• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 19
تعداد نظرات : 8
زمان آخرین مطلب : 6297روز قبل
شهدا و دفاع مقدس

جنگ را فراموش نکنی

حسین خرازی تصمیم به ازدواج گرفته بود و برای عمل به این سنت نبوی از مادر من مدد جست، او با مزاح به مادرم گفته بود كه: «من فقط 50 هزار تومان پول دارم و می‌خواهم با همین پول خانه و ماشین بخرم و زن هم بگیرم!» بالاخره مادرم پس از جستجوی بسیار، دختری مؤمنه را برایش در نظر گرفت و جلسه خواستگاری وی برقرار شد و آن دو به توافق رسیدند. او كه ایام زندگی‌اش را دائماً در جبهه سپری كرده بود اینك بانویی پارسا را به همسری برمی‌گزید. مراسم عقد آنها در حضور رهبر كبیر انقلاب امام خمینی (ره) برگزار شد. لباس دامادی او پیراهن سبز سپاه بود. دوستانش به میمنت آن شب فرخنده یك قبضه تیربار گرنیوف را به همراه 30 فشنگ، كادو كرده و به وی هدیه دادند و بر روی آن چنین نوشتند: «جنگ را فراموش نكنی!» فردا صبح حسین تیربار را به پادگان بازگرداند و به اسلحه‌خانه تحویل داد و با تكیه بر وجود شیرزنی كه شریك زندگی او شده بود به جبهه بازگشت.

شنبه 15/1/1388 - 17:44
شهدا و دفاع مقدس

با هر دردسری بود از میان گل و لای جاده خود را میان نخلها رساندیم. فرمانده ی  ژاندار مری در آنجا مستقر بود. آمده بودیم او را متقاعد کنیم که یک قبضه تفنگ 106    به ما مامور کند. جمله حسین تمام نشده بود که سر گرد گفت:

- فرمانده ی خودتون رو بفرستید تا با من صحبت کنه، اینطور که نمی شه سرسری کارکرد

به هم نگاه کردیم و خندیدیم. گفتم:

آقای خرازی هستند فرمانده ی ...

سرگرد بلند شد دوید کنا متور و حسین را بغل کرد:

ما به امثال شما افتخار می کنیم. تو به ما در این جنگ عزت بخشیدی ...

شنبه 15/1/1388 - 17:41
شهدا و دفاع مقدس

دیر به دیر می آمد. اما تا پایش را می گذاشت توی خانه،

 بگووبخندمان شروع می شد.

خانه مان کوچک بود؛ گاهی صدایمان می رفت طبقه ی پایین.

یک روز هم سایه ی پایینی بهم گفت

«به خدا این قده دلم می خواد یه روز که آقا مهدی میاد خونه،

لای در خونه تون باز باشه، من ببینم شما دو تا زن وشوهر به هم دیگه چی می گید،

این قدر میخندید؟»

شنبه 15/1/1388 - 17:32
شهدا و دفاع مقدس

هفته بسیج بر شما بسیجیان عزیز مبارک باد

جمعه 8/9/1387 - 19:24
شهدا و دفاع مقدس

       سید شهیدان اهل قلم

    آماده می شدیم برای تشییع که ناگهان آقا تشریف آوردند . فاتحه ای خواندند و  فرمودند: « از قول من به خانواده شهیدآوینی ، تسلیت بگویید ، هر چند خود بزرگترین داغدار این مصیبت هستم ».
يکشنبه 26/8/1387 - 1:38
شهدا و دفاع مقدس

         به من گفتند :

 «مرتضی زخمی شده است.»

 بچه ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم .

فکر کردم :خوب پایش قطع شده، اما هنوز که می تواند فکر کند  و

                        بنویسد و حرف بزند . بچه ها که رفتند ،

                      پدر و مادرم آرام سر حرف را باز کردند و 

                        من با خبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم .

          یک دفعه احساس کردم که مرتضی چقدر «هست».

         جایی که در آن بودم ، انگار زیرورو شد. گویی در دنیای دیگری بودم .

         همه چیز محو شد .هیچ چیز نبود ولی مرتضی بود . مرتضی می گوید :

                « شهدا از دست نمی روند ، بلکه به دست می آیند .»

             آن موقع حس کردم که من بار دیگر مرتضی را به دست آوردم .

                           بچه ها که برگشتند بهشان گفتم :

«                  بچه ها ، بابا هست ولی ما او را نمی بینیم ».

يکشنبه 26/8/1387 - 1:36
شهدا و دفاع مقدس

معمولا چند روز یکبار روزه بود . وقتی هم که روزه نبود ،

 غذای سرکارش نان و پنیر و کشمش یا گردو بود .

 شب هایی هم که تا صبح  پشت میز مونتاژ بود ،

یک مشت کشمش همراهش بود. به قول بچه ها، اوضاع کشمشی بود .

یکبار در مسیر اهواز، برای صرف نهار به یک رستوران رفتیم . سید که آمد ،      لیست غذا ها را دادیم دستش . مدتی لیست را بالا و پایین کرد

و دست آخر دستش را  گذاشت کنار « ماست ».

يکشنبه 26/8/1387 - 1:35
شهدا و دفاع مقدس
همه ی انسانها می میرند ولی شهیدان این سرنوشت همگانی را به بهترین وجه سپری كردند، وقتی قرار است این جان برای انسان نماند چه بهتر در راه خدا این رفتن انجام بگیرد.
يکشنبه 26/8/1387 - 1:32
دعا و زیارت
شهید مهدی منتظر قائم

نیمه شعبان سال 1369 بود. گفتیم: امروز به یاد امام زمان(عج) می گردیم. اما فایده نداشت. خیلی جست و جو کردیم. پیش خود گفتم «یا امام زمان(عج) یعنی می شود بی نتیجه برگردیم. در همین حین 5 -4 شقایق را دیدم که برخلاف شقایقها، که تک تک می رویند، آنها دسته ای روئیده بودند. گفتم حالا که دستمان خالی است، شقایقها را می چینم و برای بچه ها می برم. شقایقها را که کندم، دیدم روی پیشانی یک شهید روئیده اند. او نخستین شهیدی بود که در تفحص پیدا کردیم شهید «مهدی منتظر قائم».

چهارشنبه 22/8/1387 - 15:21
دعا و زیارت
سه ویژگى برجسته مومن
عن الرّضا علیه السلام :

لایكـون الْمُـؤمـن مُـؤمنـاً حتـى تكـون فیه ثلاثُ خصـال:

ـ سنّة من ربّه

ـ وسنّة من نبیّه

ـ و سنّة من ولیّه

فـَامّا السّنة مـِن رَبّه فكتمان سـرّه؛ و امّـا السّنة من نبیّه فمـُداراة النّاس؛ و امّـا السّنة مـن ولیّه فـاصّبـر فـى الْبـأسـاء و الضّـرّاء .

امام رضا علیه السلام فرمود:
مـومـن ، مـومـن واقعى نیست، مگـر آن كه سه خصلت در او بـاشــد:
سنتـى از پـروردگـارش و سنتـى از پیـامبـرش و سنتـى از امـامـش.
اما سنت پروردگارش، پـوشاندن راز خود است؛
 اما سنت پیغمبرش، مدارا و نرم رفتارى با مردم است؛
 اما سنت امامـش، پس صبر كردن در زمان تنگدستـى و پریشان حالى است

 اصـول كـافـى، ج 3، ص 339 / تحف العقـــول، ص 442.

چهارشنبه 22/8/1387 - 15:17
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته