• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 23
تعداد نظرات : 36
زمان آخرین مطلب : 6168روز قبل
خاطرات و روز نوشت
خداجون شرمنداتم از اینکه کوچیک ترین کاری در درگاهت انجام دادم
 چشمم به امید این بود که تو چیزی بهم بدی !
ولی افسوس که کارمم برا خودم بود برای تو نبود!
ولی با همه اینا این من بودم که چشمم به دست تو بود !
خدا تو ببخش !
خدا  غضب تو رو میدونستم و بدی کردم!
ولی با این حال به تو پناه می آرم !
آخه من غیر تو کسی رو ندارم !
 تو خیلی بزرگی عطای تو به بزرگی خودته ، طاعت من هم به کوچیکی و حقیری خودمه !
خدا تو ببخش ... طاعات کمم رو  هم قبول کن ! غیر اینا چیزی ندارم !
دستم خالیه ! تو قبولم کن !
هرکسی "واقعا" خواست تو هم دادی
خدا ....خدا ....خدا....
خدا من هم خواستم نه برای خودم ...
 برای تو ای خدا...
فقط تو ای خدا .. 
سه شنبه 20/5/1388 - 13:32
خاطرات و روز نوشت

سلام

کسی از وبران خبر داره ؟نکنه احمد رضا بابایی رستگاران همون وبران خودمون باشه!اگه کسی خبری ازش داره بهش بگه ما منتظر مطالب نابش هستیم هر چند که پرویز شایسته دنبالش می گرده.

 ارادتمند شما احدپور

چهارشنبه 31/4/1388 - 10:29
خاطرات و روز نوشت
آوای بخوان بخوانِ او می‏ریزد از غار، صدای گفت‏وگو می‏ریزد
می‏گفت فرشته: اقرأ باسم ربک عشق است کز آسمان فرو می‏ریزد

سلام

عیدتون مبارک همین.

يکشنبه 28/4/1388 - 18:24
دعا و زیارت

بوی حجاز می‏دهی‏ای دل، دل آشفته!

امشب، صدای پای خدا از صدایت می‏شنوم.ای دل! امشب با من نیستی؛ شاید به سوی خانه محمد امین دویده‏ای! شاید تکه‏هایت را در مسیر کوه نور ریخته‏اند! شاید در راه غار حرا مانده‏ای!ای کویر خسته عربستان، ای نخلستان بی‏بر عراق، ای جاهلیت رنج و تنهایی، رنگ پیام محمد گرفته‏ای. ای کاش تا ابد در راه غار حرا بمانی و برنگردی!  
يکشنبه 28/4/1388 - 17:55
دعا و زیارت

بخوان!

ای عقل کامل کائنات! بخوان، به نام پروردگارت که انسان را از خون بسته آفرید! بخوان؛ آب را بخوان، تا عطر گل‏پونه‏های وحشی، دوباره در خشکسال آفرینش بپیچد!با همه امی بودنت، فانوس‏های هدایت را به نقطه نقطه شب، سنجاق کن.روشنی را آرام آرام در کام زمین بریز و آسمان را آبی‏تر از پیش، به اهتزاز درآور!

 نور بخوان، تا ستاره‏ها ببالند و سیاره‏های حیران، به مدار خویش باز گردند!

بخوان تا کلامت، زن را به کمال برساند!آزادگی را زمزمه کن تا اسارت از دست و پای اهل عالم بگسلد!آفرینش را با صدای ملکوتی‏ات بنواز تا به فطرت نخستین خویش باز گردد! به نام خداوند، شرک را مچاله شده در زباله‏دان تاریخ بیانداز و یگانه‏پرستی را به نقاط دوردست ذهن‏ها پرواز بده! رسالت خویش را در گوش‏های پر شده از نادانی بریز!بخوان محمد! سرود عشق بخوان! 
يکشنبه 28/4/1388 - 17:51
خانواده

من به چشمان خود آموخته ام

 که نبیند جز او...

و به قلبم گفتم که فقط

 تنگ دل او بشود...

بنگر از چه حال ساقی زار است

گوئیا روح و تنش بیمار است

دیده ام بیند و دل یاد کند

آن همه مستی و شبهای شراب

 حال گو من چه کنم

 با دل خسته درین صبح خمار؟؟؟ 
سه شنبه 9/4/1388 - 15:28
خانواده

یکدم  به  مهربانی   از کوی  ما   گذر  کن

 از روی  لطف و رحمت  در حال ما نظر کن

 تا  کی  به کنج  غربت  در غیبتت  بمانی

بار  حضر  ببـند  و  رو سوی ما سفر کن

 از دوری تو ما را  جان ها  به  لب  رسیده

  با  پرتو  ظهورت این  شام  ما  سحر  کن

 دنیا  ز ظلم و بیداد گو  آخرالزمان  است

 فکری به حال و روز  اوضاع  این بشر کن

 بهر دم  ظهورت چشمم در  انتظار  است 

 وقتش رسید  مولا  ما را  از  آن خبر کن  

سه شنبه 9/4/1388 - 15:21
خانواده
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ... تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست ... تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم ... تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست .. . تنهایی را دوست دارم زیرا.... در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد  
سه شنبه 9/4/1388 - 15:19
خانواده

دلم گرفته و هر سوی خانه‌ام ابریست

 دلم گرفته و گریه دوای دردم نیست

 حریف نی لبك و سوز دل نمی‌گردم

 ولی درون دلم بذر صبر پروردم

 خداست شاهد این حرف و عشق می‌داند

 كه روز جمعه نگاهم به جاده می‌ماند

 به آتشی كه دلم را همیشه سوزانده است

 دوای درد عدالت كنار در مانده‌ست

دری است فاصله من و یك سبد رویا

 دری است فاصله من و یوسف زهرا

 دلم گرفته، دقایق هنوز در راهند

 و عاشقان شقایق هنوز در راهند

 دلم گرفته، كسی نیست، جاده بی‌رنگ است

 دلم گرفته و این قلب ساده بی‌رنگ است

 همیشه مانده‌ام اینجا، همیشه می‌مانم

عبور می‌كند آیا كسی؟ نمی‌دانم!  

پنج شنبه 4/4/1388 - 19:51
دعا و زیارت

 او خواهد آمد

مردی خواهد آمد!که سیراب عشقمان خواهد کرد.

مردی خواهد آمد که از تبار عشق است

همان شبی که آسمان ستاره باران شود آن مرد خواهد آمد!

آن مرد خواهد آمد تا عدالت و مساوات و برابری را معنا بخشد

می دانم که خواهد آمد

بر سجاده ای به وسعت هستی بنشینیم و دستهایتمان را به پهنای آسمانهای همیشه آبی بلند کنیم و هم زمان با آن مرد که خواهد آمد،زمزمه کنیم، نجوا کنیم

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

 باور کن مردی خواهد آمد! 

پنج شنبه 28/3/1388 - 14:37
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته