آنچه در ادامه خواهد آمد، سخنرانی استاد شهید مرتضی مطهری در روز عاشورای 1390 هجری قمری (27 اسفند 1348) است که در جلد دوم کتاب حماسه حسینی نیز موجود است. شهید مطهری پس از این سخنرانی افشاگرانه و پر شور توسط نیروهای ساواک دستگیر شد و مدتی را در زندان تک سلولی به سر برد. تناسب محتوای ارزشمند این سخنان با شرایط فعلی مردم غزه و تقارن آن با روزهای عزای حسینی، قابل توجه است و می توان الگوی عملی و وظیفه مسلم دینی را در این روزها دریافت.
شور و حرارت سخنان استاد شهید همیشه آنقدر زیاد بوده است که مستمع را ناخودآگاه تا آخرین کلمه سخنرانی مجذوب خود می کرده است اما از این حیث این سخنرانی بین تمام سخنرانی های ایشان از جایگاه دیگری برخوردار است و با این ویژگی شناخته شده و زبان زد است، چنانچه شهید مطهری در حین سخنرانی پرشور خود در عاشورای سال 1348 خورشیدی چند بار ناخودآگاه اشک می ریزد و فضا را متأثر می کند:
اگر پیغمبر اسلام زنده میبود، امروز چه میكرد؟ درباره چه مسئلهای میاندیشید؟ والله و بالله قسم میخورم كه پیغمبر اكرم در قبر مقدسش امروز از یهود میلرزد. این یك مسئله دو دو تا چهار تاست. اگر كسی نگوید، گناه كرده است، من اگر نگویم و الله مرتكب گناه شدهام، هر خطیب و واعظی اگر نگوید، مرتكب گناه شده است. گذشته از جنبه اسلامی، فلسطین چهتاریخچهای دارد؟ قضیه فلسطین مربوط به دولتی از دولت های اسلامی هم نیست، مربوط به یك ملت است، ملتی كه او را به زور از خانهاش بیرون كردهاند. تاریخچه فلسطین چیست؟
مدعی هستند كه در 3 هزار سال پیش 2 نفر از ما، "داود" و "سلیمان" برای مدت موقتی در آنجا سلطنت كردهاند. تاریخ را بخوانید، در تمام این مدت 2، 3 هزار ساله، كی بوده است كه سرزمین فلسطین به یهود تعلق داشته است؟ كی بوده است كه بیشتر سرزمین فلسطین مال ملت یهود باشد.
آیا بیشتر سرزمین فلسطین از آنِ ملت یهود است؟ قبل از اسلام هم مال آنها نبود، بعد از اسلام هم مال آنها نبود. روزی كه مسلمین فلسطین را فتح كردند، فلسطین در اختیار مسیحی ها بود، نه در اختیار یهودی ها. اتفاقاً مسیحیها كه با مسلمین صلح كردند، یكی از مواردی كه در صلحنامه گنجاندند، این بود كه شما یهود را در اینجا راه ندهید. گفتند: ما با شما زندگی میكنیم ولی با یهود زندگی نمیكنیم. چطور شد كه یكدفعه نام وطن یهودی به خود گرفت؟
یكی از قضایایی كه كارنامه قرن ما را تاریك میكند، (این قرنی كه به دروغ، نام حقوق بشر، نام آزادی، نام انسانیت بر آن گذاشتهاند) همین قضیه است. یهودی های دنیا بعد از اینكه از ملت های غیرمسلمان زجر و شكنجه و آزار میبینند، (در روسیه، آلمان، و بسیاری از نقاط دنیا)، بزرگانشان مینشینند، میگویند تا وقتی كه ما در اطراف دنیا متفرق هستیم، در هر جا اقلیتی هستیم، سرنوشت ما همین است. ما باید مركزی را انتخاب كنیم و همهمان آنجا جمع شویم، اتباع مذهب یهود آنجا جمع شوند.
اول هم جایی را كه فكر نمیكنند، فلسطین است، جاهای دیگر را فكر میكنند، بعد جنگ بین الملل اول پیش میآید، (البته من خلاصهاش را عرض میكنم، میتوانید كتابهایی را كه در این زمینه نوشته شده است، بخوانید .)
متفقین با عثمانی ها میجنگند. من نمیخواهم از عثمانی ها دفاع كنم، ولی هر چه بود، حكومت واحدی بود. اگر ظالم هم بود، بالاخره واحد بود. اعراب ساده لوح از حكومت عثمانی به ستوه آمده بودند. تحریك متفقین را پذیرفتند. از داخل، علیه حكومت عثمانی جنگیدند، به وعده اینكه به خود آنها در مقابل عثمانیها استقلال بدهند. انگلیسها به اینها قول قطعی دادند كه ما به شما استقلال میدهیم، به شرط اینكه به نفع ما با عثمانیها بجنگید. این بیچارهها جنگیدند.
در خلالی كه این بدبخت های نادان ناآگاه، داشتند با دولت تا حدودی اسلامی خودشان میجنگیدند، انگلستان قول و قرار خودش را با حزب صهیونیسم كه تازه تشكیل شده بود، محكم كرد كه فلسطین را میدهیم به شما در قلب كشورهای اسلامی. جامعه ملل به وجود میآید (عدالت را ببینید!) و تصویب میكند كه در دنیا ملت هایی هستند (مخصوصن ملتهایی كه از عثمانی جدا شدهاند) كه چون رشد ندارند، ما باید بر ایشان سرپرست معین بكنیم تا اینها را اداره بكنند. یعنی در واقع میخواستند، ارثیه عثمانیها را تقسیم بكنند. قسمتی از آن را دادند به فرانسه، قسمتی را دادند به انگلستان و... از جمله جاهایی كه انگلستان گرفت، فلسطین بود. گفت من قیم و سرپرست شما هستم، رسماً شد كفیل. بعد به صهیونیستها وعده داد (وعده معروف بالفور) كه من اینجا را به شما میسپارم.
"صهیونیستها" یعنی یهودیانی كه دهها قرن بود كه در گوشههای دیگر دنیا زندگی میكردند و از نژادهای دیگر بودند. من خودم فكر میكردم كه یهودیان موجود همه از نسل اسرائیلند، حالا میبینم تاریخ تشكیك میكند، میگوید این حرف دروغ است. بسیاری از یهودیها اصلاً از نسل اسرائیل نیستند، جامع مشتركشان فقط مذهب است و بس. حتی نژادشان هم خالص نمانده است.
یهودیانی كه در اطراف و اكناف دنیا زندگی میكردند، فقط به دلیل اینكه فرنگی ها به اینها زجر دادهاند و اینها دنبال نقطهای میگردند كه آنجا جمع شوند و به دلیل اینكه مردم خیانت پیشهای هستند و به دلیل اینكه كتاب مقدسشان به آنها اجازه داده كه اگر به سرزمینی رفتید، رحم نباید در شما وجود داشته باشد و از هیچ وسیلهای برای پیشبرد هدفتان امتناع نكنید، بعد كه انگلستان وسیله مهاجرتشان را فراهم كرد، به این سرزمین مهاجرت كردند و زمین ها را خریدند، در حالی كه یهودی بومی در فلسطین بیش از 50 هزار نفر نیست كه الآن هم آن بیچارهها در بدبختی فوق العادهای زندگی میكنند. یعنی یهودیان اروپایی و آمریكایی كه آمدند، از جمله بدبختی هایی كه به وجود آوردهاند، این است كه سربار یهودیان اصلی هستند كه حق دارند، در آنجا زندگی كنند.
یك عده روشنفكر در میان اعراب بود، قیام كردند، انقلاب كردند. اینها را كشتند، اعدام كردند، به دار كشیدند. مرتب یهودی ها را فرستادند، همینكه عده زیاد شد، اسلحه زیادی هم در میانشان پخش كردند، بعد اینها افتادند به جان مسلمانان بومی، كشتند و زدند و بعد هم آواره كردند. پشت سر یكدیگر از كشورهای اروپایی مهاجرت میشد، آمدند و آمدند.
این یهودیانی كه شما امروز اسمشان را میشنوید: "موشه دایان"، "زلی اشكول"، "گلدامایر"، زهر مار، آخر ببینید اینها از كجای دنیا آمدهاند؟ مدعی هستند كه این سرزمین، سرزمین ماست. امروز در حدود 3 میلیون نفر مسلمان آواره از خانه و زندگیشان هستند. هدف مگر تنها همین است كه یك دولت كوچك در آنجا تشكیل شود؟ خیلی اشتباه كردهاید، خیلی همه اشتباه میكنیم. او میداند كه یك دولت كوچك بالاخره نمیتواند آنجا زندگی كند، یك اسرائیل بزرگ كه دامنهاش از این طرف شاید تا ایران خودمان هم كشیده شود.
به قول عبدالرحمن فرامرزی: این اسرائیلی كه من میشناسم، فردا ادعای شیراز را هم میكند، میگوید شاعرهای خود شما همیشه در اشعارشان اسم شیراز را گذاشتهاند، ملك سلیمان! هر چه بگویی آقا! آن تشبیه است، میگوید سند از این بهتر هم میخواهید؟ مگر ادعای خیبر را كه نزدیك مدینه است، ندارند؟ مگر "روزولت" به پادشاه وقت عربستان سعودی پیشنهاد نداد كه شما بیایید این شهر را به اینها بفروشید؟ مگر اینها ادعای عراق و سرزمین های مقدس شما را ندارند؟
والله و بالله ما در برابر این قضیه مسئولیم. به خدا قسم مسئولیت داریم. به خدا قسم ما غافل هستیم. و الله قضیهای كه دل پیغمبر اكرم را امروز خون كرده است، این قضیه است. داستانی كه دل حسین بن علی را خون كرده، این قضیه است. اگر میخواهیم به خودمان ارزش بدهیم، اگر میخواهیم به عزاداری حسین بن علی ارزش بدهیم، باید فكر كنیم كه اگر حسین بن علی امروز بود و خودش میگفت برای من عزاداری كنید، میگفت چه شعاری بدهید؟ آیا میگفت بخوانید: "نوجوان اكبر من" یا میگفت بگویید: "زینب مضطرم الوداع، الوداع"، چیزهایی كه من (امام حسین) در عمرم هرگز به این جور شعارهای پست و كثیف ذلت آور تن ندادم و یك كلمه از این حرفها نگفتم؟!
اگر حسین بن علی بود، میگفت اگر میخواهی برای من عزاداری كنی، برای من سینه و زنجیر بزنی، شعار امروز تو باید غزه باشد. شمر امروز موشه دایان است. شمر 1300 سال پیش مرد، شمر امروز را بشناس. امروز باید در و دیوار این شهر با شعار غزه تكان میخورد.
باز به قول عبدالرحمن فرامرزی؛ اگر مال اینهاست و مذهبی نیست، چرا یهودیان دیگر دنیا مرتب برای اینها پول میفرستند؟ ما چه جوابی در مقابل اسلام و پیغمبر خدا داریم؟ آیا چند روز پیش در روزنامه نخواندید كه در سال گذشته یهودیان سایر نقاط دنیا، نه یهودیانی كه فعلاً شناسنامه اسرائیلی دارند، 500 میلیون دلار برای اینها فرستادند كه با این پولها فانتوم بخرند، بمب بریزند بر سر مسلمانان.
شنیدهام یهودیان ایران خودمان در سال گذشته معادل پول 2 فانتوم فرستادند. 36 میلیون دلار پول از یهودیان ایران خودمان برای آنها به عنوان كمك رفت. من آن یهودی ها را به عنوان اینكه یهودی هستند، ملامت نمیكنم، ما خودمان را باید ملامت كنیم، او به همكیش خود كمك كرده است، با كمال افتخار پول میفرستد، رسیدش هم از موشهدایان میآید و آن را در بازار هم نشان میدهد، میگوید بیا رسیدش را ببین. مگر همین 2، 3 شب پیش ننوشتند كه الآن فقط یهودیان مقیم امریكا روزی یك میلیون دلار به اسرائیل كمك میكنند؟!
آن وقت، تلاش ما مسلمین در این زمینه چه بوده است؟ به خدا خجالت دارد ما خودمان را مسلمان بدانیم، خودمان را شیعه علی بن ابی طالب بخوانیم. اصلاً من باید بگویم بعد از این داستانی را كه ما از علی بن ابی طالب نقل میكنیم، حرام است كه دیگر در منابر نقل كنیم كه روزی علی بن ابی طالب شنید، دشمن به كشور اسلامی حمله كرده است؛ "و هذا اخو غامد و قد وردت خیله الانبار"، بعد فرمود شنیدهام زینب یك زن مسلمان یا زنی را كه در حمایت مسلمانان است، گرفتهاند.
شنیدهام دشمن، سرزمین مسلمین را غارت كرده است، مردانشان را كشته است، اسیر كرده است، متعرض زنان آنها شده است، زیورها را از گوش و دست زنها جدا كرده است. بعد همین علی بن ابی طالب كه ما اظهار تشیع او را میكنیم و نسبت به او حساسیت های بی معنی و دروغین نشان میدهیم فرمود: «فلو ان امرءا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما كان به ملوما بل كان به عندی جدیراً». اگر یك مرد مسلمان با شنیدن این خبر دق كند و بمیرد، سزاوار است و مورد ملامت نیست.
آیا ما وظیفه نداریم كه كمك مالی به آنها بكنیم؟ آیا اینها مسلمان نیستند، عزیزان ندارند؟ آیا اینها برای حق مشروع بشری قیام نمیكنند؟ كیست كه امروز منكر شود كه فلسطینی های آواره، حق بازگشت به وطن خود را ندارند؟ من در سفر مكه بعضی از اینها را دیدم. یك جوانهایی، فقط میگفتند: دماء الشهداء، ما امیدمان فقط به خون شهدایمان است. افرادی در میان آنها هستند كه والله برای لباسشان محتاجند و برهنه میجنگند.
اگر 700 میلیون جمعیت مسلمان دنیا، هر فرد روزی یك ریال بدهد، در سال نزدیك به 300 میلیارد دلار میشود. اگر فقط مردم ایران كه 25 میلیون نفر هستیم و 98 درصد ما مسلمان است، هر فرد، روزی یك ریال به فلسطینی ها كمك كند، در سال حدود 90 میلیون تومان میشود. اگر یك عشر مسلمانان هم هر كس روزی یك ریال كمك كند، در سال 9 میلیون تومان میشود. «فضل الله المجاهدین باموالهم و انفسهم الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم».
به وسیله مال كه میتوانیم كمك كنیم. والله این انفاق واجب است، مثل نماز خواندن و روزه گرفتن واجب است. اولین سؤالی كه بعد از مردن از ما میكنند، همین است كه در زمینه همبستگی اسلامی چه كردید؟ پیغمبر فرمود: «من سمع مسلماً ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم» هر كس بشنود، صدای مسلمانی را كه فریاد میكند یاللمسلمین، مسلمانان به فریاد من برسید، و او را كمك نكند، دیگر مسلمان نیست، من او را مسلمان نمیدانم.
چه مانعی دارد كه ما برای اینها حساب باز كنیم؟ چه مانعی دارد كه مقدار كمی از درآمد خودمان را اختصاص به اینها بدهیم؟ چرا یهودیان دنیا حتی یهودیان ایران كمك بكنند و ملت های دیگر آنها را تحسین كنند، بارك الله بگویند، ملت بیدار بگویند، ولی ما نكنیم؟ مردم بیدار آن مردمی هستند كه فرصت شناس باشند، دردشناس باشند، حقایق شناس باشند. من وظیفه خودم را عمل كردم. وظیفه من فقط گفتن بود و خدا میداند، جز تحت فشار وجدان و وظیفه خودم چیز دیگری نبود. این كمك مالی را وظیفه شما میدانم. و وظیفه خودم و هر خطیب و واعظی میدانم كه این را بگوید، بر هر خطیب و واعظی من واجب میدانم كه چنین حرفی را بزند.
مراجع تقلید بزرگی مثل آیت الله حكیم و دیگران، رسماً فتوی دادهاند كه كسی كه در آنجا كشته میشود، اگر نماز هم نخواند، شهید در راه خداست. پس بیاییم به خودمان ارزش بدهیم، به كار و فكر خودمان ارزش بدهیم، به كتاب های خودمان ارزش بدهیم، به پول های خودمان ارزش بدهیم، خودمان را در میان ملل دنیا آبرومند بكنیم. علت اینكه دولت های بزرگ جهان چندان درباره سرنوشت ما نمیاندیشند، این است كه معتقدند، مسلمان غیرت ندارد. امریكا را فقط همین یكی جری كرده است. میگوید مسلمان جماعت غیرت ندارد، همبستگی و همدردی ندارد.
میگوید یهودی كه برای پول میمیرد، جز پول چیزی نمیشناسد، خدایش پول است، زندگیش پول است، حیات و مماتش پول است، به یك چنین مسئله حساسی كه میرسد، روزی یك میلیون دلار به همكیشانش كمك میكند ولی 700 میلیون مسلمان دنیا كوچكترین كمكی به همكیش خود نمیكنند!
روز عاشورا است. روز معراج حسین بن علی علیه السلام است. روزی است كه ما باید از روح حسین، از غیرت حسین، از مقاومت حسین، از شجاعت و نمیتوانم درباره اخلاص حسینی كوچكترین سخنی بگویم، كوچكتر از این هستم، ولی میتوانم بگویم چیزی كه در روز عاشورا بیش از هر چیز دیگر جلوهگر و نمایان است، طمأنینه حسین، اطمینان حسین، آرامش و استقامت حسین است. این سخنی نیست كه من میگویم، سخنی است كه از همان روزها درك كردند.
یک كسی كه آنجا حاضر بوده است، جملهای دارد. تعبیر او مطابق عصر و زمان و فهم خودش خیلی عالی است. میگوید: و الله ما رایت مكثوراً قط قد قتل ولده و اهل بیته و اصحاب اربط جاشا منه این مرد، در واقع یك خبرنگار بوده و قضایا را نقل كرده است. میگوید به خدا قسم من سراغ ندارم مرد دلشكستهای، مرد تحت فشار قرار گرفتهای را كه فرزندانش (اهل بیتش) جلوی چشمش قلم قلم باشند، اصحابش را ببیند، در حالی كه سرهاشان از بدنهایشان جدا شده است، و این مقدار قوت قلب داشته باشد.
این جریان خیلی عجیب است، شوخی نیست، جریانی كه همیشه اعجاب مرا بر میانگیزد، این است: اباعبدالله در روز عاشورا چنان قدم بر میدارد كه كأنّه آینده روشن یعنی آثار نورانی نهضت خودش را به چشم میبیند. او شك نداشت كه با همین شهید شدن، پیروز شد. شك نكرد كه روز عاشورا پایان این است كه باید هر چه دارد در راه خدا بدهد، یعنی پایان كشت است و از روز عاشورا آغاز بهره برداری از این نهضت است. همانگونه كه همینطور هم باشد.