• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 7
تعداد نظرات : 9
زمان آخرین مطلب : 6376روز قبل
دانستنی های علمی

ائریه - ائیرین - آریاورته - آورته - آریا ویج - ایرانویج - ایران ویژ - اریانه - اران - پرس
ایران - Persia - IRAN

به آن گروه از آریایی‌ها که مهاجرت نکردند و در «ناف جهان» که به‌زبان اوستایی «ائیرینه‌وئیجنگه»(airyana-vaējangh) خوانده می‌شد، ساکن بماندند و با نام ایرج مشهوراند و ایرج (eraj) که به‌زبان پهلوی (erech) خوانده می‌شود، مخفف همان واژه­ی اوستایی است که به پهلوی و پارسی دری (ویج) تلفظ می‌شود که همان مرکز جهان معنی می‌دهد.

واژه­ی ایران که در پارسی ‌میانه به شکل «اران»(erān) بوده، و برگرفته از شکل‌های قدیمی «آریانا» یعنی سرزمین آریایی‌هاست.

واژه­ی «آریا» در زبان‌های اوستایی، پارسی باستان و سنسکریت به ترتیب به شکل‌های «اَیریه»(airya)،«اَریه»(āriya)،«آریه»(arya) به کار رفته است. و نیز در زبان سنسکریت «اریه»(ariya) به معنی سَروَر و مهتر و «آریکه»(aryaka) به معنی مَردِ شایسته‌ی بزرگداشت و حرمت است و آریایی به‌زبان اوستایی «ائیرین»(airyana) و به‌زبان پهلوی و پارسی دری «ایر» خوانده می‌شود و ایرج به‌زبان آریایی «airya» است.
ایر در واژه به‌معنی «آزاده» و جمع آن «ایران» به‌معنی «آزادگان» است.

در شاهنامه درباره­ی پسر سوم فریدون می‌خوانیم :

مر او را که بُد هوش و فرهنگ و رای      مر او را چه خوانند ؟ ایران خدای

ایران در این‌جا به‌معنی جمع «ایر» یعنی آزادگان و «ایران خدای» به‌ معنی پادشاه آزادگان است.

ایرانیان و آریاییان هند که در روزگاران کهن زبان‌های آنان به یکدیگر بسیار نزدیک بود، خود را به این نام خوانده­‌اند.(سیمای ایران تألیف ایرج افشار، ص 67-68-69)

داریوش بزرگ در نوشته‌های نقش رستم و شوش از خود، چنین یاد می‌کند :

     «منم داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه سرزمین‌های همه‌ زبان، شاه این بوم بزرگ پهناور، پسر ویشتاسب هخامنشی، پارسی، پسر یک پارسی، آریایی، از چهر آریایی (آریایی‌نژاد).»

(اومستد، ا.ت. تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ص 167)

اریه در نام «اریامنه»(ariyāramna) - اریامنه پدر اَرشام پدر ویشتاسب و ویشتاسب پدر داریوش است - و «ایریه» در واژه‌ی اوستایی «اَیرینَه وئجه»(airyna.vaējangh) ایران‌ویج (ایران‌ویج در دید زرتشتیان هنوز هم به معنای بهترین و مقدس‌ترین بخش ایران و جهان است) و «اَیریوخشوثه»(airyo.xshutha) - اَیریوخشوثه کوهی که آرش، تیر انداز نامی ایران در زمان منوچهر پیشدادی از بالای آن تیری به سوی مشرق انداخت - و «ایره‌یاوه»(airyāva)، ایرج (یاری کننده‌ی آریا) به‌کار رفته است.

در مورد کشورهای دیگر و اقوام آریائی که به اروپا مهاجرت کردند و نام ایران را نگاه داشتند، می‌توان «ایرلند» را نام برد (ایرلند = سرزمین ایرها = سرزمین آریاییان) و هم در آن‌جا است که هنوز معابد میترایی یعنی یادگار دوران فریدون از زیر خاک بدر می‌آید. (دکتر فریدون جنیدی کتاب زندگی و مهاجرت آریاییان ص - 175 176)

این واژه را در زبان ایرلندی که هم‌ریشه‌ی زبان ماست به شکل «aire» و «airech» و به همان معنی «آزاده» می‌بینیم.

بخش نخست نام کشور ایرلند که در خود زبان ایرلندی «eire» نامیده می‌شود نیز همین واژه است.
Eire; former name of the Republic of Ireland

اریه و ایریه رفته‌ رفته به شکل «ایر»(ēr) درآمد. ایرانیان در نوشته‌های پهلوی ساسانی، خود را به این نام و میهن خود را «ایران»(ērān) نامیدند. (ایرانیان در نوشته‌های پهلوی اشکانی «اَریان»، در ارمنی «اِران»(eran) یا «ایرانشتر»(ērān shathr) و در فارسی «ایرانشهر» نامیده می‌شدند.)
ایران در زبان پهلوی دو معنی داشت : یکی آریاییان یا ایرانیان و دیگر سرزمین ایران.

شکلی دیگری از ایران «اریان» است که در کتاب تاریخ پیامبران و شاهان از «حمزه اصفهانی»، دانشمند سده‌ی 4 آمده است. او یک‌بار از مملکت «اریان» و هم «فرس» و به بیان دیگر «اریان» نام می­برد و می­گوید که ایشان پارسسیان‌اند.(اصفهانی، حمزه. تاریخ پیامبران و شاهان، ص2)
از این سخن پیداست که او اریان را در معنی جمع و به جای ایرانیان یا آریایی­ها بکار برده است.

