• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 2
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 5935روز قبل
ادبی هنری
زمستان با همه دلسردی های روزانه و دلتنگی های شبانه ای که انگار ابدی شده

بپایان رسید

فصل رویش و پویش آغاز شده...

و فرداهای دوری که در افقهای خیال انگیز ذهنمان به تصویر کشیده شده بود....

و هم ساز آرزوهایمان آهنگ فراق و خواستن را مینواخت...

اکنون پا به حریم اکنونمان گذاشته.....

و بنای هم آغوشی با ما نهاده است...

واحیرتا از من و خواستن و اکنونم.....

من در بهارم و بی بهار....

صدای تپش قلب بهار و نبض زندگی....

تا اعماق سینه را میلرزاند....

اما من هنوز در خوابم و....

نه رویش را میبینم و...

نه شکوفه ها را به نظاره نشسته ام...

عمرهاست...

عمرهاست که چنینم...

فاصله اکنون من و خواستنگاه دیروز و افقگاه فردایم ...

با همه واقعیتی که در ذهنم تداعی شده....

انگار به نقطه صفری ایستا ختم شده است...

و فلوت سحر انگیز هادیم...

انگار دیگر شنیده نمیشود...

نواخته میشود....

این منم که نمیشنوم...

هیهات!!!

چهارشنبه 25/1/1389 - 11:55
ادبی هنری

 

راستی...

میدانید چرا با اینکه گندم زارهای وجودمان و کشتگاههای ما

در معرض بارش های حساب شده و  بیدریغ لطف ومرحمت الهی قرار دارد...

باز هم بی روح و بی رمق و پژمرده است...؟؟!!

چرا آنگونه که بایسته و شایسته است ببار نمی نشیند؟؟!!

چرا انرژی بخش و حرکت دهنده نیست؟؟!!

چرا ما را متصل و مدرک لحظه های بارش نمیکند؟؟!!

چرا خسته وشکسته ایم و ....

هزاران هزار چراهای دیگری که عمدتا بی جواب رها میشوند

و حتا انگیزه پی جویی جواب نیز در ما از میان رفته است؟؟؟!!

میدانید چرا با اینکه در احاطه کامل نوریم...

باز بی نور وبی فروغیم؟!!!

چرا خدا در ما مرده است...

و خدایگونگی ما نیز افسانه شده است؟

افسانه ای آنقدر متروک و دور از ما ...

که حتا باور این قصه بصورت افسانه نیز برای ما فاقد درک وتصور شده ....

و از نقل آن برای کودکان نیز پرهیز می کنیم؟!!! 

چرا این همه آلودگی های نوری و صوتی ....

که راه را برای احساس و ادراک صو ت و نور الهی بسته را نمیبینیم؟!!

و گاه آنقدر از پشت به نور بودن خود غافلیم...

که برای رهایی از تاریکی هایی که مدام بیشتر و گسترده میشود....

و سایه هایی که مدام سنگین تر و رعب انگیزتر میشود...

پیاپی  و بی وقفه در فکر ساختن چراغ و روشنایی از تخیل و تصور خویشیم ...

تا براین تاریکی غالب شویم

و به آرامش از درک سایه ها برسیم

درحالی که کافیست برگردیم

و بجای این همه اتلاف انرژی و هدر دادن لحظه های اکنون زندگی...

رو به نور کنیم!!!

و چرا...

.

.

.

چرا پرنده روحمان سیاه و نا زیبا شده  و ...

پرواز نمیکند...

یا پرواز میکند و در مسیر پرواز راه را گم کرده ...

و مدام به این سو آن سو مضطربانه سرک کشیده و..

خسته و آواره در گوشه ای در ترس و حیرت افتاده و ...

در بی پناهی بسر می برد؟!!!

.

.

و اینک....

قاصدکی  در راه است ...

در راه است تا دستان ترا بگیرد و سبکبال به آسمان پروازت دهد

در عصر دود و آهن بار دیگر فرصتی و راه میان بری بما عطا شده است تا با عنایت رحمانیت الهی و اتصال به شبکه شعور الهی گره های کالبدهای متعدد ما گشوده شده و ما از بندهای بی شماری که در راه ....دانسته و نادانسته به پای حرکت خویش و بال  پرواز خود بسته ایم رها گردیم.

چهارشنبه 25/1/1389 - 11:53
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته