• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 15
تعداد نظرات : 7
زمان آخرین مطلب : 6255روز قبل
دعا و زیارت




غم یاس





نامرد! در آن سینه ات احساس نبود
ای كاش دلم را غم یك یاس نبود

آن لحظه كه می زدی به زهرا سیلی  
  خوشحال شدی،از اینكه عباس نبودلباس غم





دل حال و هوای سوختن کرد ، حسین
تقدیر تو را که بی کفن کرد ، حسین

حتما که خدا به سینه داغت دارد
چون کعبه لباس غم به تن کرد حسینباغ جنون





در باغ جنون مرا چو بیدم كردی
رفتی و به جای خود شهیدم كردی

پرواز تو گر چه كمرم را خم كرد
گفتم كه عجب تو رو سفیدم كردی

شنبه 26/2/1388 - 17:19
شعر و قطعات ادبی
پلیس نامحسوس





گاهی چو كلاغ، گاه چون طاووسی
نزدیكتر از هر نفسی؛ كابوسی

هر روز گریبان یكی می‌گیری
ای مرگ! تو هم پلیس نامحسوسیقافله‌ی عشق





«آنكس كه به آرزو رسید آوردند»
چون قطره‌ای از ابر چكید آوردند

در شهر خبر رسید مردم! مردم!
از قافله‌ی عشق شهید آوردند.خیال تشنه





خیالم را خیال تشنه ای خورد
تمام آرزوی لاله ها مرد

قناری پر زنان با خون دل گفت :
« پس از رسم قفس پرواز پژمرد »

شنبه 26/2/1388 - 17:15
انتخابات
رئیس جمهور باید این گونه باشد...ریاست جمهوری از دیدگاه حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری- اعتقاد به جامعیت دین اسلام، اخلاق و آگاهی سیاسی در حرکت- اعتقاد به ولایت و رهبری اعتقاد به امام عظیم الشان راحل به عنوان یک شاخص- اعتقاد به قانون اساسی و عمل به آن تاکید بر دو پایه مکتب و  مردم - خردگرایی و تدبیر و آینده نگری هوشمندی، بیداری. در نظر گرفتن اولویت ها در کار ها- مردمی بودن و مردمی ماندن. حمایت بی دریغ و همیشگی از مستضعفان و محرومان - ایستادگی و مبارزه با استکبار جهانی و رعایت عزت، حکمت و تقیه در سیاست خارجی( نه ذلت پذیری )-ساده زیستی و اجتناب از اسراف و ریخت و پاش بی رغبتی به زخارف دنیا و مبارزه با اشرافی گری- مسئولیت پذیری و عمل به وظایف خود( وجدان درونی و دینی ) و پاسخگویی- اهتمام به علم و پیشرفت علمی، تعامل با نخبگان همفکر و با خلاص و به میدان آوردن نخبه ها- سعه صدر و تحمل مخالف. پرهیز از اختلاف و درگیری در عین چندگونگی سلیقه ها- ورع: پرهیز از لغزش ها ( خودخواهی و هوا هوس و...) سلامت اعتقادی و اخلاقی- شایسته سالاری و نظارت بر عملکرد. اجتناب از تبلی و بی عملی - انس با خدا و توکل. کار برای خدا، رضای او و اسلام، با نیت خیر( معنویت در کار )- استقلال حقیقی و همه جانبه ( امید نداشتن به دشمنان اسلام ) شتاب دادن به روند خود کفایی کامل - رفع عوامل نا امنی ( بیکاری، اعتیاد، تحریکات دشمن خارجی ) سیاست بازی های جاه طلبانه و غیر مسئولانه - کار و خدمت، تلاش و اجتهاد و سازندگی - شجاعت؛ لازمه تصمیمات بزرگ و حفظ جرات و قدرت اقدام - عزت بخشیدن به اسلام و ملت های اسلامی- تحرکات دیپلماسی جهت دار؛ برنامه دار، پخته، نافذ و اثر گذار- عدالت خواهی و عدالت گستری لازمه ایجاد امنیت اقتصادی - تقویت خود باوری و اعتماد به نفس . ایجاد وحدت و همبستگی. حفظ امید مردم. - لحاظ کردن ارزشها در روشها عمل با معیار ها و ملاک های اسلامی ( نه شیوه های رایج غربی ) - خدمتگزاری و رابطه اخلاقی( محبت و رحمت ) با مردم ( بدون مبالغه و منت )- مبارزه با فقر و فساد و تبعیض و نا امنی و بی سوادی و محرومیت هماره با قاطعیت   هشدار رهبری:" نگذارید شاه سلطان حسین ها در این کشور حاکم شوند "سه ویژیگی شاه سلطان حسین:1-  بی جرات، ضعیف، ترسو و مقهور 2- دارای روحیه اشرافی گری و کاخ نشینی 3- داشتن مشاورین ترسو و خائن  التماس دعا
شنبه 26/2/1388 - 17:13
ادبی هنری
چند داستان معروف هست در چند تمدن مختلف، که همه از یک آبشخور آب می خورند و آن این است که اگر نیروی جسمانی کاهش پیدا کرد، دلیل بر آن نیست که آرزو کاهش پذیرد. بشر در درجه اول موجود غریزی است؛ و بعد عقل پا به میان می نهد. هر چیزی را که عرف یا شریعت یا چین های صورت منع کرد، به آن معنا نیست که وجود نداشته باشد. برصیصای عابد از زاهدان «بنی اسرائیل» است. شیطان او را می فریبد، مرتکب قتل و گناه می شود و سرانجام هم سجده به شیطان می برد و ملعون می گردد. البته شیطان بهانه ای بیش نیست. ابلیس هر کسی در درون خود اوست. در ادب فارسی داستان «ویس و رامین» فخرالدین گرگانی معروف است. مربوط است با دوران پارت ها. بنابراین ریشه باستانی دارد. در آن موبد- پادشاه سالخورده- دل می بندد به دختر جوانی و در این سودا متحمل چه مصیبت ها و تحقیرها که نمی شود. سرانجام هم جان بر سر آن می نهد. نوع دیگرش: هاروت و ماروت- که دو فرشته اند، مبری از علایق دنیوی. به منظور آزمایشی، صفت انسانی به آن ها بخشیده می شود. از آسمان به زمین می آیند و دل سپرده زن زیبایی می گردند. آنان نیز به زنا و قتل دست می زنند، و در نتیجه به مجازات ابدی دچار می گردند. یعنی در چاهی در دماوند کوه به بند کشیده می شوند. در این مقوله از همه معروف تر داستان «صنعان» در شرق و «فوست» در غرب است. سرگذشت این دو به طرز عجیبی به هم شبیه می شوند، جز در ختم داستان که یکی رنگ اسلامی به خود می گیرد، توبه می کند و نجات می یابد و دیگری نیز مشمول بخشایش الهی می گردد. ماجرای شیخ صنعان داستان شیخ صنعان، که به صورت یک قصه معترضه در «منطق الطیر» عطار آمده است، در واقع باید گفت که «نقد حال ماست آن». هر کسی جزیی از شیخ صنعائی را در خود دارد، و از جمله شخص فریدالدین عطار که آن با را شوق و ذوق سروده است. کشاکش میان دو نیروست: یکی حکم طبیعت و دیگری منع طبیعت. حکم طبیعت آن است که انسان گرایش عمقی ذاتی داشته باشد به جانب ارضاء نفس خود، و منع طبیعت آن است که توانایی جسمانی با آن همراهی نکند، و این، چون مورد رضای طبیعت نیست، عرف نیز آن را نپذیرد؛ و آن عشق پیرانه سر است. موضوع از این قرار است: یک پیر زاهد عالم مسلمان، که پنجاه بار به حج رفته؛ صدها مرید دارد، پارساتر از او کسی در زمانه نیست. بر اثر یک خواب سفری می کند. چشمش بر دختر ترسایی می افتد. عاشق او می شود. خود را می بازد و از این پس زندگی او به کلی دگرگون می گردد. مریدانش او را نصیحت می کنند که دست از این کار بردارد. بی حاصل است. ببینید چه جوابی به آن ها می دهد:
همنشینی گفت ای شیخ کبار                                        
خیز و این وسواس را غسلی بر آر
شیخ گفتش امشب از خون جگر
کرده ام صد غسل بیش، ای بی خبر
آن دگر یک گفت تسبیحت کجاست؟
کی شود کار تو بی تسبیح راست؟
گفت تسبیحم بیفکندم ز دست                 
تا توانم برمیان زنّار بست
آن دگر یک گفتش ای پیر کهن              
گر خطایی رفت بر تو، توبه کن
گفت توبه کردم از ناموس و حال          
تا رهم، از شیخی و حال محال
آن دگر یک گفت ای دریای راز           
خیز و خود را جمع گردان در نماز
گفت: کو محراب روی آن نگار؟
          تا نباشد جز نمازم هیچ کار
آن دگر یک گفت تا کی زین سخن؟
خیز و در خلوت خدا را سجده کن
گفت اگر بت روی من آنجاستی
سجده پیش روی او زیباستی
آن دگر گفتش پشیمانیت نیست
 یک نفس درد مسلمانیت نیست؟
گفت کسی نبود پشیمان بیش از این
تا چرا عاشق نبودم پیش از این
آن دگر گفتش که هرک آگاه شد
گویدت: این پیر چون گمراه شد؟
گفت من بس فارغم از نام و ننگ
شیشه سالوس بشکستم به سنگ
آن دگر گفتش که یاران قدیم
از تو رنجورند و دل گشته دو نیم
گفت اگر ترسابچه خوشدل بود
 دل ز رنج این و آن غافل بود
آن دگر گفت این زمان کن عزم راه
در حرم بنشین و عذر خود بخواه
گفت سر بر آستان آن نگار
                عذر خواهم خواست، دست از من بدار
آن دگر گفتش که دوزخ در ره است
  مرد دوزخ نیست هر کاو آگه است
گفت اگر دوزخ شود همراه من
هفت دوزخ سوزد از یک آه من
آن دگر گفتش به امید بهشت
 باز گرد و توبه کن زین کار زشت
گفت چون یار بهشتی روی هست 
گر بهشتی بایدم این کوی هست
آن دگر گفتش که از خود شرم دار 
حق تعالی را به حق آزرم دار
گفت این آتش چو حق در من فکند
من به خود نتوانم از گردن فکند
آن دگر گفتش برو ساکن بباش
باز ایمان آور و مومن بباش
گفت جز کفر از من حیران مخواه
                                      هر که کافر شد از او ایمان مخواه
آن چه بر من رفت معذورم در این
                                   حق چو می داند، نپرسد از من این
از زبان پیر زاهد از این صریح تر نمی توان پرستش زیبایی را شنید؛ می گوید که زیبایی قبله من است و آن چه از رستگاری این جهانی و نعمت آن جهانی وعده داده شده است، در پای آن می افکنم؛ و عذر می آورد که مشیّت الهی مرا در این راه انداخت، چگونه از آن سر بپیچم؟ همان عذری که شیطان آورد. بنابراین هیچ یک از تهدیدها و تحذیرهای مریدان در او کارگر نمی افتد. کار از کار گذشته است. می رود و معتکف کوی یار می شود: «با سگان کوی او در کار شد!» آنگاه دختر به نزد او می آید و او نیز او را از عشق خود برحذر می دارد: کی کنند، ای از شراب شرک مست                  زاهدان در کوی ترسایان نشست؟ گر به زلفم شیخ اقرار آورد                            هر دمش دیوانگی بار آورد شیخ جواب می دهد: جان فشانم بر تو گر فرمان دهی                       گر تو خواهی بازم لب جان دهی ای لب و زلفت زیان و سود من                        روی کویت مقصد و مقصود من گه ز تاب زلف در تابم مکن                            گه ز چشم مست در خوابم مکن دختر، پیری او را مانع می شناسد: چون دمت سرد است، دمسازی مکن                 پیر گشتی، قصد دل بازی مکن جواب می دهد: عاشقی را چه جوان، چه پیرمرد                       عشق بر هر دل که زد تاثیر کرد پس از این گفت و شنود، چون مرد دست بردار نیست، دختر وصال خود را موکول به چهار شرط می سازد: 1. پیش بت سجده کن ؛ 2. قرآن بسوز؛ 3. شراب بخور؛ 4. از مسلمانی دست بردار. شیخ از این چهار شرط، شراب خوردن را آسان تر می بیند، به دیر می رود و شراب از دست دختر می گیرد. بقیه شرط ها در سایه مستی انجام خواهد شد. جام می بستد ز دست یار خویش                  نوش کرد و دل برید از کار خویش چون به یک جا شد شراب و عشق یار          عشق آن ماهش یکی شد صد هزار دختر به این قانع نیست، از او می خواهد که به کافری اقرار ورزد، می گوید: عافیت با عشق نبود سازگار                       عاشقی را کفر سازد پایدار گر قدم در عشق محکم داریی                      مذهب این زلف پر خم داریی همچو زلفم نه قدم در کافری                       زانکه نبود عشق کار سرسری اقتداگر تو به کفر من کنی                          با من این دم دست در گردن کنی شیخ بی درنگ می پذیرد: گر به هشیاری نگشتم بت پرست                پیش بت مصحف بسوزم، مست مست! آنگاه شیخ به دین مسیح درمی آید: شیخ را بردند سوی دیر، مست                  بعد از آن گفتند تا زنّار بست شیخ چون در حلقه زنّار شد                      خرقه را آتش زد و در کار شد اکنون دیگر چون همه شرط ها به انجام رسیده، شیخ از دختر طلب وصال می کند: در سر عشق تو هر چه ام بود رفت            کفر و اسلام و زیان و سود رفت دوستتر دارم من ای عنبر سرشت              با تو در دوزخ که بی تو در بهشت دختر، آخرین شرط را این گونه پیش می آورد که پیرمرد یک سال خوکبانی بکند؛ یعنی نگهبانی حیوانی که در اسلام نجس شناخته شده است. می پذیرد. از این جا ورق برمی گردد. مریدان به کمکش می آیند و او را توبه می دهند. دختر ترسا نیز به تبع او توبه می کند؛ مسلمان می شود و می میرد. ماجرا به پایان می رسد. در اعتقاد عطّار و عرفان ایران عشق فراتر از هر چیز قرار می گیرد، حتی عشق دختر ترسا. می گوید: عشق از این بسیار کرده است و کند                   خرقه با زنار کرده است و کند تخته کعبه است ابجد خوان عشق                       سرشناس غیب، سرگردان عشق و در این قضیه نظر بر آن بوده که عشق در پایگاه اصلی خود، یعنی در پیکره جسمانی قرار گیرد. زیبایی انسانی نیروی برتر شناخته می شود که می تواند مرد عشق را از عرصه ایمان به اقصای کفر ببرد. عجیب است که گویی روح دیوان حافظ، نکته به نکته از روی همین ابیاتی- که در بالا نقل شد، «پیاده» شده است. همه این ظرایف مورد توجه حافظ بوده و راهنمای او قرار گرفته. خود او در واقع نه کمتر از یک «شیخ صنعان» بوده، وقتی می گوید:           چل سال رنج و عصه کشیدیم و عاقبت                                 تدبیر ما به دست شراب دو ساله بود این «شراب دو ساله» همان روشن بینی و بیدارشدگی به روی عشق است. گذشته از آن، آیا شیخ صنعان، از جهتی خود نمودی از تاریخ ایران نیست. در نوسان میان زهد و عشق، که تلاش برای رهیابی به روشنایی است. این داستان بسیار بسیار پرمعناست. در آن کُنه زندگی در برابر قید زندگی قرار می گیرد. فراز و فرودی که در بدنه شعر پدید می آید، نشان می دهد که عطّار چه قسمت هایی را با شوق درون سروده، و چه قسمت ها را از روی مصلحت. آن چه قابل توجه است آن است که شیخ صنعان و «فوست»، هر دو از یک مبدأ عزیمت می کنند و به یک مقصد روی می نهند. معمای بشر است که میان دو گرایش در گیرودار است: گرایش «خواست عمقی» که شخص با تمام وجود آن را می طلبد، و گرایش متابعت از عرف و شرع. شیخ صنعان و «فوست» هر دو پشت پا می زنند به معتقدات رایج. منتها شیخ به عنوان یک زاهد شرقی نمی تواند تمنای خود را اتصال ندهد به عالم غیب. این است که در آخرین مرحله عروج، راه خود را کژ می کند و به جای آن که به «حجله» برود، به نمازخانه می رود. با این حال، این کژ کردن راه جاذبه نیرومند مقصد اصلی را نفی نمی کند. لحن ملتمس و الحاح گونه اش در گفت و شنود با مریدان، می نماید که همان راهی را می خواسته که آن را در پیش گرفته بوده، ولو درانتها به آن پشت کند. اما «فوست» به عنوان یک غربی در آغاز قرن نوزدهم، دستش بازتر است که بُعد عرفان گونه، و نه شرعی، به مسیر خود ببخشد. از این رو به نیروی گشایشگر طبیعت اتکا می ورزد و قضیه حسن ختام می یابد؛ بدین معنی که خود از وصال «زیبایی کل»، در قالب «هلن» برخوردار می گردد و مارگارت نیز از زندان رهایی می یابد. در مجموع نمی توان گفت که ابلیس در این هر دو ماجرا شکست خورده است. در ادب فارسی، شیخ صنعان تنها نیست. هزاران نظایر پیدا کرده که گمنام مانده اند؛ ولی روح ماجرا در تغزّل ها آمده که آن همه ابراز اشتیاق و کوچکی و عجز از آن ها می تراود؛ و البته کسانی که کامیاب بوده اند، داستان آن ها هرگز سروده نشده است. یک سنگ بر سر راه پیشرفتگی در سن بوده است که از رودکی تا ایرج میرزا، هر کسی به نحوی، به صراحت یا به کنایه، از آن دم زده است؛ و حافظ بیشتر از دیگران. 
پنج شنبه 15/12/1387 - 11:23
انتخابات
داستان یك رئیس جمهور  داستان یک رئیس جمهور      پسری باهوش و زیرک بود و از كودكی علاقه به علم و دانش داشت. او یك آهنگر زاده ، شهرستانی و بزرگ شده جنوب شهر بود.و از بچه مذهبی های محل، می­شد حدس زد که اعتقادات دینی محکمی دارد.  با رتبه خوبی وارد دانشگاه شد.  عضو فعال انجمن اسلامی و با بچه های آنجا حسابی دم خور بود  كم كم با امام آشنا و علاقه مند و شیفته او گردید. ،  " انقلاب تازه پیروز شده بود." خبر رسید که از جنوب و غرب به كشور حمله شده است.  با دوستانش به جنگ رفت.  دوستانی كه بعضی از اونها دیگر در عالم خاکی نیستند. جنگ تمام شد. دولت به او پیشنهاد استانداری تازه تاسیس اردبیل را داد. از فرمانداری ماکو به اردبیل آمد. مدتی بعد  شورای شهر دوم به دنبال یك شهردار مناسب و کارشناس برای تهران بود. پیشنهاد مسولیت شهر را به او دادند.  او هم پذیرفت. چند سال دیگر نیز گذشت...تا اینکه سرانجام در یک روز ساده  كه شهردار در حال استراحت بود.  سحر گاه از خواب بیدار شد.  شهردار صبحانه اش را خورد. كفشهای بنددارش را پوشید تا راهی مسجد شود.  جمعیت زیادی درب مسجد جمع شده بودند. و یك صدا می گفتند: شهردار مردمی ما رئیس جمهور ماست.  او مثل همیشه با روی خوش جواب داد.گفت زود است هنوز صبح نشده.  چند روز بعد ثبت نام كرد.  رقابت  شروع شد ، حریفان  قدر و انتخابات داغ داغ .  نام او در حلقه فرضی نبود.   در مرحله اول کمتر نگاهی به سمت او رفت. ولی او محكم و جدی آمده بود. شعار خوبی انتخاب كرده بود.  گفتمان عدالت طلبی کاملا فراموش شده بود. فضای فرهنگی نیاز به هوای تازه داشت.   بعد از موفقیت در مرحله اول، بعضی ها تازه فهمیدند حضور او جدی است و اتفاقا تصمیم قطعی برای ماندن دارد. با اینکه دیر آمده بود  ولی خیلی زود او را شناختند. مردم از سادگی او لذت می بردند و سادگی و صداقت وی در دل آنها نشسته بود. ابراز احساسات و لبخند او را هم دوست داشتند.  رقابت تنگاتنگ و فشرده شده بود. بعضی ها شمشیر را از همان ابتدا از رو بستند و تهمت و تخریب علیه او را با غلظت زیاد شروع کردند.  موج حملات به سویش سرازیر شد. ولی در آنسو و در میان مردم، گاهی هجوم احساسات پاک آنها، كار را برای وی سخت می کرد.   در همه حال، و در همه جا از خدا كمك می خواست. ، گام دوم را هم با موفقیت برداشت.  مسیر راه برایش مشخص بود.  بند كفشهایش را محكم تر بست. دوباره از خدا كمك خواست تا در این راه یاری اش كند.  از امام عصر مدد جست. و از محبوبیتی كه بین مردم كوچه و بازار داشت. و سادگی اش که به دلها می نشست. البته در این راه دعای معلم اولش هم موثر بود. توانایی های خودش هم به كمكش آمدند. تیمش را انتخاب کرد. تا گامهایش را محكم تر بردارد.  بعضی  گروههای داخل دایره قدرت، هنوز او را غریبه می دانستند. با او نامهربانی شد و از تخریبش چیزی كم نگذاشتند.  از دست آنها به خدا پناه برد. عده ای پر ادعا عكسش را آتش زدند اما بر خلاف مدعیان برنیاشفت و با آرامش جواب داد. این همه عجله و زیاده روی در تخریب یك رئیس جمهور ؟!! نیت كرد تا راه امام و رهبری را ادامه دهد. بعدها او  توانست شاخ بعضی ها را در نیویورك بشکند.  او در گل زدن به دروازه حریف و استفاده از فرصتهای طلایی تبحر خاصی داشت. ،سوگند خورده بود برای دفاع از حق ملت ذره ای کوتاه نیاید. از آسمان تمام شهرها گذر كرد. به دیدن مردم شهرها رفت و مردم هم به استقبالش آمدند.  با زبان خودشان با آنها صحبت كرد. گاهی بلوچ گاهی مانند یك لرستانی غیور گاهی یك روستایی شاد گاهی یك عرب خوزستانی گاهی یك رفتگر شهرداری  گاهی تركمن  پاستور را خانه اول خود كرد. و ملت را در تنهایی خود شریك كرد. شیوخ كوچك منطقه را مسحور قدرت خویش كرد. روی اقیانوس پلی به اون طرف آب زد.  ،  بعضی عملکردهایش جای انتقاد داشت. ولی بعضی خودی ها نامهربانی كرده و مدام در کارش  کارشکنی می کردند. و بعضی غریبه ها حتی تا به قصد ربودن و ترور وی نیز پیش رفتند. اما كفشهای آهنینش را همه جا به پا داشت. افكار بلندی برای ایران در سر داشته و دارد در نگاه خسته اش دلسوزی برای ایران موج می زد.   و چه زود گرد پیری بر چهره اش نشست. ولی  خدا در همه حال با متقین و صبر پیشگان است.  به امید ظهور آقا  

 

پنج شنبه 15/12/1387 - 11:15
دعا و زیارت
بیا بشوی دلم را به آب می‌مانی
                                                                                    به روشنای نگاهت كه هست عرفانی

دوباره مرغ دلم در قلمروت پر زد
                                                                                   به روی نقشه‌ی جغرافیای انسانی

بیا كنون كه سراپا برای تو گوشیم
                                                                                  بكن به مجلس دل هم شبی سخنرانی

كسی كه نام تو را عاشقانه می‌خواند
                                                                                برای شهر دلش آیه‌های قرآنی
 
چه می‌شود كه بیایی تو ای ستاره‌ی صبح
                                                                                     در آسمان دلم یك شبی به مهمانی

اجل كه مهلت دیگر به ما نخواهد داد
                                                                                    بخوان مرا تو در این روزهای پایانی

و كاش روز رسیدن فرا رسد زیرا
                                                                                    دلم گرفته از این كارهای پنهانی                                         الهم عجل لولیک الفرج
جمعه 2/12/1387 - 11:26
شعر و قطعات ادبی

                                                                                   باد رابه صلیب می کشم
                                                                                       و دستش را قلم می کنم
                                                                                اگراین بار
                                                                                       در گیسوانت بپیچد

جمعه 2/12/1387 - 11:11
دعا و زیارت


با عطر تنت زمانه خوش بو شده است  
 
قلبم ز تجلی تو جادو شده است

گر كفر نباشد به همه می گویم  
 
با خلقت تو دست خدا رو شده است

سه شنبه 15/11/1387 - 14:5
محبت و عاطفه

عشق
بمبی است
كه تنها با وصال
  خنثی می شود
عاشق؛
همه جای سوق الجیشی را
  می شناسد .


سه شنبه 15/11/1387 - 13:44
محبت و عاطفه


                                                                                                                            مرا پبدا کردی
                                                                                                                                     
ولی چقدر دیر
                                                                                                                                   از سنگ گمنامی بیرونم بکش
                                                                                                                            هوا بارانی است
                                                                                                                                 از نم نم چشمانت فهمیدم

سه شنبه 15/11/1387 - 13:39
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته