• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 3
تعداد نظرات : 1
زمان آخرین مطلب : 5835روز قبل
خاطرات و روز نوشت

سلام یه سری خاطرات از سایت شهید اوینی خوندم دلم نیومد اینجا نگذارم

 پا خروسی

 با آن سیبیل چخماقی، خط ریش پت و پهن که تا گونه اش پایین آمده بود و چشم های میشی، زیر ابروان سیاه کمانی و لهجه غلیظ تهرانی اش می شد به راحتی او را از بقیه بچه ها تشخیص داد. تسبیح دانه درشت کهربایی رنگی داشت که دانه هایش را چرق چرق صدا می داد.

اوایل که سر از گردان مان درآورد همه ازش واهمه داشتند. هنوز چند سال از انقلاب نگذشته بود و ما داش مشدیهای قداره کش را به یاد داشتیم که چطور چند محله را به هم می زدند و نفس کش می طلبیدند و نفس داری پیدا نمی شد. اسمش «ولی» بود. عشق داشت که ما داش ولی صدایش بزنیم. خدایی اش لحظه ای از پا نمی شست. وقت و بی وقت چادر را جارو می زد، دور از چشم دیگران ظرف ها را می شست و صدای دیگران را در می آورد که نوبت ماست و شما چرا؟ یک تیربار خوش دست هم داشت که اسمش را گذاشته بود: بلبل داش ولی! اما تنها نقطه ضعفش که دادِ فرماندهان را در می آورد فقط و فقط پا مرغی نرفتنش بود. مانده بودیم که چرا از زیر این یکی کار در می رود. تو ورزش و دویدن و کوه پیمایی با تجهیزات از همه جلو می زد. مثل قرقی هوا را می شکافت و چون تندبادی می دوید. تو عملیات قبلی دست خالی با یک سر نیزه دخل ده، دوازده عراقی را درآورده بود و سالم و قبراق برگشته بود پیش ما. تیربارش را هم پس از اینکه یک عراقی گردن کلفت را از قیافه انداخته و اوراق کرده بود از چنگش درآورده و اسمش را با سرنیزه روی قنداق تیربار کنده بود. با یک قلب که از وسطش تیر پرداری رد شده بود و خون چکه چکه که شده بود: داش ولی!

آخر سر فرمانده گردان طاقت نیاورد و آن روز صبح که بعد از دویدن قرار بود پا مرغی برویم و طبق معمول داش ولی شانه خالی می کرد، گفت:«برادر ولی، شما که ماشاءالله بزنم به تخته از نظر پا و کمر که کم ندارید و همه را تو سرعت عقب می گذارید. پس چرا پامرغی نمی روید؟» داش ولی اول طفره رفت اما وقتی فرمانده اصرار کرد، آبخور سبیل پت و پهنش را به دندان گرفت و جویده جویده گفت: «راسیاتش واسه ما افت داره جناب!»

فرمانده با تعجب گفت: «یعنی چی؟»

- آخه نوکر قلب باصفاتم، واسه ما افت نداره که پامرغی بریم؟بگو پاخروسی برو، تا کربلاش هم می رم!

زدیم زیر خنده. تازه شصت مان خبردار شد که ماجرا از چه قرار است. فرمانده خنده خنده گفت: «پس لطفا پاخروسی بروید!» داش ولی قبراق و خندان نشست و گفت: «صفاتوعشق است!» و تخته گاز همه را پشت سر گذاشت.
 

 کی با حسین کار داشت

یک قناسه چی ایرانی که به زبان عربی مسلط بود اشک عراقی ها را درآورده بود. با سلاح دوربین دار مخصوصش چند ده متری خط عراقی ها کمین کرده بود و شده بود عذاب عراقی ها. چه می کرد؟
بار اول بلند شد و فریاد زد:« ماجد کیه؟» یکی از عراقی ها که اسمش ماجد بود سرش را از پس خاکریز آورد بالا و گفت: « منم!»
ترق!
ماجد کله پا شد و قل خورد آمد پای خاکریز و قبض جناب عزراییل را امضا کرد! دفعه بعد قناسه چی فریاد زد:« یاسر کجایی؟» و یاسر هم به دست بوسی مالک دوزخ شتافت!
چند بار این کار را کرد تا این که به رگ غیرت یکی از عراقی ها به نام جاسم برخورد. فکری کرد و بعد با خوشحالی بشکن زد و سلاح دوربین داری پیدا کرد و پرید رو خاکریز و فریاد زد:« حسین اسم کیه؟» و نشانه رفت. اما چند لحظه ای صبر کرد و خبری نشد. با دلخوری از خاکریز سرخورد پایین. یک هو صدایی از سوی قناسه چی ایرانی بلند شد:« کی با حسین کار داشت؟» جاسم با خوشحالی، هول و ولا کنان رفت بالای خاکریز و گفت:« من!»
ترق!

جاسم با یک خال هندی بین دو ابرو خودش را در آن دنیا دید! 

 

منبع :  کتاب رفاقت به سبک تانک 

چهارشنبه 30/4/1389 - 20:59
فلسفه و عرفان

بسم الله الرحمن الرحیم 

سلام

 

تفسیر آیاتى از قرآن كریم

بیان مفسران ، در (ایاك نعبد و ایاك نستعین )
در این كه آیه شریفه (ایاك نعبد و ایاك نستعین ) متكلم به (نون جمع ) است و نمازگزار، در مقام فروتنى و شكستگى ، چند وجه آورده اند، و نیكوترین آنها، اینست كه : (امام رازى ) در (تفسیر كبیر) آورده است . و خلاصه آن ، چنین است كه : در شریعت مطهر (اسلام ) كسى كه چند جنس گوناگون را در یك معامله بفروشد، و برخى از آنها معیوب باشد، مشترى مى تواند، یا همه آنها را بخرد، و یا همه آنها را پس بدهد. اما اختیار ندارد كه معیوب ها را پس بدهد و بى عیبها را بردارد و در این مورد، چون نمازگزارى بیند كه عبادت او معیوب و ناقض است ، آن را به تنهایى به پیشگاه پروردگار عرضه نمى كند، بلكه آن را به انضمام عبادت همه عبادت كنندگان : از انبیا و اولیا و نیكان ضمن یك معامله عرضه مى دارد. بدان امید، كه عبادت او در این ضمن پذیرفته شود. زیرا كه تمامى آن عبادات ها رد نمى شود. زیرا، هرگاه ، برخى پذیرفته شوند، برخى پذیرفته نشوند. پذیرفتن سالم و نپذیرفتن معیوب ، تبعیض در یك صفقه (عقد ربیع ) است و این ، موردى است كه پروردگار، بندگان خویش را از آن ، باز داشته است . پس ، چگونه شایسته كرم پروردگارى اوست ؟ او راهى جز پذیرش همه در پیش نیست و مراد حاصل است .
سخن عارفان و پارسایان
یكى از اصحاب حال ، روزى به یارانش مى گفت : اگر به ورود به بهشت و گزاردن دو ركعت نماز مخیر مى شدم ، گزاردن دو ركعت نماز را بر مى گزیدم او را گفتند: چگونه ؟ گفت : زیرا كه در بهشت به حظ خود مشغول خواهم شد و در گزاردن دو ركعت نماز، به حق پرورگار خویش .
حكایاتى از عارفان و بزرگان علم و دین
در احیاء آمده است كه : عارفى شبلى را به خواب دید و او را پرسید كه : خداوند با تو چه كرد؟ گفت : با من ستیزه كرد؛ تا نومید شدم . پس چون نومیدیم را دید، مرا در رحمت خود فرو برد.
حكایات متفرقه ، كوتاه و خواندنى
كسى ، صاحب كمالى را در خواب دید، و از حالش پرسید. و او خواند: به حساب ما رسیدند. پس آنگاه ، منت گذاردند و ما را آزاد ساختند. آرى ، شیوه شهر یاران با بندگان خود چنین است ، كه با آنان مدارا كنند.
عبدالملك بن مروان به هنگام مرگ ، از كاخش ، گازرى را كه لباس هاى شسته شده را به زمین مى زد، نگاه كرد و گفت : اى كاش من لباسشو بودم ! و عهده دار خلافت نشده بودم ! پس سخنش به (ابو حازم ) رسید و در پاسخ گفت : سپاس پروردگار را كه آنان را در مرتبه اى قرار داد كه چون مرگشان فرا رسید، آرزوى آن كنند كه در مقامى باشند كه ما، در آنیم و چون مرگ ما فرا رسد، آرزو نكنیم كه در مقام آنان باشیم .
سخن پیامبر اكرم (ص ) و ائمه اطهار (ع )، پیامبران الهى
معاذ بن جبل گفت : پیامبر را گفتم : مرا به كارى آگاه كن كه به بهشتم برد! و از آتش دوزخ دور دارد. رسول (ص ) گفت : از كار بزرگى سؤ ال كردى . اما بر كسى كه آن را انجام دهد دشوار نیست . خدا را بندگى كن ! و هیچ چیز را انباز او قرار مده ! و نماز به پا دار! و زكاة بده ! و در ماه رمضان روزه بگیر و حج خانه خدا را به جاى آر! پس آنگاه گفت : خواهى ترا به درهاى خیر هدایت كنم ؟ گفتم : آرى اى فرستاده خداوند! گفت : روزه همچمون سپرى است و صدقه آتش خطاكارى ها را خاموش مى كند. همچنانكه آب ، آتش ‍ را فرو مى نشاند. نماز انسان در دل شب ، شعار نیكوكارانست . سپس این آیه را برخواند: (تتجافى جنوبهم عن المضاجع ...) سپس گفت : خواهى تو را به اساس هر كار و ستون استوار و نقطه اوج آن آگاه كنم ؟ گفتم : آرى اى فرستاده پروردگار! گفت : پایه آن اسلام است و ستون استوار آن نماز و نقطه اوج آن جهاد در راه خدا است سپس گفت : خواهى تو را به اساس ‍ كلى آن را آگاه كنم گفتم آرى اى فرستاده خدا گفت : این را در اختیار خود بگیر و به زبانش اشاره كرد. گفتم : آیا ما را به آنچه گوییم باز خواست كنند؟ گفت : اى معاذ! مادرت به عزایت بنشید! جز اینست كه مردمى كه به رو، یا دماغ در آتش افتد، درو شده زبانهاى خود بوده اند.
حكایاتى از عارفان و بزرگان علم و دین
زاهدى گفته است : نماز سى ساله خود را كه در صف نخست نمازگزاران ، به جا آورده بودم ، به ناچار، به قضا برگرداندم . از آن روى ، كه روزى به سببى درنگ كردم و در صف نخست ، جایى نیافتم . پس در صف دوم ایستادم . اما خود را بدین سبب ، از دیگران شرمسار دیدم ، و پیشى گرفتم و به صف نخست آمدم و از آنگاه دانستم كه همه نمازهایم ، آلوده به ریا و آگنده از لذت توجه مردم به من بوده است و این كه ببینند كه من ، از پیشگامان كارهاى نیك بوده ام .
سخن حكیمان و دانشمندان و مشاهیر و...
بزرگى گفته است : (عزلت ) بدون (عین ) علم ، (زلت ) (یعنى لغزش ) است و بدون (زاء) زهد، علت (یعنى بیمارى ) است .
از سخنان بزرگمهر: دشمنان با من دشمنى كردند. اما، دشمنى را دشمن تر از نفس خود ندیدم .
و نیز گفته است : با دلاوران و درندگان ستیزیدم و هیچ یك از آنها چون دوست بد بر من چیره نشدند.
و نیز گفته است : از همه گونه غذاهاى لذید خوردم و با زنان زیبا روى همبستر شدم و هیچیك را لذیذتر از تندرستى نیافتم .
و نیز گفته است : صبر زرد را خوردم و شربت تلخ را آشامیدم . اما هیچیك را تلخ ‌تر از نیازمندى نیافتم .
و نیز گفته است : با همانندان خود كشتى گرفتم و با دلاوران پیكار كردم . اما هیچیك از آنها، چون زن بد زبان ، بر من پیروز نشد.
و نیز گفته است : تیرها و سنگها به سوى من رها شد و هیچیك را سخت تر از سخن بدى كه از دهان بستانكار بیرون آید، نیافتم .
و نیز گفته است : از مال اندوخته هاى خود صدقه ها دادم و هیچ صدقه اى را سودمندتر از رهبرى یك گمراه به راه راست نیافتم .
و نیز گفته است : از نزدیكى به پادشاهان و بخشش هاى آنان شادمان شدم اما، هیچ چیز برایم نیكوتر از رهایى از آنها نبود.
لطیفه ها، سخنان نغز و شیرین
یكى از عیدهاى هندیان : در نقطه اى دور در دیار هند، بر پا داشتن عیدى متداول است ، كه در آغاز هر سال ، همه مردم شهر از پیر و جوان و كوچك و بزرگ از شهر بیرون مى آیند به جایى كه در آن ، سنگ بزرگى نسب شده است . سپس ، كسى از سوى پادشاه ، فریاد بر مى دارد، كه : تنها، كسى مى تواند بر این سنگ بر آید، كه در عید پیشین حضور داشته است . و چه بسا كه پیر مردى بى توان ، كه نیروى بینایى را از دست داده است و پیر زنى زشترو، كه او نیز از فرتوتى ، بر پا استوار نمى ماند، بر آن سنگ بالا مى روند و یا یكى از آن دو. و گاه ، كسى كه عید پیشین را دیده باشد، زنده نمانده است .
پس ، آن كه بر سنگ بالا مى رود، با همه توان خود، فریاد بر مى دارد، كه : من در عید پیشین حاضر بودم و در آن روزها كودكى بیش نبودم و پادشاهى ما را فلان كس داشت و وزیرش فلان كس بود و قاضى ما فلان كس بود. سپس ، به توصیف مردم آن روزگار مى پردازد كه چگونه مرگ ، آنان را فرسوده است و در كام بلا نابود شده و اینك ! در زیر خاكها خفته اند. سپس ‍ خطیب آنان ، بر پا مى ایستد و به پند دادن مردم مى پردازد و مرگ را بر آنان یادآور مى شود و فریب دنیا را و بازى هاى آن را به دوستداران دنیا مى گوید و در آن روز، بسیار مى گریند و یاد مرگ مى كنند و بر گناهانى كه از آنان سر زده است پشیمانى مى خورد. و از غلفت بر گذران عمر، دریغ مى ورزند، و توبه مى كنند و صدقات مى دهند و به جبران گذشته مى پردازد
و نیز از رسم هاى ایشانست ، كه چون پادشاهى از آنان بمیرد، او را كفن مى پوشانند و بر باركش مى نهند، در حالیكه گیسوانش بر زمین كشیده مى شود، و به دنبال آن ، پیر زنى است ، كه جاروبى به دست دارد، و خاك را از موهایش مى زداید و مى گویید: اى غافلان ! پند گیرید! و اى كم اندیشان ! و فریب خوردگان ! دامن كوشش به كمر زنید! این ، فلان كس است . پادشاه شما بنگرید! كه پس از آن همه عزت و جلال ، دنیا او را به كجا كشانده است ! و پیوسته این چنین به دنبال او فریاد مى زند، تا كوچه هاى تنگ شهر را بگذرند و سپس او را در گورش مى نهند و این شیوه آنانست كه پس از مرگ هر پادشاهى چنین كنند.
نكته هاى پندآموز، امثال و حكم
سخن یكى از بزرگان : چون نفس تو از فرمانبرى تو سر باز زد، در آن چه مى خواهید، او را فرمانبرى مكن !

شنبه 26/4/1389 - 20:24
دعا و زیارت

بعد از كتاب الله، قرآن مجید، بزرگترین سرمایه ما، سنت پیامبر(صلى الله علیه وآله)و احادیث ارزنده اهل بیت(علیهم السلام) است، و این همان دو ثقل بزرگى است كه بعد از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله) به یادگار مانده، و دست زدن به دامان آنها مانع گمراهى و ضلالت است.

متأسفانه، این احادیث كه اقیانوسى از علوم و دانش هاست، هنوز ناشناخته مانده، چه بسیار از احادیث، كه در یك جمله كوتاه آن، در حقیقت كتابى از درس زندگى نهفته شده است، و مى تواند عقده گشاى انسان امروز در مسائل مختلف بوده باشد.

 

 درس اوّل

 

اندیشه، تدبّر، تفكّر

 

أَلا لا خَیْرَ فى عِلم لَیْسَ فیهِ تَفَهُّمٌ

أَلا لا خَیْرَ فى قَرَائة لَیْسَ فیْها تَدَبُرٌ

أَلا لا خَیْرَ فى عِبادَة لَیْسَ فیْها تَفَكُّرٌ

ترجمه

آگاه باشید: دانشى كه در آن اندیشه نیست سودى ندارد!

آگاه باشید: تلاوت قرآن كه در آن تدبّر نباشد نفعى ندارد!

آگاه باشید: عبادتى كه در آن تفكّر نیست بى اثر است!

 

شرح كوتاه

   انباشتن مغز از فرمول هاى علمى، و قوانین منطقى و اصول فلسفى و هرگونه دانشى مادامى كه با اندیشه صحیح، و جهان بینى روشن، و آشنایى با اصول زندگى انسانى، هماهنگ نباشد بسیار كم اثر است.

   همان طور كه خواندن آیات شریفه قرآن اگر با تدّبر و دقّت در عمق معانى آن همراه نباشد تأثیر آن ناچیز است، و عباداتى كه نور تفكّر و عقل بر آن نتابد جسمى است بى روح، و فاقد اثر عالى تربیتى است.

 

 

درس دوّم

 

پیمانه تدبیر

 

امام صادق(علیه السلام) مى فرماید:

صَلاحُ حالِ التّعایُشِ وَ التَّعاشُرِ مِلاَمِكْیال ثُلْثَاهُ فِطْنَةٌ وَثُلْثَهُ تَغافُلٌ

ترجمه

اصلاح وضع زندگى و معاشرت با پیمانه اى انجام مى شود كه دو سوّم آن هوشیارى است و یك سوّم آن بى اعتنایى و تغافل!

 

شرح كوتاه

   هیچ كارى بدون مطالعه و نقشه و هوشیارى سر نمى گیرد، همچنین هیچ كارى بدون بى اعتنایى هم به سامان نمى رسد. به تعبیر بهتر و روشنتر: اگر ما بخواهیم بدون مطالعه و دقت كار كنیم مواجه با شكست خواهیم شد ولى اگر بخواهیم براى تمام احتمالات ممكن و حوادث پیش بینى نشده به هنگام انجام كارها خود را معطل سازیم به این آسانى قادر بر انجام كارى نیستیم و براى یك كار باید سال ها مطالعه كنیم، و نیز براى انتخاب دوست و شریك و همسر و مانند آن، لذا فرمود دو سوّم دقّت و یك سوّم بى اعتنایى.

 

 

درس سوّم

 

در غذاى جسم سختگیرند اما...

 

امام حسن(علیه السلام) مى فرماید:

عَجِبْتُ لِمَنْ یَتَفَكَّرُ فى مَأْكُولِه كَیْفَ لا یَتَفَكَّرُ فى مَعْقُولِهِ، فَیُجَنِّبُ بَطْنَهُ ما یُؤْذیهِ وَیُودِعُ صَدْرَهُ ما یُرْدِیهِ

ترجمه

عجب دارم از آنها كه به غذاى جسم خود مى اندیشند; امّا به غذاى روح خود نمى اندیشند، خوراك ناراحت كننده از شكم دور مى دارند; امّا قلب خود را با مطالب هلاكت زا آكنده مى كنند.

 

شرح كوتاه

همان طور كه پیشواى بزرگ ما فرموده مردم معمولا در غذاى جسمانى خود سختگیرند جز در پرتو نور چراغ دست به سفره نمى برند، و جز با چشم باز لقمه بر نمى گیرند، از غذاهاى مشكوك مى پرهیزند، و بعضى هزار گونه نكات بهداشتى را در تغذیه جسم رعایت مى كنند.

امّا در غذاى جان، با چشم بسته، در لابه لاى ظلمت هاى بى خبرى، هرگونه غذاى فكرى مشكوكى را در درون جان خود مى ریزند، گفتار دوستان نامناسب، مطبوعات بدآموز، تبلیغات مشكوك یا مسموم همه را به آسانى مى پذیرند و این جاى بسیار شگفتى است.

 

درس چهارم

 

نقش قلم

 

امام صادق(علیه السلام) مى فرماید:

ما رَأَیْتُ باكِیاً اَحسَنَ تَبَسُّماً مِنَ الْقَلَمِ!

ترجمه

هیچ گریانى را ندیدم كه همچون قلم به زیبایى تبسم كند.

 

شرح كوتاه

   قلم گویاى عواطف و ترجمان خرد آدمى است.

   قلم بنیان گذار تمدّن ها و گرداننده چرخ هاى جامعه است.

   قلم در گریه هاى مداوم خود شرح دردهاى جانكاه انسانها مى گوید و در تبسّمى كه همواره در میان دو لب دارد، نشاط عشق، و شوق حیات، و رمز زندگى و هزار گونه زیبایى نهفته است.

   ولى افسوس همین قلم هنگامى كه به دست نا اهل افتد از قطره هاى اشكش، قطره هاى خون مى ریزد و تبسّمش نیشخندى است بر عالى ترین ارزش هاى انسانى! 

 

 

درس پنجم

 

در میان دو مسؤولیت بزرگ

 

امام صادق(علیه السلام) مى فرماید:

اَلْمُؤْمِنُ بَیْنَ مَخافَتَیْنِ: ذَنْبٌ قَدْ مَضَى لا یَدْرِى ما صُنْعُ اللهُ فیه وَ عُمْرٌ قَدْ بَقِىَ لا یَدرِى ما یَكْتَسِبُ فِیهِ

ترجمه

انسان با ایمان همواره از دو چیز نگران است از گناهان گذشته خود كه نمى داند خدا با او چه رفتار مى كند، و از عمر باقیمانده كه نمى داند خود چه خواهد كرد!

 

شرح كوتاه

   بارزترین نشانه ایمان، احساس مسؤولیت است، احساس مسؤولیت در برابر اعمالى كه انجام داده و احساس مسؤولیت در برابر وظایف و تكالیفى كه در پیش دارد.

   آن كسى كه این دو احساس را دارد همواره به فكر جبران كوتاهى هاى گذشته است; و همچنین در فكر پیدا كردن بهترین راه ممكن براى استفاده از فرصت هاى باقیمانده، و این هر دو رمز تكامل و پیشرفت یك انسان با یك ملت است، مردمى كه نه به اعمال گذشته مى اندیشند و نه به فكر ساختن آینده اند، افرادى بینوا و بدبختند.

 

 

درس ششم

 

عوامل نابودى جامعه

 

أَرْبَعٌ لا یَدْخُلُ بَیتتاً واحِدَةٌ مِنْها إِلاَّ خَرِبَ وَلَمْ یَعْمُرْ بِالْبَرَكَةِ: الخِیانَةُ وَ السَّرِقَهُ وَ شُرْبُ الخَمْرِ وَ الزّنا

ترجمه

چهار چیز است كه اگر یكى از آنها در خانه اى وارد شود، ویران مى گردد و بركت خدا آن را آباد نمى كند:

خیانت، دزدى، شرابخورى، و عمل منافى عفت!

 

شرح كوتاه

   نه تنها خانه ها، كه اجتماعات نیز از این قانون بر كنار نیستند:

هنگامى كه خیانت در اجتماعى نفود كند روح اعتماد از آن برچیده مى شود.

   و هنگامى كه سرقت در اَشكال مختلف در آن راه یابد آرامش از آنها رخت بر مى بندد.

   و هنگامى كه میگسارى در میان آنها رایج گردد، افكارى ناتوان و فرزندانى معلول و جوانانى بى اثر خواهند داشت.

   و هنگامى كه دامان آنها آلوده بى عفتى گردد بنیان خانواده ها متزلزل خواهد گشت، و نسل آینده آنها به فساد كشیده خواهد شد.

 

درس هفتم

 

تنبلى و فقر

 

امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى فرماید:

إنَّ الأَشْیاءَ لَمّا ازْدَوَجَتْ إزْدَوَجَ الْكَسَلُ وَ الْعَجْزُ فَنَتَجا بَیْنَهَما اَلْفَقْرَ

ترجمه

آن روز كه همه چیز با هم ازدواج كردند «تنبلى» و «ناتوانى» به هم آمیخته و از آن دو فرزنى به نام «فقر و تنگدستى» متولد شد!

 

شرح كوتاه

   همه چیزى در پرتو سعى و كوشش به دست مى آید این حقیقتى است كه اسلام به ما آموخته.

   تنبلى، سستى، ناتوانى، و فرار از برابر حوادث سخت و مشكلات، چیزى است كه با روح ایمان هرگز سازگار نیست.

   اینها مولودى جز فقر، فقر در همه جهات، فقر اقتصادى و اخلاقى و معنوى نخواهد داشت، در حالى كه مردم با ایمان باید در تمام جهات متّكى به خود و بى نیاز باشند. 

 

 

درس هشتم

 

باران دانش بر دل ها

 

لقمان حكیم مى گوید:

یا بنَىَّ إنَّ یُحْیِى الْقُلُوبَ بِنُور الحِكْمَةِ كَما یُحْیِى الأرضَ بِوابِلِ السَّماءِ

ترجمه

فرزندم! خدا دل هاى آدمیان را با نور دانش زنده مى كند، آن سان كه زمین هاى مرده را با باران هاى پر بركت آسمان!

 

شرح كوتاه

   سرزمین دل انسان همچون باغستانى است كه انواع نهال ها و بذرهاى گلها و گیاهان و درختان برومند در آن پاشیده شده است، كه اگر بموقع آبیارى شود محیطى پر طراوت و پر ثمر به وجود خواهد آورد.

   تنها وسیله آبیارى این سرزمین قطرات زنده كننده باران علم و دانش است. و به همین دلیل دل هاى بى دانشان دل هایى است مرده، بى فروغ و بى ثمر.

   همیشه، و در هر حال، جان خود را با نور دانش زنده نگهداریم

 

 

درس نهم

 

سرچشمه تكبّر

 

از امام صادق(علیه السلام) نقل شده:

ما مِنْ رَجُل تَجَبَّرَ أَؤ تَكَبَّرَ إلاّ لِذِلَّة یَجِدُها فِى نَفْسِهِ

ترجمه

هیچ كس بر دیگران بزرگى نمى فروشد مگر به خاطر حقارتى كه در درون وجود خود احساس مى كند!

 

شرح كوتاه

   این نكته امروز در پرتو تحقیقات روانشناسى و روانكاوى مسلّم شده است كه سرچشمه تكبّر و بزرگى فروختن بر دیگران چیزى جز عقده حقارت نیست; آنها كه مبتلا به این عقده هستند و از آن رنج مى برند براى جبران كمبودهاى خود متوسل به این وسیله غلط یعنى خود را به طور مصنوعى بزرگ نشان دادن مى شوند و از این راه بر حقارت اجتماعى خود مى افزایند و بیش از پیش خود را منفور مى سازند.

   این مسأله روانى به روشنى در گفتار معجزه آسایى كه در بالا از امام صادق(علیه السلام)نقل شده دیده مى شود.

   ولى افراد با ایمان بر اثر شخصیت درونى همواره در برابر دیگران متواضعند.

 

 

درس دهم

 

سه چیز با ارزش در پیشگاه حق

 

پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) مى فرماید:

ثَلاثُ تَخرُقُ الْحُجُبَ وَ تَنْتَهِى إلَى مَا بَیْنَ یَدَى اللهِ:

صَرِیْرُ أَقْلامِ الْعُلَمَاءِ

وَ وَطْىُ أَقْدامِ الُْمجَاهِدیْنَ

وَ صَوْتُ مَغازِلِ الُْمحْصَناتِ

ترجمه

سه چیز است كه حجاب ها را پاره مى كند و به پیشگاه عظمت خدا مى رسد:

صداى گردش قلم هاى دانشمندان به هنگام نوشتن!

و صداى قدم هاى مجاهدان در میدان جهاد!

و صداى چرخ نخ ریسى زنان پاكدامن!

شرح كوتاه

   چه تعبیر عجیب و پر معنا! سه صداست كه در اعماق هستى نفوذ مى كند و طنین آن تا ابدیت پیش مى رود و به پیشگاه عظمت پروردگار مى رسد: آهنگ دانش و قلم، هر چند آهسته و كوتاه باشد، و آهنگ جهاد و فداكارى و آهنگ تلاش و كوشش كار هر چند به ظاهر كوچك باشد.

   و در حقیقت اساس یك اجتماع سربلند انسانى را نیز همین سه چیز تشكیل مى دهد، دانش، جهاد، و كار.

 

یكصد و پنجاه درس زندگى

 

درس یازدهم

 

 

شهادت حسین(علیه السلام)

 

پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) مى فرماید:

إنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ حَرَارَةٌ فِى قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لَنْ تَبْرُدَ أَبَداً

ترجمه

شهادت امام حسین(علیه السلام) در دل هاى افراد با ایمان آتش و حرارتى ایجاد مى كند كه هرگز خاموش نخواهد شد.

 

شرح كوتاه

   پیكار خونین در جهان بسیار بوده كه با گذشت چند ماه و چند سال به دست فراموشى سپرده شده است و گذشت ماه و سال گرد و غبار نسیان بر آن پاشیده; امّا خاطره جانبازى آنان كه در راه خدا و آزادى انسانها، در راه شرف و فضیلت همه چیز خود را فدا كردند فراموش نخواهد شد; زیرا، خدا، آزادى، شرف و فضیلت كهنه شدنى نیست; امام حسین(علیه السلام)و یارانش سر سلسله این مجاهدان بودند.

 

 

 

درس دوازدهم

 

دو نشانه مسلمان واقعى

 

پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) مى فرماید:

لا تَنْظُرُوا إلى كَثْرةِ صلاتِهِمْ وَصَوْمِهِمْ وَ كَثْرَةِ الْحَجِّ وَ الْمَعْرُوفِ وَطَنْطَنِتِهِمْ بِاللیْلِ وَلكِنْ أْنْظُروا إلى صِدْقِ الْحَدِیْثِ وَأَداءِ الأَمانَةِ

ترجمه

تنها به زیادى نماز و روزه و حج و نیكى به دیگران و شب زنده دارى بعضى نگاه نكنید (اگر چه اینها در مورد خود مهم است) بلكه نگاه به «راستگویى» و «امانت» آنها كنید!

 

شرح كوتاه

   با مطالعه مدارك اسلامى این حقیقت روشن مى شود كه دو نشانه قطعى مسلمان واقعى این است كه «راستگو» و «امین» باشد و با این كه عبادات اسلامى همچون نماز و روزه و حج، برنامه هاى عالى تربیتى هستند، ولى تنها اینها نشانه اسلام نیستند، بلكه باید با راستگویى و امانت تكمیل گردند.

 

درس سیزدهم

 

آتش خشم!

 

امام باقر(علیه السلام) مى فرماید:

إنَّ هَذا الْغَضَبَ جَمْرَةٌ مِنَ الشَّیْطانِ تُوْقَدُ فِى قَلْبِ ابْنِ آدَمَ

ترجمه

خشم و غضب شعله سوزان آتشى است از ناحیه شیطان كه در درون دل آدمى افروخته مى شود.

 

شرح كوتاه

   كمتر اتفاق مى افتد كه انسان كارى در حال غضب انجام دهد و یا تصمیمى بگیرد و بعد پشیمان نشود; زیرا به هنگام افروخته شدن آتش سوزان غضب، عقل و درایت بكلى كنار مى رود، و اعصاب و عضلات غالباً در مسیرى به حركت مى افتد كه جبران خسارت ناشى از آن گاهى در یك عمر هم ممكن نیست!

   باید با نهایت دقّت و سرعت این شعله شیطانى را به هنگام بروز، محاصره كرده و خاموش كنیم و الاّ ممكن است خرمن زندگى ما یا انسانهاى دیگر را در كام خود فرو برد و بسوزاند.

 

 

درس چهاردهم

 

منابع ثروت

 

پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى فرماید:

أُطْلُبُوا الْرِّزْقَ فِى خَبایا الأَرْضِ

ترجمه

روزى را در نهانگاه هاى زمین بجویید

 

شرح كوتاه

   در آن عصر و زمانى كه اهمیّت معادن و آنچه در نهانگاه هاى زمین قرار دارد معلوم نبود، این دستور از طرف پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) صادر شد كه مسلمانان اعماق زمین را جستجو كنند و منابع درآمد و آنچه را به زندگى آنها رونق مى بخشد از آنجا بیرون كشند، این گونه دستورها هم نشانه اى از عمق تعالیم اسلام است و هم سرمشقى براى تلاش و كوششى به خاطر آبرومند زیستن مسلمانان

 

 

درس پانزدهم

 

بدترین پیشه ها

 

پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) فرمود:

«شَّرُ الْمَكَاسِبِ كَسْبُ الرِّبا»

امام صادق(صلى الله علیه وآله) فرمود:

إِذَا أَرادَاللهُ بِقَوْم هَلا كاً ظَهَرَ فِیْهِمُ الْرِّبا

ترجمه

پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: بدترین كسب ها كسبى است كه آمیخته با رباخوارى باشد.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: هنگامى كه خداوند بخواهد ملتى را هلاك كند رباخوارى در میان آنها آشكار مى گردد.

 

شرح كوتاه

   با تمام رونقى كه بازار رباخواران در دنیاى امروز دارد، و وابستگى خاصى كه جهان امروز با رباخوارى در اشكال گوناگون پیدا كرده، جاى شك نیست كه رباخوارى نظام مالى و اقتصادى جمعیّت ها را ویران مى سازد و سبب مى شود كه ثروت ها به گونه وحشتناكى در دست افراد و مؤسسات معدودى جمع گردد و این تقسیم غیر عادلانه ثروت ها خود سرچشمه انواع بدبختى هاى اجتماعى و مفاسد اخلاقى است

 

جمعه 25/4/1389 - 10:56
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته