آلبوم تصاویر
سه شنبه 8/1/1391 - 20:6
خاطرات و روز نوشت
سلام
فکر کنم این اولین مطلب من تو تبیان باشه.
اما این اولین ، میتونه شمارو به تفکر وا داره.
این مطلب با عنوان وصال دوست ارائه می شه.در توضیح باید گفت که ما با یک گروهی دو سال هست که بروشوری رو برای ایام محرم آماده می کنیم و در مسجد محل پخش می کنیم. این بروشور حاوی مطالب خواندنی درباره ابعاد گوناگون حماسه عاشورا است، که شاید بتونه به شما برای فهم بیشتر از عاشورای حسینی کمک کنه.
این بروشور بصورت یک فایل عکس است که زیر می توانید آن را در زیر این مطالب ببینید. در ضمنچون این مطالب بصورت بروشور است برای استفاده بهتر از آن پرینت بگیرید از ان استفاده کنید.
هر کس که مجموعه کامل این دو سال رو خواست بگه تا براش ارسال کنم. هیئت منادیان نور
سه شنبه 8/1/1391 - 19:42
دعا و زیارت
بسم اللّه الرحمن الرحیم
قطره ای از دریای
بیکران قرآن کریم
آیه 6 سوره مباركه لقمان میفرماید (( و
من الناس من یشتری لهوالحدیث لیضل عن سبیل الله بغیر علم و یتخدها هزوا اولئك لهم
عذاب مهین )) (بعضی از مردم سخنان باطل و بیهوده خریداری می كنند تا
مردم را از روی جهل و نادانی گمراه سازند و آیات الهی را به استهزاء و سخریه
گیریند ، برای آنها عذاب خوار كننده است )
در اینجا سخن از جمعیتی است كه سرمایههای خود را برای
بیهودگی و گمراه ساختن مردم به كار میگیرند و بدبختی دنیا و آخرت را برای خود میخرند
.
برخی از مفسرین شأن نزول آیه فوق را در خصوص نضربن حارث میدانند
. او مرد تاجری بود و به ایران سفر میكرد و در ضمن ، داستانهای ایرانیان را برای
قریش بازگو میكرد و میگفت : اگر محمد برای شما سرگذشت عاد و ثمود را نقل میكند
، من داستانهای رستم و اسفندیار و اخبار كسری و سلاطین عجم را باز میگویم ، آنها
دور او را گرفته و استماع قرآن را ترك میگفتند .
برخی از مفسران گفتهاند این آیه درباره مردی نازل شده است
كه كنیز خوانندهای را خریداری كرده بود و شب و روز برای او خوانندگی میكرد و او
را از یاد خدا غافل میساخت.
كلمه (( لهو )) به معنای هر چیزی است كه آدمی را از
امور مهم باز بدارد و
(( لهوالحدیث)) آن سخنی است كه آدمی را از حق
منصرف نموده و به خود مشغول سازد ، مانند حكایات خرافی ، داستهانهائی كه آدم را به
فساد و فجور میكشاند و یا از قبیل سرگرمی به شعر و موسیقی و مزمار و سایر آلات
لهو كه همه اینها مصادیق
(( لهوالحدیث ))
میباشند .
(( لیضل عن سبیل الله بغیر علم )) مقتضای سیاق
، این كه مراد از (( سبیل الله )) قرآن كریم و معارف حق و خرافات ساخته و
پرداخته فكر انسانهاست كه هست ، دست به دست گشته ، در درجه اول معارض با این
داستانهای حق و صحیح است و در درجه دوم بنیان سایر معارف حق و صحیح را در انظار
مردم سست نموده و سپس منهدم میسازد . مؤید این معنا جمله بعدی است كه میفرماید ((
و یتخذها هزوا )) یعنی حدیث را مسخره میكند . چون نام خرافات نیز حدیث است و
همین باعث وهن هر حدیثی میشود و سبب میگردد مردم احادیث واقعی را نیز به سخریه
بگیرند .
خریداری كردن سخنان باطل و بیهوده یا به این گونه است كه به
راستی افسانههای خرافی و باطل را با دادن پول به دست آورند و یا از این طریق است
كه برای ترتیب دادن مجالس لهو و باطل و خوانندگی ، كنیزان خواننده خریداری كنند و
یا صرف كردن مال به هر صورت و به هر طریقی كه به وسیله آن به این هدف نامشروع یعنی
سخنان باطل و بیهوده برسند .
عجب اینكه این كوردلان مطالب باطل و بیهوده را به گرانترین
قیمت خریداری میكردند ، اما آیات الهی و حكمت را كه پروردگار رایگان در اختیارشان
گذارده بود نادیده میگیرند .
اما تعبیر (( بغیر علم ))اشاره به این است كه این گروه
گمراه و منحرف حتی به مذهب باطل خود نیز ایمان ندارد ، بلكه صرفاً از جهل و
تقلیدهای كوركورانه پیروی میكنند ، آنها جاهلانی هستند كه دیگران را نیز به جهل و
نادانی خود گرفتار میسازند .
اما توصیف عذاب به (( مهین )) ( خوار كننده و اهانت بار )
به خاطر آن است كه جریمه باید همانند جرم باشد ، آنها نسبت به آیات الهی توهین
كردند ، خداوند هم برای آنها مجازاتی تعیین كرده كه علاوه بر دردناك بودن توهین
آور نیز میباشد .
عبارت ((لهو الحدیث))در آیة فوق مفهوم وسیع وگسترده
ای دارد که هر گونه سخنان یا آهنگهای سرگرم کننده و غفلت زا را که انسان را به
بیهودگی یا گمراهی میکشاند در بر میگیرد، خواه از قبیل ((غنا)) و الحان وآهنگهای
شهوت انگیز و هوس آلود باشد و خواه سخنانی که نه از طریق آهنگ، بلکه از طریق محتوی
انسان را به بیهودگی و فساد سوق میدهد ویا از هز دو طریق، چنانکه در تصنیفها و
اشعار عاشقانه خوانندگان معمولی است که هم محتوایش گمراه کننده است و هم آهنگش. یا
مانند داستانهای خرافی و اساطیر که سبب انحراف مردم از صراط مستقیم الهی میگردد.
در حدیثی امام صادق (ع) میفرماید: ((مجلس غنا و خوانندگی
لهو و باطل، مجلسی است که خدا به اهل آن نمینگرد (و آنها را مشمول لطفش قرار
نمیدهد) و این مصداق همان چیزی است که خداوند عز و جلّ فرموده: ((و من الناس من
یشتری لهو الحدیث...)).
در منابع اسلامی دلائل زیادی بر تحریم غنا در دست است که از
جمله آیة مذکور و بعضی از آیات قرآن میباشد که حداقل طبق روایاتی که در تفسیر این
آیات وارد شده بر غنا تطبیق گردیده و یا غنا از مصادیق آن شمرده شده است.
در حدیثی از امام صادق (ع) میخوانیم که در تفسیر آیة ((و
اجتنبوا قول الزور)) (حج-30) فرمود: قول الزور الغنا: ((سخن باطل همان غنا
است)) و نیز در تفسیر آیة ((و الذین لا یشهدون و الزور)) (فرقان-72) فرمود:
منظور از آن غنا است.
در حدیثی از جابر بن عبد الله از پیامبر (ص) نقل شده
میخوانیم: ((کان ابلیس اول من تغنی)) شیطان اولین کسی بود که غنا خواند.
در حدیثی دیگر از امام صادق (ع) چنین آمده است که فرمود:
خانه ای که در آن غنا باشد، ایمن از مرگ و معصیت دردناک نیست و دعا در آن به اجابت
نمیرسد و فرشتگان وارد آن نمیشوند. روی هم رفته روایاتی که در این زمینه نقل شده
است به قدری زیاد است که به حدّ تواتر میرسد و به همین دلیل اکثر علمای اسلام فتوی
به حرمت داده اند.
غناء چیست؟
در حرمت غنا چندان مشکلی وجود ندارد. مشکل تشخیص موضوع غنا
است. آیا هر صوت خوش و زیبائی غنا است؟ مسلماً چنین نیست، زیرا در روایات اسلامی
آمده و سیرة مسلمین حکایت میکند که قرآن و اذان و مانند آن را با صدای خوش و زیبا
بخوانید.
آنچه از مجموع کلمات فقهاء و سخنان اهل سنت در این زمینه
میتوان استفاده کرد این است که غناء، آهنگهای طرب انگیز و لهو و باطل است.
و به عبارت روشنتر غناء آهنگهائی است که متناسب مجالس فسق و
فجور و اهل گناه و فساد میباشد.
و باز به تعبیر دیگر: غناء به صوتی گفته میشود که قوای
شهوانی را در انسان تحریک مینماید و انسان در آن حال احساس میکند که اگر در کنار
آن صدا، شراب و فساد جنسی نیز باشد کاملاً مناسب است.
این نکته نیز قابل توجه است که گاه یک آهنگ هم خودش غنا و
لهو و باطل است و هم محتوای آن، به این ترتیب که اشعار عشقی و فساد انگیز را با
آهنگهای مطرب بخوانند و گاه تنها آهنگ، غنا است، به این ترتیب که اشعار پر محتوی
یا آیات قرآن و دعاء و مناجات را به آهنگی بخوانند که مناسب مجالس عیاشان و فاسدان
است و در هر دو صورت حرام میباشد.
ذکر این نکته لازم است که گاه برای غناء دو رقم معنی ذکر
میشود ((معنی عام)) و ((معنی خاص)) معنی خاص همان است که در بالا گفتیم یعنی
آهنگهای تحریک شهوت و متناسب مجالس فسق و فجور، ولی معنی عام هر گونه صوت زیباست و
لزا آنها که غناء را به معنای عام تفسیر کرده اند بر آن دو قسم قائل شده اند
((غنای حلال)) و ((غنای حرام)).
منظور از غنای حرام همان است که در بالا گفته شد و منظور از
غنای حلال صدای زیبا و خوشی است که مفسده انگیز نباشد و متناسب با مجالس فسق و
فجور نگردد.
بنابراین در اصل تحریم غناء تقریباً اختلافی نیست، اختلاف
در نحوة تفسیر آن است. البته غناء مصادیق مشکوکی نیز دارد (مانند همة مفاهیم دیگر)
که انسان به راحتی نمیداند فلان صورت مناسب مجالس فسق و فجور است یا نه ؟ در این
صورت به حکم اصل برائت محکوم به حلّیت است (البته بعد از آگاهی کافی از مفهوم عرفی
غناء طبق تعریف فوق).
برخی پیامهای آیه عبارت است از:
-
سرمایه گذاری برای مبارزه و
تهاجم فرهنگی علیه حق، سبقه ای طولانی دارد.
-
هر آنچه در مقابل حکمت قرار
گیرد، لهو و مانع رسیدن به کمال است.
-
ابزار مخالفان راه خدا، منطق و
حکمت نیست، سخنان لهو و بی پایه است.
-
خرید وسائل لهو و اموری که
انسان را از کمال باز میدارد نشانة جهالت و نادانی است.
-
تناسب کیفر با عمل، نشانة
عدالت است. آنها که حق را با تمسخر اهانت میکنند، عذابشان اهانت آور و ذلّت بار
است.
بر گرفته از تفاسیر المیزان، نمونه و نور
چهارشنبه 24/4/1388 - 16:37
دعا و زیارت
بسم الله الرحمن الرحیم
قطره ای از دریای بیکران
قرآن کریم
آیه 36 سوره اسراء
نکات ظریف و پند آموز بسیار زیبایی را جهت تقویت بنیان اجتماعی در وهله اوّل و
جلوگیری از انحرافات اخلاقی در وهله ثانی برای انسانها بیان میفرماید. در این آیه
میخوانیم: ((و لا تقف ما لیس لک به علم انّ السمع و البصرو الفواد کل اولئک کان
عنه مسئولا))ترجمه:آنچه به ان علم نداری پیروی مکن،چون گوش و چشم و دل،همه
اینها مورد بازخواست قرار میگیرد.در قسمت اوّل آیه لزوم تحقیق وعلم پیدا کردن و
عدم تبعیت و پیروی از غیرعلم را متذکر میشود. چه در عمل شخصی خود و چه به هنگام قضاوت
درباره دیگران(پیروی از علم لازم بوده) و بالعکس شهادت دادن به غیرعلم و نیز
اعتقاد پیدا کردن به غیرعلم ممنوع میباشد. به عبارت دیگر این آیه از پیروی و
متابعت هر چیزی که بدان علم ویقین نداریم نهی میکند و چون مطلق و بدون قید وشرط
است پیروی اعتقاد غیر علمی و همچنین عمل غیر علمی را شامل گشته و معنایش چنین
میشود به چیزی که علم به صحت آن نداری معتقد مشو و چیزی را که نمیدانی مگو و کاری
را که علم به آن نداری انجام نده زیرا همه اینها پیروی از غیرعلم است.....
انسان فطرتاًمسیر
زندگی خود- در اعتقاد وعملش- جز رسیدن به واقعیت هدفی ندارد. او میخواهد اعتقاد
وعلمی داشته باشد که بتواند قاطعانه بگوید واقعیت وحقیقت همین است و بس و این تنها
با پیروی از علم محقق میشود.
انسان سلیم الفطره
در مسیر زندگیش هیچ وقت از پیروی علم منحرف نمیشود و دنبال ظنّ و شک و وهم
نمیرود،چیزی که هست یا در مسائل مورد حاجت زندگی خود شخصاً علم وتخصص دارد که همان
را پیروی میکند و یا علم کسی را پیروی میکند که وثوق و اطمینان و یقین به صحّت
گفته های وی دارد.
در پایان آیه دلیل
این نهی را چنین میفرماید:(گوش وچشم و دل،همگی مسئولند و در برابر کارهایی که
انجام داده اند ازآنها سوال میشود). در آیات دیگری از قرآن کریم نیز اشاره به این
موضوع شده است همچون آیه 65 سوره مبارکه یس که میفرماید:((الیوم نختم علی
افواههم و تکلّمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم بما کانو یکسبون)).
گوش و چشم و
فواد(دل) نعمتهایی هستند که خداوند به انسان ارزانی داشته تا به وسیله آنها حق را
از باطل تمیز داده و خود را به واقعیت برساند،به وسیله آنها اعتقاد وعمل حق را
تحصیل نماید چرا که به زودی از یک یک آنها بازخواست میشود که آیا در آنچه که به
کار بستی علم (یقین) بدست آوردی یا نه،و اگر به دست آوردی پیروی هم کردی یا خیر؟
مثلاً از گوش
میپرسند آیا آنچه شنیدی از معلومها و یقینها بود یا هر کس هرچه گفت گوش دادی؟ و از
چشم میپرسند آیا آنچه تماشا میکردی واضح ویقین بود یا خیر؟ و از قلب میپرسند آنچه
که اندیشیدی ویا به آن حکم کردی به آن یقین داشتی یا خیر؟ گوش وچشم و قلب ناگزیرند
حق را اعتراف نمایند و این اعضاء هم ناگزیرند حق را بگویند و به آنچه که واقع شده
گواهی دهند،بنابراین بر هر فردی لازم است که از پیروی کردن غیرعلم ویقین بپرهیزد
زیرا اعضاء و ابزاری که وسیله تحصیل علم میباشند بزودی علیه آدمی گواهی میدهند و
از انسان میپرسند آیا چشم و گوش وقلب را در آنچه که به آن علم ویقین پیدا کردی به
کار بستی یا در آنچه غیرعلم ویقین بود استفاده کردی؟ اگر در غیرعلم ویقین بکار
بستی چرا این کار را انجام دادی؟ که در آن روز انسان عذر موجهی نخواهد داشت.
شخصی نزد امام
صادق (ع) آمد و عرض کرد:پدر و مادرم فدای تو،من کنیفی دارم و وارد ان کنیف
(مستراح) میشوم تا رفع حاجت کنم،در همسایگی ما اشخاصی هستند که کنیزان آوازه خوان
دارند،آواز میخوانند و مویسقی مینوازند و چه بسا میشود من نشستن در آنجا را طول
میدهم تا صدای آنها را بشنوم،این عمل چطور است؟ فرمود این کار را مکن. عرض کرد به
خدا قسم من هرگز به سراغ آنها نرفتم و نمیروم،بلکه صدایی است که از ایشان میشنوم،فرمود
مگر کلام خدای را نشنیدی که میفرماید((انّ السمع و البصر والفواد کلّ اولئک کان
عنه مسئولا)) نه به خدا سوگند مثل این که تا کنون این آیه را از کتاب خدا
نشنیده بودم نه از عرب و نه از عجم،دیگر چنین عملی را تکرار نمیکنم انشاءالله و
نسبت به گذشته هم استغفار میکنم. فرمود: برخیز و برو غسل کن و آنچه میتوانی نماز
بخوان،چون تا کنون در کار بزرگی مشغول بوده ای و چقدر حل بدی داشتی اگر بر این حل
میمردی. شکر میکنم خدا را که متوجه شدی و از او درخواست میکنم که از هر بدی که از
تو دیده صرفنظر کند. آری خدای تعالی کراهت ندارد مگر از هر کار زشت تو،کارهای زشت
را بگذار برای اهلش،چون هر چیزی در عالم اهلی دارد.
خطرات بزرگ
اعتماد،تکیه و پیروی از غیرعلم
-
باعث
به خطر افتادن آبروی افراد میگردد.
-
موجب
تضییع حقوق افراد گردیده و دادن حق به غیر مستحق آن را سبب میشود.
-
بازار
شایعات و شایعه سازان را داغ و پر رونق میکند.
-
استقلال
فکری را از بین میبرد و روح را برای پذیرش هرگونه تبلیغات مسموم آماده میسازد
-
سرچشمه
قضاوتهای عجولانه و انتخابهای در مورد همه کس و همه چیز میباشد
آیه مزبور به طور
خلاصه حامل پیامهایی است که برخی از آنها عبارتند از :
-
زندگی
باید بر اساس علم واطلاعات صحیح و منطق و بصیرت باشد.
-
راه
شناخت تنها حس نیست،دل نیز یکی از راههای شناخت است.
-
در
قیامت از باطن و نیّات هم بازخواست میشود.
-
بهره
برداری صحیح نکردن از جسم وامکانات،مواخذه خواهد شد.
برگرفته از تفاسیر المیزان،نمونه و نور
چهارشنبه 24/4/1388 - 16:33
فلسفه و عرفان
بسم اللّه الرحمن الرحیم
قطره ای از دریای بیکران قرآن کریم
در قرآن کریم آیات کثیری پیرامون صفات و نشانه های پرهیزکاران و متقین وجود دارد که یکی از این اوصاف توبه و استغفار و طلب آمرزش سریع و فوری افراد پرهیزکار از خداوند متعال در صورت ارتکاب عمل زشت از روی غفلت و فراموشکاری و یا به هنگام ستم به خود میباشد. آیه 135 سوره مبارکه
آل عمران اشاره به این موضوع داشته و میفرماید((و الذین اذا فعلوا فاحشه او ظلموا انفسهم ذکرو الله فالستغفرو الذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله و لم یصرّوا علی ما فعلوا و هم یعلمون))
فاحشه از مادة فحش و فحشاء به معنی هر عمل بسیار زشت است و انحصار به اعمال نافی عفت ندارد. در آیه علاوه بر فاحشه،ظلم بر خویشتن نیز ذکر شده است وفرق میان این دو ممکن است این باشد که فاحشه اشاره به گناهان کبیره بوده و ظلم به خویشتن اشاره به گناهان صغیره باشد. اینکه فرمود (ذکرو الله) دلالت دارد بر اینکه ملاک در استغفار این است که یاد خدا داعی بر آن باشد، نه صرف کلمة (استغفر الله) که به لقلقة زبان صورت گیرد و به مجرد عادت از زبان جاری شود و جملة ((و من یغفر الذنوب الا الله)) تشویق گنه کاران به توبه است و میخواهد قریحة پناه بردن به خدا را در انسان گنه کار بیدار کند.
انسان تا به یاد خدا است مرتکب گناه نمیشود. آنگاه مرتکب گناه میشود که به کلی خدا را فراموش کند و غفلت تمام وجود او را فرا گیرد . اما این غفلت و فراموشکاری در افراد پرهیزکار به طول نمی انجامد و به سرعت به یاد خدا می افتند و گذشته را جبران میکنند. آنها احساس میکنند که هیچ پناهگاهی جز خدا ندارند و تنها باید آمرزش گناهان خویش را از او بخواهند.
خدای متعال درآیة مورد بحث استغفار را مقید کرد به جملة ((و لم یصرّوا علی ما فعلو و هم یعلمون)) در نتیجه فهمانید که تنها استغفار کسی مؤثر است که نخواهد آن عمل زشت را همچنان مرتکب شود، برای اینکه اصرار داشتن بر گناه هیأتی ایجاد میکند که با بودن آن هیأت ذکر مقام پروردگار نه تنها مفید نیست، بلکه توهین به امر خدای تعالی نیز میباشد، و دلیل بر این است که چنین کسی از هتک حرمتهای الهی و ارتکاب به محرمات او هیچ باکی ندارد وحتّی نسبت به خدای عزوجل استکبار دارد،با اینحال دیگر عبودیت باقی نمیماند و ذکر خدا سودی نمیبخشد وبه خاطر همین علت بود که آیه را با ((و هم یعلمون)) ختم فرمود، واین خود قرینه ای است بر اینکه کلمة (ظلم) در صدر آیه شامل گناهان صغیره نیز میشود. چون اصرار بر گناه موجب اهانت به امر خداست و نشانة این است که چنین کسی هیچ احترامی و اهمیتی برای امر خدا قائل نیست و مقام او را تحقیر میکند ودر این دلالت هیچ فرقی بین گناه صغیره و کبیره نیست پس جملة ((ما فعلوا)) اعم است از گناهان کبیره و مراد از آن همان چیزی است که در صدر آیه ذکر فرموده، چیزی که هست گناهان صغیره اگر فاحشه نیست ظلم به نفس است.
در ذیل این آیه از امام محمد باقر (ع) نقل شده است که فرمود : اصرار بر گناه این است که انسان گناهی کند و دنبال آن استغفار ننماید و در فکر توبه نباشد این است اصرار بر گناه.
حضرت امام صادق(ع) فرمودند : وقتی که این آیه نازل شد((و اذا فعلوا فاحشه.......)) ابلیس بر بالای کوه ثور واقع در مکه رفت و با بلندترین صدایش شیطانهایش را فریاد زد پس همگی گرد آمدند، سپس گفت چه کسی برای این آیه چاره ای می اندیشد ؟ پس هر یک از شیاطین برخاسته و سخنی گفتند و ابلیس راه حل آنها را نپذیرفت تا اینکه وسوسه گر خنّاس برخاسته و گفت : من چاره ساز این آیه ام. ابلیس گفت : به وسیلة چه چیزی ؟ گفت : به مردمان وعده میدهم و در دل آنها آرزو می افکنم (آرزومندشان میکنم) تا در گناه بیافتند پس هنگامی که در گناه افتادند استغفار را از یادشان میبرم. پس ابلیس رأی او را پسندید و تا روز قیامت کار این آیه را به او سپرد.
مروی است که شخصی در خدمت حضرت امید المؤمنین علی (ع) گفت : (استغفر الله) آن حضرت فرمود : مادرت بر تو بگرید آیا میدانی حقیقت استغفار چیست ؟ به درستی که استغفار درجة (علّییّن) است و بر مجموع شش معنی واقع میشود : اوّل- پشیمانی بر گذشته. دوّم- عزم بر ترک گناه در مدّت عمر خود. سوّم- اداء کردن حقوق مردم (حقّ الناس). چهارم- قضا کردن هر واجبی که از او فوت شده (حقّ الله). پنجم- گداختن (آب کردن) هر گوشتی که از حرام روئیده به حزن و الم (رنج) تا پوست به استخوان چسبد و گوشت تازه بروید. ششم- الم (رنج) و زحمت طاعت و عبادت به بدن چشانیدن به ازای آنچه از شیرینی معصیت چشیده. چون کسی این شش امر را به جا آورد بگوید (استغفر الله) مراد حضرت استغفار کامل است و مراد آن نیست که استغفار کردن بدون مجموع این شش امر، لغو و بیفایده است زیرا شکی نیست که تلفظ به کلمة (استغفر الله) از روی اخلاص، با فهمیدن معنی آن نیز موجب تخفیف عذاب است . بلکه آن برای ثواب اگر چه معنی آن را نفهمد خالی از ثواب نیست. همچنانکه بسیاری از عوام میگویند.
برخی از پیام های آیه عبارت است از:
1-خطرناکتر از انجام گناه غفلت از گناه و بی توجهی به زشتی آن است. متقین اگر هم گناه کنند بلافاصله استغفار میکنند.
2-نشانة تقوا توبة فوری از گناه است.
3-تا یاد خدا در دل گنه کار زنده است میتواند در مدار متقین وارد شود.
4-تنها خداست که گناهان را میبخشد.
5-اصرار آگاهانه بر گناه سبب محرومیت از مغفرت الهی میشود.
6-متقی کسی است که اصرار بر گناه نداشته باشد، زیرا اصرار بر گناه نشانة سبک شمردن آن و غفلت از یاد خداست.
برگرفته از تفاسیر المیزان، نمونه و نور
کتابهای جهاد با نفس و معراج السعاده چهارشنبه 24/4/1388 - 16:29
فلسفه و عرفان
بسم اللّه الرحمن الرحیم
ملا
محمّد تقی بزغانی قزوینی (ره) میگوید : روزی مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطاء وارد
قزوین شد و در منزل یکی از بزرگان رحل اقامت افکند. در آن منزل،باغی نیز وجود
داشت. وقت خواب فرا رسید و همه خوابیدند و من هم در گوشه آن باغ خوابیدم. چون پاسی
از شب گذشت شنیدم شیخ مرا صدا میزند ومیگوید،برخیز و نمازشب بجای آور. عرض کردم
بلی برمیخیزم. شیخ رد شد و من دوباره خوابیدم. ناگهان صدایی به گوشم خورد،به دنبال
آن روانه شدم وقتی به نزدیک جایی که سر و صدا می آمد رسیدم دیدم شیخ به تضرّع و
گریه و مناجات مشغول است و صدای ایشان چنان در من اثر گذاشت که از آن شب تا کنون
که 25 سال میگذرد، هر شب برمیخیزم و به مناجات مشغول میشوم .
جلد 1 حیات عارفانه فرزانگان صفحه
58
چهارشنبه 24/4/1388 - 16:27
دعا و زیارت
انتظار
ای آنکه در نگاهت حجمی
زنور داری
کی از مسیر کوچه قصد
عبور داری؟
چشم انتظار ماندم، تا
بر شبم بتابی
ای آنکه در حجابت دریای
نور داری
من غرق در گناهم، کی می
کنی نگاهم؟
برعکس چشمهایم چشمی
صبور داری
از پرده ها برون شد،
سوز نهانی ما
کوک است ساز دلها، کی
میل شور داری؟
در خواب دیده بودم، یک
شب فروغ رویت
کی در سرای چشمم، قصد ظهور
داری؟
برای ظهورش لحظه ای دعا کنیم
پنج شنبه 17/2/1388 - 20:23
دانستنی های علمی
زندگی نامه کورش
تولد و کودکی :
کوروش از دو سو شاهزاده بود. هم از سوی مادر (ماندانا دختر آشتیاگ شاه
ماد ) و هم از سوی پدر (کمبوجبه شاه پارس). این که او هم خون ماد و هم
خون پارس در رگهایش جاری بود سرانجام به یکپارچه شدن دو تیره ی بزرگ
آریایی منجر شد که سالها به یک یکپارچگی نرسیده بودند.با روی کار
آمدن کوروش ، دیگر نه مادیها و نه پارسیها با فرمانروایی او مخالفتی
نداشتند ، چرا که فرمانروایی هخامنشی را یک فرمانروایی یکپارچه و برابر
میان خود می دانستند.
بر پایه ی روایت هرودوت(Herodotus):
در زمان تولد کوروش، پادشاهی پارس(Persia) خراجگذار ماد(Median) بود
. فرمانروای ظالم ماد ، آشتیاگ خوابی درباره ی دخترش ماندانا می بیند که
او را سخت وحشت زده می کند. موبدان خواب را اینگونه تفسیر کردند که
ماندانا پسری بدنیا خواهد آورد که تخت را از او خواهد گرفت. در اینجا بود
که آشتیاگ به محض به دنیا آمدن نوزاد ، او را به وزیرش می سپرد که او را
بکشد. وزیر به گاودار شاه دستور می دهد که کودک را در کوهستان رها کند تا
بمیرد. به حکم تقدیر زن گاوبان در همان روزها بچه ای مرده می زاید و مرد
گاوبان کوروش را نزد خود نگاه داشته و جسد کودک خود را به جای جسد کوروش
به وزیر می دهد. پس از آنکه کوروش به ده سالگی می رسد طی یک سری رویدادها
، آشتیاگ درمی یابد که کوروش زنده است اما این بار با مشورت مغان می
پندارد که دیگر خطری از سوی وی متوجه او نیست. گرچه این روایت هرودوت
بیشتر به افسانه می ماند تا واقعیت ، اما میتوان آن را
به اسطورهای کهن
ایرانی پیوند داد.
ادامه دارد...
پنج شنبه 21/9/1387 - 19:37