چهارشنبه 24 تير 1405 - 27 محرم 1448 - 15 ژولاي 2026
تبیان، دستیار زندگی
در حال بار گزاری ....
مشکی
سفید
سبز
آبی
قرمز
نارنجی
بنفش
طلایی
همه
متن
فیلم
صدا
تصویر
دانلود
Persian
Persian
کوردی
العربیة
اردو
Türkçe
Русский
English
Français
مرور بخشها
دین
زندگی
جامعه
فرهنگ
صفحه اصلی تبیان
شبکه اجتماعی
مشاوره
آموزش
فیلم
صوت
تصاویر
حوزه
کتابخانه
دانلود
وبلاگ
فروشگاه اینترنتی
reza4D
آخرین مطلب
تعداد مطالب : 2
تعداد نظرات : 6
زمان آخرین مطلب : 6510روز قبل
دعا و زیارت
خدا رو شکر میکنم .....( یک دعای متفاوت)
خدا شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم.
این
یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است.
خدا رو شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرف ها شاکی است.
این
یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند.
خدا رو شکر که مالیات می پردازم.
این
یعنی شغل و درآمدی دارم.
خدا رو شکر که باید ریخت و پاشهای بعد از میهمانی را جمع کنم.
این
یعنی در میان دوستانم بوده ام.
خدا رو شکر که لباسهایم برایم تنگ شده است.
این
یعنی غذای کافی برای خوردن دارم.
خدا رو شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم.
این
یعنی خانه ای دارم.
خدا رو شکر که گاهی اوقات بیمار می شوم.
این
یعنی به یاد می آورد که اغلب اوقات سالم هستم.
خدا رو شکر که خرید هدایای سال نو جببم را خالی می کند.
این
یعنی عزیزانی دارم که می توان برایشان هدیه بخرم.
سه شنبه 26/6/1387 - 16:25
[
نظر به این مطلب
] - [
نظرات این مطلب : 0
]
ادبی هنری
آتش امید
تنها بازمانده ی یک کشتی شکسته به جزیره ی کوچک خالی از سکنه ای افتاد.
او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد. روز ها به افق نگاه میکرد بلکه کسی را برای کمک بیابد. ولی ........ کسی نمی آمد. سرانجام خسته و ازپا افتاده موفق شد از تخته پاره های کشتی کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت کند. و دارایی های اندکش را در آن نگه دارد. اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود ، به هنگام برگشتن دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان میرود. متاسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود. از شدت خشم و اندوه در جا خشکش زد.فریاد زد : (( خدایا چطور راضی شدی با من چنین کاری بکنی ؟))
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید. کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته از نجات دهندگان پرسید :.((شما ها از کجا فهمیدید من در اینجا هستم؟)). آنها جواب دادند :.((ما متوجه علائمی که با دود میدادی شدیم.)). وقتی که اوضاع خراب میشود ، نا امید شدن آسان است. ولی ما نباید دلمان را ببازیم ، چون حتی در میان درد و رنج، دست خدا در کار و زندگیمان است.
دوشنبه 25/6/1387 - 22:44
[
نظر به این مطلب
] - [
نظرات این مطلب : 6
]
1
گزارش محتوا
محتوای مخالف با موازین شرعی
محتوای مخالف با مصالح نظام جمهوری اسلامی
محتوای نقض کننده حریم شخصی من
محتوای مخالف با موازین اخلاقی
مورد توجه ترین های هفته اخیر
لینک ها
جستجو در مطالب روزانه
ثبت مطلب جدید
مطالب روزانه اعضا
فعالان مطالب روزانه
مطالب من
نظرات مطالب من
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته