بسم رب الشهدا و الصدیقین
محنت ها و رنج ها نباشد، انسان تباه می شود. شهید مطهری
شادی ارواح طیبه شهدا صلوات.
شیرینی دوستی با شهدا نصیبتان باد. ان شاالله تعالی
بسم رب الشهدا و الصدیقین
بیچاره ایمو خسته ایم،درمونده وُ وامونده ایم
بی شهدا زنده ایم،زنده که نه مرده ایم
قاب عکس شهدا،از رو دیوار خونه ها
خالی شده بچه ها، چرا؟
تا اینجا قصه خوش ،قصه ی خوش ناخوش
غصه ی اصلی قصه ی ما اینه
تفنگا رو زمینه
حالا میگی، تفنگ چیه، تفنگ کجاست؟
گذشته وقتای جنگ ، دیگه اثر نیست از تفنگ
برات بگم تفنگ چیه؟
تفنگ ، فکرشهداست
تفنگ ، راه شهداست
گفتی، گذشته وقت جنگ
دیگه اثرنیست از تفنگ
اما....اما
ببین افتاده راه ، یه جنگ نرم
نه جنگِ ماشه ، هفت تیر و تفنگ
این جنگ ، پُر از حرفای قشنگ
زندیگیای رنگارنگ
ازهمه رنگ از همه رنگ
جنگِ خشونت طلبی،جنگِ ریا
جنگِ ربا،جنگِ تو وُ همسایه ها
آخر که نه، اولشم جنگ با خدا
راستی!
پیروز این جنگا کیه؟
آهان
ببین اسلحه تو دست کیه؟
نه اون ماشه ، هفت تیرو فشنگ
نه اون تفنگ ، همین تفنگ
همین که فکر شهداست ، همین که راه شهداست
همین که سالهاست رو خاکهاست
جای اونا میدونی کجاست؟
توی دلهاست ، توی دلهاست
بیا با هم عهدی کنیم ، باهم دیگه شرطی کنیم
بریم سراغ شهدا،سراغ فکر شهدا،سراغ راه شهدا
روشنی فکرشنو چراغ راهمون کنیم
کنارشون ما بشینیم ،
خنده کنیم ،
گریه کنیم،
این دلارو زنده کنیم.
تقدیم به روح مطهر شهید سید حسین گلریز شهید گلریز ، در سال 1338 در شهرستان بابل دیده به جهان گشود.ایشان در سال 4/3/1358 به عضویت سپاه در آمد و در تاریخ 10/2/1351 با مسئولیت جانشین گردان در لشکر 25کربلا مازندران به شهادت رسید. پیکر مطهر شهید در گلزار شهدای آرامگاه معتمدی بابل قطعه 400 به خاک سپرده شده است. خاطره ای از شهید گلریزو که میدونم براتون مینویسم :روزی شهید داخل سنگر بود وقتی دوستش وارد سنگر شد فضای سنگر را عطرآگین یافت.بویی که مست کننده بود.از حسین آقا پرسید چه کسی اینجا بود؟ این بوی خوش از چیه؟.شهید انکار میکرد و جواب درستی نمی داد.تا اینکه با اصرار و پافشاری دوستش، حسین آقا به او گفت: که لحظاتی پیش در خواب در محضر مبارک امام زمان(عج) بودم و سینه در سینه ایشان گذاشته بودم و این بوی خوش از آن است. شهید به دوستش گفت تا وقتی من زنده ام راضی نیستم این مسئله برای کسی بازگوکنی.روحش شاد.
[شیرینی دوستی با شهدا نصیب تان باد.ان شالله تعالی.]