دوشنبه 22 تير 1405 - 25 محرم 1448 - 13 ژولاي 2026
تبیان، دستیار زندگی
در حال بار گزاری ....
مشکی
سفید
سبز
آبی
قرمز
نارنجی
بنفش
طلایی
همه
متن
فیلم
صدا
تصویر
دانلود
Persian
Persian
کوردی
العربیة
اردو
Türkçe
Русский
English
Français
مرور بخشها
دین
زندگی
جامعه
فرهنگ
صفحه اصلی تبیان
شبکه اجتماعی
مشاوره
آموزش
فیلم
صوت
تصاویر
حوزه
کتابخانه
دانلود
وبلاگ
فروشگاه اینترنتی
molaaly
آخرین مطلب
تعداد مطالب : 3
تعداد نظرات : 6
زمان آخرین مطلب : 6000روز قبل
آموزش و تحقيقات
بومی سازی در اجرای برنامه های دولتی
بومی سازی
امروزه پدیده های نوظهور آنقدر گسترده شده که اگر آدمی بخواهد بروز باشد باید همواره حجم زیادی از اطلاعات را در ذهن خود ذخیره سازی و یا تغییر دهد درهای علم آنچنان گسترده شده که حتی اگر کسی تمام وقت عمر خود را بتواند صرف یادگیری نماید بازهم از قافله عقب است شاید هم به همین خاطر است که امروزه از عالمان و دانشمندانی که همزمان در چندین رشته همچون طب و ریاضیات و نجوم و شیمی و کلام و فلسفه تخصص و تبحر داشتند دیگر اثری نخواهی یافت. امروزه دیگر شما شاهد انجام پروژهها و طرح ها، تحقیقات و پژوهش ها در هر بخشی از زندگی بشری به صورت انفرادی نیستید. برنامه ریزی ها، طرح ریزی ها و تزریق آنها به بطن جامعه و دریک کلمه توسعه در جوامع انسانی نیز از این قاعده نمی تواند جدا باشد.
در جامعه کنونی همواره شاهد رشد فزایندهای در بخش های مختلفی هستیم که با واسطه یا بدون واسطه در انتشار آسایش و آرامش بین افراد نقش موثر دارند. در واقع علت تامه تلاش آدمی نیز همین است. یعنی آدمی تلاش می کند، برنامه ریزی مینماید و ... تا به آرامش و آسایش برسد. با توجه به این مهم آیا میتوان این پرسش را مطرح کرد که در توسعه جوامع بشری جایگاه این انسان دو پا کجاست؟ اندیشمندان زیادی در این رابطه بحث نموده نظریه ها و عقاید خود را مطرح کردهاند که البته ما در اینجا قصد بیان آنها را نداریم و میخواهیم خود ( هم ما و هم شما ) پاسخ دهیم. در وهله نخست پاسخ ساده است و آن اینکه بسیاری معتقدند آدمی باید محور اصلی توسعه جامعه ای باشد که در آن زندگی میکند. اما چرا عدهای هنگامی که طرح توسعه منطقهای را در هر بخشی مطرح مینمایند این مسئله را فراموش میکنند و برنامه ریزی خود را بدون در نظر گرفتن نیازهای افراد جامعه مورد نظر انجام می دهند؟ می خواهم این را بدانم که آدمی چرا خودش و یا هم نوعش را در هنگام برنامه ریزی برای آیندهاش فراموش مینماید؟ هر طرح و برنامه زمانی مثمر خواهد بود که افراد جامعه مورد نظر محور اصلی کار بوده و با توجه به نیازهای ایشان کار صورت پذیرد؟
بحث فوق مسئلهای را باز مینماید که چگونه میتوان نیازهای افراد هر جامعه را شناسایی نمود؟ اصلاً آیا می شود برای اشخاصی که ما شناختی از ساختار زندگی روزمره و عوامل محیطی تاثیرگذار بر زندگی ایشان نداریم برنامه ریزی کرد؟ سؤال دیگری را مطرح می نمایم اگر بخواهیم در پاسخ به مطلب ذکر شده افرادی را خارج از جامعه مورد مطالعه برای این کار بگماریم چه مقدار هزینه باید صرف تجهیز و توجیه ایشان به مسئله نمود؟ در ضمن آیا این افراد می توانند صرفا ظرف چند روز ، ماه یا سال به نتیجه مطلوب دست یابند؟ پاسخ واضح است خیر!؟
حال چه باید کرد ؟ پاسخ به این مسئله بحث اصلی ما را تشکیل می دهد که به فضل الهی پاسخ درخوری را ارائه مینمائیم.
اما پاسخی که خود شرحی مبسوط و شرایط خاصی را میطلب اینست که باید در این مواقع از نیروی بومی هر منطقه بیشترین بهره را گرفت.
گفتیم شرایط خاص برای نیروی بومی ، به چند نمونه اشاره می کنم:
1.
تخصص، آگاهی و تجربه لازم طرح و برنامه
2.
انگیزه کافی برای انجام و همکاری در پروژه
3.
دارای سازماندهی و تشکلی بودن نیروی بومی
1– تخصص و آگاهی لازم طرح و برنامه
بدیهی است که هر نیرویی برای انجام کار باید دارای تخصص لازم و کافی باشند و گرنه حتماً به نتیجهای معکوس دست می یابیم. اما چگونه می شود نیروی بومی را آموزش داد و آگاهی مورد نظر را برای ایشان بوجود آورد ؟ و اصلاً به صرفه هست یا نه ؟ معمولاً نیروی بومی را می توان طی چند جلسه توجیهی و توسط طراحان و ناظران طرح آماده به کار نمود. این به این دلیل است که تجربه اولیه لازم را نسبت به محیط اطراف خود دارا میباشد و حتی در این بخش می شود از اطلاعات ایشان در تصحیح پروژه بهره گرفت!! یک نکته را باید اینجا به شدت مد نظر قرار دهیم و آن اینکه در میان افراد بومی هر ومنطقه افراد باسواد و دارای تخصص های متفاوت به چشم می خورند که در وحله اول باید مخاطب ما باشند. توجیه دیگر افراد را به عهده ایشان بسپارید خود می دانند چگونه این کار را صورت بخشند.
2 – انگیزه کافی
برای تحقق یافتن هر طرح و برنامه در منطقه ای خاص همچون روستاها و مناطق محروم باید افراد ساکن و فعال در آنجا انگیزه لازم را در انجام طرح و همکاری داشته باشند. اگر انگیزه را تمایل درونی فرد معنا کنیم و برایش مثالی بزنیم متوجه موضوع خواهیم شد. شما تا به حال حتما تشنه یا گرسنه شدهاید و دیدهاید که تا آن زمان که تمایل به خوردن آب و نان نداشته باشید هیچ تلاشی برای بدست آوردنش نمی کنید حال جامعهای را فرض نمائید تا زمانی که نیاز به چیزی نداشته باشد انگیزهای نیز برای بدست آوردنش نخواهد داشت. تشنه وقتی به دنبال آب میگردد که احساس تشنگی می نماید در همینجا به نتیجه جالبی می رسیم که طرح و برنامهای به نتیجه مطلوب دست مییازد که مطابق نیاز جامعه هدف باشد. وقتی طرح ما چنین خصلتی را داشت می توان گفت که بیش از 50 درصد کار با موفقیت به انجام رسیده است. در واقع تشخیص اینکه چه طرحی برای چه مکانی و در چه زمانی به انجام برسد ابتدایی ترین و مهم ترین بخش یک برنامه می باشد.
3 – سازماندهی محلی و تشکل یافته
از گستردگی علوم و فنون در جهان کنونی و آینده گفتیم و اینکه امروزه دیگر کسی نمی تواند ادعا نماید یک طرح یا پروژه را به تنهایی می تواند به سرانجام رساند. خود این بحث اهمیت شرط سوم را به خوبی نمایان می سازد اما اینکه آیا هر تشکلی می تواند نیاز ما را براورده نماید یا نه جای بحث دارد. پر واضح است گروه و تشکل می تواند در انجام صحیح یک پروژه ما را یاری نماید که از یک انسجام و نظم مناسب داخلی و یک رابطه مستحکم خارجی در محیط پیرامون خود برخوردار باشد!؟ حال این تشکل میتواند یک سازمان مردم نهاد و یا یک شرکت تعاونی باشد. ما در این بخش حرفی از شرکت های خصوصی و یا دولتی به میان نیاوردیم که علت دارد اولا شرکتهای خصوصی در پی منافع شخصی خود بوده و منافع خود را بر منافع عموم اولویت می دهند که تا حدودی شرکت های تعاونی نیز این اشکال را دارند و لذا در رتبه بندی هدف پایین تر از سازمانهای مردم نهاد قرار میگیرند. ثانیا بخش های دولتی نیز غیر از اینکه منافع سازمانی خود را بر منافع مردمی ارجحیت می دهند مغایرت با بحث مشارکت مردمی ما نیز خواهند داشت. با همه این توضیحات میخواهیم این نتیجه را بگیریم که در یک تشکل مردمی با شرایط فوق نه تنها می توان توجیه یک طرح را بدرستی به انجام رسانید بلکه می توان طراحی و تصحیح یک پروژه را متانسب با نیاز مردم منطقه خودشان را از ایشان خواست.
نتیجه گیری
آنچه که از مقابل دیدگان شما گذشت از نظر حقیر بدیهیاتی می باشد که می خواهد به یک نتیجه جامع دست یابد و آن بیان اهمیت، معنا و جایگاه بومی سازی یک طرح می باشد. در مطالعهی کتابی در مبحث توسعه روستایی به اینجا رسیدم که برنامه ریزی به جای اینکه برای مردم باشد باید با مردم صورت پذیرد و این می تواند همان معنای واقعی بومی سازی و نتیجه ای باشد که ما می خواستیم به آن دست یابیم.
يکشنبه 18/11/1388 - 8:35
[
نظر به این مطلب
] - [
نظرات این مطلب : 0
]
ایرانگردی
روستای اسجیل
روستای اسجیل
اسجیل یكی از روستاهای زیبا و ییلاقی حاشیه شمالی كوههای بینالود است كه در حدود
۴۰
كیلومتری شمال غربی مشهد واقع شده است. به خاطر موقعیت قرارگیری این روستای
كوهپایهای كه در درهای زیبا و سرسبز قرار گرفته دارای آب و هوایی مفرّح میباشد
.
شاید به جرأت بتوان ادعا نمود كمتر جای خراسان دارای این گونه آب و هوای نشاطآور
است. از طرفی سابقه سكونت در آن به هزاره اول قبل از میلاد بر میگردد. با این وجود
متاسفانه این منطقه از دید مسوولین گردشگری به دور مانده و در مورد پتانسیلهای
موجود در آن از جمله چشماندازهای تاریخی و طبیعی برنامهریزی صورت نگرفته است. با
توجه به نزدیكی این روستای زیبا به شهر مشهد لزوم هدایت گردشگران به آن انكارناپذیر
است. و جا دارد مسوولین با یك برنامهریزی دقیق از این پتانسیل بالقوه كه در نزدیكی
مشهد واقع شده استفاده نموده و جهت هدایت گردشگران و زائرین به آن تلاش نمایند. در
این مختصر نگارنده سعی داشته نگاهی گذرا به پیشینه تاریخی اسجیل داشته باشد. هرچند
كه این نوشتار دارای منابع محدودی میباشد و بیشتر نظرات و مطالعات میدانی است. ولی
نگارنده امیدوار است این مقاله بابی باشد جهت توجه هرچه بیشتر مسوولین و محققینی كه
در این زمینه قلمفرسایی مینمایند
.
●
اوضاع طبیعی
الف) موقعیت
جغرافیایی: روستای اسجیل در حدود
۴۰
كیلومتری شمال غربی شهرستان مشهد واقع شده است
.
این روستا با عرض جغرافیایی
۲۷
دقیقه و
۳۶
درجه و طول جغرافیایی
۰۹
دقیقه و
۵۹
درجه
با ارتفاع حدود
۱۵۰۰
متر از سطح دریا واقع شده است.
۱
در گذشته اسجیل یكی از قراء
بلوك گلمكان و بخش طرقبه مشهد بود. در سال
۱۳۶۸
بعد از تبدیل شدن بخش چناران مشهد
به شهرستان این روستا جزء بخش گلبهار شهرستان چناران قرار گرفت. در كتاب گیتاشناسی
ایران جلد سوم نوشته مهندس عباس جعفری در مورد اسجیل این طور نوشته شده است: «اسجیل
دهستانی از بخش گلبهار شهرستان چناران و استان خراسان دارای طول و عرض جغرافیایی
۱۷۱
درجه و
۳۰
دقیقه، فاصله آن تا چناران
۲۲
كیلومتر و ارتفاع آن از سطح دریا
۱۵۰۰
متر میباشد. این روستا دارای سه نوع آب و هوای معتدل، خشك و كوهستانی است. این
روستا در دامنه شمالی كوهستانی بینالود قرار گرفته و دارای رودخانه میباشد.
۲
ب) وجه تسمیه
:
در مورد وجه تسمیه اسجیل اظهار نظرهای فراوانی شده بعضی به
آن واژه اِسگِل برخی اِسگیل و عدهای اسجیل گفتهاند. در حال حاضر به زبان
محاورهای اهالی روستا آن را اِسگِل و از لحاظ نوشتاری به آن اسجیل میگویند. بعضی
از عوام معتقدند كلمه اسجیل در حقیقت (اِسگِل) بوده و به معنی مكانی است كه از خشت
و گل نبا شده عقیده دارند، قبل از حمله اعراب به ایران (قبل از اسلام) این روستا
وجود داشته، و بعد از تصرف این منطقه به وسیله مسلمانان از آنجا كه حرف (گ) یك حرف
از الفبای پارسی باستان است و در حروف الفبای عربی وجود ندارد، تغییر اعراب داده و
به حرف (ج) تلفظ شده و كلمه اِسگِل تبدیل به اِسجِل و بعدها با اضافه شدن حرف (ی
)
به اسجیل تبدیل شده است
.
اسجیل به لحاظ لغوی یعنی جای محكم و بلند و با توجه به
موقعیت قرارگیری این روستای كوهستانی، احتمالاً در دوره اسلامی این كلمه به آن
اطلاق شده باشد
.
هرچند كه اظهار نظرهای فوقالذكر فاقد توجیه علمی بوده ولی با
توجه به بررسیهای باستانشناسی و مطالعه سنگ قبرهای آن باید اذعان نمود كلمه اسجیل
از دوره تیموری یعنی قرن هشتم هجری به این منطقه اطلاق شده است.
روستای
اسجیل از لحاظ سابقه تمدنی یكی از قدیمیترین روستاهای منطقه گلمكان و توس محسوب
میشود. براساس بررسیها و شواهد باستانشناسی قدمت سكونت در آن به قبل از اسلام
برمیگردد و وجود تپههای زیاد تاریخی از جمله تپه نخودك*، تپه پیشگنبد*، تپه باغ
میر*، قلعه كهنه* و برج قلعه* در این روستا حكایت از قدمت دیرین آن دارد. به نظر
میرسد این روستا در طول زمان بر اثر عوامل مختلف طبیعی مانند سیل و زلزله چندین
بار جا به جا شده است و احتمالاً سكونت اولیه در آن از تپه نخودك آغاز شده و به
تدریج تغییر مكان داده و در تپه پیشگنبد (دوره تاریخی ساسانی) مستقر شدهاند بعد
از پایان استقرار در تپه پیشگنبد سكونت جدید در قلعه كهنه آغاز شده كه به نظر
میرسد سكونت در قلعه كهنه در اوایل دوره اسلامی بوده است. در اواسط دوره اسلامی
اقوام ساكن در این منطقه به اطراف قلعه كهنه پراكنده شدهاند. در قرن هفتم هجری
(
دوره تیموری) سكونت در اطراف زمینهای شیخ بهشتی ادامه داشته است و این سكونت در
قرن هشتم- دهم و یازدهم (دوره صفوی) هجری و حتی دوره نادر شاه افشار ادامه داشته
است. در دوره قاجاریه به علت عدم وجود امنیت ناشی از حكومت قاجار- برج قلعه ساخته
شد. و اقوام ساكن در اطراف شیخ بهشتی به برج قلعه مهاجرت نمودند برج قلعه یك قلعه
استراتژیك دارای حصاری بلند با برجهایی برای نگهبانی از اقوام ساكن در آن بوده این
برج در بلندترین نقطه روستا قرار دارد جایی كه از سه طرف به دشمن مسلط و ورود به آن
از یك طرف میسر بوده است. این قلعه در واقع یك دژ نظامی مسكونی بوده است. از اواسط
دوره قاجاریه به تدریج با آمدن امنیت در كشور اهالی ساكن در برج قلعه از آن خارج و
در پای آن در كناره رودخانه بناهایی را ساختند.
برج قلعه اسجیل واقع در شرق روستای اسجیل شهرستان چناران درفهرست آثار ملی ایران به شماره 19741 ثبت شد.
روستای فعلی دقیقاً در حاشیه
رودخانه قرار گرفته و یكی از زیباترین روستاهای حاشیه شمالی كوههای بینالود از لحاظ
موقعیت قرارگیری و بافت معماری میباشد
.
●
مشاهیر اسجیل
منطقه اسجیل از
اوایل قرن هشتم هجری (دوره تیموریان و یا اندكی پیش از آن) مركز حضور و آموزش و
ارشاد بسیاری از عرفا بوده است و به همین اعتبار و به دلیل تداوم این كیفیت همیشه
مورد توجه اهل عرفان و تصوف و سیر و سلوك و كشف و شهود عرفانی بوده است
.
اگرچه
شهر توس از همان قرون اولیه اسلامی (قرون
۴
و
۵
هجری) با وجود مشاهیری چون
ابوعبیدا
…
استروغبذی و سپس شیخ ابوالقاسم طوسی و
…
از مراكز عمده حضور و زندگی
درخشان بسیاری از عرفا بوده است ولی ظاهراً پس از حمله مغول به شهر تابران توس و
سپس تیموریان و در نتیجه صدمات جبران ناپذیر اقتصادی و اجتماعی وارده درههای شمالی
كوههای بینالود به ویژه اسجیل و گلمكان به دلیل ییلاقی و خوش آب و هوا بودن ملجأ و
مأمن و در واقع مكان بسیار مناسبی برای حضور علما و عرفای توس بوده است
.
شیخ
محمدخالد اسجیلی: او بیتردید از اجله عرفای توس در قرن هشتم هجری بوده است. شأن و
مرتبت معنوی وی از ابراز ارادت مولانا رضیالدین علی مایانی و واقعه ختم قرآن بر سر
مزارش در جریان شیوع «وبای عظیم» توس در نیمه دوم قرن هشتم كاملاً آشكار است. این قصه در قسمت روستای نوزاد آورده شده است .
احتمالاً شیخ محمدخالد اسجیلی در مكتب
سمنانیه اجازه ارشاد داشته است. سر سلسله مكتب سمنانیه شیخ علاءالدوله سمنانی
(
احمدبن محود البیابانكی فوت
۷۲۶
ه) بوده است. كه در سمنان سیر و سلوك و كشف و شهود
داشته است. و بعدها مریدانی چون شیخ وجیهالدین عبداله
…
غرجستانی در نیشابور و شیخ
خلیفه (مولانا شمسالدین خلیفه) (مقتول
۷۲۶
ه) در سبزوار از او اجاره ارشاد داشتند
.
. با این حال شیخ محمدخالد اسجیلی كه در محل معروف است به شیخ بهشتی نیز
میتواند وجهی باشد در باب این گروه كه بایستی در آن تأمل و احتیاط
نمود
.
برگرفته از سایت
magiran
JAVANEESJIL
جمعه 18/11/1387 - 19:57
[
نظر به این مطلب
] - [
نظرات این مطلب : 7
]
خانواده
مقدمه ای بر پایان
باسلام و درود به پیشگاه حضرت بقیةالله الاعظم ( عجل الله تعالی فرجه ) و نایب برحقش رهبر معظم انقلاب و تمامی شهدای اسلام مخصوصاً شهدای اسجیل و دولت آباد .
مقدمه ای بر پایان
می خواهم بنویسم !؟ آری می خواهم اما چه خواستنی ؟ اصلا خواستن به معنای دوست داشتن یا به نشانه توانستن ؟! شما چگونه می اندیشید؟
اینبار از من معنای جدید خواستن را خواهید دید ! آنرا بخوانید و بر آن تأمل کنید شاید شما هم با من همراه شدید . نه اشتباه نکنید من زبان شناس
یا یک چیزی شبیه اون نیستم ! من همان یار آشنای دیرینم که غبار تاریخ بر چهره من نشسته و بر سیرت من شکست های زیادی قرار داده است !؟ بگذریم به اصل برگردیم ، گفتم معنای جدید خواستن ، آری من به شما خواهم گفت ، آنچه را که باعث شده به آن برسم !؟ سالها با درد آن رنج کشیدم و با اندوهش غم خوردم ؟
اینبار می نویسم خواستن اما می خوانم نفرت !؟
تنفر ؟! انزجار ؟! از چه ؟ برای چه ؟ چرا؟
اینبار می نویسم درد ، می خوانم رنج ! می نویسم اندوه ، می خوانم غم !؟...
براستی چرا ؟ برای چه ؟!
آی دنیا !؟ آهای آسمون !؟ آی زمین !؟ شاهد و گواه باش که پاسخ و علت را به ایشان می گویم و برای ایشان می نویسم همچون هزران بار قبل !؟ باشد که بر آنها حجتی باشد که در پیشگاه خدا نگویند ما بی خبر بودیم!؟ من وظیفه خود را انجام می دهم هرچند که می دانم گوش شنوایی یافت نخواهد شد!؟ ...
تا به حال به گذشته خود اندیشیده ای ؟ به خود گفته ای چه بودی و الان چه هستی ؟ گفته ای که از کجا آمده ای و به کجا می خواهی بروی ؟ از خود پرسیده ای اهل کجایی و الان در اینجا چه می کنی ؟ یک بار دیگر سؤال ها
را مرور کن و به دقت به آنها پاسخ بده ، اگر دقت کنی می بینی اکثر ما آدما یا پدر و مادرمان از نقاطی اومدیم که اکنون به خاطرات پیوسته و شاید نام و نشانی آنجا را هم فراموش کرده باشیم . می خواهم از آنجا براتون بنویسم از اهالی باصفا و پاکدامنش ، از اینکه چگونه فراموش کاری ما با عث به فنا رفتن آن و مردمش شده است!؟؟؟؟...
روستا آری روستا همانجا که شاید عده ای از بردن نامش و همنشینی با اهالی پاک سیرتش ابا کنند !؟ می دانی چرا ؟ پاسخ آن را به زبان خودشان برایت می گویم ، « افت کلاس داره » بله عده ای اینطوریند چون خودشان را بالاتر از انسانهایی می دانند که عمری نان بازوی خود را خورده اند. اما مردم و عقایدشان نسبت به روستا همین یک دسته که نیستند ، عده ای دیگر هم هستند که روستا
و روستائیان را همچون موادی احساس می کنند که دیگر تاریخ مصرفشان سر آمده و باز به یمن تمدن بشری دسته ای دیگر که روستا را محلی برای عیش و نوش خود پنداشته اند و آن و فرهنگش را مورد تهاجم امیال حیوانی خود قرار می دهند و بعضی دیگر که عمده این دسته مسئولینند بی تفاوت نسبت به روستا برنامه ریزی کرده و قانون وضع می کنند.
مراکز تمدن و یکجانشینی بشر یادگار روز های تلخ و شیرین گذشته اکنون دیگر نای نفس کشیدن برایش نمانده هرکس با ایده و تفکری که در درون خود آن را می پروراند به روستا و اهالی آن می نگرد بدون اینکه بداند چه چیزی را و بر چه اساس تجزیه و تحلیل می کند.
نمی دانم چگونه و با چه زبانی باید برایتان بنویسم آخر گفتم من نه زبان شناسم و نه نویسنده ، من فقط یک جز از کل هستم.
در دنیای شما چه جایگاهی برای روستا و جود دارد ؟ شما چگونه به اهالی آن می نگرید ؟ چگونه برای ایشان برنامه ریزی میکنید . پیرمرد و پیر زن روستا ، جوان و کودک روستایی در کجای زندگی شما و جامعه شما قرار دارند ؟ آیا همان اندازه که اهالی شهرها برای شما مهم اند روستائیان نیز با اهمیت اند ؟ اگر پاسخ شما مثبت است چگونه آن را اثبات می کنی ؟ در رده های مختلف اجتماعی حرف های بسیار از جوان به میان می آید برایش یک سازمان ایجاد نموده قرب و منزلتش می دهند و ... اما می خواهم بدانم چند درصد آن سهم جوان روستایی است در جرگه مشاوران جوان مسئولین در رده های مختلف مملکتی چند نفر مشاور جوان روستائی و جود دارد که برای روستا دل بسوزاند و از حق آن دفاع نماید.
بلندتر بگو ، متوجه نشدم دوباره ، لطفاً ، آها متوجه شدم فراکسیون روستایی مجلس !؟ دیگه چی ؟ همین ؟! می دونی چه تعداد روستایی داریم ؟ چه تعداد از ایشان جوان هستند ؟ چند نفر ؟ صد نفر یا نه هزار نفر ! آها شاید هم صد هزارتا ، شاید ،شاید !؟ ... اصلا این آمار به چه درد تو می خورد ؟ برای چی باید اون را بدونی ؟ این پاسخی که خیلی از مردم و مسئولین نمی دونند ! البته حق دارند چون تا کنون به آن نیازی نداشته اند چرا که در دنیای آنها هیچ جایگاهی برای روستا و روستایی وجود ندارد اونوقت که دل خوش کردیم به یک فراکسیون !؟... فراکسیونی که مسئول آن تا به حال نخواسته یا نتوانسته مشکلی را که سالهای متمادی است بین دو تا از روستاهای منطقه و حوزه ی انتخابیه ی خود وجود دارد حل نماید.! چرا ؟! چه جوری ممکن که چنین اتفاقی بیفته؟ پس خوب دل بده تا برایت ماجرا را از ابتدا بازگو کنم :
می خواهم برایت ثابت کنم یک جاهایی وجود داره با هزاران مشکل که نتنها مسئولینش نمی خواهند مشکلاتشان را حل کنند بلکه بر آن مشکلات سرپوش نیز گذاشته تا دیگران نیز نتوانند کاری بکنند. یادت باشه این که دارم برات می نویسم یک داستان واقعی است از رنج
و نفاق میان مردمی از جنس بلور که کم کاری و عدم و جود اراده ای مستحکم باعث آن شده است.
یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون ،
در همین نزدیکی ها همین اطراف از سالیان دور و دراز مردمی پاک سیرت ، صاف و ساده و بی آلایش در چند روستای زیبا به خوبی و خوشی در کنار یکدیگر زندگی می کردند. از روستای میانی که در بالا دست قرار داشت یک رودخانه دائمی به نام خرم درّه جاری بود. که از آب آن زارعین و باغداران هر چند روستا استفاده می کردند. سالها گذشت و آن رودخانه همچنان خطی پیوند دهنده آن چند روستا و مردم بود بین مردم این روستاها برو و بیایی وجود داشت و
آسمان و زمین و خالق آنها راضی از ایشان .
اما ! اما یک روز و یک لحظه
یا نه یک شب و در یک ساعت نمی دونم در یک سال سرد و خشک موعد امتحان فرا رسید و خدا اراده کرد تا بندگان خود را با آنچه در اختیارشان گذاشته است بیازماید و سره را از ناسره جدا نماید پس ایشان را با همان نقطه اشتراک بیازمود.
یک بار دیگر آب دست
مایه ی آزمایش انسان واقع شد. همانطور که قبلاً نیز در کربلا برای کربلائیان و قبل تر از آن برای سپاه داوود نبی . اما اینبار تفاوتهایی نیز دارد که آن شیعه بودن همه اهالی این روستاهاست و اینکه همه ایشان بر ماجرای آب و آزمایشاتی که خدا بوسیله آن از پیشینیان گرفته بود آگاه و بر آگاهی خود مدعی هستند. شیطان نیز از همین در وارد گشته تا کینه ای که از انسان سالیان سال است در دل دارد را فرو نشاند . سپس آنچه نباید اتفاق می افتاد حادث شد و ...
متاسفانه بین بعضی از روستا ها با روستای بالا دست رودخانه درگیری شد. و هر یک سهم الآب خود را طلب می کردند. بیش تر از آن اینکه روستای بالایی حقی را برای دیگران قائل نمی شد. در میان بین دو روستا که آب این رودخانه نقش حیاتی تری داشت درگیری ها شدت بیشتری یافت که آن دو، روستای بالادست رودخانه یعنی دولت آباد و روستای سمت غرب رودخانه یعنی اسجیل بودند. این منازعات به جایی رسید که چند تن از طرفین کشته و دهها تن زخمی شدند.
تا اینجای کار پیروز میدان کسی جز آن لعین رانده شده از بهشت نبود که بر پیروزی خود شادی می کرد. می دانی چرا ؟! زیرا توانسته بود عده ای را با خود همراه کند و به آنها آموخته بود که همه آب از آن شماست چرا باید به دیگری بدهید؟ و به عده ای نیز یاد داده بود که نباید بگذاری حقتان را دیگران بگیرند وگرنه می گویند اینها چه آدم های ضعیفی بودند که نتوانستند حقشان را بگیرند! و از این قبیل وسوسه ها که خود بهتر می دانید ! این شد که در هر دو طرف شیطان برای خود سپاهیانی جمع کرده ایشان را به جان هم انداخت .
این زمان درست مقارن بود با سالهای اولیه ی انقلاب ، در این میان جند الله نیز بیکار نبوده اقداماتی را برای رفع بحران در منطقه انجام دادند اما از آنجا که ایشان درگیر مسائل بزرگتری چون مشکلات کشوری مخصوصاً جنگ تحمیلی نیز شدند نتوانستند به درستی این میدان را در دست گیرند . هر چند تلاش های بسیار ایشان را در دو طرف ماجرا و حکم دادگاه انقلاب مبنی بر سهم الآب هر روستا و نحوه استفاده ، رای کارشناسان سازمان آب و حکم استفتاء امام رحمت الله علیه و اسناد بسیار دیگر در این خصوص را نمی توان نادیده گرفت اما از آنجایی که کار پایان نپذیرفت این رنج به آتشی زیر خاکستر تبدیل شد.
ماجرا به این قرار است که پس از آن درگیری خونین عده ای در صدد رفع مشکل به میدان آمدند و شروع به جمع آوری اطلاعات و تحقیقات کردند در این خصوص از مرحوم امام رحمةالله استفتاء گرفته و از دادگاه انقلاب برای رفع
این معزل کمک گرفته ، دادگاه نیز رای شورای سه نفره و پنج نفره آب را خواستار شده تا بتواند بدرستی قضاوت نماید هر یک از این شوراها رای خود را صادر نموده و نظر خود را در این مهم اعلام داشتند . ایشان سهم هر روستا را مشخص نموده و اعلام داشتند که برای جلوگیری از درگیری های بعدی باید مسیر آب روستاها از هم جدا شود مخصوصا دو روستای مذکور که قرار شد با حفر کانالی سهم آب اسجیل قبل از ورود به دولت آباد جدا شود . دادگاه نیز بر پیشنهاد ایشان مهر تأیید زده و حکم را صادر نمود . دولت محترم نیز بوجه ی اینکار را تأمین نموده و با نظارت مهندسین و کارشناسان کار حفاری کانال آغاز شد.
اما از آنجایی که شیطان خود را در معرض شکست می دید بیکار ننشسته دوباره دست به دسیسه ای جدید میان طرفین درگیر زد و باز سپاهی را برای خراب کاری جمع کرد ، تا یادم نشده اینبار گروه جدیدی نیز قوی تر از قبلیان به سپاه شیطان اضافه شد آن هم گروهی از مسئولین بودند که با کم کاری اهمال کاری و رشوه گیری در روند انجام کار سنگ اندازی نموده که در نهایت نیز موفق به تعطیلی کار شدند. اینبار یک گروه می گفت اگر کانال کارش به اتمام برسد طرف مقابل کل آب ما را می گیرد و به ما نمی دهد در حالی که این درست نبود و فقط مکر شیطان بود . عده ای نیز در پی گرفتن حقشان اشتباهات بزرگی را مرتکب می شدند.
در این میان بندگان خدا که جز به رضای او نمی اندیشیدند با توجه به اوضاع کشور و بروز جنگ تحمیلی و با توجه به فرمان رهبر عزیزشان از هر دو روستا به سمت جبهه ها شتافتند و کار دنیا را به دنیا طلبان واگذار کردند چون این امر حادث گردید دیگر کار کانال نیز بنا به دلایل واهی که همانطور که گفتم از جانب بعضی مسئولین آورده شد تعطیل گردید و این درگیری و کینه تبدیل به آتشی زیر خاکستر و زخمی چرکین و کهنه گردید که هر از چند گاه سر باز می کند و منطقه اطراف خود و بسیار امور وابسته به خود را آلوده و کثیف می نماید.
در این میان با توجه به اینکه جنگ به طول انجامید عده ای زیاد از مردم شریف دو روستای دولت آباد و اسجیل قریب به 60 نفر به شهادت رسیده و صدها رزمنده و ایثارگر تحفه ای بود که هشت سال جنگ حق علیه باطل تقدیم به اهالی دو روستا نمود.تلاش این گروه برای از بین بردن این کینه و عداوت به این خاطر که عده ای از مسئولین در این مهم کوتاهی می کنند راه به جایی نبرد و تا کنون که قریب به 30 سال از آغاز این درگیری ها می گزرد هنوز این مرافعات بر سر راه اندازی کانال آب روستای اسجیل ادامه دارد.
اما ای خوبان و ای مهربانان ، مسئولین محترم ، مردم شریف دولت آباد و مردم شریف اسجیل اینک بشنوید از فرزند کوچک روستا همانکه داغ بزرگی را در مسیر پاسداشت انقلاب اسلامی
و آبیاری درخت نو پای آن بر دل می کشد.
سخن اول با مسئولین :
براستی شما را چه می شود که از یاد خدا غافل گشته به امور دنیایی مشغول گشته اید و در جهت رساندن حق به حق دار قدم بر نمی دارید آیا بر صندلی خود چسبیده اید که نمی توانید برخیزید یا اینکه می ترسید اگر برخیزید کسی دیگر بر آن خواهد نشست به خدا سوگند بدانید که آن به شما وفا نخواهد کرد همانطور که به پیش از شما نیز وفا نکرد.
سخن دوم با مردم پاک سرشت دولت آباد:
به خدا سوگند آنان که به شما می گویند اسجیلیها با حفر کانال قصد گرفتن تمام آب شما را دارند یا خود شیطانند و یا اینکه از اصحاب ایشانند. این را بدانید مزارع و باغات اهالی اسجیل همچون مزارع و باغهای شما نیاز مفرت به آب دارند اما ایشان هرگز قصد اینکه بیش از سهم خود از آب روستای شما استفاده کنند را نداشته اند و اگر می گویند مسیر آب جدا باشد به خاطر اینست که نمی خواهند به این خاطر مزاحمتی برای شما و ناموس شما با رفت و آمد در ملک شما به خاطر آب ایجاد نمایند و نیز اینکه دست عده ای فرصت طلب را از حق خود کم نمایند. پس بدانید که مخالفت شما با اجرای این طرح جز به ضرر شما و منطقه نخواهد بود . پس رسم ایثار و از خود گذشتگی چه شد مگر فرزندان شما نبودند که در جنگ جان فشانی کرده از جان خود گذشتند تا شما در آسایش باشید. ماجرای آن چند زخمی تشنه را در جنگ شنیده اید که نقل می کنند « چند زخمی تشنه را یافتیم رفتیم تا آب به آنها بدهیم به سراغ اولی رفتیم گفت آب را به نفر کنار من بدهید او از من تشنه تر است ، پیش نفر دوم رفتیم او نیز به نفر دیگر اشاره کرد و گفت او تشنه تر است و همین طور تا رسید به نفر آخر او گفت نفر اول از من تشنه تر است چون به نفر اول رسیدیم مشاهده کردیم که او به شهادت رسیده و همین طور تا آخر تک تک با لبان تشنه به شهادت رسیدند ... » می بینید ایثار را به خدا اینها همان همکیشان شما هستند اما شما را چه می شود که از آنها این را نمی آموزید .عزیزان ، کلام آخر بدانید که این یک آزمایش الهی است که شما به آن مبتلا شده اید پس مراقب باشد چون گذشتگان به دام شیاطین گرفتار نشوید.
سخن سوم با شما مردم پاک سرشت اسجیل :
آیا توکل بر خدا را فراموش کرده اید آیا نیاکان خود را فراموش کرده اید . چگونه اینطور و در سپاه شیطان می خواهید حق خود را بگیرید. آیا چاره فقط جنگ و درگیری است ؟ شهدای خود را فراموش کرده اید . آن همه جانباز و ایثار گر که در میان خود دارید در کجا ایستاده اند ، آخرت را فراموش کرده می خواهید برادر کشی کنید ای وای بر ما که آخر الزمان است. مگر نه اینکه مردم دولت آباد برادران شمایند در آیین و مذهب مگر همین سالهای قبل نبود که در برابر اهریمن در کنار یکدیگر قد برافراشتید و او را از کشور خودتان بیرون راندید . مگر مردان چون کوه استوار شما نبودند که در کنار یکدیگر دست صدام لعین را از خاک پاک و مقدس ایران کوتاه کردید. آیا علی نیز به طریق شما حق خود را می گرفت مگر نشنیدید که زهرایش ( سلام الله علیها ) را چگونه در میان در و دیوار قرار دادند ، چگونه حق خلافت او را 25 سال به او ندادند و او را خانه نشین کردند و چون استخوان درگلو
سالها به خاطر حفظ اسلام لب بر نگشود . مگر او نمی دانست بعد از رسول او وصی و امام است ، مگر قدرت علی ( علیه السلام ) نمی رسید که از قاتلین همسرش انتقام بگیرد . چه شده است شما را که به خاطر احقاق حق خود می خواهید همه چیز را زیر پا گذارید. اندکی مجال ، اندکی توکل بر خدا . اما سخن آخر با شما خوبان بدانید که اگر تمامی آبهای دنیا از برای شما باشد ولی ارادۀ حق بر آن نباشد که شما از آن استفاده کنید و بهره مند شوید ، قطره ای از آن را نمی توانید استفاده نمائید. پس هرگز توکل بر خدا را فراموش نکنید.
و اما سخن آخر را پیشنهادی می گذارم برای اجرای این طرح :
خیلی ساده است فقط خوب دقت کنید:
در همین پروژه که بخش اعظم آن به انجام رسیده و هزینه های زیادی را هم در بر داشته چه انسانی و چه مالی چنانچه ما دریاچه ای کوچک را در محل تقسیم آب بسازیم همچون تصفیه خانه ها و آنرا مجهز به سیستم های دقیق اندازه گیری آب و تقسیم آن کنیم و مسئولیت امر نیز بر عهده یک سازمان دولتی باشد دیگر اجعافی در حق کسی نشده و حرفی برای کسی باقی نمی گذارد مگر خناسین ، این کار چند ویژگی دارد :
1 –
سرمایه ی اولیه انسانی و مالی هزینه شده بیت المال هدر نشده و صرفاً پروژه قبلی را تکمیل می نماید.
2 –
مردم خوب روستای دولت آباد می توانند از موقعیت خوب به وجود آمده استفاده نموده در جذب گردشگر از این دریاچه استفاده نمایند و در آمدی برای روستا و دهیاری خود ایجاد نمایند.
3 –
دیگر مردم خوب اسجیل لازم نیست که برای کم و زیاد کردن آب وارد روستای دولت آباد شده و فقط در محل باغ خود از سهم آب خود استفاده می نمایند.
چنانچه این طرح سریعتر به انجام رسد ان شاء الله از دسیسه های بعدی شیاطین در منطقه جلوگیری می شود.
باز هم درود و سلام می فرستیم بر مولایمان امام عصر ( عجل الله تعالی فرجه ) و به ارواح طیبه ی شهدای اسلام مخصوصاً شهدای اسجیل و دولت آباد و از ایشان در بر قراری صلح و صفا در منطقه استعانت می جوئیم . باشد که همه ما با ایشان محشور گردیم.
والسلام علیکم
فرزند روستا
محمد لعلی
12/08/1387
رونوشت ها :
–
سایت مقام معظم رهبری
–
سایت ریاست محترم جمهوری
–
سایت مجلس شورای اسلامی
–
استانداری محترم خراسان رضوی
–
فرمانداری محترم شهرستان چناران
–
دفتر امام جمعه محترم مشهد مقدس
–
دفتر امام جمعه محترم گلبهار
–
شورا و دهیاری محترم روستای دولت آباد
–
شورا و دهیاری محترم روستای اسجیل
–
وبلاگ جوانان اسجیل
–
وبلاگ کانال اسجیل
–
صاحب نظران و اندیشمندان شهرستانهای مشهد و چناران و نیز روستاهای اسجیل و دولت آباد
جمعه 18/11/1387 - 19:49
[
نظر به این مطلب
] - [
نظرات این مطلب : 0
]
1
گزارش محتوا
محتوای مخالف با موازین شرعی
محتوای مخالف با مصالح نظام جمهوری اسلامی
محتوای نقض کننده حریم شخصی من
محتوای مخالف با موازین اخلاقی
مورد توجه ترین های هفته اخیر
لینک ها
جستجو در مطالب روزانه
ثبت مطلب جدید
مطالب روزانه اعضا
فعالان مطالب روزانه
مطالب من
نظرات مطالب من
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته