یكی
از بزرگ نظریه پردازان كاخ سفید به نام دكتر هانتینگتون كه امروز آمریكا در خاورمیانه، عمدتا دنبال
پیاده كردن طرحهای شوم ایشان است؛ البته در این چند سال اخیر، در صدا و سیما نقدهای
متعددی در مورد نظریههای ایشان مطرح شده و كتابی دارد ایشان به نام برخورد تمدنها
كه به فارسی ترجمه شده؛ ایشان صراحتا اعلام میكند آنچه كه برای آمریكا حائز اهمیت
است، عبارت است از برخورد فرهنگی و برخورد با تمدنهای موجود در عرصه بینالملل. اگر
دولتمردان آمریكا بر این باورند كه میتوانند
با برخورد نظامی جلو بروند و بر دنیا استیلاء پیدا كنند، اشتباه میكنند. دوران برخورد
و غلبه نظامی سپری شده و تاریخ هم نشان داده كه دنیای امروز دنیای برخورد نظامی نیست.
اگر آمریكا میخواهد تمدن لیبرالیسم بینالملل آمریكایی را در جهان و بویژه در خاورمیانه
پیاده كند، هیچ راه گریزی ندارد كه تمدنهای موجود را از عرصه بینالملل حذف كند.
بعد
ایشان تك تك این تمدنها را مورد بررسی قرار میدهد و میگوید اینها عددی نیستند كه
بخواهند در برابر فرهنگ لیبرالیسم غرب تقابل كنند و تنها فرهنگ و تمدنی كه ما احساس
خطر میكنیم، تمدن و فرهنگی اسلامی است. آمریكا باید برای این چارهای بیندیشد. بعد
تمدن اسلامی را تقسیم بندی میكند و تمدن اسلامی به رهبری پاكستان و عربستان و ...
را نام می برد و میگوید كه اینها را هم میشود یا با تطمیع و یا با تهدید در كنار
خودمان جمع كنیم.
تنها
تمدنی كه امروز خطر جدی برای آمریكا است، تمدن اسلامی به رهبری ایران است. ما باید
تمام توانمان را بكار بگیریم و این تمدن اسلامی را یا در عرصه بینالملل بیمحتوا كنیم
و از نفوذ و تأثیر آن بكاهیم و اگر بتوانیم، برای همیشه او را از عرصه بینالملل حذف
كنیم.
یكی دیگر از نظریه پردازانشان رسما اعلام كرد:
اگر
بخواهیم تمدن شیعی به رهبری ایران را در عرصه بینالملل به زاویه بیاندازیم و مردم
را به او بدبین كنیم، هیچ راه چارهای نداریم جز اینكه تمام فِرَقی كه با شیعه بنای
ناسازگاری دارند را تقویت كنیم و اینها را تحریك كنیم كه شیعه را یك فرهنگی ضد اسلامی
و ضد قرآنی معرفی كنند. جوانها را نسبت به فرهنگی شیعه بدبین كنند و از نفوذ روحانیت
و مرجعیت بكاهند. از عزاداری كه هر سال مردم شیعه برای نوه پیامبر اكرم (صلی الله علیه
و آله و سلم) میكنند و مردم را برای ایثار و شهادت و انتحار آماده میكنند، با استخدام
آخوندهای بیسواد و مداحان دنیاپرست، مطالب خرافی را در میان مردم منتشر كنیم تا مردم
بویژه جوانها را به آنان بدبین كنیم.
جالب این است كه ایشان در یكی از مقالاتش میگوید:
در دست شیعیان، دو پرچم، یكی به رنگ سرخ و دیگری به رنگ سبز قرار دارد. مادامی كه این دو پرچم در دست شیعیان
است، ما نمیتوانیم بر شیعیان پیروز شویم. پرچم سرخ، پرچم شهادت و برگرفته
از شهدای كربلاء و حماسه فرزند علی (علیه السلام) نوه
رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. مردم هر سال در ایام ماه محرم با شركت
حماسی در مراسم سوگواری امام حسین (علیه السلام)، به میدان میآیند و پای سخن سخنوران
مینشینند و روحیه ایثار و از خودگذشتگی در آنها
بالنده میشود و بیمهابا وارد میدان میشوند. با الهام از مكتب خونین حسین (علیه السلام)، جوانان شیعه سر از پا نمیشناسند.
پرچم سبز، پرچم انتظار است. شیعیان بر این عقیده هستند كه روزی فردی به نام مهدی آل
محمد (ارواحنا لتراب مقدمه الفداه) خواهد آمد و تمام حكومتهای جهان را از بین خواهد
برد و حكومت واحد اسلامی در جهان برپا خواهد نمود. جوانان شیعه به این امید زندگی میكنند
و با استكبار مبارزه میكنند كه بتوانند زمینه تحقق حكومت جهانی امام زمان (عجل الله
تعالی فرجه الشریف) را فراهم كنند. مادامی كه این پرچم سبز انتظار و پرچم سرخ شهادت،
در دست شیعیان است، آمریكا نمیتواند موفق شود و ما باید تلاش كنیم با تهاجم فرهنگی،
ایجاد اختلاف و ایجاد تشتت، این دو پرچم را از دست جوانان شیعه بگیریم.
دكتر مایكل، معاون سابق سازمان سیای آمریكا، مصاحبهای داشته كه میگوید:
آمریكا
در برخورد و استیلاء بر خاورمیانه، بویژه در حكومت شیعی ایران، راههای زیادی رفت،
ولی همه با شكست مواجه گردید.
آمریكا
از روزهای آغازین پیروزی انقلاب، طرحهای مختلفی برای براندازی حكومت ایران انجام داد
ولی موفق نشد. ایشان میگوید:
رمز
موفقیت حكومت شیعی ایران، بر چند نكته خلاصه میشود. اگر آمریكا میخواهد موفق شود،
باید نقاط حساس و ركن جهان جهان تشیع را بمباران فرهنگی كند. نقطه اول این موفقیت شیعیان
در جهان، روحانیت و مرجعیت است. یك مرجع میتواند با
یك خط اعلامیه دادن، مردم را، چه پیر و جوان و چه كوچك و بزرگ، همه را به خیابانها
بریزد و مردم در پاسخ به ندای رهبر و مرجعشان، سر از پا نمیشناسند. ما باید تلاش كنیم
با تبلیغ علیه روحانیت و مرجعیت، این رمز پیروزی را از دست شیعیان بگیریم. رمز موفیت
دوم، بهرهبرداری شیعیان از عزاداری نوه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
اینها در ایام عاشوراء و ماه محرم و صفر، با شركت در عزاداریها، روحیه حماسه و شهادت
و ایثار و انتهار، در وجودشان فوران میكند و ما باید بعضی از خطبای بیسواد و بعضی
از مداحان دنیاپرست را در اختیار بگیریم و اینها مطالب خرافی و بیپایه و اساس از قیام
امام حسین (علیه السلام) برای مردم بگویند و جوانان را به فرهنگ عاشوراء بدبین كنند
و در میان مردم تبلیغ كنیم كه این عزاداریها، جز مزاحمت برای شما، چیز دیگری ندارد.
الان
كه آمریكا در منطقه خاورمیانه حضور یافته، عمدتا بر تفكر دكتر هانگتینگتون است و طرح
های اورا پیاده میكند. اینها در به در دنبال حكومت جهانی آقا ولی عصر (ارواحنا لتراب
مقدمه الفداه) هستند. فراموش نمیكنیم كه آنها حدود اسفند 79، در عراق یك سید روحانی
را دستگیر كردند و به اتهام اینكه این همان مهدی موعود است، حدود 6 ماه او را به زندان
انداختند و گفتند ما همه ویژگیهایی كه در كتاب،های شیعه دیدیم، در وجود تو میبینیم
و تو همان مهدی هستی، اتفاقا نامش در شناسنامهاش هم مهدی بود. هر چه او گفت كه پدرم
فلانی است و مادرم فلانی است و فلان جا درس خواندهام و ... باور نكردند. بعد از حدود
6 ماه كه پذیرائی مفصل از او كردند، از او تعهد گرفتند كه اگر بر محل اختفای آن مهدی
كه قرار است بیاید و حكومت جهانی را برقرار كند، آگاهی یافتی، به ما اطلاع بده و ما
سریعا او را دستگیر كنیم؛ او هم گفت چشم، شما هر چه بنویسید من امضاء میكنم. ببینید،
اینها تا این اندازه حساساند.
این
سیاست استكبار جهانی است. در داخل خاورمیانه هم، امروز تنها عاملی كه در پی اجرای این
مقاصد و اهداف شوم استكبار جهانی است، وهابیت است.
اینها رسما فتوا دادند بر اینكه شیعیان كافر و مشرك هستند.
هرگونه تعامل با آنان حرام است. حتی هیئت عالی إفتاء عربستان فتوا داد بر اینكه تزویج
و تزوّج با شیعه باطل است و اگر كسی از روی ندانستن مسئله با شیعه ازدواج كند، احتیاجی
به طلاق ندارد و باید از هم جدا بشوند. مناظره علامه حسین ابن عبدالصمد عاملی (پدر شیخ بهائی) با عالم سنی
این مناظره در شهر حلب بین یكی از علمای هوشمند سنّی با پدر بزرگوار شیخ بهائی، صورت گرفت كه پس از گفتگو، دانشمند سنّی حنفی گفت: من یك سؤال دارم و آن این كه نظر شما درباره سبّ (ناسزاگوئی) به اصحاب بزرگ پیامبرـصلّی اللّه علیه وآلهـ چیست؟، آنان كه آن حضرت را با اموال و جانهای خود، یاری كردند، و با شمشیرها و مجاهدات خود، شهرها و بلاد را تحت حكومت اسلام آوردند، مثلاً فتوحاتی كه در عصر عمربنخطّاب، تحت رهبری او رخ داد، در عصر هیچیك از خلفاء، رخ نداده است كه انكارناپذیر است، چنانكه قدرت و شكوه و قاطعیّت او را نیز نمیتوان انكار نمود، و من وقتی كه به دلائل شما توجّه میكنم، میبینم صحّت عقیده تشیّع، بسیار روشن و نیرومند است، ولی وقتی كه مذهب شما را مینگرم كه به ناسزاگوئی اصحاب بزرگ پیامبرـصلّی اللّه علیه وآلهـ، و پیشیگیرندگان به اسلام و مقرّبان در حضور آن حضرت،صحّه گذاشته ... مییابم كه این كار، نادرست است، و از همین راه میفهمم كه مذهب شما (تشیّع) مذهب نادرست میباشد.
حسین: در مذهب ما چنین دستوری نیست كه ناسزا گوئی به اصحاب پیامبرـصلّی اللّه علیه وآلهـ واجب باشد، بلكه عوامالنّّاس، به آنها ناسزا میگویند، ولی در میان علمای ما هیچكس فتوای به وجوب سبّ آنها را ندادهاست، كتابهای فقهی آنها در دسترس است،هرگز چنین دستوری در آنها دیده نمیشود.
آنگاه سوگندهای مؤكّد و شدید برای او (دانشمند حَنَفی) یاد كردم، كه اگر كسی هزار سال در مذهب اهلبیت ـعلیهم السّلامـ (مذهب تشیّع) زندگی كند و ولایت اهلبیتـعلیهم السّلامـ را بپذیرد، و از دشمنان آنها بیزاری جوید، و هرگز به صحابه پیامبرـصلّی اللّه علیه وآلهـ ناسزا نگوید، خطاكار نیست، و در ایمان او قصوری نخواهد بود.
دانشمند حنفی وقتی كه این سخن را از من شنید، چهرهاش گشوده شد و اظهار شادی كرد، چرا كه سخن مرا تصدیق نمود.
در این هنگام به او گفتم: وقتی كه در نزد تو، فزونی و برتری علم اهلبیت پیامبرـصلّی اللّه علیه وآلهـ و مقام اجتهاد و عدالت و برتری آنها بر سایرین، ثابت شد، پس آنها سزاوارتر به پیروی هستند، بنابراین از آنها پیروی كن.
دانشمند حَنَفی: گواهی میدهم كه من پیرو آنها هستم، ولی به صحابه رسول خداـصلّی اللّه علیه وآلهـ ناسزا نمیگویم.
حسین: تو به هیچیك از صحابه، ناسزا نگو، ولی وقتی كه به عظمت مقام اهلبیت پیامبرـصلّی اللّه علیه وآلهـ در نزد خدا و رسولش معتقد شدی، آنگاه در مورد دشمنان آنها چه خواهی گفت؟
دانشمند حَنَفی(راه یافته): من از دشمنان اهلبیت رسول خداـصلّی اللّه علیه وآلهـ بیزار هستم.
حسین: همین مقدار در صحّت تشیّع تو، برای من كافی است.
در این هنگام، دانشمند حنفی، به یكتائی خدا و رسالت پیامبر ـصلّی اللّه علیه وآلهـ و به فرشتگان خدا، گواهی داد، و گفت: من دوستدار و پیرو آنها هستم و از دشمنانشان بیزاری میجویم.
آنگاه كتابی در مورد فقه اهلبیتـعلیهم السّلامـ را از من طلبید، و من كتاب «مختصر نافع» (شرح شرایع) محقّق حلّی (متوفّی 676 هـ ق) را به او دادم.
شیخ حسینبن عبدالصّمد میگوید: بعد از مدّتی، دانشمند حنفی را كه شیعه شدهبود دیدم، ولی بسیار آشفته به نظر میرسید، به خاطر اینكه در قلبش این معنی رسوخ كرده بود كه اصحاب پیامبرـصلّی اللّه علیه وآلهـ دارای مقام بسیار ارجمند هستند، ولی به عقیده او شیعیان به آنها ناسزا میگویند.
به او گفتم: اگر متّعهد شوی كه از روی انصاف، قضاوت كنی، و گفتگوی مرا پنهان داری، جریان سبّ (ناسزاگوئی به صحابه) را برای تو روشن خواهم ساخت.
و با سوگندهای مؤكد و شدید و تعهّد محكم، با خدا عهد كرد كه تا زنده است، از روی انصاف قضاوت كند، و گفتگو با مرا (به خاطر تقیّه) مخفی كند.
در این هنگام به او گفتم: «نظر شما درباره آن اصحابی كه عثمان (خلیفه سوّم) را كشتند، چیست؟»
دانشمند حنفی (راه یافته): آن افراد صحابه، این كار (قتل عثمان) را بر اساس اجتهاد خود انجام دادند، از این رو آنها گناهكار نیستند، چنانكه علمای ما بر این مطلب تصریح نمودهاند.
حسین: نظر شما درباره عایشه و طلحه و زبیر وپیروان آنها كه با پدید آوردن جنگ جَمَل با حضرت علیـعلیه السّلامـ جنگیدند و بر اثر این جنگ حدود شانزده هزار نفر از دو طرف كشته شدند چیست؟
و همچنین نظر شما درباره معاویه و اصحاب او كه جنگ صفّین را به وجود آوردند و با حضرت علیـعلیه السّلامـ جنگیدند و در نتیجه حدود شصت هزار نفر از دو طرف،كشته شدند، چیست؟
دانشمند حَنَفی (راه یافته): این جنگها نیز مانند قتل عثمان، از روی اجتهاد بود.
حسین: آیا اجتهاد نمودن، مخصوص یك گروه از مسلمانان است، و گروه دیگر حقّ اجتهاد ندارند؟
دانشمند حَنَفی (راه یافته): نه، بلكه هر گروهی از مسلمین، صلاحیّت اجتهاد را دارند.
حسین: وقتی كه اجتهاد درباره قتل اصحاب بزرگ و قتل خلفای مؤمنان، و جنگ با برادر و پسر عموو همسر دختر رسول خداـصلّی اللّه علیه وآلهـ حضرت علیـعلیه السّلامـ، روا باشد، یعنی درباره او كه در علم و زهد و تقرّب به رسول خداـصلّی اللّه علیه وآلهـ از همگان مقدّمتر بود، و اسلام به شمشیر او استوار گشت، و رسول خداـصلّی اللّه علیه وآلهـ از او تمجید بسیار كرد كه هیچ كس نمیتواند آن را انكار كند، تا آنجا كه خداوند او را ولیّ (سرپرست و رهبر) همه مردم قرار داد و فرمود:
«اِنَّما وَلِیُّكُمُ اللهُ وَ رَسوُلُهُ وَالَّذیِنَ آمَنُوا ... :
ای كسانی كه ایمان آوردهاید، همانا ولیّ و رهبر شما، خدا و رسولش و كسانی هستند كه ایمان آوردهاند» (مائده ـ55یعنی و علیـعلیه السّلامـ است، زیرا به اتّفاق علمای اسلام منظور از «وَالَّذینَ آمَنُوا»، حضرت علیـعلیه السّلامـ است.[1]
و روایات بسیار دیگر، اینك از تو میپرسم، اگر اجتهاد در سبّ بعضی از اصحاب پیامبرـصلّی اللّه علیه وآلهـ (به اعتراف شما) جایز است، چرا اجتهاد در مورد سبّ بعضی از اصحاب دیگر جایز نباشد؟!
ما به كسی ناسزا نمیگوئیم مگر به كسی كه میدانیم او دشمنی خود را با اهلبیت پیامبرـصلّی اللّه علیه وآلهـ آشكار ساخت، ولی آنانی كه اهلبیت پیامبرـصلّی اللّه علیه وآلهـ را خالصانه دوست دارند، ما آنها را، دوست داریم، مانند سلمان، مقداد، عمّار، ابوذر و ... و ما با دوستی به این افراد به پیشگاه خدا، تقرّب میجوئیم، این است اعتقاد ما در شأن اصحاب!
سبّ كردن، یكنوع نفرین است كه خداوند متعال اگر بخواهد میپذیرد و گرنه نمیپذیرد، و همچون ریختن خون صحابه نیست و این معاویه است كه سبّ و ناسزاگوئی به حضرت علیـعلیه السّلامـ و خاندانش را،سنّت كرد و رواج داد، به طوری كه هشتاد سال در عصر حكومت بنیامیّه، همین سنّت زشت ادامه یافت، ولی هیچگونه از قدر و مقام علیـعلیه السّلامـ در نزد شما كم نكرد.
همچنین شیعه سبّ كردن دشمنان خاندان رسالت، را، بر اساس اجتهاد خود روا دانستند، آنها فرضاً اگر در اجتهاد خود خطا نموده باشند، ولی گناه نكردهاند.
توضیح بیشتر این كه: اصحاب پیامبرـصلّی اللّه علیه وآلهـ، چند گونه بودند، بعضی ستوده بودند، و بعضی منافق بودند، و تمجید خداوند از بعضی از آنها دلیل عدم فسق و كفر بعضی دیگر نخواهد شد، اجتهاد ما در جواز سبّ اصحاب منافق پیامبرـصلّی اللّه علیه وآلهـ است، نه این كه همه را سبّ كنیم.
دانشمند حنفی از روی تعجّب: آیا اجتهاد بدون دلیل روااست؟
حسین: دلائل مجتهدین ما، بسیار و روشن است.
دانشمند حنفی: یكی از آنها را برای من بیان كن.
حسین بن عبدالصّمد، دلائلی را بیان كرد، از جمله ماجرای آزاررسانی به فاطمهزهراـسلاماللّه علیهاـ را مطرح نمود و آیه 57 سوره احزاب را خواند كه خداوند میفرماید:
«اِنَّ الّذِینَ یُؤذُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِی الدُّنْیا وَالآخِرَهِ : همانا آنان كه خدا و رسولش را آزار میرسانند، خداوند آنها را در دنیا و آخرت، لعنت كند»[2]...
ـ مناظرهای درباره آیه رضوان، و انتقاد از اصحاب
به یاد دارم، با یكی از دانشمندان شافعی كه تا حدودی به آیات قرآن و احادیث، آگاهی داشت، روبرو شدم، او اعتراض خود را به شیعیان، چنین مطرح كرد:
«شیعیان، اصحاب پیامبرـصلّی اللّه علیه وآلهـ را مورد طعن و انتقاد قرار میدهند، و این كار برخلاف قرآن است، زیرا مطابق قرآن، خداوند از آنها راضی و خشنود شده است، بنابراین به اشخاصی كه مورد خشنودی خدا هستند، نباید ایراد گرفت و از آنها بدگویی كرد.
و آن آیه 18 سوره فتح است كه خداوند میفرماید:
«لَقَدْ رَضیَ اللهُ عَنِ الْمُؤمِنِینَ اِذْ یُبایِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَهِ فَعَلِمَ ما فِی قُلُوبِهِم فَاَنْزَلَ اللهُ السَّكینهَ عَلَیْهِمْ وَ اَثابَهُمْ فَتْحاً قرِیباً؛ خداوند از مؤمنانی كه در زیر آن درخت با تو بیعت كردند راضی و خشنود شد، خدا آنچه را در درون قلب آنها (از صداقت و ایمان) نهفته بود میدانست، لذا آرامش را بر دلهای آنها نازل كرد، و فتح نزدیكی به عنوان پاداش، نصیب آنها فرمود».
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . به اتّفاق مفسّران، آیه فوق در شأن امام علیـعلیه السّلامـ نازل شده، در آن هنگام كه در ركوع نماز، انگشترش را به فقیر داد، كتابهائی كه از اهل تسنّن، این مطلب را نقل كردهاند، متجاوز از سی كتاب، است مانند: ذخائر العقبی ص 88، فتح القدیر، ج 2،ص 50،اسباب النّزول واحدی، ص 148 ـ كنزالعُمّال، ج 6، ص 391 و ... در این باره به كتاب احقاقالحقّ، ج 2 صفحات 399 تا 410 مراجعه شود.
[2] . المناظره تألیف شیخ حسینبنعبدالصّمد، چاپ مؤسسّه قائم آل محمّدـصلّی اللّه علیه وآلهـ (با تلخیص وتبیین).
عدد تولد شما چیست ؟
روان شناسان شخصیتی بر این عقیده اند که شماره تولد، شما را از آن چیزی که می خوا هید باشید دور نمی کند بلکه مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی اش برای افراد مختلف متفاوت است. به این مثال توجه کنید : فرض می کنیم که شما متولد 29 اردیبهشت 1364 هستیداردیبهشت ماه(2) سال است پس : 9=1+8=18=5+9+3+1=1395=1364+2+29
"9" شماره تولد شماست و اکنون می توانید آنچه راکه مربوط به این شماره است با خود مطابقت دهید.
- 1خالق و مبتکر : "یک" ها پایه و اساس زندگی هستند. همیشه عقاید جدید و بدیع دارند و این حالت در آنها طبیعی است. همیشه دوست دارند تمامی کارها و مسائل بر حول و محوری که آنها می گویند و تعیین می کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند ، گاهی خود خواه می شوند. با این حال "یک" ها بشدت صادق و وفادارند و به خوبی مهارتهای سیاسی را یاد می گیرند . همیشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق این هستند که "بهترین" باشند . در استخدام خود بودن و برای خود کار کردن بزرگترین کمک به آنهاست ولی باید یاد بگیرند عقاید دیگران ممکن است بهتر باشد و باید با رویی باز آنها را نیز بشنوند.
2- پیام آور صلح :"دو" ها سیاستمدار به دنیا می آیند ! از نیاز دیگران خبر دارند و غالبا پیش از دیگران به آنها فکر می کنند . اصلا تنهایی را دوست ندارند . دوستی و همراهی با دیگران برایشان بسیار مهم است و می تواند آنها را به موفقیت در زند گی رهنمون سازد. اما از طرف دیگر ، چنانچه در دوستی با کسی احساس ناراحتی کنند ترجیح می دهند تنها باشند. از آنجایی که ذاتا خجالتی هستند باید در تقویت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند.
3- قلب تپنده زندگی : " سه " ها ایده آلیست هستند،بسیار فعال ، اجتماعی ، جذاب ، رمانتیک وبسیار بردبار و پر تحمل. خیلی کارها را با هم شروع می کنند اما همه آنها را پیگیری نمی کنند. دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای این کار تمام تلاش خود رابه کار می گیرند. بسیار محبوب اجتماعی و ایده آلیست هستند اما باید یادبگیرند که دنیا را از دید واقع گرایانه تری هم ببینند.
4- محافظه کار : "چهار" ها بسیار حساس و سنتی هستند. آنها عاشق کارهای روزمره، روتین و پیرو نظم و انضباط هستند و تنها زمانی وارد عمل می شوند که دقیقا بدانند چه کاری باید انجام دهند. به سختی کار و تلاش می کنند. عاشق طبیعت و محیط خارج از خانه هستند. بسیار مقاوم و با پشتکار هستند. اما باید یاد بگیرند که انعطاف پذیری بیشتری داشته و با خود مهربانتر باشند.
5-ناهماهنگ با جماعت : "پنج" ها جهانگرد هستند و کنجکاوی ذاتی، خطر پذیری و اشتیاق سیری ناپذیر آنها به جهان هستی و دیدن محیط اطراف خود،غالبا برایشان درد سر ساز می شود. آنها عاشق تنوع هستند ودوست ندارند مانند درخت در یک جا ثابت بمانند. تمام دنیا مدرسه آنهاست و در هر موقعیتی به دنبال یادگیری هستند. سوالات آنها هرگز تمام نمی شود.. آنها به خوبی یاد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل، تمامی جوانب کار را سنجیده و مطمئن شوند که پیش از نتیجه گیری ،تمامی حقایق را مد نظر قرار داده اند.
6- رمانتیک و احساساتی : " شش" ها ایده آلیست هستند و زمانی خوشحال می شوند که احساس مفید بودن کنند. یک رابطه خانوادگی بسیار محکم برای آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اعمالشان بر تصمیم گیری هایشان موثر است و آنها حس غریب برای مراقبت از دیگران و کمک به آنها دارند. بسیار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگی می شوند. عاشق هنر و موسیقی هستند. دوستانی صادق و در دوستی ثابت قدم هستند. "شش" ها باید بین چیزهایی که می توانند آنها را تغییر دهند و چیزهایی که نمی توانند، تفاوت قائل شوند.
7- عاقل و خردمند : "هفت" ها جستجو گر هستند. آنها همیشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفی بوده و به سختی اطلاعات به دست آمده را با ارزش حقیقی آن می پذیرند. احساسات هیچ ارتباطی با تصمیم گیری های آنها ندارد. با اینکه در مورد همه چیز در زندگی سوال می کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هیچگاه کاری را ابتدا به ساکن با سرعت شروع نمی کنند و شعارآنها این است که به آرامی می توان مسابقه را برد. آنها فیلسوفهای آینده هستند؛ طالبان علم که به هر چه می خواهند می رسند و سوال بی جوابی ندارند . مرموز هستند و در دنیای خودشان زندگی می کنند و باید یاد بگیرند در این دنیا چه چیزی قابل قبول است و چه چیزی نه.
8- آدم کله گنده : "هشت " ها حلال مشکلات هستند. اساسی و حرفه ای سراغ مشکل رفته و آن را حل می کنند. قضاوتی درست دارند و بسیار مصمم هستند و طرحها و نقشه های بزرگی دارند و دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند. مسوولیت افراد را بر عهده می گیرند و مردم را با هدف خاص خود می بینند. با شرایط ویژه ای این امکان رابه وجود می آورند که دیگران همیشه آنها را رئیس ببینند.
9- اجرا کننده و بازیگر : "نه " ها ذاتا هنرمند هستند . بسیار دلسوز دیگران و بخشنده بوده و آخرین پول جیب خود را نیز برای کمک به دیگران خرج می کنند . با جذابیت ذاتی شان اصلا در دوست یابی مشکلی ندارند و هیچ کس برای آنها فرد غریبه ای به حساب نمی آید.در حالات مختلف شخصیت های متفاوتی از خود بروز می دهند و برای افرادی که اطرافشان هستند شناخت این افراد کمی دشوار به نظر می رسد . آنها شبیه بازیگرانی هستند که در موقعیت های مختلف رفتارهای متفاوتی نشان می دهند. افرادی خوش شانس هستند اما خیلی وقتها از آینده خود بیمناک و نسبت به آن هراسان هستند. آنها برای موفقیت باید به یک دوستی و عشق دو جانبه که می تواند مکملشان در زندگی باشد دست یابند.
6- برنامه مهدى موعود (عج) پیروى از قرآن و هدایت است
«یعطف الهوى على الهدى اذا عطفوا الهدى على الهوى و یعطف الرأى على القرآن اذا عطفوا القرآن على الرأى» 11
«هنگامى كه مردم هدایت را پیرو هواهاى نفسانى خود قرار دهند مهدى موعود (ع) مىآید و هواهاى نفسانى را مغلوب هدایت مىنماید و نیز هنگامى كه مردم قرآن را برآراء و نظریات و تمایلات شخصى خود تطبیق نمودند آن حضرت آراء و نظریات را تابع قرآن قرار مىدهد برنامه آن حضرت حكومت قرآن و هدایت است» 12
* * *
7- اگر بخواهیم از همه خصوصیات شما خبر دهم مىتوانم.
والله لوشئت ان اخبركل رجل منكم بمخرجه و مولجه و جمیع شأنه لفعلت ولكن اخاف ان تكفروا فى برسول الله صلى الله علیه و آله...» 13
«به خدا سوگند اگر بخواهم مىتوانم از همه خصوصیات هر كدام شما كه از كجا و چگونه و به چه هدف آمدى و چه تصمیم دارید و خصوصیات دیگر خبر دهم. اما مىترسم درباره من غلو كنید و مرا از رسول خدا (ص) بالاتر بدانید و یا به خدائى من معتقد شوید و این عقیده موجب كفر شما شود».
ابن ابى الحدید در ذیل این كلام، مىنویسد: این گفتار على (ع) مانند گفتار حضرت مسیح (ع) است كه مىگفت: از معجزههاى من این است كه:
«و أُنبتكُم بما تاكلون و ما تدّخَرون فى بیوتكم».14
«شما را از غذائى كه در خانه مىخورید و از آنچه ذخیره مىكنید خبر مىدهم. 15
* * *
8- زمانى بیاید كه ازاسلام فقط نام آن باقى ماند
«یأتى على الناس زمان لایبقى فیهم من القرآن الارسمه و من الاسلام الااسمه مساجدهم یومئذ عامرة من البناء خراب من الهدى...»16
«روزگارى بیابد كه در میان مردم از قرآن جز خواندن و قرائت و از اسلام جز نامى باقى نماند، در آن زمان مساجد از حیث بنا و ساختمان معمور و آباد است اما از جهت هدایت و معنویت خراب است (مسلمانان به اسم اسلام و قرآن اكتفا مىكنند و رفتن به مساجد هم جنبه تشریفات به خود مىگیرد در صورتیكه اسلام و قرآن باید در متن زندگى آنان حام باشد)».
* * *
9- خوارج پس از من با خوارى و ذلت زندگى خواهند كرد.
«اما انكم ستلقون بعدى ذلا شاملا وسیفاً قاطعاً واثرة یتخذها الظالمون فیكم سنة».17
«آگاه باشید پس از من با ذلت همه جانبه و شمشیر برنده و استبداد روبرو مىگردید اموال و حقوق شما را ستمگران مىگیرند و این كار درباره شما براى همیشه معمول و رسم مىگردد».
همانطور كه امیرمؤمنان (ع) خبر داد خوارج پیوسته از طرف حكومتها، مورد تعقیب قرار گرفته اموال آنان پیوسته از طرف ستمگران تصاحب مىشد. 18
* * *
10- از هر چه سؤال كنید خبر مىدهم.
«فاسألونى قبل ان تفقدونى، فوالذى نفسى بیده لا تسألونى عن شىء فیما بینكم و بین الساعة... الا انباتكم...» 19
در این خطبه امیر مؤمنان حدود آگاهى خویش از غیب را بیان مىكند و مىفرماید:
«از هر چه كه تا قیامت پیش مىآید سؤال كنید جواب خواهم داد و از هر نبرد و جنگى كه پیش مىآید و خصوصیات آن، تعداد افرادى كه كشته مىشوند یا مىمیرند و اینكه در كجا كشته مىشوند و كجا به خاك سپرده مىشوند از همه اینها آگاهى دارم».20
این بود ده مورد از خبرهاى غیبى امیر مؤمنان (ع) كه در نهجالبلاغه آمده است .
البته خبرهاى غیبى آن حضرت كه در نهجالبلاغه و سایر كتابهاى تاریخ و حدیث یاد شده فراوان است و یكى از دانشمندان معاصر هفتاده و پنج مورد از آنها را در كتابى گردآورده و بنام اخبار غیبى امیرمؤمنان (ع) منتشر ساخته است ولى ما به جهت رعایت اختصار به همین اندازه اكتفا مىكنیم .
پى نوشتها:
1- نهج البلاغه، خطبه 13.
2- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 1، ص 253 چاپ بیست جلدى.
3- نهجالبلاغه، خطبه 57.
4- به شرح نهجالبلاغه، ج 4 ص 55 - 128 مراجعه شود.
5- نهجالبلاغه، خطبه 58.
6- به شرح نهجالبلاغه، ج 5، ص 3 - 13 مراجعه شود.
7- نهجالبلاغه، خطبه 72.
8- به شرح نهجالبلاغه، ج 6، ص 146 - 148 مراجعه شود.
9- نهج البلاغه ،خطبه 115.
10- شرح نه
-نهجالبلاغه و خبرهاى غیبى در كتاب شریف نهج البلاغه برخى اخبار غیبى وجود دارد كه در زیر از نظرتان مىگذرانیم: 1- شهر بصره غرق مىشود. پس از اینكه جنگ جمل به پایان رسید و بصره فتح شد على (ع) خطبهاى ایراد كرد كه بخشى از آن، از خبرهاى غیبى آن حضرت به شمار مىآید. فرمود: وایم الله لتغرقن بلدتكم كانى بمسجد كم كجؤجؤ سفینة... به خدا سوگند شهر شما غرق مىشود و مسجد شما بسان سینه كشتى (كه بدنه آن در آب فرو مىرود و تنها سینهاش روى آب ظاهر است) دیده مىشود خداوند از بالا و پایین به این شهر عذاب خواهد فرستاد. 1 ابن ابى الحدید در شرح این كلام مىنویسد: بصره تاكنون دوباره در آب غرق شده است یك بار در زمان «القادر الله» و بار دیگر در زمان «القائم بامرالله» طغیان آبهاى خلیج فارسى این شهر را در آب فرو برد و از آن همه ساختمان تنها قسمتى از مسجد جامع همان طور كه على (ع) خبر داده بود در میان آب دیده مىشد و در این دو حادثه تمام خانهها خراب شد و جمیعت زیادى غرق شدند. 2 * * * 2- معاویه بر سرزمین عراق مسلط مىگردد. امیر مؤمنان (ع) خبر مىدهد كه او پیش از معاویه از دنیا مىرود و معاویه پس از او بر عراق مسلط مىگردد و سپس مىافزاید: «انه سیامركم بسبى و البرائة منى...» . «از شما مىخواهد كه به من ناسزا گویید و از من بیزارى جویید...»3 همانطور كه على (ع) خبر داده بود، معاویه پس از آنحضرت بر عراق مسلط شد و از مردم خواست كه به آن حضرت ناسزا بگویند وازاو بیزارى جویند و داستان اسفانگیز ناسزا گویى به على (ع) حتى در خطبههاى نماز جمعه كه از زمان معاویه به دستور او مرسوم شده بود در تواریخ ثبت و ضبط است. 4 * * * 3- از آنها ده نفر جان به سلامت نمىبرند و از شما هم ده نفر كشته نمىشوند. در نبردى كه میان امام (ع) و خوارج در كنار نهروان رخ داد امام پس از اتمام حجت، و بازگشت گروهى از آنان به صفوف امام، روبه یاران خود كرد و فرمود: «مصارعهم دون النطفة والله لایفلت منهم عشرة ولایهلك منكم عشرة» .5 «قتلگاه آنان كنار آب نهروان است بخدا سوگند، از گروه آنان ده نفر جان به سلامت نمىبرند و از شما هم ده تن كشته نمىشود». ابن ابى الحدید مىگوید این خبر غیبى یكى از معجزات على (ع) است كه نقل آن نزدیك به تواتر رسیده است و در نبردى كه میان امام و خوارج نهروان رخ داد همه شاهد بودند كه نه نفر از خوارج جان به سلامت بردند و از میان یاران على (ع) فقط هشت تن به شهادت رسیدند. 6 * * * 4- مروان بن حكم حكومت بسیار كوتاهى خواهد داشت . مروان بن حكم در جنگ جمل اسیر شد و امام حسن و امام حسین از پدر عفو او را خواستند حضرت او را آزاد كرده، و سپس فرمود: «اما ان له امرة كلعقة الكلب انفه و هو ابوالاكبش الاربعة و ستلقى الامة منه و من ولده یوماً احمر».7 «آگاه باشید براى این مروان فرمانروائى كوتاهى است بسان لیسیدن سگ بینى خود را (این تعبیر كنایه از كوتاهى مدت فرمانروائى است) او پدرچهار رئیس است و امت اسلامى از فرمانروائى او و فرزندانش روز خونینى خواهند دید». همانطور كه آن حضرت خبر داده بود مروان به حكومت رسید اما حكومت او بیش از نه ماه طول نكشید و چهار فرزندش كه یكى از آنها عبدالملك و سه تاى دیگر عبارتنداز: عبدالعزیز، بشر و محمد به ریاست رسیدند عبدالملك، خلیفه شد و آن سه والى مصر و عراق و جزیره شدند. و امت اسلامى از مروان و فرزندانش روزهاى خونینى دیدند كه روشنترین گواه آن، ظلم و ستم و خونریزىهایى است كه به دست حجاج بن یوسف خونخوار كه از طرف عبدالملك مروان، والى و استاندار عراق بود انجام شد. 8 * * * 5- جوان ثقفى بر شما مسلط مىشود و هستى شما را غارت مىكند. «اما و الله لیسلطن علیكم غلام ثقیف الذیال المیال یا كل خضرتكم و یذیب شحمتكم...» 9 «آگاه باشید به خدا سوگند جوانى متكبر و ستمگر از طائفه ثقیف بر شما مسلط مىشود كه سبزه شما را مىخورد و پیه شما را آب مىكند كنایه از اینكه به جان و مال شما رحم نمىكند و همه را از آن خود مىداند». این جوان ثقبفى همان حجاج بن یوسف ثقفى خونخوار و ستمگر معروف بود كه در ایام حكومت خود به جان و مال مردم افتاد و هزاران نفر را به قتل رسانید. 10 * * *
آیه صلوات و درود
در آیه 56 سوره احزاب مىخوانیم: ان الله و ملائكته یصلون على النبى یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما:«خداوند و فرشتگانش بر پیامبر (ص) درود مىفرستند، اى كسانى كه ایمان آوردهاید بر او درود بفرستید و سلام بگوئید و در برابر فرمانش تسلیم باشید».
در این آیه مقام پیامبر اسلام (ص) به عالیترین وجه ترسیم شده است، چرا كه هم خداوند متعال و هم تمام فرشتگان مقرب او بر پیامبر درود مىفرستند و هم دستور داده شده است همه مؤمنان بدون استثنا بر او رحمت و درود و سلام بفرستند.
چه مقامى از این بالاتر؟ و چه عظمتى از این بیشتر ؟
درست است كه در این آیه، سخنى از آل پیامبر (ص) به میان نیامده است، ولى در روایات بسیارى مىخوانیم كه وقتى اصحاب و یاران از حضرتش سوال كردند: چگونه درود و صلوات و سلام بر شما بفرستیم، پیغمبر اكرم (ص) «آل» را در كنار خود قرار داد وتمام رحمت و درودى كه از خداوند براى او تقاضا مىشد، براى «آلش» نیز تقاضا مىشد، این قرینه است بر اینكه صلوات و درود خداوند و ملائكه نیز تعمیم دارد، هم شامل پیامبر (ص) و هم شامل «آل» او مىشود، و این یك مساله ساده نیست، بلكه نشان مىدهد كه آنها مقاماتى دارند تالى پیغمبر (ص) و مأموریتى دارند در جهاتى شبیه مأموریت او، و گرنه این همه مقام تنها به خاطر خویشاوندى، غیر ممكن است .
اكنون به سراغ بخشى از این رویات كه در معروفترین منابع اهل سنت آمده است، مىرویم .
- در«صحیح بخارى» از «ابو سعید خدرى» نقل شده است كه ما عرض كردیم:«اى رسول خدا! سلام بر تو معلوم است، چگونه صلوات بر تو بفرستیم»؟فرمود:قولوا اللهم صل على محمد عبدك و رسولك كما صلیت على ابراهیم، و آل ابراهیم و بارك على محمد و على آل محمد كما باركت على ابراهیم:«بگوئید خداوندا درود بفرست بر محمد بندهات و رسولت همان گونه كه درود بر ابراهیم و آل ابراهیم فرستادى، و بركت بفرست بر محمد و بر آل محمد، آن گونه كه بركت فرستادى بر ابراهیم».(541)
در همان كتاب و همان صفحه این حدیث به طور كاملترى از «كعب بن عجره» (یكى از صحابه معروف) نقل مىكند كه به رسول خدا عرض كردند: چگونگى سلام بر تو را دانستهایم، اما صلوات برتو چگونه باید باشد؟ فرمود: اللهم صل على محمد وعلى آل محمد كما صلیت على آل ابراهیم انك حمید مجید، اللهم بارك على محمد و على آل محمد كما باركت على آل ابراهیم انك حمید مجید.(542)
توجه داشته باشید كه بخارى این احادیث را در ذیل آیه شریفه ان الله و ملائكته... ذكر مىكند.
- در «صحیح مسلم» كه دومین منبع حدیث معروف برادران اهل سنت است از «ابى مسعود انصارى» نقل شده كه پیامبر (ص) نزد ما آمد و ما در مجلس «سعد بن عباده» بودیم، «بشیر» فرزند «سعد» عرض كرد: «اى رسول خدا، خداوند به ما دستور داده بر تو صلوات بفرستیم، چگونه بر تو صلوات بفرستیم؟ پیامبر (ص) نخست سكوت كرد، سپس فرمود بگوئید: الهم صل على محمد وعلى آل محمد كما صلیت على آل ابراهیم، بارك على محمد و على آل محمد كماباركت على آل ابراهیم فى العالمین انك حمید مجید.(543)
- در تفسیر «الدرالمنثور» كه معروفترین تفسیر روانى است همان روایت ابو سعید خدرى را از «بخارى» و «نسائى» و «ابن ماجه» و«ابن مردویه» از پیغمبر اكرم (ص) نقل مىكند.(544).
و در همان كتاب عبارت «ابو مسعود انصارى» را از ترمذى و نسائى نقل كرده است (545).
و عین این مضمون را نیز با مختصر تفاوتى از «مالك»،و «احمد »و «بخارى» و «مسلم» و «ابوداود» و «نسائى» و «ابن ماجه» و«ابن مردویه» و از «ابواحمد ساعدى» نقل مىكند.(546)
«حاكم نیشابورى» در المستدرك على الصحیحین از ابن ابى لیلى نقل مىكند كه «كعب بن عجره» مرا ملاقات كرد و گفت: آیا هدیهاى به تو بدهم كه از پیامبر (ص) شنیدم؟!
گفتم: آرى هدیه كن، گفت: از رسول خدا (ص) سوال كردیم: چگونه بر شما اهل بیت (ع) صلوات بفرستیم؟ فرمود: اللهم صل على محمد و على آل محمد كما صلیت على ابراهیم و على آل ابراهیم انك حمید مجید اللهم بارك على محمد و على آل محمد كما باركت على ابراهیم و على آل ابراهیم انك حمید مجید .
سپس حاكم نیشابورى كه بناى او بر این است احادیثى را ذكر كند كه در صحیح بخارى و مسلم نیست، مىگوید: این حدیث را با همین سند و الفاظ، بخارى از «موسى بن اسماعیل» در كتاب خود نقل كرده، و اگر من آن را در اینجا تكرار كردم به خاطر آن است كه معلوم شود اهل بیت و آل همه یكى هستند (باید توجه داشت كه حاكم این حدیث را بعد از حدیث «كساء»كه در آن تصریح شده اهل بیت من على و فاطمه (حسن و حسین (ع) هستند نقل كرده است).(547)و این یك تعبیز پر معنى است .
سپس «حاكم» به دنبال آن، حدیث ثقلین و به دنبال آن، حدیث ابوهریره را نقل مىكند كه پیامبر (ص) نگاه به على (ع) و حسن و حسین (ع) كرد و فرمود: انا حرب لمن حاربكم وسلم لمن سالمكم: «من با هر كس كه به شمااز در جنگ در آید، اعلان حنگ مىدهم، وبا هر كس كه با شما در صلح باشد در صلحم».(548)
«محمد بن جریر طبرى» نیز در تفسیر خود در ذیل همین آیه، روایت فوق را با كمى تفاوت از «موسى بن طلحه» از پدرش نقل كرده است، و در روایت دیگرى همان را از «ابن عباس» روایت كرده، و در روایت سومى از زیاد و ابراهیم و در روایت چهارم از «عبدالرحمن بن بشربن مسعود انصارى».(549)
«بیهقى» نیز در كتاب معروف «سنن» روایات متعددى در این زمینه نقل كرده كه بعضى از آنها وظیفه مسلمانان را در موفع نماز، و هنگام تشهد روشن مىسازد، از جمله در حدیثى از «ابى مسعود عقبّه بن عمرو» نقل مىكند كه مردى آمد و خدمت پیامبر (ص) نشست، و مانیز نزد او بودیم، عرض كرد، اى رسول خدا! كیفیت سلام بر تو را مىدانیم ولى هنگامى كه نماز مىخوانیم چگونه بر تو صلوات بفرستیم؟ پیامبر (ص) سكوت كرد تا آنجا كه ما فكر كردیم اى كاش این مرد چنین سؤال را نمىكرد سپس فرمود: اذا انتم صلیتم علىّ فقوالوا للهم صل على محمد النبى الامى و على آل محمد، كما صلیت على ابراهیم وعلى آل ابراهیم و بارك على محمد النبى الامى و على آل محمد كما باركت على ابراهیم و على آل ابرهیم انك حمید مجید.
سپس از ابو عبدالله شافعى نقل مىكندكه این حدیث صحیحى است كه درباره صلوات فرستادن بر پیغمبر (ص) در نمازها سخن مىگوید.(550)
«بیهقى» احادیث متعدد دیگرى نیز در زمینه چگونگى صلوات بر پیامبر اكرم (ص) به طور مطلق یا درنماز آورده مخصوصا در حدیثى از «كعب بن عجره» از پیغمبر اكرم (ص) نقل مىكند كه: انه كان یقول فى الصلوة: اللهم صل على محمد و آل محمد كما صلیت على ابراهیم و آل ابراهیم و بارك على محمد و آل محمد كما باركت على ابراهیم و آل ابراهیم انك حمید مجید: پیامبر (ص) در نماز خود چنین مىفرمود:اللهم صل على محمد وآل محمد كما صلیت...(551)
از این حدیث روشن مىشود كه حتى خود پیغمبر در نمازهایش این صلوات را مىفرستاد.
«بیهقى» در ذیل یكى از روایاتى كه در آن سخن از نماز به میان نیامده است مىگوید: این روایت نیز ناظر به حال نماز است زیرا جمله قد علمنا كیف نسلم: «ما مىدانیم چگونه سلام بر تو بفرستیم» اشاره به سلام در تشهد است (السلام علیك ایها النبى و رحمة الله و بركاته) بنابراین مراد از صلوات نیز همان فرستادن صلوات در تشهد است.(552)
به این ترتیب مسلمانان مأمورند همان گونه كه به عقیده تمام فرق مسلمین سلام بر پیغمبر را به صورت السلام علیك ایها النبى و رحمة الله در تشهد نماز بگویند مأمورند كه صلوات بر پیغمبر (ص) را نیز در تشهد بگویند.
هر چند در میان مذاهب چهارگانه اهل سنت در اینجا مختصر اختلافى دیده مىشود شافعىها و حنبلىها مىگویند صلوات بر پیامبر (ص) در تشهد دوم واجب است در حالى كه مالكىها و حنفىها آن را سنت مىدانند(553) ولى طبق روایات فوق بر همه واجب است .
به هر حال كتابهایى كه روایات مربوط به صلوات بر محمد وآل محمد (ص)(به طور مطلق یادر خصوص تشهد نماز) در آن نقل شده بیش از آن است كه در این مختصر بیان شد، آنچه در بالا آمد، نمونهاى از این روایات و این كتب است، این روایات را گروهى ازصحابه مانند ابن عباس، طلحه، ابو سعید خدرى، ابوهریره، ابو مسعود انصارى، بریده، ابن مسعود، كعب بن عجره ، و شخص على (ع) نقل كردهاند .
نكتهاى كه مایه شگفتى است این است كه دانشمندان اهل سنت - على رغم این همه تاكیداتى كه در روایات پیامبر (ص) نسبت به اضافه كردن «آل محمد» وارد شده، همیشه (جز در موارد بسیار نادر) آل محمد را حذف مىكنند و مىگویند: صلى الله علیه و سلم
و از آن عجیبتر اینكه: در كتب حدیث حتى در ابوابى كه روایات فوق در مورد اضافه كردن آل محمد (ص) نقل مىشود هنگامى كه نام پیامبر (ص) را در لابلاى همین احادیث ذكر مىكنند، مىگویند «صلى الله علیه و سلم» (بدون اضافه ال» و مانمى دانیم چه عذرى در پیشگاه پیامبر (ص) در این مخالفت صریح با دستور آن حضرت دارند؟
مثلا بیهقى در عنوان همین باب مىنویسد «باب الصلوة على النبى صلى الله علیه و سلم فى التشهد»و همچنین در بعضى دیگر از منابع معروف حدیث .
انتخاب این عنوان خواه از سوى مؤلفان این كتب باشد و یا محققان بعد، با توجه به آنچه در ذیل آن آمده بسیار عجیب و متناقض است .
:
-
آیه صلوات و درود
این بحث را با دو حدیث دیگر پایان مىدهیم :
- ابن حجر در صواعق چنین نقل مىكند كه رسول خدا (ص) فرمود: لا تصلوا على الصلاة البتراء قالوا و ما الصلاة البتراء، قال: تقولون: اللهم صل على محمد و تمسكون، بل قولوا اللهم صل على محمد و آل محمد:«هرگز بر من صلوات بریده و ناقص نفرستید، عرض كردند صلوات بریده و ناقص چیست؟ فرمود: اینكه بگوئیداللهم صل على محمد و امساك كنید وادامه ندهید بلكه بگوید :اللهم صل على محمد وال محمد.(554)
این حدیث نشان مىدهد كه حتى كلمه على نباید میان محمد وآل محمد جدایى یبفكند باید گفت اللهم صل على محمد وآل محمد.
- سمهودى در الاشراف على فضل الاشراف از ابن مسعود انصارى نقل مىكند كه رسول خد (ص) فرمود: من صلى صلاة لم یصل فیها علىّ و على اهل بیتى لم تقبل: «كسى كه نمازى بخواند كه در آن بر من و بر اهلبیتم صلوات نفرستد نمازش قبول نیست». (555)
و ظاهرا امام شافعى در آن شعر معروفش ناظر به همین روایت است كه مىگوید:
یا اهل بیت رسول الله حبّكم فرض من الله فى القرآن انزله
كفاكم من عظیم القدر انكم من لم یصل علیكم لاصلاه له
«اى اهل بیت رسول الله محبت شما ،از سوى خداوند در قرآن واجب شده است .
در عظمت مقام شما همین بس است كه هر كس بر شما صلوات نفرستد نمازش باطل است.(556) آیا كسانى كه چنین مقامى را دارند كه نامشان در كنارنام پیامبر (ص) در نمازها به عنوان یك فریضه الهى باید ذكر شود مىتوان همسنگ دیگران شمرد، و با وجود آنان جایى براى غیر آنان در مساله ولایت و امامت و جانشینى پیامبر (ص) باقى مىماند؟ كدام فرد منصف مىتواند دیگران را بر آنان با این همه مقام فضیلت ترجیح دهد؟ آیا اینها همه بطور مستقیم مسئله ولایت و خلافت را روشن نمىسازد؟ داورى باشماست .
آیت الله مكارم شیرازى
پی نوشت :
41- صحیح بخارى، ج 6، ص 151 (طبع دارالجیل بیروت).
42- همان مدرك.
43- صحیح مسلم، ج 1، ص 305، حدیث 65 (طبع احیاء تراث العربى، بیروت).
44- الدرالمنثور، ج 5، ص 217.
45- همان مدرك.
46- الدرالمنثور، ج 5، ص 217.
47- المستدرك على الصحیحین، ج 3، ص 148.
48- همان مدرك،ص 149.
49- تفسیر جامع البیان (طبرى)، ج 22، ص 32 (چاپ دارالمعرفه بیروت).
50- سنن بیهقى، ج 2، ص 146 و 147.
51- همان مدرك، ص 147.
52- سنن بیهقى، ج 2، ص 147.
53- الفقه على المذاهب الاربعه، ج 1، ص 266 (طبع دارالفكر).
54- صواعق، صفحه 144.
55- سمهودى در الاشراف، ص 28 (مطابق نقل احقاق الحق، ج 18، ص 310).
56- در كتاب نفیس الغدیر انتساب این اشعار را به امام شافعى از «شرح المواهب زرقانى» ج 7، ص 7و جمعى دیگر آورده است .
.
هر چه فرزند آدم پیرتر مىشود، دو صفت در او جوانتر مىگردد: حرص و آرزو. 1
دو گروه از امت من هستند كه اگر صلاح یابند، امت من صلاح مىیابد و اگر فاسد شوند، امت من فاسد مىشود: علما و حكام. 2
نمىتوان همه را با مال راضى كرد اما به حسن خُلق، مىتوان.3
فقر بلاست. از آن بدتر، بیمارى تن، و از بیمارى تن دشوارتر، بیمارى دل است. 4
مؤمن همواره در جستجوى حكمت است.5
از نشر دانش نمىتوان جلو گیری كرد. 6
مسلمان آن است كه مسلمانان از دست و زبان او در آسایش باشند. 7
هر دل سوختهاى را عاقبت پاداشى است. 8
بهشت زیر قدم هاى مادران است. 9
در رفتار با زنان، از خدا بترسید و درباره آنان، از نیكى دریغ ننمایید. 10
پروردگار همه یكى است و پدر همه یكى. همه فرزند آدمید و آدم از خاك است. گرامىترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست. 11
از لجاجت بپرهیزید كه انگیزه آن، نادانى و حاصل آن، پشیمانى است. 12
بدترین مردم كسى است كه گناه را نبخشد و از لغزش چشم نپوشد، و باز از او بدتر كسى است كه مردم از گزند او در امان و به نیكى او امیدوار نباشند. 13
خشم مگیر و اگر گرفتى، لختى در قدرت كردگار بیاندیش.14
اگر خدا خیر بندهاى را اراده كند، نفس او را واعظ و رهبر او قرار مىدهد. 15
صبح و شامى بر مؤمن نمىگذرد مگر آن كه بر خود گمان خطا ببرد. 16
سخت ترین دشمن تو همانا نفس اماره است كه در میان دو پهلوى تو جا دارد. 17
دلاورترین مردم آن است كه بر هواى نفس غالب آید.18
با هواى نفس خود نبرد كنید تا مالك وجود خود گردید. 19
خوشا به حال كسى كه توجه به عیوب خود، او را از توجه به عیوب دیگران باز دارد. 20
هر كس چهل روز به خاطر خدا زندگى كند، چشمه حكمت از دلش به زبان جارى خواهد شد. 21
.
تنها با عقل مىتوان به نیكی ها رسید. آن كه عقل ندارد از دین تهى است.
هر صاحب خردى از امت مرا چهار چیز ضرورى است: گوش دادن به علم، به خاطر سپردن و منتشر ساختن دانش و بدان عمل كردن.
.
من براى امت خود، از بىتدبیرى بیم دارم نه از فقر.
در بهبودى كار دنیا بكوشید اما در كار آخرت چنان كنید كه گویى فردا رفتنى هستید.
.
این وهابی های ....واقعا شورشو در اوردند خود را مسلمان بقیه را هم کافر می دانند...