• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 1
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 6324روز قبل
فلسفه و عرفان
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
((عقیل )) در زمان خلافت برادرش امیرالمؤمنین على علیه السلام به عنوان مهمان به خانه آن حضرت ، در كوفه وارد شد. على به فرزند مهتر خویش ‍ ((حسن بن على )) اشاره كرد كه جامه اى به عمویت هدیه كن . امام حسن یك پیراهن و یك ردا از مال شخصى خود به عموى خویش عقیل تعارف و اهدا كرد شب فرا رسید و هوا گرم بود. على و عقیل روى بام دارالاماره نشسته مشغول گفتگو بودند. موقع صرف شام رسید. عقیل كه خود را مهمان دربار خلافت مى دید، طبعا انتظار سفره رنگینى داشت ، ولى برخلاف انتظار وى ، سفره بسیار ساده و فقیرانه اى آورده شد. با كمال تعجب پرسید: غذا هرچه هست همین است ؟!
على :((مگر این نعمت خدا نیست ؟ من كه خدا را بر این نعمتها بسیار شكر مى كنم و سپاس مى گویم )).
عقیل : پس باید حاجت خویش را زودتر بگویم و مرخص شوم ، من مقروضم و زیر بار قرض مانده ام ، دستور فرما هرچه زودتر قرض مرا ادا كنند و هر مقدار مى خواهى به برادرت كمك كنى بكن تا زحمترا كم كرده به خانه خویش برگردم .
((چقدر مقروضى ؟)).
صدهزار درهم .
((اوه ! صدهزار درهم ! چقدر زیاد! متاءسفم برادر جان كه این قدر ندارم كه قرضهاى تو را بدهم ، ولى صبر كن موقع پرداخت حقوق برسد. از سهم شخصى خودم برمى دارم و به تو مى دهم و شرط مواسات و بردارى را بجا خواهم آورد، اگر نه این بود كه عائله خودم خرج دارند، تمام سهم خودم را به تو مى دادم و چیزى براى خود نمى گذاشتم )).
چى ؟! صبر كنم تا وقت پرداخت حقوق برسد؟. بیت المال و خزانه كشور در دست تو است و به من مى گویى صبر كن تا موقع پرداخت سهمیه ها برسد و از سهم خودم به تو بدهم ! تو هر اندازه بخواهى مى توانى از خزانه و بیت المال بردارى ، چرا مرا به رسیدن موقع پرداخت حقوق حواله مى كنى ، به علاوه مگر تمام حقوق تو از بیت المال چقدر است ؟ فرضا تمام حقوق خودت را به من بدهى ، چه دردى از من دوا مى كند؟!
((من از پیشنهادتو تعجب مى كنم ، خزانه دولت پول دارد یا ندارد، چه ربطى به من و تو دارد؟! من و تو هم هر كدام فردى هستیم مثل سایر افراد مسلمین . راست است كه تو برادر منى و من باید تا حدود امكان از مال خودم به تو كمك و مساعدت كنم ، اما از مال خودم نه از بیت المال مسلمین )).
مباحثه ادامه داشت و عقیل با زبانهاى مختلف اصرار و سماجت مى كرد كه اجازه بده از بیت المال پول كافى به من بدهند تا من دنبال كار خودم بروم .
آنجا كه نشسته بودند به بازار كوفه مشرف بود. صندوقهاى پول تجار و بازاریها از آن جا دیده مى شد. در این بین كه عقیل اصرار و سماجت مى كرد، على به عقیل فرمود:((اگر باز هم اصرار دارى و سخن مرا نمى پذیرى ، پیشنهادى به تو مى كنم ، اگر عمل كنى مى توانى تمام دین خویش را بپردازى و بیش از آن هم داشته باشى )).
چكار كنم ؟
((در این پایین صندوقهایى است . همینكه خلوت شد و كسى در بازار نماند، از اینجا برو پایین و این صندوقها را بشكن و هرچه دلت مى خواهد بردار!)).
صندوقها مال كیست ؟
((مال این مردم كسبه است ، اموال نقدینه خود را در آن جا مى ریزند)).
عجب ! به من پیشنهاد مى كنى كه صندوق مردم را بشكنم و مال مردم بیچاره اى كه به هزار زحمت به دست آورده و در این صندوقها ریخته و به خدا توكل كرده و رفته اند، بردارم و بروم ؟!
((پس تو چطور به من پیشنهاد مى كنى كه صندوق بیت المال مسلمین را براى تو باز كنم ؟ مگر این مال متعلق به كیست ؟ این هم متعلق به مردمى است كه خود، راحت و بى خیال در خانه هاى خویش خفته اند. اكنون پیشنهاد دیگرى مى كنم ، اگر میل دارى این پیشنهاد را بپذیر)).
دیگر چه پیشنهادى ؟
((اگر حاضرى شمشیر خویش را بردار، من نیز شمشیر خود را برمى دارم ، در این نزدیكى كوفه ، شهر قدیم ((حیره )) است ، در آنجا بازرگانان عمده و ثروتمندان بزرگى هستند، شبانه دو نفرى مى رویم و بر یكى از آنها شبیخون مى زنیم و ثروت كلانى بلند كرده مى آوریم )).
برادر جان ! من براى دزدى نیامده ام كه تو این حرفها را مى زنى . من مى گویم از بیت المال و خزانه كشور كه در اختیار تو است ، اجازه بده پولى به من بدهند، تا من قروض خود را بدهم .
((اتفاقا اگر مال یك نفر را بدزدیم ، بهتر است از اینكه مال صدهاهزار نفر مسلمان ؛ یعنى مال همه مسلمین را بدزدیم . چطور شد كه ربودن مال یك نفر با شمشیر، دزدى است ، ولى ربودن مال عموم مردم دزدى نیست ؟ تو خیال كرده اى كه دزدى فقط منحصر است به اینكه كسى به كسى حمله كند و با زور مال او راز چنگالش بیرون بیاورد، شنیعترین اقسام دزدى همین است كه تو الا ن به من پیشنهاد مى كنى ؟))
شنبه 1/1/1388 - 12:6
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته