دانستنی های علمی
یک روز تعطیل برای هواخوری از خانه خارج شدم و به یکی از تفریح گاه های معروف شهر رفتم، ازدحام جمعیت غوغا میکرد و کندی حرکت در مسیر راه پیمایی من را یاد شلوغی های خیابان و ترافیک وحشتناک پایتخت می انداخت. اما نسیم خنکی که در نیمه های تابستان صورت همگان را نوازش می داد و صدای موزون و هماهنگ برگ درختان که همراه با نسیم شبانگاهی قطعه ای هنری از جلوه طبیعت زیبا را می نواختند، هر آدم طبیعت گرایی را از عالم شهر بیرون می برد و به یاد باغ های مصفا و خوش آب و رنگ اطراف شهر می انداخت. ناخودآگاه نگاهم به آب روان رودخانه پایین دست که از کنارمان می گذشت خیره شد و احساس کردم که صدای آب رودخانه و صدای حرکت درختان در ذهنم ترانه می سازند. ترانه ای که وجودم را پرواز می داد. اما من به پرواز نرسیدم! زیرا احساس کردم ضربه ای به سرم وارد شد. ابتداپنداشتم که از ذوق حرکت درختان بود اما وقتی صدای آهنگ طبیعت در ذهنم کاسته شد متوجه درگیری دو خانواده در کنار خود شدم که از قضا یکی از حرکات رزمیشان هم نثار من شده بود.
وقتی به خودم آمدم درگیری شدید دوخانواده را دیدم که وساطت سایرین و انتظامات محل هم دردی را از آن دوا نمی کرد. بالاخره بعد از مدتی کش مکش و انجام حرکات آکروباتیک طرفین که کاملا هم ناشیانه بود! هر دو جناح از نفس افتادند و ترجیح دادند که در ادامه کار با تقدیم کلمات غیر ادبی به یکدیگر از هم فاصله بگیرند و شمع ماجرا را زیر سیبیلی خاموش کنند.
چون به دنبال مطلبی برای نوشتن بودم سعی کردم به تعقیب یکی از آن دو خانواده بپردازم تا با زیرنظر داشتن رفتار و حرکات بعد از جنگ خانوادگیشان، تحقیق و بررسی در این زمینه داشته باشم.
لحظات جالبی بود، به نظر می آمد خانواده ای که من مخفیانه به تعقیب آن ها پرداختم از سطح بالای اجتماعی برخوردار بودند زیرا مرتب و شیک پوش بودند و با لحن زیبایی سخن می گفتند، رفتارشان کنترل شده بود و اصراری به ادامه ماجرا نداشتند.
آن خانواده که از پدر و مادر و دو پسر و یک دختر جوان تشکیل شده بود بعد از اتمام درگیری در گوشه ای از تفریحگاه سرگرم سرزنش و انتقاد یکدیگر شدند. دختر خانواده به برادرانش می گفت:" این همه راه تا این جا اومدیم تا تفریح کنیم و لذت ببریم اما غرور شما دونفر همه چیز رو خراب کرد و اعصاب همه رو به تشنج کشید" مادر خانواده هم با عصبانیت می گفت: " دعوا برای انسان نیست چون جز استرس و مشکل زایی چیز دیگری نداره،وقتی آدم می تونه با صحبت کردن در آرامش و امنیت مشکلش رو حل کند چرا باید با درگیری و زد و خورد این کار رو انجام بده؟! هیچ کس توی دعوا پیروز نمی شه، شما می خواستید از طبیعت لذت ببرید ولی سر یک موضوع الکی فشار و اعصاب خودتون و خانواده رو له کردید. پیروز شدن شما توی دعوا به این استرس و اضطرابی که الان داره به ما وارد می شه نمی ارزه"
بله این خلاصه یک دعوای خیابانی همراه با خانواده بود.
در گذشته آدم ها تصور می کردند زمانی که با طرف مقابلشان به توافق نمی رسند بهترین راه این است که فورا یک چک یا لگد تقدیم یکدیگر کنند و با زبان تنبیه با هم رفتار نمایند که در این مواقع مسلما طرف قدرتمندتر، پیروز میدان بود یا کار به کلانتری و شکایت و دادگاه و التماس و از این جور حرف ها می کشید که نه عاقبت خوشی داشت نه جلوه زیبایی. اما آن زمان مشغولیات زندگی کم تر بود و فرصت مردم برای پرداختن به کارهای حاشیه ای بیشتر، همین بود که در برخی از سطوح اجتماعی آن زمان دعوا و درگیری و پیروزی در آن یک نوع تفریح و سرگرمی به حساب می آمد و طرفداران زیادی داشت.
حال، در دنیای امروز بعد از گذشت دهه های مختلف علمی و فرهنگی و مدرنیزه شدن زندگی آدم ها و ارتقای چشمگیر سطح فرهنگی ، اجتماعی و علمی مردم، دیگر نه تنها دعوا، درگیری و جرو بحث با دیگران یک نوع تفریح و سرگرمی به حساب نمی آید بلکه نوعی خطای اجتماعی و ضعف فرهنگی است که علاوه بر مشکلات و معضلاتی که ایجاد می کند، موجب تخریب شخصیت فردی و اجتماعی نزاع کننده و اطرافیان او می شود.
در زندگی افراد با شخصیت و فهمیده جرو بحث و درگیری هیچ جایگاهی ندارد، عصبانیت لحظه ای و بد و بیراه گفتن و انجام حرکات فیزیکی، در ذهن این افراد، اعمال و رفتاری زشت و ناپسند است که می تواند شخصیت فرد را نابود کند و اعتبار او را ضعیف جلوه نماید.
آن ها اغلب از پیش بردن بحث به دعوا و درگیری به شدت جلوگیری می کنند و هیچ گاه گونه ای یا حالتی صحبت و رفتار نمی کنند که موجب تحریک دیگران و شروع جرو بحث شوند. این افراد به آرامی و در کمال متانت سخن می گویند و از تو هین و تحقیر دیگران خودداری می کنند.
مزایای این گونه رفتار در این است که از مشکلات و عواقب درگیری و جروبحث در امانند،رابطه متعادل خود را با دیگران حفظ می کنند، اعتبار و شخصیت فرد و اطرافیان او نزد دیگران حفظ می شود، استرس و فشار اجتماعی این موضوعات به آن ها برخورد نمی کند، آرامش و متانت رفتاریشان آسیب نمی بیند، وقت آن ها برای حضور در بیمارستان و دادگاه و پاسگاه تلف نمی شود و شخصیت اجتماعیشان در این مکان ها تحقیر نمیشود. در این صورت با یک گذشت لحظه ای، خود را از ورود به یک دردسر بزرگ نجات می دهیم و با فراموش کردن موضوع بدون هیچ مشکلی به ادامه کار خود می پردازیم.
زیباتر از همه آن است که به خودمان ثابت می کنیم فردی صبور و منطقی هستیم و اوضاع را در هر شرایطی به بهترین روش کنترل می کنیم تا به اهداف مثبت خود برسیم. ما یاید در ذهن خود حک کنیم که مشکلاتی که با خشونت به سختی حل می شوند با مهربانی محو خواهند شد.
چهارشنبه 28/5/1388 - 12:39
ادبی هنری
سلام
دوستان عزیز تبیانی من یه پیشنهادی دارم می خواستم هر روز یه رمان بزارم البته نه همشو هر روز قسمتی از یه رمان ولی اول میخوام که نظر شما رو بپرسم
چهارشنبه 28/5/1388 - 11:20
دانستنی های علمی
همه ما به سمت افرادیکه لبخند می زنند کشیده می شویم.
1- لبخند یک کشش و جذبه فوری ایجاد می کند. دوست داریم نسبت به آنها شناخت پیدا کنیم.
2. لبخند حال و هوایتان را تغییر می دهد.
دفعه بعدی که احساس بی حوصلگی و ناراحتی کردید، لبخند بزنید. لبخند به بدن حقه می زند.
3. لبخند مسری است.
لبخند زدن برایتان شادی می آورد. با لبخند زدن فضای محیط را هم شادتر می کنید و اطرافیان را مانند آهن ربا به سمت خود می کشید.
4. لبخند زدن استرس را از بین می برد.
وقتی استرس دارید، لبخند بزنید. با اینکار استرستان کمتر می شود و می توانید برای بهبود اوضاع وارد عمل شوید.
5. لبخند زدن سیستم ایمنی بدن را تقویت می کند.
به این دلیل عملکرد ایمنی بدن تقویت می شود که شما احساس آرامش بیشتری دارید. با لبخند زدن از ابتلا به آنفولانزا و سرماخوردگی جلوگیری کنید.
6. لبخند زدن فشارخونتان را پایین می آورد.
وقتی لبخند می زنید، فشارخونتان به طرز قابل توجهی پایین می آید. لبخند بزنید و خودتان امتحان کنید.
7. لبخند زدن اندورفین، سروتونین و مسکن های طبیعی بدن را آزاد می کند.
تحقیقات نشان داده است که لبخند زدن با تولید این سه ماده در بدن باعث بهبود روحیه می شود. می توان گفت لبخند زدن یک داروی مسکن طبیعی است.
8. لبخند زدن چهره تان را جوانتر نشان می دهد.
عضلاتی که برای لبخند زدن استفاده می شوند صورت را بالا می کشند. پس نیازی به کشیدن پوست صورتتان ندارید، سعی کنید همیشه لبخند بزنید.
9. لبخند زدن باعث می شود موفق به نظر برسید.
به نظر می رسد که افرادیکه لبخند می زنند اعتماد به نفس بالاتری دارند و در کارشان بیشتر پیشرفت می کنند.
10. لبخند زدن کمک می کند مثبت اندیش باشید.
لبخند بزنید. حالا سعی کنید بدون از بین رفتن آن لبخند به یک مسئله منفی فکر کنید. خیلی سخت است. وقتی لبخند می زنیم بدن ما به بقیه بدن پیغام می فرستد که “زندگی خوب پیش می رود”. پس با لبخند زدن از افسردگی، استرس و نگرانی دور بمانید.
سه شنبه 27/5/1388 - 23:20
شعر و قطعات ادبی
سلام امروز دلم گرفته است دوست دارم یه شعری رو که هنوز چند ساعتی از سرودنش نگذشتته براتون بنویسم اسمش هست عروسک
صدات کردم نیومدی
گذاشتی منو تو تنهایی
ای بی وفا رسمش نبود چشمامو گریون بذاری
عاشقتم عاشقتم ،عاشق جشمای بارونیتم
ببار بارون ببار بارون دستمالمو خیس می کنم
بهم گفتی دوست دارم، عاشقتم، سر زیر باهات میزارم
کو اون همه دل تنگیات کو اون همه دوست داشتنات
همش قد یه جمله بود آخرشم یه کلمه بود ،عروسک
دوشنبه 26/5/1388 - 21:35
دعا و زیارت
پنج شنبه 14/9/1387 - 23:16
ادبی هنری
چندان بنالم ناله ها چندان برآرم رنگها
تا برکنم از آینه هر منکری من زنگها
بر مرکب عشق تو دل میراند و این مرکبش
در هر قدم میبگذرد زان سوی جان فرسنگها
بنما تو لعل روشنت بر کوری هر ظلمتی
تا بر سر سنگین دلان از عرش بارد سنگها
با این چنین تابانیت دانی چرا منکر شدند
کاین دولت و اقبال را باشد از ایشان ننگها
گر نی که کورندی چنین آخر بدیدندی چنان
آن سو هزاران جان ز مه چون اختران آونگها
چون از نشاط نور تو کوران همی بینا شوند
تا از خوشی راه تو رهوار گردد لنگها
اما چو اندر راه تو ناگاه بیخود میشود
هر عقل زیرا رسته شد در سبزه زارت بنگها
زین رو همیبینم کسان نالان چو نی وز دل تهی
زین رو دو صد سرو روان خم شد ز غم چون چنگها
زین رو هزاران کاروان بشکسته شد از ره روان
زین ره بسی کشتی پر بشکسته شد بر گنگها
اشکستگان را جانها بستست بر اومید تو
تا دانش بیحد تو پیدا کند فرهنگها
تا قهر را برهم زند آن لطف اندر لطف تو
تا صلح گیرد هر طرف تا محو گردد جنگها
تا جستنی نوعی دگر ره رفتنی طرزی دگر
پیدا شود در هر جگر در سلسله آهنگها
وز دعوت جذب خوشی آن شمس تبریزی شود
هر ذره انگیزندهای هر موی چون سرهنگها
پنج شنبه 14/9/1387 - 23:11
ادبی هنری
انسان همچون رودخانه است هر چه عمیق تر باشد آرامتر و متواضع تر است
پنج شنبه 14/9/1387 - 23:9
آموزش و تحقيقات
تاریخچه جدول تناوبی به طور کلی، پیشرفت شیمی عمومی، از انتشار جدول طبقه بندی تناوبی عنصرها سرچشمه گرفت. با توجه به اینکه طبقه بندی در هر زمینه ای، مطالعه را آسان می کند، آنان که صاحب اندیشه ای در شیمی بودند، برای به نظم در آوردن و آسان کردن بررسی خواص عناصر، همواره فکر طبقه بندی آنها و احتمالاً کشف روابط و یا قوانین در این زمینه را در سر می پروراندند. بدون شک لاووازیه نخستین کسی بود که در این راه گام برداشت. او عناصر را به دو دسته ی کلی فلز و نافلز تقسیم کرد. او فلز را عنصری می دانست که در ترکیب با اکسیژن باز تولید می کند و غیر فلز را عنصری می دانست که د ر ترکیب با اکسیژن، اسید تولید می کند. برسلیوس نیز مانند لاووازیه، عناصر را به دو دسته کلی فلز و نافلز تقسیم کرد. اما وی خواص الکتروشیمیایی عنصرها را در نظر گرفت. وی معتقد بود که فلز عنصری است که تمایل به از دست دادن الکترون و تشکیل یون مثبت دارد و غیر فلز عنصری است که تمایل به گرفتن الکترون و تشکیل آنیون دارد. از سال 1871 به بعد، شیمیدانان برخلاف برسیلوس و لاووازیه که بر خواص شیمیایی عنصرها تاکید داشتند، در مسیر طبقه بندی بر اساس ارتباط بین جرم اتمی و خواص انها، کوششهایی به عمل آوردند و تلاش آنها در این راه کم و بیش با موفقیتهایی همراه بود. تا سال 1872 شصتوسه عنصر شناخته شده بود و شیمیدانها به جستجوی راههایی برای مرتب كردن عنصرها پرداختند . این جستجو تا حدی شبیه تحقیق اولیه’ كپلر برای یافتن قاعدههایی بود كه حركات سیارههای منظومه’ شمسی را به هم مربوط میكند. علاوه بر جرمهای اتمی نسبی ، بسیاری از خواص دیگر عنصرها و مواد مركب حاصل از آنها تا آن زمان معین شده بود . بعضی از این خواص عبارت بودند از : نقطه’ ذوب ، نقطه’ جوش ، چگالی ، رسانایی الكتریكی ، رسانایی گرمایی ، سختی و ضریب شكست . نتیجه آنكه از سال 1870 به بعد، اطلاعات فراوانی درباره’ بسیاری از عنصرها و خواص آنها بدست آمده بود .در سال 1829 شیمیدان آلمانی یوهان ولفگانگ دوبرینر مشاهده كرد كه عنصرها غالبا گروههایی از سه عنصر ، با خواص شیمیایی مشابه ، تشكیل میدهند . او تریادها ( به معنای سهتاییها ) را برای آنها پیشنهاد كرد و مانند (كلر ، برم و ید) ؛ ( كلسیم ، استرونسیم و باریم) و غیره . در هر تریاد جرم اتمی عنصر میانی تقریبا میانگین عددی جرمهای دو عنصر دیگر است . ولی بعدها معلوم شد كه همه’ این مطالب اهمیت چندانی ندارند . دوشان کورتوآ دانشمند فرانسوی در سال 1862 طبقه بندی ویژه ای به نام پیچ تلوریک ارائه داد. او برای تنظیم جدول خود، استوانه ای در نظر گرفت و محیط ان را به 16 قسمت برابر تقسیم کرد. از هر کدام از انها خطی عمود بر قاعده ی استوانه عبور داد. سپس خطی با شیب 45 درجه از محل تقاطع یال اول با قاعده رسم کرد تا یالها را یکی پس از دیگری قطع کند. آنگاه عنصرهای شناخته شده تا ان زمان را به ترتیب جرم اتمی در محل تقاطع یالها با این خط شیب دار، قرار داد و مشاهده کرد که عناصری مه بر روی یک یال قرار می گیرند، جرم آنها به اندازه ی 16 واحد و یا مضربی از آن با یکدیگر تفاوت دارد ،خواص مشابهی خواند داشت. در این طبقه بندی تشابه خواص عنصرهای واقع بر یک یال، تا عنصر بیستم یعنی کلسیم رعایت می شد. مثلاً تیتان که در بالای اکسیژن و گوگرد قرار می گرفت، تشابعی با آنها نداشت. ادلینگ دانشمند انگلیسی، در سال 1864 جدولی از عنصرها ، در 5 ستون و 15 سطر منظم کرد. او دریافته بود که با کنار گذاشتن هیدروزن، عناصر دیگر، به ترتیب صعودی جرم اتمی ، کنار یکدیگر قرار می گیرند . عناصر واقع در یک سطر، خواص مشابهی خواهند داشت. در سال 1865 شیمیدان انگلیسی ج. ا. ر. نیولندز اعلام داشت كه عنصرها را میتوان به ترتیب افزایش جرم اتمی به دنبال هم نوشت . هنگامی كه اینكار انجام گرفت ، نظمی شگفتانگیز ایجاد شد : خواص شیمیایی و فیزیكی مشابه چند بار در فهرست ظاهر شد . نیولندز عقیده داشت كه ، در كل فهرست عنصرهایی با خواص مشابه به طور تناوبی ( یعنی در فاصلههایی منظم ) ظاهر میشوند. وی میگوید ْْ با شروع از یك عنصر معین ، هشتمین عنصر نوعی تكرار نخستین عنصر است ، همجون هشتمین نت در یك اكتاو موسیقی .ْْ البته نیولندز عناصر شناخته شده تا آن زمان را به ترتیب پشتسر هم در یك ستون چید ( و به صورت كنونی آنها را مرتب نكرد ) و متوجه شد كه در بعضی جاهها یك نظم وجود دارد . وی هیچ توجیهی برای فلزاتی كه الان فلزات واسطه مینامیم ، نداشت . اما بعد از تشخیص وجود خانوادههایی با عناصر مشابه توسط نیولندز ، شیمیدانها كنجكاو شدند كه در جستجوی راهی اصولی برای تنظیم عنصرها برآیند ، به طوری كه اعضای یك خانواده با هم گروهبندی شوند . برای این منظور طرحهایی پیشنهاد شد كه موفقترین و مؤثرترین آنها طرح شیمیدان روسی د. ی مندلیف بود . مندلیف در سال 1871 به خصلت گسترده’ تناوبی در میان عنصرها پی برد. او راهی تازه برای مرتب كردن عنصرها در جدول ( به صورتی كه اكنون وجود دارد ) كشف كرد . گرچه خواص عنصرها با افزایش وزن اتمی به طور تناوبی تكرار میشود ، ولی نیولندز متوجه نشد كه جدایی عنصرهای مشابه برای عنصرهای سنگینتر در فهرست بزرگتر میشود و درنتیجه آنها را در گروه خود در نظر نگرفت . مندلیف نیز عنصرها را بر حسب افزایش وزن اتمی مرتب كرد به همین دلیل در جاهایی بینظمی مشاهده میشد و مندلیف حدس میزد كه شاید در تعیین وزن اتمی اشتباهی شده ، تا اینكه مدتی بعد دانشمند انگلیسی موزلی ، عدد اتمی را برای هر عنصر تعریف كرد و عناصر را بر طبق همان سبك مندلیف ، ولی اینبار بر حسب افزایش عدد اتمی مرتب كرد و به این ترتیب بینظمیها نیز برطرف شد و جدول كنونی به دست آمد . اما جدول تناوبی دایرهای بعد از جدول تناوبی مندلیف و توسط دانشمندان زیادی به صورت متنوع و مختلف، ابداع و ارائه گردیده است. از جمله اینها، دو جدول تناوبی حلقوی و حلزونی است كه توسط منوچهر ضیایی، ابداع شده است. این طرحهای آقای ضیاعی با الهام گرفتن از ساختمان كوچكترین واحد هر عنصر، یعنی اتمها و همچنین كره زمین و سایر كرات، مانند منظومه شمسی به صورت مدور تهیه شده است و خانههای جدول نه به صورت مربع (كه در جدول تناوبی مندلیف به چشم میخورد) بلكه به صورت دوایری است كه آرایش الكترونی هر عنصر را – هم به صورت دوایر بسیار كوچك و هم به وسیله اعداد در هر لایه – به صورت مداری نمایش میدهد. در داخل این خانهها، عدد اتمی عناصر، نماد عنصر، حالت آنها در شرایط عادی (جامد، مایع و گاز) نشان داده شده است. عناصر رادیواكتیو نیز با علامت ویژه مشخص شدهاند. در طرح حلقوی، هفت حلقه یا دوایر متحدالمركزف دورههای تناوبی را تشكیل میدهند. یكی از وجوه تمایز این دو طرح با دیگر طرحها و جدولها این است كه عناصر اكتینیدها و لانتانیدها به جای اینكه در خارج جدول قرار گیرند، در متن جدول و به دنبال عناصر اصلی دورههای تناوبی 6 و 7 قرار میگیرند.
سه شنبه 12/9/1387 - 22:32
دانستنی های علمی
كسی كه می خواهد رازی را حفظ كند ، باید این واقعیت را كتمان كند
سه شنبه 12/9/1387 - 18:52
رويا و خيال
تكامل روحیتان را توسعه دهید
برای آرامش مدی تیشن كنید
چطور شما فنجانهای قهوه یا چای را می خوانید
فیثاغورث یكی از بزرگترین فیلسوفهای یونان بود و در مصر وارد مدرسه خصوصی عرفا شد؛ اما رد شد و یك از بهترین ذهنهای هر دوره شد. او از آنها تقاضا كرد اجازه ورود به او بدهند؛ ولی به او گفته شد تا آموزشهای خاص سرعت و تنفس را نبیند به او اجازه داده نمی شود وارد مدرسه شود.
از فیثاغورث گزارش شده است كه گفته است من در جستجوی دانش هستم نه یك سری دستورها، ولی مسئولین مدرسه گفتند ما نمی توانیم به شما آموزش دهیم زیرا با دیگران متفاوت هستید. ما واقعاً علاقمند به دانش نیستیم؛ هرگز! بلكه به تجربه های واقعی علاقمند هستیم و دانش چیزی نیست مگر چیزی كه زندگی و تجربه شده است. بنابراین شما باید 40 روز بطور مستمر در حالتی خاص با آگاهی از محلهای خاص نفس بكشید و هیچ راه دیگری وجود ندارد. بنابراین فیثاغورث باید این دوره آموزش را طی می كرد و بعد از 40 روز آموزش جدی، به او اجازه داده شد وارد مدرسه شود. از فیثاغورث نقل كرده اند كه گفته است: به فیثاغورث اجازه نمی دهید؛ من كه بشری متفاوت هستم؛ من دوباره متولد شدم؛ شما درست می گفتید من در اشتباه بودم. تمام عقیده های من معقول بودند زیرا مركز وجودم تغییر یافته بود. قوه تفكرم قلبم بود و حالا می توانستم چیزها را لمس كنم در صورتیكه قبل از این آموزش فقط می توانستم چیزها را از طریق قوه تفكرم ( مغزم) درك كنم . ولی هم اكنون می توانم احساس كنم كه حقیقت برای من یك مفهوم تنها نیست ؛ بلكه یك زندگی است. او قصد نداشت فیلسوف شود. پس در این آموزش چه چیزی را جستجو می كرد؟ این پنجمین روشی بود كه در مصر به فیثاغورث داده شد اگر چه خیلی قدیمی بود.
این روش (توجه كردن بین ابروها) اجازه دهید تصورات قبل از فكر كردن باشد. بالای سرتان را پر از ذات تنفس ( پرانا) بكنید و سپس آن را نورباران كنید.
این روشی بود كه به فیثاغورث داده شد. او با این روش به یونان رفت و پدر فیلسوف در غرب شد. و این روش را به عنوان بازی جالبی برای كاوش تأثیر علم الهی روی زمین قرار داد. "لئوناردو داوینچی" این روش را معرفی كرد و یكی از رهبران شد. "اسحاق نیوتن" نیز یكی از مبتكرین و مخترعین بود. "نیلز بهر" این روش را برای توسعه چیزی كه ما فیزیك كوانتوم می نامیم، بكار برد. "شردینگر" كه برنده جایزه نوبل بود در كتاب "زندگی چیست؟" یكی از بهترین بنیانگذارانی بود كه DNA را درك كرد.
این روش: توجه كردن بین ابروها یكی از روشهای خیلی مهم است. تلاش كنید آن را درك كنید. فیزیولوژی و علم مدرن گفته است بین ابروها غده ای وجود دارد كه قسمت اسرار آمیز بدن است. این غده كه غده صنوبری نامیده می شود؛ چشم سوم است. بین چشمها، چشم سوم وجود دارد و می تواند هر لحظه عمل كند؛ اما بطور طبیعی یك سرچشمه نیست و شما باید تمرینهائی را برای اینكه آن را باز كنید؛ انجام دهید. چشم سوم تاریك نیست؛ بلكه بطور ساده بسته شده است. این روش، توجه كردن بین ابروهایتان، چشم سوم را باز می كند. چشمهایتان را ببندید و بعد با دو چشم در وسط ابروهایتان، تمركز كنید. گویی با چشمهای بسته می بینید. تمام توجه تان بین ابروهایتان باشد.
یكی از ساده ترین روشها مواظبت از وجودتان است. شما به آسانی از هر قسمت بدنتان نمی توانید مواظبت كنید. این غده مثل هر چیزی توجه تان را جلب می كند و اگر توجه تان را به آن بدهید هر دو چشم و چشم سوم هیپنوتیزم می شوند؛ آنها ثابت می شوند و هیچ تفسیری نمی كنند. اگر تلاش كنید مواظب هر قسمت بدنتان باشید؛ كار مشكل می شود. چشم سوم توجه شما را اجباراً معطوف خود می كند و توجه تان مغناطیسی می شود. بنابراین همه روشها در سرتاسر جهان استفاده شد و این روش ساده بهترین روش بود؛ زیرا تنها از توجه شما مواظبت می كند. بلكه این غده همچنین كمك می كند شما مغناطیسی شوید و توجه تان اجباراً معطوف آن شود. در كتاب مقدس "تانترا" گفته شده است توجه برای چشم سوم غذا است. او گرسنه است. گرسنه برای زندگی و زندگی مردن. اگر شما به آن توجه كنید ارزنده می شود؛ زیرا غذا به او داده می شود. شما فقط احساس می كنید توجه تان توسط این غده مغناطیس شده و كاملاً معطوف این محل شده است. البته توجه كردن به چشم سوم كار مشكلی نیست. شخص احتیاج دارد محل درست را بداند. چشمهایتان را ببندید. اجازه دهید چشمهایتان به سمت وسط حركت كند و محل را حس كنید. وقتی شما نزدیك محل شدید؛ ناگهان چشمهایتان ثابت خواهد شد. وقتی حركت دادن چشمهایتان سخت شد؛ متوجه می شوید محل درست را پیدا كرده اید.
برای اولین بار كه به بین ابروهایتان توجه می كنید؛ احساس می كنید فكرها در مقابل شما جریان دارد و شما شاهد آنها هستید. توجه تان روی چشم سوم متمركز شده است و خیلی سریع شاهد فكرهایتان می شوید. بطور معمول با فكرهایتان یكی هستید نه شاهد آنها و اگر فكرتان عصبی شود؛ عصبانی می شوید. در واقع با فكرهایتان یكی هستید. با آن تغییر می كنید. اگر فكرتان هوسباز باشد؛ هوسباز می شوید. عصبانی باشد؛ عصبانی می شوید. خسیس باشد؛ خسیس می شوید. خلاصه با فكرهایتان یكی می شوید. هیچ فاصله ای بین شما و فكرهایتان وجود ندارد. در این مرحله ذهن شما هرگز نمی داند چه كسی هست؟ جدا از شماست.
با تمركز روی چشم سوم شما شاهد می شوید. خود واقعی، من هستم. با چشم سوم بیدار می شوید و با آن می توانید فكرها را كه مانند ابرهای آسمان یا مانند مردمی كه در خیابان حركت می كنند؛ ببینید.
وقتی كنار پنجره نشسته اید به آسمان یا مردم درون خیابان نگاه می كنید. با آنها یكی نیستید. فقط خیلی آرام و تفكر آمیز، تماشاگری هستید كه در خودش تمركز كرده است. هم اكنون اگر عصبانی باشید؛ می توانید به آن مانند یك شیء نگاه كنید و احساس نمی كنید كه خودتان عصبانی هستید؛ فقط احساس می كنید توسط عصبانیت، ابری از عصبانیت كه در اطراف شما است؛ احاطه شده اید. ولی شما عصبانی نیستید و عصبانیت نمی تواند شما را تحت تأثیر قرار دهد. عصبانیت می آید و می رود ولی شما در تمركز خودتان و آرامش باقی خواهید ماند.
این روش توجه كردن بین ابروها، روشی است كه من در آن وجودم را پیدا می كنم. حالا به فكرهایتان نگاه می كنید؛ در مقابل فكرتان هستید؛ نفس كامل بكشید؛ نور را كم كنید. وقتی توجه تان روی چشم سوم بین دو ابرویتان متمركز می شود؛ دو چیز اتفاق می افتد: شما یك شاهد می شوید و روی چشم سوم متمركز خواهید شد.
تلاش كنید یك شاهد باشید؛ هر چیزی كه اتفاق افتاد؛ تلاش كنید تنها یك شاهد باشید. شما بدبختیها و رنجها را ترك می كنید. اگر بیمار شدید؛ بدن درد گرفت؛ هر چیزی كه اتفاق افتاد شما تنها یك شاهد هستید؛ خودتان را با آنها یكی نكنید؛ تنها یك ببننده باشید و تمركزتان روی چشم سوم باشد.
اگر شما روی چشم سوم متمركز شوید؛ وجود خودتان را پیدا خواهید كرد و دو چیز جزئی از شخص می شود. اولین چیزی كه تلاش می كنید با چشم سوم انجام دهید؛ تمركز كردن است. و اینجاست كه خود واقعیتان می شوید و با فكرهایتان مواجهه می شوید. این اولین چیز خواهد بود. و دومین چیز خیلی دقیق ارتعاشات انرژی را در بدنتان احساس می كنید و ارتعاشات انرژی نفس كشیدن را نیز می توانید؛ احساس كنید.
در ابتدا می كوشیم تا دریابیم واقعیت تنفس چیست؟ شما تنها با هوا نفس نمی كشید. دانشمندان می گویند ما تنها با هوا، اكسیژن، هیدروژن و گازهای دیگر كه در هوا تركیب شده است؛ نفس می كشیم . اما تانترا می گوید : هوا فقط یك وسیله است. این پرانا است كه مایه جان است. هوا فقط یك واسطه است اما پرانا حجم (ظرفیت) است. شما پرانا نفس می كشید نه هوا.
علم جدید هنوز قادر به درك چیزهای نهفته ای مانند پرانا نیست. فقط بعضی محققین وجود چیزهای نهفته ای را احساس كرده اند. خصوصاً " ویلیام ریچ" یك روانشناس آلمانی كه آنها را انرژی سازمان یافته نامید. او می گوید وقتی نفس می كشید؛ هوا مانند یك ظرف است و چیزهای نهفته ای به نام پرانا، انرژی سازمان یافته و یا نشانه حیات در آن وجود دارد كه این چیزهای نهفته بر خلاف هوا، ماده نیستند؛ فقط در هوا حركت می كنند.
"ریچ" جزئیات تاثیر این انرژی را در زندگی احساساتی درك كرده است و فهمید مردمی كه مانع جریان انرژی می شوند؛ مشكلات جنسی و احساساتی پیدا می كنند. یكسری تمرینهای بدنی برای اینكه جریان انرژی و جذب پرانا را آسان تر كند؛ توسعه داد. اگر شما مانع جریان انرژی نشوید و مجموع پرانا كافی را به خودتان بدهید؛ شادی و سعادت ربانی را مشاهده خواهید كرد. در نتیجه او این انرژی را انرژی شهوت نامید كه بهترین روش شفاست كه تا كنون توسعه پیدا كرده است. ویلیام ریچ آزمایشهای زیادی انجام داد. دیگران تصور می كردند او یك دیوانه است. دانشمندان تعصب خودشان را داشتند و نمی توانستند احساس كنند چیزی بیشتر از هوا وجود دارد. ولی هندیها این را در مدت زمان تجربه كرده اند.
شما شاید در مورد (ابرآگاهی) شنیده یا حتی آن حالت را دیده اید. هیچ هوایی در حالت سامادهی وجود ندارد مردی در مصر، سال 1880 وارد زیر زمینی كه هوایی در آن وجود نداشت؛ شد. همه افرادی كه او را دفن كرده بودند؛ مردند. زیرا او از زیر زمین در سال 1920، چهل سال بعد باید بیرون می آمد. البته در سال 1920 هیچ كس باور نمی كرد او را زنده پیدا كنند؛ ولی او زنده پیدا شد و 10 سال دیگر هم زندگی كرد. بعد از 40 سال او كاملاً ضعیف شده بود؛ اما نمرده بود. در طی این مدت زمان هیچ امكانی برای اینكه هوایی به او برسد؛ وجود نداشت. پزشكان و دیگران از او پرسیدند: راز این كار چیست؟ او گفت : نمی دانم. فقط می دانم كه هوا نمی توانست وارد شود. ولی پرانا می توانست وارد شود و هر جایی جریان پیدا كند و شما می دانید كه می توانیم پرانا را بطور مستقیم جذب كنیم.
با تمركز روی چشم سوم می توانید وجود واقعی تنفس را مشاهده كنید؛ نه تنفس؛ بلكه وجود واقعی تنفس، پرانا را. شما با مشاهده پرانا در واقع در بالای محلی هستید كه می توانید از آن بپرید و پیشرفت زیادی می كنید. این روش می گوید: بالای سرتان را پر از پرانا كنید. زمانیكه احساس كردید سرتان پر از پرانا شده است؛ تصور كنید. فقط تصور كنید. هیچ تلاش دیگری احتیاج نیست. شما باید از تصورتان به آرامی كمك بگیرید. من برای شما توضیح خواهم داد چطور اعمالتان را نمایان سازید. وقتی روی چشم سوم تمركز می كنید؛ چیزی اتفاق می افتد. و اینجاست كه تصورات مهم می شود. ممكن است به تصور كردن ادامه دهید و چیزی اتفاق نیفتد و تنها چیزی ناشناخته در زندگی معمولی اتفاق بیفتد. مثلاً دوستتان را تصور می كنید كه ناگهان تلفن زنگ می زند و می بینید كه دوستتان تلفن زده است. بعضی اوقات تصورات مانند یك اتفاق هماهنگ عمل می كند. وقتی چنین موردی اتفاق افتاد؛ تلاش كنید چیزها را بطور كامل بخاطر بیاورید و تجزیه كنید. هر زمان چیزی اتفاق افتاد كه احساس كردید؛ تصوراتتان واقعی شده است. توجه شما نزدیك چشم می باشد. این یك اتفاق ساده نیست؛ اما چون شما راز علم را نمی دانید؛ تصور می كنید یك اتفاق ساده است. اگر توجه شما به چشم سوم باشد؛ فكر شما به سمت چشم سوم حركت می كند و این امر برای اینكه هر پدیده ای اتفاق بیفتد؛ كافی است.
این روش می گوید وقتی بین ابروها تمركز كنیم می توانید پرانا را كه تمام سر، بخصوص بالای سرتان، چاكرای تاج، بلندترین قسمت فیزیكی را پر كرده است؛ احساس كنید و لحظه ای كه تصور كردید تمام سرتان از پرانا پر شده است. آن در بالای سرتان نور افشانی می كند. و از بالای سر مانند نور می بارد. نوری كه شروع به باریدن می كند؛ چون نیروی تازه ای، تولد دوباره می بخشد و كاملاً جدید است. همچنین قسمتهای بی حركت DNA را دوباره متحرك می كند و ایجاد نور در بدن را شروع خواهد كرد. و درست در همین لحظه است كه چشم سوم چاكرا ی تاج را فعال خواهد كرد. البته تعدادی از سلولهای خاص در غده بلغمی نیز باید بیدار شوند كه این سلولها قبل از تولد در رحم مادر فعال بودند. پس از بیدار شدن این سلولها پرانا و انرژی كندالینی بطور آزاد جریان پیدا می كنند. و شما می توانید بدن را ترك كنید و به هر جایی دوست دارید؛ سفر كنید. آیا عكسهای 9 و 5 ماهگی یك نوزاد را قبل از تولد دیده اید؟ آنها مانند موجودات روحی روی زمین هستند و واقعاً هم موجودات روحی هستند. در كتاب مقدس این هورمونهای الهی ساما نامیده می شود. (ساما یعنی خداوند به بشر هستی داد و آن را دگرگون ساخت) ساما قسمتهای بی حركت DNA را فعال خواهد كرد و این یعنی تولد جدید.
شما شخصی را كه هیپنوتیزم شده است؛ مشاهده كرده اید؟ هیپنوتیزور می تواند هر چیزی را به شخص هیپنوتیزم شده بگوید و آن را فوراً انجام می دهد. هر چند دستورش نامعقول، غیر منطقی یا حتی غیر ممكن باشد. شخص هیپنوتیزم شده آن را انجام میدهد. چرا اینچنین است؟ اساس كار هیپنوتیزم همین است. هر موقع شخص هیپنوتیزم می شود؛ هیپنوتیزور به او می گوید روی چشمش در یك محل خاصی، لكه ای روی دیوار یا چشمهای هیپنوتیزور در نور ضعیفی تمركز كند.
وقتی روی چشمتان در محلی خاص تمركز كردید؛ توجه تان به سمت چشم سوم جریان پیدا می كند و در همین لحظه كه توجه تان به سمت چشم سوم جریان پیدا كرد؛ صورتتان شروع به تغییر می كند و هیپنوتیزور متوجه می شود صورتتان شروع به تغییر كرده است زیرا ناگهان همه سرزندگیتان را از دست می دهید و كاملاً بی جان می شوید. گویی عمیقاً در خواب هستید و زمانیكه تمام شادابی و سرزندگی صورتتان رفت؛ هیپنوتیزور متوجه می شود توجه تان به سمت مركز چشم سوم جلب شده است؛ صورتتان بی جان می شود و تمام انرژی به سمت مركز چشم سوم جریان پیدا می كند. حالا هیپنوتزور می داند هر چیزی بگوید؛ فوراً اتفاق خواهد افتاد. اگر او بگوید در خواب عمیق هستید؛ فوراً می خوابید . یا بگوید به روح مقدس فرشته محافظ پناه ببرید؛ این كار را انجام می دهید و مانند یك فرشته محافظ با او رفتار خواهید كرد و با او شروع به صحبت می كنید؛ حركاتتان تغییر خواهد كرد. اگر شما از یك بیماری رنج می برید؛ اگر به بیماری بگوید ناپدید شو؛ بیماری
هیپنوتیزور می تواند بگوید در دستتان آتش است و شما گرمای آن را احساس می كنید. دستتان، سرتان خواهد سوخت نه تنها در فكرتان، بلكه واقعاً می سوزد و شما احساس سوختگی می كنید. آتشی كه وجود ندارد؛ پس علت این سوختگی چیست؟ سنگهای معمولی سردند. پس چطور این سوختگی اتفاق می افتد. شما روی مركز چشم سوم تمركز می كنید و چیزهایی كه هیپنوتیزور می گوید و شما تصور می كنید؛ واقعاً واقعی می شود.
این اتفاق بخاطر چشم سوم می افتد؛ تصورات رنگ می بازند. هیچ فاصله ای بین رویا و واقعیت وجود ندارد. من رویا می بینم؛ آن واقعی خواهد شد و بخاطر همین، قدیسین بزرگ می گویند: جهان چیزی جز رویای الهی نیست. رویای الهی! بخاطر اینكه رویای الهی روی چشم سوم متمركز می شود و هر زمان رویاها واقعی شدند؛ روی چشم سوم متمركز شده اید. و در نتیجه رویاهای شما واقعی شده است.
روزی "ساریپوتا" آگاهیهای "بادها" Baddha را بهبود داد. او مدی تیشنهای عمیقی داشت. رویاهایی كه در مدی تیشن با آن روبرو می شد؛ برایش اتفاق می افتاد. او شروع كرد آسمانها، تپه ها، فرشته ها و جنها را ببیند. آنها واقعی بودند. خیلی واقعی. او به بادها گفت آنها واقعی هستند. اما بادها گفت آنها رویا هستند. فقط رویا. ساریپوتا گفت تصورات واقعی هستند. چطور من می توانم بگویم آنها رویا هستند. در صورتیكه گلی را می بینم كه از هر گلی در جهان واقعی تر است. بوی آن را حس می كنم. حتی لمسش می كنم او به بادها گفت این گلی از وجود شما كه در مقابل من هستید واقعی تر است. پس چطور من بین واقعیت و رویا تفاوت قائل شوم. ما زمانیكه روی چشم سوم تمركز می كنیم؛ رویا و واقعیت یكی می شوند و هیچ اختلاف اساسی بین رویا و واقعیت نیست. پس در نتیجه اینكه معلم روحانی می گوید تمام جهان فقط ظاهر خیالی جهان است. یك نظریه تنها نیست؛ بلكه یك بیان فلسفی است و نتیجه درونی شخص است كه روی چشم سوم تمركز كرده است. اینجا حقیقتی بزرگ در مورد همه پیشگویان و درمانگران وجود دارد؛ اشخاصی كه مطالعه می كنند و نتیجه آن بطور همزمان خلق می شود. در نتیجه خالص بودن خیلی مهم است. زیرا عدم خالص بودن موجب می شود پیشگویان انرژی منفی را آشكار سازند. برای مثال : نوستراداما كه یك پیشگوی غیر خالص بود و انرژیهای منفی زیادی را ایجاد كرد. و مردم زیادی پیشگوییهایش را باور داشتند و نتایجش را تجربه كرده اند؛ حتی امروزه. در بعضی موارد من مشاهده كرده ام مطالعاتم می تواند آینده را تحت تأثیر قرار دهد و آیندگان روشهای منفی كه من از آنها امتناع می كنم؛ انجام دهند. در موارد زیادی بجای اینكه توضیحی برای اتفاقهای واقعی به شما بدهم؛ شما را به عشق ورزیدن، نور و سعادت توصیه خواهم كرد. در سیاره زمین آزادی اراده است. می توانید چیزها را بپذیرید یا انكار كنید. اگر از اینكه از چشم سوم استفاده كنید؛ نگران هستید؛ آن را تغییر دهید یا انكار كنید یا از من بخواهید این كار را انجام دهم.
زمانیكه چاكرای تاجتان را فعال می كنید؛ حقیقت؛ حقیقت است. هیچ كارما یا شانسی وجود ندارد. احتمالات كمتر یا زیادتر برای آشكار سازی چیزها وجود دارد. معجزه یعنی چیزی كه احتمال آشكار سازی آن كم است و زمانیكه چشم سومتان را باز می كنید. معجزه برای شما یك چیز معمول می شود. با هر نامی "تاسومانسی یا تاسوگرافی " بخوانید. من خواندن چای و قهوه یعنی فال را دوست دارم. خواندن تفاله چای یك رسم دلپذیر اجتماعی می باشد. برای اینكه تفاله های چای یا گرد قهوه را بخوانید باید گرم ولی در كمال آرامش و به آرامی بنوشید نه با عجله و یكدفعه. در حدود صد سال است كه خواندن چای و قهوه تمرینی معمول در كشورها و محافل خانه ها شده است. فال چای و قهوه علی الخصوص در "باسینا" خیلی معمول می باشد. من خانمهای پیری را مشاهده كرده ام كه می دانند چطور فنجانها را بخوانند و مطمئن هستم با همبستگی بیشتر از روشهای پر آشوب گذشته می توانید؛ حمایت كنید.
براستی خواندن فنجانها یكی از سرگرمیهای لذت بخش است كه امروزه در خطر از دست دادنش هستیم. افرادی می گویند اختراع كیسه های چای تجارتی و قهوه های غلیظ سرنوشت این خواندن را تضمین می كند شاید هم حقیقت داشته باشد. ما اجازه نداریم علاقه هایمان را جایگزین تجربه های آشنا و عمیق زندگی كنیم. البته همیشه امید وجود دارد و سبكهای زندگی ما بطور ساده مجموعه ای از انتخابهاست و می توانیم بین انتخابها تفاوت قائل شویم و وقت بیشتری با خانواده و دوستهایمان بگذرانیم. ما حتی می توانیم قوطیهای بازِ چای و گرد قهوه را بخریم و در مرود ته فنجانهای چای با دقت فكر كنیم. استراحت كنیم و از زندگی لذت ببریم.
چطور فنجان را می خوانیم؟
یك فنجان چای تفاله دار یا قهوه آماده كنید؛ هر شخص در صدد باشد از یك قاشق چای خوری گرد استفاده كند؛ فنجان را بطور صحیح بنوشید و به دقت ته آن را تماشا كنید. از فنجانهای چای یا قهوه ممكن است تجربه های متفاوتی بدست آورید.
از یك فنجان سفید و ساده بدون هیچ علامت یا تزئینی استفاده كنید. چنین فنجانی بطور ساده مقصود را نشان می دهد و البته این فنجانها در مغازه های خاص یا انبارهای عتیقه یافت می شود. آنها جالب هستند اما واقعاً لازم نیستند.
با لذت كامل فنجانتان را بنوشید. فقط كمی تفاله و مقدار خیلی كم مایع ته آن باشد. سئوالهایی كه دارید از راهنمای روحیتان بپرسید. فنجانتان را در دست چپتان بگذارید و آن را سه بار مطابق عقربه های ساعت بچرخانید. بطوریكه تفاله ها در قسمت عریض و لبه فنجان بچسبید و مایع نریزد.
فنجان را با لعكس در نعلبكی بگذارید؛ برای چند لحظه صبر كنید تا مایع خشك شود. سپس فنجان را بچرخانید و از همه علاقه هایتان دست بكشید. با كمال آرامش بدون اینكه متمركز شوید ته فنجان را مشاهده كنید. این نگاه بخاطر اینكه برای فعالیت چشم سوم لازم است؛ خیلی مهم می باشد. بعد از چند لحظه مشاهده، البته می گویم بدون اینكه متمركز شوید؛ كم كم شروع می كنید خودتان را در فنجان كشف كنید. شما می توانید نگاهتان را از عكسها، احساسات، صداها بگیرید و این بهترین روش برای تفسیر كردن چیزهائی كه شكل گرفته است؛ می باشد. شما می توانید با شخصی كه برای تفسیر از چشم سوم استفاده كرده است؛ ارتباط برقرار كنید.
بیشتر مردم تعجب می كنند كه می توانند علامتها را در فنجان تفسیر كنند. من می گویم دیدن عكسها بسادگی دیدن ابرها است. همینطور كه درون فنجان را نگاه می كنید؛ انواع مختلف سمبلها كه ممكن است شبیه شكلهای مهندسی یا فرمهایی در طبیعت، شماره ها، حروف الفبا یا نشانه های نجومی باشد؛ ببینید. بعد از اینكه این سمبلها را تشخیص دادید؛ چشم سوم برای تفسیر به شما كمك خواهد كرد. در نتیجه اگر قرار باشد خواننده های حرفه ای كه از چشم سوم استفاده كرده اند؛ ببینند؛ متعجب می شوید. زیرا از سمبلهای مشابه تفسیرهای متفاوتی كرده اند از سا مادا جسوس
من در ناحیه "بالكان" مستقر هستم و شاهد جنگ مدرن در اروپا كه حاصلش ترس و وحشت است؛ می باشم. همچنین شاهد جنگ بین "سربیا" و كریتا" و سپس بعد از آن "بوسنی" و هم اكنون در "كزوا" هستم كه حاصل همه این جنگها ترس و وحشت می باشد.
نسل كشی در جنگ جهانی دوم كشف شد؛ اما حاصل جنگهای جدید برای ما ترس و وحشت است. و حاصل جنگها بعد از نسل كشی، خیانت پی در پی و خرابی زمینهای دشمن و پس از آن نابودی پی در پی و مكانهای مقدس دشمن است.
در ذهن من قبل از این جلسه سئوالهایی بود از قبیل اینكه چه چیزی از همسایه های شما حیواناتی را ساخت كه بتوانند دختران بی گناه و خانه های شما را بسوزانند؟ چطور شما از خودتان در برابر دشمنان بی گناه حمایت می كنید؟ چطور شما خطر از دست دادن عشق را می پذیرید؟ چه موقع از همه وسایل برای حمایت استفاده می كنید؟ من برای دانستن این سئوالها خیلی كنجكاو بودم.
این سئوالها از قبیل اینكه چطور بدانم كه شما درست می گویید یا اشتباه، چه چیزی خوب است و چه چیزی بد، برای من به نظر مشكل می رسید. ولی وقتی جواب آنها را فهمیدم با كمال شگفتی متوجه شدم جوابشان خیلی ساده است. من سخنان سامادا جسوس كه در مورد جنگ ها و اینكه چطور آنها را در آینده متوقف كنیم ؛ را خواندم. آن سخنرانی را بارها و بارها خواندم و به نظر می رسید تنها جواب ممكن برای من همین سخنرانی باشد
سه شنبه 12/9/1387 - 18:50