• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 3
تعداد نظرات : 3
زمان آخرین مطلب : 6406روز قبل
دعا و زیارت
فتنه وهابیت فتنه وهابیتنویسنده:  سید احمد بن زین ابن احمد دحلان المکیوشی شافعی-مترجم:عباسقلی غفاری فرد  سید احمد بن زین ابن احمد دحلان المکیوشی شافعی،فقیه و مورخی بود که در مکه معظمه، مقام مفتی و عنوان«شیخ الاسلامی» را در اختیار داشت و آثار علمی متعددی را به رشته تحریر درآورد. سید احمد در سال 1231 هجری قمری در مکه متولد شد و در محرم سال 1304در گذشت.تعدادی از کتب این مولف،همچون:«الازهار الزینیه فی شرح متن الالفیه»، «تاریخ الدول الاسلامیه بالجداول المردیه»، «فتح الجوادل منان علی العقیده المسمات بی فید الرحمان»،«الدرس السنیه فی الردی علی الوهابیه»،«نهل العطشان علی فتح الرحمان فی تجوید القرآن»،«خلاصه الکلام فی امراء البلاد الحرام»،«الفتوحات الاسلامیه» و در سطحی وسیع منتشر و توزیع شده است. مقاله حاضر یکی از آثار این نویسنده فقیه است که در سال 1978 میلادی و به اهتمام حسین حلمی بن سعید استانبولی در شهر استانبول به چاپ رسیده است. دوران سلطنت سلطان سلیم دوم-1222،1204ه.ق بسیار آشفته بود و از جمله تحرکات فتنه آمیزی که در روزگار وی شکل گرفت، توطئه وهابیت بود که در حجاز اتفاق افتاد. در پی این رویداد، توطئه گران اداره«حرمین شریفین»را به دست گرفتند و زائران مصری و سوری را از انجام مراسم عبادی حج بازداشتند. در همین ایام، حرکت دیگری در مصر اتفاق افتاد که براثر آن، پیروان فرانسیس (1213 تا 1216 ه.ق)این سرزمین را پاره پاره کردند. رویارویی بین مدافعان وهابیت و «غالب ابن مساعد الشریف» حاکم مکه در سال 1204ه.ق آغاز شد. پیش از این، مدافعان وهابیت در نقاط مختلف پراکنده بودند و در انظار، محترم باوقار و صلح طلب به نظر می رسیدند.اما به مرور زمان، طبیعت شریر و جنایتکارانه خود را آشکار ساختند و با ترور و کشتار گسترده به حکومت خود ادامه دادند.اینان شمار کثیری از مردان بی گناه را به قتل رسانیدند و دارایی و اموال آن ها را به غارت بردند و زنشان را به اسارت گرفتند.بنیان گذار شریر این فرقه «محمدبن عبدالوهاب» از قبیله بنو تمیم بود که عمری طولانی داشت (1111-1200ه.ق) و پاره ای تاریخ مرگ او را، عبارت«اهلاک الخبیث»یافته اند(ارزش عددی این عبارت به حروف ابجد،عدد 1200 را نشان می دهد.) محمدبن عبدالوهاب در مدینه درس می خواند.پدر و برادرش، مردانی عالم و متدین بودند.شواهدی در دست است که بر اساس آن، پدر و برادر و برخی از اساتید او، پیش بینی کرده بودند که محمد ابن عبدالوهاب از راه راست منحرف خواهد شد و با رهبری خود، مردم را به گمراهی خواهد کشانید. این پیش بینی آنها، بر اساس مطالعه در رفتار و کردار غیر عادی محمد ابن عبدالوهاب انجام گرفته بود، به ویژه که رفتار و کردار او غالباً بر ضد مسایل آگاهی بخش مردم و متکی بر سرزنش آنها بود. پیش بینی مذکور در اندک مدتی به حقیقت پیوست، زیرا او انحرافی را آغاز و پی ریزی کرد و ترتیبی فراهم آورد تا به وسیله آن، عقیده خود را به مردم انتقال داده و آنها را تشویق کرد تا به رهبران اسلام بی اعتنایی کنند و آنها را به ایجاد بدعت متهم سازد. بر طبق اصول وهابیت،اگر شخصی چیزی را به کسی غیر از خدا استناد دهد(حتی اموری باشد که مطلقاً مجاز است)یک بدعت گذار، مشرک و مرتد محسوب می شد و چنین است در مورد کسی که مساعدت دیگری را در موفقیت خود در رفع یک سلسله مشکلات معین دخیل بداند.به همین دلیل، زیارت ضریح مقدس پیامبر اکرم(ص)یا هر پیامبر دیگر،امام،قدیس یا هر فرد الهی شرک محسوب می گردد. همچنین است شفیع قرار دادن آنها برای استمداد از درگاه خداوند.شخص،مجاز به سفر به عتبات عالیات نیست و نمی تواند از امامان استمداد جوید و هنگام توسل به مقدسین،نباید نام آنها را به زبان آورد.وهابیون برای مقبول ساختن این مفاهیم،کوشیدند طرح ها و مدلهایی برای اصول خود پدید آورند،اما در هیچ کدام از موارد، صاحب توفیق نشدند.با وجود این، محمدبن عبدالوهاب برای جلب شماری از پیروانش،تدابیر ویژه ای را اتخاذ کرد.وی با بیان شیوه ای مخصوص و تهیه مقالات متعدد، عقاید خود را ارایه کرد و پرهیزگارترین موحدان را بدعت گذار و مشرک نامید.او موفق شد شماری از امرای محلی بخش عربستان شرقی را ملازم خود سازد و در این رهگذر، آنها را تشویق کرد تا در تبلیغ اصول وهابیت او را یاری دهند که این امر با موفقیت مواجه شد و آنها به او کمک کردند تا حکومتش تقویت شود و گسترش یابد. بدین ترتیب، محمدبن عبدالوهاب به اعمال قدرت در میان بادیه نشینان پرداخت تا ارتشی از افراد ناآگاه و مردمی غافل،مهیا سازد.او بیش از هر مسئله دیگر ،این تفکر را در ذهن آنها ایجاد کرده بود که در صورت نافرمانی دستوراش کافر با مرتد خواهند بود و برپایه این اعتقاد ریختن خون مسلمانان برای وهابیون مباح گشته بود.در این راستا،شماری از علما برجسته از جمله شیخ سلیمان ،برادر محمد ابن عبدالوهاب و نیز تعدادی از معلمان سابق او،مقالاتی یر ضد اصول وی ،منتشر ساختند.از سوی دیگر،چند تن از حکام محلی،اصول وی را تعمیم بخشیدند و محمد بن سعود جد اعلای سلسله حاکم فعلی در حجاز،پسر و جانشینش عبدالعزیز محمد بن سعود از جمله حکام محلی ای بودند که از محمد ابن عبدالوهاب پشتیبانی می کردند و اصول او را گسترش می دادند.این حکام برای پشتیبانی از محمد ابن عبدالوهاب و مساعدت وی هر چه در توان داشتند در طبق اخلاص نهادند(شاید ذکر این موضوع خالی از فایده نباشد که خاندان سعود از شاخه خاندان مسلمیه کذاب محسوب میشود.) همان گونه که آمد،بیشتر معلمان محمدبن عبدالوهاب،گمراهی او و امکان فراهم آمدن پیروانی را برای او،پیش بینی کرده بودند و سرانجام پیش گویی های آنان حقیقت پیدا کرد.محمدبن عبدالوهاب گمراه شد و گروه انبوهی از مردم غافل را اغفال کرد.به هر حال، وی مدعی بود که مصلح است و چنین وانمود می کرد که هدف خاص او از ایجاد فرقه وهابیت، تجدید عقیده خالص و محکم توحیدی و به دور از شرک است.وی مدعی بود که مردم از طریق عبادت خدای یگانه، منحرف شده اند و ششصد سال است که در مسیر جاده کفر و شرک است،گام بر می دارند.او همچنین خود را موظف می دانست که برای احیاء توحید خالص باید حرکتی را آغاز کند و در پیشبرد این عقیده، به آیات متعدد قرآنی متوسل می شد. آیاتی که وی بیان می کرد بر بی دینان مصداق دارد، اما او از این آیات بر ضد مومنان استفاده می کرد،که دو آیه ذیل نمونه ای از آن است: الف:«و چه اشتباه بزرگی می کند آنکه به غیر خدا دعوت می کند(6-45)» ب:«و دعوت نمی کند به غیر خدا،به چیزی که نه ترا منفعت می رساند و نه ضرر(106-10)» آیا استمداد از پیامبر(ص)همان شرک است؟ عبدالوهاب مکرر تأکید می کرد که اگر کسی به پیامبر(ص) و یا دیگر شخصیت های الهی و مقدسین ولو این که نام آنها را در نمازهایش ذکر کند متوسل گردد،مشرک می شود و از آیات مذکور در فوق بر ضد چنین کسانی استفاده می کرد. وی زیارت ضریح پیامبر گرامی اسلام(ص) و پیامبران دیگر،مقذسین و اشخاص الهی را،شرک محض و گناهی نابخشودنی می دانست و در تایید آن به آیه قرآن متوسل می شد که می گوید:«بت پرستان به قول خودشان،بت ها را برای نزدیکی به خدا پرستیدند»به استدلال او،مردمی که از پیامبر(ص)و مقدسین دیگر استمداد می جویند باید با همان بت پرستانی که قرآن ذکر کرده است مقایسه شوند.محمد ابن عبدالوهاب همچنین استدلال می کرد که بت پرستان و مشرکان به آفریدگاری بت ها باور ندارند و آفرینش را،خاص خدا می دانند.وی بر این قیاس نتیجه گرفت که انگیزه بت پرستی مشرکان،نزدیکی به خدا بوده و بت پرستی را وسیله ای برای این کار قرار داده بودند،درست به همان ترتیب که مسلمانان  مشرک از پیامبر یا ائمه (صلوات الله علیهم اجمعین)استمداد می جویند. شاید بتوان به این ادعای بی اساس،چنین پاسخ داد:مومن،انبیا و سایر مردان عالیقدر الهی را به چشم خدا نگاه نمی کند و آنها را شریک خدا نیز می داند،بلکه آنان را بنده و مخلوق خدا می پندارد.مومن،اینان را شایسته پرستش نمی انگارد و هرگز آنها را نمی پرستد.به عبارت دیگر،بت پرستانی که در قرآن مجید از آنها یاد شده،براین عقیده بودند که بت ها همان خدایان آنها هستند،جز آنکه نمی توانند آفریننده باشند.خلاصه مطالب آنکه یک مومن معتقد است پیامبر(ص) و دیگر مردان الهی ،بندگان برگزیده خدایند و شایسته احترام،در حالی که هیچ گاه مورد پرستش قرار نمی گیرند.توسل مومن به چنین شخصیت هایی، در نهایت کسب برکات خداوند از طریق شفاعت آنهاست.در تأیید این مطلب، شواهد کافی در قرآن و سنت(رفتار و کردار پیامبر) وجود دارد. به اعتقاد یک مسلمان تنها خداوند تعالی است که شایسته پرستش است و همه پاداش ها و مکافات مختص اوست.پیامبر(ص)و دیگر شخصیت های الهی عالیقدر، هرگز چیزی خلق نمی کنند و پاداش و جزایی نمی دهند و تنها خداوند قادر است که بر آفریدگان خود ببخشد و رحمت کند. این مایه شرمساری واغفال است که بنیانگذار وهابیت و پیروانش، موحدترین اشخاص را به شرک متهم می سازند و آنها را با بت پرستان یکی می دانند و چگونه می توانند تمام آیاتی را که مناسب بی دینان است، در مورد موحدین به کار برند؟در این مورد می توان به احادیث زیر اشاره کرد: الف:«البخاری روایت میکند از عبدالله بن عمر که او روایت کرد از پیامبر اکرم (ص)که فرمودند:خوارج برضد امام (ع) اقدام خواهند کرد و آیات قرآنی مناسبت کافران را به مومنان استاد خواهند داد.» ب:«عبدالله بن عمر روایت کرد از پیامبر (ص) که فرمودند:«بیشترین نگرانی من برا ی امتم، هنگامی است که تعدادی از مردم احساس مسؤولیت نکنند و آیات قرآنی را تفسیر به رأی نمایند و آنها را بد به کار برند.»که این دو حدیث، وصف الحال فرقه وهابیت است. اگر«توسل»(التماس به برکات خداوند از طرق پرهیز از گناه و پرهیزکاری)از نشانه های شرک باشد،محمد پیامبر(ص)که متعالی ترین موحدان بود،هرگز آن را انجام نمی داد و اخلاف او نیز به چنین کاری مبادرت نمی کردند.احادیثی وجود دارد که نشان می دهد پیامبر(ص)صراحتاً با توسل به پرهیزکاری،از خداوند طلب رحمت کرده است.ایشان به مناسبتی می گویند:«پروردگارا از تو می خواهم به حق و مقام کسانی که از تو درخواست کمک می کنند...» حدیث دیگری از پیامبر(ص)نقل شده که هنگامی که وی جسد بنت اسد(مادر حضرت علی(ع)) را در قبر دید،گفت:«بار خدایا از تو می خواهم به حق پیامبرت و به حق پیامبرانی که قبل از من بودند،بر مادرم فاطمه بنت اسد این لحظه را مبارک گردانی و آرامگاه او را برایش راحت سازی،زیرا تو بخشنده ترین ها هستی.» نمونه دیگری از این توسل آن است که یک بار مرد کوری از پیامبر درخواست کرد تا دعا کند که خداوند بینایی او را بازگرداند و پیامبر(ص)به او فرمودند:«وضو بگیر و دو رکعت نماز بخوان،سپس بگو، ای پیامبر خدا برای اعاده بینایی من ،میان من و خدا واسطه باش.آن گاه بگو، بارالها، این شفاعت را بپذیر و حاجت مرا برآورده ساز»و در پی این فرمایش،مرد نابینا چنین کرد و بیناییش را باز یافت. همچنین بنابر حدیث دیگری،آدم که میوه ممنوعه را خورد،برای طلب عفو با توسل به پیامبر (ص)به درگاه خداوند دعا کرد.آدم نام پیامبر(ص)را درهمه جای بهشت دیده بود.بر روی دیوارها،برپیشانی فرشتگان و غیره و درباره آن نام،از خداوند سئوال کرده بود که پاسخ شنید:«آن از اولاد محترم توست،آگر به خاطر این بنده نبود تو را نمی آفریدم.»آدم با شنیدن این سخن، گفت:«پروردگارا به حرمت اولاد پیامبرت، او(آدم) را ببخش.»و خداوند حاجت او را برآورده ساخته و افزود:«ای آدم،اگر تو از محمد آن مخلوق زمینی درخواست می کردی که در حق تمام بهشتیان میانجیگری کند، من شفاعت تو را می پذیرفتم.» داستانی از عمر بن خطاب خلیفه دوم نقل شده است، مبنی بر این که وی زمانی می خواست از خداوند تقاضای نزول باران کند.به همین دلیل از عباس، عموی پیامبر (ص)در حق شفاعت مسلمانان در این باره سوال کرد که این گونه داستان ها بسیار مشهور است. پیروان پیامبر (ص) به طور معمول به همان روش مرد نابینا که در حدیث آمده ذکر شد در استغاثه های خودیا محمد(ص) می گویند.خطاب «یا محمد»نشانه توسل است.پس می توان با بررسی احادیث منقول، شواهد فراوانی بر این حقیقت یافت.مثلاً بلال بن حارث، یک بار در کنار قبر پیامبر ایستاد و خطاب به او گفت:«ای رسول خدا، به درگاه خداوند دعا کن تا برای امت تو باران نازل کند.»در این راستا، مریدان مرده را نیز به همین ترتیب مورد خطاب قرار می دادند و خود پیامبر (ص) هنگام حضور بر سر مقابر چنین می کرد. شیخ محمد بن سلیمان،مؤلف«حواشی شرح ابن حجر»از کسانی است که در رد محمدبن عبدالوهاب مطالبی نوشته است (شیخ یکی از والامقام ترین معلمان محمد ابن عبدالوهاب.)وی خطاب به محمدبن عبدالوهاب می نویسد:«ای محمدبن عبدالوهاب،من به تو نصیحت کردم که به خاطر خدا،زبانت را از گفتار بر ضد مسلمانان نگهداری.تو اگر مسلمانی را بیابی که در ذهن خود، کس دیگری غیر از خدا را کشف کند، ممکن است راه او را درست بپنداری و به او ملحق شوی و اگر به نصیحت تو گوش نکرد، می توانی او را مرتد قلمداد کنی. می خواهم به تو هشدار دهم که حق نداری به انبوه مسلمانان نسبت ارتداد دهی؛ زیرا تو خود راهی را در پیش گرفته ای که موجب جدایی ات از صوب صواب مسلمانان شده است. نیازی به یادآوری نیست که اصطلاح «ارتداد»بیشتر به کسانی منسوب است که خود را از جامعه اصلی امت مسلمانان جدا کرده اند و تو در راهی قدم گذاشته ای که غیر از راه اکثریت مسلمانان واقعی است. خداوند در قرآن مجید می فرماید:«هرآنکه از راه راست منحرف شوند و بر ضد پیامبر برود،از راهی غیر از راه مومنان پیروی کرده و او را از همان راهی که برگزیده است به جهنم می فرستیم، به راستی که سرنوشت ترسناکی است.(115-4) باید گفت که کار چنین مردمی شباهت زیادی به بره هایی دارند،که از گله دور افتاده اند و سرانجام شکار گرگ خواهند شد.حرکت سیاسی وهابیون:   بدون تردید، اصحاب پیامبر و نسل های بعداز آنان، به زیارت حرم پیامبر می رفتند.این مطلب را چند حدیث تأیید می کند و آن عملی پرهیزگارانه توصیف می نماید.پیامبر (ص)در مقابل کسانی که می گویند، استمداد از غیر خدا، موجب نگرانی است، می فرماید:«اگر اسب یا شتری در صحرا گم شود،صاحبش می تواند از دیگر مومنان استمداد جوید،زیرا خداوند درخواست بندگانی که او را بخوانند اجابت می کند.» حدیث دیگری می گوید:«اگر بیگانه ای چیزی از شما گرفت، بگویید:ای بندگان خدا مرا یاری کنید و بدین ترتیب از خداوند استمداد بجویید.» پیامبر(ص)در شب معراج،خطاب به زمین فرموده است:«ای زمین خدای من، الله خدای توست.»همچنین وقتی پیامبر به دیدن آرامگاه یکی از اولیا (پیامبران یا مقدسین)رفت با صدای بلند گفت:«سلام بر شما ای اسیران زمین.»به علاوه، تمام مسلمانان در نمازهای یومیه می گویند:«السلام علیک ایها النبی.» خلاصه،دعا یا توسل به آفریدگان خدا ،هیچ ایرادی ندارد.به تأکید وهابیون نمی توان اشخاص معروف یا هر چیزی را که قدرتی مشابه آن اشخاص دارند به خدا نسبت داد؛ زیرا در این صورت، مومنان پیشرفتی در توحید نخواهند داشت.این امر مانند آن است که بگوییم بیماری را و دکتر معالجه و دارو، درمان می کند،در خالی که میدانیم شفا دهنده اصلی بیمار خواست.بنابراین مسلمانی که از اشخاص یا چیزهایی غیر از خدا استمداد می جوید، قدرت الهی را نادیده می گیرد.برای رد اصول محمدبن عبدالوهاب، همین مختصر کافی است. پسر عبدالوهاب پس از آن که موفق شد فرقه وهابی را بنیان گذارد، سرکشی را آغاز کرد و در بخش شرقی عربستان، قبایل را یکی پس از دیگری،تحت فرمان خود در آورد.سپس قلمرو خود را به یمن، مدینه، مکه و سراسر حجاز و در نهایت به حومه دمشق توسعه داد. وهابیون برای اغفال علما، هیأت های مذهبی به مکه و مدینه فرستادندتا با آنها مباحثه کنند.این هیأت ها در بحث مراسم عبادی و احکام ،از ارایه پاسخ مناسب در ماندند. در نتیجه مباحثات این هیأت های مذهبی و علما مکه و مدینه،روشن شد که نه تنها اصول وهابیت بی اساس است، بلکه کفرآمیز هم هست. رهبران مذهبی مکه و مدینه هنگامی که متقاعد شدند وهابیون هیچ دلیل و منطق استواری را نخواهند پذیرفت قضیه را به حاکم مکه گزارش دادند و شواهدی از ارتداد وهابیون را ارائه کردند.بدین ترتیب، عموم مردم از کفر آمیز بودن اصول وهابیت آگاه شدند.این حادثه مهم در خلال حکومت مسعود بن سعید شریف مکه متوفی به سال 1165ه.ق روی داد. مسعود بن سعید،وهابیون را دستگیر و زندانی کرد،اما عده ای از آنها موفق به فرار شده و به گروه خود پیوستند.به زودی اخبار دردناکی از شورش وهابیون و هجوم آنها به قبایل تابع شریف مکه در این شهر منتشر شد و منازعات ،رفته رفته بسیار جدی و گسترده شد و جنگی تمام عیار در سال 1205 هجری رخ داد که در نتیجه آن مردم بی شماری کشته شدند.در این هنگام،شریف مکه،غالب بن مسعود بن سعید بود و در مدتی کوتاه،بسیاری از قبایل تابع حکومت شریف مکه، به وهابیون پیوستند. در سال 1210 ه.ق وهابیون با سپاهی انبوه به طائف رسیدند و پس از محاصره شهر موفق شدند آن را تسخیر کنند و تمامی اهالی را به اسارت درآورند.آنها تمامی اسیران را از زن و کودک کشتند و شهرها را به کلی غارت کردند.پس از آن، وهابیون تصمیم گرفتند تا به مکه حمله کنند اما موسم سالیانه حج فرا رسیده بود و آنها نگران بودند،که مبادا حجاج سوریه و مصر متحد شوند و با آنان بجنگند. بنابراین، تا پایان مراسم حج، منتظر ماندند و پس از بازگشت حجاج به کشورهایشان ،به مکه حمله بردند.فرماندار مکه چون توان نظامی و قدرتی نداشت،نتوانست از شهر دفاع کند.لذا اهالی مکه که نگران بودند نکند به سرنوشت مردم طایف دچار شوند،ناگزیر در هشتم محرم سال 1218 ه.ق با ورود وهابیون به مکه موافقت کردندو حکومت آنها را پذیرا شدند. وهابیون چهارده روز در مکه اقامت کردند و طی این مدت، اهالی را به اتابه از اعمالی نظیر توسل و زیارت قبور وادار نمودند و آنها را متعهد ساختند که هرگز مرتکب اعمالی نشوند که از نظر وهابیون شرک محسوب می گردد. سپاه وهابیون پس از فتح مکه برای جنگ با «غالب»شریف مکه،عازم جده شد و پس از محاصره شهر،با توپخانه سنگین خود،آن را در هم کوبید؛ اما مدافعین شهر ،قهرمانانه پایداری کردند و شمار زیادی از وهابیون را کشتند. وهابیون ناگزیر صحنه را ترک گفنتد و به مکه بازگشتند و در نتیجه،جده نجات یافت.پس از این واقعه، وهابیون سپاه مخصوصی تشکیل دادند و شریف عبدالمعین را به فرماندهی آن تعیین کردند.شریف عبدالمعین از روی اکراه و به منظور نجات اهالی مکه از خشم وهابیون ، این تکلیف را به عهده گرفتند.آزادی مکه و دومین تهاجم: در ماه ربیع الاول 1218 ه.ق شریف غالب و شریف پاشا،فرماندار جده از سوی دولت عثمانی سپاهیان خود را به سوی مکه رهبری کردند.وهابیون بدون جنگ، مکه را تخلیه کردند و شریف غالب، یک بار دیگر فرماندار مکه شد و با قبایلی که از سوی وهابیون اغفال شده بودند، جنگیدند.درنتیجه طائف آزاد شد و «عثمان المزایفی»به امارات آن تعیین گشت.شریف غالب تا انقیادنهایی تمام قبایل اطراف مکه و نابودی حکومت وهابی، از پای ننشست. وهابیون، علی رغم این عقب نشینی نظامی به کلی از میان نرفتند و پس از تجدیدقوا، تهاجم دیگری را آغاز کردند و این بار موفق شدند تمام نواحی را که تحت حکومت شریف مکه درآمده بود، مطیع خود سازند.وهابیون در خلال این حمله، مکه را نخست در سال 1220ه.ق محاصره کردند و بعد، آن چنان بر مردم سخت گرفتند که آنان برای سجوع مجبور به خوردن گوشت سگ شدند و «شریف غالب»در نتیجه این وضعیت شوم،ناچار تن به صلح داد.سرانجام با مداخله پاره ای از گروه ها، صلح نامه ای با وهابیون منعقد شد که کلاً متوجه بهبود حال مردم مکه بود و ابقاء «شریف غالب» در مقام خود به عنوان امیر مکه،یکی از مفاد آن بود. در پی این قرارداد، وهابیون در ماه ذیحجه 1220 ه.ق وارد مکه شدند.آنان مدینه را نیز گرفتند و خانه پیامبر اسلام(ص) را غارت کرده و مرتکب اعمال زشت بی شماری شدند و پس از آن «مبارک بن مذیان» را به امارت مدینه تعیین کردند. بدین ترتیب، وهابیون هفت سال جبارانه بر مکه و مدینه حکومت راندند و مردم سوریه و مصر را از رفتن به حج باز داشتند و کعبه را با پارچه پشمی سیاه پوشانیدند.یکی از اقدامات شگفت وهابیون،تحریم استعمال تنباکو بود و کسانی که جرأت کشیدن سیگار به خود می دادند بلافاصله مجازات می شدند.نخستین جنگ با عثمانی دولت عثمانی در خلال این سال ها درگیر جنگ تلخی با قدرت های اروپایی بود و کمتر فرصت توجه به عربستان را پیدا می کرد.دولت عثمانی در سال 1226ه.ق محمّدعلی پاشا را با فرمان جنگ با وهابیون، به حکومت مصر تعیین کرد.او هم سپاه عظیمی تهیه دید و آن را به فرماندهی پسرش ابراهیم به عربستان فرستاد. این سپاه با عبور از صحرا و دریاچه «نیبار»رسید و آن را از حکومت وهابی آزاد ساخت؛اما پس از رسیدن به «صفرا» و نواحی «الحدید»، جنگ شدیدی میان سپاه مصری و قبایل عرب طرفدار وهابیون در گرفت که به شکست سپاه مصری منجر شد و بیشتر آنها به قتل رسیدند.دراین معرکه تنها تعداد اندکی از آن ها توانستند جان سالم به دربرده و به مصربازگردند(ذیحجه1226ه.ق).پس از این شکست، محمد علی پاشا دیگری تدارک دید و در سال 1227ه.ق عازم حجاز شد.این سپاه دارای هجده زره پوش و سه توپ سنگین بود که با ارتش قبلی تفاوت عمده ای داشت.این سپاه توانست تمام نواحی اشغالی وهابیون و از جمله«صفرا» و «الحدید»را در خلال ماه رمضان تصرف کندکه البته این امر،با همکاری امراء محلی و بدون خونریزی با موفقیت به نتیجه رسید.در این راستا گفته شده است که پاشا برای جلب همکاری امرا محلی مبالغ گزافی به آنان پرداخت کرد و از جمله یکصد هزار ریال به فرمانده کل و هجده هزار ریال به هر یک از فرماندهان تحت امر او پرداخت کرد.همچنین ماهیانه گزافی نیز به امرای محلی پرداخت می کرد که تمام این نقشه ها و پیروزی ها با صلاحدید شریف مکه انجام گرفته بود. وی با تظاهر به همکاری با وهابیون، پنهانی به ارتش مصر کمک می کرد.دراینجا باید یادآور شد که تهاجم نخست مصریان با مصیبت پایان یافت؛ زیرا نه فرمانده آن در کار سپاه هماهنگی داشت و نه با «شریف غالب»مشاوره می کرد.به هر حال، ارتش مصر در ذیقعده سال یاد شده با پیروزی وارد مدینه شد.مردم مصر با دریافت اخبار این حوادث، طی سه روز با چراغانی کردن شهرها و اجرای مسابقه های ورزشی سنتی و غیره،این پیروزی را جشن گرفتند.در محرم سال 1228ه.ق،ارتش مصر با عبور از دریا وارد جده شد و آن را آزاد ساخت که در نتیجه مکه نیز بازپس گرفته شد و تمام این پیروزی ها با نظر مستقیم «شریف غالب» صورت گرفت،با ورود ارتش مصر به جده،سپاه وهابیون به همراه فرمانده کل از شهر گریختند.«سعود»امیر وهابی مکه در مدینه بود که خبر پیروزی ارتش مصر را در سال 1227ه.ق و پس از مراسم حج،به گوش او رسید.در شوال سال 1228ه.ق محمد علی پاشا به سوی حجاز حرکت کرد.در این هنگام «شریف غالب»،«عثمان المذایفی»،امیر وهابی طایف را دستگیر و او را با خود به مصر برده و بعداً به استانبول اعزام و در آنجا،او را اعدام کردند.محمد علی پاشا در محرم سال 1229ه.ق«مبارک بن مذایفی» حاکم وهابی مدینه را به استانبول تبعید کرد که او هم در آنجا اعدام شد.مبارک را نخست در شهر گردانیدند تا مردم او را ببینند و سپس سر از تنش جدا کردند و جسدش در دروازه شهر به نمایش گذاشتند. محمد علی پاشا در سال 1330ه.ق پس از انجام فریضه حج،عازم مصر شد و قبل از ترک مکه،حسن پاشا را به فرمانداری آن شهر منصوب ساخت.او تا پیش از شکست کامل و نابودی وهابیون در سرتاسر حجاز و عربستان شرقی به مصر بازنگشت و دراین میان تنها چند وهابی جان سخت به رهبری عبدالله بن سعود موفق به ترک «داریه»شدند. با وجودی که عبدالله بن سعود طی قراردادی با تسون پاشا حاکم مدینه تبعیت از محمد علی پاشا را پذیرفته بود، اما محمد علی پاشا ارتش دیگری به فرماندهی پسرش ابراهیم برای نابودی آنها فرستاد.ابراهیم پاشا در سال 1233 ه.ق به داریه حمله برد و عبدالله بن سعود را با شمار قابل توجهی از پیروانش بهع اسارت گرفته و جملگی را در سال 1234ه.ق به مصر فرستاد.مردم مصر پس از دریافت خبر شکست داریه با کنجکاوی به تماشای اسرا نشستند.پس از آن که عبدالله بن سعود را به نزد محمد علی پاشا آوردند، او را به گرمی پذیرفت و در کنار خود نشانید و با او به نرمی سخن گفته و در مورد جنگ از او سئوال کرد . عبدالله پاسخ داد «همه جنگ ها مثل هم هستند و همواره غالب و مغلوب وجود دارد»پاشا عقیده او را در مورد ابراهیم پاشا و شیوه جنگی اش با وهابیون پرسید،عبدالله گفت:«وی نهایت کوشش خود را به کار برده بود، همانطور که وهابیون چنین کرده بودند، ولی به طور کلی همه اتفاقات خواست خداوند بوده است.» پاشا با احترام زیاد رفتار کرد و گفت:«من درباره تو با سلطان حرف خواهم زد.»آنگاه لباس مناسبی بر او پوشانید و خانه اسماعیل پاشا در بلق(نزدیک قاهره)را برای اقامت او تعیین کرد. عبدالله بن سعود هنگام ورود به تالار محمد علی پاشا، جعبه کوچکی در دست داشت.پاشا در مورد آن از عبدالله سوال کرد و او پاسخ داد که :در این جعبه چیزی وجود دارد که پدرم آن را از خانه پیامبر(ص) برداشته است،این را آورده ام که به سلطان تقدیم کنم.به دستور پاشا در جعبه را گشودند، در داخل آن سه نسخه قرآن حجیم، یک مروارید سفید درشت، یک زمرد بزرگ و مقداری طلا بود. عبدالله گفت:این تنها چیزی است که همراه پدرم بود،زیرا او به بقیه چیزهای خانه پیامبر دست نزده است؛ چون اعراب مدینه و مکه و شریف مکه، بقیه وسایل را غارت کرده بودند.محمد علی پاشا توضیحات او را قانع کننده دانست و گفت که مقداری از آن وسایل را نزد شریف مکه یافته ایم. ابراهیم پاشا در سال 1235 ه.ق پس از تخریب کامل داریه از حجاز به سوی مصر رفت و اهالی داریه را مجبور به مهاجرت کرد.عبدالله بن سعود را همان سال به استانبول فرستادند که در آنجا و در کاخ باب همایون اعدام شد.در همان زمان،بسیاری از پیروان عبدالله را نیز در بخش های متعدد امپراتوری عثمانی اعدام کرده اند.نتیجه گیری:می توان گفت فتنه وهابیت، فاجعه ای برای اسلام بود..هابیون خون مسلمانان بی گناه را ریختند و بسیاری از اموال را نابود و غارت کردند.احادیثی از پیامبر در دست است که وقوع این حادثه را پیشگویی کرده بودند.یکی از مهم ترین آن ها چنین است:«گروهی از مردم شرق ظهور می کنند که مدعی طرفداری از قرآن هستند،اما ادعای آنها تظاهری بیش نیست و تیرهای زیادی از کمان همان ادعا،به سوی اسلام رها خواهند کرد. تحلیق(تراشیدن سر)از ویژگی های بارز این گروه است و این حدیث که در این رابطه به طرق گوناگون نقل شده،متفق القول به وهابیون نسبت داده شده است.زیرا وهابیون، نه تنها گروهی از مسلمانانند که اجباراً باید موی سر خود را بتراشند.«سید عبدالرحیم عبدالله »مفتی زبید،معمولاًمی گفت،برای رد وهابیون نیازی به تالیف کتاب نیست. حدیث تحلیق به تنهایی برای این منظور کافی است. یک زن وهابی که مجبور به تراشیدن موی سرش بود،به عبدالوهاب اعتراض کرده و گفت:شما که زنان را مجبور به تراشیدن موی سر می کنید،باید مردان را نیز وادار سازید که ریش خود را بتراشند،زیرا ریش آنها برایشان حالت همان زینتی را دارد که موی زنان برایشان دارد.محمدبن عبدالوهاب نتوانست پاسخی منطقی به این استدلال زن بدهد. از جمله موهوماتی که وهابیون به آن عقیده داشتند،ایرادگیری سخت آنها بر توسل بود گرچه احادیث معتبری در تایید آن وجود دارد. وهابیون همچنین از مردم می خواستند که در پایان سخن به پیامبر توسل نجویند و به خصوص در منی بر این نشانه شرک اصرار داشتند.یک بار مرد نابینایی را که به پیامبر توسل جسته بود را  نزد محمدبن عبدالوهاب آوردند و او هم به دلیل تخطی نابینا از فرمانش،او را محکوم به اعدام کرد.از این گونه حوادث در تاریخ وهابیت بسیار است که در این اندک نمی گنجد.------------------------------------ ظهور فراماسونری در حلقه های دراویشفراماسونری عنوان مقوله ای پیچیده ونهان روش است كه برای سیطره جهانخواران بر منابع مادی و معنوی جهان تلاشی چند صد ساله دارد. این نهاد بین المللی با شاخ و برگهایش نسبت معینی با (( صهیونیسم )) دارد وبرای پیشبرد اهداف خود كانونهای مختلف فرهنگی و سیاسی جوامع مختلف را هدف خود قرارمی دهد.  یكی از این كانونهای جدی كه در ایران هدف فراماسونرها قرار گرفت ، حلقه های دراویش و زاویه ها و خانقاه های متصوفه بود. در دهه های اخیر كه امواج مدرنیزاسیون ، شیرازه جامعه ایرانی را با چالش مواجه كرد ، ((خانقاه ظهیرالدوله )) انجمنی مخفی برای هدایت دراویش ، هنرمندان و ادیبان به سوی اهداف فراماسونری تشكیل داد تا ضمن انحراف جامعه ایرانی از مرجعیت به طریقت متصوفه، راه را برای نفوذ بیشتر در امور كشور هموار كند.   (( علی خان ظهیرالدوله قاجار )) داماد ناصرالدین شاه كه جانشینی "صفی علیشاه "  را یافته بود، با تاسیس این انجمن در پوشش یك " خانقاه " پیوند فراماسونرهای مشهوری چون "تقی زاده " با ادیبان و هنرمندانی چون ملك الشعرای بهار- ابوالحسن خان صبا – رهی معیری – درویش خان – ایرج میرزا – محمد حسین لقمان ادهم – روح الله خالقی – فروغ فرخ زاد – سعید نفیسی و ... را برقرار كرد و كوشید تاثیر مورد فراماسونرها را برآنان جدیت بخشید . در دوره معاصر به موازات تاثیرپذیری بخشهایی از جامعه ایرانی از امواج مدرنیته ، حلقه های دراویش نیز مورد توجه انجمن های سری و تشكلات ماسونی " مبلغ افكار مدرنیستی واقع شد.  برخی از چهره های شاخص فراماسونری مانند " جیمز موریه " این حلقه های را كانون توجه خود قرار دادند. همزمان با تلاش دربار قاجار" و جریان های ماسونی و شبه روشنفكر وابسته به غرب – كه برای محدود كردن نهاد مرجعیت " و روحانیت در كشور شكل گرفته بود – حلقه های دراویش و خانقاه ها به عنوان یكی از نهادهای اجتماعی كه می توانست موازی با نهاد مرجعیت فعال شود ، بیش از پیش مورد طمع آن جریان ها قرار گرفت.  در حالی كه فرقه سازی و نیز بازسازی فرقه هایی چون اسماعیلیه " در دستور كار دشمنان مرجعیت شیعی قرار داشت ، تقویت سلسله های دراویش نیز می توانست مكمل این برنامه باشد. البته صوفیه ایران در سده های اخیر پیوندی جدی با تشیع داشت و اغلب ایشان با وجود آن كه اقطاب طریقت خود را دارای مقامی رفیع می دانستند ولی در دانش و معارف اسلامی خود را محتاج مرجعیت و فقاهت می دانستند و برای مراجع عظام تقلید نیز احترام قائل بوده و به آنان اعتقادی راسخ داشتند و اساسا نمی توانستند با مقابله با مرجعیت در متن جامعه جایی داشته باشند. اما در دهه های اخیر كه امواج مدرنیزاسیون شیرازه جامعه ایرانی را با چالش مواجه كرد ، زمزمه های امتناع از نهاد مرجعیت د رحلقه های دراویش شدت یافت. كانون این زمزمه ( امتناع از نهاد مرجعیت ) از خانقاه (( ظهیرالدوله )) بود. این خانقاه كه محفلی پوششی برای یك " لژ فراماسونری " به نام (( انجمن اخوت )) بود ، از سوی یكی از وابستگان به دربا كه دلبسته غرب نیز بود اداره می شد. این انجمن نخستین كانون جدی دراویش ، هنرمندان ، و ادیبان فراماسونر نیز بود كه ضمن استفاده از ظواهر طریقت صوفیه و برپایی مجالس وعظ ، خطابه ، شعر و موسیقی ، مبلغ آراء و اندیشه های ماسونی درمیان این بخش از نخبگان جامعه بود. دراین تلاش برای نفوذ در دیگر كانونها ی صوفیه بویژه (( نوربخشیه ونعمت اللهی گنابادی )) از سوی فراماسونرها به یك سری نتایج رسید كه در این زمان تا حدودی از آن قابل لمس است. ( در پستهای بعد انشاالله به نتایج نفوذ فراماسونرها در نعمت اللهیه خواهیم پرداخت ).  نتایج نفوذ ماسونی در حلقه دروایش صفی علیشاهی روشن است و در آینده به آن خواهیم پرداخت. نقل از سایت محاکمه 
شنبه 7/10/1387 - 17:3
دانستنی های علمی
در کلاس زیست شناسی
معلم:« سعید! دو تا حیوان دو زیست نام ببر.»
سعید:«قورباغه و برادرش.»
يکشنبه 1/10/1387 - 12:1
خواستگاری و نامزدی

وقتی روزای جمعه میشینم تا یه اتفاق بیفته

وقتی شب جمعه ها دعا می کنم که بیاد

وقتی با صدای بلند صداش میکنم

احساس خوبی دارم

ولی اگه بیاد

بیتحملی

من

به پایان میرسه//////////////////////////////////////////

سه شنبه 19/9/1387 - 17:21
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته