• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 7
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 4711روز قبل
داستان و حکایت
شنبه 26/5/1392 - 13:31
دانستنی های علمی

یک نوجوان آلمانی هندی تبار به عنوان نخستین فردی شناخته شد که توانست یک مسئله پیچیده ریاضیات را که بیش از 350 سال پیش توسط نیوتون مطرح شده بود حل کند.

به گزارش خبرگزاری مهر، شوریا ری، روی چگونگی محاسبه دقیق مسیر پرتاب موشک تحت نیروی جاذبه در معرض فشار هوا کار کرده بود.

این نوجوان هندی تبار اظهار داشت که درحالی که روی یک پروژه مدرسه کار می کرده، مسئله ای را حل کرده است که قرنها ریاضیدانها را به خود مشغول کرده بود.

ری برای تلاشهای خود یک جایزه تحقیقاتی دریافت کرد و از سوی رسانه های آلمانی لقب نابغه گرفت اما خود این اقدام را صرفا به کنجکاوی یک دانش آموز نسبت داد و گفت: وقتی که برایمان توضیح دادند این مسائل هیچ راه حلی ندارد، فکر کردم که ضرری در تلاش برای یافتن راه حل نیست.

خانواده ری وقتی که وی 12 ساله بود به آلمان مهاجرت کردند و پدرش در یک کالج تکنیکال به عنوان مهندس استخدام شد. وی اظهار داشت که پدرش عطش ریاضیات را در وی به وجود آورده و از سن شش سالگی ریاضی را به وی آموخته است.

نیوتن این مسئله را که مربوط به حرکت موشکها در هوا می شود را در قرن هفدهم مطرح کرد. ریاضیدانها تاکنون توانسته بودند راه حلهای جزئی برای این مسئله ارائه کنند.

براساس گزارش هرالد سان، ری همچنین مسئله دیگری را که در رابطه با برخورد یک جسم به دیوار بوده و در قرن نوزدهم مطرح شده نیز حل کرده است.

هر 2 مسئله حل شده توسط این نوجوان در عرصه دینامیک است و انتظار می رود که راه حل های وی سهم بیشتری در بررسیهای دقیق تر در این عرصه و همچنین عرصه بالستیک داشته باشد.

شنبه 26/5/1392 - 13:29
داستان و حکایت
دویست و پنجاه سال پیش از میلاد؛ در چین باستان؛ شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت. با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند، تا دختری سزاوار را انتخاب کند.
وقتی خدمتکار پیر قصر، ماجرا را شنید غمگین شد چون دختر او هم مخفیانه عاشق شاهزاده بود. دختر گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت.
مادر گفت: تو شانسی نداری، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا. دختر جواب داد: می دانم که شاهزاده هرگز مرا انتخاب نمی کند، اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم.
روز موعود فرا رسید و همه آمدند. شاهزاده رو به دختران گفت: به هر یک از شما دانه ای می دهم، کسی که بتواند در عرض شش ماه زیباترین گلرا برای من بیاورد، ملکه آینده چین می شود.
همه دختران دانه ها را گرفتند و بردند. دختر پیرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت. سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد، دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و راه گلکاری را به او آموختند، اما بی نتیجه بود، گلی نرویید.
روز ملاقات فرا رسید، دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و دیگر دختران هر کدام گل بسیار زیبایی به رنگها و شکلهای مختلف در گلدانهای خود داشتند.
لحظه موعود فرا رسید شاهزاده هر کدام از گلدانها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود!
همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است.

شاهزاده توضیح داد: این دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراتور می کند: گل صداقت... همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند، امکان نداشت گلی از آنها سبز شود... .

شنبه 26/5/1392 - 13:26
دانستنی های علمی

حدود دو سال است كه شایع شده جهان در 21 دسامبر 2012 به پایان می‌رسد، بسیاری از افراد این دروغ بزرگ را باور كرده‌اند بدون اینكه دقت كنند كه این مسئله را نه دین تأیید می‌كند نه علم.

 

این اولین و آخرین شایعه نیست من خوب یادم هست كه وقتی دانش آموز دبستان هم بودم چنین شایعه‌ای منتشر شد و آن زمان هم بسیاری باورشان شده بود كه جهان به پایان می‌رسد و دیدیم كه هیچ اتفاقی نیفتاد، معلوم است كه حهان سالها پس از مرگ ما نیز باقی خواهد بود اما مسئله این است كه ما چرا اینقدر زودباور هستیم و چرا خبرها و شایعات را قبل از پذیرفتن تحلیل نمی‌كنیم و  دربارۀ آنها نمی‌اندیشیم؟ به راستی چرا؟ ما را چه شده است؟؟!

شنبه 26/5/1392 - 13:22
داستان و حکایت
 
 

روزی پدری دست خود را روی شانه پسر خود گذاشت و گفت من قویترم یا تو؟ پسر گفت من.

پدر جا خورده و دوباره پرسید من قویترم یا تو؟ پسر گفت من. 

پدر بغض کرد ودوباره پرسید من قویترم یا تو؟ پسر گفت من .

پدر ازجابلند شد چند قدم باناراحتی و اشک از پسرش دور شد و دوباره پرسید من قویترم یا تو؟ پسر گفت تو ... 

پدر گفت چون من ناراحت شدم گفتی من قویترم ؟ 

پسر گفت نه آن سه باری که گفتم من از تو قویترم چون دستت روی شانه ام بود پشتم به کوهی مثل تو گرم بود اما وقتی دستت را برداشتی دیدم بی تو چیزی نیستم . . .

 
سه شنبه 22/5/1392 - 22:12
اهل بیت

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین

روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

از حریم کعبۀ جدّش به اشکی شست دست

مروه پشت سر نهاد امّا صفا دارد حسین

می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم

بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین

پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست

اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین

بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب

کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین

رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند

تا به جائی که کفن از بوریا دارد حسین

بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب

ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین

سروران ، پروانگان شمع رخسارش ولی

چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین

سر به قاچ زین نهاده راه پیمای عراق

می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین

دشمنانش بی امان و دوستانش و دوستانش بی وفا

با کدامین سرکند ، مشکل دو تا دارد حسین

سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست

هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین

آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند

عزّت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین

دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت

داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین

بعد از اینش صحنه ها و پرده ها اشک است و خون

دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین

ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان زخمه ای

گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین
 

دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز

با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین

شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا

جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار

کاندرین گوشه عزائی بی ریا دارد حسین
سه شنبه 22/5/1392 - 22:8
لطیفه و پیامک

عاشقی مقدور هر عیاش نیست

         غم کشیدن کار هر نقاش نیست.

 

سه شنبه 22/5/1392 - 0:47
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته