• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 7
تعداد نظرات : 3
زمان آخرین مطلب : 6165روز قبل
دعا و زیارت

 نصیب شدن طىّ اْلاَرْض


فاضل محقق جناب آقاى میزرا محمود مجتهد شیرازى ، نزیل سامره - رحمة اللّه علیه - نقل فرمود از مرحوم حاج سید محمد على رشتى كه غالب عمرش را در ریاضات شرعى و مجاهدات نفسانیه گذرانیده بود در اوقاتى كه در مدرسه حاج قوام نجف ، طلبه و مشغول تحصیل علم بودم در بین طلاب مشهور بود كه شخص ‍ پاره دوزى كه درب باب طوسى است ((طى الارض )) دارد و هر شب جمعه نماز مغرب را در مقام مهدى علیه السلام در وادى السلام مى خواندونماز عشا را در حرم حضرت سیدالشهداء علیه السلام بجا مى آورد، در صورتىكه بین نجف و كربلا بیش ‍ از سیزده فرسنگ وتقریبا دو روز راه پیاده روى است، من خواستم این مطلب را تحقیق نمایم و به آن یقین كنم ، پس با آن مرد صالح پاره دوز آمد و شد نموده و رفاقت كردم و چون رفاقتم با او محكم شد روز چهارشنبه به یكى از طلاب كه با من هم مباحثه و به او اعتماد داشتم گفتم امروز براى كربلاحركت كن و شب جمعه در حرم باش ببین رفیق پاره دوز را مى بینى ؛ چون رفت غروب پنجشنبه با یك تاءثرى نزد رفیق پاره دوز رفتم و اظهار ناراحتى كردم .
گفت تو را چه مى شود؟ گفتم مطلب مهمى است كه باید الان به فلان طلبه رفیقم برسانم و متاءسفانه كربلا رفته و به او دسترسى ندارم . گفت مطلب را بگو خدا قادر است كه همین امشب به او برسد، پس نامه اى كه نوشته بودم به او دادم ، ایشان نامه را گرفت و به سمت وادى السلام رفت ، دیگر او را ندیدم تا روز شنبه كه رفیقم آمد و آن نامه را به من داد و گفت شب جمعه موقع نماز عشا رفیق پاره دوز به حرم آمد و آن نامه را به من داد.
چون چنین دیدم یقین كردم كه پاره دوز، طى الارض دارد، در مقام برآمدم كه از او درخواست كنم كه جاگرج بشود من هم داراى طى الارض گردم .
پس او را به خانه ام دعوت كردم چون هوا گرم بود پشت بام رفتیم و گنبد مطهر حضرت امیر علیه السلام نمایان بود، پس از صرف شام مختصرى به ایشان گفتم غرض از دعوت این است كه من یقین كردم شما طى الارض دارید وآن نامه اى كه به شما دادم براى یقین كردن من بود، الحال از شما خواهش مى كنم مرا راهنمایى كنید كه چكنم تا جطى الارض ج نصیب من هم بشود.
تا این را شنید و دانست كه سرّ او فاش شده ، صیحه اى زد و مثل چوب خشك افتاد به طورى كه وحشت كردم و گفتم از دنیا رفت . پس از آنكه به حال خودآمد، فرمود اى سید! هرچه هست به دست این آقاست و اشاره به گنبد مطهر كر دو گفت و هر چه مى خواهى از او بخواه ، این را گفت و رفت و دیگر در نجف اشرف دیده نشد و هرچه تحقیق كردم دیگر كسى او را ندید
این داستان را از چند نفر دیگر از علماى اعلام شنیدم كه همه از قول سیدرشتى مرحوم نقل كردند.
مبادا خواننده عزیز تعجب كند و برایش گران باشد كه این قضیه را باور كند؛ زیرا براى ائمه طاهرین ، طى الارض دادن به یكى از دوستانشان چیزى نیست و براى این مطلب نظیرهایى است كه در كتب روایات ثبت است .
از آن جمله در جلد 11 بحارالانوار، ذیل حالات امام هفتم حضرت موسى بن جعفر علیه السلام نقل كرده از على بن یقطین كه رئیس الوزراى هارون و از شیعیان خالص ‍ بود و ابراهیم جمال كوفى سخت از او نگران و ناراحت بود، هنگامى كه بر حضرت موسى بن جعفر علیه السلام در مدینه وارد شد حضرت به او بى اعتنایى فرموده و فرمود تا ابراهیم از تو راضى نشود من از تو راضى نمى شوم ، عرض كرد ابراهیم در كوفه است و من مدینه ام پس آن حضرت او را به اعجاز در یك لحظه از مدینه به كوفه ، درب خانه ابراهیم حاضر فرمود.
ابراهیم را صدا زد، از خانه اش بیرون آمد، على بن یقطین حاضر فرمود. دید، على گزارش كارش را به او گفت و او را از خود راضى ساخت بلكه صورت خود را زمین بگذارد و او را قسم داد كه پاى خود را بر صورتم گذار تا امام علیه السلام از من راضى شود، بعد در همان لحظه به مدینه برگشت و امام علیه السلام از او دلشاد گردید.
و مانند سیر دادن امام محمد تقى علیه السلام خادم مسجد راءس الحسین در شام را در یك شب از دمشق به كوفه و به مدینه و مسجدالحرام و برگشتن به جاى خود و نظایر آن كه ذكر آنها منافى وضع این رساله است ؛ زیرا در اینجا تنها آنچه از اهل وثوق و اطمینان شنیده شده یا دیده شده نوشته مى گردد نه آنچه در كتب ثبت شده و گاهى براى تاءیید مطلب از آنها هم نقل مى گردد.

يکشنبه 1/6/1388 - 16:15
دعا و زیارت
 نمونه های کوتاه از نوید هایی جاوید 
  پیامبر(ص)ونوید ظهور 

قائم فقط در سالهای فرد مثل 7،5،3،1ظهور می کند.{علام الوری ص439}

 امام صادق (ع)ونوید ظهور 

او از نسل من و از تبار یزدگرد فرزند شهریار(پادشاه ایران)است.{بحار الاانوار،ج51،ص164}

 ابن عربی ونوید ظهور 

او از عترت پیامبر(ص)و از نسل فاطمه(س) است.جدش امام حسین(ع)و پدرش امام حسن عسگری(ع)است.{فتوحات مکیه}

 انجیل ونوید ظهور 

کمرهای خود را بسته، چراغهای خود را برافروخته کرده و مانند کسانی باشیدکه انتظار مولای خود را می کشند...تا هر وقت که آمد ودر را کوبیدفوراًدر را باز کنید...زیرا در ساعتی می آید که شما گمان آن را ندارید.{انجیل لوقا ،فصل12،آیه35و36}

  تورات ونوید ظهور 

در تورات آمده:....مسکینان را به عدالت داوری خواهدکرد وبه جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد نمود...گرگربابره هم مسکن خواهد شدوپلنگبا بزغاله خواهد آرمیدو گوساله وشیر پروار شدهدر کنار هم خواهند بود و طفل کوچک انها را خوهند راند.{تورات،اشعیاءنبی،فصل11،ایات2تا 10} 

 زبور ونوید ظهور 

...اما،منتظران خداوند وارث زمین خواهند شد...واما بردباران وارث زمین خواهند شد...و ارث آنان خواهند بود برای همیشه در طول روزگار.{عهد عقیق،کتاب مزامیر،مزمور37،ایات9و12و17و18.}

 زردشت ونوید ظهور 

نجات دهنده بزرگ دین را درجهان  رونق دهد وفقر و تنگدستی را در جهان نابود کند...مردم جهان را همفکر و هماهنگ گرداند.{جاماسب نامه،ص121.}

دوشنبه 26/12/1387 - 16:37
دعا و زیارت

همچون ....

رسول خدا(ص) فرمودند:

«ایما امراه استعطرت ثم خرجت فمرت علی قوم لیجدوا ریحها فهی زانیه و کل عین زانیه».

هر زنی که خود را معطر سازد و از منزل خارج شود و از کنار گروهی بگذرد، تا بوی او را دریابند وی زناکار است و هر چشمی که این زن را ببنید زناکار است.

چنانکه درروایات دیگر آمده است دستی که نامحرم را لمس کرده، آن لمس، زنای دست محسوب می‌شود. اگر چشمی به نامحرم نگاه شهوت‌آمیز کند. آن نگاه زنای چشم محسوب می‌شود. و زنی که خود را خوشبو کند و کسی که به آن نگاه کند، هر دو در حکم و گناه زناکار می‌باشند.

حجاب از نظر آیات و روایات و عقل

حجاب در قرآن کریم

1- «وقل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن و لایبدین زینتهن الا ما ظهر منها ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن و لایبدین زینتهن الا لبعولتهن او ابائن او اباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن او اخوانهن او بنی اخواتهن او بنی اخواتهن او نسائهن او ما ملکت ایمانهن او التابعین غیراولی الاربه من الرجال او الطفل الذین لم یظهروا علی عورات النساء و لایضربن بارجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن و توبوا الی الله جمیعا ایها المؤمنون لعلکم تفلحون».

ای پیامبر(ص) به زنان با ایمان بگو چشمهای خود را فرو گیرند(و از نگاه به مردان نامحرم بپرهیزند) و دامان خود را حفظ کنند و نباید زینت خود را آشکار سازند. جز آن مقدار که طبیعتاً ظاهر است و (اطراف) روسریهای خود را برسینه خود افکنند(تا گردن و سینه با آن پوشانده شود) و زینت خود را آشکار نسازند مگر برای شوهرانشان یا پدرانشان یا پدرشوهرانشان یا پسرانشان یا پسران همسرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان همکیششان یا کنیزانشان، یا افراد سفیهی که تمایلی به زن ندارند و یا کودکانی که از امور جنسی زنان آگاه نیستند. و به هنگام راه رفتن، پاهای خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانی‌شان دانسته شود(و صدای خلخال که برپا دارند به گوش رسد) ای مؤمنان نسبت به گناهان گذشته توبه کنید تا رستگار شوید.

2- «یا ایها النبی قل لازواجک و بناتک و نساء المومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین و کان الله غفوار رحیما».

يکشنبه 6/11/1387 - 9:45
دانستنی های علمی

رسول خدا فرمود :

« اوثق سلاح ابلیس النساء » .

مطمئن ترین اسلحه برای شیطان ، زنان هستند .

شیطان برای نابودی بشر سلاحهای متعددی دارد . همان گونه که انسانها برای جنگ با دشمن ، سلاحهایشان متعدد می باشد . لکن آن سلاحی که از همه بیشتر قابل اعتماد برای شیطان در جنگ با انسان است و او را کاملا موفق کرده زنان بی تقوا هستند . از این حدیث معلوم می شود ( همان طوری که تاریخ بیانگر این موضوع است ) شیطان هر وقت از راههای مختلف برای از بین بردن انسانها مایوس می شود ، از وجود زنان هرزه و بی اعتقاد استفاده می کند .

زنانی که به غیر از خود آرایی به چیز دیگری فکر نمی کنند همانها که بازیچه دست مردان ظالم بوده اند . در روزگار ما نیز یکی از موثرترین عوامل استعارگران در ظلم و غارت مردم جهان بویژه کشورهای اسلامی زنان فاسد الاخلاق هستند .

خداوند سبحان می فرماید :

« زین للناس حب الشهوات من النساء و البنین و القناطیر المقنطره من الذهب و الفضه و الخیل المسومه و الانعام و الحرث ذلک متاع الحیوه الدنیا والله عنده حسن الماب »

محبت امور مادی ، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهای ممتاز و چهار پایان و زراعت ، در نظر مردم جلو داده شده است ( تا در پرتو آن آزمایش و تربیت شوند ولی ) اینها ( در صورتی که هدف نهایی آدمی را تشکیل دهند ) سرمایه زندگی پست ( مادی ) هستند ، و سرانجام نیک و زندگی عالیتر و جاودانه تر در نزد خدا هست .

این آیه و مشابه آن هیچ گاه علاقه معتدل نسبت به زن و فرزند و اموال را نکوهش نمی کند . زیرا پیشبرد اهداف معنوی بدون وسایل مادی ممکن نیست و از طرف دیگر دنیا و آنچه در آن است اعم از خوراکیها و پوشیدنیها و آنچه در آسمانها و زمین هست همه زیبا هستند زیرا اینها نعمت و نشانه های قدرت وعظمت خداوند قادر می باشند . آنچه در اسلام مذمت شده علاقه زیاد به اینها بگونه ای که انسان از هدف اصلی آفرینش باز ماند . برای آنکه در این کتاب سخن از شیطان فراوان به میان می آید بطور خلاصه مطالبی پیرامون شیطان لعنه الله علیه بیان خواهد شد .

 

بحثی مختصر پیرامون شیطان

شیطان در اصطلاح به هر موجود متمرد ، اختلاف افکن ، موذی ، ( مانند میکروب ) مفسد و منحرف کننده ، مضر ،زن بی تقوا ، منافق ، دروغگو ،گناهکار ، حیله گر و ... اعم از انسان ، جن و جنبندگان گفته می شود .

حضرت علی فرمود :

1- المکور شیطان فی صوره انسان .

کسی که مکرر و حیله زیاد می کند شیطانی است که به صورت انسان ظاهر شده است .

امام صادق فرمود :

2- لیس لابلیس جند اشد من النساء و الغضب .

سپاه و لشکری برای شیطان بهتر از زن و غضب نیست .

حضرت رسول خدا فرمود :

3-النساء حباله الشیطان .

زنان ( بی عفت و بد حجاب ) دام شیطان هستند .

اسلام شغل مادری را شغل انبیاء می داند. زیرا تربیت یک انسان خوب مساوی با زنده کردن اوست و طبق آیه 32 سوره مائده کسی که یک نفر را حیات معنوی بخشد مثل آن است که همه مردم را حیات معنوی بخشیده است حال اگر زن در مسیر پاکدامنی و تقوا گام بر نداشت ، و راه شیطان را پیمود چنین زنی بهترین سلاح و دام برای شیطان خواهد بود و شیطان به وسیله او به اهداف شومش که انحراف مردم است خواهد رسید .

حکمت وجود شیطان

قرار دادن دشمن از جانب حق تعالی برای انسان از کمالات نظام تکوین و تشریع است . زیرا وجود دشمن بد نیست ، آنچه بد است دشمنی او است .

اما در نظام تکوین و طبیعت ، اگر همه چیز برای انسان در طبیعت گوارا و بر طبق میل او باشد ، دیگر به دنبال مجهولات نمی رود و استعداد او شکوفا نخواهد شد و درعلوم مختلف پیشرفتی نخواهد داشت .

و اما در نظام تشریع و دین : اگر انسان دشمنی به نام شیطان و نفس اماره نداشت در راه تکامل رشدی نمی کرد . در مبارزه با شیطان است که انسان به خداوند تقرب می جوید . هیچ گاه کسی به پیروی کردن هوای نفس خود به خداوند تقرب می جوید . هیچ گاه کسی به پیروی کردن هوای نفس خود به خداوند نزدیک نشده است و منزلت معنوی کسب نکرده است .

پس آنچه سبب شد انسان مثل حیوان زندگی نکند و مثل حیوانات نمیرد و عالمانه و انسان گونه حیات وممات داشته باشد و به مقام خلیفه اللهی نائل گردد ، این مبارزات او با دشمنی به نام شیطان بود بطور کلی انسان و جامعه تا با دشمن و سختیها و تنگانا ها و تضاد روبرو نشود ، فکر و استعدادش شکوفا نخواهد شد و در ابعاد مختلف رشد نخواهد کرد . و اگر انبیاء و ائمه معصومین به آن د رجات بلند معنوی رسیدند که ما از درکش عاجزیم برای آن است که بر دشمنی همچون شیطان پیروز گشتند .

حتی اگر انسان بخواهد یک فاضل و محقق و دانشمند ماهری بشود در بین دوستان به جائی نمی رسد .آنچه به او رشد می دهد ایراد و اشکالات وانتقادات سازنده خواهد بود .

 

دشمن ناشناخته انسان

حضرت علی در نهج البلاغه می فرماید :

از آنچه خداوند سبحان با ابلیس رفتار می کرد درس عبرت بگیرید . با اینکه او اعمال و عبادات طولانی و کوششهای فراوانی در راه حق تعالی انجام داد ، به طوری که شش هزار سال از سالهای دنیا بوده یا سالهای آخرت ، ولی در اثر یک لحظه تکبر همه این زحمات را بر باد داد

براستی حال شیطانی که خداوند را می شناخت این همه او را عبادت کرد و از طرفی بهشت و جهنم را هم معتقد بود و با این وضع به خود رحم نکرد و زحمات شش هزار ساله خود را به باد داد آیا به ما رحم می کند ؟!

ما با چنین دشمنی روبرو هستیم که کسی جز انبیاء و ائمه معصومین و اولیای الهی و مخلص از کمند و دامش بیرون نمی روند .

 

 

راههای ورود شیطان

قال فبما اغویتنی لاقعدن لهم صراطک المستقیم ثم لاتینهم من بین ایدیهم ومن خلقهم و عن ایمانهم و عن شمائلهم و لا تجد اکثرهم شاکرین .

شیطان به خداوند سبحان گفت :

اکنون که مرا گمراهی ساختی ، من بر سر راه مستقیم تو ، برای بندگانت کمین می کنم . پس از پیش رو و از پشت سر واز طرف راست و از طرف چپ آنها ، به سراغشان می روم ( و چنان آنها را گمراهی می کنم که ) اکثر آنها را شکر گزار نیابی .

ممکن است اینکه شیطان می گوید از چهار طرف می آیم ، کنایه از این باشد شیطان انسان را به طور کامل محاصره می کند و به هر وسیله در وسوسه و گمراهی او می کوشد و این تعبیر در کلمات روزمره شنیده می شود که مردم می گویند : فلان کس از چهار طرف گرفتار شده است .

امام محمد باقر فرمود :

منظور از آمدن شیطان به سراغ انسان از پیش رو ، این است که آخرت و جهانی را که در پیش دارد ، در نظر او سبک و ساده جلوه می دهد . که همین امر موجب گنا ه در دنیا می شود .

و منظور از پشت سر این است که آنها را به گرد آوری اموال و تجمع ثروت ، و بخل از پرداخت حقوق ، به خاطر فرزندان و وارثان دعوت می کند . و منظور از طرف راست این است که امور معنوی را به وسیله شبهات و ایجاد شک و تردید ، ضایع می سازد . منظور از طرف چپ نیز این است که لذتهای مادی و شهوات را در نظر آنها نیک جلوه می دهد .

 

 

ابزار کار شیطان

شیطان چون می داند انسان بدون اراده و اندیشه کار نمی کند و بدون استدلال و مصلحت اندیشی نمی توان او را فریب داد ، از راه مغالطه وارد می شود یعنی انسان را به غلط وارد می شود یعنی انسان را به غلط می اندازد . و به جای راه ، چاه را نشانش می دهد . به طور ی که انسان خیال می کند تمام آنچه او القا می کند از روی استدلال و برهان است در حالی که براهین او سرابی بیش نیست و اصلا واقعیت ندارد و او با دخالت و ورود در افکار و ذهن انسان ، به باطل و گناه جلوه ای زیبا و حق گونه می دهد به طوری که انسان یقین میکند هر چه او میگوید حق است و چون حق است به دنبالش راه می افتد . وقتی به راه افتاد هر مقدار به دنبال شیطان برود به همان اندازه از خداوند بزرگ دور خواهد شد ، بطوری که بعداز مدتی اسیر شیطان خواهد شد .

بر همین اساس قرآن کریم می فرماید :

ان الذین ارتدوا علی ادبارهم من بعد ماتبین لهم الهدی الشیطان سول لهم و املی لهم .

کسانی که بعد از روشن شدن حق ، بازگشتند و ( به حق ) پشت کردند ، شیطان اعمال زشتشان ار در نظرشان زین ت داده و آنها را به آرزوهای دور و دراز فریفته است .

خلاصه آنکه : شیطان تجربه زیادی دارد و با همه ابزارها آشناست . او به سرعت می تواند در باطن و ذهن انسان

نفوذ کند و از طریق آنچه انسان به آنها علاقه دارد او را بفریبد .

 

 

 

ماموریت شیطان

باید توجه داشت که تا آدمی خود زمینه های پیروی از شیطان را فراهم نکرده باشد خداوند سبحان شیطان را بر او مسلط نمی کند زیرا :

اولا : طبق آیات متعدد قرآن کریم خدای بزرگ د رفطرت و سرشت انسان درمان همه خوبیها و بدیها را قرارداده است این طور نیست که روح و نفس آدمی هیچ چیزی نداند و مانند یک صفحه کاغذ سفید بی اطلاع باشد . بلکه فطرت انسان همه خوبیها و بدیها رابه صورت کلی درک می کند .

ثانیا : او را از عقل که بزرگترین نعمت برای تشخیص حق از باطل است بهره مند نموده است . به عبارت روشن تر انسان دارای روح و بدن است . روح انسان بر اساس فطرت به طرف حق می رود نه باطل . و تن و طبیعت انسان هم به لذات و شهوات مایل است نه حرام و این هم کار بدی نیست . یعنی میل طبیعت انسان به لذات و شهوات عیب نیست . آنچه عیب است حرام بودن آنها ست . اگر روح آدمی از پاکی برخوردار باشد خواسته های بدن و طبیعت نفس را از حلال تامین می کند و آن مقدار از لذات شهواتی که برای بدن لازم است شرع مقدس و اسلام نیز مباح دانسته است ، و اگر بیش از این نیاز داشت دین اجازه و توسعه می داد .

ثالثا : فرشتگان الهی که به طور دایم از طریق فطرت و عقل انسان را به طرف خداوند بزرگ سوق می دهند حجت دیگری از طرف حق تعالی می باشند .

رابعا : این همه پیامبران وائمه معصومین همراه باکتب آسمانیشان و اولیای الهی و علمای ربانی ، حقایق رابیان کرده اند . اگر کسی با این همه راهنماهای درونی و بیرونی باز به راه باطل رود ، خداوند بزرگ به او فرصت می دهد تا توبه کند و برگردد. و اگر توبه نکرد و به راه کفر و شرک ادامه داد خداوند قهار عذاب و بلای موقت برای بیداری از عذاب غفلت بر آنها نازل می کند و گاهی افراد منحرف و فاسد را غرق در نعمت مادی دنیا می نماید ، بعد یکدفعه همه چیز را همراه با عذاب از آنها می گیرند تا بیشتر بسوزند .

حق تعالی شیطان را بر چنین کسانی مسلط می کند . در حقیقت شیطان در عمل مستقل نیست بلکه او همچون سگ تربیت شده ای است که ماموریت د ارد چنین افرادی را بگزد و اسیرشان کند . بر همین اساس قران کریم می فرماید :

الم ترا انا ارسلنا الشیاطین علی الکافرین توزهم ازا .

آیا ندیدی که ما شیاطین را بسوی کافران فرستادیم تا آنها را در راه باطلشان تحریک و زیرو رو کنند ؟!

اما کسانی که تحت ولایت و پناه حق تعالی در آینده اگر گاهی گناهی کردند و از ته دل توبه کنند و ابزار الهی مانند فطرت ، عقل ، فرشتگان و دستورات ائمه معصومین و انبیاء استفاده کنند شیطان بر اینها نمی تواند تسلط یابد و در ذهن و فکر آنها نفوذ کند چون اینها از درون به فطرت و عقل فرشته و از برون به انبیاء و ائمه معصومین و کتب آسمانی و علما ربانی مسلط هستند .

 

جلسات مشورتی شیطان

معمولا افراد کاردان برای اقدامات خود دو کار انجام می دهند : اول تشکیل جلسه برای برنامه ریزی و تبادل افکار ، دوم چگونگی اجرای آن برنامه و نقشه . همچنین شیطان برای پیشبرد اهداف خود این دو کار عمده را انجام می دهد از آیه 121 سوره مبارکه انعام استفاده می شود که شیاطین جنی و انسی قبل از فریب دادن انسانها جلسه مشاوره دارند تا سخنان خود را مطرح کنند تا تصمیم جامع برای مقاصد شومشان بگیرند .

از آیه 14 آل عمران -119 نساء – 17و20و21 سوره اعراف استفاده می شود که شیاطین از راههای مختلف وارد می شوند و برای هر کس طبق هوی و هوسش طرح و برنامه ریزی می کنند .

و از آیه 14 آل عمران استفاده می شود که یکی از موثرترین کار در آلودگی انسانها مسائل جنسی است .

حضرت علی فرموده :

الشهوات مصائد الشیطان

شهوات ( گناهان و آلودگیها ) از دامهای شیطان است .

 

تنها راه نبرد با شیطان

خداوند عزیز در سوره اعراف آیه 27 می فرماید :

ای فرزند آدم هشیار باشید تا شیطان شما را فریب ندهد چنانچه پدر و مادر شما (حضرت آدم و حوا ) را فریب داد و از بهشت بیرون راند ... ( بدانید این دشمن شما با دیگر دشمنان فرق دارد .) او شما را می بیند در حالی که شما او را نمی بینید شیطان از جنس بسیار لطیفی آفریده شده است . و ما او را نمی بینیم در حالی که انسان در هر جنگی دشمن خود را می بیند و در صورتی که بخواهد حمله کند درصدد دفاع بر می آید . ولی ما انسانها این دشمن را نه تنها نمی بینیم بلکه نمی دانید کی و چگونه حمله می کند و از همه بدتر ، هر دشمنی از بیرون حمله می کند و به جسم آسیب وارد می سازد ، ولی شیطان از بیرون و هم از درون حمله می کند . او در ذهن و فکر ما نفوذ می کند و می تواند رهبری جسم و روح ما را به عهده گیرد اکنون که با چنین دشمنی روبرو هستیم بهترین ابزار برای مقابله با شیطان پناه آوردن به خداوند تبارک و تعالی و عمل به دستورات الهی است .

خداوند سبحان می فرماید :

ای پیامبر بگو: پناه می برم به پروردگاری که مربی و پرورش دهنده و مالک و صاحب اصلی نماز و معبود همه آنها است .

من شر الوسواس الخناس الذی یوسوس فی صدور الناس من الجنه و الناس

از شر وسوسه شیطان ، آن شیطانی که به طور دایم در دلها و افکار مردم اندیشه های بد را ایجاد می کند . ( از جمله یاران او ) شیاطین جنی و انسی باشند .

ای پیامبر ! بگو : پناه می برم به خداوندی که شکافنده صبح است از شر چیزهایی که خلق کردی و از شر موجودات موذی که در تاریکی شب بیرون می آیند .

و من شر النفاثات فی العقد ومن شر حاسد اذا حسد .

و نیز پناه می برم از شر زنان ساحری که در گره ها می دمند و از بدی و ( خطرهای ) حسودانی که حسادت ورزند .

وقل رب اعوذ بک من همزات الشیاطین

و بگو: پروردگارا ! از وسوسه های شیاطین به تو پناه می برم .

قرآن کریم می فرماید :

و ما ارسلنا من قبلک من رسول و لا نبی الا اذا تمنی القی الشیطان فی امنیته فینسخ الله ما یلقی الشیطان ...

 

ما هیچ رسول و پیامبری را پیش از تو نفرستادیم مگر اینکه هرگاه آرزو می کرد و طرحی را برای پیشبرد اهداف الهی خود پیش می کشید ، شیطان القائاتی در آن طرح می کرد ولی خداوند سبحان ( پیامبر خود را در برابر هجوم شیطانی تنها نمیگذاشت ) و آن القائات شیطان را از بین می برد . اینکه قرآن کریم فرمود در برابر هجوم شیاطین به خداوند قادر پناه ببرید معنایش این نیست که با گفتن ( اعوذ بالله من الشیطان الرجیم ) کار تمام و درست می شود و دیگر انسان از آسیب شیاطین در امان است ،بلکه انسان باید انجام و اجبات و ترک محرمات که وسیله دفاع از جانب خدای بزرگ می باشد خود را حفظ نماید.و تا انسان از ته دل پیوند خود را با پروردگارش بر قرار نکند واز عبادت و نماز و ... لذت نبرد و از تظاهر و ریاکاری دوری ننماید و خلاصه دل را از همه چیز غیر از خداوند سبحان نبرد نمی تواند در این نبرد پیروز شود . از آیه 5 سوره ناس و آیات دیگر استفاده می شود که وسوسه و اندیشه های باطل از طرف شیطان در وجود انسان به صورت دایم است . شیطان انسان را رها نمی کند ، نه در خواب و نه در بیداری . نه در شب و نه در روز ، نه در پنهان و نه در آشکار . اکنون که با چنین دشمنی روبه رو هستیم ، ما هم باید به طور دایم به یاد خداوند سبحان باشیم و چنان عبادت کنیم که در روح ما اثر گذارد و ما را متحول سازد و سعی کنیم مستحبات را حتی الامکان انجام دهیم و مکروهات را ترک کنیم . در سوره آل عمران آیه 36 می خوانیم که مادر حضرت مریم فرزندش مریم و دیگر فرزندانش او را از شر شیطان به خداوند سبحان سپرد و دعای خالصانه آن مادر پارسا و پاکدامن سبب که حق تعالی دختری همچون مریم نوه مبارکی مانند حضرت عیسی به او عنایت کند . آنچه ما از این آیه مبارک درس می گیریم این است که با کسب حلال ، دامنی پاک ، عبادت و راز و نیاز با حضرت احدیت و تربیت الهی ، زمینه را در خود و فرزندانمان آماده سازیم تا با لطف و عنایت خداوند قادر شیطان بر فرزندانمان تسلط نیابد ، همانگونه که مادر حضرت مریم این کار را کرد و موفق هم شد . و از خداوند بزرگ بخواهیم که او فرزندان پاک و با ایمانی بما بدهد تا به درد اسلام عزیز بخورند و ازشر شیاطین در امان باشند . بنا بر این والدینی که از دوران طفولیت و نوجوانی فقط به فکر خورد و خوراک ، پوشاک و مسکن ، تحصیل و مدرک و جهیزیه فرزندان خودشان باشند در حقیقت چنین پدر و مادرانی حیوان پرورش می دهند نه انسان ، زیرا حیوانات هم تمام کوششان این است که شکم بچه هایشان را سیر و آنها را از خطر حفظ نمایند .

يکشنبه 6/11/1387 - 9:41
دعا و زیارت

مقدّمه
عزادارى ، احیاء خط خون و شهادت
زندانى كردن (نور) در حصار شب ، شیوه كهن ستمگران حاكم ، در برخورد و مقابله با (حق ) بوده است . خطّ فكرى و سیاسى امامان شیعه ، از همین رو همواره از سوى قدرتها، مورد تضییق و محدویت و انزواى تحمیلى قرار گرفته بود.
طبیعى است كه در چنان شرایط، نوشتن و گفتن و سرودن و نشر تفكر و راه و خطّ آنان ، از اسلوبهاى مؤ ثّر شیعه به حساب مى آمد و پیروان حق ، با زبان و قلم و شعر و مرثیه و اشك و عزادارى ، در (احیاء امرائمّه ) و زنده نگهداشتن حماسه ها و بیان فضایلشان تلاش مى كردند.
در آن عصر خفقان ، طرح (خط امامان )، نوعى مبارزه سیاسى - اجمتاعى بود و خطرها در پى داشت .
ذكرها و یادها، جهاد بود.
جلسات انس و دیدار شیعیان ، وسیله اى براى الهام گیرى و یافتنِ محورهاى (وحدت مكتبى ) به حساب مى آمد و شعر و مرثیه و نوحه و گریستن و عزادارى بر شهیدان كربلا و سیدالشهدا و مظلومیّت اهل بیت علیهم السّلام در آن عصرِ (نتوانستن )ها، ابعادى از مساءله زنده نگهداشتن مشعل حق و دعوت به (نور) و (ایمان ) بود.
سروده هاى موضعدار شاعران شیعى ، آنچه كه به اهل بیت مربوط مى شد، بطورعمده دو محور اساسى داشت :
1 - مدایح
2 - مراثى
استفاده ازمدح و مرثیه ، همواره بعنوان اهرمى در دفاع ازحق ومبارزه باحكومتهاى جور، مورداستفاده قرار مى گرفت .
برپایى مراسم سوگوارى براى ائمّه و احیاى خاطره شكوهمند و الهام بخش حیات و جهاد و شهادتشان ، همواره در تاریخ ، حركت آفرین و بیدارگر بوده است .
سنّت شعر گفتن و مرثیه خواندن و گریستن و گریاندن در مجالس سوگ اهل بیت نیز، مورد تشویق و دستور امامان بود، چرا كه عزادارى ، رساندن صداى مظلومیّت آل على به گوش مسلمانان بود و رسالتى عظیم داشت . اقامه مجالس به یاد آنان ، بیان رنجهاى جانكاه پیشوایان حق و خون دلهاى ائمه عدل ، فاش ساختن و آشكار كردنِ ناله مظلومانه آنان در هیاهوى پرفریب اغواگران بود و عزادارى براى شهید، انتقالِ فرهنگ شهادت به نسلهاى آینده تلقّى مى شد ... و این خط همچنان ادامه یافت ، تا اكنون (1).
در اینگونه مجالس ، احساس و عاطفه ، به كمك شعور مى آید و مكتب عاشورا زنده مى ماند و اشك ، زبان گویاى احساسهاى عمیق یك انسان متعهّد و پاى بند به خطّ حسینى و كربلایى است .
اشك ، دلیل عشق است و نشانه پیوند.
اشك ، زبان دل است و شاهد شوق .
دلى كه به حسین علیه السّلام و اهل بیت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله عشق دارد، بى شك در سوگ آنان مى گرید و با این گریه ، مهر و علاقه درونى خود را نشان مى دهد و گریه بر حسین علیه السّلام تجدید بیعت با (كربلا) و فرهنگ شهادت است و امضاى راه خونین شهیدان .
اشك ، خون مى سازد و مجاهد و شهید مى پرورد.
جبهه هاى گرم ایران اسلامى در سالهاى (دفاع مقدس )، گویاترین و زنده ترین سندى است كه نشان مى دهد چگونه عشق عاشورایى و مراسم نوحه خوانى و اشك ریختن بر سالار شهیدان ، محرّم را ماه (پیروزى خون بر شمشیر) مى سازد و اشك را به سلاحى كارى و مؤ ثّر تبدیل مى كند.
سابقه عزادارى و سوگوارى بر مظلومیت خاندان پیامبر علیهم السّلام بسیار دیرینه است و خود پیامبر و على و فاطمه و... علیهم السّلام و فرشتگان و كرّوبیان و جنّ و انس بر مظلومیّت (آل اللّه ) گریسته و مجالس عزا و گریه برپا كرده اند. حتى انبیاى گذشته هم اشكى ریزان و دلى سوزان و توسّل و توجّهى به خاندان عصمت و اسوه هاى شهادت داشته اند(2).
شبهه آفرینیهاى كج فهمان یا مغرضان نسبت به مساءله گریستن وعزادارى و توسّل و اقامه مراسم و شعائر دینى در سوگ امامان مظلوم و شهید، جز از بى خبرى آنان از تعالیم اسلام و دستورها و سنتهاى پیامبر اسلام ، نشاءت نمى گیرد(3).
این مجموعه چهل حدیث كه پیش رو دارید، برخى از احادیث مربوط به این سنّت ارزشمند و سازنده را در بردارد. امید است كه آشنایى با فرهنگ دینى و عمل به آن ، وسیله نجات ما و سبب شفاعت (اهل بیت ) از ما در روز قیامت گردد.
قم - جواد محدثىو مصطفی بهیادی
دیماه 1387

يکشنبه 22/10/1387 - 12:8
دعا و زیارت
 

22 - وقتى مى خواستند بر قبر ابوحنیفه قبه اى بسازند، در پى زمین سختى بودند كه پایه هاى بنا را بر آن نهند. هفده ذراع كه كندند به زمین سفتى رسیدند. در منطقه حفارى شده به استخوانهاى مردگانى برخوردند كه به خاطر همجوارى با قبر ابوحنیفه ، آن جا دفن شده بودند. همه استخوانها را جمع كرده و به بقعه دیگرى كه متعلق به قومى بود بردند و دفن كردند.(81)
و... كسان متعدد دیگرى كه جنازه هایشان پس از دفن ، به جاهاى دیگر منتقل شد.(82)
نذر و نیاز
از نكات دیگرى كه ابن تیمیه و پیروان فكرى او دستاویز حمله به شیعیان و پیروان اهل بیت (ع ) قرار داده اند، مساله نذر و نیاز براى حرمها و اولیاء الهى است . (قصیمى ) گفته است كه اینگونه نذرها و قربانیها براى اهل قبور، از شعائر شیعه و سرچشمه گرفته از غلو شیعه درباره امامانشان و اعتقاد به الوهیت على (ع ) و فرزندان اوست .
این دروغى بیش نیست . در این مساله ، شیعه راهى جدا از امت اسلامى درگذشته و حال ندارد. جواز نذر و نیاز براى مردگان و نیز اولیاء الهى ، مورد قبول علماى اهل سنت است . از جمله ، (خالدى ) گفته است : (مساله دائر مدار نیت نذر كنندگان است . اگر قصد نذر كننده ، تقرب به خود مرده است ، این به اتفاق ، جایز نیست . ولى اگر قصد او تقرب به خداست و ثواب آن را هدیه به متوفى یا صاحب قبر مى كند، مانعى ندارد، چه منافع خاصى از نذر را مورد نظر داشته باشد، یا به نحو مطلق باشد كه در عرف مردم ، منصرف به منافع صاحب قبر یا اهل شهر او یا همسایگان یا فقیران یا بستگان میت مى شو. در این صورت نذر صحیح است و عمل به آن لازم است . این نكته از بسیارى از علما نقل شده است ، همچون اذرعى ، زركشى ، ابن حجر، رملى ، رافعى و...)(83)
رافعى نیز به نقل از صاحب (تهذیب ) گفته است كه اگر نذر كند فلان مقدار براى اهالى فلان شهر صدقه دهد، واجب است بر آنان صدقه دهد و نذر براى قبر معروف در جرجان نیز ازاین قبیل است .(84)
عزامى در كتاب خویش نوشته است : (ابن تیمیه مى گوید: هركس براى پیامبر اسلام یا یكى از پیامبران و اولیاء اهل قبور نذر كند یا قرانى كند، مثل مشركانى است كه براى بتهایشان قربانى مى كنند و این عبادت غیر خدا و كفر است . برخى از متاخرین نیز كه با او یا شاگردانش مصاحبت و همنشینى داشته اند، فریب سخن او را خورده اند. این نوعى دروغ بافى در دین و تهمت به مسلمین است . هیچ مسلمانى با اینگونه نذر و قربانى براى پیامبران و اولیاء، قصدى جز این ندارد كه از جانب آنان صدقه مى دهد و ثوابش را به آنان هدیه مى كند. اجماع همه اهل سنت بر این است كه صدقه دادن زندگان براى مردگان سودمند است و ثوابش به آنان مى رسد و احادیث صحیح فراوانى در این باره نقل شده است . نذر و نیاز و صدقه و قربانى را براى مرده انجام نمى دهند، بلكه براى خدا انجام مى دهند و ثوابش را براى مردگان قرار مى دهند. كجاى این بت پرستى است ؟اینگونه هدیه زنده ها براى مرده ها، هم مشروع است ، هم ثواب دارد. مشروح آن در كتب فقهى و كتابهایى كه در رد عقاید ابن تیمیه نوشته شده ، آمده است .(85)
نذر قربانى براى انبیاء و اولیاء، امرى شرعى و رایج در سیره مسلمانان است و اختصاص به فرقه خاصى ندارد و اگر نذر كننده به خاطر خدا و با نام خدا قربانى كند، پاداش مى برد.
روایت است كه مردى در زمان پیامبر اكرم (ص ) نذر كرد شترى را در (بوانه ) قربانى كند. نزد آن حضرت آمد و خبر داد. حضرت پرسید: آیا در آن مكان ، قبلا بتى ازبتهاى جاهلیت بوده كه پرستیده مى شده ؟گفتند: نه . فرمود: آیا در آن جا عیدى از عیدهاى بت پرستان بوده ؟گفتند: نه . پیامبر فرمود: پس به نذر خود وفا كن . نذرى كه در نافرمانى خدا باشد، وفا كردنى نیست .(86)
شبیه آن نذر مردى است كه به پیامبر گفت : نذركرده ام 50 گوسفند دربوانه قربانى كنم . حضرت پس از سؤ الاتى مانند آن چه گذشت ، فرمود: به نذرت وفا كن .(87)
خالدى ، پس از نقل حدیث قبلى ، مى گوید: اینكه خوارج براى اثبات ممنوعیت نذر در جایگاه انبیاء و صالحین به این حدیث استناد كرده و پنداشته اند كه انبیاء و صالحان ، همچون بتهاى جاهلیت اند، نهایت تحقیر و توهین به انبیاست و هر كه به پیامبران الهى هر چند با كنایه توهین كند، كافر است و توبه اش پذیرفته نیست . این واماندگان به سبب جهالتشان توسل به انبیا را عبادت مى شمرند و آنان را بت مى نامند. ارزشى براى جهالت و گمراهى اینان نیست.(88)
اینها پاسخى است كه علماى اهل سنت به بافته ها و تهمتهاى امثال ابن تیمیه و قصیمى داده اند و نذر و نیاز و قربانى در حرمها و براى اولیاء الهى را مغایر با دین و توحید و خداپرستى ندانسته اند.
توسل به اهل بیت (ع )
توسل به اهل بیت پیامبر (ص ) طبق روایات اهل سنت نیز، حتى پیش از خلقت دنیوى معصومین هم جایز است و در روایات مطرح شده است ، مثل توسل حضرت آدم ، به نور پنج تن آل عبا.
از پیامبر اكرم (ص ) نقل شده كه فرمود: خداوند چون حضرت آدم را آفرید، به سمت راست عرش نگریست ، در هاله اى از نور پنج شبح را دید كه در ركوع و سجودند. پرسید: خدایا پیش از من نیز كسى را از گل آفریده اى ؟خداوند فرمود: نه . پرسید: پس این پنج شبحى كه به هیئت و چهره منند، كیانند؟ خداوند فرمود: پنج نفر از فرزندان تو هستند، اگر آنان نبودند، تو را نمى آفریدم . نامشان را از نامهاى خودم مشتق ساخته ام . اگر نبودند، بهشت و دوزخ و عرش و كرسى و آسمان و زمین و فرشتگان و جن و انس را نمى آفریدم ... اینان برگزیدگان منند. من به خاطر و به وسیله اینها دیگران را نجات مى بخشم و (به خاطر دشمنى با اینان ) هلاك مى سازم . هرگاه حاجتى به من داشتى به اینان توسل بجوى . آن گاه پیامبر فرمود: ما كشتى نجاتیم ، هركس در این كشتى آویزد، نجات یابد و هر كه جا بماند، هلاك مى شود. هركس به درگاه خدا نیازى دارد، پس به وسیله ما اهل بیت از خدا بخواهد.(89)
عبدرى قیروانى ، از بزرگان مالكیه (متوفاى 731) گفته است :
(كسى كه به زیارت حضرت رسول رود و به ساحت او متوسل و پناهنده شود و حاجت بخواهد، مایوس نخواهد شد ؛ چرا كه آن حضرت ، شافع مشفع است و توسل به او موجب ریزش و آمرزش گناهان مى شود. هركس درآستان آن حضرت بایستد و به او متوسل شود. خداوند را بخشنده و مهربان خواهد یافت .)(90)
نیز قسطلانى در كتاب (المواهب اللدنیه ) گفته است :
(زائر پیامبر اكرم ، سزاوار است كه دعا و تضرع و استغاثه و تشفع و توسل بسیار داشته باشد. استغاثه ، طلب یارى و پناهجویى است . فرقى نمى كند كه به لفظ استغاثه باشد، یا توسل ، یا تشفع و توجه . توجه هم به معناى آن است كه انسان در پى یك موجه و آبرومند و صاحب جاه و منزلت برود و توسل جویدتا به یك مقام بالاتر از او دسترسى پیدا كند.)(91)
(زرقانى ) نیز نوشته است :
(زائر پیامبر (ص ) به آن حضرت توسل جوید و در توسل به او، از خداوند به جاه و مقام وى مسالت كند، چرا كه توسل به حضرتش كوههاى گناه و بارهاى سنگین معاصى را فرو مى ریزد، بركت شفاعت او و عظمتش در پیشگاه پروردگار، در حدى است كه هیچ گناهى یاراى ماندن در برابرش نیست . هركس جز این عقیده داشته باشد، محرومى است كه خداوند، چشم بصیرتش را كور كرده و دلش را به گمراهى كشانده است . آیا مخالف این عقیده ، این آیه را نشنیده است . (ولو انهم اذ ظلموا انفسهم ...) تا آخر آیه .)(92)
گروهى از بزرگان و علماى اهل سنت ، در مورد توسل دامن سخن را گسترده اند و گفته اند كه توسل به پیامبر اكرم (ص ) در هر حال جایز است ، قبل از خلقتش و پس از خلقت ، درطول حیات دنیوى و پس از وفاتش ، در مدت عالم برزخ و پس از برپایى رستاخیز و در عرصات قیامت و بهشت .
گفته اند كه توسل سه نوع و به سه معنى است :
1 - حاجت خواستن از خداوند، به واسطه مقام پیامبر و به بركت وجود او. اینگونه توسل جستن در همه حالات یاد شده جایز است .
2 - به معناى درخواست از پیامبر كه درباره زائر دعا كند. این نیز در همه حالات ، جایز است .
3 - اینكه از خود پیامبربخواهند، چرا كه آن حضرت مى تواند نزد خدا شفاعت كند و از پروردگارش بخواهد، از این رو ما از خود او مى خواهیم . بازگشت این نوع ، به همان معناى دوم است و اشكالى ندارد. در تاریخ هم نمونه هایى بوده است ، مثل كسى كه نزد پیامبر، از ضعف حافظه خود شكایت كرد. حضرت با دست نهادن بر سینه اش ، به شیطان دستور داد كه از درون او دور شود. از آن پس حافظه او قوى گشت و هر چه را مى شنید، دریادش مى ماند.(93)
در حدیث آمده است كه حضرت آدم به حق و به نام مبارك پنج تن اهل بیت ، خدا را قسم داد، خداوند هم توبه او را پذیرفت ، این همان (كلمات ) بود كه به تعبیر قرآن كریم ، آدم از خداوند متعال دریافت كرد.(94)
این حدیث ، در منابع متعددى از كتب اهل سنت آمده و بزرگان حدیث ، آن را صحیح و موثق شمرده اند.(95) حتى (ابن جوزى ) در كتاب خویش به نام (الوفاء فى فضائل المصطفى ) در این زمینه فصلى گشوده و با عنوان (باب التوسل بالنبى ) و (باب الاستشفاء بقبره ) احادیث این موضوع را آورده است و محمد بن نعمان مالكى نیز كتابى دارد با عنوان (مصباح الظلام فى المستغیثین بخیر الانام ). همچنین ابن داود مالكى در كتاب (البیان و الاختصار)، حكایات بسیارى از كسانى نقل مى كند كه با توسل و التجاء به پیامبر اكرم (ص ) برایشان گشایش و فرج حاصل شده است .
با این حال ، شگفت از نویسنده بى خبرى همچون (قصیمى ) است كه با پیروى ازهتاك و دروغ بافى همچون ابن تیمیه همه این احادیث صحیح نبوى را دروغ پنداشته و اصل توسل به حق پیامبر و آل او را رد كرده و گفته است : چیزى را از خدا خواستن و او را به حق پیامبر یا هركس دیگر از پیامبران و صالحان قسم دادن ، هیچ ارزش علمى و دینى ندارد و نمى تواند یك كار مقبول و شایسته باشد، تا چه رسد كه وسیله آمرزش و عفو كامل شود! صرف گفتن الفاظ چه تاثیرى دارد و نزد خدا چه قیمتى مى تواند داشته باشد تا موجب ریزش گناهان گردد؟(96)

                       
يکشنبه 22/10/1387 - 10:47
دعا و زیارت

نگاهی به زندگانی و شخصیت حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)

 زندگینامه

عبدالعظیم علیه السّلام فرزند عبدالله بن علی، از نوادگان حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام است و نسبش با چهار واسطه به آن حضرت می رسد .
پدرش عبدالله نام داشت و مادرش فاطمه دختر عقبه بن قیس .
ولادت با سعادت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام در سال 173 هجری قمری در شهر مقدّس مدینه واقع شده است و مدّت 79 سال عمر با بركت او با دوران امامت چهار امام معصوم یعنی امام موسی كاظم علیه السّلام ، امام رضا علیه السّلام، امام محمّدتقی علیه السّلام و امام علیّ النّقی علیه السّلام مقارن بوده ، محضر مبارك امام رضا علیه السّلام ، امام محمّد تقی علیه السّلام و امام هادی علیه السّلام را درك كرده و احادیث فراوانی از آنان روایت كرده است .
این فرزند حضرت پیامبر صلّی الله علیه و آله وسلّم، از آنجا كه از نوادگان حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام است به حسنی شهرت یافته است .
حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السّلام از دانشمندان شیعه و از راویان حدیث ائمه معصومین علیهم السّلام و از چهره های بارز و محبوب و مورد اعتماد ، نزد اهل بیت عصمت علیهم السّلام و پیروان آنان بود و در مسایل دین آگاه و به معارف مذهبی و احكام قرآن ، شناخت و معرفتی وافر داشت .
ستایشهایی كه ائمه معصومین علیهم السّلام از وی به عمل آورده اند، نشان دهنده شخصیّت علمی و مورد اعتماد اوست؛ حضرت امام هادی علیه السّلام گاهی اشخاصی را سؤال و مشكلی داشتند، راهنمایی می فرمودند كه از حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السّلام بپرسند و او را از دوستان حقیقی خویش می شمردند و معرّفی می فرمودند .

در آثار علمای شیعه نیز، تعریفها و ستایشهای عظیمی درباره او به چشم می خورد، آنان از او به عنوان عابد، زاهد، پرهیزكار، ثقه، دارای اعتقاد نیك و صفای باطن و به عنوان محدّثی عالیمقام و بزرگ یاد كرده اند؛ در روایات متعدّدی نیز برای زیارت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام ، ثوابی همچون ثواب زیارت حضرت سیّد الشهدا، امام حسین علیه السّلام بیان شده است.

 

زمینه های مهاجرت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام از مدینه به ری و سكونت در غربت را باید در اوضاع سیاسی و اجتماعی آن عصر جستجو كرد؛ خلفای عبّاسی نسبت به خاندان حضرت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و شیعیان ائمه علیه السّلام بسیار سختگیری می كردند، یكی از بدرفتارترین این خلفاء متوكّل بود كه خصومت شدیدی با اهل بیت علیهم السّلام داشت، و تنها در دورۀ او چندین بار مزار حضرت امام حسین علیه السّلام را در كربلا تخریب و با خاك یكسان ساختند و از زیارت آن بزرگوار جلوگیری به عمل آوردند.

سادات و علویّون در زمان او در بدترین وضع به سر می بردند .حضرت عبدالعظیم علیه السّلام نیز از كینه و دشمنی خلفا در امان نبود و بارها تصمیم به قتل آن حضرت گرفتند و گزارشهای دروغ سخن چینان را بهانه این سختگیری ها قرار می دادند، در چنین دوران دشوار و سختی بود كه حضرت عبدالعظیم علیه السّلام به خدمت حضرت امام هادی علیه السّلام رسید و عقاید دینی خود را بر آن حضرت عرضه كرد ، حضرت امام هادی علیه السّلام او را تأیید فرموده و فرمودند: تو از دوستان ما هستی .
دیدار حضرت عبدالعظیم علیه السّلام در سامرا با حضرت امام هادی علیه السّلام به خلیفه گزارش داده شد و دستور تعقیب و دستگیری وی صادر گشت، او نیز برای مصون ماندن از خطر ، خود را از چشم مأموران پنهان می كرد و در شهرهای مختلف به صورت ناشناس رفت و آمد می كرد و شهر به شهر می گشت تا به ری رسید و آنجا را برای سكونت انتخاب كرد. علّت این انتخاب به شرایط دینی و اجتماعی ری در آن دوره بر می گردد كه وقتی اسلام به شهرهای مختلف كشور ما وارد گشت و مسلمانان در شهرهای مختلف ایران به اسلام گرویدند، از همان سالها ری یكی از مراكز مهمّ سكونت مسلمانان شد و اعتبار و موقعیّت خاصّی پیدا كرد . زیرا سرزمینی حاصلخیز و پرنعمت بود، عمرسعد هم به طمع ریاست یافتن بر ری در حادثه جانسوز كربلا، حضرت حسین بن علی علیه السّلام را به شهادت رساند. در ری هم اهل سنّت و هم از پیروان اهل بیت علیهم السّلام زندگی می كردند و قسمت جنوبی و جنوب غربی شهر ری بیشتر محلّ سكونت شیعیان بود .

حضرت عبدالعظیم علیه السّلام به صورت یك مسافر ناشناس ، وارد ری شد و در محلّه ساربانان در كوی سكّة الموالی به منزل یكی از شیعیان رفت، مدّتی به همین صورت گذشت . او در زیرزمین آن خانه به سر می برد و كمتر خارج می شد ، روزها را روزه می گرفت و شبها به عبادت و تهجّد می پرداخت، تعداد كمی از شیعیان او را می شناختند و از حضورش در ری خبر داشتند و مخفیانه به زیارتش می شتافتند، امّا می كوشیدند كه این خبر فاش نشود و خطری جانِ حضرت را تهدید نكند .
پس از مدّتی، افراد بیشتری حضرت عبدالعظیم علیه السّلام را شناختند و خانه اش محلّ رفت و آمد شیعیان شد، نزد او می آمدند و از علوم و روایاتش بهره می گرفتند و عطر خاندان عصمت علیهم السّلام را از او می بوئیدند و او را یادگاری از امامان خویش می دانستند و پروانه وار گردِ شمعِ وجودش طواف می كردند .

حضرت عبدالعظیم علیه السّلام میان شیعیان شهرری بسیار ارجمند بود و پاسخگویی به مسایل شرعی و حلّ مشكلات مذهبی آنان را برعهده داشت؛ این تأكید ، هم گویای مقام برجسته حضرت عبدالعظیم علیه السّلام است و هم می رساند كه وی از طرف حضرت امام هادی علیه السّلام در آن منطقه ، وكالت و نمایندگی داشته است؛ مردم سخن او را سخن امام علیه السّلام می دانستند و در مسایل دینی و دنیوی ، وجود او محور تجمّع شیعیان و تمركز هواداران اهل بیت علیهم السّلام بود.
روزهای پایانی عمر پربركت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام با بیماری او همراه بود، آن قامت بلند ایمان و تلاش، به بستر افتاده بود و پیروان اهل بیت در آستانه محرومیّت از وجود پربركت این سیّد كریم قرار گرفته بودند، اندوه مصیبتهای پیاپی مردم و روزگار تلخ شیعیان در عصر حاكمیت عبّاسیان برایش دردی جانكاه و مضاعف بود؛ در همان روزها یك رویای صادقانه حوادث آینده را ترسیم كرد: یكی از شیعیان پاكدل ری، شبی درخواب حضرت رسول صلّی الله علیه وآله و سلّم را در خواب دید. حضرت پیامبر اكرم صلّی الله علیه و آله و سلّم به او فرمود: فردا یكی از فرزندانم در محلّه سكّة المولی چشم از جهان فرو می بندد، شیعیان او را بر دوش گرفته به باغ عبدالجبّار می برند و نزدیك درخت سیب به خاك می سپارند.

سحرگاه به باغ رفت تا آن باغ را از صاحبش بخرد و افتخار دفن شدن یكی از فرزندان پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را نصیب خویش سازد، عبدالجبّار كه خود نیز خوابی همانند خوابِ او را دیده بود، به رمز و راز غیبی این دو خواب پی برد و برای اینكه در این افتخار، بهره ای داشته باشد، محلّ آن درخت سیب و مجموعه باغ را وقف كرد تا بزرگان و شیعیان در آنجا دفن شوند.
همان روز حضرت چشم از جهان فرو بست. خبر درگذشت این نواده رسول اكرم صلّی الله علیه و آله و سلّم دهان به دهان گشت و مردم با خبر شدند و جامه های سیاه پوشیدند و بر در خانه حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السّلام گریان و مویه كنان گرد آمدند؛ پیكر مطهّر او را غسل دادند، به نقل برخی مورّخان در هنگام غسل، در جیب پیراهن او كاغذی یافتند كه نام و نسب خود را در آن نوشته بود؛ بر پیكر او نماز خواندند، تابوت او را بر دوش گرفتند و با جمعیّت انبوه عزادار به سوی باغ عبدالجبّار تشییع كردند و پیكر مطهّرش را در كنار همان درخت سیب كه رسول خدا صلّی الله علیه وآله و سلّم به آن شخص اشاره كرده بود، دفن كردند تا پاره ای از عترت مصطفی صلّی الله علیه وآله و سلّم در این باره به امانت بماند و نورافشانی كند و دلباختگان خاندان پیامبر صلّی الله علیه وآله و سلّم از مزار این ولیّ خدا فیض ببرند.

 فضائل حضرت عبدالعظیم علیه السّلام از زبان ائمه علیهم السّلام

ابن قولویه در کامل الزّیارات (باب 107 صفحه 324 )از علیّ ابن حسین ابن موسی بن بابویه و او از محمّد ابن یحیی اشعری عطار قمی روایت کرده یکی از اهالی ری گفت بر حضرت ابوالحسن العسکری امام هادی علیه السّلام وارد شدم آن جناب از من پرسید کجا بودی؟

عرض کردم به زیارت سیّد الشهدا علیه السّلام رفته بودم آن حضرت فرمود بدان و آگاه باش اگر قبر عبدالعظیم حسنی علیه السّلام را که در نزد شماست زیارت کرده بودی مثل آنست که حضرت حسین ابن علی را در کربلا زیارت کرده باشی

گفتار علماء درباره حضرت عبدالعظیم(علیه السلام)

نجاشی در رجال خود حضرت عبدالعظیم علیه السّلام را پس از ذکر شجره اش صاحب خطب امیر المؤمنین علیه السّلام ذکر نموده است . مرحوم میرزا حسین نوری محدّث قرن اخیر در مستدرک الوسائل صفحه 614 ذکر نام و معروفیّت وی را به امانت و راستگویی و درستکاری و اهل زهد و عبادت بودن تأکید می نماید و از قول حضرت ابوالحسن الهادی علیه السّلام پاداش زیارت او را بهشت می داند.
مرحوم کجوری در روح و ریحان از قول سیّد مرتضی علم الهدی حدیث عرض دین آن حضرت را نقل کرده است. مرحوم مجلسی در هدیة الزائرین ص 546 از مزارات معلوم و مشهور ، مرقد منّور حضرت عبدالعظیم علیه السّلام را در مقابل شجره ری ذکر می کند شیخ الطّائفه در رجال خود حضرت عبدالعظیم علیه السّلام را از اصحاب امام هادی علیه السّلام  ذکر کرده و در پایان نام اورا به رضی الله عنه یاد نموده که رضی الله عنه نزد اصحاب حدیث با اهمیّت است. علّامه حلّی در خلاصه الاقوال ، حضرت عبدالعظیم  علیه السّلام را جزء ثقات و ممدوحین ذکر کرده مرحوم صدوق (ره) در صفحه 92 ثواب الاعمال از محاسن برقی حدیثی را از حضرت عبدالعظیم علیه السّلام نقل کرده و صاحب محاسن او را رضی قلمداد نموده است.

مرحوم صدوق (ره) در من لا یحضره الفقیه کتاب صوم باب یوّم الشّک حدیثی را از قول حضرت عبدالعظیم علیه السّلام نقل نموده و گفته این حدیث نادر است و من جز در طریق عبدالعظیم علیه السّلام ندیده ام و او هم مرضی است ، این گفتار نهایت اعتماد را میرساند.
محمّد ابن علی اردبیلی در جامع الرّواه گفتار شیخ طوسی (ره) و نجاشی را ذکر کرده است. مرحوم میرداماد رحمت الله علیه در راشحه خامسه از( رواشح السّماویه) گفته : واضح است که طریق عبدالعظیم حسنی علیه السّلام مدفون در مسجد شجره ری (حسن) شمرده شود زیرا که اهل حدیث و علما رجال وی را مدح و توصیف و تمجید نموده اند. اگر چه در گفتار علما به توثیق او تصریح نشده است من معتقدم افراد روشن و بصیری که در حدیث تخصّص داشته و در حالت رجال و محدّثین مطالعات کافی دارند از اینکه تصریح به توثیق این محدّث بزرگوار نشده اظهار ناراحتی می کنند.

و این سکوت را زشت می شمارند، مگر حضرت هادی علیه السّلام به او نفرمود ، تو به حقّ از دوستان ما هستی این فرمایش امام علیه السّلام جامع ترین تعریف درباره حضرت عبدالعظیم علیه السّلام  با در نظر گرفتن شرافت ، نسب و عظمت خانوادگی اوست ، اکنون تمام اینها دلالت دارد که وی مردی شریف و بزرگوار خوش نفس و خوش عقیده بوده و اخباری که در زیارت او از امام علیّ النّقی علیه السّلام رسیده و محدّثین بزرگی چون صدوق (ره)  و ابن قولویه (ره) آنها را در کتب خود ذکر کرده اند شاهد گویائی از مقام ارجمند وی در نزد معصومین علیهم السّلام است و گفتار دو عالم بزرگوار فوق الذکر کفایت می کند که طریق حضرت عبدالعظیم علیه السّلام را در درجه عالی از صحت بدانیم و اخبار و احادیث منقول وی را در اعداد" صحاح" بشماریم مرحوم شیخ عبدالله ممقانی در تنقیح المقال درباره حضرت عبدالعظیم علیه السّلام سخن گفته ، نوشته است علّت عدم تصریح محدّثین و فقها به توثیق ایشان جلالت و بزرگواری وی را ثقه ذکر کنند ، زیرا مقام آن حضرت والاتر از ثقه می باشد. مرحوم شیخ عبّاس قمی (ره) در سفینه البحار گفتار صاحب بن عباد و بقیه علما را آورده و در مورد زیارت ایشان فضیلت زیادی را ذکر نموده است.

روایات حضرت عبدالعظیم(ع)

حضرت عبدالعظیم علیه السّلام به عنوان یكی از محدثین مشهور، روایات متعددی را از معصومین(علیهم السّلام) نقل نموده است.
در این مقال به ذكر برخی از احادیث مذكور می پردازیم .

حضرت عبدالعظیم علیه السّلام با چند واسطه از قول اسباط گوید : در خدمت حضرت امام صادق علیه السّلام بودم . مردی از وی درباره آیه شریفه ( ان فی ذالك لایات للمتوسّمین ..و انها لبسبیل مقیم ) سوال می كرد ، راوی گفت: حضرت بدو فرمودند : مقصود از متوسّمین ما هستیم و سبیل مقیم نیز راهی است كه ما آن را بپا داشته ایم ، یعنی باید از طریق ما بروند تا به سر منزل مقصود برسند .

حضرت عبدالعظیم علیه السّلام از امام رضا علیه السّلام روایت کرده که آن جناب فرمود: سلام مرا به دوستانم برسان و به آنها بگو در دلهای خود از برای شیطان راهی باز نکنند و آنها را امر کن به راستگوئی در گفتار و ادای امانت و این عمل آنها موجب نزدیکی به من می شود.

حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السّلام از حضرت جواد علیه السّلام ، ایشان از پدرش و او از جدّش روایت کرده که فرمود : از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می فرمود : سرپیچی از فرمان و دستورات پدر و مادر از گناهان بزرگ است زیرا خداوند ( عاق) را ستمگر و بدبخت معرفی فرموده و او را به سخت ترین عذابها وعده داده است.

حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السّلام فرمود : به حضرت جواد علیه السّلام عرض کردم ، از پدرانت برای من حدیثی روایت فرما ، حضرت فرمود ، پدرم از جدش و او از پدرانش از حضرت امیر المومنین علیه السّلام روایت کرده که فرمود : شما هرگز نمی توانید مردم را بوسیله ثروت و مالی که در دست دارید به خود متوجّه سازید ، بلکه آنان را بوسیله اخلاق و روش صحیح به خود نزدیک کنید. گوید عرض نمودم بیشتر بیان نمائید ، فرمودند : بد توشه ای است برای روز قیامت دشمنی کردن با بندگان خدا....

 

حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السّلام فرمود ، از حضرت ابوالحسن هادی علیه السّلام شنیدم می فرمود : مقصود از (رحیم) از رحمت و آمرزش دور شدن ، و از درگاه خداوند رانده شدن میباشد (و او شیطان است) و هیچ مؤمنی او را به یاد نمی آورد مگر با لعن و نفرت.

حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السّلام از حضرت امام جواد علیه السّلام و او از پدرانش علیهم السّلام و آنها از حضرت امام سجّاد علیه السّلام روایت فرمودند که : روزی سلمان فارسی ، ابوذر غفاری را به خانۀ خود میهمان کرد و از میان انبان ( کیسه ) ، تکّه نان ِخشکی بیرون کشید و قدری آب بر آن پاشید. ابوذر گفت : چقدر خوب می شد که همراهِ نان ، قدری نمک هم بود !سلمان برخاست و رفت و ظرف آب خود را گرو گذاشت و مقداری نمک تهیّه کرد و آن را در مقابل ابوذر گذارد ، ابوذر از آن نمک به آن نان می پاشید و میل می کرد و می گفت : خداوند را سپاسگزارم که ما را تا این اندازه قناعت روزی فرموده : سلمان گفت : « اگر قناعت در کار بود ، ظرف آب به گِرو نمی رفت » .

حضرت عبدالعظیم علیه السّلام می فرماید : روزی به خدمت حضرت امام محمد تقی علیه السّلام رسیدم و این گفتار دلنشین را از امام شنیدم که فرمود : ملاقاه الاخوان نشره و تلقیح للعقل و ان کان نظرا قلیلا دیدار دوستان آرامش و سلامت عقل را در پی دارد ، اگر چه دیداری کوتاه باشد .

روزی حضرت امام رضا علیه السّلام رو به حضرت عبدالعظیم علیه السّلام فرمود وچند توصیۀ راهگشای اخلاقی به او آموخت تا به شیعیان و یاران ابلاغ کند . متن فرمایش چنین بود : ای عبدالعظیم ، سلام مرا به دوستان برسان و به آنها بگو :

* شیطان را به دلهای خویش راه ندهند .
* درگفتار خویش ، راستگو باشند و امانت را ادا کنند.
* از جدال و نزاع بیهوده ای که سودی برایشان ندارد دوری کنند و خاموشی را پیشه خود سازند .
* به همدیگر روی آورند و به دیدار و ملاقات هم بروند « فان ذلک قربه الیَّ» زیرا اینکار موجب نزدیکی به من است .
* آنان خود را به دشمنی و بدگویی با یکدیگر مشغول نسازند ، زیرا با خود عهد کرده ام که اگر کسی چنین کاری انجام دهد و دوستی از دوستانم را ناراحت کند یا به خشم آورد ، خداوند را بخوانم تا او را در دنیا با شدیدترین عذابها مجازات کند و در آن سرا نیز از زیانکاران خواهد بود.
* به ایشان بگو : همانا پروردگار نیکوکارانشان را آمرزیده و از خطای گنهکارانشان درگذشته است ، مگر کسانی که به خدا شرک ورزیده یا دوستی از دوستانم را آزرده ، یا کینه آنها را با دل بگیرد . بدرستی که خداوند او را نخواهد بخشید تا آنکه از کردار ناشایست خویش دست بکشد ، هر گاه از این اعمال نادرست دوری گزیند ، آمرزش خدا را شامل خود گردانیده است وگرنه ، روح ایمان از قلبش بیرون رفته و از ولایت ما خارج گشته است و بهره ای از ولایت ما نخواهد برد « و اعوذبک من ذلک »


روزی حضرت عبدالعظیم علیه السّلام از حضرت امام هادی علیه السّلام شنید که فرمود : همانا پروردگار ، ابراهیم را دوست خود گرفت، زیرا که او بر حضرت محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم و اهل بیتش علیهم السّلام بسیار صلوات می فرستاد.

حضرت عبدالعظیم علیه السّلام می فرماید : روزی در محضر مبارک امام جواد علیه السّلام بودم . عرض کردم : ای فرزند رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم حدیثی از پدران بزرگوارت علیهم السّلام برای من روایت فرمائید . حضرت امام جواد علیه السّلام فرمود : پدرم علیه السّلام از جدّم علیه السّلام و او از پدرانش علیهم السّلام و آنان از حضرت امیرمؤمنان علیه السّلام روایت کرده اند که فرمود :

*هر کس خود را بی نیاز بداند ( در امور مهم بدون مشورت عمل کند ) خود را درخطر افکنده است.
*هر کس در دام خودبینی افتاد ، نابود خواهد شد.
*هر کس یقین کند آنچه را می دهد عوض دارد هرگز در بخشش و احسان کوتاهی نخواهد کرد.


حضرت عبدالعظیم علیه السّلام روایت فرماید که حضرت امام جواد علیه السّلام فرمود : که وجود مقّدس حضرت امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب علیه السّلام فرمود : ارزش هر کس به اندازه اعمال نیکوی اوست .

حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام به محمّد بن مسلم فرمود :مردم تو را گول نزنند ، زیرا که مسئولّیت کارهای تو ، به خودت متوجّه است و به آنها ارتباط ندارد ، ایّام عمرت را به کارهای بیهوده نگذران ، روزهای زندگی را به چون و چرا به هدر مده ، زیرا همراه تو کسانی هستند که کارهای روزانۀ تو را محاسبه و یادداشت می کنند . اگر عمل نیکی را انجام دادی ، گرچه کوچک باشد ، حقیر مشمار ، برای اینکه آن را خواهی دید در جایی که تو را خشنود سازد ، و اگر کار بدی انجام دادی ، آن را نیز کوچک مشمار زیرا که به تو خواهد رسید در هنگامی که تورا بدحال سازد ، و نیکی کن ، بدرستی که من چیزی را ندیدم که انسان ر ا از زودتر به مقصد رساند از عمل خوبِ تازه ای که در مقابل گناه کهنه ای انجام دهد .

حضرت عبدالعظیم علیه السّلام روایت فرماید که روزی به وجود مقدّس حضرت امام جواد علیه السّلام عرض کردم : ای فرزند رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم حدیثی از پدران بزرگوارت علیهم السّلام برای من روایت فرمائید .

حضرت امام جواد علیه السّلام از قول پدر وجّد و از وجود مقدّس حضرت امیر المؤمنین علیهم السّلام روایت فرمود که :

المرء مخبوءٌ تحت لسانه.
دانش و شخصیت هر کس در زیر زبانش مخفی است .

ما هلک امرء عرف قدره.
هر کس قدر خود را بشناسد ، هلاک نمی شود .

التّدبیر قبل العمل یومنک من النّدم
تدبیر و اندیشیدن پیش از انجام هر کار ، تو را از پشیمانی نگه می دارد .  

dabiralghadir.blogfa.com                                        منبع: سایت آستان مقدس حضرت عبدالعظیم (ع)

 
پنج شنبه 19/10/1387 - 22:27
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته