش را معبود خود قرار داده است.35»
با كسوت ظلم وتعدى به بندگان خدا دست را به سوى آسمان بلند كردن، تمسخر خویشتن است. چون ثمره ظلم قساوت دل است و سختى دل به معناى قطع رشته ارتباطى است میان آسمان و زمین. اگر رمز و راز و نحوه چینش شمارههاى خط ارتباطى با محبوب رابدانیم، درخواست همان و اجابت همان. آرى، خداوند در فاعلیتش كامل است و در اجابتش هیچ نقصى راه ندارد و هر چه نقص و سستى در شاكله این ارتباط است از ناحیه ما است. خداوند اجابت را مىداند، ما باید نحوه خواندن را بیاموزیم! 36
مرد این ره باش تا بگشایَدَت
سرمتاب از راه تا بنمایَدَت
بىخودى مىگفت در پیش خداى
كاى خدا آخر دَرى بر مَن گشاى
رابعه آنجا مگر بنشسته بود
گفت: اى غافل كِى این دَر بسته بود؟37
پىنوشت:
1. غافر(40):60.
2. همان.
3. حكمت عبادات، جوادى آملى، ص236.
4. انعام(6):101.
5. حكمت عبادات، ص216.
6. میزان الحكمه، محمدى رى شهرى، ج1، ح 2122.
7. قال الله تعالى: یابن آدم قُمْ اِلَىَّ أَمْسِ الیك و أَمْسِ إِلَىَّ اُهَرْوِلُ الیك؛ همان، ج8، ح 16344.
8. نهج البلاغه، خطبه193.
9. بیست گفتار، مطهرى، ص 285.
10. مفاتیح الجنان، دعاى جوشن كبیر.
11. الرحمن(55):3و4.
12. علق(96):5.
13. حدید(57):4.
14. انفال(8):24.
15. بحارالانوار، محمد باقر مجلسى، ج93، ص313.
16. مفاتیح الجنان، دعاى جوشن كبیر.
17. اصول كافى، ج1، ص139.
18. زخرف(43):84.
19. توبه(9):78.
20. مفاتیح الجنان، دعاى جوشن كبیر.
21 - 23. همان.
24. بحارالانوار، ج 72،ص 107.
25. نمل(27):62.
26. حكمت عبادات، ص234.
27. مفاتیح الجنان، دعاى جوشن كبیر.
28. بیست گفتار، ص289.
29. مثنوى معنوى.
30. بقره(2):216.
31. بیست گفتار، ص295.
32. امالى، شیخ مفید، ص67.
33. اصول كافى، ج2، ص67.
34. حافظ
35. جاثیه(45):23.
36. حكمت عبادات، ص230 - 232.
37. منطقالطیر، عطار.
شنبه 19/2/1388 - 10:50
[
نظر به این مطلب
] - [
نظرات این مطلب : 0
]
ازدواج و همسرداری
روش های رفتار با همسر
منبع:مجله پیوند
علت اصلی بیشتر مشکلات و مشاجرات بین زن و مرد در عدم مهارت یکی یا هر دو طرف در برقراری روابط سالم و دوجانبه با در نظر گرفتن شرایط و نیازهای عاطفی یکدیگر است.
موارد زیر می تواند راهگشای برخی مشکلات ارتباطی احتمالی بین ما و همسرمان باشد:
1.
پذیرش همسر آنچنان كه هست : خصوصیاتش ، تجارب گذشته اش ، پدرش ، مادرش ، برادر و خواهرش و نگرش مثبت به او.
2.
اولین برخورد درآغاز و پایان یك روز كاری در حال و هوای ساعات باقی ماندة روز و شب تأثیر می گذارد؛پس صبح موقع خروج از منزل و ورود به منزل بعد از کار روزانه سعی کنیم اولین برخوردمان محبت آمیز باشد تا ساعات خوشی داشته باشیم.
3.
نحوة ادای كلمات و حالات چهره ، تُن صدا و نوع نگاه ما بر طرف مقابل تاثیر گذار است. آقایان به مفهوم كلمات و خانم ها به نحوة ادای آن توجه زیاد دارند .
4.
جوابهای سربالا و سرزنش آمیز دلیل پرعقده بودن و عصبیت پاسخ دهنده بوده و نشان می دهد كه وی شیوة صحیح برقراری ارتباط را نمی داند .
5.
خودداری از صحبت غیر مستقیم و با گوشه وكنایه ، طعنه و زخم زبان.
6.
استفاده از كلمة ما یا برای ما به جای من و برای من
7.
گوش دادن مؤثر صحبت های همسر برای رفع مشكل ذهن خوانی.
7.
به جای فكر كردن زیاد به علت مسئله و مشكل بوجود آمده به پیدا كردن راه حل برای مشكل فكر كردن .(البته در روابط زن و مرد نباید زیاد پیگیر علت مشکلات باشیم و بیشتر به راه حل ها فکر کنیم اما در سایر مشکلات رفتاری حتماً اول باید علت ها بررسی و ریشه یابی شود تا بتوان مشکل را حل کرد)
شنبه 19/2/1388 - 10:48
[
نظر به این مطلب
] - [
نظرات این مطلب : 1
]
دانستنی های علمی
20حقیقت خواندنی جهان
1- گذاشتن گوشی هدفون در گوش به مدت یک ساعت باعث می شود باکتری های
گوش شما 700 برابر شود.
2- مردان بهتر از زنان می توانند نوشته های ریز را بخوانند ولی شنوایی خانم ها
بهتر از آقایان است.
3- قلب یک زن تندتر از قلب یک مرد می تپد.
4- اگر تخم مرغ در آبی که محلول شکر در آن وجود دارد قرار بدهیم ، تخم مرغ در
آب شناور می شود.
5- اگر کسی بخواهد یک بار دور ساختمان پنتاگون ( وزارت دفاع آمریکا ) بزند
باید حدود 15 دقیقه زمان بگذارد.
6-خوک ها به دلیل شرایط فیزیکی بدن نمی توانندبه آسمان نگاه کنند.
7- کار گذاشتن تله موش در ایالت کالیفورنیای آمریکا برای داشتن مجوز شکار
ممنوع است.
8- روز 22 ماه می در آمریکا شاهد کمترین میزان تولد در این کشور است.
9- یک عطسه می تواند با سرعتی حدود 1000 مایل در ساعت حرکت کند.
10- پرنس چارلرز و پرنس ویلیام ( جانشینان احتمالی ملکه انگلیس ) برای
رعایت جوانب احتیاط در صورت سقوط هواپیما ، هرگز در یک هواپیما سفر
نمی کنند.
11- چتر نجات قبل از هواپیما اختراع شده است.
12-تعداد فیلم های تولید شده در سینمای هند از فیلم های تولیدی در هالیوود
بیشتر است.
13- مشهورترین و پر تعداد ترین اسم در جهان « محمد» است.
14- اولین تلفن همراه در سال 1924 اختراع شد.
15- « ولوو» مارک معروف کامیون ها و ماشین های سواری به زبان ایتالیایی به
معنی « در حال حرکت هستیم»
16- زبان قوی ترین ماهیچه در بدن انسان است.
17- مطابق قوانین آمریکا در آگهی های تبلیغاتی مشروبات الکلی ، کسی حق
ندارد یک فرد را در حال نوشیدن این مشروبات نشان می دهد.
18- مصریان باستان روی بالش هایی که از سنگ درست شده بود می خوابیدند.
19- تا سال 1960 مردهایی که موی سر بلندی داشتند اجازه ورود به منطقه «
دیزنی لند » ( استودوی والت دیزنی ) در آمریکا را نداشتند.
20- چربی بدن انسان برای ساخت 7 قالب صابون کافی است
سه شنبه 13/12/1387 - 18:30
[
نظر به این مطلب
] - [
نظرات این مطلب : 0
]
دانستنی های علمی
نام های اصیل ایرانی
آبان : نام ایزد نگهبان در کیش زردشت
آبان دخت : دخترآبان ، نام زن داریوش سوم
آبتین : نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی
آتوسا : قدرت و توانمندی - دختر کورش وزن داریوش اول
آفر : آتش - ماه نهم سال شمسی
آفره دخت : دختر آتش - دختری که در ماه آذر به دنیا آمده است .
آذرنوش: شیرین و دل انگیز
آذین : زیور، طاق نصرة، تزئین ، آرایش
آراه : نام فرشته موکل روز ٢١ ازماه پنجم درآئین زردشت
آرزو : کام ، مراد ، معشوق ، امید
آرش: درخشان ، آفتاب ، جد بزرگ اشکانیان - پهلوان کمانگیر ایرانی در لشگرمنوچهر
آرشام : بسیار قوی - پدر بزرگ داریوش کبیر هخامنشی
آرمان : آرزو - خواهش - امید
آرمین : آرام گرفتن - پسر کیقباد پادشاه پیشدادی
آرمیتا: آرامش یافته ، کلمه ای زردشتی است
آریا فر: دارنده شکوه آریائی
آریا : آزاده نجیب - یکی از پادشاهان ماد - مهمترین نژاد هند و اروپائی
آریا مهر : دارنده مهر ایران - از سرداران داریوش سوم
آرین : سفید پوست آریائی
آزاده : دلیر و بی باک ، رها
آزرم : شرم ، مهر ، محبت ، عشق
آزرمدخت : یکی از ملکه های ساسانی
آزیتا : آزاده
آناهیتا : الهه آب
آونگ : شبنم - نام کردی
آهو: شاهد ، معشوق، یکی از همسران فتحعلی شاه قاجار
آیدا : شاد، ماه - نام تذکمنب
اتابک : پدر بزرگ ، مربی کودکان و شاهزادگان - نام ترکی
اتسز : لاغر و استخوانی - از پادشاهان خوارزم
اختر : ستاره ، علم ، درفش
ارد : خیر وبرکت ، فرشته نگهبان ثروت - نام چند تن از پادشاهان اشکانی
ارد شیر : شیر زیبا - اردشیر بابکان بنیانگذار سلسله ساسانیان
اردوان : نام پادشاهان معروف اشکانی
ارژن : درختی با چوب بسیار سخت و محکم - نام کردی
ارژنگ : آرایش - کتاب مانی نقاش - دیوی که رستم در هفتخوان اورا کشت
ارسلان : شیر، دلیر و شجاع - نام پادشاه سلجوقی
ارغوان : نام درختی با گل و شکوفه های سرخ رنگ
ارمغان : هدیه ، تحقه ، سوغات
ارنواز: نوازش شده اهورا - دختر جمشید شاه پیشدادی
اروانه : نام گلی کوهی است - نامی کردی
استر : ستاره - بردارزاده مردخای وزن خشایارشاه
اسفندیار : پاک آفریده شده - پسر گشتاسب که بدست رستم کشته شد
اشکان : منسوب به اشک - بنیانگذار سلطنت پارتها
اشکبوس : پهلوان کوشانی که به کمک افراسیاب آمد، اما به دست رستم کشته شد
افسانه : داستان ، سرگذشت ، حکایت گذشتگان
افسون : سحر و جادو ، حیله و تزویر
افشین : با همت - سردار ایرانی که بابک خرمدین را دستگیر کرد.
امید : انتظار ، آرزو
انوش ( آنوشا ) : استوار و جاوید - دخترمهرداد ششم
انوشروان : دارنده لوح جاویدان - لفب خسرو اول پادشاه ساسانی
اورنگ : عقل و کیاست ، تخت پادشاهی
اوژن : شکست دهنده ، دشمن برانداز
اوستا : نام کتاب آسمانی زردشت
اهورا : صاحب ، فرمانروای دانا
ایاز : بزرگ و پاینده - نام غلام ترک سلطان محمود غزنوی
ایران : محل زندگی آریائیها
ایراندخت : دختر ایران
ایرج : یاری دهنده آریائیها - پسرفریدون ، پادشاه و پهلوان ایرانی
ایزدیار : کشی که خداوند یار اوست
بابک : پدر کوچک ، جد اردشیر ، پسر ساسان
باپوک : کولاک ، نامی کردی
باربد : پرده دار ، موسیقی دان و نوازنده دربار خسرو پرویز
بارمان : لایق - نام سردار افراسیاب
بامداد : پگاه ، سپیده دم - نام پدر مزدک
بامشاد : کسی که در سحرگاهان شاد است - نوازنده مشهور دربار ساسانیان
بانو : خانم ، ملکه ، لقب آناهیتا الهه نگهبان آب
بختیار : خوشبخت ، خوش اقبال - استاد رودکی در موسیقی
برانوش : مهندس رومی که پل شوشتر را در زمان شاپور ساسانی
بردیا : پسر کورش و برادر کمبوجیه
برزو : بلند قامت - پسر سهراب و نوه رستم دستان
برزویه : طبیب مشهور انوشیروان و مترجم کلیله ودمنه از هندی به پهلوی
برزین : بلند و تنومند - ازپهلوانان ایران - نام پسر گرشاسب
برمک : از وزیران ساسانی - نام اجداد و نگهبانان آتشکده بلخ
بزرگمهر : خورشید بزرگ - نام وزیر دانشمند انوشروان ساسانی
بکتاش : بزرگ ایل و طایفه - نامی ترکی
بنفشه : گلی رنگارنگ و زینتی با عمر نسبتا طولانی
بوژان : رشد کرده - نامی کردی
بویان : خوشبو - مامی کردی
بهادر : شجاع و دلاور - نامی ترکی
بهار : شکوفه و گل - سه ماه اول سال شمسی
بهارک : بهار کوچولو
بهاره : بهاری
بهتاش : خوب ومانند
بهداد : نیک آفریده شده
بهرام : پیروز ، ایزد پیروزی درآئین زردشت ، لقب برخی از پادشاهان ساسانی
بهدیس : خوش رنگ ، خوشگل
بهرخ : زیبا چهره ، قشنگ
بهرنگ : خوش رنگ
بهروز : خوشبخت ، نیکبخت
بهزاد : نیک نژاد - مینیاتوریست مشهور صفویان - نام اسب سیاوش
بهشاد : خوشحال وشاد
بهمن : نیک اندیش - برف انبوه که از کوه فرو ریزد - جانشین اسفندیار
بهناز : خوش ناز، باناز ، طناز
بهنام : نیک نام
بهنود : سلامت ، عافیت
بهنوش : کسی که نیک مینوشد
بیتا : بی همتا ، بی مانند
بیژن : ترانه خوان ، جنگجو - پسر گیو و دلداده منیژه
پارسا : پاکدامن ، زاهد
پاکان : پاکها - نامی کردی
پاکتن : نیکو چهر پاکیزه تن
پاکدخت : دختر پاک
پانته آ : همسر آرتاداس که مادها او را به کورش هدیه کردند امانپذیرفت
پدرام : آراسته ، نیکو ، شاد
پرتو : روشن ، تابش
پرشنگ : تابش ، آتشپاره
پرتو : روشن ، تابش ، فروغ
پرستو : پرنده مهاجر
پرویز : پیروز - لقب خسرو دوم ، پادشاه ساسانی
پردیس : بهشت ، باغ و بستان
پرهام : ازاشخاص بسیار ثروتمند در زمان بهرام گور
پژمان : افسرده ، غمگین
پژوا : بیم و هراس
پرنیا : پارچه حریر
پشنگ : میله آهنی - نام پدرافراسیاب
پروانه : حشره ای زیبا که خود را به شعله می زند
پروین : ثریا ، ستارگان کوچک نزدیک به هم
پری : فرشته ، جن ، همزاد
پریچهر : زیبا روی - نام زن جمشید شاه
پریدخت : دختر پری ، همسر سام نریمان و مادر زال
پریسا : همچون پری
پرناز: پری ناز دار
پریوش : پری روی ، فرشته روی
پریا : کبوتر بال شکسته ای که به دنبال آشیانه می گردد.
پوپک : هدهد
پوران : جانشین ، یادگار
پوراندخت : نام دختر خسروپرویز
پوریا : پهلوان محمد خوارزمی ملقب به پوریای ولی
پولاد : آهن سخت و کوبیده ، نام پهلوان ایرانی زمان کیقباد
پویا : رونده و دونده - نامی کردی
پونه : گیاهی خوش عطر و بو که در کنار جویها می روید.
پیام : الهام ، وحی ، پیغام
پیروز: کامیاب ، فاتح ، نام چند نفر از پادشاهان ساسانی
پیمان : عهد ، قول وقرار - عنوان اسامی مردان در فارسی دری
تابان : تابنده ، منور
تاباندخت : دختر تابناک
تاجی : تاجدار ، نام و عنوانی در فارسی دری
تارا : ستاره
تاویار : آتشبان - نامی کردی
ترانه : زیبا و صاحب جمال ، سرود ، نغمه
تناز : نازنین ، با ناز و کرشمه - نامی کردی
توران : نام دختر خسروپرویز - سرزمین تور
توراندخت : دختری از توران
تورج : دلاور ، یکی از سه پسر فریدون شاه
تورتک : خروس صحرایی ، قرقاول
توفان : باد سخت
توژال : برف اندک - نامی کردی
تیر داد : داده تیر ، اشک دوم پادشاه اشکانی
تینا : گل ، نامی کردی
تینو : تشنه ، نامی کردی
جابان : سردار ایرانی یزدگرد
جامین : اسم یکی از قهرمانان ایران زمین ، نامی کردی
جاماسب : وزیر گشتاسب که با دختر زرتشت ازدواج کرد
جاوید : پایدار ، همیشگی
جریره : نام دختر پیران ویسه که همسر سیاوش شد.
جمشید : پسر طهمورث چهارمین پادشاه پیشدادی
جوان : برنا ، دلیر ، شاداب
جویا : جوینده - پهلوان مازندرانی بود که بدست رستم کشته شد.
جهان : دنیا ، عالم ، گیتی ، کیهان
جهانبخت : شانس و اقبال جهان
جهانبخش : بخشنده جهان
جهاندار : نگهبان جهان
جهانشاه : شاه جهان - نام یکی از امپراطوران مغول
جهانگیر : فاتح جهان - نام پسر رستم
جهان بانو : بانوی جهان ، ملکه جهان
جهاندخت : دختر گیتی
جهان ناز : مایه فخر عالم
جیران : آهو ، نامی ترکی
چابک : زرنگ ، چالاک
چالاک : سریع و زبردست
چاوش : پیشرو و پیش قراول کاروان
چترا : دوازدهمین پادشاه سلسله ماد
چوبین : کنیه و لقب بهرام چوبین سردار انوشیروان
چهرزاد : نام دختر بهمن است که سی سال پادشاهی کرد
خاتون : خانم ، کدبانو ، نامی ترکی
خاوردخت : دختر مشرق زمین
خداداد : خدا داده
خدایار : دوست خدا - فرمانروای بخارا بوده است
خرداد به : خورشید داد - یکی از جغرافیدانهای معروف اسلامی
خرم : شاد و خندان - پهلوان خرم از عهد شاه شجاع است
خرمدخت : دختر شاد و خندان
خسرو : مشهور ، نیک نام - لقب چند تن از پادشاهان ساسانی
خشایار : قهرمان ، نیرومند - نام پسر داریوش کبیر هخامنشی
خورشید : درخشنده آفتاب - معشوقه جمشید درداستان جمشید و خورشید
دادمهر : زاده آتش ، نام استاندار پارسی طبرستان
دارا : مالدار، ثروتمند ، از نامهای خداوند
داراب : نام پسر بهمن پادشاه کیانی
داریا : دارنده ، ازنامهایی که در اوستا آمده است
داریوش : نگهبان نیکی - فرزند ویشتاسب از شاهان بزرگ هخامنشی
دانوش : از اسمهائی که در کتاب وامق و عذرا آمده است
داور: حاکم عادل ، قاضی
دایان : ماما ، نامی کردی
دریا : بحر ، نام فرزند علاالدین عماد شاه
دل آرا : محبوب و معشوق
دل آویز : دلچسب ، دلکش ، آویزه دل
دلارام : مایه آرامش دل / معشوقه بهرام گور
دل انگیز : گوارا ، مطلوب
دلبر : برنده دل ، یار و معشوق
دلبند : عزیز و گرامی
دلربا : رباینده دل ، محبوب
دلشاد : شادمان و خوشحال
دلکش : جذب کننده دل ، دلربا ، دلپذیر
دلناز : آنکه قلب و دلش ناز است
دلنواز : مهربان ، مشفق
دورشاسب : نام جد پنجم گرشاسب ، دور از اسب پادشاه
دنیا : عالم و گیتی
دیااکو: اولین پادشاه مادها در قرن هفتم پیش از میلاد
دیانوش : دزد دریائی در داستان وامق و عذرا
دیبا : پارجه ابریشمی رنگی ، روی زیبا
دیبا دخت : دختر زیبا ، دختری همچون پرنیان
رابو : نام گلی بهاری - نامی کردی است
رابین : مشاور ، متعمد - نامی کردی است
رادبانو : بانوی بخشنده و جوانمرد
رادمان ( رادمن ) : نام سپهسالار خسرو پرویز ساسانی
رازبان : راز دار - عنوان مردان بزرگ در پارسی دری
راژانه : رازیانه - نامی کردی برای دختران
راسا : هموارو صاف - نامی کردی
رامتین : آرامش تن - موسیقی دان عهد ساسانیان
رامش : فراغت ، آسودگی ، راحتی ، نام هیربد زردشتی
رامشگر : خواننده و نوازنده ، خنیاگر
رامونا : نگهبان عاقل
رامیار : چوپان و گوسفند چران
رامیلا : خدای بزرگ ، نامی آشوری است
رامین : معشوقه ویس ، نام یکی از سرداران ایران
راویار : شکارچی - نامی کردی
رژینا : مانند روز - نامی کردی
رخپاک : دارای چهره پاک
رخسار : چهره ، سیما
رخشانه : منسوب به رخش
رخشنده : تابان ، کنایه از خورشید است
رزمیار : رزمنده ، مبارز
رستم : تنومند و قوی اندام ، جهان پهلوان ایرانی و قهرمان بزرگ شاهنامه
رکسانا : نورانی ، روشن
روبینا : یاقوت سرخ
رودابه : فرزند تابان ، زن پسرزا ، نام قلعه ای در غرب ایران
روزبه : خوشبخت : بهروز، از موبدان بهرام گور ساسانی
روشنک : مشعل دار ، همچنین نام دارویی گیاهی است
روناک : روشن
رهام : نام پسر گودرز
رهی : راهی شده ، روان ، مسافر
ریبار : رهگذر ، نامی کردی
راسپینا : پائیز ، لغت زند و پازند
زادبخت : خوشبخت ، خوش اقبال
زاد به : بهزاد ، نیک زاده شده
زاد چهر : دارای نژاد پاک و اصیل
زاد فر : زاده روشنی
زال : فرزند سپید موی سام نریمان و پدر رستم قهرمان ملی ایرانیان
زادماسب : برادر شاپور ساسانی ، نام یکی از قضات ساسانی
زاوا : داماد ، نامی کردی
زردشت : صاحب شتر زرد و زرین ، پیامبر ایران باستان
زرنگار : طلا کوب ، زرین
زری : طلائی ، زربفت
زرین : طلائی رنگ ، منصوب به زر
زرینه : آنچه منسوب به زر است
زلیخا : لغزنده - زن فرعون که عاشق یوسف شد
زمانه : روزگار ، دهر
زونا : گیاهی با گل کبود رنگ ، نامی کردی
زیبا : خوشگل ، قشنگ ، خوب ونیکو
زیبار : قبیله ای از کردها ، نامی کردی
زیما : زمین ، لغت اوستائی
زینو : زنده ، پابرجا - نامی کردی
ژاله : شبنم ، قطره
ژالان : گلهای دارای قطره و شبنم - نامی کردی
ژیار : زندگی ، زندگی شهری - نامی کردی
ژینا : زندگی و حیات - نامی کردی
ژیوار : زندگی
سارا : صحرا ، کوه و دشت - نامی کردی
سارک : سار کوچک ، پرنده ای سیاه رنگ وبزرگتر از گنجشک
سارنگ : نام سازی شبیه به کمانچه
ساره : بامداد ، فردا - نامی کردی
ساسان : سوال کننده ، رئیس معبد آناهید استخر که خاندان ساسانیان به او منسوبند
ساغر : پیاله شرابخوری ، جام
سام : سیه چرده - جهان پهلوان ایرانی وجد رستم
سامان : ترتیب ، نظام ، زندگی
سانا : سهل و آسان
ساناز : کمیاب ، نادر، نام گلی است - اسمی ترکی است
سانیار : حامی و یار و پشتیبان - نامی کردی
ساویز : خوش اخلاق ، مهربان - نامی کردی
ساهی : آسمان صاف - نامی کردی
ساینا : خاندانی از موبدان زردشتی ، سیمرغ
سایه : منطقه تاریک پشت هر جسم ، حمایت
سپنتا : مقدس ، محترپ
سپند : اسفند
سپهر : آسمان ، نام فرزند کیخسرو
سپهرداد : بخشیده اسمان - داماد داریوش هخامنشی
سپیدار : درخت سفید
سپید بانو : بانوی سفید و درخشان
سپیده : سحرگاه ، سپیدی چشم
ستاره : کرات آسمانی که در شب می درخشند
ستی : دختر ، سیتا
سرافراز : سربلند ، متکبر
سرور : رئیس ، پیشوا
سروش : شنیدن و فرمانبرداری - فرشته مظهر اطاعت
سرور : شادمانی ، خوشحالی
سوبا : شناگر ، فردا
سوبار : اسب سوار - لغت زند و پازند
سنبله : یک خوشه گندم
سودابه : دختر زا - سود ده
سوری : سرخ رو ، نام دختر اردوان پنجم
سورن : خانواده ای در دوره اشکانیان که قدرتمند بودند
سورنا : سردار دلیر و خردمند پارتی
سوزان : سوزنده ، ملتهب
سوزه : سبزه ، نامی کردی
سوسن : گلی به رنگهای سفید، کبود ، زرد و حنایی
سومار : نام قبیله ای از کردها
سولان : نام گلی است ، نامی کردی
سولماز : زنی که پیرو پژمرده نمی شود
سوگند : شاهد گرفتن خدا یا بزرگی را گویند
سهراب : سرخ روی ، نام پسر رستم که در جنگ با رستم فرمانده سپاه تورانیان بود
سهره : پرنده ای خوش آواز، با پرهای سبز و زرد
سهند : کوه آتشفشان قدیمی در آذربایجان
سیامک : مجرد - نام پسر کیومرث
سیاوش : دارنده اسب سیاه ، فرزند کیکاووس که ناجوانمردانه و بی گناه به قتل رسید
سیبوبه : مانند سیب ، دانشمند شهیر ایرانی ، منصف الکتاب
سیما : چهره ، رخ
سیمدخت : دختر نقره ای و سفید
سینا : مرد دانشمند ، نام پدر شیخ ابوعلی سینا
سیمین : نقره ای ، سفید ، روشن
سیمین دخت : دختر نقره ای و سفید
شاپرک : پروانه
شادی : شادمانی ، خوشحالی ، شور شادان : شادمان
شادمهر : مهربان ، با محبت
شاران : گردنبند درست شده از بادام - نامی کردی
شاهپور : پسر شاه ، شاهزاده - نام چند تن از شاهان ساسانی
شاهدخت : دختر شاه ، شاهزاده خانم
شاهرخ : شاه منظر ، کسی که رخساری همچون شاه دارد
شاهین : پرنده ای شکاری
شاهیندخت : دخت شاهین
شایسته : سزاوار ، لایق
شباهنگ : بلبل ، ستاره کاروان کش
شب بو : نام گلی است که شب هنگام باز می شود
شبدیز: سیه فام ، سیه چرده ، نام اسب خسروپرویز
شبنم : رطوبتی که شب هنگام روی گلها می نشیند
شراره : گرمای سوزان ، عشق فراوان ، نامی کردی
شرمین : شرمسار ، خجل
شروین : یکی از سرداران معاصر شاپورذوالاکتاف ساسانی
شکوفه : گل درختان میوه دار ، شکفته
شکفته : خندان ، بشاش
شمشاد : درختی زینتی و تقریبا همیشه سبزکه دستمایه بسیاری از شاعران است
شمین : خوشبو، خوش عطر
شوان : شبان ، چوپان - نامی کردی
شمیلا : از نامهای ارمنی ایرانی به معنی بانوی بزرگوار
شورانگیز : فتنه انگیز ، ایجاد کننده شور و شوق
شوری : خوش قیافه ، قد بلند- نامی کردی
شهاب : شعله آتش ، سنگ آسمانی ، ستاره دنباله دار
شهبار : درخورشاه ، لایق شاه
شهباز : باز سفید رنگ ، شاه باز
شهبال : پر بزرگ پرندگان
شهپر: پرشاهانه
شهداد : داده و بخشیده شاه
شهرآرا: آنکه به زیبایی مایه آرایش شهراست ، آرایش دهنده شهر
شهرام : رام و مطیع شاه
شهربانو : بانوی شهر ، ملکه ، همسر امام حسین و مادر امام سجاد
شهرزاد : شهرزاده ، بومی - نقال قصه های هزار و یک شب
شهرناز : خواهر جمشید و همسر ضحاک ماردوش
شهرنوش : شیرینی شهر
شهروز : شاهروز
شهره : مشهور و نامی
شهریار : پادشاه ، یارشهر ، نام پسر برزوپسر سهراب
شهرزاد : شاهزاده ، فرزند شاه
شهلا : زن سیه چشم
شهناز : شاه ناز - دختری بود از خاندان آل بویه
شهنواز : نوازش شده شاه
شهین : منسوب به شاه
شیبا : نسیم شبانه - نامی کردی
شیدا : آشفته و عاشق
شیده : خورشید ، درخشان
شیردل : پهلوان و دلاور
شیرزاد : شیر بچه ، همچون شیر
شیرنگ : به رنگ شیر ، مانند شیر
شیرو : پهلوان معاصر با گشتاسب ، نام سردار فریدون
شیرین دخت : دختر شیرین
شیما : دخترانه ، نامی کردی
شینا : قدرتمند ، توانا - نامی کردی
شیرین : مطبوع و گوارا ، معشوقه خسرو پرویز
شیوا : شیرین بیان ، خوش زبان ، ایزد بزرگ هندیان باستان
طوس : فرزند نوذر پهلوان ایرانی شاهنامه
طوطی : پرنده سبز رنگ و سخنگوست و نام برخی زنان در فارسی دری است .
طهماسب : دارای اسب قوی - نام پسر منوچهر
طهمورث : روباه تیزرو و قوی ، پادشاه پیشدادیان و پدر جمشید
طرلان : باز شکاری - نامی ترکی است
غوغا : آشوب ، هیاهو
غنچه : گل نشکفته ، کنایه از دهان معشوق
فتانه : از نامهای کردی برای دختران
فدا : قربانی ، نامی کردی
فراز : بلندی و شکوه
فرامرز : شکوه مرزداری - نام پسر رستم دستان
فرانک : سیاه گوش ، نام مادر فریدون ، نام همسر بهرام گور ساسانی
فراهان : محل شکوه و جلال
فربد : مناعت ، بزرگی
فربغ : شکوه خداوند
فرجاد : دانشمند و فاضل
فرخ : تابان و زیبا - نام یکی از امیران سیستان در عهد سلجوقیان
فرخ پی : نیک پی و نیک قدم
فرخ داد : مبارک آفریده شده
فرخ رو : دارای صورت زیبا
فرخ زاد : مبارک زاد ، خجسته زاد ، رستم فرخزاد سردار معروف ساسانیان است
فرخ لقا : درای چهره زیبا ، خوشگل
فرخ مهر : زیبا چون خورشید
فرداد : داده شکوه وزیبائی
فردیس : بهشت ، بوستان
فرین : یگانه ، شکوه دین ، مخفف فروردین ماه اول بهار
فرزاد : زاده فرو شکوه
فرزام : شایسته و لایق - نامی کردی
فرزان : عاقل ، حکیم ، دانشمند
فرزانه : دانشمند ، عاقل و عالم
فرزین : عالم ، وزیر دربار
فرشاد : شا دمان ، مسرور ، خوشحال
فرشته : فرستاده الهی و آسمانی
فرشید : درخشانتر ، نام برادر پیران ویسه
فرمان : دستور ، حکم
فرناز : داری ناز فراوان
فرنگیس ( فری گیس ) : نام دختر افراسیاب و همسر دوم سیاوش
فرنود : دلیل و برهان
فرنوش : شکوه ، نام پادشاه باستانی ماد
فرنیا : نامی برای پسران
فروتن : افتاده حال ، متواضع
فرود : پائین - نام پسر سیاوش ، نام پسر کیخسرو نام پسر خسرو پرویزو شیرین
فروز : روشنائی ، روشنی
فروزان : تابان ، درخشان
فروزش : روشنی ، تابناک
فروزنده : درخشان ، درخشنده
فروغ : روشنائی ، تابش
فرهاد : عاشق افسانه ای شیرین
فرهنگ : شکوه ، ادب ، تربیت
فرهود : صداقت و راستی در دین
فربار : همراه خوب و شایسته
فریبا : زیبا و فریبنده
فرید : بی همتا، نامی کردی
فریدخت : دختر بی همت
فریدون : دارای شکوهی اینچنین ، پادشاه پیشداری که بر ضحاک ماردوش غلبه کرد
فریمان : فر و شکوه ایمان
فریناز : عشوه گر ، پریناز
فرینوش : شکوه شیرین
فریوش : زنگ ، همان پریوش هم هست
فیروز : پیروز و مظفر
فیروزه : سنگی گرانبها با رنگ فیروزه ای
قابوس : معرب کاووس است
قباد : سرور گرامی ، شاه محبوب ، پدر کیکاوس از پادشاهان کیانی
قدسی : بهشتی ، روحانی
قزل ارسلان : شیر سرخ - نام دوتن ازاتابکان آذربایجان - نامی ترکی
کابان : کدبانو ، نامی کردی برای دختران
کابوک : کبوتر ، نامی کردی برای دختران
کارا : فعال و کوشا
کارو : از نامهای ارمنی ایرانی به معنی نوید دهنده
کاراکو : نام یکی از سرداران ماد
کامبخت : کسی که بخت به کام اوست
کامبخش : آرزو دهنده ، مراد بخش
کامبیز : صورت فرانسوی (( کمبوجیه )) پسر کورش است
کامجو : کامجوینده
کامدین : یکی از دانایان دین زردشت
کامران : سعادتمند و خوشبخت
کامراوا : به مقصود و مراد رسیدن
کامک : آرزو و خواهش کوچک
کامنوش : کامروا ، خوشبخت
کامیار : کامروا و پیروز
کانیار : معدن شانس ، نامی کردی
کاووس : پادشاه توانا - از پادشاهان کیانی و پسر کیقباد
کاوه : آهنگر معروف ایران باستان که علیه ضحاک قیام کرد
کتایون : جهان بانو ، دختر قیصر روم و مادر اسفندیار
کرشمه : ناز و غمزه
کسری : معرب خسرو است
کلاله : موی پیچیده ، دختری با موهای مجعد
کمبوجیه : نام پسر کورش کمبوجیه است
کوشا : کوشنده ، ساعی
کهبد : خداوند کوه ، عابد
کهرام : رام شده کوه نام برادر و سردار افراسیاب
کهزاد : زاده کوه ، کسی که در کوه زائیده شده است
کیارش : شهریار بزرگ
کیان : پادشاه ، امیران
کیانا : فرستاده ، نامی کردی
کیانچهر : دارای چهره پادشاهان
کیاندخت : شاهدخت ، دختر شاه
کیانوش : بسیار شیرین ، نام یکی از دو برادر فریدون در شاهنامه
کیاوش : بزرگوار - نام پدر کیقباد
کیخسرو : پادشاه نیکنام ، نام پسر سیاوش و سومین پادشاه کیانیان
کیقباد : پادشاه محبوب - پدر کیکاوس و سر سلسله کیانیان
کیکاووس : سیاه چرده ، سبزه ، نام پسر کیقباد و پدر کیاوش
کیوان : سیاره زحل و دومین سیاره منظومه شمسی پس از مشتری است .
کیوان دخت : دختر سیاره کیوان
کیومرث : نخستین انسان ، و به گفته شاهنامه نخستین پادشاه
کیهان : جهان و گیتی
کیاندخت : دختر گیتی
کیهانه : جهان کوچک
گابان : یکی از یاران کرد پیامبر اسلام ( ص ) که به استقبال اسلام رفت
گئومات : نام پسر کورش که ادعای پادشاهی اما داریوش او را اسیر ، و کشت
گرد آفرید : پهلوان زاده شده
گردان : پهلوانان ، یلان
گرشا : به ر وایت شاهنامه همان کیومرث اولین پادشاه است
گرشاسب : صاحب اسب لاغر ، پهلوان ایرانی و جد رستم
گرشین : شعله آبی ، نامی کردی برای دختران
گرگین : منسوب به گرگ ، پسر میلاد از پهلوانان زمان کیخسرو
گزل : زیبا ، نامی ترکمنی است
گشتاسب : صاحب اسب رمنده ، پدر داریوش هخامنشی
گشسب : دارنده اسب نر
گشسب بانو : دختر رستم و زن گیو
گل : گیاهان رنگی کوچک که دستمایه شاعرانند
گل آذین : حالت قرار گرفتن گلها روی شاخه ها
گل آرا : آراینده گل
گلاره : تخم چشم ، نامی کردی
گل افروز : فروزنده گل
گلاله : دسته گل
گل اندام : آنکه اندامش مانند گل است
گلاویز : گیاهی برای زینت گل
گلباد : داری بوی گل
گلبار : پرگل ، گل افشان
گلبام : گلبانگ
گلبان : نگهدارنده گل
گلبانو : بانوی چون گل
گلبرگ : هر یک از برگهای یک گل ، مثل برگ گل
گلبو : معطر ، خوشبو
گلبهار : مثل گل بهاری
گلبیز : گل افشان
گلپاره : تکه گل ، پاره ای از گل
گلپر : برگ گل ، پر گل
گلپری : پری همچون گل
گلپوش : پرازگل ، پوشیده از گل
گل پونه : کسی که چهره اش به لطافت گل است
گلچین : باغبان ، عاشق گل ، کسی که گل می چیند .
گلدخت : دختر گل
گلدیس : به رنگ گل ، مانند گل
گلربا : رباینده گل
گلرخ : بسیار زیبا همچون گل
گلرنگ : به رنگ گل ، شرابی رنگ
گلرو : زیبا و سرخ رو
گلشن : گلزار و گلستان
گلریز : ریزنده گل
گلزاد : زائیده گل
گلزار : گلستان ، جای پرگل
گلسا : مثل گل
گلشید : درخشان چون گل
گلنار : گل انار ، شکوفه انار
گلناز : کسی که ناز و غمزه اش مثل گل است
گلنسا : گل بانو ، خانم گل
گلنواز : نوازش شده گل
گلنوش : شیرین مثل گل
گلی : مانند گل ، قرمز رنگ
گودرز : از پهلوانان عهد کاوس وکیخسرو و یکی از پادشاهان معروف اشکانی
گوماتو : انقلابی زمان مادها که برای براندازی مادها و هخامنشیان قیام کرد
گهر چهر : آنکه چهره اش همچون گوهر است
گوهر ناز : کسی که همچون گوهر نازش گرانبهاست
گیتی : دنیا ، جهان ، عالم
گیسو : موی بلند زنان
گیلدا : طلا
گیو : پهلوان نامی شاهنامه و پدر بیژن
لادن : گلی به رنگهای زرد و نارنجی
لاله : گلی که رنگهای گوناگون دارد و معروفترین آن لاله سرخ و صحرائی است
لاله رخ : کسی که روی همچون لاله دارد
لاله دخت : دختر لاله
لبخند : تبسم
لقاء : چهره ، سیما
لومانا : نام محلی در کردستان ، نامی کردی برای دختران
لهراسب : دارای اسب تندرو ، از پادشاهای کیانی و پدر گشتاسب
مارال : آهو ، نامی ترکی
ماری : کبک ماده ، نامی کردی
مازیار : اورا مزدایار - پسر قارون فرمانروای طبرستان
ماکان : نام پسر یکی از سران دیالمه
مامک : مادر کوچک و مهربان
مانا : نام خداوند بزرگ و نام یکی از دولتهای ماد ، نامی کردی
ماندانا : دختر آژدهاک و مادر کورش هخامنشی
مانوش : کوهی که منوچهردربالای آن متولد شده است
مانی : پیامبر ایرانی در زمان شاپور ساسانی
مانیا : خسته شده ، نامی کردی
ماهان : منسوب به ماه
ماهاندخت : دختر ماهان
ماه برزین : یکی از بزرگان دولت ساسانیان
ماه جهان : زیبای جهان
ماهچهر : زیبا رو ، قشنگ
ماهدخت : دختر ماه
ماهور : تابناک - نامی کردی
ماهرخ : آنکه صورتی چون ماه زیبا دارد
ماهزاد : زاده ماه
مردآویز: جنگنده و دلاور
مرداس : مرد آسمانی - نام پدر ضحاک که مرد نیکی بود و بدست پسرش کشته شد
مرزبان : مرزدار - مرزبان بن رستم نویسنده کتاب مرزبان نامه
مرمر : ازسنگهای آهکی که صیقلی و جلا پذیر است ، سنگ مرمر
مزدک : خردمند کوچک - مردی که در زمان ساسانیان ادعای پیغمبری کرد اما کشته شد
مژده : نوید ، بشارت
مژگان : مژه ها
مستان : شادان ، شادمان
مستانه : خوشحال ، مانند مست
مشکاندخت : دختر خوشبو
مشکناز : مشک ناز دار
مشکین دخت : دختر مشک آلود و معطر
منیژه : پاک و سفید روی - نام دختر افراسیاب
منوچهر : کسی که چهره بهشتی دارد - از پادشاهان پیشدادی
مهبانو : بانوی بزرگ ، بانوی همچون ماه
مهبد : یکی از وزیران انوشیروان ساسانی
مه داد : از فرماندهان نظامی پارسیان ویکی از نامهای دوران هخامنشی
مهتاب : ماه تابان ، ماه تابناک
مهدیس : ماهرو ، زیبا ، خوشگل
مه جبین : انکه پیشانیش مانند ماه درخشان است
مه دخت : ماه دخت ، دختر ماه
مهر آذر : یکی از موبدان پارس در زمان انوشیروان - خورشید آذر
مهر آرا : آرایش دهنده مهر
مهر آسا : همچون خورشید زیبا روی
مهر آفاق : خورشید افقها
مهر افرین : عشق آفرین ، آفریننده عشق
مهرآب : کسی که فروغ خورشید دارد - نام جد مادری رستم
مهرداد : بخشنده ماه
مهر افزون : بالا برنده عشق و محبت
مهرام : رام شده ماه
مهران : منسوب به مهر است و یکی از خاندانهای عصر ساسانی
مهراندخت : دختر مهر و محبت
مهراندیش : دارای اندیشه با مهر و محبت
مهرانفر : شکوه
مهرانگیز : ایجاد کننده مهر و محبت و عشق مهرپویا : پوینده مهر
مهرداد : داده خورشید - نام چند تن از پادشاهان اشکانی
مهر دخت : دختر آفتاب
مهرزاده : زاده خورشید ، زیبا روی
مهرناز : ناز خورشید
مهرنوش : خورشید جاویدان - یکی از پسران اسفندیار که بدست فرامرز کشته شد
مهرنکار : آرایش دهنده خورشید ، مهر آرا- نام یزدگرد
مهرنیا : ازنژاد مهر
مهروز : آنکه روزی چون خورشید دارد
مهری : منسوب به مهر ، منسوب به خورشید
مهریار : دوست خورشید
مهسا : مانند ماه زیبا روی
مهستی : ماه هستی ، ماه روزگار ، گرانبهاترین
مه سیما: آنکه صورتی چون ماه دارد
مهشاد : ماه شادمان
مهشید : پرتوماه
مهنام : آنکه نامش چون ماه است
مهناز : نازماه
مهنوش : ماه همیشگی
مهوش : مانند ماه
مهیار : یار ماه ، نام پسر داریوش سوم هخامنشی
مهین : ماه زیبا رو
مهین دخت : دختر بزرگ
میترا : دوستی و محبت و مهر
میخک : گلی زیبا به رنگهای قرمز، سفید ، صورتی وزرد
میلاد : گانش آموز ، شاگرد - نامی کردی
مینا : گلی کوچک و زینتی ، گردنبند
مینا دخت : دختر مینا
مینو : بهشت ، جنت
مینودخت : دختر بهشت ، دختر پاک
مینو فر : دارای شکوه بهشتی
نادر : کمیاب ، بی همتا - نادر شاه افشار سر سلسله افشاریه درایران
ناز آفرین : معشوقی که ناز فراوان می کند
نازبانو : بانوی ناز دار
نازپرور : پرورش یافته در ناز
نازچهر : کشی که چهره ناز دارد
نازفر : دارای شکوه
نازلی : پرناز و غمزه - نامی ترکی برای دختران
نازی : با ناز ، اهل ناز
نازیدخت : دختر ناز
نامور : مشهور ، ارزنده
ناهید : پاک و بی آلایش - نام مادر اسفندیار و مادر اسکندر
ندا : آواز ، بانگ ، فریاد
نرسی : فرشته وحی در اوستا - نام پسر شاپور نوه اردشیر بابکان
نرگس : گلی خوشبو و زیبا
نرمک : زیبا و لطیف - نامی کردی برای دختران
نرمین : لطیف و ملایم
نریمان : پهلوان ، دلیر - نام پدر سام
نسترن : گلی سفید و زیبا از گونه های نرگس
نسرین : گلی سفید و پر برگ
نسرین دخت : دختر نسرین
نسرین نوش : نام همسر بهرام گور
نکیسا : نوازنده و خواننده دربار خسرو پرویز ساسانی
نگار: نقش ، بت ، صنم
نگاره : شکل دارای نقش و نگار
نگارین : نقاشی شده
نگین : گوهر قیمتی
نوا : ناله ، آواز
نوش ( انوش ) : زندگی جاوید
نوش آذر : آتش جاویدان - از آتشکده های عصر ساسانی
نوش آور : چیزی که زندگی و حیات می آورد
نوشا : نوشنده ، آشامنده
نوش آفرین : افریننده شادی و شیرینی
نوشدخت : دختر شاد
نوشروان ( انوشیروان ) : جاویدان ، اولین خسرو ساسانی
نوشفر : شکوه جاوید
نوشناز : دارای ناز و ادای شیرین
نوشین : گوارا و شیرین
نوید : مژده و بشارت
نوین : تازه ، جدید
نوین دخت : دختر تازه به دنیا آمده
نیش ا : خال و نشانه - نامی کردی برای دختران
نیک بین : خوش بین
نیک پی : پاک نژاد
نیک چهر : خوشگل و زیبا
نیک خواه : شخص خیر خواه و خیراندیش
نیکداد : بخشنده نیکی
نیکدخت : دختر پاک و نیکو
نیکدل : دل پاک
نیکزاد : زاده نیکی و پاکی
نیلوفر : گل پیچک و زینتی به رنگهای سفید و سرخ وآبی
نیما : لقب علی اسفندیاری پدرشعر نو درایران ، نیما یوشیج
وامق : دوست دارنده ، عاشق - عاشق عذرا
ورجاوند : ارجمند - به اعتقاد زردشتیان کسی که درآخر زمان ایران را آباد می کند
وریا : پیدار، آگاه - نامی کردی برای پسران
وشمگیر : شکارچی بلدرچین - نام نام پسر وردانشاه از مولوک دیالمه
وهرز : نام مرزبان کشور یمن درعهد انوشیروان
وهسودان : نیک آسوده و آرام - عنوان یکی از سلاطین آذربایجان
ویدا : آموزنده و تعلیم دهنده
ویس : نام معشوق رامین در داستان ویس و رامین
ویشتاسب : صاحب اسبان فراوان
ویگن : از اسمهای ارمنی ایرانی به معنی جهش و پرش
هژیر : خوب چهره ، نام یکی از پسران گودرز که بدست سهراب کشته شد
هخامنش : دوستار اندیشه - نام جد کورش کبیر
هربد( هیربد ) : حاکم آتشکده ، موبد موبدان
هرمز : اهورمزدا ، خدای بزرگ ایرانیان - نام پسر بهمن و نام پسر انوشروان
همایون : مبارک ، خجسته - نام تنی چند از پادشاهان هندوستان
هما : فرخنده ، مبارک ، مرغ سعادت - نام دختر گشتاسب و خواهر اسفندیار
همادخت : دختر مبارک و فرخنده بخت
همدم : رفیق و مونس و همزبان
همراز : محرم اسرار
همراه : دوست و یار موافق
هنگامه : غوغا ، شلوغی ، دادوفریاد
هوتن : خوش اندام ، نام یکی از متحدان داریوش درحمله به مغان
هور : خورشید ، آفتاب
هورتاش : همچون خورشید
هورچهر : تابان روی ، زیبا
هورداد : فرستاده و داده خورشید
هوردخت : دختر خورشید
هورزاد : زاده خورشید
هورمند : شبیه خورشید
هوروش : خورشید مانند ، مثل خورشید
هوشنگ : هوش و درایت - نام یکی از سلاطین پیشدادی و فرزند سیامک
هوشیار : با هوش و آگاه
هومان : نیک اندیش ، نام یکی از سرداران افراسیاب و نیز نام برادر پیران ویسه
هومن : نیک منش
هونام : خوشنام ، نیکنام
هویدا : آشکار و نمایان
هیتاسب : صاحب اسب بسته شده
هیرمند : یکی از القاب گستاسب ، آتش پرست
هیما : اشاره ، نامی کردی برای دختران
هیوا : امید وآرزو - نامی کردی برای دختران و پسران
یادگار : آنچه از انسان بجای ماند - پسر پادشاه گرجستان
یاسمن ( یاسمین ) : گل زیبائی به رنگ سفید و زرد و کبود
یاشار : عمر کننده ، نامی ترکی برای پسران
یاور : کمک و همدست و یار
یزدان : خداوند ، آفریدگار هستی
یگانه : بی نظیر ، بی مانند
یوشیتا : پهلوانی از خاندان (( فریان )) نامی اوستائی
حال خود قضاوت کنید این نام ها زیباست یا نامهای تازی............
چهارشنبه 23/11/1387 - 17:54
[
نظر به این مطلب
] - [
نظرات این مطلب : 1
]
شهدا و دفاع مقدس
کسی که اسوه اش حضرت علی (ع) بود!
زندگی نامه
شهی
د
عارف
قبیله آفتاب نگاهى به زندگى سردار شهید حمید عارف مولود ١٣ رجب ، شهید ٢١ رمضان هرمان بلمى به سوى ساحل این روزها مصادف است با سالروز عملیات رمضان در تیر و مرداد سال 1361 كه یادآور رشادت ها و جانفشانی های رزمندگان اسلام برای مقابله با دشمن بعثی بود. یكی از شهدای گمنام این عملیات كه هنوز هم آنطور كه باید معرفی نشده «حمید عارف »، فرمانده عملیات سپاه داراب ـ فارس است كه تولد و شهادت او روایتی خواندنی است كه از عشق و ارادت او به مولای متقیان علی (علیه السلام ) حكایت دارد. با سردار شهید حمید عارف بیشتر آشنا شویم . حمید عارف به سال 1336 هجری شمسی ، مصادف با روز ولادت امام العارفین حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام ) در خانواده ای مذهبی در شهرستان داراب متولد شد. خانواده ای كه در رعایت حلال و حرام و پرهیز از موارد شبهه ناك زبانزد مردم بودند.
وی با شروع دوران دبیرستان ، روزها به كار جوشكاری در كنار پدر مشغول شد و شبانه به تحصیل پرداخت . پس از اخذ دیپلم در سال 1355 در دانشسرای راهنمایی شیراز پذیرفته شد، ولی پس از گذشت یك سال از تحصیل و شروع انقلاب به طور فعال و تمام وقت به جمع نیروهای مبارز پیوست. شهید عارف به گفته دوستان دوران تحصیلش از جمله كسانی بود كه قبل از شروع انقلاب در جریان های سیاسی شهر كه مركز آن كتابخانه ولی عصر(عج ) بود، حضوری فعال داشت . یكی از دوستان وی در این خصوص چنین می گفت : «وقتی با حمید برای درس خواندن به باغ های اطراف شهر می رفتیم او با درست كردن كاغذهای كوچك بر روی آنها شعار مرگ بر شاه می نوشت و در بین راه دانش آموزان و مردم پخش می كرد.» شهید عارف به علت فعالیت های سیاسی ، محكوم به زندان شد و مدتی را در زندان رژیم پهلوی سپری كرد.
¤
از معلمی تا پاسداری شهید عارف پس از اتمام دوران تحصیل در دانشسرا به شغل معلمی در روستاهای داراب پرداخت و در مدت كوتاهی منشأ خدمات بسیاری در زمینه های مختلف در منطقه وسیع «خسویه» شد. وی با دلسوزی در رفع مشكلات مردم تلاش كرد و با اخلاق خوب خود چنان در قلب مردم جای گرفت كه همه كسانی كه وی را می شناسند، همیشه او را به یاد داشته و به آشنایی و ارتباط خود با او افتخار می كنند. پس از گذشت یك سال از اشتغال به معلمی به اصرار مكرر نیروهای انقلاب ، مسئولیت جهاد سازندگی شهرستان داراب را پذیرفت. دوستان وی در این دوران ، خاطرت خیره كننده فراوانی از او دارند. از جمله اینكه می گویند: چندین بار اتفاق افتاد كه سیمان و دیگر وسایل برای جهاد سازندگی می آمد و ایشان به دلایل مختلف شخصاً آنها را تخلیه می كرد. بعد از گذشت شش ماه خدمت و تلاش خالصانه در جهاد سازندگی ، به دلیل نیاز و اصرار مسئولان و علاقه ای كه خود او به سپاه پاسداران داشت ، به این نهاد پیوسته و به سمت فرماندهی طرح و عملیات سپاه منصوب می شود. وی در سمت جدید خود با درایتی خاص شروع به آموزش و سازماندهی پاسداران می نماید كه امروز با دقت در روش های آموزشی او بینش و آینده نگری این شهید بزرگوار نمایان می شود. پس از چندی به دلیل نیاز به وجود وی از سوی شورای اجتماعی شهر با حفظ سمت به عنوان شهردار داراب منصوب می گردد.
¤
قصه پرواز با شروع جنگ تحمیلی حمید با تنی چند از عاشقان جهاد به خوزستان اعزام می شوند و گویا از راه ماهشهر به قصد آبادان با موتور لنج از آبراه بهمنشیر حركت می كنند. در این مسیر اتفاقات بسیاری می افتد و داستان فیلم «بلمی به سوی ساحل » ماجرای همین انتقال دریایی به طرف آبادان است و قهرمان آن نیز همین شهید عارف می باشد. شهید عارف در 17 شهریور سال 1360 دوباره عازم جبهه شده و مجروح می گردد. بعد از آن به فرماندهی عملیات سپاه بوشهر منصوب می شود و پس از چند ماه خدمت ، از آن یگان برای آخرین بار به جبهه می رود و به عنوان فرمانده گردان ، نیروهایش را برای شركت در عملیات رمضان آماده می سازد. در مراحل آغازین این عملیات هنگام عزیمت به سمت خیز مانور همزمان با 21 رمضان 1361 همراه نیروهای رزمنده كه در حال انتقال به وسیله یك دستگاه كامیون بودند مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفته و به شهادت می رسند.
¤
خاطره ای از همرزم شهید سرهنگ محمدجواد زنگنه كه در عملیات رمضان به عنوان بسیجی شركت داشته ، خاطره شهادت حمید عارف و پیدا شدن پیكر مطهر او را چنین نقل می كند: «شب اول عملیات رمضان بود كه متوجه عدم حضور عارف شدیم ، پس از جستجو خبرهای متناقضی شنیدیم ، اما هنوز خبری مبنی بر شهادت او جود نداشت . مرحله اول عملیات كه به پایان رسید به همراه مهدی امامی ـ كه بعدها شهید شد ـ و چند تن از دوستان به جستجوی حمید پرداختیم . به خاطر اینكه در داراب هم خانواده او و هم مردم منتظر شنیدن خبر موثقی درباره سرنوشت عارف بودند، پس از پرس وجو از تمام بیمارستان های اهواز و بیمارستان های صحرایی مستقر در منطقه به این نتیجه رسیدیم كه حمید به شهادت رسیده و یا اسیر شده است . از این به بعد بود كه در معراج الشهدای اهواز و شهرهای اطراف به دنبال پیكر او می گشتیم . هر روز با مهدی امامی قرار می گذاشتیم و در پی یافتن نشانی از این شهید بزرگوار بودیم . جستجوی ما بیش از یك هفته طول كشیده بود، یك روز كه به دلم برات شده بود می توانیم دست پر برگردیم ، در حال مشاهده و سركشی به كانكس های شهدا در معراج الشهدای اهواز بودیم كه در آخرین كانكس را باز كردیم . یك لحظه چشمم به جنازه ای افتاد كه قسمت بالای قفسه سینه اش سالم بود و آن را در گوشه ای تكیه داده بودند، چشمانش به سمت در خیره بود، نزدیك رفتم ، چهره اش نورانی بود و لبخند ملیحی بر لب داشت . چیزی از بدنش باقی نمانده بود بجز چند تكه از دست و پای شهید، پس از اطمینان كامل جنازه را تحویل گرفتیم و به داراب انتقال دادیم .»
¤
دعایی كه مستجاب شد خدایا من خجالت می كشم در روز قیامت سرور شهیدان بدنش پاره پاره باشد و من سالم باشم ... بار پروردگارا از تو می خواهم هر زمان كه صلاح دانستی شهید شوم . ضمن اینكه به تمام مقربانت قسمت می دهم كه مرگ در رختخواب را نصیبم نكنی و اگر شهادت نصیبم شد، بدنم تكه تكه شود كه در صحرای محشر شرمنده نباشم .» آری سردار شهید عارف با بدنی تكه تكه به دیدار یار رفت تا از مظلوم كربلا و مادرش شرمنده نباشد.
چهارشنبه 23/11/1387 - 17:38
[
نظر به این مطلب
] - [
نظرات این مطلب : 0
]
شهدا و دفاع مقدس
کسی که اسوه اش حضرت علی (ع) بود!
زندگی نامه
شهی
د
عارف
قبیله آفتاب نگاهى به زندگى سردار شهید حمید عارف مولود ١٣ رجب ، شهید ٢١ رمضان هرمان بلمى به سوى ساحل این روزها مصادف است با سالروز عملیات رمضان در تیر و مرداد سال 1361 كه یادآور رشادت ها و جانفشانی های رزمندگان اسلام برای مقابله با دشمن بعثی بود. یكی از شهدای گمنام این عملیات كه هنوز هم آنطور كه باید معرفی نشده «حمید عارف »، فرمانده عملیات سپاه داراب ـ فارس است كه تولد و شهادت او روایتی خواندنی است كه از عشق و ارادت او به مولای متقیان علی (علیه السلام ) حكایت دارد. با سردار شهید حمید عارف بیشتر آشنا شویم . حمید عارف به سال 1336 هجری شمسی ، مصادف با روز ولادت امام العارفین حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام ) در خانواده ای مذهبی در شهرستان داراب متولد شد. خانواده ای كه در رعایت حلال و حرام و پرهیز از موارد شبهه ناك زبانزد مردم بودند.
وی با شروع دوران دبیرستان ، روزها به كار جوشكاری در كنار پدر مشغول شد و شبانه به تحصیل پرداخت . پس از اخذ دیپلم در سال 1355 در دانشسرای راهنمایی شیراز پذیرفته شد، ولی پس از گذشت یك سال از تحصیل و شروع انقلاب به طور فعال و تمام وقت به جمع نیروهای مبارز پیوست. شهید عارف به گفته دوستان دوران تحصیلش از جمله كسانی بود كه قبل از شروع انقلاب در جریان های سیاسی شهر كه مركز آن كتابخانه ولی عصر(عج ) بود، حضوری فعال داشت . یكی از دوستان وی در این خصوص چنین می گفت : «وقتی با حمید برای درس خواندن به باغ های اطراف شهر می رفتیم او با درست كردن كاغذهای كوچك بر روی آنها شعار مرگ بر شاه می نوشت و در بین راه دانش آموزان و مردم پخش می كرد.» شهید عارف به علت فعالیت های سیاسی ، محكوم به زندان شد و مدتی را در زندان رژیم پهلوی سپری كرد.
¤
از معلمی تا پاسداری شهید عارف پس از اتمام دوران تحصیل در دانشسرا به شغل معلمی در روستاهای داراب پرداخت و در مدت كوتاهی منشأ خدمات بسیاری در زمینه های مختلف در منطقه وسیع «خسویه» شد. وی با دلسوزی در رفع مشكلات مردم تلاش كرد و با اخلاق خوب خود چنان در قلب مردم جای گرفت كه همه كسانی كه وی را می شناسند، همیشه او را به یاد داشته و به آشنایی و ارتباط خود با او افتخار می كنند. پس از گذشت یك سال از اشتغال به معلمی به اصرار مكرر نیروهای انقلاب ، مسئولیت جهاد سازندگی شهرستان داراب را پذیرفت. دوستان وی در این دوران ، خاطرت خیره كننده فراوانی از او دارند. از جمله اینكه می گویند: چندین بار اتفاق افتاد كه سیمان و دیگر وسایل برای جهاد سازندگی می آمد و ایشان به دلایل مختلف شخصاً آنها را تخلیه می كرد. بعد از گذشت شش ماه خدمت و تلاش خالصانه در جهاد سازندگی ، به دلیل نیاز و اصرار مسئولان و علاقه ای كه خود او به سپاه پاسداران داشت ، به این نهاد پیوسته و به سمت فرماندهی طرح و عملیات سپاه منصوب می شود. وی در سمت جدید خود با درایتی خاص شروع به آموزش و سازماندهی پاسداران می نماید كه امروز با دقت در روش های آموزشی او بینش و آینده نگری این شهید بزرگوار نمایان می شود. پس از چندی به دلیل نیاز به وجود وی از سوی شورای اجتماعی شهر با حفظ سمت به عنوان شهردار داراب منصوب می گردد.
¤
قصه پرواز با شروع جنگ تحمیلی حمید با تنی چند از عاشقان جهاد به خوزستان اعزام می شوند و گویا از راه ماهشهر به قصد آبادان با موتور لنج از آبراه بهمنشیر حركت می كنند. در این مسیر اتفاقات بسیاری می افتد و داستان فیلم «بلمی به سوی ساحل » ماجرای همین انتقال دریایی به طرف آبادان است و قهرمان آن نیز همین شهید عارف می باشد. شهید عارف در 17 شهریور سال 1360 دوباره عازم جبهه شده و مجروح می گردد. بعد از آن به فرماندهی عملیات سپاه بوشهر منصوب می شود و پس از چند ماه خدمت ، از آن یگان برای آخرین بار به جبهه می رود و به عنوان فرمانده گردان ، نیروهایش را برای شركت در عملیات رمضان آماده می سازد. در مراحل آغازین این عملیات هنگام عزیمت به سمت خیز مانور همزمان با 21 رمضان 1361 همراه نیروهای رزمنده كه در حال انتقال به وسیله یك دستگاه كامیون بودند مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفته و به شهادت می رسند.
¤
خاطره ای از همرزم شهید سرهنگ محمدجواد زنگنه كه در عملیات رمضان به عنوان بسیجی شركت داشته ، خاطره شهادت حمید عارف و پیدا شدن پیكر مطهر او را چنین نقل می كند: «شب اول عملیات رمضان بود كه متوجه عدم حضور عارف شدیم ، پس از جستجو خبرهای متناقضی شنیدیم ، اما هنوز خبری مبنی بر شهادت او جود نداشت . مرحله اول عملیات كه به پایان رسید به همراه مهدی امامی ـ كه بعدها شهید شد ـ و چند تن از دوستان به جستجوی حمید پرداختیم . به خاطر اینكه در داراب هم خانواده او و هم مردم منتظر شنیدن خبر موثقی درباره سرنوشت عارف بودند، پس از پرس وجو از تمام بیمارستان های اهواز و بیمارستان های صحرایی مستقر در منطقه به این نتیجه رسیدیم كه حمید به شهادت رسیده و یا اسیر شده است . از این به بعد بود كه در معراج الشهدای اهواز و شهرهای اطراف به دنبال پیكر او می گشتیم . هر روز با مهدی امامی قرار می گذاشتیم و در پی یافتن نشانی از این شهید بزرگوار بودیم . جستجوی ما بیش از یك هفته طول كشیده بود، یك روز كه به دلم برات شده بود می توانیم دست پر برگردیم ، در حال مشاهده و سركشی به كانكس های شهدا در معراج الشهدای اهواز بودیم كه در آخرین كانكس را باز كردیم . یك لحظه چشمم به جنازه ای افتاد كه قسمت بالای قفسه سینه اش سالم بود و آن را در گوشه ای تكیه داده بودند، چشمانش به سمت در خیره بود، نزدیك رفتم ، چهره اش نورانی بود و لبخند ملیحی بر لب داشت . چیزی از بدنش باقی نمانده بود بجز چند تكه از دست و پای شهید، پس از اطمینان كامل جنازه را تحویل گرفتیم و به داراب انتقال دادیم .»
¤
دعایی كه مستجاب شد خدایا من خجالت می كشم در روز قیامت سرور شهیدان بدنش پاره پاره باشد و من سالم باشم ... بار پروردگارا از تو می خواهم هر زمان كه صلاح دانستی شهید شوم . ضمن اینكه به تمام مقربانت قسمت می دهم كه مرگ در رختخواب را نصیبم نكنی و اگر شهادت نصیبم شد، بدنم تكه تكه شود كه در صحرای محشر شرمنده نباشم .» آری سردار شهید عارف با بدنی تكه تكه به دیدار یار رفت تا از مظلوم كربلا و مادرش شرمنده نباشد.
چهارشنبه 23/11/1387 - 17:37
[
نظر به این مطلب
] - [
نظرات این مطلب : 3
]
1
گزارش محتوا
محتوای مخالف با موازین شرعی
محتوای مخالف با مصالح نظام جمهوری اسلامی
محتوای نقض کننده حریم شخصی من
محتوای مخالف با موازین اخلاقی
مورد توجه ترین های هفته اخیر
لینک ها
جستجو در مطالب روزانه
ثبت مطلب جدید
مطالب روزانه اعضا
فعالان مطالب روزانه
مطالب من
نظرات مطالب من
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته