• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 2
تعداد نظرات : 2
زمان آخرین مطلب : 6491روز قبل
دانستنی های علمی

روزی این زمین را ترک خواهم کرد و درک این موضوع واقعا ازاردهنده است.

روزی تعلقاتم را روی این زمین خاکی و سرد رها می کنم و به سوی ناشناخته های غریب پیش می روم. جایی که ذاتا به ان تعلق دارم اما هرگز پیش از این نمی دانستم کجاست.جسمم, خاطراتم, دست نوشته های اندکم... همه و همه اینجا می مانند و به مرور انها نیز همچون خودم به دست فراموشی سپرده می شوند. و یا به چرخه تکامل طبیعت می پیوندند.از خاک به خاک. جز توده ای خاک فرسوده و فانی چیستم؟.جز خاطراتی که مسلما روزی از یاد برده خواهند شد. پس از ان چه می ماند؟ چه چیزی که مشخصه ای از موجودیت من باشد؟.که اثبات کند زمانی وجود داشته ام و در این دنیا میلیاردها و میلیاردها بار هوا را استنشاق کرده ام. روی زمین باران خورده دویده ام یا به چشم هایی خیره شده ام؟!.به اسمان نگاه کرده ام و یا هزاران اشک ریخته ام؟.
يکشنبه 14/7/1387 - 12:46
ادبی هنری

زندگی همچون رقصی است در بین نت های بی انتهای موسیقی.

رقصی نفس گیر و تنش امیز.اما طولانی , تکراری و گاهی خسته کننده و ملال اور.

و من همچنان در صحنه می رقصم. پا بر زمین می کوبم, می چرخم و در زیر پرتوی نورافکن های خیره، عرق می ریزم. گاه تنها و گاه با شریک.همگی می چرخیم و می چرخیم با این حال هرگز چیزی بهتر نمی شود.اهنگ دیوانه وار اوج می گیرد...گوش هایمان را پر می کند و تپش قلب هایمان را تندتر, اما هرگز چیزی بهتر نمی شود.تنها از این رقص های خیره کننده و جنون امیز ویرانی می ماند و...اندوه و اشک.اما همچنان باید رقصید چون موسیقی جریان دارد و مردم به تو خیره شده اند. خواه بخواهی یا نه باید ادامه بدهی حتی اگر قوانین از خاطرت رفته باشند.می چرخی و می چرخی و شاهد رقصیدن اطرافیان هستی...که چه طور به هر سو تاب می خورند, می لغزند و چرخ می زنند.اما هرگز چیزی بهتر نمی شود.تنها موسیقی اوج می گیرد و صدای ان در گوش هایت به زنگی گوش خراش و ازاردهنده تبدیل می شود.و هیچ وقت به این فکر نمی کنی که شاید اصلا قرار نیست چیزی بهتر از این شود چون تنها انچه که به ان اهمیت می دهی رقص خودت هست. هر روز انها را تکرار می کنی بدون انکه لحظه ای به خود بگویی:من قبلا هم این کار را کردم. درواقع سالهاست که این کار را می کنم اما هرگز چیزی بهتر نمی شود" و تنها انچه که از این رقص های پرشور می ماند ناله است و حسرت. فرصتی برای گوش تیز کردن نیست...برای دیدن و درک کردن. فرصتی برای حقیقت!.تا وقتی خودت به سادگی می توانی این چنین سبک بال و اسوده خاطر قدم برداری چه اهمیتی دارد که بعضی ها از صحنه رقص سقوط می کنند و در بین تاریکی ها ناپدید می شوند.و انچه که از انها می ماند تنها فغانیست ممتد که در موسیقی می خرامد و گوش هایت را پر می کند.

بله زندگی همچون رقصیست جنون امیز و ملال اور در بین انوار خیره کننده اتش توپ و تفنگ ها , در میان ناله های بی پایان قربانیان و موسیقی تمام نشدنی مسلسل ها.

 با یاد فلسطین_افغانستان و عراق

يکشنبه 14/7/1387 - 12:42
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته