زبان حال شهدای هشت سال دفاع مقدس قبل از پرواز به ملکوت 

خدایا! خداوندا! در بارگاهت چه مهمانی ای بر پا کرده ای؛ که
همگان برای لقایت، منزل به منزل از ورای کاروان، موسی وار، با
فرق خونین و پیکر بی سر؛ سینه بر موج وصالت می کوبند و
راهی محفل دلدار می شوند.
نامت شرر به جان زده وعشق تو شراره ساز دل و جان است.
می گویند؛ هر کس جان ببازد،از جان بگذرد، علمدار حسین است.
می گویند؛ هر کس در راه عشق و عاشقی قدم بگذارد، کشته
عشق وعاشقی است. می گویند؛ لحظه شهادت، لحظه وصال و
ملاقات یار دلستان است.
می گویند؛ شهادت، عاشقانه ترین غزل شکفتن شیدایی است.
با درد عشق،غسل شهادت می کند،حلالیت می طلبد، بر دستان
مادر و پیشانی پدر بوسه میکارد. فراق تلخ، و وصال شیرین است.
پدرم؛ درس شهادت و استقامت را در کلاس ایمان تو آموختم.
همسرم؛ عاشقانه آمده ام و عارفانه می روم، از رفتنم باک
نداشته باش، می دانم و اطمینان دارم که در راه سخت عاشقی،
سر و قامت هستی و استوار در برابر سختی خواهی ایستاد،
نگذار کسی گلزار وجود دخترکم را برنجاند، نگذار کسی آوای
دل سوخته اش را، شب زیبای مهتابی اش را، به یغما ببرد، نگذار
چشم هایش برکه زاینده شود.
پسرم؛ شاخه شمشاد دلم، تازه تر ازبرگ گلم، قصه رفتن سایه
پدر را از خاک بپرس. پسرم؛ امیدت به امید تمام ناامیدان باشد.
مادرم؛ ای ساربان عشق، ای صاحب شفقت، دلم گرفته است.
دلم عجیب گرفته است، دل را در این سرای غربت گم کرده ام، از
این دیار حسرت خسته ام، مادرم، جهان برایم قفسی ست تنگ و
جان فرسا.
مادرم؛ مسافرم، مسافر سرزمین سیب و خرما. مادرم، می روم
تا پرده مکر و فریب را بدرم. تا مشعل هدایت را برای فرزندانم روشن
نگه دارم، سینه، آماج تیر دشمن کنم، تا مرگی سرخ را در جام
ارغوان، برایت به ارمغان بیاورم.
مادرم؛ تن بی سرم را اشک مریز، پیکر بی دستم را ناله مکن،
ستاره بی مادرم، به یاد آر، به یاد آر، شهادت حسین(علیه السلام) را،
به یاد آر، شهادت عباس، علمدار حسین را.
بوی خوش شهادت می آید وشهادت، زیباترین بهانه برای رفتن.


برای شادی همه شهدا صلوات 