شکل «اریان شهر» نیز به جای «ایران‌ شهر» در کتاب التنبیه و الاشراف، تألیف «ابوالحسن علی مسعودی»، مورخ سده‌ی 4 نیز دیده شده است.(مسعودی، ابولحسن علی.التنبیه و الاشراف، صص 38-39)
«شثر» (= شهر در فارسی) که در واژه­ی پهلوی «ایران شثر» آمده است در آن زبان به معنای کنونی «سرزمین» است.
در زبان پهلوی ساسانی به جای شهر (در معنی امروزی) شثرستان (= شهرستان در فارسی) بکاربرده می‌شد و کیشور (= کشور در فارسی) به معنی یک بخش از هفت بخش زمین بود که به تازی «اقلیم» خوانده شده است. در زبان پهلوی از واژه‌ی «ایرانشثر»، کشور ایرانیان، کشور آریاییان خواسته و دریافته می‌شد. (کیا، دکتر صادق. آریا مهر، ص 3-4)

ایران هم‌چنین منسوب به‌محل آن، به‌نژاد «ایر» یا جایگاه آریاییان گفته می‌شده و هم‌اکنون نیز به همان نسبت خوانده می‌شود. بخشی از پیام کی‌خسرو به افراسیاب‌ را ببینید :

به ایران زن‌ و مرد لرزان به ‌خاک         خروشان ز تو پیش یزدان پاک

که در این بیت : ایران به‌معنی کشور آریاییان است، یا :

دریغ‌ است، ایران که ویران شود          کنام پلنگان ‌و شیران شود

ابوسعید ابوالخیر در این چهارپاره (رباعی) ایران را به معنی جمع ایر آورده است :

سبزی بهشت و نوبهار از توبرند               آنی که به خلد یادگار از تو برند
در چین وختن، نقش‌ونگار از تو برند         ایران همه فال روزگار از تو برند

شنبه 5/11/1387 - 10:43
ادبی هنری

کم کم غروب می­شد غروبی که همیشه دوستش داشتم، غروبی که هرگاه از راه می­رسید من و دوستانم بر بالای کوه به آن می­نگریستیم.
آن لحظه­ی فراموش نشدنی باز هم در راه بود، سکوت مبهمی کوهستان را پر کرده بود و همه به آسمان چشم دوخته بودیم که یکباره صدایی خشمگین همه­ی نگاه­ها را ربود و به سوی خود جلب کرد و بعد هیجده چرخی را دیدیم که بر پشت آن سنگ­هایی بودند،

نمی­دانم چرا در دلم یکباره دلهره ایجاد شد، چند نفر سوی ما آمدند و چیزی شبیه به باروت در میان ما گذاشتند و بعد از چند ثانیه صدای انفجار مهیبی سراسر کوهستان را پوشاند و بعد از چند لحظه من از دوستانم جدا شدم، توسط جرثقیل بر روی هیجده چرخ سوارم کردند چند سنگ که آن­جا بودند مرا دلداری دادند و از خودشان گفتند من هم از خودم گفتم و گاهی هم در بین حرف­هایمان اشک از گونه­هایمان جاری می­شد.
فکر نکنید چون سنگ هستم مثل اسمم دلی محکم دارم، من برای دوستانم اشک می­ریختم وقتی در کنار آن­ها بودن را به یاد می­آوردم بغضم می­گرفت و نمی­توانستم دوری آن­ها را تحمل کنم. یک بند گریه کردم تا دلم خالی از اندوه شد ساکت ماندم همگی به سرنوشت خود فکر می­کردیم به کجا خواهیم رفت و هیچ کس از آینده­ی خود با خبر نبود.
در بین راه، باد خاک­های اضافی مرا جارو می­کرد و مرا قلقلک می­داد و من اصلا خوشحال نبودم، یاد دوستانم نمی­گذاشت شاد باشم.
بالاخره بعد از مسافرتی طولانی مرا در کارخانه­ی سنگ بری پیاده کردند، من و سنگ­های دیگر را به درون کارخانه بردند و بعد از چند لحظه خودم را بین دستگاهای سنگ بری بسیار تیزی دیدم و توسط آن دستگاه­ها اره ام کردند و آنقدر نازک شدم که دیگر طاقت برش خوردن نداشتم قطره­های دیگر مرا هم در کنار یکدیگر قرار دادند اصلا باورم نمی­شد من که قسمتی از سنگ عظیم کوهستان بودم به این نازکی و ظریفی به سنگ مرمر تبدیل شده بودم، زیاد ناراحت و زیادم خوشحال نبودم ناراحت چون­که از دوستان عزیزم جدا شده بودم و خوشحال چون حالا سنگی تمیز بودم. بعد از چند روز مرا به مغازه­ای بردند که آن­جا هم پر از سنگ بود و پس از چند ساعت با همه­ی آن­ها دوست شدم.
هرکس چیزی می­گفت، یکی می­گفت نمی­خواهم سنگ قبر شوم، یکی می­گفت می­خواهم برای خانه­ای بکار بروم، یکی می­گفت می­خواهم برای مبل از من استفاده کنند، و بعد از چند روز مردی مرا برای ساختمان مدرسه خرید و من حالا در این­جا در کنار شاگردان در کلاس درس هستم و گاهی بچه­های کلاس مرا کثیف می­کنند، آنوقت خیلی دلتنگ می­شوم و به یاد دوستانم در کوهستان به گریه می­افتم. بعضی هم با من در دل می­کنند و آن موقع خوشحال می­شوم و حالا قدر دوستانم در کوهستان را می­دانم.

شنبه 5/11/1387 - 10:37
طنز و سرگرمی

پیرمردی نزد پزشکی رفت تا او دردهایش را درمان کند. با آه و ناله گفت : «من از مغزم احساس ناراحتی می کنم، مغزم خراب شده، همه چیز را فراموش می کنم.»

پزشک : «به دلیل پیری است.»
پیرمرد : «چشمانم هم خوب نمی بیند.»
پزشک : «به دلیل پیری است.»
پیرمرد : «کمرم سخت درد می کند.»
پزشک : «خوب معلوم است که پیری است.»
پیرمرد : «غذایی که می خورم هضم نمی شود.»
پزشک : «آدم که پیر می شود دستگاه گوارشش ضعیف می شود.»
پیرمرد : «نفسم بند می آید.»
پزشک : «پیری نفس تنگی هم دارد.»
پیر مرد از کوره در رفته فریاد می کند : « تو از علم پزشکی فقط این را یاد گرفتی که بگویی از پیری است از پیری است. درمان نمی دانی ؟!»
پزشک پاسخ می دهد : «این خشم و غضب تو هم از پیری است. وقتی آدم پیر و ضعیف شود تحمل شنیدن دو حرف را ندارد و داد و فریاد راه می اندازد.»

شنبه 5/11/1387 - 10:33
ادبی هنری

مردی مرده بود و جمعی تابوت او را بر دوش می کشیدند و به گورستان می بردند، کودک پدر مرده، همراه تابوت ناله سر داده بود که :
«پدر عزیزم، تو را کجا می برند ؟ می خواهند تو را به خاک بسپارند. به خانه ای که تنگ و تاریک است می برند، آن جا نه در دارد نه فرش، نه حصیر و نه در شب چراغ دارد، نه در روز نان، و نه بوی غذا، نه درگاهی دارد و نه پشت بام راه و نه همسایه ...»

پسرکی فقیر و بذله گو که همراه تابوت بود با دقت به ناله های آن پسر گوش می کرد. سرانجامش به پدرش گفت :
«پدر جان این جا را که می گوید، خانه ی ماست که هیچ ندارد. می خواهند او را آن جا ببرند ؟»
پدر گفت : «ابله نشو او را به خانه ی ما نمی برند.»
جوحی  گفت : «گوش کن نشانی هایی که می دهد بدون تردید خانه ی ماست که نه حصیر دارد نه چراغ، نه غذا و نه در سا لم و نه حیاط و نه بام ...»

شنبه 5/11/1387 - 10:26
دعا و زیارت

آنچه در ادامه خواهد آمد، سخنرانی استاد شهید مرتضی مطهری در روز عاشورای 1390 هجری قمری (27 اسفند 1348) است که در جلد دوم کتاب حماسه حسینی نیز موجود است. شهید مطهری پس از این سخنرانی افشاگرانه و پر شور توسط نیروهای ساواک دستگیر شد و مدتی را در زندان تک سلولی به سر برد. تناسب محتوای ارزشمند این سخنان با شرایط فعلی مردم غزه و تقارن آن با روزهای عزای حسینی، قابل توجه است و می توان الگوی عملی و وظیفه مسلم دینی را در این روزها دریافت.

شور و حرارت سخنان استاد شهید همیشه آنقدر زیاد بوده است که مستمع را ناخودآگاه تا آخرین کلمه سخنرانی مجذوب خود می کرده است اما از این حیث این سخنرانی بین تمام سخنرانی های ایشان از جایگاه دیگری برخوردار است و با این ویژگی شناخته شده و زبان زد است، چنانچه شهید مطهری در حین سخنرانی پرشور خود در عاشورای سال 1348 خورشیدی چند بار ناخودآگاه اشک می ریزد و فضا را متأثر می کند:

اگر پیغمبر اسلام زنده می‏بود، امروز چه می‏كرد؟ درباره چه مسئله‏ای‏ می‏اندیشید؟ والله و بالله قسم می‏خورم كه پیغمبر اكرم در قبر مقدسش‏ امروز از یهود می‏لرزد. این یك مسئله دو دو تا چهار تاست. اگر كسی نگوید، گناه كرده است، من اگر نگویم و الله مرتكب گناه شده‏ام، هر خطیب و واعظی اگر نگوید، مرتكب گناه شده است. گذشته از جنبه اسلامی، فلسطین چه‏تاریخچه‏ای دارد؟ قضیه فلسطین مربوط به دولتی از دولت های اسلامی هم نیست‏، مربوط به یك ملت است، ملتی كه او را به زور از خانه‏اش بیرون‏ كرده‏اند. تاریخچه فلسطین چیست؟

مدعی هستند كه در 3 هزار سال پیش 2 نفر از ما، "داود" و "سلیمان" برای‏ مدت موقتی در آنجا سلطنت كرده‏اند. تاریخ را بخوانید، در تمام این‏ مدت 2، 3 هزار ساله، كی بوده است كه سرزمین فلسطین به یهود تعلق‏ داشته است؟ كی بوده است كه بیشتر سرزمین فلسطین مال ملت یهود باشد.

آیا بیشتر سرزمین فلسطین از آنِ ملت یهود است؟ قبل از اسلام هم مال آنها نبود، بعد از اسلام هم مال آنها نبود. روزی كه مسلمین فلسطین را فتح‏ كردند، فلسطین در اختیار مسیحی ها بود، نه در اختیار یهودی ها. اتفاقاً مسیحی‏ها كه با مسلمین صلح كردند، یكی از مواردی كه در صلحنامه گنجاندند، این بود كه شما یهود را در اینجا راه ندهید. گفتند: ما با شما زندگی‏ می‏كنیم ولی با یهود زندگی نمی‏كنیم. چطور شد كه یكدفعه نام وطن یهودی به‏ خود گرفت؟

یكی از قضایایی كه كارنامه قرن ما را تاریك می‏كند، (این‏ قرنی كه به دروغ، نام حقوق بشر، نام آزادی، نام انسانیت بر آن گذاشته‏اند) همین‏ قضیه است. یهودی های دنیا بعد از اینكه از ملت های غیرمسلمان زجر و شكنجه و آزار می‏بینند، (در روسیه، آلمان، و بسیاری از نقاط دنیا)، بزرگانشان می‏نشینند، می‏گویند تا وقتی كه ما در اطراف دنیا متفرق هستیم، در هر جا اقلیتی هستیم، سرنوشت ما همین است. ما باید مركزی را انتخاب كنیم و همه‏مان آنجا جمع شویم، اتباع مذهب یهود آنجا جمع شوند.

اول هم جایی را كه فكر نمی‏كنند، فلسطین است، جاهای دیگر را فكر می‏كنند، بعد جنگ بین الملل اول پیش می‏آید، (البته من خلاصه‏اش را عرض می‏كنم، می‏توانید كتابهایی را كه در این زمینه نوشته شده است، بخوانید .)

متفقین با عثمانی ها می‏جنگند. من نمی‏خواهم از عثمانی ها دفاع كنم، ولی هر چه بود، حكومت واحدی بود. اگر ظالم هم بود، بالاخره واحد بود. اعراب‏ ساده لوح از حكومت عثمانی به ستوه آمده بودند. تحریك متفقین را پذیرفتند. از داخل، علیه حكومت عثمانی جنگیدند، به وعده اینكه به خود آنها در مقابل عثمانیها استقلال بدهند. انگلیس‏ها به اینها قول قطعی دادند كه ما به شما استقلال می‏دهیم، به شرط اینكه به نفع ما با عثمانی‌ها بجنگید. این بیچاره‏ها جنگیدند.

در خلالی كه‏ این بدبخت های نادان ناآگاه، داشتند با دولت تا حدودی اسلامی خودشان‏ می‏جنگیدند، انگلستان قول و قرار خودش را با حزب صهیونیسم كه تازه‏ تشكیل شده بود، محكم كرد كه فلسطین را می‏دهیم به شما در قلب كشورهای‏ اسلامی. جامعه ملل به وجود می‏آید (عدالت را ببینید!) و تصویب می‏كند كه در دنیا ملت هایی هستند (مخصوصن ملتهایی كه از عثمانی جدا شده‏اند) كه‏ چون رشد ندارند، ما باید بر ایشان سرپرست معین بكنیم تا اینها را اداره‏ بكنند. یعنی در واقع می‏خواستند، ارثیه عثمانیها را تقسیم بكنند. قسمتی‏ از آن را دادند به فرانسه، قسمتی را دادند به انگلستان و... از جمله‏ جاهایی كه انگلستان گرفت، فلسطین بود. گفت من قیم و سرپرست شما هستم، رسماً شد كفیل. بعد به صهیونیستها وعده داد (وعده معروف بالفور) كه من‏ اینجا را به شما می‏سپارم.

"صهیونیستها" یعنی یهودیانی كه دهها قرن بود كه در گوشه‏های دیگر دنیا زندگی می‏كردند و از نژادهای دیگر بودند. من خودم فكر می‏كردم كه‏ یهودیان موجود همه از نسل اسرائیلند، حالا می‏بینم تاریخ تشكیك می‏كند، می‏گوید این حرف دروغ است. بسیاری از یهودیها اصلاً از نسل اسرائیل‏ نیستند، جامع مشتركشان فقط مذهب است و بس. حتی نژادشان هم خالص‏ نمانده است.

یهودیانی كه در اطراف و اكناف دنیا زندگی می‏كردند، فقط به دلیل اینكه فرنگی ها به اینها زجر داده‏اند و اینها دنبال نقطه‏ای‏ می‏گردند كه آنجا جمع شوند و به دلیل اینكه مردم خیانت پیشه‏ای هستند و به دلیل اینكه كتاب مقدسشان به آنها اجازه داده كه اگر به سرزمینی‏ رفتید، رحم نباید در شما وجود داشته باشد و از هیچ وسیله‏ای برای پیشبرد هدفتان امتناع نكنید، بعد كه انگلستان وسیله مهاجرتشان را فراهم كرد، به‏ این سرزمین مهاجرت كردند و زمین ها را خریدند، در حالی كه یهودی بومی در فلسطین بیش از 50 هزار نفر نیست كه الآن هم آن بیچاره‏ها در بدبختی‏ فوق العاده‏ای زندگی می‏كنند. یعنی یهودیان اروپایی و آمریكایی كه آمدند، از جمله بدبختی هایی كه به وجود آورده‏اند، این است كه سربار یهودیان اصلی‏ هستند كه حق دارند، در آنجا زندگی كنند.

یك عده روشنفكر در میان اعراب بود، قیام كردند، انقلاب كردند. اینها را كشتند، اعدام كردند، به دار كشیدند. مرتب یهودی ها را فرستادند، همینكه عده زیاد شد، اسلحه زیادی هم در میانشان پخش كردند، بعد اینها افتادند به جان مسلمانان بومی، كشتند و زدند و بعد هم آواره‏ كردند. پشت سر یكدیگر از كشورهای اروپایی مهاجرت می‏شد، آمدند و آمدند.

این یهودیانی كه شما امروز اسمشان را می‏شنوید: "موشه دایان"، "زلی اشكول‏"، "گلدامایر"، زهر مار، آخر ببینید اینها از كجای دنیا آمده‏اند؟ مدعی‏ هستند كه این سرزمین، سرزمین ماست. امروز در حدود 3 میلیون نفر مسلمان آواره از خانه و زندگیشان هستند. هدف مگر تنها همین است كه یك‏ دولت كوچك در آنجا تشكیل شود؟ خیلی اشتباه كرده‏اید، خیلی همه اشتباه‏ می‏كنیم. او می‏داند كه یك دولت كوچك بالاخره نمی‏تواند آنجا زندگی كند، یك اسرائیل بزرگ كه دامنه‏اش از این طرف شاید تا ایران خودمان هم‏ كشیده شود.

به قول عبدالرحمن فرامرزی: این اسرائیلی كه من می‏شناسم، فردا ادعای‏ شیراز را هم می‏كند، می‏گوید شاعرهای خود شما همیشه در اشعارشان اسم شیراز را گذاشته‏اند، ملك سلیمان! هر چه بگویی آقا! آن تشبیه است، می‏گوید سند از این بهتر هم می‏خواهید؟ مگر ادعای خیبر را كه نزدیك مدینه است، ندارند؟ مگر "روزولت" به پادشاه وقت عربستان سعودی پیشنهاد نداد كه شما بیایید این شهر را به اینها بفروشید؟ مگر اینها ادعای عراق‏ و سرزمین های مقدس شما را ندارند؟

والله و بالله ما در برابر این قضیه‏ مسئولیم. به خدا قسم مسئولیت داریم. به خدا قسم ما غافل هستیم. و الله قضیه‏ای كه دل پیغمبر اكرم را امروز خون كرده است، این قضیه است. داستانی كه دل حسین بن علی را خون كرده، این قضیه است. اگر می‏خواهیم‏ به خودمان ارزش بدهیم، اگر می‏خواهیم به عزاداری حسین بن علی ارزش‏ بدهیم، باید فكر كنیم كه اگر حسین بن علی امروز بود و خودش می‏گفت برای‏ من عزاداری كنید، می‏گفت چه شعاری بدهید؟ آیا می‏گفت بخوانید: "نوجوان اكبر من" یا می‏گفت بگویید: "زینب مضطرم الوداع، الوداع"، چیزهایی كه من (امام حسین) در عمرم هرگز به این جور شعارهای پست و كثیف ذلت آور تن ندادم و یك كلمه از این حرفها نگفتم؟!

اگر حسین بن‏ علی بود، می‏گفت اگر می‏خواهی برای من عزاداری كنی، برای من سینه و زنجیر بزنی، شعار امروز تو باید غزه باشد. شمر امروز موشه دایان است. شمر 1300 سال پیش مرد، شمر امروز را بشناس. امروز باید در و دیوار این شهر با شعار غزه تكان می‏خورد.

باز به‏ قول عبدالرحمن فرامرزی؛ اگر مال اینهاست و مذهبی نیست، چرا یهودیان‏ دیگر دنیا مرتب برای اینها پول می‏فرستند؟ ما چه جوابی در مقابل اسلام و پیغمبر خدا داریم؟ آیا چند روز پیش در روزنامه نخواندید كه در سال گذشته یهودیان سایر نقاط دنیا، نه یهودیانی‏ كه فعلاً شناسنامه اسرائیلی دارند، 500 میلیون دلار برای اینها فرستادند كه با این پولها فانتوم بخرند، بمب‏ بریزند بر سر مسلمانان.

شنیده‏ام یهودیان ایران خودمان در سال گذشته معادل پول 2 فانتوم‏ فرستادند. 36 میلیون دلار پول از یهودیان ایران خودمان برای آنها به عنوان كمك رفت. من آن یهودی ها را به عنوان اینكه یهودی هستند، ملامت نمی‏كنم، ما خودمان را باید ملامت كنیم، او به همكیش خود كمك كرده‏ است، با كمال افتخار پول می‏فرستد، رسیدش هم از موشه‏دایان می‏آید و آن‏ را در بازار هم نشان می‏دهد، می‏گوید بیا رسیدش را ببین. مگر همین 2، 3‏ شب پیش ننوشتند كه الآن فقط یهودیان مقیم امریكا روزی یك میلیون دلار به اسرائیل كمك می‏كنند؟!

آن وقت، تلاش ما مسلمین در این زمینه چه بوده است؟ به خدا خجالت دارد ما خودمان را مسلمان بدانیم، خودمان را شیعه علی بن ابی طالب بخوانیم. اصلاً من باید بگویم بعد از این داستانی را كه ما از علی بن ابی طالب نقل‏ می‏كنیم، حرام است كه دیگر در منابر نقل كنیم كه روزی علی بن ابی‏ طالب شنید، دشمن به كشور اسلامی حمله كرده است؛ "و هذا اخو غامد و قد وردت خیله الانبار"، بعد فرمود شنیده‏ام زینب یك زن مسلمان یا زنی را كه‏ در حمایت مسلمانان است، گرفته‏اند.

شنیده‏ام دشمن، سرزمین مسلمین را غارت كرده است، مردانشان را كشته است، اسیر كرده است، متعرض زنان‏ آنها شده است، زیورها را از گوش و دست زنها جدا كرده است. بعد همین‏ علی بن ابی طالب كه ما اظهار تشیع او را می‏كنیم و نسبت به او حساسیت های‏ بی معنی و دروغین نشان می‏دهیم فرمود: «فلو ان امرءا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما كان به ملوما بل كان به عندی جدیراً». اگر یك مرد مسلمان با شنیدن این خبر دق كند و بمیرد، سزاوار است و مورد ملامت نیست.

آیا ما وظیفه نداریم كه كمك مالی به آنها بكنیم؟ آیا اینها مسلمان‏ نیستند، عزیزان ندارند؟ آیا اینها برای حق مشروع بشری قیام نمی‏كنند؟ كیست كه امروز منكر شود كه فلسطینی های آواره، حق بازگشت به وطن خود را ندارند؟ من در سفر مكه بعضی از اینها را دیدم. یك جوانهایی، فقط می‏گفتند: دماء الشهداء، ما امیدمان فقط به خون شهدایمان است. افرادی‏ در میان آنها هستند كه والله برای لباسشان محتاجند و برهنه می‏جنگند.

اگر 700 میلیون جمعیت مسلمان دنیا، هر فرد روزی یك ریال بدهد، در سال‏ نزدیك به 300 میلیارد دلار می‏شود. اگر فقط مردم ایران كه 25‏ میلیون نفر هستیم و 98 درصد ما مسلمان است، هر فرد، روزی یك‏ ریال به فلسطینی ها كمك كند، در سال حدود 90 میلیون تومان می‏شود. اگر یك عشر مسلمانان هم هر كس روزی یك ریال كمك كند، در سال 9 میلیون‏ تومان می‏شود. «فضل الله المجاهدین باموالهم و انفسهم  الذین‏ آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم».

به وسیله مال كه می‏توانیم كمك كنیم. والله این انفاق واجب است، مثل نماز خواندن و روزه گرفتن واجب است. اولین سؤالی كه بعد از مردن‏ از ما می‏كنند، همین است كه در زمینه همبستگی اسلامی چه كردید؟ پیغمبر فرمود: «من سمع مسلماً ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم»  هر كس بشنود، صدای مسلمانی را كه فریاد می‏كند یاللمسلمین، مسلمانان به‏ فریاد من برسید، و او را كمك نكند، دیگر مسلمان نیست، من او را مسلمان نمی‏دانم.

چه مانعی دارد كه ما برای اینها حساب باز كنیم؟ چه‏ مانعی دارد كه مقدار كمی از درآمد خودمان را اختصاص به اینها بدهیم؟ چرا یهودیان دنیا حتی یهودیان ایران كمك بكنند و ملت های دیگر آنها را تحسین كنند، بارك الله بگویند، ملت بیدار بگویند، ولی ما نكنیم؟ مردم بیدار آن مردمی هستند كه فرصت شناس باشند، دردشناس باشند، حقایق شناس باشند. من وظیفه خودم را عمل كردم. وظیفه من فقط گفتن بود و خدا می‏داند، جز تحت فشار وجدان و وظیفه خودم چیز دیگری نبود. این كمك مالی را وظیفه‏ شما می‏دانم. و وظیفه خودم و هر خطیب و واعظی می‏دانم كه این را بگوید، بر هر خطیب و واعظی من واجب می‏دانم كه چنین حرفی را بزند.

مراجع تقلید بزرگی مثل آیت الله حكیم و دیگران، رسماً فتوی داده‏اند كه كسی كه در آنجا كشته می‏شود، اگر نماز هم نخواند، شهید در راه خداست. پس بیاییم به خودمان ارزش بدهیم، به كار و فكر خودمان ارزش بدهیم، به كتاب های خودمان ارزش بدهیم، به پول های خودمان ارزش‏ بدهیم، خودمان را در میان ملل دنیا آبرومند بكنیم. علت اینكه دولت های‏ بزرگ جهان چندان درباره سرنوشت ما نمی‏اندیشند، این است كه معتقدند، مسلمان غیرت ندارد. امریكا را فقط همین یكی جری كرده است. می‏گوید مسلمان جماعت غیرت ندارد، همبستگی و همدردی ندارد.

می‏گوید یهودی كه‏ برای پول می‏میرد، جز پول چیزی نمی‏شناسد، خدایش پول است، زندگیش پول‏ است، حیات و مماتش پول است، به یك چنین مسئله حساسی كه می‏رسد، روزی‏ یك میلیون دلار به همكیشانش كمك می‏كند ولی 700 میلیون مسلمان دنیا كوچكترین كمكی به همكیش خود نمی‏كنند!

روز عاشورا است. روز معراج حسین بن علی علیه السلام است. روزی است‏ كه ما باید از روح حسین، از غیرت حسین، از مقاومت حسین، از شجاعت و نمی‏توانم درباره اخلاص حسینی كوچكترین سخنی بگویم، كوچكتر از این هستم، ولی می‏توانم بگویم چیزی كه در روز عاشورا بیش از هر چیز دیگر جلوه‏گر و نمایان است، طمأنینه حسین، اطمینان حسین، آرامش و استقامت حسین‏ است. این سخنی نیست كه من می‏گویم، سخنی است كه از همان روزها درك‏ كردند.

یک كسی كه آنجا حاضر بوده است، جمله‏ای دارد. تعبیر او مطابق‏ عصر و زمان و فهم خودش خیلی عالی است. می‏گوید: و الله ما رایت‏ مكثوراً قط قد قتل ولده و اهل بیته و اصحاب اربط جاشا منه  این‏ مرد، در واقع یك خبرنگار بوده و قضایا را نقل كرده است. می‏گوید به‏ خدا قسم من سراغ ندارم مرد دلشكسته‏ای، مرد تحت فشار قرار گرفته‏ای را كه‏ فرزندانش (اهل بیتش) جلوی چشمش قلم قلم باشند، اصحابش را ببیند، در حالی كه سرهاشان از بدنهایشان جدا شده است، و این مقدار قوت قلب‏ داشته باشد.

این جریان خیلی عجیب است، شوخی نیست، جریانی كه همیشه اعجاب مرا بر می‏انگیزد، این است: اباعبدالله در روز عاشورا چنان قدم بر می‏دارد كه‏ كأنّه آینده روشن یعنی آثار نورانی نهضت خودش را به چشم می‏بیند. او شك‏ نداشت كه با همین شهید شدن، پیروز شد. شك نكرد كه روز عاشورا پایان این‏ است كه باید هر چه دارد در راه خدا بدهد، یعنی پایان كشت است و از روز عاشورا آغاز بهره برداری از این نهضت است. همانگونه كه همینطور هم‏ باشد.

شنبه 21/10/1387 - 9:3
طنز و سرگرمی

چو بیشه تهی ماند از نره شیر

بعد از آن‌که عبداله اوزبک، خراسان را مورد تاخت و تاز قرار داد، روزی در سیستان عبورش بر قبر رستم افتاد.
به طورشماتت این بیت را خواند :

سر از خاک بردار و ایران ببین         به کام  دلیران  توران  ببین

و گفت ندانم که رستم اگر قادر به گفتن بود چه می‌گفت ؟
یکی از وزرای او که ایرانی نژاد بود گفت : اگر خشم نگیری بگویم
گفت: بگو
گفت: اگر قادر بر گفتن بود می‌گفت:

چو بیشه تهی ماند از نره شیر       شغالان  درآیند  آن‌جا  دلیر

شنبه 7/10/1387 - 10:5
دعا و زیارت
غدیر خم

آرى غدیر یك سرزمین نیست، چشمه اى است كه تا پایان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشیدى است عالمتاب.

و غدیر، روز حماسه جاوید، روز ولایت، روز امامت، روز وصایت، روز اخوت، روز رشادت و شجاعت و شهامت و حفاظت و رضایت و صراحت ‏شناخته شد. روز نعمت، روز شكرگزارى، روز پیام رسانى، روز تبریك و تهنیت، روز سرور و شادى و هدیه فرستادن، روز عهد و پیمان و تجدید میثاق، روز تكمیل دین و بیان حق، روز راندن شیطان، روز معرفى راه و رهبر، روز آزمون، روز یأس دشمن و امیدوارى دوست و خلاصه روز اسلام و قرآن و عترت، روزى كه پیروان واقعى مكتب حیات‏بخش اسلام آن را گرامى مى دارند و به همدیگر تبریك مى ‏گویند.  امروز (روز غدیر خم) دین شما را به حد كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را بعنوان دین براى شما پسندیدم. سوره مائده آیه 3.  داستان غدیر خم سال دهم هجرت بود و پیامبر از آخرین سفر حج خود باز می گشت، گروه انبوهی كه تعدادشان را تا صد و بیست هزار رقم زده اند او را بدرقه می كردند تا این كه به پهنه بی آبی به نام غدیر خم رسیدند.نیم روز هیجدهم ذی الحجه بود كه ناگهان پیك وحی بر رسول خدا صلی الله علیه و آله  نازل شد و از جانب خدا پیام آورده كه: «ای رسول آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به گوش مردم برسان و اگر چنین نكنی رسالت او را ابلاغ نكرده ای و خداوند تو را از گزند مردمان حفظ خواهد كرد» پیامبر دستور توقف دادند و همگان در آن بیابان بی آب و در زیر آفتاب سوزان صحرا فرود آمدند و منبری از جهاز شتران برای پیامبر ساختند و رسول خدا بر فراز آن رفته و روی به مردم كردند. ابتدا خدای را سپاس فرموده و از بدیهای نفس اماره به او پناه جست و فرمود: ای مردم بزودی من از میان شما رخت بر می بندم، آنگاه می افزاید چه كسی بر مومنین در ارزیابی مصلحت ها و شناخت و تصرف در امور سزاوارتر است همه یك سخن می گویند خدا و پیامبر داناترند. رسول گرامی می فرماید: آیا من به شما از خودتان اولی و سزاوارتر نیستم و همگان یك صدا جواب می دهند كه چرا چنین است. آنگاه فرمود: من دو چیز گرانبها در میان شما می گذارم یكی ثقل اكبر  كه كتاب خداست و دیگری ثقل اصغر كه اهل بیت منند. مردم، بر آنان پیشی نگیرید و از آنان عقب نمانید. آنگاه دست علی (ع) را در دست گرفت و آن قدر بالا برد كه همگان او را در كنار رسول خدا دیدند و شناختند.  سپس فرمود: خداوند مولای من و من مولای مؤمنان هستم و بر آنها از خودشان سزاوارترم. ای مردم هر كس كه من مولا و رهبر اویم این علی هم مولا و رهبر اوست و این جمله را سه بار تكرار كرد و چنین ادامه داد: پروردگارا، دوستان علی را دوست بدار و دشمنان او را خوار. خدایا علی را محور حق قرار ده و سپس فرمود: لازم است حاضران این خبر را به غایبان برسانند. هنوز اجتماع به حال خود باقی بود كه دوباره آهنگ روح بخش وحی گوش جان محمد صلی الله علیه و آله را نواخت كه:‌ «امروز دینتان را برایتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما به پایان رساندم و اسلام را به عنوان دین برایتان پسندیدم» و بدین سان علی (ع) از جانب خداوند برای جانشینی پیامبر (ص) برگزیده شد.  سندیت واقعه غدیر خم مرحوم علامه امینى در کتاب الغدیر خود نام راویان حدیث غدیر را به ترتیب زمان زندگى ذكر كـرده اسـت:
در میان اصحاب رسول خدا (ص ) 110 نفر، در میان تابعین 84 نفر، در میان علماى قرن دوم هجرى 56 نفر، در میان علماى قرن سوم هجرى 92 نفر، در میان علماى قرن چهارم هجرى 43 نفر، در میان علماى قرن پنجم هجرى 24 نفر، در میان علماى قرن ششم هجرى 20 نفر، در میان علماى قرن هفتم هجرى 21 نفر، در میان علماى قرن هشتم هجرى 18 نفر، در میان علماى قرن نهم هجرى 16 نفر، در میان علماى قرن دهم هجرى 14 نفر، در میان علماى قرن یازدهم هجرى 12 نفر، در میان علماى قرن دوازدهم هجرى 13 نفر، در میان علماى قرن سیزدهم هجرى 12 نفر، در میان علماى قرن چهاردهم هجرى 19 نفر.
حدیث غدیر در کتب معتبر اهل سنت از جمله در کتاب «مسند» امام احمد حنبل، در «سنن» ترمذى، «مسند احمد» و در «مستدرك» حافظ ابن عبداللّه حاكم نیشابورى به مضامین مختلف ذکر شده است. مفهوم عید هیجدهم ذی الحجه روز غدیر خم را مسلمین خصوصاً شیعیان عید شمرده اند. لغویون عید را از مشتقات ماده "ع و د" به معنای بازگشت می دانند و در  نوروز بازگشت حیات را به پیكر سرد گرامی می دارند، حیاتی كه در هجوم خزان به سردی می گراید و در بیداد سرمای زمستان تا مرز نیستی پیش می رود تا آنجا كه  گویی هرگز نبوده است. در مقام تطبیق این نكته با موازین مكتبی و مذهبی باید گفت عید آدمی بزرگداشت بازگشت حیات معنوی انسان است. در چنین باوری نوروز انسان روزی است كه وی به خویشتن باز گردد و گمشده اش را دریابد. مثلاً در ماه مبارك رمضان آدمی بعد از سی روز جهاد و مجاهده با نفس سركش تمام ناخالصی های وجودش را ذوب می كند تا عبودیت ناب در آن تجلی كند و آنگاه عید فطر است. پس عید اسلامی بازگشت حیات است و تعیین آن بر عهده شرع اقدس. غدیر بنا بر این تفسیر هر دو شرط را دارد یعنی هم بازگشت به خویشتن است و هم از طرف شرع مشخص شده است. غدیر بازگشت حیات دوباره اسلام است، علاوه اینكه عید غدیر تشریع هم شده است.در زیر به نمونه هایی از روایاتی كه غدیر را عید شمرده اند اشاره می شود  :فرات بن ابراهیم كوفی از امام صادق علیه السلام نقل می كند كه ایشان به نقل از پیامبر اكرم فرمودند :یوم غدیر خم افضل اعیاد امتی ؛روز غدیر بزرگترین عید امت من است .حسن بن راشد می گوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم: غیر از عید فطر و قربان برای مسلمانان عید دیگری هم هست؟ فرمودند: بلی و این عید از آن دو عید دیگر با فضیلت تر است .گفتم كدام روز است ؟فرمود: روز هیجدهم ماه ذی حجه عید غدیر خم .عرض كردم: قربانت شوم در آن روز چه اعمالی انجام دهیم؟ فرمودند: روزه بگیرید بر محمد و آلش صلوات بفرستید ...... یقین بدانید انبیا علیهم السلام روزی كه وصی خود را نصب می كردند امر می كردند كه آن روز  را جشن بگیرند. وقتی به سیره ائمه و پیامبر اكرم مراجعه می شود در می یابیم كه پیامبر و  امیر مؤمنان و سایر ائمه با روز غدیر به عنوان یك عید برخورد كرده و  مسلمانان را به تبریك و تهنیت گفتن به هم دعوت کرده اند. امام حسن علیه السلام روز عید غدیر در كوفه مهمانی بزرگی برپا می داشتند. امام علی با فرزندان و گروهی از پیروانش بعد از نماز برای شركت در مجلس  به منزل امام حسن علیه السلام می رفتند .و پس از اتمام مهمانی امام حسن علیه السلام  هدایایی به مردم اعطا می فرمود .لذا این حركت امام حسن علیه السلام موجب شد مردم به روز عید غدیر عادت كنند. اعمال غدیر
 حادثه غدیر حادثه بزرگی است و عید غدیر عیدی بزرگ و شاید شریفترین عید مسلمانان است. در بیان ائمه علیهم السلام برای این روز بزرگ اعمالی وارد شده است كه به برخی از آنان اشاره می شود:
 1
ـ تحكیم بیعت با ولایت
 
همانگونه كه پیامبر اكرم بعداز نصب امام علی علیه السلام به امامت مسلمین به جماعت مسلمانان امر كرد كه با او بیعت كنند در سالروز آن حماسه جاوید پیامبر تجدید آن بیعت سفارش شده است. لذا زیارت امیرالمومنین و سایر ائمه مستحب است. به همین منظور ادعیه زیادی نیز وارد شده است.
 2
ـ اظهار سرور و شادمانی
 
در وصف شیعه و شیعیان گفته شده است كه به شادی ما ائمه شادند و به حزن ما محزون و مسلم است كه عید غدیر شادی بخش ترین عید ائمه است و شادمانی شیعه در این روز فرض است و هارون گوید در روز هیجدهم ذیحجه خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم كه فرمود: حقا كه روز غدیر روز عید فرح و سرور است .در روز عید غدیر اظهار فرح و  امیر المومنین علی علیه السلام نیز فرمودند :
 در روز عید غدیر اظهار فرح و شادمانی کنید و برادران مسلمان خود را نیز شاد گردانید.

 3
ـ مصافحه كردن
 
مصافحه یا دست دادن از آداب اسلامی است و در روز عید غدیر به آن تاكید بیشتری شده است. امام علی علیه السلام فرمودند: روز عید غدیر هنگامی كه  یكدیگر را ملاقات می كنید با هم مصافحه کنید.
 
ذكر مخصوص این روز نیز هنگام مصافحه سفارش شده است؛ الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت امیرالمومنین و الائمه علیهم السلام .ترجمه سپاس خدای را كه ما را از جمله درآویختگان به ولایت امیرالمؤمنین علی و ائمه علیهم السلام قرار داد.
 4
ـ پیمان اخوت و برادری
 
از برنامه های اسلام ایجاد اخوت و برادری است. و به همین منظور پیامبر اكرم بین مسلمانان مهاجرین و انصار پیمان برادری بست و با پیمان اخوت علی را با خویش برادر نمود و در برخی از زیارات كه خطاب به پیامبر می خوانیم: السلام علیك و علی اخیك علی بن ابیطالب علیه السلام یعنی سلام بر تو و برادرت علی اشاره به همین برادری است .پیمان برادری و عقد اخوت بستن از اعمال وارده در روز غدیر است و صیغه مخصوصی دارد كه در مفاتیح الجنان آمده است.
 5
ـ احسان و انفاق
احسان و انفاق از دستورات ویژه اسلامی است. اما در ایام بزرگ مثل عید غدیر بر  آن تأكید بیشتری شده است. در سیره امام حسن علیه السلام است كه ایشان روز عید غدیر مهمانی می داد و شخص  امام علی علیه السلام نیز در آن مراسم شركت می كرد .
 6
ـ صله رحم
صله رحم از پسندیده ترین آداب اسلامی است و شرع مقدس اسلام بر مطلب تأكید فراوان نموده است. اما در روز عید غدیر بر این نكته سفارش بیشتری شده است. امام صادق علیه السلام می فرماید: از كارهایی كه در روز عید غدیر مستحب است صله رحم است.
 7
ـ رفع حاجت مؤمنان
رفع حاجت مومنان از جمله اعمالی است كه اسلام برای آن ارزش خاصی قائل شده  است و ائمه آن را از چند طواف برتر می دانند. در روز غدیر این عمل فضیلت بیشتری دارد. امام علی علیه السلام فرمودند :
كسی كه مؤمنان را در روز غدیر تكفل كند نزد خدای متعال من ضامنش هستم  كه از كافر شدن و پریشان شدن در امان باشد یعنی رفع حاجت مؤمنان سبب عاقبت به خیری است .
8
ـ غسل كردن و لباس نو پوشیدن
امام صادق علیه السلام فرموده اند در روز عید غدیر پاكیزه ترین لباسهای خود را بر تن بپوش. با غسل طهارت معنوی حاصل می شود و با نظافت طهارت ظاهری.
9
ـ تشكیل اجتماع
در روز عید غدیر به جهت یادآوری روزی كه پیامبر به امر خداوند علی علیه السلام را به امامت امت اسلامی نصب كرد، بجاست در مراكز گوناگون گرد آییم و به یاد آن روز بزرگ و ثمراتش شادمان باشیم. ائمه سفارش كرده اند كه به جهت یادآوری مقام محمد صلوات الله علیه و آل او علیهم السلام اجتماعات تشکیل بشود .و خود نیز از این گونه اجتماعات برپا می داشتند .
10
ـ دعا روزه و عبادت
روزه و دعا از اعمالی است كه در همه اعیاد مورد سفارش و تأكید است خاصه در روز عید. غدیر حسن بن راشد گوید: از امام صادق علیه السلام درباره عید غدیر پرسیدم و حضرت فرمود: این عید از عید قربان و فطر برتر است. آن روز را روزه بگیرید و بر محمد و آلش زیاد صلوات بفرستید. 
شنبه 23/9/1387 - 13:52
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته