غمی بر دل که من دارم ندانی
ز خار گل که من دیدم ندانی
ز گل زخمی به دل دارم ندانی
ز خار گل به تن را تو ندانی
دیگه خسته شدم از این دنیا ، خسته شدم ( آه ) یعنی یه سنگ صبور پیدا میشه ...؟؟؟؟؟؟
یعنی تو این دنیای سیاه کسی هست که براش از غمم بگم ، از دردم بگم ، از تنهاییام بهش بگم و اون ...؟؟؟؟؟؟
نمی دونم
فقط اینو میدونم که باید همیشه تو دلمون داشته باشیم که:
" تا خدا هست که همیشه هست نباید دل به نا امیدی سپرد "
هیچ ثروتی چون خرد نیست ، و هیچ فقری مانند نادانی نیست ، و هیچ میراثی بسان ادب نیست ، و هیچ پشتیبانی به کردار مانند مشورت کردن نیست.
پندی از مولای متقیان علی (ع)
ای کاش زندگی جور دیگر بود
آسمان رنگ دیگر بود
دیده گانی پر ز اشک
همچون یک دریای دیگر بود
کاشکی زندگان را زندگی بود
رنگ ما را کاشکی رنگ دیگر بود
کفتری را کفتر دیگر گفت
قفسم کاش دمی بی در بود
کاشکی اهل کاشان بودم
قایقی ساخته ام آبی بود
هدهدی، ملک صبایی، جایی
کاشکی برگ خزانی می بود
منبع: مصطفی تقی زاده