• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 4
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 6452روز قبل
دعا و زیارت
اعجاز قرآن
مى‏دانیم پیغمبر ما خاتم است و دین او دین خاتم و جاودانه است و بلكه پیغمبران گذشته همه مقدمه بوده‏اند; یعنى در واقع مراحل ابتدایى را مى‏گذرانده‏اند و بشر هم در مكتب آنها مراحل ابتدائى را پشت‏سر مى‏گذاشته تا آماده بشود براى مرحله نهائى و با آمدن دین خاتم دیگر پیامبر جدیدى در عالم نخواهد آمد و این دین به صورت پایدار در عالم باقى خواهد ماند.
حال باید ببینیم راز خاتمیت چیست؟
ما نمى‏خواهیم وارد این مطلب بشویم و در یك رساله كوچك بنام «ختم نبوت‏» درباره راز خاتمیت مفصلا بحث كرده‏ایم. فقط اینجا یك مطلب را متذكر مى‏گردم و آن این است كه:
دین خاتم در بسیارى از خصوصیات با ادیان دیگر تفاوت دارد.
یكى از آن آن خصوصیات، معجزه دین خاتم است; البته معجزه اصلى آن.
معجزات پیامبران دیگر از نوع یك حادثه طبیعى بوده است مثل زنده كردن مرده یا اژدهاشدن عصا، و یا شكافته شدن دریا و امثال آنها.
اینها هر كدام حادثه‏اى موقت است. یعنى حوادثى است كه در یك لحظه و در یك زمام معین صورت مى‏گیرد و باقى ماندنى نیست.
اگر مرده‏اى زنده شود زنده شدن او در یك لحظه انجام مى‏گیرد و چند صباحى هم ممكن است زنده بماند ولى بالاخره مى‏میرد و تمام مى‏شود.
اگر عصایى اژدها مى‏گردد یك امرى است كه در یك ساعت معین رخ مدهد بعد هم بر مى‏گردد بحالت اولیه‏اش.
معجزاتى كه انبیاء گذشته داشته‏اند همه از این قبیلند. حتى بعضى ازمعجزات خود پیغمبر; مثل آنها كه قبلا اشاره كردیم. نیز از جمله این گونه معجزات است. رفتن پیغمبر از مسجد الحرام به مسجدالاقصى یا شق القمر در شبى یا روزى انجام مى‏گیرد و تمام مى‏شود.
ولى براى دین جاودان كه مى‏خواهد قرنها در میان مردم باقى باشد، چنین معجزه‏ایكه مدتى كوتاه عمر دارد; كافى نیست. چنین دینى معجزه‏اى جاودان لازم دارد.
و لهذا معجزه اصلى خاتم الانبیاء از نوع كتاب است.پیغمبران دیگر كتاب داشته‏اند و معجزه هم داشته‏اند ولى كتابشان معجزه نبود و معجزه‏شان هم كتاب نبود.
موسى تورات داشت و خودش هم مى‏گفت تورات من معجزه نیست معجزه من غیر از تورات است.
ولى پیغمبر اسلام اختصاصا كتابش معجزه‏اش نیز هست البته نه به معناى اینكه او معجزه دیگرى نداشته است; بلكه به این معنى كه كتابش هم معجزه است و این لازمه دین خاتم و دین جاوندان است.
مطلب دیگرى در مورد دین خاتم هست كه باز یكى از رازهاى خاتمیت‏بشمار مى‏آید و آن این است كه دوره خاتمیت نسبت‏به دوره‏هاى گذشته نظیر دوره نهائى و تخصصى است نسبت‏به دوره‏هاى ابتدائى یعنى دوره صاحب نظر شدن بشر است.
دانش‏آموز در دوره دبستان و دبیرستان فقط به او مى‏گویند و او یاد مى‏گیرد ولى وقتى كه به دوره دانشگاه رسید و به طى كردن دوره تخصصى یعنى دوره فوق لیسانس و دكترى پرداخت; اینجا دیگر دوره صاحب نظر شدن است دوره اجتهاد در نف مربوطه است.
دوره دین خاتم براى بشر از نظر كلى نه ملاحظه یك فرد بخصوص نسبت‏به فرد دیگر دوره صاحب نظر شدن است.
در دوره صاحب نظر شدن بشر است كه در مسائل دینى; اجتهاد و مجتهد شان پیدا مى‏كند. آیا در ادوار گذشته ما مجتهد داشته‏ایم؟ در ادیان ابراهیم و موسى و عیسى مجتهدى وجود داشته‏است؟ خیر; آنچه قرآن از آن تعبیر به فقاهت و تفقه در دین مى‏كند به هیچ وجه در آن ادیان به چشم نمى‏خورد.
آن كارى كه امروز مجتهد با نیروى علم و استدلال و اجتهاد مى‏كند. پیغمبران گذشته مى‏كردند ولى نه با قوه اجتهاد بلكه با نیروى وحى و نبوت.
اصولا در آن ادیان زمینه اجتهاد وجود نداشت; چون خود دین باید زمینه اجتهاد در آن وجود داشته باشد یعنى در یك دین ضوابط و اصول كلى باید بیان شده باشد تا یك عده متخصص بر اساس آن كلیات و ضوابط روى فكرى و نظر مسائل جزئى را اكتشاف نمایند.
ادیان گذشته به دلیل اینكه درس دوره ابتدائى بود، نمى‏توانست اصول و كلیات را بیان نماید، زیرا بشر استعداد فراگیرى آنها را نداشت.
اصطلاح رائجى است كه مى‏گوید: پیغمبران مرسل و غیر مرسل، پیغمبران مرسل یعنى پیغمبرانى كه صاحب شریعت و قانون هستند مثل ابراهیم، موسى، عیسى و پیغمبران غیر مرسل یعنى پیغمبرانى كه تابع پیغمبران دیگر و مبلغ شریقت آنانند و از خودشان قانونى نداشته‏اند.
كارى كه هم اكنون مجتهدان مى‏كنند همان كارى است كه پیغمبران دسته دوم مى‏كرده‏اند. البته مجتهد كارش منحصر به این نیست و علاوه بر اجتهاد حاكل شرعى ورهبر مردم است آمر به معروف و ناهى از منكر در میان مردم است او مصلح میان امت‏بوده و موظف است كه مفاسد را اصلاح نماید.
همین كار را نیز در گذشته پیغمبران انجام مى‏دادند ولى در دین خاتم دیگر پیغمبرى بخاطر این جهات مبعوث نمى‏گردد بلكه مجتهدان از عهده چنین وظایفى بر مى‏آیند.
این است معناى حدیثى كه پیغمبر فرمود: علماء امتى كانبیاء بنى اسرائیل. علماء امت من مانند انبیاء بنى‏اسرائیل مى‏باشد التبه مقصود آن عده از انبیاء بنى اسرائیل است كه كارشان فقط تبلیغ و تفهیم و تعلیم و ترویج‏شریعت موسى بوده است.
این است كه مى‏گوییم دوره انبیاء گذشته دوره وحى است. به این معنى كه حتى تبلیغ و ترویج را هم مى‏بایست انبیاء انجام بدهند. ولى در دوره دین خاتم، یك سلسله كارها یعنى كارهایى كه مربوط به عالم تبلیغ و ترویج است و یا مربوط به استنباط كلیات از جزئیات است آن را دیگر علماء انجام میدهند نه پیغمبران.
پى علماء از این نظر و در این حدود و نه بیشتر، جانشین پیغمبرانند، نه همه پیغمبران، بلكه جانشین پیغمبرانى كه صاحب شریعت نیستند.
وجوه اعجاز قرآن
از نظر كلى اعجاز قرآن از دو جنبه است جنبه لفظى و جنبه معنوى لفظى یعنى از جنبه هنر و زیبائى و معنوى یعنى از جنبه علمى و فكرى.
چون مقوله هنر و زیبائى غیر از مقوله علم و تفكر است. زیبائى مربوط به فن است و علم مربوط به كشف. علم یعنى آنچه كه حقیقتى را براى انسان كشف مى‏كند ولى زیبائى و جمال یعنى آن چیزى كه یك موضوع جمیل و زیبائى را بوجود مى‏آورد.
البته خود هنر و زیبائى هم موضوعات و مقولات مختلفى دارد یكى از آنها مقوله سخن است و اتفاقا انسان در میان همه زیبائى‏ها آن چنان در مورد هیچ مقوله‏اى از مقوله‏هاى زیبائى نشان ندهد.
ما مى‏توانیم زیبایى را بدو نوع تقسیم كنیم. 1- زیبائى حسى 2- زیبایى ذهنى. زیبائى حسى هم به سمعى و بصرى تقسیم مى‏شود.
زیبائى گل و باغچه از نوع زیبائى حسى بصرى است و زیبائى یك آواز خوش از نوع حسى سمعى است.
آیا زیبائى سخن از این نوع است؟ خیر، بلكه اصولا زیبایى سخن حسى نیست فكرى است از راه حس.
یك شعر زیبا یا یك نثر زیبا چقدر انسان را جلب مى‏كند؟! آنجا كه سعدى مى‏گوید: منت‏خداى را عزوجل كه طاعتش موجب قربت است و به شكر اندرش مزید نعمت، هر نفسى كه فرو مى‏رود ممد حیات است و چون كه برآید مفرح ذات، پس در هر نفسى دو نعمت موجود و بر هر نعمتى شكرى واجب‏»
و بلافاصله شعرى اضافه مى‏كند:
از دست و زبان كه برآید كز عهده شكرش بدر آید
و باز بلافاصله یك آیه از قرآن ضمیمه مى‏كند:
اعملوا آل داود شكرا و قلیل من عبادى الشكور. سپس ادامه مى‏دهد:
فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردین بگستراند و دایه ابر بهارى فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپروراند...
این جملات، شعر و نثرش آنچنان در كنار یكدیگر زیبا چیده شده است كه سعدى هفتصد سال قبل مرده ولى گلستان او خودش را حفظ كرده است.
چرا خودش را حفظ كرده؟ زیرا زیباست. فصیح و بلیغ است
قاآنى از شعراى معروف است و همشهرى سعدى و اهل شیراز است همیشه مى‏خواست‏با سعدى رقابت كند، كتابى هم به آهنگ گلستان گفته است ولى نتوانست‏بپاى سعدى بیاید.
نقل مى‏كنند شبى در شیراز در فصل زمستان با عده‏اى پاى بخارى نشسته بودند و به اصطلاح مجلس بزمى بود و یك نفر قوال هم در آنجا بود كه این شعر معروف سعدى را شروع به خواندن كرد.
شبى خوش است و در آغوش شاهد شكرم...
تا آنجا رسید كه گفت:
ببند یك نفس اى آسمان دریچه صبح بر آفتاب كه امشب خوش است‏با قمرم
قاآنى كه خودش مرد شعر شناسى است آنچنان تحت تاثیر قرار گرفت كه گفت: این مرد دیگر جائى نگذاشته كه كسى شعر بگوید!! دیوان شعرش را كه جلویش بود، پرت كرد توى بخارى و آنرا سوزانید گفت اگر این شعر است دیگر ما نمى‏توانیم شعر بگوییم!
پس گاهى یك شعر آنقدر زیبا از آب درمى‏آید كه یك شاعرى مانند قاآنى كه خودش استاد سخن است‏یك جا كه از زبان یك قوال آن شعر را مى‏شنود آنچنان تحت تاثیر قرار مى‏گیرد كه خودش را وقتى با او مقایسه مى‏كند مى‏بیند كه او چقدر بالاست و خودش چقدر پائین!! این اثر سخن است.
حافظ را چه نگهداشته است؟ مولوى را چه نگهداشته است؟ زیبائى شعرشان. چون زیبائى و به تعبیر علما، فصاحت، روشنى، بلاغت رسائى خلاقیت و جاذبه و ربایندگى، مسئله غیر قابل انكارى است.
قرآن به اتفاق هر كس كه سخن شناس است، و اندكى با زبان قرآن آشنائى دارد، حتى فرنگیها كه با زبان عربى آشنائى پیدا كرده‏اند، تصدیق كرده‏اند كه از جنبه فصاحت و بلاغت و زیبایى سخن بى‏نظیر است.
اولا قرآن یك سبك خصوصى دارد، نه نثر است و نه شعر، در صورتى كه همه سخنها یا نثر است و یا شعر، اما شعر نیست‏به دلیل اینكه وزن و قافیه كه در شعر كهن از پایه‏هاى اصلیل شعر محسوب مى‏شد، ندارد.
و علاوه بر وزن و قافیه از ركن دیگر شعر كه تخیل است هیچ استفاده نكرده بلكه مطالب را بدون هیچگونه تخیل بیان نموده است.
مراد از تخیلات همان تشبیه‏هاى مبالغه آمیزى است كه در اشعار آورده مى‏شود تا آنجا كه گفته شده است، احسن الشعرا كذبه، یعنى بهترین شعرها دروغ‏ترین آنهاست چون هرچه دروغتر باشد قشنگتر مى‏شود، مثل این شعر فردوسى:
زسم ستوران در آن پهن دشت زمین شد شش و آسمان گشت هشت
هر كس بشنود مى‏گوید به‏به اما چقدر دروغ است؟! دروغ دیرگ از این بزرگتر نمى‏شود گفت. مگر با بهم ریختن چندتا اسب در محدوده بسیار كم و گردو خال كردن سمهاى آنان، آسمان هفت طبقه هشت تا مى‏شود و زمین هفت طبقه شش تا؟
دروغ خیلى بزرگ است ولى بخاطر دروغ بودن زیباست. و یا شاعر دیگرى مى‏گوید كه:
یا رب چه چشمه‏ایست محبت كه من از آن یك قطره آب خوردم و دریا گریستم طوفان نوح زنده شد از آب چشم من با آنكه در غمت‏به مدارا گریستم
بسیار جذاب است ولى بهمان دلیل كه خیلى دروغ است‏خیلى شیرین است و البته این دروغ هم نیست و شرعا هم دروغ محسوب نمى‏شود بلكه هنر است و یك نوع زیباسازى سخن بشمار مى‏آید. ولى قرآن اساسا دنبال اینگونه مطالب نرفته است.
علاوه بر این این گونه زیبائى‏هاى سخن، تنها در موضوعات خاصى امكان دارد عشقى و یا حماسى و یا مداحى افراد و یا هجاى آنان و هیچ یك از شعرا نمى‏توانند و نتوانسته‏اند در معنویات اظهار هنر بكنند و اگر احیانا بخواهند در معنویات وارد شوند چون نمى‏شود در خود معنا هنر نمائى نمایند، معنى را در لباس ماده تجسم مى‏دهند و با زبان كنایى آن معنا را بیان مى‏كنند.
مثلا مى‏خواهند از معرفت‏بگویند آنرا در لباس مى‏آورند و یا از جلال ذات حق مى‏خواهند سخن برانند به زلف تعبیر مى‏كنند، و یا از این كه هستى خودش را در راه او داده و به مقام فناء فى الله رسیده تعبیر مى‏كنند كه: خرقه جائى گرد باده و دفتر جائى. و امثال اینها
ولى قرآن اصولا خود مسائل معنوى را طرح كرده و در نهایت روانى همچون آب زلال بیان مى‏فرماید.
بسم الله الرحمن الرحیم - الحمد لله رب العالمین - الرحمن الرحیم - مالك یوم الدین - ایاك نعبد و ایاك نستعین.
هر مسلمانى یك عمر این جملات را لااقل روزى ده بار در نماز تكرار مى‏كند ولى آنقدر عذوبت و گوارائى دارد كه هرگز خسته نمى‏شود و سیر نمى‏گردد.
پس قرآن شعر نیست چون وزن و قافیه در آن رعایت نشده و نیز مطالب صریح بیان گردیده و تخیل در آن بكار نرفته است.
و نثر هم نیست، به جهت آن كه هیچ نثرى آهنگ بردار نیست و قرآن عجیب آهنگین است.
آیا شما تاكنون دیده‏اید كه یك كتابى را چه دینى و چه غیر دینى بتوان با آهنگ‏هاى مختلف خواند؟
تنها كتابى كه مى‏توان آنرا به آهنگ قرائت كرد قرآن است و این مطلب الان بصورت یك رشته علمى درآمده. آیات مختلف قرآن آهنگ‏هاى مختلف مى‏پذیرد. یعنى آهنگ‏هاى مختلف متناسب با معانى آیات است، مثلا تخویف بكند آهنگى مى‏پذیرد كه دل را تكان بدهد و بترساند. و آیاتیكه تشویق است آهنگى مى‏پذیرد كه آرامش ببخشد. شما بروید به دنیاى مسیحیت‏با آن عظمت و پهناورى آن و نیز دیناى یهود كه گرچه كشور منحصرشان اسرائیل است ولى به اغلب رادیوها و خبرگزاریها دنیا تسلط دارند، آیا پیدا مى‏كنید كه انجیل و تورات را با قرائت پشت رادیو بخوانند؟! اگر بخوانند تمسخر آمیز است و كسى نمى‏تواند تحمل كند.و یا مگر مى‏شود نثر سعدى را با صوت خواند.
این از ویژگیهاى اسلوب قرآن است كه نه قبل از آن سابقه دارد و نه بعد از آن در زبان عربى دیده شده است.
جالب آن است كه این همه افرادى كه حافظ قرآن شدند و به قرآن عشق مى‏ورزیدند و خودشان نیز اولین سخنوارن زمان خویش بوده‏اند نتوانستند دو سطر بگویند كه شبیه قرآن دربیاید.
على(ع) را به فصاحت و بلاغت دنیا قبول دارد. من در یكى از بحث‏هاى كتاب سیرى در نهج البلاغه این بحث را كرده‏ام كه چطور الان كه هزار و سیصد سال از زمان على(ع) و خطابه‏هایش گذشته و در هر زمان ادبا و فصحا و نویسندگان و خطباى درجه اول عرب زبان با ذوق‏هاى مختلف آمده و رفته‏اند، ولى كلام على(ع) عظمت‏خود را خفظ كرده است.
على(ع) اولین آیه قرآن یعنى اقرء بسم ربك الذى خلق را در سن ده یا یازده سالگى قبل از آنكه ذهنش به افكار دیگرى نقش ببندد، شنیده و از استعداد بحد وفور بهره‏مند بوده و مرتبا با قرآن مانوس بوده است اگر كسى مى‏توانست مانند قرآن حرف بزند از همه شایسته‏تر على(ع) بود ولى در عین حال، این نهج البلاغه است كه ما وقتى آنرا در كنار قرآن قرار مى‏دهیم به روشنى احساس مى‏كنیم كه دو سبك است.
خودم بیاد دارم كه در اواخر ایام طلبگى خویش كه هم با قرآن آشنا شده بودم و هم با نهج البلاغه در یك لحظه بطور ناگهانى این نكته برایم كشف شده.
نهج البلاغه را مطالعه كردم، یكى از خطبه‏هاى آن است كه بسیار تشبیه و تمثیل در آن بكار رفته و جدا از آن نوع فصاحت و بلاغت‏هاى كه بشر بكار مى‏برد بسیار فصیح و بلیغ است.
این خطبه سراسر موعظه و یاآورى مرگ و عالم آخرت است و واقعا خطبه تكان‏دهنده‏اى است، مى‏فرماید:
...دار البلاء مخفوفة و بالغدر معروفة; لا تدوم احوالها و لا یسلم نزالها احوال مختلفه، و تارات متصرفه، العیش فیها مذموم و الامان منها معدوم و انما اهلها فیها اغراض مستهدفه ترمیهم بسهامها... (1)
تا آنجا كه یك مرتبه یك آیه قرآن مى‏خواند كه:
هنالك تبلوا كل نفس ما اسلفت وردوا الى الله مولاهم الحق و ضل عنهم ما كانو یفتروم (سوره یونس آیه 20)
با وجود آنكه سخن على(ع) آن همه اوج دارد و موج دارد در عین حال وقتى این آیه قرآن در وسط مى‏آید گوئى آب روى حرف ریخته مى‏شود و چنان مى‏نماید كه در یك فضاى تاریكى ستاره‏اى پدید آید!!
اصلا سبك، سبك دیگریست. و انسان نمى‏تواند آنچه احساس مى‏كند بیان نماید در این آیه چنان قیامت تجسم یافته كه كاملا روشن مى‏گردد كه چگونه انسان به مولاى حق خودش در مقابل این همه مولاهاى باطل بازگردانده مى‏شود.
عصر قرآن عصر فصاحت و بلاغت است‏یعنى تمام هنر مردم آن زمان فصاحت و بلاغت‏بود.
این مطلب معروف است كه بازارى داشتند بنام بازار عكاظ. در ماههاى حرام كه جنگ قدغن بود، این بازار عرصه هنرنمائى‏هاى شعرى بود. شعراى قبائل مختلف مى‏آمدند و شعرهائى سروده بودند در آنجا مى‏خواندند. شعرهائى كه در آن بازار انتخاب مى‏شد به دیوار كعبه مى‏آویختند.
هفت قصیده‏اى كه به معلقات سبع مشهور است از اشعارى بود كه بالاتر از آنها بنظر عرب نمى‏رسید مدتها بهمان حالت‏باقى مانده بود.
بعد از آمدن قرآن خودشان آمدند و آنها را جمع كردند و بردند.
لبید ابن زیاد از شعراى درجه اول عرب است، پس از نزول قرآ، وقتى مسلمان شد، بكلى دیگر شعر نگفت و دائما كارش قرآن خواند بود. باو گفتند چرا دیگر حالا كه مسلمان شدى از هنرت در دنیاى اسلام استفاده نمى‏كنى و شعر نمى‏گویى؟
گفت دیگر نمى‏توانم شعر بگویم اگر سخن این است دیگر آن حرفهاى ما همه هجو است و من آنقدر از قرآن لذت مى‏برم كه هیچ لذتى براى من بهتر از آن نیست!!
در آیه مورد بحث قرا دعوت كرده است كه هر كس مى‏تواند بیاید و یك سوره مانند قرآن بیاورد ولى در یك آیه دیگر مى‏فرماید: (فلیاتوا بحدیث مثله) كه حتى ششامل یك آیه هم مى‏شود یعنى مى‏گوید اگر مى‏توانید یك جمله مانند قرآن بیاورید.
ولى این همه دشمنانى كه براى قرآن پیدا شده‏اند چه در زمان قران و چه بعد از آن نتوانسته‏اند این دعوت را پاسخ مثبت‏بگویند و حتى در زمان ما افرادى آمدند و یك چیزهایى به منظور معارضه با قرآن ساختند ولى وقتى در مقابل قرآن قرار دادند دیدند اصلا هیچ‏گونه شباهتى ندارد. پس یكى از وجوه اعجاز قرآن همان جنبه هنرى است كه اصطلاحا آن را فصاحت و بلاغت مى‏گویند، ولى این تعبیر نارساست زیرا فصاحت‏به معناى روشنى، و بلاغت‏به معناى رسائى است ولى این گونه تعبیرات براى رساندن مقصود كافى نیست و بایستى به آن جذابیت را اضافه نمود كه حاكى از دلربائى قرآن باشد. زیرا قرآن بنحو خاصى در دلها نفوذ مى‏كرد و با ربایندگى ویژه‏اى كه داشت‏با سرعت عجیبى تاثیر مى‏نمود و آنها را آشكار مى‏كرد!!
اینكه كفار پیامبر را جادوگر مى‏خواندند، این خود یك اعتراف ضمنى بود كه از ما ساخته نیست كه مثلش را بیاوریم و این بخاطر همان جاذبه و دلربائى قرآن بود. وقتى مى‏دیدند شخصى كه هیچگونه اعتقادى نداشته همینكه یك بار، دوبار قرآن را مى‏شنود شیفته مى‏گردد مى‏گفتند این جادو است.
غربائى كه به مكه مى‏آمدند چون معمولا براى طواف به مسجد الحرام مى‏رفتند، مشركین به آنان توصیه مى‏كردند اگر مى‏روید بایستى پنبه در گوشتان محكم فرو كنید، تا مردیكه در سخنانش جادو است و مى‏ترسیم كه شما را جادو كند، صدایش بگوش شما نرسد!! و براى اینكار پنبه در اختیار آنان قرار مى‏دادند.
اتفاقا یكى از روساى مدینه به مكه آمده بود و یكى از همین مكیها این توصیه را به او كرد. خودش چنین نقل مى‏كند كه چنان گوشهایم را پر از پنبه كردم كه اگر دهل هم در گوشم مى‏زدند دیگر نمى‏شنیدم.
به مسجد الحرام آمدم و شروع كردم بطواف كردن. دیدم در آنجا مردى مشغول عبادت است كه قیافه و چهراش مرا جذب كرد. متوجه شدم كه لبانش حركت مى‏كند ولى من صداى او را نمى‏فهمم احساس كردم این همان شخص است.
ناگهان به این فكر افتادم كه این چه حرفى است كه اینها گفتند و من چرا باید از آنان بپذیرم بهتر این است كه من پنبه را در آورم و ببینم این مرد چه مى‏گوید: اگر حرف حسابى میزند بپذیرم وگرنه زیر بار او نروم.
پنبه‏ها را درآوردم و به نزد او رفتم وبه حرفهاى او گوش دادم، او آهسته آهسته آیات قرآن را مى‏خواند و من گوش مى‏كردم چنان دلم را نرم كرد، كه سر از پا نشناخته عاشق و شیفته او شدم.
این مرد از مؤمنین پایدار در تاریخ اسلام مى‏شود و جزء افرادى است كه زمینه مهاجرت رسول الله را به مدینه فراهم مى‏سازد و اصولا نطفه اسلام مدینه و مهاجرت پیامبر در همین جلسه بسته شد. (2)
این اثر همان دلربائى و باصطلاح هنر و زیبائى قرآن است.
تاریخ ادبیات نشان مى‏دهد كه هرچه زمان گذشته است، نفوذ معنوى قرآن در ادبیات مردم مسلمان بیشتر شده است.
مقصودم این است كه درصدر اسلام یعنى قرن اول و دوم ادبیات عرب هست ولى آن مقدارى كه قرآن باید جاى خود را باز كند نكرده است، هرچه زمان مى‏گذرد قرآن بیشتر آنها را تحت نفوذ قرار مى‏دهد.
مى‏آییم سراغ شعراى مسلمان فارسى زبان، رودكى كه از شعراى قرن سوم است اشعارش فارسى محض است‏یعنى نفوذ قرآن آنقدرها زیاد به چشم نمى‏خورد. كم‏كم كه پیش مى‏رویم به زمان فردوسى و بعد از او كه مى‏رسیم نفوذ قرآن را بیشتر مشاهده مى‏كنیم.
وقتیكه به قرن ششم و هفتم یعنى بدوران مولوى مى‏رسیم، مى‏بینیم مولوى حرفى غیر از قرآن ندارد هرچه مى‏گوید تفسیرهاى قرآن است. منتهى از دیدگاه عرفانى.
درصورتیكه باید قاعدتا عكس قضیه باشد، یعنى یك اثر ادبى در زمان خودش بیشتر باید اثر بگذارد تا یك قرن و دو قرن بعد.
این یك بحث مختصر راجع به فصاحت و بلاغت قرآن; اما قسمت دوم اعجاز قرآن، از نظر معنوى و محتواى آن است.
اگر ما مباحث الهیات قرآن را ببینیم; منطق قرآن را در معاد و انبیاء گذشت ملاحظه كنیم و یا منطق قرآن را در مورد فلسفه تاریخ و فلسفه اخلاق مورد مطالعه قرار دهیم بخوبى پى به عظمت آن خواهیم برد.
اینها مسائلى است كه قرآن درباره آن رسالت دارد زیرا این نكته آشكار است كه قرآن كتاب پزشكى نیست كتاب مهندسى راه و ساختمان نیست‏بلكه كتابى است كه رسالتش هدایت مردم است.
قرآن وجوه دیگرى از نظر اعجاز دارد، مثل اخبار از غیب و یا پیش‏بینیهاى غیبى، هماهنگ بودن و اختلاف نداشتن كه هر كدام جاى بحث‏بسیار مفصلى است كه اگر عمرى باقى بود در جلسات آینده درباره آن بحث‏خواهیم كرد. (3)
پى‏نوشت‏ها:
1- نهج البلاغه خطبه 227
منبع: سایت حوزه
سه شنبه 21/8/1387 - 16:0
بیماری ها
نهی قرآن از پرخوری و اسراف
یكی از دریچه های اعجاز علمی قرآن توصیه های قرآن در باب مسایل طبی و پزشكی است. توصیه هایی كه حكمت های آن تا مدت ها بر مسلمانان و دانشمندان جهان مخفی بوده و گذشت زمان روز به روز وجه تأكید یا تحریم آن را روشن تر می ساخت. مسلمانان نیز با سر سپردن به این تعالیم حیات بخش، جسم و جان خویش را جلا می دادند و منتظر كشف اسرار و حكمت های آن توسط علم و دانش جدید نبودند هر چند كشف هر یك از این اسرار توسط دانش نوین، جلوه حقیقت را بر آنان روشن تر می ساخت و ایمان قلبی آنان را افزون می نمود.
توصیه های طبی قرآن گاه در شكل منهیات بوده و مخاطبین خود را از برخی امور برحذر داشته و در حقیقت نقش «پیشگیری» را دارد یكی از این دستورات نهی از پرخوری و اسراف است.
قرآن در توصیه ای عام، مخاطبان خود را از «اسراف» برحذر می دارد و می فرماید؛ «اسراف كاران برادران شیطانند.» كه این اسراف شامل همه گونه موارد زیاده روی در خوردن، خوابیدن، پوشیدن و... می گردد. در توصیه ای خاص تر، آیات قرآن انگشت تأكید خود را بر نهی از اسراف در خوردن و آشامیدن می گذارد و می فرماید: «كلوا و اشربوا و لاتسرفوا انه لایحب المسرفین»(اعراف/31) در روایات نیز چنین تأكیداتی دیده می شود.
دانشمندان علم پزشكی ضررهای فراوانی برای پرخوری برشمرده اند كه به برخی از آن ها بطور كوتاه و فهرست وار اشاره می كنیم وعلاقمندان را به كتاب های مربوطه ارجاع می دهیم.
1) سوءهاضمه و گشاد شدن معده كه بزرگ شدن شكم را در پی خواهد داشت.
2) سوزش معده بویژه اگر غذا چرب باشد.
3) پرخوری باعث عبور برخی میكروب ها و ویروس های بیماری زا از معده و نفوذ به سایر اجزاء و در نتیجه ابتلای شخص به بیماری هایی از قبیل، وبا، تیفوئید و... می گردد.
4)بزرگ شدن معده كه می تواند منجر به مرگ شود.
5) تصلب شرائین
6) نقرس
7)سنگ كلیه، نارسایی های كبد و انواع سكته ها(1)
علاوه بر آن چه گفته شد اسراف در بعضی غذاها نظیر گوشت ها و موادقندی خود مرض های خاصی را به همراه دارد(2) كه هدف ما بیان تمام این مسائل نیست.
پرخوری علاوه بر آثار سوءجسمی، آثار روحی و روانی بدی نیز به دنبال دارد، مانند سستی اراده و كودنی و میل به خواب. از طرفی پرخوری شهوت جنسی را افزایش می دهد و غالبا روحیه انسان را تغییر داده و او را به خوی حیوانی نزدیك می سازد. لقمان خطاب به فرزندش می فرماید: «فرزندم! اگر معده پر گردید، تفكر، به خواب می رود و حكمت لال می شود و اعضای بدن از عبادت باز می مانند.»(3)
طبرسی در مجمع البیان نقل می كند كه هارون الرشید، طبیبی مسیحی داشت كه مهارت او در طب معروف بود. روزی این طبیب به یكی از دانشمندان اسلامی گفت من در كتاب آسمانی شما چیزی از طب نمی یابم در حالی كه دانش مفید بر دو گونه است: علم ادیان و علم ابدان. او در پاسخ گفت: خداوند همه دستورات طبی را در نصف آیه از كتاب خویش آورده است «كلوا و اشربوا و لاتسرفوا» و پیامبر ما نیز طب را در این دستور خویش خلاصه كرده است: «المعده بیت الادواء و الحمیه رأس كل دوا...؛ معده خانه همه بیماری ها است و امساك و پرهیز، سرآمد همه داروهاست.»
طبیب مسیحی چون این سخن را شنید گفت: قرآن شما و پیامبرتان برای جالینوس (طبیب معروف) طبی باقی نگذارده است.(4)
آری هر چند این دستور قرآن ساده به نظر می رسد اما امروزه یكی از مهم ترین دستورات بهداشتی و پزشكی است كه توجه به آن موجب پیشگیری از بسیاری بیماری ها است.
.1 طب در قرآن، دكتر عبدالحمید دیاب و دكتر احمد قرقوز، ترجمه علی چراغی، ص 138 و نیز تفسیر نمونه، ج6، ص .153
.2همان منبع، ص .139
.3همان منبع.
.4 مجمع البیان، طبرسی، ذیل آیه، تفسیر نمونه، ج6، ص 153-.154
سه شنبه 21/8/1387 - 15:54
کامپیوتر و اینترنت
نتیج پذیرفته شدگان مرحله اول مسابقات رباتیک خوارزمی اعلام شد.
پنج شنبه 9/8/1387 - 22:31
کامپیوتر و اینترنت
به نام خدا
اولین دوره مسابقات رباتیک خوارزمی در قزوین در بخش ربات های اندازه ی بزرگ و متوسط و کوچک به پایان رسید و در پایان تیم دانشگاه آزاد اسلامی قزوین در هر سه رشته اول شد.
ضمنا این مسابقات در بخش شبیه سازی دو بعدی و سه بعدی و لیگ های دانش آموزی از 14 آبان در تهران برگزار خواهد شد.
دوشنبه 6/8/1387 - 20:15
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته