• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 13
تعداد نظرات : 13
زمان آخرین مطلب : 6169روز قبل
دعا و زیارت

ترجمه فرازی از دعای عرفه امام حسین (ع)

به کوشش فاطمه مروی

رئوفا

نوآن کسی هستی که به این ذره منت نهادی و نگاهش کردی ،نگاهی که باران نعمت بود و سزشار از احسان .

با احسانت او را زیبا کردی و در زیبایی به او فضیلت دادی و با فضلت ،او را کامل کردی ،در کمالت او را رزق دادی ،با رزقت او را توفیق بخشیدی و توفیقت همان عطا بود و عطایت همان غنا و غنای تو یعنی ثروت ابدی و پناه وماوای دائمی و در این پناه ،تنها خودت کفایتش کردی و سپس هدایت و در این هدایت ،او را از لغزشها حفظ کردی و در این حفاظت ،پرده پوشش هم بودی ،هم ستار و هم غفار .دراین غفران تنها تو بودی که نادیده می گرفتی آنچه را که اگر دیگران دیده بودند هیچ امیدی به چشم پوشی آنها نبود .

و باز تو بودی که با نادیده گرفتن هایت او را از ضعف و خواری به قدرت و استواری رساندی و در چشم بندگانت عزیزش کردی و هرگز تنهایش رها نکردی .

بازوان بی جانش را با دستان خودت قوت بخشیدی و با یاریت تایید ش کردی .

از هر طرف که درد بود که از پی درد به او میرسید و از تو پی در پی شفا .

تنها تو بودی که عافیت و سلامت به او عطا کردی و کرامت و برکت را نیز ،پس ای عزیز ترین عزیز این ذره ناجیز حمد دائمی و شکر ابدی را به کدام آستان برد جز کوی تو ؟

اکنون این کمتر از ذره ،این هیج ،که با نظر تو هست شد ، و تا فیض نگاهت قظع شود باز همان هیج است که بود ،در طلب غفران تو به گناهانش اعتراف میکند :

انا الذی اسات ،انا الذی خطات ........

رحیما ! این عبد عاصی توست ،همان که بد کرد و خطا کرد نه فقط بد کرد که تمام هست و توانش را مصروف بدی کرد ،چهالت کرد ،غافل شد ،همه جیز را فراموش کرد ،به نفسش اعتماد کرد و عمدا نافرمانی کرد ،وعده داد و خلف وعده کرد ،میثاق بست و براحتی شکست ،انهم نه یک بار و دو بار ....بعد هم اقرار کرد به نعمتهای تو و اعتراف کرد به سنگینی گناهانی که پشتش را خم کرده و از تو میخواهد که سبکش کنی و این بار را از دوشش برداری .ای شریفی که معاصی بندگانت به تو زیان نمیرساند و طاعتشان نیز سودی برایت ندارد

کریما!هرگاه پستی ها و ذلت ها زبانم را بند می آوردند ،کرم تو به نطقش می آورد و آنگاه که زشتیهای درون وجودم را یکپارجه یاس میکند ،بخشش و انعام توست که به طمع می اندازدم .

کسیکه نیکیهایش هم بد است چطور بدیها و زشتیهایش خوب باشد و کسیکه سخنان حقش ادعاست ،چگونه ادعاهایش حق باشند .

غنیا!

کسی که در بی نیازیش فقیر است چگونه در فقرش ،نیازمند نباشد و کسی که در عملش جاهل است ،چگونه در جهلش نادان نباشد !

معزا !

خواری من بر تو عیان است و حالتم آشکار ،قضا و قدر مرا در گرداب آرزو رو به هلاکت می برند و هوای نفسم مرا اسیر شهواتم میکند . خودت یاریم کن تا بر آنها چیره شوم و از نابودی به نصرت رسم و از کور دلی به بصیرت .تویی که نور معرفت را به دل دوستان می تابانی تا موحد شوند.غیر خودت را از دلهایشان زائل میکنی تا فقط محب تو باشند و تنها تو پناهشان باشی .همه دنیا وهمه عقبایشان شوی .انکه به تو رسید و تورا یافت کجا چیزی را از دست داده است و آنکه تو را از دست داد چه چیزی یافت ؟

شفیعا !

مگر میشود امید به غیر تو بست در حالیکه احسان تو یکدم قطع نمی شود . و امتنان عادت توست . با اینهمه توصیف ،باما چه میکنی ؟

میدانم که همه را می آمرزی ((شنیدم که خودت فرمودی :چه کنم با مشتی خاک مگر بیامرزم .))

دوشنبه 19/5/1388 - 22:18
كودك

کودک همیشه می تواند به ادم بزرگ ۳ چیز بیاموزد :

بی دلیل شاد بودن

همیشه مشغول کاری بودن

اعلام خواسته های خویش با تمام قوا !

چهارشنبه 23/2/1388 - 16:52
دانستنی های علمی

توی ماشین سازی اراک بدنیا آمدم - کرمان شناسنامه گرفتم و ساکن مشهد هستم - متولد ۱۳۴۷-چهل ساله که تو شهرداری خدمت میکنم .ما ماشینا یه جورایی با فوتبالیستها شباهت داریم - حداکثر سن برای فوتبالیستها ۲۵تا ۳۰ ساله و برای ما ۳۵ تا ۴۰ سال البته تو ایران .

غرض اینکه سه جهار ماه تو پارکینگ خوابیده بودم - باطریم اصلا کار نمیکرد - استارتم گیر کرده بود  لا ستیکام صاف صاف شده بودند ،تنگی نفس داشتم - یکسالی میشد که فیلتر هوامو عوض نکرده بودند

انتظار نداشتم که دیگه کسی سراغم بیاد . ولی اینطوری نشد . امروز صبح اتفاق جالبی افتاد - یک نفر آمد سراغم - یه باطری ۲۴ ولت نو برام اورد - استارتمم عوض کرد - ۶ حلقه لاستیک نو زیرم گذاشت  نمیدونید خستگی پاهام در رفت و پا دردمم خوب شد . تازه می تونم نفس عمیقم هم بکشم خدا پدرشو بیامرزه فیلتر هوامم عوض کرد .

امروز روشنم کرد با هم رفتیم زیر شیر آب - نمیدونید چه کیفی داره وقتی که منبع ات پر آب میشه و میتونی به درختای تشنه آب بدی . دلم برای چنار هفتمی خیابون فردوسی یه ریزه شده اونم هم سن منه . پارسال حالش خوش نبود اگه دوام اورده باشه چقد خوبه .

داریم میرسیم . دلم میخواد این آقا بیشتر گازم رو فشار بده و بتونم تند تر برم - ولی میدونم دلش برام  می سوزه - میدونه سنی ازم گذشته ،شاید گریپاژ کنم .من جاضرم برای رسیدن به چنار هفتمی هر کاری بکنم کاش میدونست تانکرای آب با درختا چقد رفیقن ،بخصوص من و چنار هفتمی .

مثل اینکه داریم میرسیم - بعد از همین پیچ درختای جنار شروع میشن

 چنار اولی .........دومی ............سومی.........چهارمی.........پنجمی ............ششمی ...............

پس کو هفتمی ؟ای داد نیست آره مثل اینکه واقعا نیست  - ای داد ای بیداد - از ته ته بریدنش - هنوز ریشه هاش تو خاکه نتونستن ریشه هاشو در بیارن ....... میدونم سال دیگه از بغلش جوونه میزنه ...مطمئنم .

دوشنبه 21/2/1388 - 22:20
دعا و زیارت

دعا تجلی فقر است و عشق ورد این حالات است که نیایشگر ٬فرصت انرا می یابد که بطور پیوسته ٬در زندگی روز مره ای که ادمی را با حقارت ها و خاکی ها ی خود می الاید٬روح خویش را جلوه گاه خواستهای متعالی و کنش ها و عشق های ماورایی سازد و عا لیترین و برترین حالات و تمایلات انسانی را ٬که در زندگی مادی سرکوفته و بخواب رفته اند را مجال بیدار شدن و سر براوردن و  در برابر خدا به جلوه امدن دهد ٬ و بدینگونه هر چند یکبار ٬از بندها و سربند های عادی نسبی و حقیر خود را رها کند و در استانه ابدیت ٬مطلق ٬متعال ٬خلود و ماوراء قرار گیرد و به نیروی خواستن ٬خواستن های بلند عاشقانه پر از خلوص ٬از نرمال وجود ٬پله ای بالا رود و صعود ادمی را تجربه کند . !

----------------------------

دکتر شریعتی

يکشنبه 6/2/1388 - 0:55
دعا و زیارت

بچه های 10-12ساله آمده بودند حرم با چه ذوقی و چه شوقی . دلهای همه شان پاک بود و صورتهاشان آینه دلشان .

معنویت امام در آینه صورت بچه ها تلالو خاصی داشت . چه تلاشی میکردندکه دستشان را به ضریح برسانند و چه هیاهویی و چه شوقی !

معلمشان برایشان توضیح میداد همینکه آمده اید یعنی که زیارتتان قبول شده است ،اگر دستتان به ضریح نرسید ناراحت نباشید . اما بجه ها انگار زنگ تفریح خورده باشد هجوم آوردند و معلوم بود امام هم اغوشش را برای آنها باز کرده بود که بغلشان کند .

یکنفرشان کناری ایستاده بود و فقط بیصدا اشک میریخت . معنویتش مجذوبم کرده بود ،نزدیکش رفتم و تازه متوجه دو تا عصای زیر بغلش شدم و دانستم که این همه اشک برای چیست !او از همان دور دستش به ضریح رسیده بود ....

جمعه 4/2/1388 - 11:37
شعر و قطعات ادبی

  بندگانیم و بدرگاه خدا آمده ایم

  چون فقیران به تمنای نوا آمده ایم

  ..........................................

  مانه مشتاف به سنگیم و نه وابسته به گل

  به وصال تو به سر نی ،که به پا آمده ایم

  آرزومندی و درویشی و بی سامانی

  جمع در ما و به امید غنا آمده ایم

چهارشنبه 2/2/1388 - 16:27
دعا و زیارت

السلام علیک یا غریب الغربا و یا معین الضعفا

السلام علیک یا شمس الشموس و انیس النفوس

------------------------

چشمه های خروشان تو را می شناسند

موج های پریشان تو را می شناسند

پرسش تشنگی را تو آبی- جوابی

ریگ های بیابان تو را می شناسند

نام تو رخصت رویش است و طراوت

زین سبب برگ و باران تو را می شناسند

از نشابور بر موجی از (لا )گذشتی

ای که امواج طوفان تو را می شناسند

اینک ای خوب فصل غریبی سر آمد

چون تمام  غریبان تو را می شناسند

کاش من هم عبور تو را دیده بودم

کوچه های خراسان تو را می شناسند

--------------

زنده یاد قیصر امین پور - روزنامه خورشید

دوشنبه 31/1/1388 - 21:38
دانستنی های علمی

خدا را شکر که تمام شب صدای خرخر همسرم را میشنوم این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است .

خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است . این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمیزند.

خدا را شکر که مالیات میپردازم . این یعنی که شغل و درامدی دارم و بیکار نیستم .

خدا را شکر که باید ریخت و پاشهای بعد از مهمانی را جمع کنم . این یعنی که در میان دوستانم بوده ام

خدارا شکر که لباسهایم کمی برایسم تنگ شده اند. این یعنی که غذای کافی برای خوردن دارم.

خدا را شکر که درپایان  روز از خستگی از پا میافتم . این یعنی که توان سخت کار کردن را دارم.

خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم . این یعنی که من خانه و سرپناهی دارم !

دوشنبه 31/1/1388 - 21:16
دعا و زیارت

حرم خیلی شلوغ بود - خیلی خیلی - حتی در صحن ها هم زائر نشسته بود - همراه با سیل جمعیت داخل شد ،رفتن داخل ضریح غیر ممکن بود ،سیل جمعیت هلش داد و از جلو ضریح رد شد . جایی پیدا کرد و نشست ،اما خیلی ها جا پیدا نمیکردند که بنشینند .

پشت سرش پیر مردی ایستاده بود ،با خودش فکر کرد من روزهای بعد هم می توانم مشرف شوم ،بلند شد و جایش را به پیر مرد داد و عقب عقب از امام خداحافظی کرد و برگشت .....

او میدانست امام یک زیارت کامل بحسابش نوشته است .......این را از نگاه تشکر آمیز پیر مرد دریافته بود .....

چهارشنبه 12/1/1388 - 18:13
دعا و زیارت

بجه ها آمده بودند حرم با چه ذوقی و شوقی - دلهای همه شان پاک بود و صورتهاشان آینه دلشان بود . معنویت امام و حرم در اینه صورتشان تلالو خاصی داشت . چه تلاشی میکردند که دستشان را به ضریح برسانند و چه هیاهویی و چه شوقی - معلم برایشان توضیح میداد همینکه آمده اند حرم یعنی که زیارتشان قبول شده است و اگر دستشان به ضریح نرسد ناراحت نباشند .اما بجه ها انگار که زنگ تفریح خورده باشد هجوم آورده بودند و فکر میکنم امام هم آغوش باز کرده بود که بچه ها را بغل کند .

یکنفرشان کناری ایستاده بود و فقط بی صدا اشک میریخت - معنویتش مجذوبم کرده بود نزدیکش رفتم و تازه متوجه دو تا عصای زیر بغلش شدم و دانستم که این همه اشک برای چیست . او از همان دور دستش به ضریح رسیده بود . خیلی ها از فاصله های دور دستشان به ضریح میرسد

---------------

14/12 مشهد -کیانی

جمعه 16/12/1387 - 9:45
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته