• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 2
تعداد نظرات : 3
زمان آخرین مطلب : 6497روز قبل
شعر و قطعات ادبی

جهان، آلودة خواب است.

فرو بسته است وحشت در به روی هر تپش، هر بانگ

چنان كه من به روی خویش

در این خلوت كه نقش دلپذیرش نیست

و دیوارش فرو می خواندم در گوش:

میان این همه انگار

چه پنهان رنگ ها دارد فریب زیست!

 

شب از وحشت گرانبار است.

جهان آلودة خواب است و من در وهم خود بیدار:

چه دیگر طرح می ریزد فریب زیست

در این خلوت كه حیرت نقش دیوار است؟

دوشنبه 8/7/1387 - 13:6
شعر و قطعات ادبی

می خروشد دریا.

هیچكس نیست به ساحل پیدا.

لكه ای نیست به دریا تاریك

كه شود قایق

اگر آید نزدیك.

 

مانده بر ساحل

قایقی ریخته شب بر سر او،

پیكرش را ز رهی ناروشن

برده در تلخی ادراك فرو.

هیچكس نیست كه آید از راه

و به آب افكندش.

و در این وقت كه هر كوهة آب

حرف با گوش نهان می زندش،

موجی آشفته فرا می رسد از راه كه گوید با ما

قصة یك شب طوفانی را.

 

رفته بود آن شب ماهی گیر

تا بگیرد از آب

آنچه پیوندی داشت.

با خیالی در خواب.

 

صبح آن شب، كه به دریا موجی

تن نمی كوفت به موجی دیگر،

چشم ماهی گیران دید

قایقی را به ره آب كه داشت

بر لب از حادثة تلخ شب پیش خبر.

پس كشاندند سوی ساحل خواب آلودش

به همان جای كه هست

در همین لحظة غمناك بجا

و به نزدیكی او

می خروشد دریا

وز ره دور فرا می رسد آن موج كه می گوید باز

از شبی طوفانی

داستانی نه دراز.

دوشنبه 8/7/1387 - 13:4
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته