• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 2
تعداد نظرات : 1
زمان آخرین مطلب : 4663روز قبل
شخصیت ها و بزرگان
به گزارش شیعه آنلاین، حجة الاسلام و المسلمین شیخ "محمّد امیری سوادکوهی" از پژوهشگران و نویسندگان جوان شیعه که آثار و تألیفات متعدد و تأثیرگذاری در باب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و اکابر علمی جهان اسلام به رشته تحریر درآورده و از فعالان شیعی در سطح بین الملل بشمار می رود، در آستانه جشن جهانی دهه فرخنده غدیر و عیدالله الاکبر غدیر خم، در پیامی مهم و علمی که نسخه ای از آن را برای پایگاه خبری شیعه آنلاین ارسال نمود، خطاب به مولوی "عبدالحمید اسماعیل زهی" از بزرگان اهل سنت زاهدان، او را به مذهب حَقّه اهل بیت علیهم السلام دعوت نمود و بر ضرورت وحدت و همدلی بین شیعیان و اهل تسنن در پرتو ولایت امیرالمؤمنین علی علیه السلام تأکید کرد.

این پیام که به همراه یک جلد کتاب ارزشمند "اتمام حجّت" (رهیافتی به استدلال ها و حجّت های گسترده اثبات حقانیت امیرالمؤمنین علی علیه السلام) از تألیفات این محقق شیعی، برای جناب مولوی ارسال شده، بدین شرح می باشد:
 
بسم الله الرحمن الرحیم

قال الله تبارک و تعالی فی محکم کتابه الکریم و مبرم خطابه العظیم: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم (اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً) «المائدة: 3» و قال سبحانه: (وَ إِنَّ مِنْ شیعَتِهِ لَإِبْراهیمَ) «الصافات: 83»

عن أبی جعفر علیه السلام أنه قال: «لیهنئکم الاسم». قلت: و ما هو، جعلت فداک؟ قال: «الشیعة». قیل: إن الناس یعیروننا بذلک! قال: «أما تسمع قول الله: وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ، و قوله: فَاسْتَغاثَهُ الَّذِی مِنْ شِیعَتِهِ عَلَى الَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ ؛ فلیهنئکم الاسم» «الإستیعاب، جلد3، صفحه40»

جناب آقای مولوی عبدالحمید اسماعیل‌ زهی
سلام علیکم

از آنجایی که در آستانه سالروز بزرگترین رویداد تاریخ بشریت و به گواهی قرآن کریم ، روز اکمال دین و اتمام نعمت یعنی عیدالله الاکبر غدیر، (سالروز امامت و وصایت اعجوبه جهان خلقت ، نفس و جان رسول خاتم، حضرت صدیق اکبر و فاروق اعظم امیرالمؤمنین علی علیه السلام) قرار داریم، برآن شدم ضمن ایراد مطالبی دقیق و مهم ، حضرتعالی را که از علما و متدیّنین نزد اهل تسنن بشمار می آیید ، به مذهب حقّه تشیع و پذیرش ولایت برحق امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرا بخوانم، همان مذهب نورانی اهل بیت رسول خدا علیهم السلام که قرآن کریم آن را بر همگان واجب فرموده و  ابراهیم خلیل الرحمان را نیز  بعنوان شیعه به جهانیان معرفی نمود: (وَ إِنَّ مِنْ شیعَتِهِ لَإِبْراهیمَ) «الصافات: 83» و آنگاه فرمود: (مِلَّةَ أَبیکُمْ إِبْراهیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمینَ مِنْ قَبْلُ وَ فی‏ هذا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهیداً عَلَیْکُمْ وَ تَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ) «الحج:78» و سپس فرمود: (وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهیمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ...) «البقره: 130»؛ از این رو  شما را به این مذهبِ حق آسمانی دعوت می نمایم تا ان شاءالله در پرتو حصن حصین ولایت امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام و قلعه امن دو ثقل و یادگار رسول خدا، یعنی «قرآن و عترت» در مسیر کمال و انسانیت قدم برداشته و به کمک یکدیگر وحدت بی نظیر مسلمین را تحت لوای حضرت وصی، امیرالمؤمنین علی علیه السلام به رخ جهانیان بکشانیم و آن را در تاریخ اسلام رقم بزنیم. وحدتی که آرزوی حضرت رحمت للعالمین صلی الله علیه و آله است. شایسته است که قبل آنکه عرائضم را تقدیم حضورتان کنم، یاد آور شوم: بزرگان مذهب حَقّه تشیع که خود از منادیان وحدت امت اسلامی بوده اند به ما آموختند، وحدت مسلمین در پرتو تبعیت از ولایت حق ، لازمه امت اسلامی در مقابل جهان کفر  بوده، ولکن مذاکرات علمی رسانه ای، منافاتی با آن وحدت ناگسستنی ندارد.

بی شک این قرن که موسوم به قرن امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام و قرن اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام است می تواند فرصت مناسبی برای تمامی حقیقت طلبانِ آزاد اندیش جهان برای روی آوردن به مذهب حَقّه تشیع که همان مذهب اهل بیت  علیهم السلام و ولایت بر حق امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام است باشد.

همانطور که مستحضرید، خدای متعال از ابتدای خلقت انسان، حضرت آدم ابوالبشر را به لباس علم زینت بخشید و زمانی که خلعت نبوت را برقامت دل آرای خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله پوشانید، اوّلین سوره‌ای که بر قلب نازنینش فرود آورد، ارزشِ نعمتِ علم و دانش را بازگو کرد و همانا کامل‌ترین علوم و دانش‌ها و هدایت ها، آن است که از جانب حضرت حق، برقلب نورانی انبیای الهی نازل شده است که جامع‌ترین آن بر حضرت ختمی مرتبت، حضرت محمّدبن عبدالله صلی الله علیه و آله فرود آمده که علم کامل ، جامع و بدون نقصان را فقط از این منبع می‌توان اخذ نمود و به آن مرتبه از کمالات رسید.

سؤالی که ابتدائاً مطرح می شود این است که چگونه می توان پس از شهادت مظلومانه رسول خاتم از شهر علم نبوی بهره مند گشت و در امتداد نبوت قرار گرفت و علوم الهی و دین حق را به آیندگان ابلاغ نمود؟!

پاسخ این پرسش، بسیار مهم و حیاتی است و می بایست آنرا از لسان مبارک حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله جویا شد که ابوهریره و ابن عمر، و بسیاری از بزرگان شما در کتاب کنزالعمال، جلد 1 صفحه 103، حدیث 463 و 464 نقل می کنند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

«من مات و لم یعرف إمام زمانه مات میتة الجاهلیة؛ هر که از دنیا برود در حالی که امام زمان خود را نشناخته است به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.» پس بنابراین امام زمان شما و افرادی که قائل به امامت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام نیستند، که می باشد؟آیا هیچ فکر کرده اید که چرا در نمازهای واجب یومیّه، واجب است که حداقل ده مرتبه سوره حمد را بخوانیم و بگوییم (اِهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ)؟ براستی صراط مستقیم بعد از شهادت رسول خدا صلی الله علیه وآله چه فردی می تواند غیر از امام معصوم علیه السلام باشد؟ لذا در کتاب غایة المرام صفحه 434 در تفسیر آن آمده: «صراط مستقیم امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام و یازده امام معصوم از فرزندان حضرت می باشند که‌ راه‌ راست‌ و منهاج‌ مستقیم‌ است‌؛ پس‌ باید از آن‌ پیروی‌ کنید و بدان‌ چنگ‌ زنید! چون‌ آن‌ صراط‌ و منهاج‌ بسیار روشن‌ و واضح‌ است‌ و هیچگونه‌ انحراف‌ و کج‌ روی‌ در آن‌ نیست‌!». مؤید این معنی آن است که در کتاب «فرائد السمطین، جلد 1 صفحه 178، حدیث 141»  از جناب عمار یاسر نقل شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود: «یا عمار ان رایت علیا قد سلک و ادیا و سلک الناس وادیا غیره، فاسلک مع علی ودع الناس. انه لن یدلک علی ردی و لن یخرجک من الهدی؛ ای عمار اگر دیدی که علی از راهی رفت و همه مردم از راه دیگر، تو با علی برو و سایر مردم را رها کن. یقین بدان علی هرگز تو را به راه هلاکت نمی برد و از شاهراه رستگاری خارج نمی سازد».

همچنین کتاب سنن ترمذی جلد5 صفحه 591 حدیث 3714 از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می کند که حضرت فرمودند: «اللّهم أدر الحق مع علی علیه السلام حیثما دار ؛ خدایا حق را همراه علی قرار ده هرکجا که علی باشد.» این جاست که می بایست بنابر آیه شریفه (أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ)  به دستور مقام شامخ نبوی، درب خانه علوی را کوبید و از این راه به صراط مستقیم رسیده و  وارد مدینه فاضلة کامله شد.

بارها در تاریخ شیعه و سنی خواندیم که رسول خدا صلی الله علیه و آله همه درب‌های منازل را به سمت مسجد النبی بستند مگر درب خانه امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام را.  در باب علم نیز چنین اختیار نمودند و دربی را جز درب خانه او به سوی معارف الهی و حقایق آسمانی باز ندیدند و فرمودند: «انا مدینة العلم وعلی بابها؛ من شهرعلمم و علی درب این شهراست». «معجم جامع الأصول، جلد8، ص657 صفحه،‌ ح6501 ـ تاریخ الخلفاء صفحه 137  و ...»

فخر رازی که از بزرگترین مفسران اهل تسنن به شمار می رود و به «امام المشککین» نیز موصوف است، در آنجا که در باب جهرخواندن «بسم الله الرحمن الرحیم» نماز می‌رسد، قاطعانه می‌گوید: «من اتخذعلیاً اماماً لدینه فقداستمسک با لعروه الوثقی فی دینه ونفسه؛   کسی که علی  را پیشوا و امام دینش قرار دهد، به دستگیره ناگسستنی چنگ زده است».

آری، او نیز بر این مطلب مهم تاریخ اقرار کرد و همگان را به چنگ زدن به ریسمان محکم الهی یعنی امامت و ولایت امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام فراخواند.

همچنین در ده ها کتاب از کتب معتبر نزد شما (اهل تسنن) از جمله کتاب مناقب ابن مغازلی ص ۴۲ و لسان المیزان ابن حجر، جلد ۱، صفحه ۵۱ ، میزان الاعتدال ذهبی، جلد ۱، صفحه ۲۸، الصواعق المحرقة، صفحه ۷۵، الریاض النضره محب طبری، جلد۳، صفحه ۱۶۷ آمده: هنگامی که خدای متعال اوّلین و آخرین را جمع کند و صراط بر جهنم نصب گردد، هیچکس از آن عبور نخواهد کرد مگر آن کس که براتی حاکی از ولایت علی بن ابی طالب همراه داشته باشد.

جناب مولوی عبدالحمید!

این احادیث شریف را از کتاب های ارزشمند شیعه نقل نکردم! بلکه این مطالب مهم را از قرآن مجید و از کتبی که مورد اعتماد حضرتعالی و تمامی اکابر اهل تسنن هست تقدیم حضورتان کردم. سؤالی که از محضرتان دارم آن است که حقیقتاً  در مباحث علمی با اهل تسنن، می بایست نظر چه کسی را پذیرفت ؟! نظر بزرگان اهل تسنن را ؟؟؟! یا بزرگان و رجال نامی شیعه را؟؟؟ اگر واقعاً سخنان بزرگان شیعه را قبول ندارید…پس بیایید و ببینید بزرگان و علمای شما چه در کتاب هایشان نوشته اند و به حقانیت، امامت و ولایت چه کسی اعتراف نمودند.

واقعاً نمی دانم دلیل بیش از هزار سال تأمل و تعلل به خاطر چیست؟! و چرا عده ای نتوانستند برتری، حقانیت، امامت و وصایت امیرالمؤمنین حضرت علی بن ابی طالب علیهماالسلام بر سایر صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله را به خود بقبولانند...! عجیب‌تر آنکه، صد‌ها تن از اکابر و علمای اهل تسنن، احادیث امامت، وصایت، منزلت و غیره را در کتاب های معتبر نزد عامه نقل نمودند و به عظمت و برتری امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام نسبت به سایر صحابه شهادت دادند که فخر شیعه مرحوم آیت الله علامه امینی رضوان الله تعالی علیه در کتاب گران سنگ «الغدیر» بیش از 140تن از آن‌ها را جمع آوری نمودند.

جناب آقای مولوی عبدالحمید!

متأسفانه در عصر حاضر شاهد این مطلب خلاف انسانی، (چه رسد به خلاف اسلامی بودنِ آن) هستیم که مع الاسف برخی از مولوی های بی خِرَد در مصر و عربستان و پاکستان، حکم قتل عام مسلمانان شیعه را به جرم محبت ، مودت و ولایت اهل بیت علیهم السلام و تبعیت از سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله صادر می کنند! مگر جناب ابوذر که رسول خدا صلی الله علیه و آله از راستگویی او خبر داده، نقل نکرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «المسلم من سلم المسلمون من یده و لسانه؛ مسلمان آن است که مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند.» «سنن بیهقی جلد10 صفحه187.»

واقعاً سنّت رسول الله در گروِ  چیست و در تبعیت از کیست؟ شما عایشه را ام المؤمنین می دانید و سخنان او برای علمای اهل تسنن مورد وثوق است. سؤالی که از حضرتعالی دارم این است که مگر عایشه بارها اعتراف نکرد که آگاه ترینِ مردم به سنّت، على بن ابى طالب علیه السلام است. این مطلب مهم را از کتب شیعیان عرضه نمی دارم بلکه در کتاب تاریخ دمشق، جلد42، صفحه 408 و الاستیعاب، جلد3، صفحه 206، الرقم 1875; مناقب خوارزمى، صفحه 91، حدیث 84. و... نقل می کنم.حال وقتی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهماالسلام آگاه ترین مردم به سنت است، قرآن مجید او را واجب الاتباع می داند، آنجا که می فرماید: (أَ فَمَنْ یَهْدی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاَّ أَنْ یُهْدى‏ فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ) «یونس: 35»

پس بدین ترتیب، طبق آیات قرآن مجید و روایات وارده در کتب معتبر نزد اهل تسنن، شیعه همان اهل سنت واقعی و حقیقی است که سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله را در تبعیت از وصی بلافصل رسول خاتم، یعنی حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام می داند.

جناب مولوی عبدالحمید!

اینجانب به هیچ وجه قصد ناخشنودی و ناراحتی شما را ندارم و از آنجایی که احترام خاصی برای علم قائلم علمی سخن می گویم و به دستور قرآن مجید (اُدْعُ إِلى‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ)«النحل125» فرمان می برم، امید است حضرت عالی این دعوت به حق و فی سَبیلِ رَبّک را طبق فرمایش قرآن (الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ) «الزمر 18»  اجابت نموده و آن را وسیله ای جهت تطبیق حکم خدا که به اتحاد و عدم تفرقه امر فرموده (وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا)«آل عمران 103» قرار دهید و خدای ناکرده بهانه ای نباشد برای ایجاد تنش، تفرقه و اختلاف که خلاف صریح دستور قرآن مجید بوده و به صلاح مسلمانان و جهان اسلام هرگز نبوده و نخواهد بود.

اینجانب در طول دوران علمی تحقیقی ام ، بسیاری از کتب معتبر نزد اهل تسنن را مطالعه نمودم ، در کتاب تاریخ الامم و الملوک محمّد بن جریر طبری سنی ، جلد 2 صفحه 460 خواندم که می نویسد: خلیفه اوّل (از دیدگاه عامّه) بارها می گفت:  به درستی که برای من شیطانی هست که بیم می دهد. اگر کاری را درست انجام دادم یاریم کنید. و اگر کاری را اشتباه و غلط انجام دادم مرا به راه راست بیاورید!

 سؤال اینجانب از حضرتعالی این است که آیا طبق دستور آیه 35 سوره مبارکه یونس (أَ فَمَنْ یَهْدی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاَّ أَنْ یُهْدى‏) می توان به شخصی که خود از عدم قدرت معنوی و ثباتش سخن می گوید تبعیت کرد؟ البته  درکتاب مورد اطمینان و صحیح نزد اهل تسنن از جمله تاریخ طبری جلد 3صفحه210, التمهید باقلانی صفحه196, شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 2صفحه 19 نیز روایت شده است: عمر بن خطاب بارها در اجتماعات می گفت بدون شک بیعت با خلیفه اول مسئله فتنه انگیز و حساب نشده ای بود, همانند کارهای فتنه انگیز و بی اساس جاهلیت، پس هر که آن را تکرار نمود او را به قتل رسانید.

 بنده نمی دانم آیا شما این کلمات و این سخنان را درکتابهای خود ملاحظه نفرمودید؟!.اینجانب هیچگاه به مقدسات اهل تسنن بی احترامی و جسارت نمی کنم ولکن از کتابهای خودتان سخن بمیان آوردم که واقعاً این کتابها چه می گویند؟ آیا این سخنان شیخین نیست؟!  اگر چنین نیست پس چرا شما این کتاب ها را از معتبرترین کتب عامّه معرفی می نمایید؟!

عجیب تر آنکه مطلب جالب و البته قابل تأملی در گرانسنگ ترین کتابهای نزد شما دیدم که عمربن خطاب بارها گفت: به خدا که شایسته ترین فردی که مردم را به طریق حق هدایت نماید علی است، اگر به خلافت برسد».و اگر علی خلافت را به دست بگیرد، قطعاً مردم را به حق مبین و صراط مستقیم هدایت خواهد نمود.

این مطالب را در کتاب های  ابن عبدالرزاق (استاد بخاری) در کتاب المُسَنَّد؛جلد5 ، صفحه446. الامامه والسیاسه؛ جلد1، ص43، انساب الاشراف؛ جلد5 ، صفحه18 و نیز شبیه این روایت در تاریخ طبری؛ جلد3 ، صفحه301- تاریخ اسلام (ذهبی)؛ جلد3 ، صفحه305- الولایه والنّهایه (ابن کثیر دمشقی)؛ جلد7 ، صفحه 165و ... مطالعه کردم.

جناب مولوی عبدالحمید!

واقعاً این کتابها چه می گویند؟! آیا شما نیز  به این کتب مراجعه داشتید که حتماً داشتید، پس چگونه می شود که بزرگان اهل تسنن در کتابهایشان چنین وصایت و ولایت امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام را از لسان آنهایی که خلیفه شان می پنداشتند ببینند و تبعیت از آنان نکنند؟!

جناب آقای مولوی!

خلفایی که شما به آنان معتقدید در جملات فوق به شما می گویند خلافت سزاوار حضرت علی علیه السلام بوده، چرا که اگر پس از رسول خدا ، حضرت علی علیهما السلام خلافت را به دست می گرفت ، قطعاً مردم را به حق مبین و صراط مستقیم هدایت و راهنمایی خواهد نمود.

یقیناً اگر جوانان فهیم اهل تسنن این روایات را بینند و تأمل کنند، مذهب اهل بیت را حق تشخیص می دهند و  فوج فوج به تشیّع ، مذهب اهل بیت و ولایت حَقّه امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام روی می آورند و جای بسی تأمل است که چرا آقایانی مانند جنابعالی این روایات را برای جوانان  اهل تسنن بیان نمی کنند ؟!

عجیب تر آنکه جناب شیخ سلیمان بن ابراهیم خواجه کلان بن محمد بابا حسینی بلخی قندوزی در کتاب ینابیع الموده  ، موده هشتم ، حدیث پنجم ، صفحه 304 می نویسد : عثمان ، بارها در بین مردم  به برتری امیرالمؤمنین علیه السلام اقرار نمود و گفت : رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمود: من و علی از یک نور آفریده شدیم چهار هزار سال پیش از آنکه خدا آدم را بیافریند و چون خدا آدم را آفرید این نور را در صلب آدم قرار داد، و همچنان یکی بودیم تا در صلب عبد المطلب از یکدیگرجدا شدیم و در من نبوت جایگیر شد و در علی وصایت. !

جناب مولوی عبدالحمید!

مگر در کتاب مناقب خوارزمی که از منابع مهم اهل تسنن بشمار می رود ، در فصل 8 صفحه 57 روایت نشده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند : هر کس از راه و روش علی بن ابی طالب علیهماالسلام فاصله بگیرد از من و راه من فاصله گرفته و هر کس از من جدا شود و دوری گزیند از خدا فاصله و دوری گرفته است؟

این مهم را نیز عرضه بدارم که متأسفانه شاهد آن هستیم که عده ای ، علاوه بر  نادیده گرفتن فضائل و مناقب بی نظیر علوی ، القاب خاصه حضرت صدیق اکبر و فاروق اعظم امیرالمؤمنین علی علیه السلام را نیز غصب نمودند و لقب اختصاصی علی بن ابی طالب علیه السلام را بر دیگران نهادند!

طبرى سنی می نویسد: « قال علی بن ابی طالب: أنا عبدالله واخو رسوله وأنا الصدّیق الأکبر. لا یقولها بعدی الا کاذب مفتر، صلیت مع رسول الله قبل الناس بسبع سنین؛ امیرالمؤمنین حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام فرمودند: من بنده ی خدا و برادر رسول اویم، و من صدّیق اکبر هستم، این ادّعا را بعد من به جز دروغگو و افترا زننده نمی کند، همانا من هفت سال قبل از مردم نماز به جای آوردم ». این مطلب در معتبرترین کتابهای شما نقل شده و شما می توانید به کتابهای المستدرک علی الصحیحین ، جلد 3 ، صفحه 121 ، ح 4584 ، السنن الکبری، جلد 5 ، صفحه 107، ح 8395 ،خصائص امیر المومنین صفحه 25 ، ح7 ، سنن ابن ماجه، جلد 1، صفحه 44، ح 120 ،المصنّف، جلد 12، صفحه 65 ، ح 12133  ، معرفة الصحابة ، جلد 1 ، صفحه 301، تاریخ الامم و الملوک، جلد 2 ، صفحه 310 و دهها کتاب دیگرِ مورد قبولِ اهل تسنن مراجعه نمایید. همچنین محمّد بن طلحه شافعی در مطالب السؤل، طبری در کبیر، بیهقی در سنن و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه از ابن عباس، سلمان، ابی ذر و حذیفه نقل می‏نمایند که رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله با دست، اشاره به علی بن ابی طالب نمود و فرمود: «ان هذا اول من آمن بی و اول من یصافحنی یوم القیامة و هذا الصدیق الاکبر و هذا فاروق هذه الامة یفرق بین الحق و الباطل؛ همانا علی نخستین کسی است که به من ایمان آورد و  اول کسی بود که در روز قیامت با من مصافحه می کند علی، صدیق اکبر و فاروق این امّت و جداکننده حق از باطل است.

جناب مولوی !

 جوانان اهل تسنن چگونه می توانند به مولوی هایشان اعتماد کنند در حالی که تا به امروز این واقعیات را کسی برایشان نقل نکرده است.

البته بحمدلله حضرتعالی مستحضرید که مسئله امامت و وصایت امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام  در قرآن مجید آمده و در سنّت و حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله محصور به روز غدیر و هجدهم ذی الحجه عام حجّة الوداع نبود و رسول خدا بارها بر وصایت ، خلافت و جانشینی حضرت علی بن ابی طالب علیهما السلام تأکید نموده و سخن گفته اند.

یکی از مواردی که در کتابهای معتبر نزد اهل تسنن به کرّات مطالعه نمودم مسئله بسیار مهم و البته دردناک پنجشنبه سیاه تاریخ است. نمی خواهم خاطر مبارکتان را جریحه دار کنم. ولی متنی راکه از نظر تان می گذرانم، از کتب شیعه نیست.از معتبرترین کتب نزد اهل تسنن نقل شده که خون و نه فقط اشک از دیدگان هر شیعه و سنی آزاده ای جاری می کند که چگونه درلحظات آخر عمر شریف رسول خدا صلی الله علیه و آله ، عده ای، حضرتش را آزرده و اذیت نموده و ایشان را دلشکسته و ناراحت و قلبش را جریحه دار کردند، با اینکه قرآن مجید می فرماید:( إِنَّ الَّذینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهیناً  «الاحزاب 57»

آن اذیت و آزار و تهمت و جسارت به حدی بود که حضرت صدیقه شهیده، فاطمه زهرا سلام الله علیها که رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره ایشان فرمودند :«یرضی الله لرضاها و یغضب لغضبها»درباره آن فرموند: «وَ اُزیلَتِ الحُرمَة عِندَ مَماتِه. فَتِلکَ وَاللّه النازِلَة الکُبرى، وَالمُصیبَة العُظمى ... !»« الإحتجاج على أهل اللجاج، جلد‏1، صفحه 103»

قبل از اینکه این روایت و حقیقت تلخ تاریخ که در کتب معتبر نزد اهل تسنن نقل شده را برایتان بازگو کنم ، از تمامی شیعیان و اهل تسنن پوزش بطلبم که اهانت بزرگ تاریخ به رسول گرامی اسلام را از کتابهای معتبر خودشان برایشان گوشزد می کنم.

بزرگان و اکابر شما اهل تسنن در کتابهایشان، از جمله: صحیح بخاری کتاب العلم، جلد 4 باب 39، و کتاب الجهاد و السیر، جلد 1 باب 175، و کتاب الجزیه، جلد 2 باب 6، و کتاب المغازی، جلد 4 باب 84(باب مرض النبی و وفاته)، و کتاب المرضی، جلد 1. باب 17 و مسلم سه بار صحیح مسلم، کتاب الوصیه، جلد 6  باب 6، و جلد 7  باب6، و جلد 8همان باب نقل می کنند : پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در سال یازدهم هجرت، چند روز قبل از آنکه از دنیا بروند تصمیم گرفتند، سندی زنده در باب موضوع خلافت و تثبیت موقعیت و جانشینی امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام، به یادگار گذارند و خطاب به حاضران فرموند: «کاغذ و دواتی برای من بیاورید تا برای شما مطلبی بنویسم که پس از آن گمراه نشوید»؛ پس از این درخواست، "عمر بن خطاب" به مخالفت با رسول خداصلی الله علیه و آله برخاست و گفت: بیماری بر این مرد (یعنی پیامبرـ والعیاذبالله ـ) چیره شده است  و هذیان می گوید، قرآن نزد شماست و کتاب خدا ما را کافی است.

صحیح بخاری، کتاب المغازی، باب 84، جلد 4 و کتاب الجهاد و السیر، باب 175، جلد 1 و صحیح مسلم، کتاب الوصیه، باب 6، جلد 6 و تاریخ ابن خلدون، جلد 1 صفحه 475 می نویسد: وقتی رسول خدا این سخن ظالمانه و تهمت ناروای عمر  نسبت به خود را شنیدند  به او و آن هایی که گفته عمر را تأیید نمودند فرمودند: از نزد من برخیزید و دور شوید و مرا به حال خود  واگذارید! چراکه این حالتی که من در آن هستم، بهتر از چیزی است که مرا بدان فرا می خوانید...

در اینجا سؤال اینجانب از حضرتعالی و همه آزادگان جهان این است که  نسبت دادن هذیان به پیامبر خدا به چه معنی مى باشد؟ مگر خداى متعال سخنان رسول خود را مستند به وحى الهى ندانسته و درباره ایشان فرموده است: (وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى)؛« رسول خدا ،از روى هوا وهوس سخن نمى گوید و سخنان وى جز وحى الهى نیست.» «القلم 3و4»

جناب آقای عبدالحمید!

نام این حقیقت تلخ تاریخ را چه می گذارید؟ مگر  پس از این واقعه دردناک قلب مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله جریحه دار نشده و  سبب اذیت و آزار آن حضرت نگردیده است؟

سخنم را کوتاه می کنم. این رویداد تاریخیِ بسیار ناروا ،آنقدر تلخ و دردناک بود که ابن تیمیه در کتاب منهاج السنه جلد 6 صفحه 300 نقل می کند که: شهرستانی از مورخین بزرگ نزد اهل تسنن در کتاب ملل و نحل خود می نویسد: مخالفت خلیفه دوّم با درخواست رسول خدا سبب اختلاف موجود در جهان اسلام شد، و این زیان بزرگ و خسارت بی نظیر بشری نیز رقم خورد و تاریخ  از مصائب دیگری نیز حکایت دارد. «مختصر منهاج السنه جلد 2 صفحه 370 و منهاج الکرامة فی معرفة الامامة صفحه110»

این مسائل مطرح شده، نکات مهم علمی است که می تواند امت اسلامی را به ساحل نجات اتحاد و اخوت اسلامی برساند و آسیبی به وحدت سیاسی مسلمین در مقابل جهان کفر ندارد و الحمدلله حضرتعالی در سرزمینی زندگی می کنید که امت مسلمان در کنار هم زندگی می کنند و مانند شیعیان مظلوم دیگر کشورها که مورد ظلم و ستم آشکار واقع می شوند  نیستند.

شما در کشوری زندگی می کنید که اهل تسنن در کمال آرامش و آسایش زندگی می کنند و از امکانات کافی در تمامی سطوح بهره مند می باشند. این مطلب را نیز در نظر داشته باشید این سخنان مانع وحدت اسلامی نیست بلکه داعی وحدت ، اتحاد و اخوت اسلامی بوده و سخن اینجانب با حضرتعالی سخنی از باب مذاکره علم و اداء فریضه امر به معروف است.امر به معروفی که به فرمایش قرآن مجید اساس معروف بوده و آن خلافت ، امامت و ولایت امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام است.

جناب آقای مولوی!

عقل و قلم حیران و سرگردان این مطلب‌اند که چه شد پس از شهادت رسول خدا صلی الله علیه و آله، این فضایل و مناقب و افتخارات علوی که به شهادت آیه مباهله(أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُم...) «آل عمران 61»؛   قرآن و   پیامبر او را نفس و جان خود معرفی کرده بودند، بر عده‌ای سنگین آمد و درب خانه باب العلم را نه فقط بستند ، بلکه هیزم آورده و آن را سوزاندند و مدعیان خلافت! پهلوی دختر پیغمبر خدا را که همان مخزن اسرار نبوت و ولایت و لیلة القدر جهان  هستی بود، به جرم پیروی از رسول خدا و دفاع از حریم ولایت بشکستند و گوهر گران‌بهای وجودش که رسول خدا او را محسن نامگذاری کرده بودند را سِقط نمودند  که سند مظلومیت پاره تن رسول الله مخفی بودن قدر و قبر اوست؛ شاید امت خواستند مزد زحمات رسول خدا را چنین بدهند ! در حالی که خدا مودّت و محبت، طاعت و ولایت اهل بیت و قربای رسول را بر همه خلق واجب نموده و فرمود: (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏) «الشوری 23» و وقتی سؤال از قربی شد که آنها چه کسانی هستند؟ حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند: «هم علی و فاطمة و ابناؤهما»  «الجامع لاحکام القرآن للقرطبی جلد6 صفحه21 و 22.»

براستی آیا این رفتار خدا ناپسند از طرف پیشینیان با اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله سبب آن نشده که در عصر حاضر شاهد رفتار وحشیانه و قساوت بار وهابیان و تکفیریان با دوستان و محبان خاندان رسالت باشیم؟به نظر شما آیا آن هیزم آوردن به دورِ خانه وحی و سوزاندن آن الگویی برای منفجر نمودن حرم عسکریین در سامرا و منهدم کردن حرم و بارگاه امامان بقیع، فرزندان رسول خدا در مدینه منوره نبوده است؟؟؟

مگر عقلای دنیا به شخصیات علمی و اجتماعی خود ارج نمی نهند و  تمثال و رمز برای آنان برقرار نمی کنند؟ مگر رسول خدا و اهل بیت حضرت، اشرف خلایق و پایه گذار علم، دانش، اخلاق، انسانیت و فضیلت نیستند؟ پس چرا اینقدر در حقشان جفا نمودند؟! و چرا عده ای هنوز در سکوت هزار ساله به سر می برند!؟

به همین جهت است که می بینیم ، قرآن مجید مسلمانان را به اطاعت و پیروی از رسول خدا صلی الله علیه و آله، امیرمؤمنان حضرت علی و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام دعوت نموده و فرموده است: (اِنِّما وَلیُّکُمْ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصلَّوهَ وَ یُؤتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ)«المائده 55»

و نیز فرموده: (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقینَ) «التوبه119» و از اطاعت و پیروی ظالمان نهی فرموده است (الَّذِینَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ) «هود113» کاملا روشن و آشکار است که آزار و اذیت رسول خدا و اهل بیت علیهم السلام از هر که باشد ظلم بوده و مرتکب آن ظالم می باشد ، و نیز روشن است که اطاعت و پیروی از رسول خدا و اهل بیت علیهم السلام یعنی اطاعت از انسانیت و در مقابل آن اطاعت و پیروی از ظالمان یعنی  تبعیت از طاغوت.

اینجانب در خاتمه حضرتعالی را  از باب اتمام حجّت به مطالعه کتابی از تألیفات خود که به همراه این نامه برایتان ارسال نمودم دعوت می کنم. این کتاب نامش "اتمام حجّت" است! رهیافتی است به استدلال ها و حجّت های گسترده ی اثبات حقانیت امیرالمومنین علی علیه السلام.

قطره ای است از اقیانوس بیکران فضائل و مناقب حضرت صدیق اکبر و فاروق اعظم امیرالمؤمنین علی علیه السلام که خدای متعال اراده فرموده و او را وصی، خلیفه و جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد و وارث علم اولین و آخرین گردد و از سایر انبیاء الهی و جمیع خلایق (غیر از رسول خدا صلی الله علیه و آله) اعلم باشد.

این کتاب، بر آن است که اتمام حجتی باشد بر تمامی ادیان و مذاهب، خصوصاً جوانان اهل تسنن، که با بازخوانی آن، امام و خلیفه بر حق، ولی الله و جانشین راستین رسول خدا فی الارض و اوّل وصی از اوصیاء اثنی عشرخاتم الانبیاء صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین را بشناسند و صراط مستقیم و راه حق را تشخیص دهند.

در این کتاب سعی بر آن بوده که اکثر آیاتی که در شأن و مقام، منزلت و حقانیت، امامت و وصایت امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام در قرآن است جمع آوری و برای اتمام حجت با آنهایی که منکر امامت و وصایت بلافصل امیرالمؤمنین علی علیه السلام هستند روایات معتبر کتب شیعه و سنی و حتی کتب آسمانی اعم از تورات، انجیل و زبور و نیزسخنان برخی از بزرگان ادیان و مذاهب را آورده تا جای هیچ شک و شبهه در این باب در اذهان باقی نماند.

به این امید که جنابعالی این دعوت نشأت گرفته از قرآن مجید را که فرموده (وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ یُطیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ) «التوبه71» اجابت نموده و پرچمدار (ِأَدْعُواْ إِلىَ اللَّهِ  عَلىَ‏ بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنى‏)«یوسف 108» شده  و داعین مذهب اهل بیت علیهم السلام باشید. اهل بیتی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در حدیث متواتر «ثقلین» آنان را به امر خدا همتای قرآن مجید و مفسر آن و جامع کلمه مسلمانان بر توحید معرفی نموده و فرمودند: «انّی مخلفٌ فیکم ما إن تمسکتم به لن تضلّوا إبداً کتاب الله و عترتی أهل بیتی و إنّهما لن یفترقا حتّی یردا علی الحوض  فانظروا فانظروا کیف تخلفوننی فیهما.» «مسند الامام احمد .جلد3 صفحه17 و جلد3 صفحه14 و جلد3 صفحه 26 و جلد5 صفحه181 و جلد 5 صفحه 189 و 190 و جلد 4 صفحه 371.»

امیدوارم به سخنان اینجانب که عمل به آیه کریمه (وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ) «العصر3» بوده عنایت نموده و یکایک روایات عرضه شده را با کتب اکابر علمی اهل تسنن تطبیق دهید و نمی از یمی از این مطالب که در باب حقانیت مذهب اهل بیت ولایت امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام عرضه شد را برگرفته و به فضل خدا  در آستانه جشن جهانی دهه فرخنده غدیریه، منور به نور تشیع و به مذهب اهل بیت علیهم السلام و ولایت امیرالمؤمنین علی علیه السلام وارد شوید. (ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنینَ) «سوره حجر: ٤٦»

به امید آن روز که همه مسلمانان امر خدا و رسول را به گوش جان خریده و همگان وارد مذهب اهل بیت علیهم السلام (که جز  آن را طبق قرآن مجید، خدای متعال از احدی نمی پذیرد) شوند و  یک پارچه و یک دست گشته و شاهد آن باشیم که طنین دل انگیز  اشهد ان علی ولی الله از گلدسته های همه مساجد کشورمان و کشورهای جهان و علی الخصوص مسجد مکّی و مدنی طنین انداز شود و ندای آن گوش جهانیان را نوازش دهد و فضای عالم را به نور عدل و قسط منور فرماید. ان شاءالله تعالی.
والسلام علی من اتبع الهدی و علی جمیع عباداللّه الصالحین
امیری سوادکوهی ـ ذی القعده 1434 هجری قمری
قم المقدسه
دوشنبه 15/7/1392 - 13:31
عقاید و احکام

از آفت هایى كه همواره جامعه اسلامى را تهدید مى‏كند اهانت و تكفیر است، از این رو از دستورات اسلام به پیروان خودش پرهیز از تكفیر است.متاسفانه پاره ‏اى از افراد و گروه‏ ها از شیوه تكفیر و اهانت به مقدسات دیگران استفاده مى‏ كنند. در اینجا به بیان مهمترین دیدگاه ها مى‏ پردازیم:

دیدگاه سلفیه

مؤلف كتاب عقیدة الشیخ عبد الوهاب مى‏ نویسد: «... در آغاز قرن دوازدهم هجرى بیشتر مردم به خاطر رفتار شرك‏آمیز به دوران جاهلیت بازگشته و مشرك شدند، زیرا از عبادت خدا روى گردانده و به عبادت اولیا و صالحان پرداخته و در مشكلات به آنان رو آورده و اهل قبور را عبادت مى‏ نمودند؛ كان فی بلدان نجد من ذلك أمر عظیم یأتون عند قبر زید بن الخطاب فیدعونه لتفریج الكرب و ...».

وى در ادامه، تهمت‏هایى به شیعیان مى ‏زند و مى‏ گوید: «شیعیانِ نجف، بت را پرستش نموده و او را با خلوص مى‏ خوانند و بدون این كه خدا را بخوانند، در زیر گنبد ركوع و سجده انجام مى ‏دهند و در دل‏هاى آنان براى تعظیم خدا یك دهم از آنچه براى على علیه السلام   انجام مى ‏دهند، وجود ندارد![1]

بن‏باز مى ‏گوید: «كان أهل نجد قبل دعوة الشیخ على حالة لا یرضاها مؤمن، كان الشرك الاكبر قد انتشر فی نجد حتى عبدت القباب و الاشجار و...»[2]؛ پیش از حركت محمد بن عبد الوهاب، مردم نجد و عربستان به گونه‏ اى بودند كه هیچ مؤمنى از آن خشنود نبود و شرك بزرگ فراگیر شده بود تا جایى كه درخت‏ها، گنبدها و... را پرستش مى‏ كردند!

از دیدگاه سلفیه، تكفیر مسأله‏اى بسیار ساده است. آنان بدون این كه عبادت را تبیین نموده و رابطه زیارت و عبادت را روشن سازند، همه را با یك چوب تكفیر مى‏ كنند.

دیدگاه اهل سنّت

علماى اهل سنّت  دیوبند، برداشت وهابیت را مورد نقد قرار داده و مى‏ گویند: آنان مانند خوارج اهل بغى ‏اند و حكم اهل بغى در مورد آنان صادق است؛ چنان‏كه علامه شامى گفته است: «هم قوم لهم منعة خرجوا علیه بتأویل یرون أنه على باطل كفرا و معصیته توجب قتاله بتأویلهم یستحلون دمائنا و أموالنا و یسبون نسائنا و حكمهم حكم البغاة و انما لم نكفرهم لكونه عن تأویل و ان كان باطلاً وقع فی زماننا فى اتباع عبد الوهاب الذین خرجوا من نجد و تغلبوا على الحرمین و كانوا ینتحلون مذهب الحنابلة لكنهم اعتقدوا انهم هم المسلمون و ان من خالف اعتقادهم مشركون و استباحوا بذلك قتل علمائهم حتى كسر اللّه‏ شوكتهم ثم أقول لیس هو و لا أحد من أتباعه و شیعته من مشایخنا فی سلسلة من سلاسل العلم من الفقه و الحدیث و التفسیر و التصوف و أما استحلال دماء المسلمین و أموالهم و أعراضهم فاما أن یكون بغیر حق أو بحق فان كان بغیر حق فاما أن یكون من غیر تأویل فكفر و خروج عن الاسلام و ان كان بتأویل لا یسوغ فى الشرع ففسق و أما ان كان بحق فجائز بل واجب و أما تكفیر السلف من المسلمین فحاشا أن نكفر أحدا منهم بل هو عندنا رفض و ابتداع فى الدین و تكفیر أهل القبلة من المبتدعین فلا نكفرهم ما لم ینكروا حكما ضروریا من الضروریات الدین».[3]

نظر ما درباره وهابیت همان است كه مؤلف درّالمختار اختیار كرده است؛ خوارج داراى قدرتى بودند كه با تأویل علیه امام خروج نمودند. آنان عقیده دارند كه چون امام مرتكب باطل شود، خواه كفر باشد یا معصیت و گناه، قتال با او واجب است. از این‏رو تعرض به جان و مال ما را حلال دانسته و زنان را به اسارت مى‏ گیرند و حكم آنان مثل حكم اهل بغى است، در عین حال، ما آنان را به خاطر تأویلات باطل تكفیر نمى‏ كنیم.

سپس علامه شامى مى‏ نویسد: «چنان‏كه در زمان ما پیروان محمد بن عبد الوهاب خروج نموده و از نجد بیرون آمدند و بر حرمین شریفین غلبه پیدا كردند. وهابیان خود را پیروان احمد بن حنبل معرفى مى ‏نمایند اما آنان بر این عقیده هستند كه فقط آنها مسلمان و مخالفان عقایدشان مشركند، و با همین تصورات كشتن اهل سنّت  و كشتن علما را مباح دانسته‏ اند تا این كه خداوند قدرت آنان را شكست. از این رو به وضوح مى ‏گویم كه محمد بن عبد الوهاب و پیروانش در سلسله علمى، فقهى، حدیث، تفسیر و تصوف جزو مشایخ ما نیستند. حلال شمردن خون، آبرو و اموال مسلمین یا به حق است یا به ناحق؛ اگر ناحق باشد یا بدون تأویل است كه در این صورت موجب خروج از دین مى‏ گردد و یا با تأویلى است كه شرع مقدس اجازه نداده است در این صورت موجب فسق مى‏ شود، و اگر به حق باشد جایز بلكه واجب است امّا در تكفیر مسلمانان پیشین، هرگز ما كسى را تكفیر نمى‏ كنیم كسى كه تكفیر كند بدعت كرده و عمل او موجب خروج از دین است و اهل قبله را هر چند جزو مبتدعه باشند تا وقتى كه ضرورتى از دین را انكار نكرده باشند تكفیر نمى ‏كنیم.

سلفیه، مسلمانان قرن دوازدهم و بعد از آن را به خاطر زیارت بزرگان تكفیر مى‏ كنند در صورتى كه انجام زیارت دستور اسلام است.

از آنها باید پرسید آیا اسلام به شرك دستور داده است؟ آیا مشرك دانستن مسلمانان خلاف صریح قرآن و روایات نیست كه هر كس شهادتین را بر زبان جارى كند مسلمان بوده و جان و مالش محترم مى ‏باشد؟ آیا فراموش كرده‏اند كه پیامبر صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله به آن صحابه ‏اى كه فردى را كشت در عین این كه شهادتین را گفته بود، فرمود: مگر تو در دل او بودى كه عقیده به خدا نداشت؟! آیا شما در دل هر مسلمان هستید كه مى‏ گویید با زیارت بزرگان دین، آنان را پرستش مى‏ كنند؟ مگر عبادت از امور قلبى نیست؟ آیا اعتقاد به خدا قلبى نیست؟

بدین جهت متكلمان و فقهاى اهل سنّت  بر این عقیده ‏اند كه اهل قبله تكفیر نمى‏ شوند. شیخ ابوالحسن اشعرى در آغاز كتاب مقالات الاسلامیین مى ‏نویسد: «اختلف المسلمون بعد نبیهم فی أشیاء ضلل بعضهم بعضا و تبرأ بعضهم عن بعض فصاروا فرقا متباینین الا أن الاسلام یجمعهم و یعمهم فهذا مذهب و علیه أكثر أصحابنا»؛ پس از پیامبر اكرم مسلمانان درباره ـ بعضى ـ چیزها دچار اختلاف شدند، به گونه‏ اى كه یكدیگر را گمراه دانسته و از یكدیگر برائت مى ‏جستند، اما در عین حال اسلام همه آنان را جمع نموده و تحت پوشش خود قرار داد و این مذهب و عقیده بیشتر اصحاب ما مى ‏باشد.

ابو اسحاق گفته است: «كل مخالف یكفرنا فنحن نكفره و الا فلا لنا ان الخطاء فیها لیس قادحا فی حقیقة الاسلام و لم یبحث النبى صلی الله علیه و آله   عن اعتقاد من حكم باسلامه فیها و لا الصحابه و لا التابعون»[4]؛ هر كسى كه ما را تكفیر كند ما نیز او را تكفیر مى‏ كنیم و گرنه كسى كه اشتباه یا لغزشى انجام دهد در حقیقت به اسلام او ضررى وارد نمى شود، شاهد بر این ادعا شیوه پیامبر صلی الله علیه و آله   است زیرا آن حضرت از عقیده كسانى كه محكوم به اسلام بودند تفحص نمى‏ فرمود، چنان كه صحابه و تابعین نیز چنین شیوه ‏اى داشته ‏اند.

در عقاید طحاوى آمده است: «و نسمى أهل قبلتنا مسلمین مؤمنین ماداموا بما جاء به النبى صلی الله علیه و آله معترفین. قال رسول اللّه‏ صلی الله علیه و آله   من صلى صلاتنا و استقبل قبلتنا و أكل ذبیحتنا فهو المسلم و ان المسلم لا یخرج من الاسلام بارتكاب الذنب مالم یستحلّه»؛[5] اهل قبله تا هنگامى كه به دستورات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مؤمن و معترف باشند، مسلمان و مؤمن خواهند بود زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله   فرمود كسى كه به جاى آورد نماز ما را و بپذیرد قبله ما را و بخورد از ذبیحه ما كه حلال شمرده شده از اسلام بیرون نمى‏ رود.

دیدگاه شیعه

دیدگاه شیعه آن است كه هر كسى شهادتین را بر زبان جارى نماید مسلمان است و جان و مال او محفوظ مى‏ باشد؛ هر چند ایمان داراى مراتب و درجاتى است و نخستین مرحله آن با اسلام و پذیرش توحید شروع مى‏ شود. بنابراین هر گروهى كه نخستین مرحله اسلام را انجام داده باشند مسلمانند، هر چند دچار انحراف شده باشند، و اگر انحراف فكرى ـ عقیدتى آنان به جایى برسد كه مخالف مبانى اسلام باشد آنان از اسلام بیرون نرفته‏ اند بلكه از ایمان خارج شده ‏اند. در پایان بحث تكفیر مناسب است نتایج بسیار خوبى كه در همایش علمى تحقیقى فجر 1388 درباره مبانى تكفیر تبین شد نقل مى‏ كنیم:

كمیسیون كلام كه موضوع آن اسلام و كفر و ملاك‏هاى تكفیر بود طى دو روز بحث با حضور علما و اندیشمندان فریقین در جوّى دوستانه و منطقى به تبیین اسلام و كفر و ملاك‏هاى تكفیر پرداختند كه نتایج و دست‏اوردهاى آن به شرح زیراست:

1. نخست به اهمیت و ضرورت طرح مسأله تكفیر از دیدگاه قرآن و سنت پرداخته شد. خلاصه بحث این شد:  با توجه به این كه اختلاف، نزاع و تكفیر از عواملى است كه موجب ویرانى‏ هاى فراوان و نابودى استعدادها و امكانات مادى و معنوى یك دین و امت مى‏ گردد و از سویى بهترین بستر نفوذ دشمنان اسلام و سیطره آنان بر سرنوشت امت اسلامى است، بررسى چنین آفتى در درون امت اسلامى و كشف راه‏ هاى برون رفت از آن از ضرورت‏هاى اساسى است. و باید مسلمانان از هر فرقه و مذهبى، مقابل این پدیده غم انگیز مقابله نماید. هركس نگاهى به جامعه اسلامى بیندازد خواهد دید كه قتل‏ها، ویرانى‏ ها، انفجارها و غیره همه در كشورهاى اسلامى مصیبت‏ها آفریده است؛ در فلسطین، عراق، سومالى، پاكستان، افغانستان، یمن و غیره خون‏ها ریخته، بناها ویران مى‏ شود. چرا كشورهاى غیر مسلمان به دنبال پیشرفت ابتكار و اختراع و اكتشاف هستند اما امت اسلامى درگیر عداوت، تفرقه و تكفیر؟ آیا حركت تند تكفیرى‏ ها یك عذاب براى امت اسلامى نیست؟ آیا علماى امت نباید در مقابل این حركت برنامه ‏ریزى دقیق داشته باشند تا نقشه دشمنان اسلام را خنثى نمایند؟ بنابراین شركت كنندگان در كمیسیون كلامى بالاتفاق بر این نظرند كه بررسى همه جانبه حركت تكفیرى و مقابله با آن اهمیت و ضرورت ویژه دارد.

2. معیار اسلام و كفر در قرآن و روایات و اصرار خاتم انبیاى الهى بر رعایت آن در متن آیات و روایات واضح نبوى كه در منابع اساسى فریقین از جمله در صحیح بخارى و اصول كافى باصراحت آمده، معیار حقیقى اسلام، اظهار شهادتین است كه با آن، گوینده در حریم دین اسلام وارد شده و خون و مال و عرض و آبرویش حفظ مى‏ شود و هیچ كس حق تعرض به او را ندارد. «وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ أَلْقَى إِلَیْكُمُ السَّلَـمَ لَسْتَ مُؤْمِنًا».[6]

در روایات متعدد از پیامبر اعظم صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏ آله‏ و سلم نقل است حضرت به شدت عنایت داشتند كسى از این معیار عدول نكند و متعرض گوینده لا اله الا الله نشود. در متون دینى فریقین از معیار حقیقى اسلام گاهى به اظهار شهادتین و گاهى به بیان لااله الا الله و گاهى به عدم انكار ضرورى دین تعبیر شده است كه مراد حقیقى از همه آنها یك چیز است كه گاهى به طور اجمال و گاهى به تفصیل بیان شده است.[7] بنابراین كافر در حقیقت كسى است كه:

1. منكر اقسام توحید باشد و یا براى خداوند شریك قرار دهد «لَقَدْ كَفَرَ الَّذِینَ قَالُواْ إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ».[8]

«لَّقَدْ كَفَرَ الَّذِینَ قَالُواْ إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَـثَةٍ».[9]

2. منكر رسالت پیامبر اسلام باشد: «ذَ لِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُواْ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِى».[10]

3. منكر قرآن كریم باشد:  «یَقُولُ الَّذِینَ كَفَرُواْ إِنْ هَـذَآ إِلاَّ أَسَـطِیرُ الْأَوَّلِینَ».[11]

4. قیامت و معاد را انكار كند: «أُوْلَـلـءِكَ الَّذِینَ كَفَرُواْ بِـٔایَـتِ رَبِّهِمْ وَ لِقَآلـءِهِى».[12]

5. قائل به انحصار عبادت براى خداوند نباشد: «وَ یَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ».[13]

معیارهاى مذكور در آراى متكلمان و فتاواى فقیهان مذاهب اسلامى بالاتفاق پذیرفته شده است.

تبصره1: گفتنى است بزرگان مذاهب اسلامى ضروریات را به دو قسم تقسیم كرده‏اند یكى از ضروریات دین كه مورد اتفاق همه مذاهب اسلامى است و انكار آن موجب خروج از دین اسلام است و دیگرى ضروریات مذهب كه از نظر پیروان آن مذهب ضرورى دانسته شده ولى بخاطر اختلاف با فرق دیگر انكار آن موجب خروج از دین نیست.

تبصره2: در بحث تكفیر و كفر گفته شد همان گونه كه اسلام و ایمان داراى مراتب است؛ كفر نیز داراى مراتب مى‏باشد، كفر در برابر اسلام با كفر در برابر شكر، كفر تغلیظى كه بیانگر اهمیت برخى گناهان است مانند تكفیر تارك الصلاة؛ بنابراین در هر آیه و یا روایتى كه واژه كفر بكار رفته است بدون بررسى قرینه و دلیل نمى‏توان حمل بر كفر مقابل اسلام نمود. همان گونه شرك چنین است.

تبصره3: عوامل و ریشه‏ هاى حركتهاى تكفیرى و نسبت كفر دادن به مسلمانان یكى از مسایل مهم و اساسى، كشف ریشه‏ ها و عوامل حقیقى حركتهاى تكفیرى است. بدون تردید كشف صحیح ریشه‏ ها در مواجهه دقیق و عالمانه بجاى برخورد و مقابله مسؤولانه با حركتهاى تكفیرى نقشى كلیدى دارد از محورى‏ترین عوامل پنهان و آشكار تكفیرى‏ هاى عبارت است از:

1. تعصب‏هاى كور و خودمحورى در كشف حقایق دینى و نفى و طرد و رمى به كفر آرا و اندیشه‏ هاى دیگران؛

2. عداوتهاى پنهان در درون؛

3. جهالت نسبت به اصل معارف دینى یا حد و مرز اسلام و كفر یا مذاهب دیگر و مقاصد حقیقى آنان؛

4. دسیسه دشمنان اسلام و استعمارگران جهانى براى نابودى اسلام و مسلمین یا سیطره بیرونى بر آنان؛

5. رذایل اخلاقى از قبیل كینه ‏ورزى و انتقام، خود پسندى و كبر، حسادت، بدگمانى، مخفى كردن ضعفهاى خود، دنیا طلبى و زراندوزى و ... كه باید در بین آنها برنامه‏ ریزى‏ هاى سامان یافته و شیطانى دشمنان اسلام كه بهترین راه مقابله با اسلام را ایجاد درگیریهاى درونى و بستر سازى حركت سازى حركت‏هاى تكفیرى مى‏ دارند را مورد توجه جدى و عنایت ویژه قرار داد.

4. پیامدها و آثار تكفیر در جامعه اسلامى

1. ایجاد تفرقه میان مسلمانان

2. ایجاد جنگ و درگیرى و در نتیجه ریخته شدن خون مسلمانان و چپاول اموال آنان و مورد تعرض قرار گرفتن نوامیس‏ شان

3. ارایه چهره ‏اى خشن و تفرقه‏ انگیز از اسلام به مردم جهان

4. تسلط كفار بر مسلمین در نتیجه تفرقه و درگیرى با یكدیگر

5. ركود حركت و رشد اسلام در جهان

6. عقب‏ ماندگى مسلمانان و عدم شكوفایى استعدادهاى آنان بخاطر اشتغال به درگیرى‏ هاى داخلى

5. نمونه‏ هاى تكفیرى از سوى تكفیرى‏ ها در طول تاریخ:

الف) تكفیر عموم مسلمانان توسط خوارج در قرن اول هجرى

ب) تكفیر معتقد به حدوث قرآن

ج) تكفیر اشاعره و ماتریدیه توسط وهابیون

د) تكفیر احناف و دیوبندیه و بریلویه توسط وهابیون

هـ) تكفیر شیعیان توسط وهابیون

6. راه حل‏ها و وظیفه علماى اسلامى در برابر حركت تكفیرى

الف) تبیین گسترده آثار و خطرات و آفات نابود كننده حركت تكفیرى در جلسات عمومى مثل غلو بویژه در كتب و سخنرانى‏ ها

ب) معرفى فرقه تكفیرى وهابیت و محكومیت علنى آن‏ها

ج) دفاع پیروان مذاهب اسلامى از یكدیگر در برابر تهمت‏ها و افترائات بویژه آنچه موجب تكفیر است مثل قذف و سب صحابه

د) تبیین صحیح عقاید یكدیگر در برابر برداشتهاى غلط از آنها بویژه آنچه موجب تكفیر است.

هـ) احتراز از آنچه زمینه ‏ساز توهمات تكفیرى است؛ مثل احتراز از افتراء به یكدیگر.

و) خوددارى از اهانت به مقدسات یكدیگر.{14}

 

[1]. عقیدة الشیخ محمد بن عبد الوهاب، ص 36.

[2]. همان، ص 45.

[3]. المهند على المفند، عقائد علماى دیوبند، ص 47-46.

[4]. شرح المواقف، ج 8، ص 339.

[5]. شرح عقاید الطحاوى، ص 288 و 426.

[6] . سوره نساء، آیه 94.

[7]. امرت ان اقاتل الناس حتى یقولوا لا اله الا الله فاذا قالواها و صلوا صلاتنا و استقبلوا قبلتنا و ذبحوا ذبیحتنا فقد حرمت علینا دمائهم و اموالهم. صحیح بخارى كتاب ابواب قبله، حدیث 385 امام‏ صادق علیه‏ السلام: الاسلام هو الظاهر الذى علیه الناس شهادة ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله و اقامة الصلاة و ایتاء الزكاة و حج البیت و صیام شهر رمضان. كافى، ج2، ص399.

[8] . سوره مائده، آیه 72.

[9] . سوره مائده، آیه 73.

[10] . سوره توبه، آیه 80.

[11] . سوره انعام، آیه 25.

[12] . سوره كهف، آیه 105.

[13] . سوره یونس، آیه 18.

{14}.دیده ها و دریافت ها، حسین رجبی.

پنج شنبه 4/7/1392 - 8:36
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته