• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 1
تعداد نظرات : 3
زمان آخرین مطلب : 6261روز قبل
دانستنی های علمی

*درس اول*

 یه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف

قدم می زدند… یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و

جن چراغ ظاهر میشه… جن میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم

منشی می پره جلو و میگه: «اول من ، اول من!… من می خوام که توی باهاماس باشم ،

سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم »…

پوووف! منشی ناپدید میشه… بعد مسوول فروش می پره جلو و میگه: «حالا من ، حالا

من!… من می خوام توی هاوایی کنار ساحل لم بدم ، یه ماساژور شخصی و یه منبع بی

انتهای نوشیدنی داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»… پوووف! مسوول فروش هم ناپدید

میشه… بعد جن به مدیر میگه: حالا نوبت توئه… مدیر میگه: «من می خوام که اون دو

تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن »!

 

نتیجهء اخلاقی اینکه همیشه اجازه بده که رئیست اول صحبت کنه !

------------------------------

*درس دوم*

 یه شب خانم خونه اصلا" به خونه بر نمیگرده و تا صبح پیداش نمیشه !

صبح بر میگرده خونه و به شوهرش میگه كه دیشب مجبور شده خونهء یكی از دوستهای

صمیمیش (مونث) بمونه. شوهر بر میداره به ۲۰ تا از صمیمی ترین دوستهای زنش زنگ

میزنه ولی هیچكدومشون حرف خانم خونه رو تایید نمیكنن !

یه شب آقای خونه تا صبح برنمیگرده خونه. صبح وقتی میاد به زنش میگه كه دیشب

مجبور شده خونهء یكی از دوستهای صمیمیش (مذكر) بمونه. خانم خونه بر میداره به

۲۰ تا از صمیمی ترین دوستهای شوهرش زنگ میزنه. ۱۵ تاشون تایید میكنن كه آقا

تمام شب رو خونهء اونا مونده!! ۵ تای دیگه حتی میگن كه آقا هنوزم خونهء اونا

پیش اوناست !!

 

نتیجهء اخلاقی: یادتون باشه كه مردها دوستهای بهتری هستند !

------------------------------

 

 

*درس سوم*

 توی اتاق رختكن كلوپ گلف ، وقتی همهء آقایون جمع بودند یهو یه

موبایل روی یه نیمكت شروع میكنه به زنگ زدن. مردی كه نزدیك موبایل نشسته بود

دكمهء اسپیكر موبایل رو فشار میده و شروع می كنه به صحبت. بقیهء آقایون هم

مشغول گوش كردن به این مكالمه میشن

مرد: الو؟

صدای زن اونطرف خط: الو سلام عزیزم. تو هنوز توی كلوپ هستی؟

مرد: آره .

زن: من توی فروشگاه بزرگ هستم. اینجا یه كت چرمی خوشگل دیدم كه فقط ۱۰۰۰ دلاره .

اشكالی نداره اگه بخرمش؟

مرد: نه. اگه اونقدر دوستش داری اشكالی نداره .

زن: من یه سری هم به نمایشگاه مرسدس بنز زدم و مدلهای جدید ۲۰۰۶ رو دیدم .

یكیشون خیلی قشنگ بود. قیمتش ۲۶۰۰۰۰ دلار بود .

مرد: باشه. ولی با این قیمت سعی كن ماشین رو با تمام امكانات جانبی بخری .

زن: عالیه. اوه… یه چیز دیگه… اون خونه ای رو كه قبلا" میخواستیم بخریم دوباره

توی بنگاه گذاشتن برای فروش. میگن ۹۵۰۰۰۰ دلاره .

مرد: خب… برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولی سعی كن ۹۰۰۰۰۰ دلار بیشتر ندی .

زن: خیلی خوبه. بعدا" می بینمت عزیزم. خداحافظ .

مرد: خداحافظ .

بعدش مرد یه نگاهی به آقایونی كه با حسرت نگاهش میكردن میندازه و میگه: كسی

نمیدونه كه این موبایل مال كیه؟ !

 

نتیجهء اخلاقی: هیچوقت موبایلتونو جایی جا نذارین !

------------------------------

 

*درس چهارم*

 یه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سی و پنجمین سالگرد ازدواجشون رفته بودند

بیرون كه یه جشن كوچیك دو نفره بگیرن. وقتی توی پارك زیر یه درخت نشسته بودند

یهو یه فرشتهء كوچیك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: به خاطر اینكه شما همیشه یه

زوج فوق العاده بودین و تمام مدت به همدیگه وفادار بودین من برای هر كدوم از

شما یه دونه آرزو برآورده میكنم .

زن از خوشحالی پرید بالا و گفت: اوه! چه عالی! من میخوام همراه شوهرم به یه سفر

دور دنیا بریم. فرشته چوب جادوییش رو تكون داد و پوف! دو تا بلیط درجه اول برای

بهترین تور مسافرتی دور دنیا توی دستهای زن ظاهر شد !

حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه. مرد چند لحظه فكر كرد و گفت: خب… این خیلی

رمانتیكه. ولی چنین بخت و شانسی فقط یه بار توی زندگی آدم پیش میاد. بنابراین

خیلی متاسفم عزیزم… آرزوی من اینه كه یه همسری داشته باشم كه ۳۰ سال از من

كوچیكتر باشه !

زن و فرشته جا خوردند و خیلی دلخور شدند. ولی آرزو آرزوئه. و باید برآورده بشه .

فرشته چوب جادوییش رو تكون داد و پوف! مرد ۹۰ سالش

شد !

 

نتیجهء اخلاقی: مردها ممكنه زرنگ بدجنس باشند ، ولی فرشته ها زن هستند !

------------------------------

 

تنظیم برای تبیان:mojtabajoon

شنبه 2/3/1388 - 11:25
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته