• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 10
تعداد نظرات : 2
زمان آخرین مطلب : 6388روز قبل
دانستنی های علمی

 

داستان طناب درباره کوهنوردی است که می خواست از بلندترین کوهها بالا برود..
او پس از سالها آماده سازی ماجراجویی خود را آغاز کرد.. ولی از آنجا که افتخار این کار را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود ...
او سفرش را زمانی آغاز کرد که هوا رفته رفته رو به تاریکی می رفت.. ولی قهرمان ما به جای-آنکه چادر بزند و شب را زیر چادر به شب برساند به صعودش ادامه داد تا اینکه هوا کاملا تاریک-شد. به جز تاریکی هیچ چیز دیده نمی شد...
سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمی توانست چیزی ببیند حتی ماه و ستاره ها-پشت انبوهی از ابر پنهان شده بودند..
کوهنورد همان طور که داشت بالا می رفت در حالیکه چیزی به فتح قله نمانده بود ناگهان -پایش لیز خورد و با سرعت هر چه تمام تر سقوط کرد...
سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس تمامی خاطرات خوب و بدزندگی اش را به یاد می آورد.. داشت فکر می کرد چقدر به مرگ نزدیک شده..که ناگهان احساس کرد طناب به دور کمرش حلقه خورده و وسط زمین و هوا مانده ...
حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط کاملش شده بود ..
در ان لحظات سنگین سکوت چاره ای نداشت جز اینکه فریاد بزند : "خدایا کمکم کن."
ناگهان صدایی از دل آسمان پاسخ داد:"از من چه می خواهی؟"
- نجاتم بده!
- واقغا فکر می کنی می توانم نجاتت دهم؟
- البته تو تنها کسی هستی که می توانی مرا نجات دهی.
پس آن طناب دور کمرت را ببر!
برای یک لحظه سکوت عمیقی همه جا را فرا گرفت.. و مرد تصمیم گرفت با تمام توان به طناب بچسبد و آن را رها نکند...
روز بعد گروه نجات رسیدند و جسد منجمد شده یک کوهنورد را پیدا کردند که طنابی به دور کمرش حلقه شده بود و در حالیکه تنها یک متر با زمین فاصله داشت....

شنبه 14/10/1387 - 19:52
دانستنی های علمی

مراسم ولیمه حاج علی دایی که به تازگی حاجی شده است در مراسمی باشکوه برگزار شد.

علی دایی و سردار آجرلو

سردار آجرلو

علی دایی و علی پروین

علی دایی و برادر

علی دایی و كاشانی

كاشانی و استیلی

علی دایی و غلام محمدی و كاوه

علی دایی و پیروانی

علی دایی و هادی ساعی

علی دایی و سردار بابائی

علی پروین و شهردار قالیباف

علی پروین و شهردار قالیباف

شهردار قالیباف و علی دایی و علیرضا دبیر

رضازاده و علی دایی

علی دایی و استیلی

شنبه 14/10/1387 - 19:30
خانواده
یك تاجر آمریكایى نزدیك یك روستاى مكزیكى ایستاده بود كه یك قایق كوچك ماهیگیرى از بغلش رد شد كه توش چند تا ماهى بود! از مكزیكى پرسید: چقدر طول كشید كه این چند تارو بگیرى؟ مكزیكى: مدت خیلى كمى ! آمریكایى: پس چرا بیشتر صبر نكردى تا بیشتر ماهى گیرت بیاد؟ مكزیكى: چون همین تعداد هم براى سیر كردن خانواده‌ام كافیه ! آمریكایى: اما بقیه وقتت رو چیكار میكنى؟ مكزیكى: تا دیروقت میخوابم! یك كم ماهیگیرى میكنم!با بچه‌هام بازى میكنم! با زنم خوش میگذرونم! بعد میرم تو دهكده مىچرخم! با دوستام شروع میكنیم به گیتار زدن و خوشگذرونى! خلاصه مشغولم با این نوع زندگى ! آمریكایى: من توی هاروارد درس خوندم و میتونم كمكت كنم! تو باید بیشتر ماهیگیرى بكنى! اونوقت میتونى با پولش یك قایق بزرگتر بخرى! و با درآمد اون چند تا قایق دیگه هم بعدا اضافه میكنى! اونوقت یك عالمه قایق براى ماهیگیرى دارى ! مكزیكى: خب! بعدش چى؟ آمریكایى: بجاى اینكه ماهى‌هارو به واسطه بفروشى اونارو مستقیما به مشترىها میدى و براى خودت كار و بار درست میكنى... بعدش كارخونه راه میندازى و به تولیداتش نظارت میكنى... این دهكده كوچیك رو هم ترك میكنى و میرى مكزیكو سیتى! بعدش لوس آنجلس! و از اونجا هم نیویورك... اونجاس كه دست به كارهاى مهمتر هم میزنى ... مكزیكى: اما آقا! اینكار چقدر طول میكشه؟ آمریكایى: پانزده تا بیست سال ! مكزیكى: اما بعدش چى آقا؟ آمریكایى: بهترین قسمت همینه! موقع مناسب كه گیر اومد، میرى و سهام شركتت رو به قیمت خیلى بالا میفروشى! اینكار میلیونها دلار برات عایدى داره ! مكزیكى: میلیونها دلار؟؟؟ خب بعدش چى؟ آمریكایى: اونوقت بازنشسته میشى! میرى به یك دهكده ساحلى كوچیك! جایى كه میتونى تا دیروقت بخوابى! یك كم ماهیگیرى كنى! با بچه هات بازى كنى ! با زنت خوش باشى! برى دهكده و تا دیروقت با دوستات گیتار بزنى و خوش بگذرونى!!!
سه شنبه 10/10/1387 - 22:41
طنز و سرگرمی
ایرانی های مقیم خارج که میان ایران... این متن صرفا جهت یک لبخند کوتاه هست و هیچ گونه قصدی در آن نیست ... بعد از مطلب چیز هایی که قبل از آمدن ایران باید بدانید این هم در مورد کسانی که از خارج به ایران میایند . تا حالا به این فکر کردین کسایی که یه مدت حتی خیلی کوتاه مثلا دو ماه خارج از کشور زندگی کردن وقتی که بر میگردن چه جوری رفتار میکنن؟؟ <<<<<<< هر جایی که خرید میکنن اول کارت اعتباری میدن ..بعد یه دفه انگار که تازه یادشون افتاده ایرانن ..میگن اااا قبول نمیکنین؟؟؟ >>>>>>>> به جای نوشابه همیشه آب معدنی سفارش میدن و همیشه هم راجع به تغذیه سالم سخنرانی میکنن <<<<<<< اولش که میان حتی اگه ۳ ماه بیشتر از ایران دور نبوده باشن میگن ..وای شما چه جوری این جا زندگی میکنین (بابا همون جوری که شما ۳۰ سال زندگی میکردین و مث بچه خوب صبح میرفتین سر کار ..عصری میومدین ) >>>>>>>> به جای هوی ..میگن ..اووپس .. به جای سلام میگن ..های به جای تلویزیون میگن .تی.وی عصبی که میشن میگن رو nerve من راه نرو و الا آخر <<<<<<<<< مدام از هوای آلوده و ترافیک گله میکنن >>>>>>>> وزن رو به پوند و مسافت رو به مایل حساب میکنن <<<<<<<< همه قیمت ها رو وقتی میگی به دلار و یورو حساب میکنن ..بعد میگن مفتـــــــــه >>>>>>> رو شیر و ماست و بقیه چیزها حتما میزان چربی و کالری رو میخونن ..حتی اگه از لاغری در حال شکستن باشن <<<<<< راجع به همه چیز تو ایران ایراد میگیرن دقیقا انگار که بار اوله که با این مسائل روبرو شدن >>>>>>> از چمدون هاشون حتی تا یه سال بعد از برگشتنشون برچسب هواپیما رو در نمیارن و با اون همه جا میرن <<<<<<< همیشه جملات خودشون رو با این جمله شروع میکنن.: تو اون جا ..که من بودم ……
دوشنبه 9/10/1387 - 20:3
طنز و سرگرمی

دختر ایرونی ودانشگاه

دختر ایرانی وبازارکار

 

دختر ایرانی و امنیت اجتماعی

دختر ایرانی واحترام جامعه

هدف من از این پست فرهنگ سازی میباشد. در جامعه ای که دم از پیشرفت میزند جای تاسف هست. به امید روزی که به دانیم حق هر  دختر ایرانی ( دقت کنید دختر ایرانی ما کار به زنان و دخترانی نداریم که نام این گل بانو را خراب کرده و خود را دختر ایرانی مینامند ) هست که آزادانه به دونه شنیدن بوق ماشینی یا زدن چراغی در کنار خیابان راه برود .

ارزش به انسان بودن وانسان زیستن نه چیز دیگری

دوشنبه 9/10/1387 - 19:46
محبت و عاطفه

 

مجموعه ای از اس ام اس های جالب , طنز و عاشقانه جدید را برای شما عزیزان تدارک دیده ایم که میتوانید از آن ها استفاده کنید !

 

 

 

اتل متل یه مورچه / قدم می زد تو کوچه
اومد یه کفش ولگرد / پای اونو لگد کرد
مورچه پا شکسته / راه نمی ره نشسته
با برگی پاشو بسته / نمی تونه کار کنه
دونه هارو بار کنه / تو لونه انبار کنه
مورچه جونم تو ماهی / عیب نداره سیاهی / خوب بشه پات الهی
...
آفرین کوچولو اینو حفظ کن فردا ازت می پرسم!

.......................

روزی افسر پلیس راهنمایی، دید که یک خودرو چراغ قرمزها رو رد می کنه و اصلاً عین خیالش هم نیست که خلاف می کنه. خودرو رو متوقف کرد و از راننده پرسید: «چراپشت چراغ قرمز توقف نمی کنی؟» راننده در حالی که کاغذی رو که در دست داشت نشون می داد گفت: «جناب سروان تقصیر من نیست. روی این آدرس نوشته شده: چراغ اول را رد می کنی، چراغ دوم را هم رد می کنی و بعداز چراغ سوم می پیچی دست راست!»

 


معلم: چرا در نوشتن انشا از پدرت کمک نمی گیری؟
دانش آموز: آخه اون از دست شما دلخوره! چون شما هفته ی قبل به انشای اون نمره بدی دادید!

.......................
اس ام اس و جک
.......................

یه خره باحسرت به اسب نگاه می کنه، می گه اى کاش تحصیلاتم رو ادامه می دادم!

.......................
اس ام اس
.......................

معلم: چرا انشایی که درباره ی گربه نوشتی مثل انشای برادرته؟!
رضا: آقا اجازه چون ما یک گربه بیشتر توی خونمون نداریم!!

.......................
اس ام اس طنز
.......................

یه روز چرچیل داشته از یه کوچه باریکی که فقط امکان عبور یه نفر رو داشته رد می شده،ه از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می رسه... بعد از اینکه کمی تو چشم هم نگاه می کنن... رقیبه می گه من هیچ وقت خودم رو کج نمی کنم تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه... چرچیل در حالیکه خودش رو کج می کرده... می گه ولی من این کار رو می کنم!

.......................
پیامک طنز
.......................

اولی: آقای دکتر، من فکر می کنم عینک لازم دارم.
دومی: بله حتما! چون این جا مغازه ساندویچ فروشی است!

.......................
اس ام اس خنده دار
.......................

روزی معلمی به شاگرد خود گفت: از روی درس 10 بار بنویس!
روز بعد شاگرد از روی درس شش بار نوشت. معلم به او گفت چرا از روی درس شش بار نوشتی؟!
شاگرد گفت: بدبختی اینجاست که ریاضی مان هم ضعیف است!!!

دیروزت را مرور کن تا فردای بهتری برای خود بسازی.

.......................

زندگی وقتی قشنگه که در کتاب قانون آن اصل معرفت ماده محبت و تبصره عشق نوشته شده باشه.

.......................


زندگی مثل یه دیکته است، هی می نویسی، هی پاک می کنی. هی غلط می نویسی، هی پاک می کنی. غافل از اینکه... ازرائیل داد می زنه برگه ها بالاااااا
.......................

آخر از عشق تو ساکن در کلیسا می شوم میکشم دست از مسلمانی مسیحا می شوم یا لباس عاشقی را از تنم بیرون کنید یا که من خاکستر کوی رفیقان می شوم

.......................

یه ستاره ۵تا انتها داره. یه مربع ۴تا انتها داره. یه مثلث ۳تا. یه خط ۲تا. دلم میخواد دوستی من و تو مثل دایره باشه که هیچ انتهایی نداشته باشه!

.......................

تو مپندار که از عشق تو دل برگیرم... ترک روی تو کنم دلبر دیگر گیرم... بعد صد سال اگر از سر قبرم گذری... من کفن پاره کنم عشق تو از سر گیرم...

.......................

عشق رو نمیشه با یه شاخه گل مقایسه کرد ولی میشه عشق رو با یه شاخه گل اثبات کرد.

.......................

پیش هر تیغی سپر باید گرفت. پیش تیغ دوست سر باید گرفت. جانب خود را مبین گر عاشقی. جانب دوست در نظر باید گرفت

.......................

دل تو سنگ هم که باشه هیچ مشکلی نیست آخه من هنوز بت پرستم
طبیبان بر سر بالین من آهسته میگفتند که امشب تا سحر این عاشق دلخسته میمیرد ز هر جا بگذرد تابوت من غوغا بپا خیزد چه سنگین میرود این مرده از بس آرزو دارد

.......................

شنبه 7/10/1387 - 21:30
دانستنی های علمی

پند اول

 

خرگوش از كلاغی بر سر شاخه پرسید

كه آیا من نیز میتوانم چون تو نشسته ، كار نكنم؟

كلاغ پاسخ داد: چرا كه نه

خرگوش بنشست بی حركت

.روباهی از ره رسید و خرگوش بخورد

نتیجه اخلاقی

. لازمه ی نشستن و كار نكردن بالا نشستن است

سه شنبه 12/9/1387 - 23:18
محبت و عاطفه

در حضور خارها هم می شود یك یاس بود در هیاهوی مترسك ها پر از احساس بود

 میشود حتی برای دیدن پروانه ها شیشه های مات یك متروكه را الماس بود

 دست در دست پرنده بال در بال نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود

 كاش می شد حرفی از "كاش می شد"هم نبود هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود

 

 

به خدا دست خودم نیست

 

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

سه شنبه 12/9/1387 - 23:14
بیوگرافی و تصاویر بازیگران











دوشنبه 11/9/1387 - 23:41
دنیای گیاهان و حیوانات

آمستردام هلند

بالی اندونزی

دوبرونیک کرواسی

(بوردو فرانسه)

شهر مراکش در کشور مراکش


    ونیز ایتالیا

 

يکشنبه 3/9/1387 - 21:48
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته