باسمه تعالی
مشخصههای اقتصاد اسلامی
آیت الله سید محمود هاشمی شاهرودی / رئیس محترم قوه قضائیه
چکیده: اقتصاد اسلامی دارای مشخصات متنوع و مختلفی است، در اینجا به بیان چهار نوع مشخصة كلی اقتصاد اسلامی میپردازیم. این مشخصههای كلی، اقتصاد اسلامی را از دیگر مكتبهای اقتصادی تفكیك میكند.
نوع اول: مشخصات فلسفی یا به تعبیر دیگر مفاهیم مبنایی اقتصاد اسلامی است.
نوع دوم: مشخصات فقهی یا به تعبیری دیگر منابع اقتصاد اسلامی است.
نوع سوم: مشخصات حقوقی اقتصاد اسلامی یا به تعبیری دیگر حقوق اقتصادی است.
نوع چهارم: مشخصات تحلیلی اقتصادی است.
با در نظر گرفتن هر یك از این چهار مشخصه، اقتصاد اسلامی فرق اساسی و ماهیتی با دیگر مكاتب اقتصادی پیدا میكند.
موضوع بحث، مشخصات اقتصاد اسلامی است. سعی كردم به طور خلاصه و فشرده سرخطهای اصلی و شاخصهای اساسی اقتصاد اسلامی را مطرح كنم. البته این عنوان، بسیار گسترده است و بحثهای زیادی را میطلبد، ولی ما در اینجا ناچار از اختصار و اكتفا به طرح عناوین كلی بحث هستیم.
اقتصاد اسلامی دارای مشخصات متنوع و مختلفی است، در اینجا به بیان چهار نوع مشخصة كلی اقتصاد اسلامی میپردازیم. این مشخصههای كلی، اقتصاد اسلامی را از دیگر مكتبهای اقتصادی تفكیك میكند.
نوع اول: مشخصات فلسفی یا به تعبیر دیگر مفاهیم مبنایی اقتصاد اسلامی است.
نوع دوم: مشخصات فقهی یا به تعبیری دیگر منابع اقتصاد اسلامی است.
نوع سوم: مشخصات حقوقی اقتصاد اسلامی یا به تعبیری دیگر حقوق اقتصادی است.
نوع چهارم: مشخصات تحلیلی اقتصادی است.
با در نظر گرفتن هر یك از این چهار مشخصه، اقتصاد اسلامی فرق اساسی و ماهیتی با دیگر مكاتب اقتصادی پیدا میکند.
مشخصات فلسفی یا مفاهیم مبنایی اقتصاد اسلامی: در این باره مقدمتاً این نكته را باید بگوییم كه مسائل اقتصادی ارتباط تنگاتنگ و ریشهای با مبانی و مفاهیم مبنایی جهان بینیها و ایدئولوژیها دارد. گر چه اقتصاد دانان خیلی سعی كردهاند مسائل اقتصادی را بعنوان علم اقتصاد مجزا از مبانی فلسفی جهان بینیها و ایدئولوژیها مطرح كنند، ولی بر خلاف نظر اقتصاددانان، به تدریج به این واقعیت پی برده شد كه جهان بینی و اعتقادات و مفاهیمی كه جامعه و افراد به آنها اعتقاد دارند فوق العاده در مسائل اقتصادی مؤثرند. خیلی از بحثهای اقتصادی مبتنی بر تحلیلهای اعتقادی یا به اصطلاح مبتنی بر یك سلسله پیش فرضهای اعتقادی است. مثلاً وقتی انسان اقتصادی را تعریف میكنند، انسان را دارای مفهوم مشخصی از سود، زیان و مسائل دیگر فرض میكنند و بعد تحقیقات اقتصادی فراوانی را بر اساس این پیش فرضها كه صرفاً مربوط به جهان بینی یك مكتب در مورد انسان است، پی ریزی میكنند. در اقتصادهای چپ گرا یا سوسیالیستی، این مسأله روشن تر است و رابطة مسائل اقتصادی را با مسائل فلسفی خیلی صریح مطرح كردهاند. گر چه به شكلی كه آنان مطرح كردهاند مورد انتقاد دیدگاههای اسلامی است، ولی اصل رابطه درست است. نمیتوان مسائل اقتصادی را مجزا از مبانی فلسفی دانست و برای اعتقادات نقشی در مسائل اقتصادی و حتی مكانیزمهای اقتصادی قائل نشد. تمام مسائل اقتصادی تحت تأثیر مفاهیم مبنایی اعتقادات و ایدئولوژیها قرار دارد.
براساس این مقدمهای كه ذكر شد جایگاه مشخصات فلسفی یا مقدمات مبنایی اقتصاد اسلامی روشن میشود. قهراً هر اقتصادی نیاز به شاخصهای مبنایی و فلسفی دارد و متكی بر مبانی فلسفی است. حتی اقتصادهایی كه سعی میكنند خودشان را مجزای از ایدئولوژیها مطرح كنند - اقتصادهای نظام سرمایهداری - آنها هم مبتنی بر یك سلسله مفاهیم مبنایی است كه به عنوان پیش فرضهای مسلم پذیرفته شده است. آنچه را كه سرمایهداری در مورد آزادیها و حقوق طبیعی مطرح میكند، همه در حقیقت مربوط به مقولات جهان بینی و انسان شناسی و جامعه شناسی است. مفاهیم مبنایی حتی در تحقیقهای اقتصادی كه سعی میشود به صورت هندسة اقتصاد و علم اقتصاد و مجزا از مبانی فلسفی مطرح شود، نیز مستتر است. البته این سخن بدان معنا نیست كه تحقیقهای علمی اقتصادی كه آنان مطرح میكنند، تحقیق علمی نباشد؛ خود آن تحقیق علمی است، ولی متكی بر مفاهیم و پیش فرضهای فلسفی و جهان بینیهایی است و این مفاهیم مبنایی در عملكرد و صحت و سقم آن نظریة علمی مؤثرند.
لهذا این مفاهیم مبنایی از مشخصههای هر نظام اقتصادی است كه در بررسی یك نظام اقتصادی نباید نادیده گرفته شود و نباید مسایل درونی علم اقتصاد، مجزا از این مشخصه دیده شود. مخصوصاً وقتی میبینیم تأثیر این مفاهیم و اعتقادات و جهان بینیها در مسائل اقتصادی، گاهی خیلی بیشتر از تأثیر مكانیزمهای اقتصادی و قضایای علم اقتصاد و روابط علت و معلولی اقتصادی است.
بیان این مقدمه برای توضیح این نكته بود كه مشخصات فلسفی یا مفاهیم مبنایی اقتصاد اسلامی، یك بحث اجنبی از مفاهیم اقتصادی نیست، بلكه یكی از اركان مشخصههای نظام اقتصادی اسلام و هر نظام اقتصادی دیگری است. حال به اختصار به تشریح این مشخصات فلسفی میپردازیم، سعی كردهام فقط به رئوس مطالب اشاره شود. در مشخصههای فلسفی یا مفاهیم مبنایی اقتصاد اسلامی، سه مشخصة اصلی وجود دارد:
1- اقتصاد اسلامی، مبتنی بر جهان بینی توحیدی است.
2- اقتصاد از نظر اسلام، بخشی از قلمرو اختیار و حركت انسانها در جامعه و تاریخ است، یعنی اقتصاد در خدمت انسان است نه انسان در خدمت اقتصاد.
3- اقتصاد اسلامی در عین واقع گرایی، برخوردار از ارزشهای معنوی و ضوابط اخلاقی است. البته شاید مشخصات فلسفی اقتصاد اسلامی منحصر در سه مشخصه نباشد و ممكن است با تأمل، مشخصههای دیگری از این نوع را شناسایی كرد.
اما مشخصة اول، اقتصاد اسلامی مبتنی بر جهان بینی توحیدی است: اعتقادات یك مسلمان به توحید و اصول عقاید منشعب از توحید و به عبارتی جهان بینی توحیدی او، اثرات فوقالعادهای در مسائل اقتصادی دارد و حیات اقتصادی انسانها و جامعة اسلامی را تحت تأثیر قرار میدهد. اعتقاد به توحید و اصول منشعب از توحید، نقش اقتصادی دارد و به نظام اقتصادی پوشش توحیدی میدهد و آن را در این مسیر به حركت در میآورد. در اینجا به چند نمونه از این تأثیرها اشاره میكنیم: مثلاً براساس جهان بینی توحیدی، انسان مسلمان در برابر خدا و جامعة انسانی مسئولیت دارد. اینكه انسان خود را در برابر خدا مسئول بداند، در تمام فعالیتهای اقتصادی، تولیدی، توزیعی و مصرفی خود به این مسئولیت توجه دارد و آنها را براساس این مسئولیت تنظیم میكند. در یك جهان بینی غیر الهی كه انسان معتقد به خدا نیست، معتقد به این است كه فقط خودش هست و این دنیا و همة وجودش را مسائل مادی و مادیگرایی پر كرده است، رویكرد او به فعالیتهای اقتصادی نیز به گونهای دیگر خواهد بود. همین انسان وقتی معتقد به خدا و توحید و مسئولیت در برابر خالق و خلق شود، قهراً برنامة زندگی او عوض خواهد شد. ثأثیر این اعتقاد در فعالیتهای اقتصادی و كیفیت به دست آوردن ثروت و مصرف آن، در مقولة عدالت اجتماعی، بسیار آشكار است، بحثهای تأمینهای اجتماعی و عدالت اجتماعی و بیمههای اجتماعی و انفاق، همه بر این اصل قرار میگیرد.
در جهان بینی توحیدی یكی از اصول منشعب از توحید، ایمان به معاد و حیات اخروی است، ایمان به جهان دیگری كه از این جهان پربارتر، والاتر، بالاتر است و جهان ابدی است. این ایمان در بسیاری از مسائل و مشكلات اجتماعی و تنظیم روابط و مناسبات اقتصادی نقش بسیار اساسی و فوق العاده دارد. ایمان به حیات دیگر و جهان دیگر كه یكی از اصول اعتقادات اسلامی است، سبب میشود معنی سود، زیان، مطلوبیت، خسارت، تجارت، نزد انسان عوض شود و مصادیق آنها گسترش پیدا كند. دیگر برای چنین انسانی فقط سود و زیان در این دنیا مهم نیست، چون جهان دیگری را بعد از این جهان میبیند و به آن معتقد است. یقین دارد كه آنچه را كه در این جهان بدهد ده برابر آن را در جهان دیگر به دست میآورد. این مسألهای است كه در آیات قرآن زیاد به چشم میخورد، خدا وقتی میخواهد با ما در مسائل مربوط به انفاق و عدالتهای اجتماعی و تأمینهای اجتماعی و زكوات و خدمات و خیرات و مبرات و غیره سخن بگوید، همیشه از این تعبیر استفاده میكند و میفرماید این تجارت بالاتری است. گر چه در این دنیا چیزی را از دست میدهد اما آنچه را در آخرت در عوض آن به دست میآورد بسیار بیشتر و بالاتر از چیزی است كه از دست داده است. مصداق تجارت و سود بیشتر و بهره حقیقی این است، نه بهرهای كه به زعم جهان بینی مادی تنها در این دنیا و در این حیات ترسیم میشود.
هم چنین مطلوبیتها نیز در جهان بینی توحیدی عوض میشود، مطلوبیتها در یك جامعة مؤمن در مطلوبیتهایی از قبیل لهو و لذت و نفع طلبی خلاصه نمیشود. مطلوبیت، مصادیق خیلی ارزندهتر و بالاتری پیدا میكند كه همه مبتنی بر اعتقاد به جهان دیگر است، مفهوم و مصداق سود و زیان بر اساس اعتقاد به آخرت تعریف میشود.
توحید و آنچه از اصل توحید منشعب میشود و مفهومی را كه جهان بینی توحیدی از مال و ثروت به ما میآموزد نقش فوقالعادهای در تعریف رابطة انسان با ثروت دارد، به مال و ثروت چطور نگاه كنیم و مال و ثروت و سود تا چه حد اصالت دارد. تعریف جهان بینیهای دیگر از رابطة انسان با ثروت و سود و زیان، با آنچه اسلام میگوید فرق دارد.
اسلام مال را به عنوان مال خدا فرض میكند، سعی میكند این مفهوم مبنایی را در تمام دلها جا بیندازد كه این مال، مال شما نیست، مال خداست كه در اختیار شما قرار گرفته است «آتاكم الله من فضله»، «مال الله»، «رزق الله»، تعبیراتی است كه در قرآن كریم در مورد اموال انسانها به كار برده شده است. قرآن سعی میكند نگاه انسان به مال، نگاه ابزاری و وسیلهای باشد نه نگاه اصلی و هدفی كه مال را همه چیز و هدف نهایی بداند. برداشت انسان توحیدی از مال به عنوان یك وسیله آن هم وسیلهای كه خدا در اختیار انسان قرار داده و در واقع مال خدا، رزق خدا و فضل خدا است، از آموزههای جهان بینی توحیدی است. این باورها به تدریج، خود یكی از ابزارهای مهم اقتصاد اسلامی برای دستیابی به هدفهای والای آن در ابعاد فردی و اجتماعی و تربیت انسانها و برقراری جامعة اقتصادی عادلانه شده است. ببینید اسلام از انفاق مال چگونه تعبیر میكند، این گونه تعبیرها بار اعتقادی دارد، مثلاً دربارة زكات میگوید: «خذ من اموالهم صدقه تطهرهم» از زكات به عنوان چیزی كه مال را پاك و پاكیزه تطهیر میكند، تعبیر شده است. اگر ما باشیم و فلسفة مادیگرایی، زكات یعنی چه؟ طهارت یعنی چه؟ وقتی یك چهلم یا یك پنجاهم مالی گرفته شود، خسارت است نه طهارت. اسلام میخواهد با این القائات و آموزهها تأثیر باورهای اعتقادی را بر مسائل اقتصادی در وجدان شخص مسلمان همواره حفظ كند.
یكی دیگر از اصول اعتقادی اسلام، عدل است. این عدل، تنها بعد فلسفی ندارد كه خداوند عادل است، بلكه این بعد فلسفی دارای یك دلالت اجتماعی است. با ایمان به عدل خدا در حقیقت جایگاه و ارزش عدل و هدف قرار گرفتن عدالت در همة امور انسان مشخص میشود و در حقیقت افراد در سایة این اعتقاد تربیت میشوند كه عدالت به عنوان یك هدف مقدس، یك ارزش مطلق كه به هیچ وجه استثناپذیر نیست و به عنوان یك مشخصة اصلی نظام خلقت مطرح است. بر این اساس، افراد موظفند كه در سلوك فردی و اجتماعی و به خصوص اقتصادی خود عدالت را اجرا كنند.
یكی دیگر از تأثیرات مبنایی جهان بینی توحیدی در اقتصاد، نفی امتیازات اقتصادی برای كانونهای قدرت و ثروت ـ چه فردی و چه طبقاتی - است. نفی هر گونه بندگی برای طاغوتها و قدرتها و نفی مظاهر طاغوت از اصول اعتقادی انسان مؤمن است كه همگی از اصل توحید سرچشمه میگیرد. با حاكمیت ارزشهای معنوی، حاكمیت و رهبری جامعه به افراد صالح میرسد، به فردی كه هر چه بیشتر این ارزشها را در خود تحقق بخشیده باشد. این نقیض آن چیزی است كه در جهان بینیهای مادی مطرح است.
مرحوم شهید صدر در برخی از بحثهای اقتصادی خود، مسألة بسیار مهمی را مطرح كردهاند. ایشان میگویند اساساً ما بدون جهان بینی توحیدی به هیچ وجه قدرت حل مشكل تضاد اجتماعی را نداریم، راه حل تضاد اجتماعی در جهان بینی توحیدی است. یك بار بحث در اصالت و صحت یك جهان بینی است كه آیا این جهان بینی درست هست یا نه؟ این بحثی ارزنده است، ولی جای آن در مسائل اقتصادی نیست. یك بار بحث در كارایی جهان بینی است. ایشان میگویند در حل مشكلات تضاد اجتماعی، فقط جهان بینی توحیدی كارآیی دارد. تا انسان معتقد به خدا و حیات دیگر نباشد از نظر منطقی ممكن نیست تضادهای اجتماعی حل شود. برای انسان معتقد به ماده و دنیا اصلاً معنا ندارد كه كسی برای حفظ مصالح جامعه و دیگران از سودجویی خود دست بكشد. مشكلات اجتماعی كلاً در اثر تضاد و تزاحمی است كه میان منافع شخصی و فردی و منافع دیگران ایجاد میشود. فرقی ندارد كه این تضاد و تزاحم در اثر محدود بودن منابع ثروت و امكانات فعلی جامعه باشد یا در اثر عوامل دیگر. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، در جامعه و بر اثر این محدودیتها و كمیابیها یا بر اثر هر عامل دیگری به تدریج اختلاف میان منافع شخص و جامعه ایجاد میشود. یك نفر كه قدرت یا ثروت دارد، منافع بیشتری را برای خودش تخصیص میدهد، قهراً برای این تخصیص منافع باید با منافع دیگران مقابله كند. این بدان معناست كه مقداری از منافع دیگران كم میشود تا به منافع او افزوده شود و اینجاست كه منافع فردی با منافع اجتماعی در تزاحم و تضاد قرار میگیرد. وقتی فرد آزاد و مطلق باشد و بتواند هر كاری كه دوست دارد انجام دهد، این تضاد سبب میشود كه فرد با همة امكانات مادی خود به سوی تمركز و جمع كردن ثروت بیشتر برود و از این جا، سلطه پدید میآید، اقتصادی، سلطه سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و تضادهای طبقاتی و جنگها و زورگوییها از اینجا آغاز میشود. چگونه میتوان این مشكل را حل كرد؟ اقتصاد سرمایهداری سعی میكند این تضاد را بر مبنای كمیابی منابع، تحلیل كند. اگر به تدریج، تولیدات رشد كند این تضاد كه ناشی از كمبود منابع است خود به خود حل میشود. این تحلیل به خیال و رؤیا شبیهتر است، ثابت شده كه كشش و جاذبه و تقاضای قدرت برای انسان، حد و مرز ندارد و با افزایش تولیدات مهار نمیشود. هر چه امكانات تولیدی بالاتر برود، قدرت تمركز و تكاثر انسان بیشتر میشود و خصلت سودجویی و قدرت طلبی و سلطة بیشتر ادامه پیدا میكند. مشكل نه فقط حل نمیشود، بلكه افزایش مییابد، اقتصاد اصلاً از آن شكل اول بیرون میآید و به سوی استعمار و اقتصاد سلطه پیش میرود.
اقتصاد سوسیالیستی سعی كرده این مشكل را با الغای مالكیت خصوصی بر ابزار تولید و ایجاد اقتصاد عمومی، حل كند. اینان پنداشتهاند كه در سایة فلسفه و جهان بینی ماركسیستی میتوان افراد را به طریقی از اصل منفعت طلبی و سودجویی شخصی منصرف كرده و مبدل كنند به افرادی كه دنبال سود جمع باشند نه سود فرد. به عقیدة آنان، افراد در خلال جهانبینی ماركسیستی، تربیت میشوند كه جمعگرا باشند نه فردگرا، هر انسانی به تدریج وجود خود را در وجود جمع منحل میبیند. این ادعا در چارچوب جهان بینی مادی علاوه بر اینكه غیر واقعی است، غیر منطقی نیز هست. وقتی قرار شد كه انسان معتقد به خدا و معاد نباشد از نظر منطقی پذیرفتنی نیست كه خود را مضمحل در جمع ببیند و از منفعت خود برای دیگران دست بكشد. بر خلاف وقتی كه انسان معتقد باشد حیات او در این حیات مادی منحصر نیست، نوع دیگری از ارزشها، لذتها، مطلوبیتها، تقاضاها به روی او گشوده میشود و نگاه او به منافع فردی خود دگرگون خواهد شد. اینجاست كه تضاد میان منافع فردی و منافع جمعی برطرف میشود، اینجاست كه فرد حاضر میشود از نفع شخصی خود برای نفع اجتماعی دست بكشد، او این كار را به منظور دست یابی به نفع بالاتری در جهان دیگر انجام میدهد، بنابراین از نظر منطقی قابل توجیه است.
میداند وقتی امروز انفاق میكند فردا ده برابر آن را میگیرد، فردایی كه باور دارد و در جهان بینی او اثبات شده است، نه فردای خیالی. این فرد، دست كشیدن از منفعت مادی و جسمی محدود خود را در مقابل یك لذت و سود بالاتری در مقام موازنه قرار میدهد و میبیند آن سود بر این سود ترجیح دارد. قهراً این همان اصل سودطلبی فردی است كه از اصول فطری انسان است و قابل حذف نیست، ولی در اینجا انسان سود پایدار اخروی را بر سود دنیایی ترجیح میدهد و در نتیجه و بالملازمه، مصالح اجتماعی را بر مصالح فردی ترجیح داده است.
بدین ترتیب تضاد بین مصلحت شخصی و مصالح اجتماعی از بین میرود، به عبارت دیگر، رعایت منافع و مصالح اجتماعی در حقیقت مقدمة رسیدن به منافع عظیم اخروی برای فرد است. در مكتبها و نظامهای دیگر اقتصادی با جهانبینی دنیاگرانه، چنین موازنهای وجود ندارد و لذا همواره میان منافع شخصی و منافع اجتماعی تضاد وجود دارد. این تضاد در جهان بینی توحیدی قابل حل است، واقعیتهای خارجی در تاریخ جامعة اسلامی گویای همین حقیقت است.
جهانی بینی اسلامی در تفسیر انسان و حركت انسان و جامعة انسانی در تاریخ، با جهانبینیهای دیگر فرق اساسی دارد. مخصوصاً مكتبهای اقتصادی سعی كردهاند از انسان موجودی بسازند كه معلول حركت تاریخ و جامعه است. جهانبینیهای مادی در اینباره مفهوم جبر تاریخ را مطرح كردهاند و كوشیدهاند حركت تاریخ را معلول حركت روابط تولیدی و اقتصادی معرفی كنند، و به این ترتیب انسان را موجودی تابع حركت تاریخ و روابط تولید، قلمداد كنند.مكتبهای سرمایه داری گرچه در ابتدا برای انسان، اصالت و اختیار و آزادی قائلند، ولی وقتی در بحثهای اقتصادی شان دقت شود معلوم میشود كه آنها هم به صورت ناخودآگاه انسان را محكوم یك نظام طبیعی قرار دادهاند. در اقتصاد سرمایهداری سعی كردهاند اقتصاد آزاد را به عنوان نظام طبیعی روابط اقتصادی مطرح كنند و در كتابهایشان این گونه عنوان كردهاند كه نظام اقتصاد آزاد یك نظام طبیعی است. همان طور كه نظام فیزیكی داریم، نظام طبیعی اقتصادی هم داریم و براساس نظام طبیعی اقتصاد، رقابت آزاد موجب رشد اقتصادی خواهد شد.
اینها هم در حقیقت نقش فعالی به انسان ندادهاند و اختیار انسان را در فرایند اقتصادی جامعه سلب كردهاند، چنین فرض كردند كه مكانیزمهای اقتصادی خودكار است وخود به خود جامعه را به سوی عدالت و رفاه و... میكشاند. معنای این سخن آن است كه همان طور كه انسان در طبیعت محكوم نظام فیزیكی است در اقتصاد هم محكوم نظام اجتماعی و اقتصادی طبیعی است. در نظامهای سوسیالیستی، خیلی صریح انسان تابع حركت تاریخ و روابط اقتصادی و اجتماعی قرارداده شده است، البته در اقتصادهای سرمایه داری این صراحت كمتر است و بعضی از متفكران سرمایه داری مساله آزادی فلسفی را هم مطرح كردهاند، ولی باز در این بحثهای فلسفی نیز براساس بینش مادی، اصالت را به نظام مادی و اقتصادی دادهاند.
اسلام با اصل این بینش مخالف است و انسان را موجودی آگاه ومختار میداند كه كل حركتهایش براساس آگاهی و اختیار خود او است. البته این آزادی فلسفی غیر از آزادی اقتصادی است و این دو نباید با هم خلط شود. از نظر فلسفی انسان موجودی آگاه است (عَلمَ الانسان مالم یعلم)،(عَلمَ آدم الاسماء) و نیز موجود انتخابگر و با اراده و دارای قدرت انتخاب خوب یا بد. از طرفی انسان چون آگاهی و انتخابگری دارد پس مسئولیت دارد، شرط اصلی مسئولیت و تكلیف پذیری این است كه انسان مختار و آگاه باشد، موجودی كه آگاهی یا انتخاب ندارد قهراًَُ قابل مسئولیت نیست. سپس در رابطة انسان و طبیعت، برای انسان اصالت قائل است و طبیعت را در مرحله معلول قرار میدهد نه در مرحله علت رفتارهای انسان.
یعنی انسان، موثر در طبیعت است و با آگاهی و اراده خود میتواند تا حدی طبیعت را تغییر بدهد. البته آگاهی و اراده و اختیار مراتب دارد، مرتبه مطلقش از آن خداست، مراتب دیگرش در موجودات دیگر تا حدی كه لازمه زندگی و رسیدن آنها به كمالات وجودیشان است وجود دارد. انسان نیز با ابزار آگاهی و اراده میتواند شرایط طبیعت را تغییر بدهد و بر طبیعت تاثیر بگذارد. اینجا قضیه درست معكوس میشود و برخلاف آنچه كه در مكتبهای دیگر آمده است، انسان در مرتبه علت و موثر و فاعل قرار میگیرد و طبیعت و تاریخ و جامعه و مقررات اجتماعی و اقتصادی در مرحله معلول قرار میگیرند. بهترین دلیل این ادعا، تغییر و تحولهای اجتماعی است كه در تاریخ بشر همواره بوده و ادامه دارد. تحول از فردی یا افرادی ـ مخصوصاًُ انبیا و اولیا و صالحان ـ شروع میشود و با بسط آگاهی و اراده انسانی به شكل اجتماعی در كل جامعه، به تدریج جامعهای آگاه و با اراده ایجاد میكنند و اوضاع را دگرگون میكنند.
پس یك خطای بزرگی در كل مكتبهای مادی اقتصادی این است كه انسان و رابطه انسان با طبیعت و جامعه را به تصریح یا به تلویح طوری تفسیر میكنند كه نقش فعالیت و فاعلیت ومحرك بودن او یا به طور كلی سلب و یا تضعیف میشود. برخلاف اسلام كه با تكیه بر دو موهبت اختیار و آگاهی انسان در بعد فردی و اجتماعی، خود انسان را اصل قرار میدهد و هرگونه تغییر وتحولی را از خود انسان شروع میكند و او را مسئول میشمارد. با تفسیری كه اسلام از انسان دارد، دیگر جائی برای جبر تاریخ و تاثیرات جبری و اساطیری نمیماند و به انسان در مقابل تاریخ و ابزار اقتصادی اصالت داده میشود انسان چون عالم و انتخاب گر است، پس خود او مسئول است و باید حركت كند. وبه این ترتیب در كنار عنصر ابداع و خلاقیت انسان در همه بخشها به خصوص در بخش اقتصادی، عنصر مسئولیت افراد در مقابل دیگران و حقوق جامعه و حقوق خدا، نیز به وجود میآید. در اقتصاد سوسیالیستی نمیتوانیم به یك فرد بگوییم تو مسئولی كه چرا نتوانستی تغییرات اجتماعی لازم را در جامعه خود انجام دهی. او میگوید من در منطق شما معلول شرایط اجتماعی و محكوم حركت جبر تاریخ هستم. اما در مكتب اقتصادی اسلام به انسان میگوییم اگر در جامعه در كنار تو گرسنگان و فقیران وجود دارند، تو در مقابل خدا و همین طور در مقابل حقوق دیگران مسئول هستی.
براساس همین مسئولیت، زمینة مبارزه با ظلم قدرتهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و طاغوتها ایجاد میشود.
بخش سوم این مشخصة فلسفی آن است كه اقتصاد اسلامی در عین واقعی بودن برخوردار از ارزشهای معنوی و ضوابط اخلاقی است. این فصل را هم مرحوم شهید صدر بحث كرده و ما فقط به آن اشاره میكنیم.
اقتصاد اسلامی در مفاهیم مبنایی و در حقوق اقتصادی، واقع گراست. تعاریفی كه در جهان بینی اسلامی از انسان میشود تعاریف واقعی است، یك بعدی نیست، بلكه همة ابعاد انسان را در نظر گرفته است. و لذا این مشخصههایی كه ذكر شد مفاهیم ذهنی و رویایی نیست ـ چنانكه در برخی مكاتب مطرح است ـ بلكه مفاهیمی است با مبنای منطقی و منسجم با فطرت و واقعیتهای حیاتی انسان.
در بعد اقتصادی نیز همین واقع گرایی وجود دارد، اسلام نیامده تنها به همین انگیزهها و بینشهای فلسفی و اخلاقی و اعتقادی اكتفا كند و بخواهد جامعه را تنها و تنها براساس این مفاهیم اداره كند. اسلام با آنكه انسان را از طریق این جهان بینیها و مفاهیم مبنایی تربیت میكند و باورهای مخصوصی به او میدهد كه در سیر و سلوك اقتصادی و اجتماعی و سیاسی او نقش دارد، در عین حال برای فعالیت اقتصادی چارچوب حقوقی و ضوابط قانونی وضع كرده است و یك نظام اقتصادی مشخصی را از نظر حقوق اقتصادی مطرح میكند. مشخص میكند مالكیتها بر چه اساسی درست و بر چه اساسی نادرست است، تا چه اندازه آزادی اقتصادی برای فرد وجود دارد، تا چه اندازه حق جامعه و طبقات محروم جامعه است؟ این معنای واقع گرا بودن اقتصاد اسلامی است، یعنی اسلام فقط واعظ اخلاقی، معنوی و الهی نیست كه به عنوان اندرز بگوید این كار را بكنید و آن كار را نكنید، بلكه چارچوب و ضوابط حقوقی را هم مشخص كرده است.
ارزشی بودن اقتصاد اسلامی نیز بسیار مشخص است. یكی از هدفهای مهم نظام اقتصاد اسلامی، برپایی عدل و قسط و به تعبیری عدالت اجتماعی است. بخش وسیعی از مسائل اقتصادی اسلام را بحث عدالت اجتماعی و تامینهای اجتماعی میگیرد. عدالت یك اصل است و یك هدف اقتصادی است و هرگاه روش و سیاستهای اقتصادی جامعه در تضاد با عدالت قرار گرفت، عدالت مقدم است. ارزشها تنها عدالت و قسط نیست. ارزشهای اسلامی دیگری نیز مطرح است كه آنها هم باید به عنوان اساس مسائل اقتصادی مورد نظر قرار بگیرد. به طور كلی سیاستهای اقتصادی باید ذیل ارزشهای معنوی قرار گیرد. اقتصاد اسلامی به امور اقتصادی، نگاه اخلاقی دارد، اسلام وقتی میخواهد برای افراد وظایف اقتصادی قرار بدهد، وظیفهای كه نقش اقتصادی در جامعه در تولید یا توزیع ثروت دارد، سعی میكند این وظیفه را با یك ارزش اخلاقی و عبادی بیامیزد. مثلاًُ انفاق كه كاملاًُ كاربرد اقتصادی دارد و در توزیع مجدد ثروت و در تامین اجتماعی و برقراری عدالت بسیارمؤثر است، آنقدر با مسائل عبادی و معنوی آمیخته شده كه صبغة اقتصادی آن را تحت الشعاع قرار داده است. در انفاق شرط است كه مانند زكات و خمس با قصد قربت و عبادت و بدون منت داده شود.
اسلام، تمام صدقات و زكوات و دیگر مقولات اقتصادی را با رنگ عبادی و معنوی و ارزشی آمیخته و سعی كرده افراد این اعمال را زیر پوشش معنوی و اخلاقی انجام دهند و این اعمال دارای بعد مادی و اقتصادی محض نباشند.
این مسئله از دو نظر اهمیت دارد: یكی این كه اسلام سعی كرده در زندگی انسان ابعاد مادی و معنوی را با هم پیوند دهد. در دیدگاه اسلام، ماده و معنا از هم جدا نیست، دنیا و آخرت دو تا نیست، در دیدگاه اسلام فرد و خدا جدا نیست، اینها در حقیقت همه در یك راستا قرار دارند. پوشش اخلاقی و ارزشی رفتارهای اقتصادی، اثرات فوق العادهای در حفظ هدفهای اقتصادی و توزیع بهتر ثروتها در جامعه دارد.
دیگر، آن كه اسلام در خلال این آموزهها، انگیزههای مخصوصی را شكوفا میكند. انگیزه اخوت، تعاون، همكاری، ایثار، محابات در معامله، اینها نكات ریزی است كه ممكن است به سادگی از كنار آنها گذشت و پنداشت كه اثری ندارند، در صورتی كه آثار اجتماعی فراوان دارند. از لابلای همین نكات ریز، مكانیزمهای معنوی اقتصاد اسلامی كشف میشود. این مكانیسمهای معنوی، خیلی از پیش فرضها و شاخصهایی كه در اقتصادهای دیگر به عنوان اصول و شاخصها و پیش فرضهای مسلم مطرح میشود، عوض میكند. یعنی به جای رقابتهای آنچنانی كه منجر به ورشكستگیها و درگیریها و بروز تفرقهها و دشمنی و عداوت میشود، تعاون و ایثار و احسان را در روابط اقتصادی افراد، جایگزین میكند. در تاریخ اسلام و بازارهای اسلامی نمونههای فراوانی را از تاثیر این عوامل معنوی در روابط اقتصادی جامعه میبینیم كه جهان بینی الهی چه نقش فوقالعاده و ظریفی در حیات اقتصادی افراد داشته و چگونه انگیزهها و روحیات و اخلاقیات افراد را عوض كرده و سود طلبیهای آنچنانی را كه در جهان سرمایهداری میبینیم به حس تعاون و ایثار و محابات در معامله و برادری و … تبدیل كرده است.
با پایان یافتن وقت، مجالی برای بیان دیگر مشخصههای اقتصاد اسلامی نمانده است.
پرسش و پاسخ
همان طور كه میدانید در اقتصاد اسلامی برخلاف اقتصاد غربی هم اعتقاد به معاد و هم اعتقاد قلبی به عدالت اجتماعی وجود دارد و غیره … حال سؤال اینجاست كه ما آیا یك اقتصاد مجددی را میخواهیم تبیین كنیم كه كاری به تنظیم امور مالی نداشته باشد؟ اگر بخواهیم اقتصادی را تبیین كنیم كه در صدد تنظیم امور مالی مردم در كشورهای مسلمان هست، فكر میكنم ما در خارج چنین نظام اقتصادی را پیدا نكنیم. اقتصادی كه در خارج هست، از آنچه كه ذكر شده است میباشد. بنابراین به نظر میرسد اگر بنا بر پیاده شدن این اقتصاد باشد واكنشهایی دیده میشود، برخلاف اقتصاد غربی كه آنها انسان را مطرح میكنند انسان خودش درصدد حداكثر كردن سود خودش است و واقعاًُ هم همین طور است. یعنی یك فرد انگلیسی در حب و بغض خودش هم حداكثر زندگی خودش را در نظر میگیرد و خوب كاربرد اقتصادشان هم قوی است …
مقصود از این سؤال چیست، آیا مقصود این است كه این انسان اقتصادی كه ما فرض كردیم وجود خارجی ندارد یا نمیتواند پیدا كند، یا مقصود اینست كه این تنها كافی نیست و ما یك نظام مالی و اقتصادی و یك چارچوب اقتصادی هم میخواهیم؟ اگر مقصود دومی باشد، آنچه ما عرض كردیم یك مشخصه است، مشخصات دیگری هم هست. در بحث واقع گرایی اقتصاد اسلامی گفتیم كه اسلام تنها به این بعد و این مشخصات اكتفا نكرده، گرچه این مشخصات نقشی فوقالعاده در روند حیات اقتصادی دارد. اگر مقصود شما، برداشت اول است، جوابش این است كه آنچه را كه آنها به عنوان یك انسان اقتصادی فرض كردهاند درست خلاف واقعیتهای خارجی است، خود آنها هم به این نتیجه رسیدهاند.
این انسانی كه فقط و فقط سود مادی خودش را میخواهد، همة واقعیت انسان نیست، در خود غرب هم مسائل زیادی واقع شده كه نشان میدهد انگیزههایی در افراد وجود دارد كه برخلاف سود مادی بوده و براساس مبانی ارزشی است، البته ارزشهای مورد قبول خود آنان. جنگهای صلیبی كه بین غرب و شرق واقع شده و آن همه خسارت به بار آورد، تنها انگیزهاش، انگیزة معنوی و تعصب مذهبی بوده و هیچگونه انگیزه ماده و نژاد پرستی نداشته است.
ما نمیخواهیم بگوییم افراد تحت تربیت اقتصاد اسلامی انگیزة سود طلبی ندارند، اتفاقاًُ در این زمینه ما واقع بینتر از دیگر مكتبهای اقتصادی از جمله سوسیالیستها هستیم كه با این بینش مخالفند، ما میگوییم جهان بینی اسلامی در تربیت اقتصادی انسان از همین اصل سودجویی او استفاده میكند و حتی آن را افزایش میدهد، ولی به او میفهماند كه مصداق سود، منحصر به سودهای مادی این جهانی نیست. اینكه میبینیم یك زن كل مایملكش وكل زیور آلات عروسیاش را با كمال میل به جبهه میدهد، نه اینكه این زن عوض شده و انگیزة سود طلبی ندارد، بلكه این زن سود واقعی خود را در همین كار میداند، او تحت تربیت اسلامی و باورهایی كه از دین اسلام به او القا شده، فهمیده كه دنیای دیگری هست كه جاودانی است، لذا وقتی كه آن طلا را میدهد در مقابل آن، طلا كه هیچ، لذتهای بالاتر و والاتر، كماًُ و كیفاًُ و شكلاًُ و ماهیتاًُ در انتظار اوست. در حقیقت اقتصاد اسلامی در این قسمت واقع بینانه تر عمل میكند و با استفاده از همان اصل سودجویی به ضمیمة اعتقاد به اصل آخرت این رفتارهای ایثارگرانه را خلق میكند.
اینها سعی كردهاند در تعاریفی كه از انسان اقتصادی ارائه میدهند این واقعیت انسانی را نادیده بگیرند و انسان را موجود اقتصادی محض تعریف كنند، لذا تعریف آنان از انسان نارساست نه این تعریف.
چرا همیشه بحثها در همین حد متوقف شده و جنبههای روانی قضیه مطرح میشود و دیگر جلوتر نمیرود و بحثهای كاربردی اقتصادی مطرح نمیشود؟
بحثهای كاربردی هم تا اندازهای مطرح شده، البته باید بین این دو مساله تفكیك قائل شویم، در كیفیت طرح اقتصادی قوی و مستدل و تطبیقی با سایر مكتبها، شاید كار كم شده باشد، ولی اصل كار انجام شده، كتابهای زیادی نوشته شده، برنامههای زیادی در این زمینهها داده شده است. مثلاًُ كتاب اقتصادنا را كه حدود سی سال پیش نوشته شده و در زمان خود پیشرفته بود، میتوان ذكر كرد. اسكلت اقتصاد اسلامی در حد خوبی مطرح شده است، ما در اقتصاد اسلامی یك بحث تبیینی داریم و یك بحث واقعی، بالاخره چه بتوانیم تبیین كنیم و چه نتوانیم، یك نظام اقتصادی در جامعة ما دارد پیاده میشود. با اجرای این نظام اقتصادی، بدون شك جامعة اسلامی چه در گذشته و چه در امروز امتیازات فوق العادهای داشته، بخصوص در بخش توزیع ثروت و عدالت اجتماعی كه در اقتصادهای غرب نبوده و نیست. برخی از تحولات امروز دنیا و پیشرفتهای صنعتی كه در غرب صورت گرفته، عوامل تاریخی و سیاسی دیگری دارد و معلول عوامل و نظریات اقتصادی نیست.
منابع اقتصاد اسلامی و منابع فقهی احكام كه صادر شده، معمولاًُ بدون توجه به قصد و موضوع در دست علماست، مثلا ملاحظه میكنید حكم صادر شده در زمینههای دعوا وجه فقهی است.
این مربوط میشود به مشخصة دوم، یعنی مشخصة فقهی اقتصاد اسلامی. بحث منابع اقتصاد اسلامی یا منابع كشف اقتصاد اسلامی، برنامهریزی كلی اقتصاد اسلامی از طرف شارع مقدس، تاثیر فقه و درك شرایط زمان و مكان و روابط حاكم بر اوضاع اجتماعی بركشف ابعاد دقیق تر اقتصاد اسلامی، منابع شناخت اجتهادی اقتصاد اسلامی، فرق مباحث اقتصادی با مباحث فقهی دیگر، فرق منابع اقتصاد اسلامی با منابع احكام فقهی حتی در ابواب معاملات، اینها همه مربوط به بحث مشخصات فقهی اقتصاد اسلامی است. نظام اقتصادی اسلام چگونه و از چه راهی و از چه منابع شرعی به دست میآید؟
در اسلام، اصلی به نام اولویت حقوق اجتماعی بر حقوق فرد داریم. در آنجا میگوییم اگر در جایی حق اجتماعی یعنی عدالت اجتماعی در تضاد با حق فرد قرار بگیرد آنجا حق عامه بر حق فرد قدم است. درمسائل فقهی هم همین را میگوییم.
حتی اگر احكام اولیهاش هم صادر شده باشد؟
بله، خود حق اجتماعی یك حكم اوّلی است. خود این حق اوّلی مشتمل بر احكام اوّلی است. حكم ثانوی نیست، بلكه حكم اوّلی است و اولویت آن در صورت تزاحم با احكام فردی و حقوق فردی هم باز یك حكم اوّلی است.
نشریه مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام
نشریه پژوهشی، آموزشی و اطلاع رسانی / شماره 16 الی 19 / پاییز 83 الی تابستان 84