دعا و زیارت
خوب خودم دست بکار می شم
خوب باید خودم دست بکار بشم چند وقتی بود به
این تبیان عزیز می گفتم بابا از این مداح (هلالی) مطلب بزار همه مطالبی که
داری برای زمان شاهنشاهی چرا جدید نمی زاری ؟
جواب درست حسابی نمی دادن میگفتم سایت ما سایت مداحی نیستکه از همه بزاریم جالب!
تو دوره اصلاحات که بساط امام حسین را میخواستن جمع کنند اینکار ها را نمی کردن الان همین اقای هلالی را (البته هییت ارضا (ع)
را میگم نه شخص ایشان را ) خانه به دوش کردن هرجا هییت برگزار میکنند چند
هفته بیشتر طول نمی کشه بعد یکی نامه نگاری میکنه و متولی اون مکان میگه
آقایون خداحافظ حالا بدو کی بدو دنبال جا برای جلسه هفتگی تازه آقای
حدادیان همه این را گفته که بله مداحمملکت را از امامزاده هم بیرون
میکنند(آخرین جای که هییت الرضا در انجا مراسم داشت امامزاده حسن بود)
جالب تر اینکه کلی نامه از طرف سبز ها برای
ایشان اومده بود که شما بیا پیش ما جا و مکان و تجهیزات به شما میدیم اما
ایشان رد کردن و گفتن نه!
حالا همه اینها را گفتم برای اینکه خودم برای ایشان مطلب میزارم
اولیش هم میلاد امیرالمومنین است بع این جلسه هییت الرضا تعطیل شده
تصویری
سه شنبه 12/5/1389 - 11:22
دانستنی های علمی
حتما بخوانید تا بدانید (همراه با منبع)
این مطلب نقدی است متفاوت و
نه قطعی در باره مداحی ده سال اخیر نظرات خود را البته نه به صورت تعصبی در
قسمت نظرات قرار بدید انشاء الله مطالب مفید که در آن از استدلال های دینی
و با گرایش به نظام مقدس جمهوری اسلامی استفاده شده باشد حتما در انتهای
مطلب فوق قرار خواهد گرفت .
در این مطلب از شخصیت ها به صورت واقعی اسم برده خواهد شد .
عبدالرضا هلالی مداح حزب
اللهی جوان و دوست داشتنی و پر حاشیه ایست که نقطه عطفی در مداحی های 10
-15 سال اخیر به حساب می آید ! مداحی که با تمام سعی برای فرار از این
حاشیه ها با حاشیه سازی های مختلف موافقان و مخالفان نظام مقدس جمهوری
اسلامی گاه و بیگاه مواجه می شود .
برای پی بردن به نقطه عطف
گفته شده دوستان می توانند رجوع کنند به مداحان بزرگ و صوت های باقی مانده
از آن ها یک سال قبل از ظهور پدیده ای به نام عبدالرضا هلالی و به یک تا
دو سال پس از ظهور این پدیده . در این متن فعلا از پرداختن به نقد جزئی شخص
عبدالرضا هلالی خود داری می نمائیم و در فضایی کلی به بررسی و نقد این
پدیده خواهیم پرداخت .
دوستانی که در فضای مداحی
سال های 75 -76 و حوالی این سال ها قرار داشته اند به یاد می آورند که
مداحی دو اصل را در خود داشت محدود بودن سبک ها (نه با احتساب مداحی های
پاپ که به موقع مورد نقد قرار خواهد گرفت) و عدم نو آوری در سبک و حتی شعر !
فراگیر نبودن مداحی در بین عموم مردم و استفاده قشر خاص دینی از مداحی.
همچنین حضور مادحین معروف
که تعداد آن ها به انگشتان دست هم نمی رسید و تجمع آن ها در فضایی به نام
مهدیه تهران و همچنین مادحینی که حتی از دسته فوق هم مخاطبینی خاص تر
داشتند . که از دسته اول می توان به محمد رضا طاهری محمود کریمی و سعید
حدادیان و تا حدودی حسن خلج و ظهور اندک مجید بنی فاطمه را اشاره نمود و در
دسته دوم هم مداح بزرگی چون حاج منصور ارضی و در کنارش حسین سازور و
مداحینی که قشر خاص بچه های هیئتی به آن ها گرایش داشتند و هنوز هم به همان
صورت به راه خود ادامه می دهند مانند حاج علی قربانی ، حاج ماشاء الله و
نریمان پناهی و ...
این فضا در حوالی سال
79-80 و با ظهور پدیده ای به نام عبدالرضا هلالی دچار تغییر اساسی می گردد ،
فضایی کوچک در مجیدیه و بیرون آمدن کاست های هفتگی این هیئت که مداح آن
پسر جوانی است به نام عبدالرضا هلالی که در حدود 19-20 سال دارد هیئت های
بزرگ هفتگی و مطرح شدن آن ها را رقم می زند . با ورود عبدالرضا هلالی به
هیئت های بزرگترین مداحان یاد شده در بالا این تغییر سرعت بیشتری می گیرد
خواندن در شب تاسوعا در کنار محمود کریمی که بسیار کم اتفاق می افتد کسی در
این شب در هیئت رایت العباس (ع) و در کنار محمود کریمی بخواند با حضور در
ظهر تاسوعا در هیئت رزمندگان اسلام و مهدیه امام حسن مجتبی و ذکر مصیبت در
کنار سعید حدادیان تکمیل می شود و با حضور در ظهر عاشورا در کنار حاج منصور
ارضی این سیر به اوج می رسد .
هواداری مداحان مورد
تایید حزب اللهی ها عبدالرضا هلالی را به اوج محبوبیت در میان این قشر می
رساند خواندن سبک هایی جدید او را در میان غیر از این قشر نیز بسیار محبوب
می گرداند . اوج محبوبیت عبدالرضا هلالی با جذابیت های خاص خودش در میان
قشر جوان به وجود می آید . قشری که به راحتی حاضر نیست در مسیری خاص پا
بگذارد با عبدالرضا هلالی رو به هیئت می آورد (می توانید رجوع کنید به
تعداد هیئت های موجود در محلات قبل و بعد از سال 80 ) .
با گل کردن عبدالرضا
هلالی اتفاقی جدیدی در سیر مداحی رخ می دهد مادحین فعالی که تا قبل از این
به واسطه شهرت و سایه ی سنگین شخصیت های بزرگ و عزیز مثل حاج منصور ارضی ،
سعید حدادیان ، محمود کریمی و محمدرضا طاهری قابلیت مطرح شدن را نداشتند با
استفاده از فضای ایجاد شده توسط هیئت الرضا (ع) در سطح جامعه مطرح می
گردند مطرح شدن سید مهدی میرداماد ، مهدی سلحشور ، سید جواد ذاکر ، حسین
سیب سرخی ، مهدی اکبری و مطرح شدن کوتاه مدت مجید بنی فاطمه و همچنین ظهور
مداحین جوان و تقریبا هم سن و سال عبدالرضا هلالی و با همان سبک و از هیئت
الرضا (ع) شروع می شود و این سیر تا کنون نیز ادامه دارد ظهور احد قدمی ،
روح الله بهمنی ، محمد کمیل ، حمید علیمی ، جواد مقدم و پس از آن محمد حسین
حدادیان را می توان از این دسته ذکر کرد .
کم کم و به مرور این
تغییر به خود مداحین بزرگ سرایت می کند تغییر سبک های محمود کریمی و همچنین
شعر های نوی مورد استفاده محمود کریمی را می توان بزرگترین این تغییرات
دانست و آن هایی نیز که نمی توانستند خود رو به چنین روشی بیاورند استفاده
از فرزندان خود یا مداحانی که توانایی چنین سبکب را داشتند در دستور کار
خود قرار می دهند . البته شخصیت هایی چون حاج علی قربانی ، محمد رضا طاهری ،
حسن خلج ، نریمان پناهی و ... همچنان به همان مسیر خود ادامه می دهند .
حضور سنگین رضا هلالی
جوان در کنار مداحین بزرگ و خطاب حاج منصور ارضی به رضا حلالی در فاطمیه
دوم معروف که او را جای پسر خود می نامد و اعلام می کند هر کس با رضا طرف
شه با من طرف شده آن هم نه در هیئت خود بلکه با حضور در هیئت الرضا (ع)
(خیلی کم می توانید پیدا کنید که حاج منصور در هیئتی به غیر از هیئت های
خودش ظاهر شود) و همچنین در مراسم شهدای ارک رضا هلالی را به بالا ترین حد
ممکن می رساند .
این اتفاق برای بسیاری به
خصوص از اطرافیان مداحان گران تمام می شود ! حاشیه های عبدالرضا هلالی
جوان رو به ازدیاد می گذارد و با آن فاطمیه معروف و مورد ضرب و شتم قرار
گرفتن توسط عده ای که خود را متولی دین می دانند (که البته نمی توان از
خدمات آن ها نیز گذشت) و پس از آن پخش گسترده و دور از دیانت و تقوای فیلم
معروف عبدالرضا هلالی به اوج می رسد کاری که تا به حال برای هیچ ذاکر اهل
بیتی تا کنون نشده بود به صورت ناجوانمردانه ای که بهترین آن استفاده از
جمله هدف وسیله را توجیه می کند گریبان مداح محبوب نسل جوان و حزب اللهی
های نسل جدید را می گیرد .
دیگر مداحان بزرگ حاضر
نیستند از رضای هلالی در مجالس خود استفاده کنند و عملا آن هایی که حتی با
وجود رضا هلالی هیئت هایشان رونق بیشتری می گرفت و بسیار از او استفاده
کرده بودند ناگهان به بهانه هایی مانند اینکه رضا سبک های غیر متعارف و گوش
ندادن به تذکرات در زمانی که فرزندان و اطرافیان و دیگر مداحان جوانی که
در کنارشان در حال خ.اندن هستند پشت عبدالرضا هلالی را خالی می کنند .
خیلی از این گونه حرف ها
نگذشته و انتقاد ها به سبک و شعر های رضای هلالی ادامه دارد که در شب میلاد
امام حسن (ع) شعر بسیار عجیب محمود کریمی و به سبکی نزدیک رپ در مهدیه
امام حسن مجتبی (ع) با استقبال محمود کریمی مواجه می گردد ، این اتفاق این
شائبه را بیشتر در ذهن متبادر می کند عدم پذیرش رضا هلالی در این هیئت ها
بیش از این که مربوط نوع خواندن او باشد سنگین بودن ادامه حمایت از اوست
چراکه در همین میان پسر سعید حدادیان به شدت مشغول خواندن اشعار رضا هلالی
است که با همراهی پدرش نیز در مواقعی همراه می شود .
در ادامه این داستان می
توان تقدیری را نیز از عبدالرضا هلالی نیز به عمل آورد هر چند که شاید کمی و
در مدتی او از آرمان های مورد نظرش دور شد ، اما هیچ گاه در مقابل این بی
مهری ها پشت پا به آرمان های مورد نظرش نزد و همچنین با این که همچنان
جمعیت زیادی از نسل جوان را به همراه خود داشت ، که این بار و به واسطه
رانده شدن از طرف بسیاری از بزرگان مداحی حامی نظام مقدس جمهوری اسلامی عده
ی زیادی از جوانان منتقد نظام به هیئت الرضا (ع) گرایش پیدا کرده بودند از
دامن زدن به اختلاف و ایجاد دو دستگی در هیئت های نظام خود داری نمود در
شرایطی که به راحتی شرایط آن را داشت .
انشاء الله در مبحث های
بعد به نقد های زیادی در باره ی این مداح عزیز نیز خواهیم پرداخت ، ولی بر
خود لازم می دانستم در برابر هجمه های زیادی که به این عزیز که دلیل عزیز
بودنش نیز بسیجی و رهرو شهدا بودن و حامی نظام مقدس جمهوری اسلامی است
مطلبی را تهیه نمایم که حاوی نکات مثبت حضور عبدالرضا هلالی در عرصه مداحی
کشور باشد .
انشاء الله که همیشه نیز بسیجی بماند هر رور بسیجی تر از قبل .
برادر رضا خسته نباشی !
نوشته شده توسط : پوتین های بسیجی... ,وبلاگ منطقه ممنوع
پنج شنبه 31/4/1389 - 12:41
آموزش و تحقيقات
دوشنبه 28/4/1389 - 15:6
دعا و زیارت
دوشنبه 28/4/1389 - 14:58
دعا و زیارت
امامان چراغهای فروزان زندگی
سخن پیرامون امامشناسی باالهام از زیارت جامعه کبیره بود در این مقاله پیرامون جمله «مصابیح الدجی» است.
سلام بر شما امامان معصوم که چراغهای فروزان در تاریکیها هستید.
واژهها
«مصابیح» از ریشه «صبح» است. «صبح» به معنای بامداد و طلوع فجر است. مصباح به چراغ فروزنده درخشان گویند و شاید علّت نامگذاری آن باشد که چراغ شب تاریک را با نور خود همانند صبح میکند.
مصابیح جمع مصباح است و وزن منتهی الجموع میباشد همانند موازین که جمیع میزان و مصادیق که جمع مصداق میباشد.«دجی» جمع دجیه بمعنی تاریکی و ظلمت شب است.
ظلمت چیست؟
اینک بحث این است که مراد از جمله «مصابیح الدجی» چیست؟ برای توضیح این جمله نکات ذیل قابل توجه است:
1ـ بی تردید نه مراد از چراغ در اینجا چراغ مادّی است و نه مراد از ظلمت تاریکی ظاهری.
برای شناخت «مصباح» چراغ، باید ظلمت را شناخت. این ظلمت چیست؟ اصلیترین محور این ظلمت، ظلمت کفر و شرک است خداوند خود را به عنوان خارج کننده مؤمنان از ظلمات به نور معرفی میکند «اللّه ولی الّذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور.»(1) رسالت پیامبران الهی را قرآن کریم معرفی میکند که آنان وظیفه دارند مردم را از ظلمتها به نور هدایت کنند «و لقد ارسلنا موسی بآیاتنا ان اخرج قومک من الظلمات الی النور...»(2) تحقیقاً موسی را با آیاتمان فرستادیم و به او دستور دادیم که قومت را از ظلمتها خارج ساخته و به نور هدایت کن «هو الّذی ینزل علی عبده آیات بیّنات لیخرجکم من الظلمات الی النور و انّ اللّه بکم لرؤف رحیم(3) او خدائی است که آیات بیّنات را بر بندهاش نازل میکند تا شما را از تاریکیها به نور بیرون برد و خداوند نسبت به شما مهربان و رحیم است.
و قرآن کتاب خارج کننده انسانها از ظلمتها به نور است «بسم اللّه الرحمن الرحیم الر کتاب انزلناه الیک لتخرج النّاس من الظلمات الی النور باذن ربّهم الی صراط العزیز الحمید»(4) بنام خداوند بخشنده مهربان الف لام را این کتابی است که بر تو نازل کردیم تا مردم را از تاریکیها (شرک و ظلم و طغیان) به سوی روشنائی (ایمان و عدل و صلح) به فرمان پروردگارشان درآوری به سوی راه خداوند عزیز حمید.
بنابراین رسالت همه ادیان توحیدی همین یک کلمه است که انسانها را از ظلمتها رهانیده به هدایت رهنمون گردند. ریشه همه ظلمتها، شرک و کفر است در متن آن جهل، تفرقه، ظلم، گناه و... وجود دارد لذا در بسیاری از آیات قرآن ظلمت به صورت جمع آمده است و «نور» در همه جای قرآن مفرد آمده است. و مصداق بارز آن ایمان و توحید است. راز مفرد آمدن نور این است که در راه حق هیچگونه پراکندگی و دوگانگی وجود ندارد بلکه سراسر وحدت و یگانگی است. «مسیر حق مانند خط مستقیمی است که میان دو نقطه کشیده میشود که همیشه یکی است و تعدد در آن ممکن نیست ولی باطل و کفر مرکز انواع اختلاف و پراکندگیهاست حتی اهل باطل در باطل خود هماهنگ نیستند، وحدت هدف ندارند درست مانند خطوط انحرافی که در میان دو نقطه کشیده میشود که تعداد آن در دو طرف خط مستقیم بیشمار و نامحدود است.»(5)
در ظلمت و تاریکی شرک، انسان تباه شده سرمایه خود را از دست میدهد، از خود بیگانه میشود این همان «خسران» است که در آیات زیادی قرآن کریم میگوید از خدا بیگانگان گرفتار آن میشوند. «قل ان الخاسرین الّذین خسروا انفسهم»(6)؛بگو زیان کرده و سرمایه باخته آن است که خویشتن را زیان کرده و خود را باخته است. «نسوا اللّه فانسیهم انفسهم»(7) از خدا غافل شدند پس خداوند خودشان را از خودشان فراموشاند. از این آیات استفاده میشود انسان آنگاه خود را دارد و از دست نداده که خدا را داشته باشد. آنگاه خود را به یاد دارد و فراموش نکرده که از خدا غافل نباشد و خدا را فراموش نکند. حافظ میگوید:حضوری گر همیخواهی از او غائب مشو حافظ متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها
این ظلمت است که برترین خدمتگزاران بشریت یعنی انبیاء و اوصیاء در پی آنند که انسان را از آن برهانند لذا برترین خدمتها هم همین است و خداوند این را نعمتی سنگین میداند: «لقد منّ اللّه علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولاً من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین»(8) خداوند بر مؤمنان منت نهاد (نعمت بزرگی بخشید) هنگامی که در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنها بخواند و آنها را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد هرچند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند.
بنابراین اولین مصابیح هدایت، انبیاء هستند. چراغهای فروزانی که همانند شمع آب شدند تا روشنائی به جهان بشریت بخشیدند چه مرارتها، سختیها، شکنجهها، آوارگیها که در این راه تحمّل کردند تا بشر راه را بیابد و به بیراهه نرود.
چراغهای هدایت
اینک با تبیین واژه «ظلمت» میتوان مفهوم «چراغ فروزان» بودن اهل بیت (علیهم السلام) را فهمید. آنها نیز هدایتگر بشریت و خارج کننده آنها از ظلمتها به نورند. در روایت جامعی در باب امامت حضرت امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) فرمود:«...الامام کالشمس الطالعة المجلّلة بنورها للعالم و هی فیالافق بحیث لاتنالها الایدی و الابصار، الامام البدر المنیر و السراج الزاهر و النور الساطع و النجم الهادی فی غیاهب الدجی و اجوار البلدان و القفار و لجج البحار...»(9)...امام مانند خورشید طالع است که نورش عالم را فرا میگیرد و خودش در افق است بنحوی که دستها و دیدگان به آن نرسد، امام ماه تابان، چراغ فروزان، نور درخشان و ستاره ایست راهنما در شدّت تاریکیها و رهگذر شهرها و کویرها و گرداب دریاها...»
لیکن ظلمتی که امامان معصوم علیهم السلام با آن در ستیز بوده و در پی آن بودند که مردم را از آن خارج سازند به مراتب سختتر از ظلمتی بود که پیامبر اکرم (صلیاللّه علیه و آله و سلّم) با آن مواجه بود. پیامبر با شب پرستانی مواجه بود که میگفتند زنده باد بت!! امّا امیر مؤمنان علی (علیه السلام) و فرزندان معصومش بویژه حضرت مهدی ارواحنا لتراب مقدمه الفداء با کسانی درگیر بودند که در پوشش دین بودند، نماز میخواندند، با قرآن مأنوس بودند، چه بسا اهل تهجّد و شب زنده داری بودند. روشن است روشنگری در این عرصه به مراتب سختتر از روشنگری در عرصه کفر آشکار است. لذا همراهی با اهل بیت بصیرتی عمیق میخواست و آنان که از این نعمت برخوردار نبودند یا به دام باطل میافتادند و یا حداقل به لغزشگاه بیطرفی و بیتفاوتی میغلتیدند که خود مقدمه انحراف ضدیت بود.
«اینان در تاریخ زمینه ساز پیروزی جبهه باطل بودهاند وقتی صحنه درگیری حق و باطل سخت میشود و سرنوشت انسانها با مرگ پیوند میخورد جوّ جامعه برای گسترش تفکر وانشستگی و عافیتطلبی فراهم میشود آنگاه کسانی را که آماده مرگ در راه خدا نگردیده خصلتهای منفی خود را در پس مرداب شبهات پنهان کردهاند این بیماری مزمن در بر میگیرد و وسیلهای مناسب و سلاحی برنده و فریبنده میگردد تا پیروان ناپخته جبهه حق را شکار کند.(10)»
اینجاست که بیش از موارد دیگر نیاز به «چراغ» است.و اهل بیت علیهم السلام همان چراغ فروزانند که همراهی با آنان آدمی را از فرو غلتیدن در ضلالت میرهاند و شاید یکی از وجوه تشبیه اهل بیت (علیهم السلام) به «نجوم» همین باشد.
از نقشهای ارزشمند ستارگان آن است که در شب نشانه خوبی برای رهجویان هستند:«و هو الّذی جعل لکم النجوم لتهتدوا فی ظلمات البر و البحر قد فصّلنا الآیات لقوم یعلمون»(11) او خدائی است که ستارگان را برای شما قرار داد تا در تاریکیهای خشکی و دریا به وسیله آنها هدایت شوید ما نشانههای خود را برای کسانی که میدانند(و اهل فکر و اندیشهاند) به تفصیل بیان کردهایم «همیشه در تمام طول تاریخ یکی از مهمترین وسائل راهیابی انسان در شبهای تاریک ستارگان آسمان بودهاند که با کمک آنها در سفرهای دریا و بیابان از گمراهی نجات مییافته حتی جمعی از دانشمندان معتقدند که پرندگان مهاجر همان پرندگانی که گاه در طول سال هزاران کیلومتر راه را طی میکنند و جمعی از آنها شب و روز بدون وقفه به پرواز خود ادامه میدهند مسیر دقیق خود را روزها از آفتاب و شبها از ستارگان آسمان پیدا میکنند به همین دلیل اگر هوا کاملاً ابری باشد موقتاً توقف میکنند تا آسمان باز و ستارگان پیدا شوند.»(12)
خداوند این نقش را در عرصه هدایت معنوی بعد از پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) به امامان معصوم سپرده است.
لذا در ذیل آیه فوق روایات فراوانی رسیده است که نجوم به اهل بیت (علیهم السلام) تفسیر شده است. در تفسیر علی بن ابراهیم آمده است: «انّ النجوم هم آل محمد (ص) لانّ الاهتداء لا یحصل الّابهم»(13) این نجوم آل پیامبرند چون هدایت پذیری جز با آنها ممکن نیست .
وجوه تشابه امامان به نجوم
این تشبیه میتواند، وجوه شباهت فراوانی بین نجوم و اهل بیت (علیهمالسلام) را برساند:
اول آنکه: همانگونه که نجوم در رهیابی انسانها و حیوانات تأثیر گذارند، امامان معصوم نیز نقش اساسی در راهیابی انسان به سعادت دارند.
دوم آنکه: همانگونه که تا این نظام هستی، هست و منقرض نشده نجوم هستند. فیض وجودی امامان علیهم السلام نیز تا قیامت ادامه دارد.
امیر مؤمنان علی (علیه السلام) فرمود: «الا انّ آل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم کمثل نجوم السماء اذا خوی نجم طلع نجم...»(14)آگاه باشید آل پیامبر همانند ستارگان آسمانند که هرگاه یکی از آنها غروب کند دیگری طلوع میکند.
این تعبیر به خوبی نشان میدهد که سلسله امامت گسستنی و تعطیل بردار نیست و زمین از حجت خدا هرگز خالی نمیماند.
سوّم آنکه: پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمود:«النجوم امان لاهل الارض من الغرق و اهل بیتی امان لامّتی من الاختلاف»(15) ستارگان مایه امنیت و نجات از غرق شدن برای اهل زمین هستند (زیرا در مسافرتهای دریایی با کمک ستارگان به مقصد میرسیدند) و اهل بیت من سبب امان و نجات امتم از اختلافات هستند. یعنی اگر امّت، امامت این انوار تابناک را بپذیرند به جهنم اختلاف نمیافتند.
چهارم آنکه: همانگونه که ستارگان مایه زینت آسمانند امامان معصوم (علیهمالسلام) نیز زینت بخش جهان هستیاند. جهان هستی بدون آنها زیور نداشت «انا زیّنا السماء الدّنیا بزینة الکواکب...؛ ما آسمان پائین را با ستارگان تزیین کردیم...»(16)
«منظره ستارگان آسمان آنقدر زیباست که هرگز چشم از دیدن آن خسته نمیشود بلکه خستگی را از تمام وجود انسان بیرون میکند. گوئی با زبان بی زبانی با ما سخن میگویند و رازهای آفرینش را بازگو میکنند گویی همه شاعرند و زیباترین غزلهای عشقی و عرفانی را پی در پی میسرایند.»(17) زیور جهان هستی هم اهل بیت علیهم السلام هستند، اگر این گلهای بیخار جهان هستی و رهروان راهشان نبودند یعنی انبیاء و امامان و گروندگان به آنها پاسخی در برابر اعتراض فرشتگان به هنگام آغاز خلقت که: «اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء» نبود!! به احتمال بسیار زیاد «انی اعلم ما لاتعلمون»(18) من میدانم آنچه را که شما نمیدانید همین باشد که شما لکههای ننگ جهان انسانیت را دیدهاید و مایههای افتخار
آنرا ندیدهاید شما پیامبران فداکار، امامان معصوم (علیهم السلام)، خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام را ندیدهاید!!
پنجم آنکه: قرآن کریم "نجوم" را پاسداران آسمان در برابر نفوذ شیاطین میداند...«و حفظا من کلّ شیطان مارد»(19) و آن را «آسمان» از هر شیطان خبیثی حفظ نمودیم.
یکی از طرق حفظ آسمان از صعود شیاطین بوسیله گروهی از ستارگان است که شهب نامیده میشوند.(20)
اهل بیت علیهم السلام نیز پاسداران دین در برابر نفوذ شیاطین هستند. نبی گرامی اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمود: «انّ فی کلّ خلفٍ عدلاً من اهل بیتی ینفی عن هذا الدین تحریف الغالین و انتحال المبطلین و تأویل الجاهلین و انّ ائمتکم قادتکم الی اللّه عزّ و جلّ فانظروا بمن تقتدون فی دینکم و صلاتکم» (21) همانا در بین هر عصری عادلی از اهل بیتم هست که از دین در برابر تحریف غلوکنندگان ، پیرایههای اهل باطل به دین و تأویل جاهلان دفاع میکند همانا رهبران شما رهبران شما به سوی خدا هستند بنگرید که در دین و نمازتان به چه کسانی اقتداء میکنید؟
آری اهل بیت علیهم السلام، چراغ فروزان هدایتاند.
این است راز آنکه در روایات فراوان «نور» تأویل به امامان علیهم السلام شده است. در نامهای که حضرت امام ابوالحسن (علیه السلام) به بعضی از اصحابشان نوشتهاند آمده است: «نحن نور لمن اتبعنا و نور لمن اقتدی بنا»(22) ما نوریم برای آنان که از امام تبعیت کرده و به ما اقتدا کنند. در همین زیارت جامعه میخوانیم:« خلقکم اللّه انواراً فجعلکم بعرشه محدقین ؛خداوند شما را نورهائی آفرید که گرد عرش او حلقه زده بودید» نیز آمده است : «و انتم نور الاخیار و هداة الابرار» و شما نور خوبان و هدایتکننده نیکوکاران هستید.
خواص و ویژگیهای نور
نور خواص و ویژگیهائی دارد که همه این ویژگیها در عرصه معنوی قابل تطبیق بر اهل بیت (علیهم السلام) است.
1ـ نور از زیباترین و لطیفترین موجودات در جهان ماده است و سرچشمه همه زیبائیها و لطافتهاست.
2ـ نور وسیله تبیین اجسام و مشاهده موجودات مختلف این جهان است و بدون آن چیزی را نمیتوان دید بنابراین هم ظاهر است هم مظهر(ظاهر کننده غیر).
3ـ امروز ثابت شده که تمامی رنگهائی را که ما میبینیم نتیجه تابش نور آفتاب یا نورهای مشابه به آن است و گرنه موجودات در تاریکی مطلق رنگی ندارند.
4ـ تمام انرژیهای موجود در محیط ما (بجز انرژی اتمی) همه از نور آفتاب سرچشمه میگیرد، حرکت بادها، ریزش باران، حرکت نهرها و سیلها و آبشارها و بالاخره حرکت همه موجودات زنده با کمی دقت به نور آفتاب منتهی میشود.
5 ـ نور آفتاب که مهمترین نور دنیای ماست پرورش دهنده گلها و گیاهان بلکه رمز بقای همه موجودات زنده است و ممکن نیست موجودی بدون استفاده از نور (به طور مستقیم یا غیر مستقیم) زنده بماند.
6ـ نور آفتاب نابود کننده انواع میکربها و موجودات موزی است و اگر تابش اشعه این نور پربرکت نبود کره زمین تبدیل به بیمارستان بزرگی میشد که همه ساکنانش با مرگ دست به گریبان بودند.»(23)
این ویژگیها قابل انطباق بر خالق نور یعنی ذات مقدّس ربوبی است «اللّه نور السموات و الارض...»(24) بر قرآن مجید(25)، ایمان(26)، هدایت الهی (27)، آئین اسلام(28)، شخص پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم)(29) و نیز امامان معصوم سلام اللّه علیهم اجمعین منطبق است.
فرماندهان کل قوای زندگی
آری امامان چراغهای فروزان در شب تاریکاند. باید باور کنیم که منهای اهل بیت در تاریکی بوده و تاریکیم. بدون آنها راه را از بیراهه نمیشناسیم باید فرمانده کل قوای زندگی خود را آنها قرار دهیم، همه پیرو آنها باشیم و از منظر آنها بنگریم.
نبی گرامی اسلام صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: «اجعلوا اهل بیتی منکم مکان الرأس من الجسد و مکان العینین من الرأس فان الجسد لایهتدی الّا بالرأس و لا یهتدی الرأس الّا بالعینین»(30).
اهل بیتم را همانند سر در بدن و همانند دو چشم در سر قرار دهید همانا بدن جز با سر هدایت نمیشود و سر هم جز با دو چشم راه نمییابد. معنای حدیث این است که فرماندهی زندگی خود را به اهل بیت علیهم السلام بسپارید و منظر و بینش زندگی را هم از آنها بگیرید. این یعنی بهرهمند شدن از چراغهای فروزان در تاریکی شب. پس سلام بر شما ای چراغهای فروزان هدایت «مصابیح الدجی».
پینوشتها:ـــــــــــــــــــــــ
1. سوره بقره، آیه 257.
2. سوره ابراهیم، آیه 5.
3. سوره حدید، آیه 9.
4. سوره ابراهیم، آیه 1.
5. تفسیر نمونه، ج 2، ص 285 و 286.
6. سوره زمر، آیه 15.
7. سوره حشر، آیه 19.
8. سوره آل عمران، آیه 164.
9. اصول کافی، ج1، ص 200.
10. دانشنامه امام علی(ع)، ج9، ص 12 و 13 در اولین مقاله این جلد بحثی خواندنی پیرامون «قاعدین» هست.
11. سوره انعام، آیه 97.
12. پیام قرآن، ج 2، ص 195
13. تفسیر قمی، ص 99 ؛ بحارالانوار، ج 24، ص 76، تأویل الآیات، ج 1، ص 164.
14. نهج البلاغه، خطبه 100.
15. مستدرک حاکم، ج 3، ص 149، عده دیگری از اهل سنت این حدیث یا شبیه آنرا از پیامبر اکرم (ص) نقل کردهاند از جمله حموینی در «فرائد السمطین» ابن حجر در صواعق، محمد بن صیان در «العاف الراغبین» و... رجوع کنید به کتاب ارزشمند احقاق الحق، ج 9، ص 294 تا 296.
16. سوره صافات ، آیه 6.
17. تفسیر نمونه، ج 19، ص 16.
18. سوره بقره، آیه 30.
19. سوره صافات، آیه 7.
20. که در آیه 10 صافات آمده است.
21. امالی مفید، ص 217، اهل البیت فی الکتاب و السنة، ص 155، نیز بنگرید به کافی، ج 1، ص 32.
22. تفسیر البرهان، جلد 1، ص 305 «مقدمه مرآة الانوار».
23. تفسیر نمونه، ج 14، ص 472 و 473.
24. سوره نور، آیه 35.
25. سوره مائده، آیه 15ـ سوره اعراف ، آیه 157.
26. سوره بقره، آیه 257.
27. سوره انعام، آیه 122.
28. سوره توبه، آیه 32.
29. سوره احزاب، آیه 46.
30. امالی شیخ طوسی، ص 482، کشف الغمة، ج 2، ص 35 ، اهل البیت فی الکتاب و السنة، ص 101.
hawzah
jamal1368
چهارشنبه 22/7/1388 - 20:46
سياست
ازدواج سیاسی ، طلاق سیاسی
هم ازدواج فوزیه و محمدرضا پهلوی و هم جدائی آنها یك تصمیم واحد میان رهبران دو كشور نبود بلكه اراده انگلستان و محاسبات آن كشور در سیاستهای خاورمیانهای خود در سالهای جنگ دوم جهانی نقش اساسی دراین ازدواج كم دوام داشت.
در حالی كه رضا شاه پهلوی، دوران اقتدار سیاسی بلامنازع خود را طی میكرد و در اندیشه ادامه سلطنت خود به دست پسر ارشدش محمدرضا پهلوی بود، فكر ازدواج محمدرضا با یك خانواده اصل و نسبدار كه بتواند اساس نظام نوبنیاد سلطنت پهلوی را استحكام بخشد، گوشهای از افكار او را به خود مشغول كرده بود. محمدرضا در آن زمان بیش از علاقهمندی به امر تشكیل خانواده، به اقتضای جوانی خود به خوشگذرانی علاقه داشت و روابط اجتماعی نامناسبی با زنان برقرار كرده بود كه رضا شاه را ناخرسند میكرد. رضا شاه بر این باور بود كه با ترتیب دادن ازدواجی شایسته برای ولیعهد نوزده ساله خود و پایبند كردن او به خانواده، میتواند اورا برای امور جدیتر از جمله مملكتداری پس از خود آماده كند. از اینرو گام نخست عبارت بود از اینكه بتواند همسر مناسبی برای او بیابد و چه بهتر اینكه همسر ولیعهد از یك خانواده سلطنتی مناسب برای این منظور برگزیده شود.
به گفته مورخان رضا شاه بدون اعتنا به علاقمندی فرزندانش، خود اقدام به انتخاب همسر مناسب برای یكایك فرزندان دختر و پسرش میكرد. از سوی دیگر اكراه رضا شاه برای ازدواج پسرش با دختران اعیان و اشراف قاجار، سلسلهای كه به دست خود او منقرض شده بود، باعث شد تا او تمایل نداشته باشد نوعی اختلاط خونی با آنان برقرار كند. به این ترتیب این شانس از دایرة دختران ایرانی دارای اصل ونسب خانوادگی قاجار به خارج از مرزهای ایران منتقل گردید تا همسر آتی ولیعهد ایران و ملكه آتی كشور از میان یك خانواده سلطنتی غیر ایرانی برگزیده شود.علاوه بر اكراه شخصی رضا شاه از ازدواج پسرش با دختران قاجاری، قانون اساسی ایران نیز تصریح داشت كه ولیعهد نمیتواند از خاندان قاجار باشد.1
با وجود علاقه رضا شاه برای وصلت پسرش با غیر ایرانیان، دایرة انتخاب یك همسر غیر ایرانی اصیل، بسیار محدود بود. از طرفی در تركیه یك نظام غیر سلطنتی به سر كار آمده بود و از طرف دیگر در عراق نیز نظام سلطنتی نوپا به وجود آمده بود كه همسر شایستهای برای ولیعهد در میان آنان یافت نمیشد. اما در حالی كه در همسایگی شرقی ایران یعنی افغانستان دخترانی از خانواده سلطنتی برای این منظور وجود داشت، رضا شاه به دلیل آنكه افغانها را بی تمدن میانگاشت هرگز رغبتی از خود برای انتخاب همسر از میان افغانها نشان نداد. علیرغم میل وافر رضا شاه برای انتخاب همسری مناسب از خانوادههای سلطنتی اروپایی برای پسرش، این آرزو نیز عملاً به دلیل مسیحی بودن خانوادههای سلطنتی اروپایی ناممكن بود.
بدین ترتیب، سرنوشت به گونهای رقم خورد كه شاهدختی از سرزمین فراعنه برای این منظور مدنظر قرار گیرد: فوزیه، خواهر ملك فاروق.
ماجرای این وصلت بدین گونه رقم خورد كه دو كشور ایران و مصر كه تا آن زمان از مناسبات سیاسی بسیار عادی برخوردار بودند، به تازگی رایزنیهایی را در زمینه پیوستن مصر به پیمان «سعدآباد»2 آغاز كرده بودند. پیش از این، پیمان مذكور، میان كشورهای ایران، تركیه، عراق و افغانستان منعقد شده بود.
انعفاد این پیمان، به ارادة دولت انگلیس بر میگشت كه مترصد آن بود تا ضمن برطرف كردن اختلاف كشورهای خاورمیانه كه سرتاسر تحت نفوذ این كشور بودند، نوعی پیمان نظامی را میان آنان به وجود آورد كه در واقع هدف از آن ایجاد سد دفاعی در برابر گسترش شوروی در خاورمیانه بود.
كابینة مصر در سال 1939 درصدد تصمیمگیری برای پیوستن به این قرارداد، برآمد و به همین منظور گفتگوهایی بین دو كشور ایران و مصر آغاز شد. وزرای مصر برای تصمیمگیری روی این مسئله به دو دستة موافق و مخالف تقسیم شده بودند. ولی سرانجام از الحاق به پیمان سعدآباد منصرف شدند. 3
تقدیر چنین بود كه گرچه مصر حاضر نشد به پیمان سعدآباد بپیوندد ولی رفت و آمدهای مقامات دو كشور ایران و مصر بدانجا منجر شد كه جواد سینكی، 4 سفیر مورد اعتماد رضا شاه در قاهره با فوزیه خواهر جوان و زیباروی ملك فاروق پادشاه مصر آشنا شود. وی با اطلاع از قصد شاه ایران برای یافتن همسری شایسته برای محمدرضا طی تلگرامی فوزیه را برای همسری محمدرضا به دربار ایران پیشنهاد میكند و از اینجا به بعد برگ مهمی از تاریخ مناسبات ایران و مصر ورق خورد كه به وصلت میان دو دربار ایران و مصر در 24 اسفند 1317 / 15 مارس 1939 منجر شد.
در واقع، هدف از انتخاب فوزیه برای ولیعهد ایران به سیاست انگلیس بر میگشت كه با هدف نزدیك كردن كشورهای خاورمیانه برای تأسیس پیمان سعدآباد، درصدد بود دو كشور مهم خاورمیانه یعنی مصر و ایران را به هم نزدیك كند.5
دو سال پس از این ازدواج، در حالی كه شعلههای جنگ جهانی دوم سراسر اروپا را فرا گرفته و ایران به اشغال نیروهای متفقین درآمده بود محمدرضا به پادشاهی ایران برگزیده و فوزیه به مقام شهبانوی ایران6 نائل میشود؛ كشوری كه در فقر مطلق و اشغال بیگانه قرار داشت و با زادگاه فوزیه یعنی شهر قاهره كه در كمال زیبائی بود، تفاوت فاحش داشت. فوزیه میبایست دوران سختی را تجربه میكرد كه جز كانون گرم خانواده، هیچ عامل دیگری نمیتوانست سعادت او را تأمین كند. اما در این دوران، شاه جوان در حالی بر تخت سلطنت نشست كه كانون خانوادگی او دستخوش تلاطمهای سهمگینی قرار گرفته بود كه آینده خوشی را برای فوزیه نوید نمیداد.
با آغاز جنگ جهانی دوم در 12 شهریور 1318 / 4 سپتامبر 1939 و نفوذگسترده آلمان هیتلری در ایران به دلیل سیاستهای متمایل رضا شاه به هیتلر، نیروهای متفقین (شوروی، انگلیس و آمریكا) ایران را كه از آن به عنوان پل پیروزی نام میبردند، در تاریخ 3 شهریور 1320 / 25 سپتامبر 1341 به اشغال خود درآوردند. متفقین، ادامة سلطنت پهلوی را مشروط به كنارهگیری رضا شاه از سلطنت و واگذاری آن به پسر جوانش نمودند. محمدرضا در 25 شهریور 1320/ 16 اوت 1941 در سن بیست و یك سالگی بر تخت سلطنت نشست و زمام كشور را در دوران سختی كه بر ایران میگذشت بر عهده گرفت. در همین روز در حالی كه شاه جوان در حال ادای سوگند در مجلس بود، نیروهای شوروی و انگلیس كه از شمال و جنوب خاك ایران را اشغال نموده بوده بودند وارد تهران شدند. در 9 آذر 1322 / 1 دسامبر 1943 سران سه كشور انگلیس، آمریكا و شوروی (چرچیل و روزولت7 و استالین) در تهران با یكدیگر دیدار میكردند در حالی كه هیچ وقعی به پادشاه جدید نگذاشتند. شاه جوان بخوبی آگاه بود كه هرگونه مخالفت با اراده متفقین، سقوط سلطنت پهلوی را به همراه خواهد داشت. از این دوران به بعد، نفوذ آمریكا به عنوان ابرقدرت جدید جهان در ایران روز به روز شدت گرفت.
با به قدرت رسیدن محمدرضا شاه و همسو شدن سیاستهای ایران با دولتهای اشغالگر، یكی از اولین اقدامات شاه جوان، اعلام جنگ به دولت آلمان بود كه پیش شرطی از سوی متفقین برای ایران به حساب میآمد تا بتواند در میان كشورهای مؤسس سازمان ملل، در كنفرانس سانفرانسیسكو حضور یابد. به موازات این اقدام ایران، مصر نیز كه تحت نفوذ انگلیس قرار داشت، ناگزیر شد به آلمان و ژاپن اعلام جنگ دهد و دو كشور توانستند در اجلاس تأسیس سازمان ملل در سانفرانسیسكو حضور یابند. 8 بدین ترتیب، مشاهده میشود كه سیاست خارجی ایران و مصر در این مقطع تاریخی خود، شدیداً تحت نفوذ انگلیس و آمریكا و همسو با یكدیگر قرار داشت.
علل ازدواج
رضاشاه دو دلیل عمده برای این انتخاب خود در سر داشت. نخست اینكه وی به دنبال راهی برای برقراری ایجاد وصلتهای خانوادگی برای یكایك فرزندانش با خانوادههای اصل و نسبدار بود تا بدین وسیله موجبات تقویت پایههای سلطنت نوپای خود را فراهم آورد. 9 افزون بر دخالت رضا شاه در انتخاب همسر برای شمس و اشرف، او همین كار را در انتخاب همسر برای ولیعهد خود والبته با حساسیت بسیار بیشتر به كار بست، تا آنجا كه خود محمدرضا اساساً در جریان مراحل برگزیدن همسر آینده و شریك زندگی خود قرار نگرفت و صرفاً پس از جلب موافقت خانوادة سلطنتی مصر و شخص فوزیه، از این تصمیم آگاه شد. به این ترتیب فوزیه بیشتر از خود محمدرضا از برنامة ازدواج با او خبردار شده بود. تنها پس از موافقت دربار مصر بود كه روزی رضا شاه، عكس فوزیه را به او نشان داد و به وی خاطرنشان ساخت، این همسر آینده توست. 10
در سوی دیگر این ازدواج، خاندان سلطنتی مصر قرار داشت كه از هنگام تأسیس آن به دست محمدعلیپاشا تا آن زمان، صدو پنجاه سال میگذشت. محمدعلی پاشا، بنیانگذار این سلسله كه خود از تبار اروپایی و از نژاد مسلمانان آلبانی بود، فردی جنگجو و در عین حال مستبد بود كه توانسته بود فرمانروایی مصر را كه در قلمرو امپراتوری عثمانی قرار داشت، طی فرمانی از سوی سلطان عثمانی در تاریخ 5 ژوئن 1805 به دست آورد. 11 با این اوصاف، فوزیه فرزند دوم ملك فؤاد اول و ملكه نازلی12 كه از زیبایی بهره كامل داشت و ویژگیهای نژاد اروپایی با پوست سفید و چشمان آبی در او بارز بود، برای منظور رضا شاه، میتوانست انتخاب مناسبی باشد. فوزیه دختر زیبایی بود كه رضا شاه گمان میكرد این ویژگی باعث خواهد شد پسرش راغب به این ازدواج باشد. در آن زمان، فوزیه هفده سال و محمدرضا نوزده سال داشت. معروف است، محمدرضا به آیندة این ازدواج خوشبین نبود و صرفاً به علت ناتوانی در مخالفت با رأی پدرش به این ازدواج تن داد. به منظور دیدار با فوزیه، سفری به قاهره برای محمدرضا ترتیب داده شد تا طی آن خواستگاری رسمی در 5 خرداد 1317/ 26 مه 1938 به عمل آید. محمدرضا در این سفر به منظور احترام به پدر فوزیه، بر سر قبر او در مسجد رفاعی حاضر شد و ادای احترام كرد. 13
در آغاز، دربار مصر برای اتخاذ چنین تصمیمی دو دل بود. نخست اینكه، خانوادة سلطنتی مصر با 150 سال سابقة حكمروایی از قدمت زیادی در خاورمیانه برخوردار بود، در حالی كه خانوادة سلطنتی پهلوی از یك اصل و نسب معمولی به شمار میرفت كه بیش از چهارده سال از عمر تأسیس آن نمیگذشت.
ملاحظه بعدی كه دولت مصر را در قبول این ازدواج مردد میكرد، اختلاف مذهبی طرفین ازدواج بود. در حالی كه اختلافات مذهبی شیعه و سنی، گریبان دو جامعة سنتی ایران و مصر را گرفته بود و با دست استعمار این اختلافات به تكفیر كردن همدیگر منجر شده بود، چگونه این ازدواج میتوانست سربگیرد؟ اما با توجه به ارادة سیاسی كه در سر گرفتن این ازدواج وجود داشت، سرانجام این ایراد به دست «محمد مصطفی المراغی» شیخالأزهر و مشاور مذهبی دربار، با صدور حكمی مبنی بر عدم ممنوعیت ازدواج سنی و شیعه برطرف شد.
اما صرفنظر از دو دلی دربار مصر با این ازدواج، فاروق پادشاه جوان و بیتجربة مصر كه به دلیل ناپختگی به دنبال كسب مشروعیت بیشتر بینالمللی و منطقهای میگشت، انگیزة خاص خود را برای سرگرفتن این وصلت داشت. نخست آنكه، وی چشم طمع داشت بتواند نفت ارزان از ایران وارد كند. دوم اینكه، وی در افكار خام خود، نیمنگاهی به این آرزو داشت كه بتواند اردوگاهی از كشورهای مسلمان به محوریت و مركزیت مصر به عنوان امالقری كشورهای اسلامی به وجود آورد و خود، رهبر جهان اسلام باشد. به عبارت دیگر، همانطور كه رضا شاه از این وصلت درصدد كسب وجاهت بیشتر برای دربار خود بود، فاروق نیز با نزدیك شدن به كشور ایران و نزدیك كردن دو مذهب شیعه و سنی درصدد اعمال منویات خود برای كسب رهبریت جهان اسلام بود. غافل از اینكه جوانی14 او، مانع از این آرزو بود، افزون بر اینكه رفتارهای بعضاً خارج از نزاكت كه از او در كابارهها دیده و نقل میشد، وجاهت او را به عنوان پادشاه یك كشور اسلامی زیر سؤال برده بود، چه رسد به اینكه رهبر جهان اسلام باشد.
اما صرف نظر از این توجیهات كه در دو سوی این ازدواج میتوانست انگیزة این وصلت باشد، این نكته نمیتواند پنهان بماند كه نوعی ارادة سیاسی خارجی ورای ارادة دولتین ایران و مصر در سرگرفتن این وصلت وجود داشت. به قدرت رسیدن رضا شاه به كمك انگلیس و نفوذ انگلیس در مصر تا جایی كه سرسپردگی ملك فؤاد اول پدر فوزیه به لندن شهرة عام و خاص بود، در نزدیك كردن این دو دربار از طریق ایجاد این وصلت مؤثر بود.
حفر كانال سوئز در قرن 19، عملاً مصر را بر سر یك گلوگاه استراتژیك جهان قرار داده و باعث شده بود انگلیس و فرانسه قدرتهای مطرح آن زمان، نفوذ خود را در دربار مصر افزایش دهند. طی هفتاد سال نفوذ انگلیس در دربار مصر، خاندان سلطنتی این كشور كاملاً رنگ و بوی انگلیسی به خود گرفته بود، به گونهای كه فؤاد اول متهم بود كه یكی از كارمندان رسمی و حقوق بگیران دستگاه جاسوسی انگلیس است. صرف نظر از صحت و سقم این شایعات، در این واقعیت تردیدی نبود كه پادشاه مصر، فاقد هرگونه استقلال از خود بود كه بتواند بدون رأی و نظر دولت انگلیس كمترین تصمیمی را در امر كشورداری، اتخاذ و اعمال نماید. به بیان دیگر، به دلیل اهمیت استراتژیك كانال سوئز برای امپراتوری بزرگ بریتانیا كه از شرق تا غرب عالم گسترده شده بود، دولت انگلیس تمام سعی و تلاش خود را به عمل آورده بود كه این شریان حیاتی را در دست خود نگاه دارد. تا حدی كه نیروی دریایی بریتانیا، با استقرار در كانال سوئز موظف شده بود كه وظیفه حفظ تأمین امنیت آن را از هرگونه خطر احتمالی كه امنیت كانال را به خطر میانداخت، فراهم سازد. با بالا گرفتن روند استقلال طلبی مصر، گو اینكه این كشور توانست در سال 1922 استقلال خود را به دست آورد، ولی نیروهای انگلیسی در سوئز باقی ماندند.
از سوی دیگر، انگلیس به خوبی میدانست كه ایران پس از جنگ جهانی اول به یكی از مراكز مهم نفوذ آلمانها در جهان تبدیل شده بود تا جایی كه سیاست خارجی رضا شاه به گونهای روشن به نفع آلمانها چرخش داشت.
در حالی كه ذوالفقار پاشا پدرفریده همسر فاروق مقام سفیر كبیری مصر را در تهران در این دوره بر عهده داشت،انگلیس با هدف كاستن از نفوذ آلمان در ایران چنین میپنداشت كه با استفاده از لابی مصر در دربار ایران میتواند نفوذ خود را در ایران افزایش د هد و از نفوذ آلمانها بكاهد. پس از ازدواج و به دنبال افزایش ناخرسندی انگلیس و روسیه از گرایش رضا شاه به آلمانها، سرانجام وی مجبور میشود، از تخت سلطنت به نفع پسر ارشدش در حالی كه فوزیه ملكه و شهبانوی ایران شده بود، كنارهگیری كند و سه سال باقیماندة عمر خود را تا زمان مرگ در 3 مرداد 1323 در تبعید به سر برد. حسن روابط ایران و مصر در این زمان باعث شد، پیكر رضا شاه به طور امانت در مصر و در مسجد رفاعی15 به خاك سپرده شود تا بعد از شش سال امكان انتقال آن به كشور فراهم شود.
سرانجام ازدواج
پس از سپری شدن یك سال و نیم از ازدواج محمدرضا و فوزیه، تولد تنها فرزند این خانواده كه دختری به نام شهناز نام گرفت، بر خلاف معمول نه تنها موجبات مسرت و شادمانی اطرافیان به ویژه پدربزرگش رضا شاه را كه در انتظار مولود پسر بود، 16 فراهم نیاورد بلكه مقدمات جدایی والدینش را فراهم ساخت. سرنوشت این كودك به گونهای رقم خود كه با بالا گرفتن كدورتهای خانوادگی دو دربار و احتمالاً زایل شدن اراده سیاسی انگلیس، موجبات متاركة محمدرضا و فوزیه با اصرار فوزیه بر این خواسته، فراهم آمد. سردی روابط خانوادگی دربار ایران و مصر به درجهای رسیده بود كه خبر تولد این كودك در 5 آبان 1319 در كمال بیاعتنایی تنها در چند سطر كوتاه در مطبوعات مصر، به اطلاع عموم رسید. بر خلاف اخبار ازدواج والدین اودر دو سال پیش كه با برپایی جشنهای باشكوه در مصر و ایران انعكاس فراوانی در مطبوعات داشت، تولد این كودك به طور عمد مورد توجه مطبوعات مصری قرار نگرفت كه هر از چندگاهی پرده از ناملایمتهای زندگی فوزیه در ایران بر میداشتند.
در واقع، تولد این كودك بهانهای برای جدایی پادشاه ایران و همسر مصریاش شد چه اینكه به منظور بهانه تراشی برای ازدواجی كه از آغاز بر پایة مصالح سیاسی صورت گرفته بود، در ایران چنین گفته شد كه فوزیه نتوانسته است برای آیندة ایران فرزند پسری كه میراثدار تخت سلطنت باشد، به دنیا آورد. 17 تلاشهای شاه برای راضی كردن فوزیه، در حالی كه وی به حالت قهر تهران را ترك كرده ودر قاهره اقامت گزیده بود، به هیچ وجه مؤثر واقع نشد. 18 فوزیه نیز در مدت قهر خود، رفتاری در پیش گرفت كه هر چه بیشتر شاه را عصبانی كند. وی در این دوران، در كابارههای اروپا به خوشگذرانی میپرداخت و یك بار نیز در حالی كه ایران وعربستان در قطع رابطة سیاسی بودند، به این كشور سفر كرد. این رفتارها، توهینهایی به دربار ایران تلقی میشد كه فوزیه در مقام شهبانوی كشوری كه به آن تعلق نداشت، در انجامش تعمد داشت.
از سوی دیگر، شاه از فاروق تقاضا كرده بود پیكر مومیایی شدة پدرش را كه پس از مرگ در غربت به طور امانت به همراه مقداری جواهرآلات گران قیمت در مصر به ودیعه سپرده شده بود، پس فرستد ولی دربار مصر با مشروط كردن آن به فرستادن سند طلاق فوزیه، بر اجابت خواستة فوزیه یعنی متاركه، اصرار میورزید. مجموع این عوامل، دست به دست هم داد تا سرانجام در سال 1327 / 1948 خواست فوزیه اجابت شود و پس از نه سال زندگی مشترك، فصلی از روابط ایران و مصر كه با ازدواج فوزیه و محمدرضا شاه آغاز شده بود، با متاركة آن دو پایان یابد. 19
تقریباً جای هیچ گونه تردید نیست كه طلاق فوزیه از شاه به مانند ازدواج آن دو، بر اساس ارادة خارجی صورت گرفت. اگر نفوذ آلمان در دولت رضا شاه باعث شده بود كه انگلیس ازدواج فوزیه و محمدرضا را برنامهریزی كند، اراده انگلیس برای تأسیس دولت اسرائیل، علت این متاركه به شمار میرود. انگلیس و بانیان دولت یهودی اسرائیل كه موفق شدند در سال 1948 دولت اسرائیل را تأسیس كنند،به خوبی آگاهی بودند كه حضور فوزیه در دربار ایران باعث خواهد شد، دولت ایران به راحتی نتواند مواضع منعطفی به نفع دولت اسرائیل از جمله شناسایی آن داشته باشد. تصور این موضوع، بسیار ساده است كه اگر فوزیه در مقام شهبانوی ایران باقی مانده بود شاه ایران نمیتوانست تنها دو سال پس از تأسیس اسرائیل، این كشور را در سال 1950 مورد شناسایی قرار دهد. بدین ترتیب بود كه افرادی به بدگویی از فوزیه نزد محمدرضا پرداختند تا پاكدامنی فوزیه را لكهدار كنند. همچنان كه همین افراد فوزیه را از روابط نامشروع شاه با دیگر زنان آگاه ساختند تا در نتیجه، این دو را به یكدیگر دلسرد كننند و از آن مهمتر فوزیه را تهدید كردند كه اگر ایران را ترك نكند، جان خود را از دست خواهد داد. بدین ترتیب، در همان سالی كه اسرائیل تأسیس شد، طلاق فوزیه از شاه نیز صورت گرفت.
گفتنی است فوزیه طی نخستین جنگ اعراب و اسرائیل، در مه 1948 ، به منظور ترغیب مردم برای جنگ با اسرائیل لباس رزمی به تن میكرد و عكسهای او در جرائد به چاپ میرسد تا بدین وسیله هر چه بیشتر مردم برای رفتن به جبهه ترغیب شوند.
پى نوشتها:
1ـ جالب این است كه اگر قانون اساسی تصریح داشت كه ولیعهد ایرن (یعنی پسر محمدرضا) نمیتواند از مادر قاجار باشد، همین قانون اساسی باز تصریح داشت كه ولیعهدایران باید از مادر «ایرانیالاصل» باشد و بنابراین فوزیه به هیچ روی واجد شرایط همسری برای محمدرضا نبود. اما از نكات جالب زمامداری رضا شاه و روش خودسرانة او برای تغییر به دلخواه خود، همین مقطع از تاریخ ایران است زیرا در حالی كه در 5 خرداد 1317 نامزدی فوزیه و محمدرضا بدون اعتنا به منع قانونی چنین ازدواجی اعلام شده بود، پنج ماه پس از این تاریخ به دستور شاه لایحهای به مجلس تقدیم میشود كه براساس آن به فوزیه صفت «ایرانیالاصل» بودن اعطا میشود!! به این منظوردر 14 آبان 1317 مجلس شورای ملی، لایحهای را در تفسیر اصل 37 متمم قانون اساسی به تصویب رساندكه در آن آمده بود: «... منظور از مادر ایرانیالاصل مذكور در اصل 37 متمم قانون اساسی، اعم از مادری است كه نسب ایرانی داشته باشد. یا مادری كه قبل از ازدواج با پادشاه با ولیعهد به اقتضای مصالح عالیه كشور به پیشنهاد دولت و تصویب مجلس شورای ملی به موجب فرمان پادشاه عصر، ملت ایرانی به او اعطا شده باشد.»!! با رفع مشكل قانونی، مراسم ازدواج فوزیه و محمدرضا در 24 اسفند 1317 انجام پذیرفت.
2ـ در فاصله دو جنگ جهانی، انگلستان برای جلوگیری از گسترش شوروی، زمینه تأسیس پیمان سعدآباد را كه نوعی پیمان دفاعی در میان كشورهای خاورمیانه بود فراهم آورد. این پیمان با هدف رفع اختلاف دولتهای عضو و عدم تعرض به یكدیگر در 4 تیر 1316 به امضای وزیر خارجه ایران، توفیق رشید آراس (وزیر خارجه تركیه)، ناجی الاصیل (وزیر خارجه عراق) و سردار فیض محمدخان (وزیر خارجه افغانستان) رسید. پس از تأسیس پیمان، از مصر نیز دعوت به عمل آمد كه به آن بپیوندد كه مورد موافقت آن كشور قرار نگرفت. بعدها این پیمان جای خود را به پیمان بغداد و پیمان بغداد جای خود را به پیمان سنتو داد و پیمان سنتو نیز با انقلاب اسلامی عملاً منحل شد ـ عبدالرضا هوشنگ مهدوی، سیاست خارجی ایران دردوران پهلوی، تهران، نشر البرز، 1347.
3ـ حمید احمدی، پیشین، ص 47.
4ـ گزیده اسناد روابط خارجی ایران و مصر، پیشین، ج 2، سند شماره 26.
5ـ روزنامه الیوم چاپ بیروت در گزارشی از چگونگی تصمیم دربار ایران برای انتخاب فوزیه، ماجرا را به صورت مسألهای كاملاً اتفاقی كه ردپائی از سیاست انگلیس در آن دیده نشود مطرح ساخته و چنین نوشت: «سفارت ایران در قاهره در سال 1931 یك قطعه، تمثال زیبای والاحضرت همایون شاهپور ولیعهد را با لباس نیروی دریائی ایران در یكی از بهترین نقاط سالن پذیرائی سفارت كه در آن جشنی برپا شده بود جای داد. سپس چنین پیشآمد كه حضرت علیه مادام قطابی پاشا از خانمهای محترم دربار كه در آن جشن حضور داشت اظهار شگفتی و تعجب از آن تمثال نمود و گفت: این جوان خوش منظر و زیبا كیست؟ در آن موقع به خاطر جناب وزیر این فكر عظیم خطور كرد كه دو خانواده ملوكانه مصر و ایران همانطور كه مابین خانوادههای ملوكانه اروپا مجری است با یكدیگر از راه نامزدی توأم متصل سازد.» (گزیده اسناد روابط خارجی ایران و مصر، ج 2، سند شماره 26)
6ـ طی فرمانی از سوی دربار مصر، رسانههای گروهی این كشور موظف شدند از این پس نام فوزیه را با عنوان كامل «الامپراطور فوزیه دخت ملكفاروق» درج كنند ـ فوزیه، حكایت تلخكامی و قصه جدائی، ـ تهران،نشر البرزی، 193،ص 712)
7ـ گفتنی است قبل از عزیمت به تهران چرچیل و روزولت، در قاهره به دیدار با یكدیگر پرداختند تا رایزنیهای اولیه را برای مذاكرات تهران بعمل آوردند و سپس به اتفاق از قاهره عازم تهران شدند. بدین ترتیب، نقش ژئوپلتیك دو كشور ایران و مصر در پیشبرد اهداف استراتژیك آمریكا و انگلیس برای پیشبرد جنگ، بیشتر شناخته میشود.
8ـ دولت ایران در تاریخ 9 سپتامبر 1943 به دولت آلمان و دولت مصر در تاریخ 26 فوریه 1945 همزمان به دولتهای آلمان و ژاپن اعلام جنگ داد. اما ایران كه هنوز به ژاپن اعلام جنگ نداده بود دو روز پس از مصر یعنی در 28 فوریه به ژاپن اعلام جنگ داد.
9ـ این نكته كه رضا شاه میخواست با ایجاد رابطة خونی با یك خانوادة اصیل، قدرت خود را تقویت بخشد در ازدواج كلیة فرزندان او آشكارا به چشم میخورد و اختصاص به محمدرضا نداشت. به گواهی تاریخ، وی بدون اعتنا به خواست دخترانش شمس و اشرف، آنان را به ازدواج فریدون جم و علی قوام كه هر دو از خانواده های توانمند و صاحب نفوذ آن دوران بودند، درآورد. این هر دو، پس از مرگ پدرشان از همسرانشان متاركه كردند. جالب اینكه بدانیم، رضا شاه خود نیز با ازدواج دومش با تاجالملوك، دختر تیمورخان آیرملو میرپنج از صاحب منصبان ارشد سپاه قزاق توانسته بود، مدارج ترقی را بپیماید.
10ـ محمدرضا خود در این خصوص با لخنی حاكی از گلایه مینویسد: « كسی بر من خرده نخواهد گرفت اگر بگویم به همان اندازه كه یك روستایی حق دارد زندگی خصوصی و خانوادگی از آزادی بهرهمند باشد، پادشاه نیز باید از این حق بدوی برخوردار باشد. پس از بازگشت من از اروپا در اواخر دورة تحصیلات من در دانشكدة افسری، اعلیحضرت فقید به فكر افتاد همسر شایستهای برای من انتخاب كند. به نظر من پدرم از این اقدام دو منظور داشت یكی آنكه میخواست همسر من شاهزاده خانمی اصیل و از دودمان نجیبی باشد و دوم آنكه میان دربار ایران با خانوادة سلطنتی دیگر نسبت سببی برقرار كند و روابط ایران با یكی از كشورهای دوست و نزدیك استوارتر گردد. او عكس شاهزاده خانم فوزیه را دید و او را پسندیده بود. او پس از اطمینان از موافقت دولت مصر، اولین اطلاع را به من از طریق اعلام خبر نامزدی من داد. تا آن تاریخ، من چهرة همسر آیندة خود را ندیده بودم و از همین جهت ترتیبی داده شد كه من به مصر عزیمت كنم و طی دو هفته اقامت با شاهزاده خانم فوزیه آشنا شوم.» نك: فوزیه، حكایت تلخكامی، پیشین، ص 79 و 80.
11ـ مصر المحروسه، الجزء الصانی، سپتمبر 2001.
12ـ فاروق، فوزیه، مائده، فائقه و فتحیه پنج فرزند ملك فؤاد و ملكه نازلی بودند. جد بزرگ ملكه نازلی، یك افسر فرانسوی به نام كلنل سو بود كه با دختر یك قاضی مصری ازدواج كرده بود. به این ترتیب، فوزیه از طرف پدری ریشة اروپایی آلبانیایی و از طرف مادری ریشة اروپایی فرانسوی داشت.
13ـ بعدها سرنوشت به گونهای رقم خورد كه محمدرضا خود در همین مسجد به خاك سپرده شود.
14ـ فارق در هفده سالگی به تخت سلطنت نشست. وی آخرین پادشاه از سلسلة محمدعلی بود كه بساط آن با انقلاب سال 1952 برچیده و نظام جمهوری جایگزین آن شد. او باقی عمر خود را با خوشگذرانی در كابارههای ایتالیا، در تبعید گذراند و بعد از مرگ كه علت آن زیاده روی در مصرف مشروبات اعلام شد، جنازهاش به مصر منتقل و در كنار قبر پدر و مادرش در مسجد «رفاعی» دفن شد.
15 ـ مسجد رفاعی یكی از مساجد سلطنتی مصر است كه زمانی پیكر رضا شاه و اینك محمدرضا شاه را در خود جای داده است. پیكر رضا شاه شش سال بعد از دفن در این مسجد، به ایران منتقل شد. هم اینك قبر محمد رضا شاه در كنار قبرهای پدر، مادر و برادر فوزیه (یعنی ملك فؤاد، ملكه نازلی و ملك فاروق) محلی برای بازدید گردشگران خارجی است.
16ـ نقل است كه رضا شاه به محض شندین خبر تولید این نوزاد فریاد زد: «این بدشگون است كه نوزاد اول یك خانوادة سلطنتی دختر باشد نه پسر.» نك: فوزیه، حكایت تلخكامی، پیشین، ص 29.
17ـ با وجود این بهانة نابخردانه، واقعیت این نبود كه شاه به دلیل پسر نیاوردن فوزیه او را طلاق داد بلكه این فوزیه بود كه بر متاركه از شاه اصرار داشت. وی در سه سال آخر زناشویی رسمی خود با قهر كردن از دربار ایران به قاهره بازگشت و تا اجرای طلاق در 27 آبان 1327 / 18 نوامبر 1948 از سوی محمدرضا شاه كه بر علاقمندی خود به فوزیه اصرار میورزید، هرگز از خواست خود كوتاه نیامد. در این دوران، دولت مصر باز پس فرستادن جنازة رضا شاه را كه در مسجد الرفاعی دفن شده بود، مشروط به طلاق دادن فوزیه توسط شاه كرده بودند. نك: خاطرات دكتر قاسم غنی، تهران، كاوش، 1361، و كتاب «فوزیه ملكه غمگین».
18ـ دكتر قاسم غنی، فرستادة ویژه محمدرضا شاه در مقام سفیر كبیر ایران در مصر، مأموریت یافته بود به هرگونه ممكن رضایت فوزیه را برای بازگشت به ایران جلب كند، سرسختی فوزیه برای بازگشت تا آنجا بود كه دكتر قاسم غنی در گوشهای از كتاب خود به نقل از ذوالفقار پاشا پدربزرگ فوزیه نوشت: «فوزیه به او (ذوالفقار پاشا) گفته است اگر با اصرار شما به ایران برگردم، دیگر امید نداشته بشید مرا زنده ببینید چرا كه یقین دارم مرا مسموم خواهند كرد و اسم ناخوشی بر آن خواهند گذاشت.» نك: قاسم غنی، پیشین، ص 15.
19ـ گفته میشود صرف نظر از اصرار فوزیه، خود فاروق نیز بر انجام متاركه اصرار داشت. فاروق خود درصدد بود همسرش فریده را كه از محبوبیت زیادی نزد مردم برخوردار بود، طلاق دهد. وی برای كم كردن از حرف و حدیث مردم تمایل داشت طلاق فوزیه قطعی شده و پس از اعلام آن، خبر متاركه با همسرش را به اطلاع عموم برساند.
منبع : موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
به نقل از:
بررسی تحلیلی و توصیفی روابط ایران و مصر
مركز اسناد و خدمات پژوهشی وزارت امور خارجه، بهار 1384
/خ
منبع وبلاگ :jamal1368
چهارشنبه 8/7/1388 - 12:24
اخبار
معمولا این دو کلمه یعنی اسلحه و هنر به سختی در کنار هم قرار می گیرند. اما گروهی به نام Draft این دو مفهوم را در کامبوج در کنار هم قرار داده است.
بعد از پایان جنگ کامبوج در سال ۱۹۹۸، دولت این کشور تصمیم گرفت که با کمک اتحادیه اروپا ۱۲۵۰۰۰ قبضه اسلحه ای را که از جنگ به جا مانده بود را نابود کند. که در فاصله سال های ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۳ نیز مقداری از آنها را از بین برد. اما در سال ۲۰۰۳ گروهی موسوم به گروه Draft تصمیم گرفتند که استفاده مناسبتری از این اسلحه ها بکنند. لذا گالری تشکیل داده و مجسمه ها و وسایلی را که با استفاده از این اسلحه ها ساخته بودند را در آن قرار دادند. جالب اینجاست که این گالری با استقبال بی سابقه ای مواجه شد و تمامی لوازم داخل آن به قیمت هایی بین ۶۰۰ دلار و ۱۰ هزار دلار به فروش رفت.
در ادامه چند مورد از این لوازم و مجسمه هایی که در این گالری قرار دارند را مشاهده می کنید…
منبع وبلاگ : jamal1368
چهارشنبه 8/7/1388 - 12:15
دانستنی های علمی
متن كامل مصاحبه با حاج عبدالرضا هلالی
شناسنامه
عبدالرضا هلالی هستم
متولد ۱۲/۶/۱۳۶۰.اصلیتم خرمشهری است. بندرعباس به دنیا آمده و در
تهران بزرگ شده ام. بچه مجیدیه ام . دانشجوی انصرافی حقوق قضایی بودم دیپلم نیز
نقشه کشی ساختمان است.یک خواهر و دو برادر دارم و فرزند سوم خانواده . یکی از
برادرانم خارج از کشور است. متاهلم دو دختر دارم. دختر بزرگم فاطمه با ۶سال سن و دختر کوچکم
نازنین رقیه که یک سال دارد .
یک سال
از سال گذشته که مهمان
تلاشی ها بودم تا به حال یک سال به فکر پرداختم تو این مدت توانستم بیشتر استراحت
کنم بیشتر به خودم و خانواده ام رسیدم بیشتر نظاره گر مراسم همکارانم بودم و
ارزیابی می کردم تا ببینم چه کسانی بیشتر مرا از هدفم دور می سازند و چه کسانی کمک
به پیشرفتم می کنند .
پس از رشد
وقتی رشد می کنی و به
هر دلیلی محبوب می شوی ناگهان در کانون تو جهات قرار می گیری و خیلی ها به سمتت می
آیند به خصوص اگر برای یک جوان این اتفاق بیفتد احتمال آسیب پذیری اش بیشتر است
زیرا جوانی همواره توان با واژه خامی می آید
رتوش
در این یک سال خودت را
رتوش کرده ای ؟ هلالی : بله
خلوت
jamal1368:سعی کرده ای تا
درو و برت را هم خلوت تر کنی مخصوصا از آدمهایی که در ظاهر رفیق بودند و ...؟
هلالی : خیلی ها بودند که منافع شخصی خود را می خواستند و هدفشان از نزدیک شدن به
من دوستی واقعی با هلالی نبود به هر حال ایشان آمدند جلو و ضربه شان را زدند و در
آینده هم شاید بزنند. آنها الان رفته اند و من به جایی رسیده ام که تلاش می
کنم در انتخاب اطرافیانم دقیق تر باشم. در کل مداحان باید حریم خاصی برای خودشان
قائل باشند .
حاشیه
بدترین ضربه خودم از
مسائل حاشیه ای بود. وقتی هجمه ی حواشی آغاز می شود فکر و تمرکزم از موضوع اصلی
(مداحی)باز می ماند آنها مرا به خاطر خودشان به این سو و آن سو می کشاندند.
الان می گویم رفیق من کسی است که رفیق امام حسین باشد . همیشه حرفم همین بوده ولی
بیشتر از گذشته مراقب افرادی که تظاهر می کنند هستم .
منبع وبلاگ :jamal1368
يکشنبه 5/7/1388 - 19:7
دعا و زیارت
یالثارات الحسین
1- در مرثیه خوانی به « خدا » توکل کنیم.
2- در مرثیه خوانی توسل به معصومان و کمک از آنان بویژه حضرت فاطمهی زهرا و امام حسین و حضرت مهدی - علیهمالسلام - را فراموش نکنیم.
3- در مرثیه خوانی ، از خاندان عصمت و طهارت - علیهمالسلام - با احترام یاد کنیم ، مثلا برای مرد ( علیهالسلام ) و برای زن ( علیهاالسلام ) را به کار بریم.
4- از خدا بخواهیم تا خاندان عصمت و طهارت بویژه حضرت مهدی - علیهمالسلام - به جلسات مرثیه خوانی ما عنایت کنند و در این گونه مجالس تشریف بیاورند و چشمان گنهکار ما را به جمال دل آرای خویش نورانی بفرمایند.
5- اگر به مرثیه خوانی علاقه داریم از خاندان عصمت و طهارت بویژه حضرت فاطمهی زهرا و امام حسین و امام زمان - علیهمالسلام - بخواهیم تا ما را در زمرهی مرثیه خوانان واقعی خود قرار دهند.
6- مرثیه خوانی از نعمتهایی است که خداوند و خاندان عصمت و طهارت - علیهمالسلام - به دوستان خود عطا میکند ، پس آن را دست کم نگیریم و کم ارزش نکنیم.
7- میتوانیم ثواب مرثیه خوانی خود را به معصومان - علیهمالسلام - یا مراجع تقلید - رضوان الله علیهم - و یا پدر و مادر و فامیل و مانند آن هدیه کنیم.
8- خواندن مرثیه را به عنوان انجام عبادت و وظیفهی شرعی بدانیم.
9- در هنگام مرثیه خوانی با طهارت و با نظافت باشیم.
10- میتوانیم پیش از مرثیه خوانی دو رکعت نماز بخوانیم و از خدا بخواهیم تا ما را در مرثیه خوانی موفق بدارد.
11- شایسته است پیش از خواندن مرثیه جملهی « یا اباعبدالله ادرکنا » یا جملهی « یا صاحب الزمان ادرکنا » و یا جملهی « یا فاطمة الزهراء ادرکینا » را از قلب خود بگذرانیم و یا بر زبانمان جاری نماییم.
12- پیش از مرثیه خوانی دربارهی آن فکر نماییم که چگونه آن را آغاز کنیم ، چگونه آن را ادامه دهیم و چگونه آن را به پایان بریم و بطور کلی چگونه آن را بیان نماییم.
13- مرثیه را با نام و حمد خدا و درود و صلوات بر پیامبر گرامی اسلام - صلی الله علیه و آله - و ائمهی معصومین - علیهمالسلام - و بیزاری از دشمن آنان آغاز کنیم. مثلا بگوییم : « بسم الله الرحمن الرحیم ، الحمد لله رب العالمن ، ثم الصلوة و السلام علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم محمد و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین » .
14- میتوانیم مرثیه را نیز با نام خدا و یاد صفات خدا آغاز کنیم. مثلا بگوییم : « بسم الله الرحمن الرحیم ، یا رحمان یا رحیم... » .
15- پس از ذکر نام و صفات و حمد خدا و درود بر معصومان میتوانیم چند بیت شعر بخوانیم و یا خاطره و داستانی را ذکر کنیم و سپس اصل مرثیه را بازگو نماییم.
16- اگر شعر یا خاطره و یا داستانی پیش از خواندن اصل مرثیه مورد استفاده قرار میگیرد ، سعی شود آن قدر طولانی نگردد که از اصل مرثیه بیشتر شود و اصل مرثیه و هدف و محتوای آن را تحت الشعاع خود قرار دهد.
17- چناچه شعر یا داستان یا خاطره و یا نظایر آن در مرثیه خوانی مورد استفاده قرار گرفتند ، باید از نظر محتوا درست و از نظر مدرک صحیح و معتبر باشند.
18- شایسته است از اشعار عرفانی مربوط به مرثیه در همه جا استفاده نشود ، زیرا عرفان ، زمینه و یا زمینه سازی میخواهد.
19- در آغاز راه و پیش از خواندن مرثیه ، آن را در خانه یا مانند آن تمرین و حفظ کنیم ، تا در هنگام خواندن مرثیه دچار اشتباه و یا فراموشی نشویم.
20- اگر شنوندگان برای شنیدن مرثیه بطور پراکنده نشستهاند ، در صورت امکان از آنان بخواهیم به صورت جمعتر بنشینند.
21- سعی کنیم تا مرثیه را بدون مقدمه چینی و زمینه سازی شروع ننماییم. به قول معروف ، فوری به « گودال قتلگاه » نرویم.
22- برای مقدمه چینی و زمینه سازی میتوان مرثیه را با عرض سلام بر معصوم یا شهید مورد نظر ، و یا همان گونه که گفته شد با خواندن شعر و ذکر داستان و خاطرهای مربوط به مرثیهی مورد نظر آغاز کنیم.
23- گاهی برای آغاز یا پایان مرثیهی سرور شهیدان میتوانیم این سلامها را بخوانیم : « السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله اخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین [و رحمة الله و برکاته ] » .
24- در آغاز یا پایان مرثیهی هر معصومی - علیهالسلام- میتوانیم قسمتی از دعای توسل را که مربوط به آن معصوم است بخوانیم ، مثلا برای مرثیهی امام حسین - علیهالسلام- عرض کنیم : « [السلام علیک] یا اباعبدالله یا حسین بن علی ایها الشهید یابن رسول الله یا حجة الله علی خلقه یا سیدنا و مولینا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا یا وجیها عند الله اشفع لنا عندالله » .
25- معمولا مرثیه دارای سه مرحله است : یک : مقدمه ، دو : اوج و سه : فرود. بعد از رسیدن مرثیه به مرحلهی اوج و سوزناک خود ، آن را زیاد طول ندهیم ، یعنی مرحلهی فرود مرثیه را کوتاه کنیم ، که گاهی مرثیه حتی بدون فرود نیز خوانده میشود.
26- مرحلهی اوج مرثیه ، مرحلهای است که گره مرثیه گشوده میشود و سوزناک ترین قسمت مرثیه است. بدین جهت مرحلهی اوج مرثیه را زود بیان نمیکنیم.
27- وقتی مرثیه به مرحلهی اوج خود رسید سوز و گدازی را در شنوندگان برانگیزانیم و « تحولی درونی » در آنها به وجود آوریم به گونهای که حالت توجه به معارف بلند عاشورایی با آن سوز و گداز همراه گردد.
28- در اوج مرثیه با کلماتی مانند « یا حسین » و « یا زهرا » توسل را بیشتر و داغتر کنیم.
29- اگر مرثیه را همراه با سخنرانی انجام میدهیم شایسته است که ارتباط موضوع سخنرانی با موضوع مرثیه را فراموش نکنیم و ارتباط بین آن دو را در نظر داشته باشیم ، و به اصطلاح سخنوران مرثیه خوان « گریز » بزنیم.
30- شایسته است مرثیه را با خواندن دعا و فاتحه و صلوات و قیام برای حضرت مهدی - عجل الله تعالی فرجه الشریف - به پایان بریم.
31- پس از پایان مرثیه میتوان آیهی « و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون : و ستمکاران بزودی خواهند دانست که به چه مکانی باز میگردند. » و یا آیهی « الا لعنة الله علی الظالمین : آگاه باشید نفرین خدا بر سمتمکاران است » ، را خواند.
32- بعد از خواندن آیاتی که گفته شد میتوانیم برای استجابت دعا پنج بار آیهی « امن یجیب المظطر اذا دعاه و یکشف السوء » را بخوانیم.
33- میتوانیم پس از « امن یجیب » این دعا را بخوانیم « اللهم انا نسئلک و ندعوک باسمک العظیم الاعظم الاعز الاجل الاکرم بحق محمد و علی و فاطمة و الحسن و الحسین و التسعة المعصومین من ذریة الحسین » و سپس ده بار « یا الله » بگوییم و آن گاه دعاهای دیگر را بخوانیم.
34- اگر هنگام مرثیه خوانی ، مطلب یا شعر بعدی را فراموش کردیم ، مطلب یا شعر قبلی را تکرار میکنیم و شرح میدهیم و در ضمن این کار به جستجوی مطلب یا شعر بعدی میپردازیم تا آن را به یاد آوریم.
35- برای مرثیه خوانی اگر میتوانیم در جایی قرار گیریم که مشرف بر شنوندگان باشیم.
36- شایسته است موانع تمرکز حواس را از محل مرثیه خوانی حذف کنیم. گاهی این کار با تذکری از سوی مرثیه خوان میتواند انجام گیرد.
37- در آغاز مرثیه میتوانیم از شنوندگان بخواهیم تا سرها را به زیر بیندازند ، دلها را روانهی کربلا کنند و زانوی غم در بغل بگیرند.
38- تا میتوانیم مدت و مقدار مرثیه را در مدت زمانی که از ما خواستهاند انجام دهیم ، یعنی مرثیه را بموقع شروع کنیم و بموقع خاتمه دهیم.
39- در ابتدای مرثیه صدای خود را خیلی بالا نبریم و بلند نکنیم ، تا برای ادامهی مرثیه نیز نفس داشته باشیم.
40- گاهی گلو و دهان مرثیه خوانهای مبتدی خشک میشود و یا نفس آنان کم میآید ، این امری طبیعی است که به مرور زمان از بین میرود. ولی نکات مرثیه خوانی مانند نکتهی قبلی را نیز باید رعایت کرد ، تا با چنین مشکلی روبرو نشد.
41- اگر صدای شما گرفته یا سرما خورده و یا ناصفاف است ، چنانچه میتوانیم در رفع آن بکوشیم و یا خودمان پیش از خواندن مرثیه به شنوندگان آن را بگوییم.
42- سعی کنیم برای خواندن مرثیه ، شروع خوب ، گیرا و جذابی داشته باشیم.
43- تلاش کنیم خودمان نیز همراه خواندن مرثیه بسوزیم و اشک بریزیم و گریه کنیم که گفتهاند : « آنچه از دل برآید ، لا جرم بر دل نشیند » .
44- اگر هنگام خواند مرثیه ، خودمان گریه نمیکنیم ( بکاء ) ، دست کم حالت گریه به خود بگیریم ( تباکی ) .
45- سوز و حال و گریه در مرثیه خوانی را از خود خدا و معصومان - علیهمالسلام - طلب کنیم.
46- خود را برتر از مرثیه خوانهای دیگر ندانیم و متواضع باشیم. مثلا نگوییم : « من یک ساعت مرثیه خوانی کردم ولی فلانی کم آورد » .
47- علاقه و تمرین و صدق و اخلاص و تقوا از عوامل موثر در مرثیه خوانی است؛ پس به آنها توجه بیشتری کنیم.
48- تعدا کم یا زیاد جمعیت در اخلاص ما برای مرثیه خوانی تاثیر نگذارد. مثلا نگوئیم : « دیشب در مجلسی مرثیه خوانی کردم که غلغله بود و جای سوزن انداختن نبود » .
49- اگر از مرثیه خوانی ما انتقاد سودمندی کردند ، ناراحت نشویم و آن را بپذیریم.
50- از تحقیر مرثیه خوانهای دیگر به گونههای مختلف خودداری کنیم ، مثلا نگوئیم : « روی فلانی را کم کردم
51- اگر برای مرثیه خوانی به ما هدیهای ندادند ناراحت نشویم ، زیرا پاداش اصلی و حقیقی این کار نزد خدا است.
52- به خاطر حضرت فاطمهی زهرا و امام حسین - علیهاالسلام - برای مرثیه خوانها احترام ویژهای قائل باشیم. پس حداقل میتوانیم به احترامشان از جای خود برخیزیم و یا دست آنان را ببوسیم.
53- هنگام مرثیه خوانی با مدیریت خود ، کنترل مجلس را به عهده بگیریم ، زیرا ممکن است در بعضی موارد ، کنترل مجلس را از دست بدهیم و یا دیگران بخواهند نظم مجلس را به هم بزنند.
54- تجربیات مرثیه خوانی خود را در اختیار دیگران قرار دهیم و در این مورد نیز سخاوتمند باشیم ، که خیر و برکت نزد خداست.
55- حتما بر موضوع و محتوای مرثیه تسلط کافی داشته باشیم. مثلا بدانیم در آغاز و مقدمهی مرثیه چه چیزهایی را باید بخوانیم و در اوج و فرود مرثیه چه چیزهایی را باید بگوییم.
56- در آغاز راه و پیش از خواندن مرثیه ، یک بار دیگر مرثیه را مطالعه و مرور کنیم تا مرتکب اشتباهی نشویم.
57- میتوانیم در ابتدای مرثیه خوانی موضوع مرثیه را به شنوندگان بگوییم ، مثلا به آنان بگوییم : « امشب میخواهم روضهی حضرت علی اکبر -علیهالسلام- را برای شما بخوانم » .
58- اگر چراغهای مجلس مرثیه خوانی خاموش شوند ، شاید حزن و اندوه بیشتری بر آن مجلس حاکم گردد؛ پس در مواردی به این نکته توجه داشته باشیم.
59- در مرثیه خوانی از طرح سئوالات و شبهات بدون پاسخ پرهیز نماییم. مثلا در مرثیهی حضرت فاطمهی زهرا - علیهاالسلام - این سوال را مطرح نکنیم که چگونه ممکن است حضرت فاطمهی زهرا - علیهاالسلام - بعد از مرگش ، دستهای خود را از کفن بیرون آورد و امام حسن و امام حسین - علیهاالسلام - را در آغوش بگیرد و بعد پاسخ آن را هم ندهیم.
60- مطالب احتمالی و مشکوک در مرثیه خوانی مانند حضور حضرت لیلا - علیهاالسلام - در کربلا را به صورت قطعی و یقینی ذکر نکنیم و یا حتی از ذکر آنها خودداری نماییم.
61- بدون ضرورت ، مرثیه را تکرار نکنیم و از دوباره خوانی بپرهیزیم.
62- میتوانیم از آیات ، روایات ، شعر ، داستان و خاطره ، مثال و تشبیه ، ضرب المثل ، آمار و اخبار صحیح و دقیق ، سخنان عالمان و بزرگان و دانشمندان نظیر حضرت امام خمینی - قدس سره الشریف - و جملات و قطعههای ادبی و زیبایی که متناسب با موضوع و محتوای مرثیه باشند استفاده نماییم.
63- اگر در خواندن مرثیه دارای سبک خاصی هستیم ، آن قدر تمرین و ممارست داشته باشیم تا آن سبک را از دست ندهیم.
64- در آغاز راه میتوانیم پیش از مرثیه خوانی چند نفس عمیق بکشیم ، تا ترس و دلهرهی ما از بین برود و آرامش جای آن را بگیرد.
65- بطور طبیعی مرثیه خوانی کنیم و خود را به تکلف و زحمت نیندازیم.
66- نزد عموم از به کارگیری کلمات و لهجهی خاص و محلی در مرثیه خوانی خودداری کنیم و از داشتن تکیه کلام پرهیز نماییم.
67- تا میتوانیم از ابتکار و خلاقیت و ذوق و سلیقهی خود و دیگران در انتخاب مراثی و کیفیت بیان و شیوهی آغاز و پایان آنها استفاده کنیم.
68- اگر در خواندن مرثیه اشتباهی کردیم ، در همان جلسه و اگر نتوانستیم در جلسهی بعد ، آن اشتباه را تصحیح نماییم.
69- میتوانیم هنگام خواندن مرثیه ، تحمل در برابر مشکلات و صبر در مقابل مصایب را برای شنوندگان زمینه سازی کنیم ، زیرا معصوم - علیهالسلام - فرموده است : « صبر نیمی از ایمان است » .
70- به مرثیهای که میخوانیم ، خودمان اعتقاد داشته باشیم ، تا این اعتقاد در شنوندگان نیز تاثیر معنوی و عاطفی بگذارد.
71- کیفیت بعضی گریه کردنها زننده است ، از انجام چنین گریههایی خودداری کنیم.
72- از دروغها و تحریفاتی که در مرثیهها صورت گرفته است با اطلاع باشیم تا آنها را نخوانیم.
73- مواظب باشیم برای گریاندن مردم ، مرثیهها را کم و زیاد و تحریف نکنیم تا مثلا سوزناک شوند و مردم را به گریه اندازند.
74- اگر نگاه جمعیت یا افراد خاصی مانع مرثیه خوانی ما میشود ، میتوانیم گاهی چشمان خود را روی هم بگذاریم.
75- توجه داشته باشیم که مرثیه خوانی با زبان محاورهای دلنشینتر از مرثیه خوانی با زبان مکاتبهای است.
76- مرثیه خوان با تجربهای میگفت : « مراثی و اشعار مربوط به آن را پیش از خواب حفظ کنید تا در ذهن شما کاملا نقش ببندد » .
77- از هر حالت و یا حرکتی که متناسب با مرثیه خوانی و شخصیت مرثیه خوان نباشد خودداری کنیم.
78- برای مرثیه خوانی و جاری ساختن اشکها ، سعی کنیم احساسات و عواطف شنوندگان را برانگیزانیم.
79- برای برانگیختن شور و احساس شنوندگان باید خودمان در هنگام مرثیه خوانی شور و سوز و احساس نیز داشته باشیم.
80- بین محتوای مرثیه و شرایط و احساسات شنوندگان ارتباط برقرار کنیم ، تا غم و اندوه بیشتری را احساس نمایند و اشک بیشتری را جاری سازند.
81- هنگام مرثیه خوانی به همهی جمعیت نگاه کنیم تا توجه همگان را جلب نماییم. و نیز برای جلب توجه و تاثیر بیشتر میتوانیم در حد ضرورت و متناسب و هماهنگ با محتوای مرثیه از حرکات سر و صورت و دست استفاده کنیم.
82-برای مرثیه خوانی ترس به خود راه ندهیم ، و از جمعیت زیاد شنوندگان و سشخصیت آنان هراسان نشویم.
83- در آغاز مرثیه خوانی ترس و لرز و دلهره و ضربان شدید قلب امری طبیعی است ، از این رو یاس را به خود راه ندهیم و مرثیه خوانی را در « جاهای مختلف » و در حضور « جمعیتهای گوناگون » تمرین و دنبال کنیم تا ترس و دلهرهی ما از بین برود.
84- آثار و فواید معنوی مرثیه خوانی را به خاطر بیاوریم ، تا علاقهی ما به مرثیه خواندن بیشتر شود که نعمتی بزرگ است و متاسفانه برخی از آن غافلند.
85- اگر مرثیه را همراه با سخنرانی میخوانیم مواظب باشیم که مرثیهی ما ناقض سخنرانیمان نباشد و بعکس ، مثلا - بنا به فرض - اگر در سخنرانی میگوییم : « توبه در آخر عمر پذیرفته نمیشود » در این صورت نباید مرثیهی حضرت حر را بخوانیم ، زیرا حضرت حر در آخر عمرش توبه کرد و امام حسین - علیهالسلام- توبهی او را پذیرفت.
86- هدف نهایی از مرثیه خوانی « گریاندن » نیست ، اگر چه مرثیهی همراه با گریه بهتراست.
87- مرثیه خوان باید آنچنان ورزیده باشد که اگر به او گفتند در سه دقیقه مرثیه خوانی کند بتواند ، و چنانچه به وی گفتند در سی دقیقه مرثیه خوانی کند باز هم بتواند.
88- اگر در آغاز راه هستیم به خود « تلقین » کنیم که میتوانیم مرثیه خوانی نماییم ، زیرا تلقین یکی از راههای تعلیم و تعلم است.
89- در همه جا نباید مرثیه خواند ، بلکه باید یا شرایط مرثیه خوانی موجود باشد و یا شرایط آن را به وجود آورد و سپس مرثیه خواند.
90- مرثیهها را مطابق فهم و موقعیت فردی ، سنی ، زمانی و مکانی شنوندگان انتخاب کنیم و بخوانیم. مثلا برای نوجوانان مرثیهی حضرت قاسم - علیهالسلام- و برای کودکان مرثیهی حضرت رقیه - علیهاالسلام - و برای بانوان مرثیهی حضرت زینب - علیهاالسلام - را بخوانیم.
91- میتوانیم از مرثیهها نکات اخلاقی ، تربیتی ، سیاسی ، تاریخی و نظامی را استفاده کنیم و آنها را برای شنوندگان بازگو نماییم. یک فرماندهی نظامی میگفت : « گاهی مواقع از مراثی امام حسین - علیهالسلام- و پیکار او با دشمنانش ، نکات نظامی را برداشت میکنیم » .
92- معمولا از تعابیری که مخصوص همان زمانها بوده است استفاده کنیم ، مثلا به جای خیمه کلمهی چادر یا سنگر و به جای عمود ، کلمهی گرز را به کار نبریم.
93- مجالس دعا ، ختم و مانند آن زمینهی خوبی برای یادگیری و شروع مرثیه خوانی است.
94- فقط برای دیگران مرثیه نخوانیم ، بلکه در بعضی اوقات و در تنهایی برای خود یا خانوادهمان نیز مرثیه بخوانیم.
95- جلسهی مرثیه میتواند برای مخاطبان ، جلسهی توبه و بازگشت به سوی خدا نیز باشد ، به آن توجه کنیم و از آن استفاده نماییم.
96- مرثیه خوان نباید بر مسموعاتی ( شنیدهها ) که به نظر دروغ و غیر صحیح یا غیر قابل قبول است تکیه کند.
97- در مجالس مرثیه خوانهای خبره و مشهور شرکت نماییم ، تا از روش و کیفیت مرثیه خوانی آنان نیز بهرهمند شویم. یکی از مرثیه خوانها میگفت : « برای یادگیری مرثیه خوانی باید در جلسات مرثیه خوانها شرکت کنید تا با چشم خود ببینید که چگونه مرثیه میخوانند » .
98- مرسوم است که در هر یک از روزها یا شبهای دههی محرم ، مرثیهی یکی از وقایع یا شهدای کربلا را میخوانند ، از مرثیه خوانان با تجربه این را سوال کنیم که مثلا در شب تاسوعا یا عاشورا چه مرثیهای باید خوانده شود؛ البته این امر در جاهای مختلف متفاوت است.
99- اگر مثلا در دو جا مرثیه خوانی میکنیم بهتر است برای هر کدام مرثیهی جداگانه و یا دو قسمت مختلف از یک مرثیه را بخوانیم ، زیرا در بعضی موارد ممکن است برخی از شنوندگان هر دو جا یکی باشند.
100- مرثیهها را طوری بازگو نکنیم که خواری و ذلت خاندان عصمت و طهارت - علیهمالسلام - از آن برداشت شود
101- در مرثیه میتوان به جای آمار و اعدادی که از نظر صحت مورد تردید و یا انکار است ، به کلماتی از قبیل ( جمعیتی بسیار ) ، ( عدهای زیاد ) ، ( تعدادی فراوان ) اکتفا نمود ، مثلا به جای اینکه بگوییم : « امام حسین - علیهالسلام- چندین هزار نفر از دشمنان را کشت » ، بهتر است بگوییم : « امام حسین - علیهالسلام- تعداد فراوانی از دشمنان را کشت » .
102- شایسته است از ذکر مراثی یا آماری که موجب انکار یا عکس العمل منفی شنوندگان میشود خودداری کنیم. بویژه در مقابل شنوندگانی که کمتر از اعتقاد راسخ و ایمان بالا برخوردار هستند. مثلا در چنین مجالسی شاید لازم نباشد که بگوییم : « نوجوان کربلا حضرت قاسم - علیهالسلام - سی و پنج نفر از دشمنان را کشت » .
103- میتوانیم برخی از قسمتهای مرثیه یا اشعار و رجزهای آن را با همان زبان عربی بخوانیم و سپس آنها را ترجمه کنیم ، مگر در مواری که ترجمهی آنها لازم نباشد.
104- اگر از کلمات و جملات عربی در مرثیه خوانی استفاده میکنیم آنها را بطور صحیح تلفظ کنیم ، بویژه در مجالسی که آشنایان به زبان عربی مانند علما و طلاب حضور دارند.
105- اگر به زبان عربی آشنایی داریم ، مراثی حضرت فاطمهی زهرا - علیهاالسلام - در جلد ( 43 ) بحار الانوار و مراثی امام حسین و اصحابش -- علیهمالسلام - در جلدهای ( 44 ) و ( 45 ) بحار الانوار گردآوری شدهاند.
106- اگر بعد از غذا و یا با حالت کسالت ، بیماری ، خستگی ، عصبانیت ، ناراحتی ، خواب آلودگی و مانند آن مرثیه خوانی نکنیم ، بهتر و موثرتر است. از این رو آرامش ، سلامت و استراحت کافی پیش از مرثیه خوانی را فراموش ننماییم.
107- میتوان برای یادگیری مرثیهها و اشعار زیبا دفتری مانند کلاسور را تهیه کرد و آنها را در آن دفتر نوشت ، تا در هنگام مرثیه خوانی به تناسب موضوع از مرثیهها و اشعار آن استفاده نمود.
108- کسب تجربه از خود و دیگران از رموز موفقیت در امر مرثیه خوانی است.
109- دقت کنیم محتوای مرثیه را اشتباه نگوییم. مثلا توجه داشته باشیم که حضرت عباس - علیهالسلام- مشک آب را اول به دست راستش گرفت و یا به دست چپش؟ یا مثلا امام حسین - علیهالسلام - زبانش را در دهان حضرت علی اکبر - علیهالسلام - گذاشت و یا بعکس؟
110- در مرثیه خوانی از این شاخه به آن شاخه نپریم ، بلکه همان موضوع و محتوای مرثیه را برای شنوندگان بازگو کنیم.
111- سعی کنیم مرثیه را برای شنوندگان « مجسم » نماییم.
112- در مرثیه خوانی مواظب باشیم به جای تقویت روحیه ، تضعیف روحیه نکنیم.
113- اگر مرثیه خوانهای دیگری برای خواندن در مجلس حضور دارند ، وقت آنان را نیز در نظر داشته باشیم.
114- خواندن مرثیه را بیش از حد ، طولانی نکنیم ، تا موجب ملال و خستگی شنوندگان نشود و بر آنان اثر منفی نگذارد؛ بویژه در مجالسی که علاقه و زمینهی کمتری نسبت به مرثیه در آنها وجود دارد ، از طولانی کردن مرثیه خودداری نماییم.
115- در غیر موارد ضروری ، مرثیه را متناسب با زمان خود بخوانیم ، مثلا مرثیه ورود امام حسین - علیهالسلام- به کربلا را در همان اوایل محرم و مرثیهی ورود جابر بن عبدالله انصاری به کربلا را در روز اربعین بخوانیم.
116- سعی کنیم حتما در ایام خاص و ویژه ماند ماههای محرم و صفر و ایام فاطمیه و شبهای قدر و وفات و شهادت مرثیه بخوانیم. و شایسته است در این ایام از خنده و مزاح پرهیز کنیم.
117- از کتابهای مقتل ( مقاتل ) و مرثیههایی که دارای مدرک و سند و مأخذ صحیح و معتبر هستند استفاده کنیم ، و از هر مرثیه خوانی ، مرثیهها را نقل ننماییم و برای دیگران نخوانیم. کتابهای منتهی الامال ، نفس المهموم و بیت الاحزان محدث قمی ، لهوف سید بن طاووس ، جلاء العیون مجلسی و ارشاد شیخ مفید در زمینهی مرثیه خوانی کتابهای خوب ، مفید و معتبری هستند.
119- اگر مأخذ و مدرک مرثیه را به شنوندگان بگوییم بهتر است ، بخصوص در مجالسی که طلاب ، علما و بزرگان حضور دارند.
120- آرام و شمرده شمرده مرثیه را بخوانیم و با فریاد و با شتاب و سرعت بیش از حد ، مرثیه خوانی نکنیم.
121- هنگام خواندن مرثیه فاصلهی مناسب دهان خود با میکروفون را رعایت کنیم ، تا صدا خوب منتقل شود و بلندگو سوت نکشد. و توجه داشته باشیم که صدای بلندگو بیش از اندازه ، کم یا زیاد نباشد.
122-اگر مرثیه را با صوت زیبا بخوانیم دلنشینتر است. و اگر صوت زیبا نداریم ، مرثیه را به صورت عادی و معمولی و بدون صوت بخوانیم ، ولی مرثیه خوانی را به خاطر نداشتن صوت زیبا ترک و رها نکنیم.
123- در جاهایی که مرثیه ، سوزناک و حزین میباشد ، بهتر است هماهنگ با آن ، صدایمان را سوزناک و حزین و چهرهمان را اندوهناک نماییم.
124- شایسته است صوت ما هنگام خواندن مرثیه یکنواخت نباشد ، بلکه صوت خود را به تناسب محتوای مرثیه و به گونهای که زننده نباشد بالا و پایین ببریم و بلند و آهسته کنیم.
125- اگر در شیوه و سبک مرثیه خوانی از کسی تقلید میکنیم آن را به مرور زمان ترک نماییم تا خودمان صاحب سبک شویم ، البته گفتهاند در آغاز راه ، تقلید از مرثیه خوانهای دیگر اشکالی ندارد.
126- اگر مرثیه خوانهای دیگری نیز در مجلس حضور دارند از روی احترام ، از آنان کسب اجازه کنیم و به آنها تعارف نماییم.
127- کتابها و اشعار مرثیه و نوحه خوانی را مطالعه کنیم ، و به نوارهای مرثیه و نوحه خوانی گوش فرادهیم.
128- از بانی و مؤسس و دست اندرکاران مجلس روضه خوانی تشکر و قدردانی نماییم ، اما به صورت مبالغهآمیز و خارج از حد و فراتر از واقعیت نباشد
منبع وبلاگ :jamal1368
يکشنبه 5/7/1388 - 18:57
سياست
اخبار غیر واقعی در سایت های خارجی
اینها را برای این میزارم که اگه شنیدید باور نکنید!!!
افشای دیدار محرمانه وزیر ایرانی و همتای اسرائیل
جهان نیوز : در حالی كه تا ساعاتی دیگر اولین جلسه هیات دولت به صورت رسمی در جوار حضرت امام رضا (ع) برگزار خواهد شد مراسم بدرقه وزیران دولت نهم نیز به همین مناسبت برگزار می شود. اما نكته جالب توجه در این میان پست هایی است كه برای وزیران سابق در نظر گرقته شده است.
به گزارش جهان، از جمله وزیرانی كه امشب با دفتر وزارتی خود وداع می كند محمد مهدی زاهدی وزیر علوم دولت نهم است كه جای خود را به كامران دانشجو خواهد داد. اما زاهدی كه روزگاری خود را نابغه ریاضیات می خواند در حالی از سمت عالی ترین مقام آموزشی كشور كنار می رود كه سفارت چندین كشور حساس به وی پیشنهاد شده است. اما سابقه زاهدی در تعامل با كشورهای دیگر و نیز عدم تطبیق صحیح وی با معیارهای نظام مقدس جمهوری اسلامی از دغدغه هایی است كه احتمال سفیر شدن وی در كشورهایی چون امارات و اندونزی را با ابهام جدی مواجه كرده است.
بر اساس این گزارش، زاهدی در دوران تصدی وزارت علوم با شركت در اجلاس سزامی ۲۰۰۸ در كشور اردن بر خلاف قواعد و رسوم دیپلماتیك جمهوری اسلامی نه تنها با وزیر رژیم صهیونیستی در این اجلاس شركت می كند بلكه به دور از چشم دوربین ها و اصحاب رسانه و در پشت درهای بسته به مذاكره با رالب (راغب) مجادله ، وزیر علوم وقت رژیم صهیونیستی می پردازد. هر چند تلاش های بسیاری برای رسانه ای نشدن این اتفاق انجام شد اما زمزمه سفارت زاهدی سایت جهان را بر آن داشت تا با انتشار عكس هایی از این دیدار مسئولان عالی دولت و مقامات دیپلماسی كشور را در انتخاب افراد آگاه به شئونات انقلاب اسلامی یاری كند.
گفتنی است كه مواضع ضد اسرائیلی دكتر احمدی نژاد از مسائلی است كه به عنوان نقطه قوت دیپلماسی كشور شناخته می شود و اعزام سفرایی ناآشنا و غیر منطبق با سیاست های نظام و شخص رئیس جمهور می تواند ضربات جبران ناپذیری به نظام وارد كند.
موج سبز آزادی : نكته جالب توجهی كه در این بین وجود دارد، سكوت معنادار سایت جهاننیوز در این مورد است كه مدتها از انتشار این خبر خودداری كردهبوده و حال كه این شخص از دولت كنار رفته نسبت به انتشار این خبر اقدام میكند. در واقع این سیاستهای یك بام و دو هوای احمدینژاد كه حضور مشایی نیز در آنها پررنگ است در برخورد با دفتر تحكیم وحدت و روزنامهای كه بیانیه انتقادی دفتر تحكیم وحدت درباره كاسه داغتر از آش شدن برای فلسطینیان را منتشر كرده بود بیش از پیش روشن میگردد.
خبرنامه امیركبیر : احمد زاهدی وزیر سابق علوم كه در چهار سال گذشته از سوی احمدی نژاد سكاندار وزارت علوم بود، در طی 4 سال با حملات بسیار بر دانشجویان منقد و دانشگاهها سعی كرد خوش خدمتی خود را به احمدی نژاد و افراطیون كشور اثبات نماید.
به گزارش خبرنامه امیركبیر در یكی از موارد، سال گذشته پس از انتشار بیانیه دفتر تحكیم وحدت در مورد جنایات صورت گرفته در جنگ غزه، زاهدی و معاونینش از جمله حسینی به همراهی خبرگزاری فارس متعلق به سپاه پاسداران، موج گسترده ای از حملات را به دفتر تحكیم وحدت آغاز كردند.
گرچه در آن بیانیه دفتر تحكیم وحدت جنایات اسرائیل بر علیه مردم بی پناه را محكوم كرده بود، اما به دلیل تفاوت نگرش آن بیانیه با دید احمدی نژاد و مسئولین سپاه، مسئولین آن بیانیه را به عنوان بهانهای برای تهمت پراكنی و حمله گسترده بر علیه دفتر تحكیم وحدت در دست گرفتند.
زاهدی دیگر به عنوان وزیر علوم معرفی نشد تا شخصی جدید و با سابقه فعالیت امنیتی و اجرای نمایش تقلب انتخابات به عنوان وزیر علوم معرفی شود. حسینی معاون سابق وزیر علوم نیز در پاداش كارهایش در حملات به دفتر تحكیم وحدت و انجمنهای اسلامی این بار از سوی احمدی نژاد به عنوان وزیر فرهنگ معرفی شد تا توانایی های خود در برخورد با اندیشمندان را در وزارت فرهنگ نیز نشان دهد.
اكنون پس از ماه ها از آن وقایع، سایت جهان متعلق به اصولگرایان خبر و تصاویری از دیدار زاهدی وزیر علوم با یكی از وزرای اسرائیل را منتشر كرده است.
بازم میگم اینها خالی بندی
منبع وبلاگ:jamal1368
يکشنبه 5/7/1388 - 18:48