چهارشنبه 24 تير 1405 - 27 محرم 1448 - 15 ژولاي 2026
تبیان، دستیار زندگی
در حال بار گزاری ....
مشکی
سفید
سبز
آبی
قرمز
نارنجی
بنفش
طلایی
همه
متن
فیلم
صدا
تصویر
دانلود
Persian
Persian
کوردی
العربیة
اردو
Türkçe
Русский
English
Français
مرور بخشها
دین
زندگی
جامعه
فرهنگ
صفحه اصلی تبیان
شبکه اجتماعی
مشاوره
آموزش
فیلم
صوت
تصاویر
حوزه
کتابخانه
دانلود
وبلاگ
فروشگاه اینترنتی
sefaresh2
آخرین مطلب
تعداد مطالب : 1
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 6324روز قبل
فلسفه و عرفان
حكایتی در باب داستان و راستان (عقیل مهمان على (ع ) )
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
((
عقیل
))
در زمان خلافت برادرش امیرالمؤمنین على علیه السلام به عنوان مهمان به خانه آن حضرت ، در كوفه وارد شد. على به فرزند مهتر خویش
((
حسن بن على
))
اشاره كرد كه جامه اى به عمویت هدیه كن . امام حسن یك پیراهن و یك ردا از مال شخصى خود به عموى خویش عقیل تعارف و اهدا كرد شب فرا رسید و هوا گرم بود. على و عقیل روى بام دارالاماره نشسته مشغول گفتگو بودند. موقع صرف شام رسید. عقیل كه خود را مهمان دربار خلافت مى دید، طبعا انتظار سفره رنگینى داشت ، ولى برخلاف انتظار وى ، سفره بسیار ساده و فقیرانه اى آورده شد. با كمال تعجب پرسید: غذا هرچه هست همین است ؟!
على :
((
مگر این نعمت خدا نیست ؟ من كه خدا را بر این نعمتها بسیار شكر مى كنم و سپاس مى گویم
))
.
عقیل : پس باید حاجت خویش را زودتر بگویم و مرخص شوم ، من مقروضم و زیر بار قرض مانده ام ، دستور فرما هرچه زودتر قرض مرا ادا كنند و هر مقدار مى خواهى به برادرت كمك كنى بكن تا زحمترا كم كرده به خانه خویش برگردم .
((
چقدر مقروضى ؟
))
.
صدهزار درهم .
((
اوه ! صدهزار درهم ! چقدر زیاد! متاءسفم برادر جان كه این قدر ندارم كه قرضهاى تو را بدهم ، ولى صبر كن موقع پرداخت حقوق برسد. از سهم شخصى خودم برمى دارم و به تو مى دهم و شرط مواسات و بردارى را بجا خواهم آورد، اگر نه این بود كه عائله خودم خرج دارند، تمام سهم خودم را به تو مى دادم و چیزى براى خود نمى گذاشتم
))
.
چى ؟! صبر كنم تا وقت پرداخت حقوق برسد؟. بیت المال و خزانه كشور در دست تو است و به من مى گویى صبر كن تا موقع پرداخت سهمیه ها برسد و از سهم خودم به تو بدهم ! تو هر اندازه بخواهى مى توانى از خزانه و بیت المال بردارى ، چرا مرا به رسیدن موقع پرداخت حقوق حواله مى كنى ، به علاوه مگر تمام حقوق تو از بیت المال چقدر است ؟ فرضا تمام حقوق خودت را به من بدهى ، چه دردى از من دوا مى كند؟!
((
من از پیشنهادتو تعجب مى كنم ، خزانه دولت پول دارد یا ندارد، چه ربطى به من و تو دارد؟! من و تو هم هر كدام فردى هستیم مثل سایر افراد مسلمین . راست است كه تو برادر منى و من باید تا حدود امكان از مال خودم به تو كمك و مساعدت كنم ، اما از مال خودم نه از بیت المال مسلمین
))
.
مباحثه ادامه داشت و عقیل با زبانهاى مختلف اصرار و سماجت مى كرد كه اجازه بده از بیت المال پول كافى به من بدهند تا من دنبال كار خودم بروم .
آنجا كه نشسته بودند به بازار كوفه مشرف بود. صندوقهاى پول تجار و بازاریها از آن جا دیده مى شد. در این بین كه عقیل اصرار و سماجت مى كرد، على به عقیل فرمود:
((
اگر باز هم اصرار دارى و سخن مرا نمى پذیرى ، پیشنهادى به تو مى كنم ، اگر عمل كنى مى توانى تمام دین خویش را بپردازى و بیش از آن هم داشته باشى
))
.
چكار كنم ؟
((
در این پایین صندوقهایى است . همینكه خلوت شد و كسى در بازار نماند، از اینجا برو پایین و این صندوقها را بشكن و هرچه دلت مى خواهد بردار!
))
.
صندوقها مال كیست ؟
((
مال این مردم كسبه است ، اموال نقدینه خود را در آن جا مى ریزند
))
.
عجب ! به من پیشنهاد مى كنى كه صندوق مردم را بشكنم و مال مردم بیچاره اى كه به هزار زحمت به دست آورده و در این صندوقها ریخته و به خدا توكل كرده و رفته اند، بردارم و بروم ؟!
((
پس تو چطور به من پیشنهاد مى كنى كه صندوق بیت المال مسلمین را براى تو باز كنم ؟ مگر این مال متعلق به كیست ؟ این هم متعلق به مردمى است كه خود، راحت و بى خیال در خانه هاى خویش خفته اند. اكنون پیشنهاد دیگرى مى كنم ، اگر میل دارى این پیشنهاد را بپذیر
))
.
دیگر چه پیشنهادى ؟
((
اگر حاضرى شمشیر خویش را بردار، من نیز شمشیر خود را برمى دارم ، در این نزدیكى كوفه ، شهر قدیم
((
حیره
))
است ، در آنجا بازرگانان عمده و ثروتمندان بزرگى هستند، شبانه دو نفرى مى رویم و بر یكى از آنها شبیخون مى زنیم و ثروت كلانى بلند كرده مى آوریم
))
.
برادر جان ! من براى دزدى نیامده ام كه تو این حرفها را مى زنى . من مى گویم از بیت المال و خزانه كشور كه در اختیار تو است ، اجازه بده پولى به من بدهند، تا من قروض خود را بدهم .
((
اتفاقا اگر مال یك نفر را بدزدیم ، بهتر است از اینكه مال صدهاهزار نفر مسلمان ؛ یعنى مال همه مسلمین را بدزدیم . چطور شد كه ربودن مال یك نفر با شمشیر، دزدى است ، ولى ربودن مال عموم مردم دزدى نیست ؟ تو خیال كرده اى كه دزدى فقط منحصر است به اینكه كسى به كسى حمله كند و با زور مال او راز چنگالش بیرون بیاورد، شنیعترین اقسام دزدى همین است كه تو الا ن به من پیشنهاد مى كنى ؟
))
شنبه 1/1/1388 - 12:6
[
نظر به این مطلب
] - [
نظرات این مطلب : 0
]
1
گزارش محتوا
محتوای مخالف با موازین شرعی
محتوای مخالف با مصالح نظام جمهوری اسلامی
محتوای نقض کننده حریم شخصی من
محتوای مخالف با موازین اخلاقی
مورد توجه ترین های هفته اخیر
لینک ها
جستجو در مطالب روزانه
ثبت مطلب جدید
مطالب روزانه اعضا
فعالان مطالب روزانه
مطالب من
نظرات مطالب من
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته