• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 7
تعداد نظرات : 4
زمان آخرین مطلب : 5380روز قبل
داستان و حکایت
مورچه هر روز صبح زود سر کار می‌رفت و بلافاصله کارش را شروع می‌کرد و با خوشحالی هر روز کار زیادی انجام می‌داد. رئیسش که یک شیر بود بعد از اینکه می‌دید مورچه می‌تواند بدون سرپرستی بدین گونه کار کند، بسیار متعجب بود. بنابراین سوسکی را که تجربه بسیار بالایی در سرپرستی داشت و به نوشتن گزارشات عالی شهره بود، استخدام کرد تا این موضوع را بررسی کند.اولین تصمیم سوسک راه اندازی دستگاه ثبت ساعت ورود و خروج بود. او همچنین برای نوشتن و تایپ گزارشاتش به یک منشی نیاز داشت. عنکبوتی هم مدیریت بایگانی و تماسهای تلفنی را بر عهده گرفت. شیر از گزارشات سوسک لذت می‌برد و از او خواست که نمودارهایی که نرخ تولید را توصیف می‌کند تهیه نموده که با آن بشود روندها را تجزیه و تحلیل کند. او می‌توانست از این نمودارها در گزارشاتی که به هیأت مدیره می‌داد استفاده کند. بنابراین سوسک مجبور شد که کامپیوتر جدیدی به همراه یک دستگاه پرنتر لیزری بخرد. او از یک مگس برای مدیریت واحد تکنولوژی اطلاعات استفاده کرد.مورچه که زمانی بسیار بهره‌ور و راحت بود از این حد کاغذ بازی و افراطی و جلساتی که بیشتر وقتش را هدر می‌داد متنفر بود. شیر به این نتیجه رسید که زمان آن فرا رسیده که شخصی را به عنوان مسئول واحدی که مورچه در آن کار می‌کرد معرفی کند. این سمت به جیرجیرک داده شد. اولین تصمیم او هم خرید یک فرش و نیز یک صندلی ارگونومیک برای دفترش بود. این مسئول جدید یعنی جیرجیرک هم به یک عدد کامپیوتر و یک دستیار شخصی به منظور کمک به برنامه بهینه سازی استراتژیک کنترل کارها و بودجه نیاز پیدا کرد.اکنون واحدی که مورچه در آن کار می‌کرد به مکان غمگینی تبدیل شده بود که دیگر هیچ کسی در آنجا نمی‌خندید و همه ناراحت بودند. در این زمان بود که جیرجیرک، شیر را متقاعد کرد که نیاز مبرم به شروع یک مطالعه سنجش شرایط محیطی وجود دارد. با مرور هزینه‌هایی که برای اداره واحد مورچه می‌شد شیر فهمید که بهره‌وری بسیار کمتر از گذشته شده است. بنابراین او جغد را که مشاوری شناخته شده و معتبر بود برای ممیزی و پیشنهاد راه حل اصلاحی استخدام نمود. جغد سه ماه را درآن واحد گذراند و با یک گزارش حجیم چند جلدی باز آمد. نتیجه‌ نهایی این بود: «تعداد کارکنان زیاد است».حدس می‌زنید اولین کسی که شیر اخراج کرد چه کسی بود؟ مسلماً مورچه؛ چون او انگیزه‌اش را نشان داده و نگرش منفی داشت.منبع:نشریه راه رشد
دوشنبه 25/7/1390 - 8:58
ادبی هنری

تهذیب نفس


«سقراط را پرسیدند: حکمت چه وقت در تو مؤثر افتاد؟ گفت: آن گاه که نفس خویش را کوچک شمردم».


دوستی


«بزرگی را پرسیدند: چگونه به این مرتبه از سروری رسیدی؟ گفت: با هیچ کس دشمنی نکردم، مگر آنکه میان خود و او، جایی برای آشتی باقی گذاشتم».


دعا برای دیگران


«مردی گرد کعبه طواف می کرد و می گفت: «اللّهم اَصْلِحْ اِخْوانی؛ الهی! تو برادران مرا نیک گردان و آنان را اصلاح فرما.» به او گفتند: حال که به این مکان شریف رسیده ای، چرا خود را دعا نمی کنی؟ گفت: مرا یارانی است. اگر ایشان را در صلاح یابم، من به صلاح ایشان اصلاح شوم و اگر به فسادشان یابم، من به فساد ایشان مفسد شوم».


زهد


«روزی دیوجانس ـ یکی از انسان های زاهد روزگار ـ از اسکندر پرسید: در حال حاضر بزرگ ترین آرزویت چیست؟ اسکندر جواب داد: بر یونان تسلط یابم. دیوجانس پرسید: پس از آنکه یونان را فتح کردی چه؟ اسکندر پاسخ داد: آسیای صغیر را تسخیر کنم. دیوجانس باز پرسید: و پس از آنکه آسیای صغیر را هم مسخر گشتی؟ اسکندر پاسخ داد: دنیا را فتح کنم. دیوجانس پرسید: و بعد از آن؟ اسکندر پاسخ داد: به استراحت بپردازم و از زندگی لذت ببرم. دیوجانس گفت: چرا هم اکنون بی تحمل رنج و مشقت، به استراحت نمی پردازی و از زندگی ات لذت نمی بری؟»


صبر


«بزرگی را از نشانه بردباری پرسیدند، گفت: ترک گِله و پنهان داشتن رنج».


عفو و گذشت


«از افلاطون پرسیدند: انسان چگونه می تواند از دشمنش انتقام بگیرد؟ گفت: با بخشش و کرم».


غنیمت شمردن فرصت


«از بزرگی پرسیدند: بزرگ ترین مصیبت ها کدام است؟ گفت: آنکه بر کار نیک توانا باشی و چندان انجام ندهی که از دست بدهی».


ذکر و یاد خدا


«از دانشمندی پرسیدند: کسی که قرآن می خواند و نمی داند که چه می خواند، آیا هیچ اثری دارد؟ گفت: کسی که دارو می خورد و نمی داند که چه می خورد، اثر می کند؛ چگونه قرآن اثر نکند، بلکه بسیار اثر می کند!؟ پس چگونه خواهد بود، اگر بداند که چه می خواند».


توکل


«در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله ، مردی از اصحاب آن حضرت سخت تهی دست شده بود. کار به جایی رسید که به ناچار، همسرش به او گفت: برو به حضور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و جریان را بگو تا ایشان کمکی کند. آن مرد چنین کرد و جریان را عرض کرد. پیامبر به او فرمود: کسی که از ما تقاضا کند، به او می بخشیم، ولی اگر خصلت بی نیازی را پیشه خود سازد، خداوند او را بی نیاز می کند. آن مرد، از سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله جان گرفت و با همتی قهرمانانه و توکل به خدا، کمر همت بست و به وضع زندگی اش سر و سامان داد».


قناعت


«حکیمی را گفتند: چیزی برتر از طلا دیده ای؟ گفت: بله! قناعت».


تقوا


«امام صادق علیه السلام از یکی از شیعیان، به نام سلیمان پرسید: جوان مرد کیست؟ عرض کرد: فدایت شوم، جوان مرد به نظر ما همان جوان است. حضرت فرمود: مگر نمی دانی اصحاب کهف همه افرادشان پیر بودند، ولی خداوند به خاطر ایمانشان، آنان را جوان مرد نامید؟ (کهف: 10) سپس فرمود: ای سلیمان! کسی که به خدا ایمان آوَرَد و تقوا پیشه کند، جوان مرد است؛ مَنْ آمَنَ بِاللّه ِ وَاتَّقی فَهُوَ الْفَتی».<\/h3>


ایمان


«مردی، دیگری را گفت: تو مؤمنی؟ مرد گفت: اگر منظور، این سخن پروردگار است که فرماید: آمنّا باللّه ِ و ما اُنزِلَ عَلَینا؛ به خدا و کتاب او ایمان آوردیم، (آل عمران: 84) آری! و اگر اینکه می گوید: الَّذینَ اِذا ذُکِرَ اللّه ُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ؛ چون ذکری از خدا شود، دل هاشان لرزان و ترسان شود، (انفال: 2) نمی دانم».


تواضع


«به حکیمی گفتند: بیان کدام حقیقت روا نیست؟ گفت: آنکه مرد از نیکی های خود بگوید».


محبت ورزی


«از کنفوسیوس پرسیدند: آیا با یک کلمه می توان تمام زندگی را روشن و پاک نگه داشت؟ گفت: بله. پرسیدند: آن کدام کلمه است؟ گفت: آن کلمه، عبارت است از محبت به دیگران».


استهزا


«به بزرگی گفتند: فلانی، بر تو می خندد. او گفت: اِنَّ الّذینَ اَجْرَموا کانوا مِنَ الّذینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ؛ همانا بدکاران بر اهل ایمان می خندند (المطففّین: 29)».


لطف و بخشش پروردگار


«شخصی پرسید: اگر بمیرم، مرا به کجا می برند؟ گفتند: نزد خدای متعال. گفت: خوشحالم از اینکه مرا نزد کسی می برند که جز نیکی، چیزی از او ندیده ام».


توجه به آخرت


«از حکیمی پرسیدند: روز خویش را چگونه آغاز کردی؟ گفت: در حالی آغاز کردم که دنیا، مایه اندوهم بود و آخرت، موجب کوششم».


رحمت حکیمانه 


«از بزرگی پرسیدند: اگر خدای تعالی رحیم است، پس چگونه بندگان را عقوبت فرماید؟ گفت: رحمت او بر حکمتش چیره نشود».


انس با خدا


«می گویند آن گاه که یوسف در زندان بود، مردی به او گفت: تو را دوست دارم. یوسف گفت: ای جوان مرد! دوستی تو به چه کار من آید؟ از این دوستی مرا به بلا افکنی و خود نیز بلا بینی! پدرم یعقوب، مرا دوست داشت و بر سر این دوستی، او بینایی اش را از دست داد و من به چاه افتادم. زلیخا ادعای دوستی من کرد و به سرزنش مصریان دچار شد و من مدت ها زندانی شدم. اینک! تو تنها خدا را دوست داشته باش، تا نه بلا بینی و نه دردسر بیافرینی».


اعتراف به نادانی 


«گویند: از عالمی مسئله ای پرسیدند، گفت: نمی دانم. سؤال کننده گفت: شرم نمی کنی که به جهل و نادانی خود اعتراف می کنی. گفت: چرا شرم کنم از گفتن کلمه ای که فرشتگان به آن سخن گفتند و هنگامی که خداوند درباره «اسماء» از آنها پرسید، گفتند: سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا الاّ ما عَلَّمْتَنا؛ خدایا ما چیزی نمی دانیم، جز آنچه تو به ما آموختی».


جایی در بهشت


«روزی هارون از اِبن سَمّاک موعظه و پندی درخواست کرد. ابن سماک گفت: ای هارون! بترس از اینکه وسعت بهشت به مقدار آسمان ها و زمین است و برای تو، به اندازه جای پایی هم نباشد».


چپاول اموال


«روزی عبدالملک (پنجمین خلیفه اموی) از امام زین العابدین درخواست موعظه کرد. حضرت فرمود: آیا واعظی بالاتر از قرآن وجود دارد؟ خداوند می فرماید: وَیْلٌ لِلْمُطَفَّفین؛ وای بر کم فروشان. (مطففّین: 1) وقتی سخن خدای متعال درباره کم فروشان چنین است، پس چگونه است حالِ کسی که همه اموال مردم را چپاول کند؟»


بر امور گذرا دل مبند 


«پادشاهی، حکیمان را فرا خواند و گفت: مرا چیزی بیاموزید که اگر بسیار غمگین باشم، در آن نگاه کنم و غم دل از بین برود و اگر بسیار شاد باشم، در آن نگاه کنم و فریفته روزگار نگردم. حکیمان مدتی مشورت کردند و سرانجام، نگینی بر انگشتری او ساختند که روی آن نوشته شده بود: این نیز بگذرد».

چهارشنبه 16/4/1389 - 11:52
دانستنی های علمی

با خدا بودن به انسان قدرت و توانایی می‌بخشد؛ چنان نیرویی که کوه مشکلات و سختی‌ها هم نتواند او را از پای در آورد، اصلا سختی و گرفتاری که انسان را از پای در نمی‌آورد، برای انسان لازم است، در طول تاریخ انسان‌های بزرگ که منشاء اثر بوده‌اند، بویژه انبیاء و اولیاء الهی بیش از دیگران رنج و سختی کشیده‌اند و با مشکلات دست و پنجه نرم کرده‌اند.


 با این حال بسیاری از کسانی که دم از ایمان و با خدا بودن می‌زنند به محض این که بدانند سختی در میان است یا احتمال دارد کمی به آنها بد بگذرد پا پس می‌کشند،  البته ممکن است بعضی از سختی‌ها را هم تحمل ‌کنند اما به هیچ وجه‌ من الوجوهی از مادیات نمی‌گذرند، مانند آن کدخدایی که نان خریده بود و به خانه می‌رفت، گدایی را در خرابه دید که از گرسنگی و بدبختی می‌نالد، رفت کنارش نشست و با او هم‌ناله شد و اظهار همدردی کرد و حتی برایش گریه هم کرد، آن فقیر بیچاره گفت تو که دلت به حال من می‌سوزد تکه‌ای نان بده تا گرسنگی‌ام برطرف شود، گفت : دلم به حالت می‌سوزد، هرچه بخواهی با تو همدردی می‌کنم و برایت گریه می‌کنم اما از من نان نخواه که بهر آن پول داده‌ام و خریده‌ام.


حب دنیا، راحت طلبی و ترس از سختی‌ها چیز ساده‌ای نیست و نباید از کنار آن آسان گذشت؛ اگر کسی در خود چنین حالتی می‌بیند هر چه زودتر و قبل از آن که دیر شود باید در صدد معالجه باشد. این حالت‌ها در ابتدا ممکن است مشکل بزرگی به حساب نیاید اما بسیاری از تصمیمات و انتخاب‌های انسان را تحت الشعاع قرار می‌دهد تا جایی که انسان حقیقت روشن را انکار می‌کند و از باطل جانبداری می‌کند. شاید آثار چنین حالاتی در یک فرد عادی خیلی مشهود نباشد، اما اگر این فرد با همین خویی که دارد در جامعه جایگاهی پیدا کند و لازم باشد که تصمیم‌های بزرگ بگیرد، به سختی بیفتد، رنج بکشد و دنیایش به خطر بیفتد آن وقت است که خود را می‌بازد و خطری بزرگ برای جامعه محسوب می‌شود، چرا که چنین فردی نه برای خدا، نه به مصلحت مردم، بلکه فقط به نفع خود عمل می‌کند، برای خدا کار می‌کند اما تا جایی که به خودش ضرری نرسد، به مردم خدمت می‌کند اما تا جایی که برای خود او منفعت داشته باشد و دینداری در او تا جایی نفوذ دارد که دنیایش لطمه نبیند.


چه پیوند ها که به خاطر حب دنیا گسسته نشده و چه پیمان‌ها که شکسته نشده است؛ چرا صحابه‌ی رسول خدا6 وصی او را خانه نشین کردند، دخترش را آزردند و سفارش‌های پیامبر6 را فراموش کردند؟ چرا در زمان امیر المؤمنین7 ناکثین، قاسطین و مارقین‌ها به وجود آمدند؟ چرا امت پیامبر6 قتل فرزند رسول خدا و امام زمان خویش را مباح دانستند و اهل بیت پیامبر را به اسارت گرفتند؟!  

چهارشنبه 16/4/1389 - 11:44
دعا و زیارت

دل در کنار حرمش عطر و بوی مدینه استشمام می کند و گویی در مکه بین صفا و مروه به دیدار یار رفته است. بوی بهشت دل و جان هر زائری را شاداب و بانشاط می کند. در حرمش همیشه بهار است؛ بهار قرآن و دعا، بهار ذکر و صلوات، بهار یادآور شب های قدر، بهار گلدسته های نیایش و نیاز و سیراب نمودن جان های تشنه،هر مسافر خسته ای بعد از زیارت با خستگی بیگانه می شود. هر رهگذری با قدم نهادن در این حرم دیگر غریبه نیست؛همه او را می شناسند،او آشنای دل هاست. چرا که این حرم دختری از تبار زهرا و چون او حامی ولایت و امامت و چونان زینب قافله سالاری شایسته که فریادش بنی عباس را رسوا ساخت.


نام شریفش فاطمه و القابش «معصومه»، «کریمه اهل بیت»، «ستی» و «فاطمه کبری» است. پدرش حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) و سبه دنیا آمد و در سن28 سالگی در روز دهم یا یازدهم ربیع الثانی سال 201ه.ق عاشقان امامت و ولایت رادر سوگ و عزا نشاند.


در رابطه با علت مریضی نا به هنگام حضرت و مرگ زودرس آن بزرگوار گفته شده است که زنی در شهر ساوه ایشان را مسموم کرد.


بعد از وفات آن حضرت را غسل داده و کفن نمودند، سپس به سوی قبرستان بابلان تشییع کردند ولی بهنگام دفن آن بزرگوار به خاطر نبودن محرم دچار مشکل شدند و تصمیم گرفتند پیر مردی صالح به نام قادر این کار را انجام دهد اما نیز شایسته ی این کار نبود. در این زمان که مردم منتظر قادر بودند ناگهان دو سواره از جانب ریگزار به سوی آنان آمدند و جسم ریحانه رسول خدا را در داخل سردابی که از قبل آماده شده بود دفن کردند و بدون تکلم با کسی سوار شده و رفتند. پس از مراسم دفن،موسی بن الخزرج از حصیر و بوریا بر قبر آن بزرگوار برافراشت و این سایبان برقرار بود تا زمانی که حضرت زینب دختر امام جواد(علیه السلام) وارد قم شد و قبّه ای آجری بر مرقد مطهر بنا کرد.

شنبه 12/4/1389 - 14:55
شعر و قطعات ادبی

چفیه  سجاده   راز  و   نیاز   

چفیه  یاد آور   اصل   نماز  

چفیه  گه سفره اطعام  بود                        

چفیه  گه  حوله احرام بود  

گاه به عید سفره هفت سین بود             

گاه زخون پرده‏ی رنگین بود  

گاه بود باند و گهی پانسمان                        

دوای زخم بدن مجروحان  

گاه بود توشه‏گه و توشه‏دان                         

گاه بود بقچه‏ای از استخوان  

چفیه‏ها به گردن افکندگان                        

بهر خدا سر ز تن افکندگان  

چفیه‏ها را چو به سر بسته‏اند                      

یعنی که از بند هوی رسته‏اند  

چفیه‏ها را فکنند  روی  سر                         

تا بشود  کاغذ  کادوی  سر  

چفیه  باشد   علم    اتحاد                         

راه  خدا  را  بدهید  امتداد

 

شنبه 12/4/1389 - 14:53
دانستنی های علمی
 

1- انگشتان: انگشت های ماتا بازند و متفرق نیروی مقاومت چندانی ندارند ولی وقتی افتادگی و کرنش و تواضع کرد و خم شد تبدیل به مشت شده و قدرتمند می شود. نیرو و انرژی در انگشتان کشیده نیست در مشت گره کرده است.


2- بذر: بذری را که شما به خاک می دهید شکسته می شود ولی برای یکبار ولی در عوض برای همیشه سبزخواهد شد بالا رفته بالنده می شود و تبدیل به درختی تنومند و تناور خواهد شد.


3-   خودروی فرسوده: طرف ماشین مدل پائین و فرسوده خود را می برد تحویل می دهد و آن گاه پیش چشمش شیشه ها را خورد می کنند صاحب ماشین هم تماشا می کند و لذت می برد چون ماشین مدل بالاتری به او می دهند مرگ هم چنین است از عسل شیرین تر است اگر...


4- شیرمادر: شیر برای بچه تایک مقطعی سودمند و زمینه رشد و استعداد او فراهم می شود ولی بعد باید از شیر گرفت چون زیانبار است این را مادر می فهمد ولی بچه شیون و فریاد می کند و مادر چون به فکر سلامتی اوست اهمیتی نمی دهد. خداوند هم ... گاهی می گیرد تا بیشتر بدهد. مادر شیر را می گیرد از بچه تا سفره ای پیش روی فرزند خود بگشاید.


5- ماه: ماه در آسمان شب خیلی زیباتر از ماه درآسمان روز است . چرا چون سیاهی شب را پشت سر انداخته و نورانیت خود را حفظ کرده و خود را همرنگ شب نساخته: مارایت الاجمیلا. حضرت زینب کبری سلام الله علیها


6- کمان: دنیا مثل کمان کج است و این یعنی که ما باید مثل تیر راست باشیم و اگر راستی پیشه کنیم همین کج رفتارهای دنیا می تواند ما را اوج داده و پرواز دهد و به هدف بنشاند.


7- چک : بعضی چک ها دو امضاء دارند و تا امضای دوم پای چک نباشد چک پاس نمی شود اتفاقاتی که قرار است توی دنیا بیفتد هم ما باید بخواهیم و هم خدا و تا او نخواهد هیچ اتفاقی نخواهد افتاد . ماشاءالله. انشاءالله.


8- ظرف آب: اگر یک ظرف آب گل آلودی داشته باشیم و بخواهیم زلال و شفاف و روشن گردد صبر می کنیم تا گل های آن ته نشین شود.


9- آهن ربا: شما اگر یک قطعه آهن وسط یک مشت پنبه جاسازی کنید و از کنار انواع چوبهای زیبا وشکل یافته عبور دهید هیچ کدام برای آن قطعه آهنی جاذبه ای ندارند اما آهن ربا دارد لقمه حلال هم مثل آهن رباست که از کنار او اولیای خدا که عبور می کند جذب آنها می شود. ولی غیر از اولیاء خدا باشند برای او هیچ جاذبه ای ندارند.


10-     پر طاوس: قدیم ها وقتی که قرآن می خواندند برای این که نشانه بگذارند تا بدانند که تا کجا خواننده از او پر طاوس استفاده می کردند و هیچ کس پر کلاغ نمی گذاشت چون قرآن زیباست چیزی هم که در دل آن قرار می گیرد باید زیبا باشد. (حبیب ابن مظاهر) امام معصوم حقیقت قرآن است هر کس میخواهد در دل او جای گیرد باید زیبایی از خود نشان دهد که مورد رضایت امام باشد.


11-     نان سنگگ: نان سنگگ تا خمیر و خام است به سنگ ها حتی به ریزترین آنها می چسبد اما همین که پخته شد خیلی راحت از همه آنها جدا می شود. انسان هم تا خام است دلبسته و وابسته است وقتی پخته شد خیلی راحت از وابستگی های دنیا دل میکند.


12-     باطری: باطری ضبط صوت وقتی ضعیف است نوارها زور می زنند و کلمات سنگین ادا  می­شود. انسان هم که شارژ معنوی نباشد قلدری می کندو زور می گوید. یاران امام حسین         (علیه­السلام) که چون شارژ بودند روان حرف می زدند رسا- نرم زیبا و مطمئن


13-     درخت: درخت سبز هر کجا باشد با نسیم باد انعطاف نشان داده و خم راست می شود انسان زنده با صدای اذان انعطاف نشان می دهد.


14-     اتوبوس: بارها برای خود شما اتفاق افتاده در اتوبوس متوقف نشسته­ای اتوبوس دیگر در کنار شما در حال حرکت است شما احساس می کنید که اتوبوس خود در حرکت است ولی این طور نیست عاشورا سپاه یزید فکر می کرد در حرکتند در حالی که ....


15-           چوب و مجسمه: چوب و سنگ نتراشیده و نخراشیده زخم تیشه و اره و کلنگ را تحمل     می­کند تا صاف وصیقلی شده و صفایافته و قیمتی شود انسان هم با زخم بلاها و مصیبت ها صیقل خورده و اهل صفا می شود. اگر ازخود گذشته باشد و حاضر باشد از یک چیز بگذرد شکل زیبایی به خود می گیرد و قیمت و ارزش پیدا می کند.


16-     آهن زنگ زده: آهن به هراندازه ای هم که محکم و مقاوم و مستحکم باشد نیاز به رنگ دارد و اگر رنگ زده نشود و فرسوده شد زنگ می زند و اگر به آن دست بزنی یا بالباس شما برخورد کند دست و لپاس شما را سیاه و کثیف می کند.


انسان هم نیاز به رنگ دارد صبقه اله رنگ الهی که زیباست و مایه ماندگاری (خدا محوری) رنگ هم می­زنید اول گرد و غبار را پاک کنید و گرنه زود طبله می کند جدا می شود و می ریزد مثل بعضی که امام حسین (علیه السلام) را تنها گذاشتند.


17-     ظرف چینی: وقتی بخواهند بفهمند که یک ظرف چینی سالم است یا شکسته یک تلنگر به آن می زنند از جنس صدای آن می فهمند که سالم است یا نه:


سید الشهدا (علیه السلام) هم یک تلنگر خیلی ظریفی به حر زدند. اما حرادب را نگاه داشت و رستگار شد.


18-     طلا: شکل و قیافه و ظاهر طلا برای زرگر هیچ مهم نیست گاهی حتی اگر سالم هم باشد آن را می شکنند تا مبادا خاک و خاشاکی درون آن جاسازی نشده باشد. برای اهل بیت قیافه و تیپ مهم نیست معرفت و شعور و آگاهی و ایمان مهم است.


19-     آبشار: آب هر چند که کم باشد. وقتی از بالا به پائین می­آِید و افتادگی می کند چقدر زیبا می شود وقتی به سنگی بر خورد می کند رو سفید می شود و تماشایی که اگر زیاد شد مردم از دور و نزدیک به نظاره آن می آیند. اگر خودت را کوچک دیدی بزرگ می­شدی و اگر بزرگ دیدی کوچک می شدی.


20-      ماهی و دریا: ماهی با شتاب به کنار ساحل می آید و کرمی معلق را می بیند و با چه ولعی آن را به دهان می گیرد و این جاست که صیاد خبردار شده و آن را بالا می کشد و همین که ماهی بالا آمد تازه می فهمد بخاطر کرم مرده ای خودش گیر افتاد . قیام حسینی و انقلاب خمینی نجات مردم از نادانی و جهل و ظلمت بود و بیان عوارض و عواقب سنگین و ننگین جهل


21-     آهن مذاب: آهن وقتی که سرد باشد ساکت و بی حرکت است ولی وقتی که حرارت پیدا می کند ذوب شده و جریان پیدا می کند از طرفی هم شکل پذیر شده و در هر قالبی قرار می گیرد. عاشقان اهل بیت هر مشقتی را متحمل می شوند تا ... در خرابه ها آشغال و زباله است. باید درون ما آباد شود. جولانگاه موجود ات هرزه و پلید و کثیف نشود.


22-     درخت انگور: اگر درخت انگور تکیه گاه ثابت و رفیع و بلندی داشته باشد اوج گرفته و بالا رفته و چه ثمراتی خواهد داشت انسان هم مثل درخت انگور اگرتکیه گاهی ثابت ورفیع مثل خدا پیدا کند چه اوجی گرفته و چقدر عزیز و غنی می شود. توکلت علی الحی الذی...


23-     آب: آب خیلی لطیف است اما همین آب لطیف آهن سرد را با همه استحکام و مقاومتی که دارد از پای در می آورد. لطافت و نرمش و مدارا حریف را هر قدر هم قلدر و سرسخت باشد از پای در می آورد.


شمر به امام حسین علیه السلام اهانت کرد مسلم ناراحت شد اما امام با او مدارا کرد.


24-     نارنجک: [به نارنجک بدون ضامن وام نمی دهند] نارنجکی که ضامن آن را کشیده باشند یا باید سریع پرتاب شود یا باید آن را محکم گرفت و مهار کرد. خودیت و خودخواهی نارنجک بی ضامن است که زود باید از انسان دور شود.


25-     پارچه فروشی: پارچه فروشی که معمولا یک پارچه پیش روی مشتری می گذارد و مشتری اگر آن را انتخاب کرد که کرد و گرنه یک پارچه بهتر از آن می آورند: شب عاشورا سید الشهدا علیه السلام به هلال فرمود: هلال شب است و تاریک اینجا هم کوهستانی است برو نجات پیدا می کنی ولی هلال گریه کرد گفت محال است بعد حضرت راحتی عظیم و ابدی معنوی و اخروی را در اختیار او گذاشت.


26-     خانه ها: بعضی فکر می کنند که آدمها توی قیافه­هاشان زندگی می کنند لذا هر روز خود را به یک تیپ و شکل در می آورند ولی آرامش پیدا نمی کنند هر روز خانه های خود را به یک شکل و یک دکور خاص در می آورند ولی باز آرامش ندارند. اینها نمی دانند که باید اهل دل شد. آدم ها توی دلهایشان زندگی می کنند نه توی قیافه هایشان [دوست داشتن دل می خواهد نه دلیل]


27-      شمشیر ها: آنهایی که بدن های نیرومند و قوی و عضلانی دارند می گویند هر چه بیشتر نیرو داری در مشت خود بریزد به مابزن وقتی هم که می زنی آنها نیستند که احساس درد می­کنند بلکه این شمائید که درد می کشید چون پشت پوست آنها عضله خوابیده ولی آدم ضعیف با یک ضربه مدتها جای آن کبود و سیاه می شود انسان پشت او به خدا گرم باشد هر چه بخواهی به او آسیب بزنی خودت آسیب می بینی.

شنبه 12/4/1389 - 14:52
آموزش و تحقيقات

آلبرت اینشتین در رساله­ی پایانی عمر خود با عنوان : دی ارکلرونگ"، یعنی : بیانیه" ، که در سال 1954 ( =1333ش ) آن را در آمریکا و به آلمانی نوشته است اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح می­دهد و آن را کامل­ترین و معقول­ترین دین می­داند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه­ی اینشتین با آیت­الله العظمی بروجردی (فوت 1340 ش = 1961 م) است که توسط مترجمین برگزیده­ی شاه ایران و به صورت محرمانه صورت پذیرفته است.


اینشتین در این رساله "نظریه نسبیت" خو درا با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از نهج­البلاغه و بیش از همه بحارالانوار علامه­ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی و ... توسط حمیدرضا پهلوی (فوت 1371 ش) و ... ترجمه و تحت نظر آیت الله بروجردی شرح می­شده تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی­شود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه پیچیده "نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده­اند. از آن جمله حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم (ص) نقل می­کند که : هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی می­خورد و آن ظرف واژگون می­شود. اما بعد از این که پیامبر اکرم (ص) از معراج جسمانی باز می­گردند مشاهده می­کنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ... اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه­ی "انبساط و نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن می­نویسد....


همچنین اینشتین در این رساله "معاد جمسانی" را از راه فیزیکی اثبات می­کند (علاوه بر قانون سوم نیوتون = عمل و عکس العمل .) او فرمول ریاضی "معاد جسمانی " را عکس فرمول معروف "نسبیت ماده و انرژی" می­داند: E=M.C2>>M=E:C2 یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد.


اینیشتین در این کتاب همواره از آیت­الله بروجردی با احترام و بارها به لفظ "بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ "حسابی عزیز"...


3/000/000 دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسور ابراهیم مهدوی (مقیم لندن) با کمک برخی از اعضاء شرکت­های اتومبیل بنز و فورد و .. از یک عتیقه­دار یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط شناسی رایانه­ای چک شده و تأیید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است. هم اکنون این کتاب ارزشمند در حال ترجمه از آلمانی به پارسی – توسط دکتر عیسی مهدوی (برادر دکتر ابراهیم مهدوی) و توأم با تحقیق و ارائه منابع مذکور در متن (توسط اینجانب) می­باشد و بسیاری از متن آن ترجمه و تحقیق فنی شده است . اصل نسخه این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن – بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی – سپرده شده و نگهداری می­شود. توضیحات بیشتر و شماره ثبت آن را برای اطلاع خوانندگان در آغاز برگزیده این کتابچه ارائه خواهیم داد.


گزده­ای از آخرین رساله اینشتین: (DIE ERKLA"RUNG دی ارکلرونگ = بیانیه) ترجمه: دکتر عیسی مهدوی، تحقیق و پیشگفتار و پاورقی: اسکندر جهانگیری

پیشگفتار


در اوائل سال 1382 شمسی (=2003م) پروفسور ابراهیم مهدوی ( تولد 1310 ش ) – مقیم لندن پس از سفری به آمریکا و آلمان و فرانسه و دیدار با برخی سرمایه­داران شرکت اتومبیل سازی "فورد" در آمریکا و "بنز" در آلمان و "کنکورد" در فرانسه و جلب رضایت برخی از اعضاء آنها جهت کمک مالی برای خریداری این رساله گران­قیمت بالاخره موفق شدند قرار داد خرید آن را از یک عتیقه­دار یهودی را به امضاء برسانند. بهای این رساله که تماماً به خط خود انیشتین می­باشد سه میلیون دلار تمام شد که به این ترتیب سرشکن شده پرداخت گردید:


1/000/000 $ BENZ به افتخار این که اینشتین آلمانی بود.


1/000/000 $ FORD به افتخار این که در آمریکا میزیست و نیز به افتخار جان . اف. کندی . رئیس جمهور آمریکا ( مقتول 1963 م ) که در این رساله بارها اینشتین از وی نام برده و او را رئیس جمهور آینده آمریکا دانسته است حال آن که در 1954 م ( سال نگارش این اثر ) هنوز 7 سال به زمان انتخاب وی مانده بود! و این از پیشگویی­های اینشتین به شمار می­رود. نیز شاید سرنخ­هایی از معمای حیرت­انگیز ترور زنجیره­ای خاندان کندی در این رساله موجود باشد که بتوانیم دریابیم چرا کندی کشته شد؟ راز این معما کجاست؟ چرا خانواده او نیز قربانی شدند؟ و چرا ... ؟


500/000 $ : CONCORDE به افتخار جناب لاوازیه – مقتول 1794 م در انقلاب / یا شورش / فرانسه – و نیز قانون بقای ماده او که در این رساله بارها یاد شده است.


500/000 $: TITANICبه یاد بود کشته شدگان حادثه اندوهبار کشتی "تایتانیک" انگلیسی و نیز الکساندر فلمینگ انگلیسی (فوت 1955م) – کاشف پنیسیلین و از یاری کنندگان اینشتین در نگارش این رساله – بخش­هایی که مربوط به اسرار علم پزشکی و زیست شناسی و داروشناسی آن می­شود.


شخصیت­های اصلی این رساله : آلبرت اینشتین (فوت مشکوک 1955 م) / الکساندر فلمینگ (فوت 1955م) آیت­الله العظمی سید حسین بروجردی (فوت 1961میلادی) / نیلز بور (بوهر) شیمیدان و فیزیکدان دانمارکی که او نیز با اینشتین در نگارش این اثر همکاری می­کرد (فوت 1962م) / جان . اف . کندی ( مقتول 1963م) / علیرضا پهلوی ( مترجم و رابط ) (کشته شده بر اثر سقوط هواپیما توسط عناصر سازمان «کا. گ. ب» شوروی در 1954م (= 1333 ش – سال نگارش این رساله) / حمیدرضا پهلوی (مترجم و رابط فوت 1371 ش = 1992م ) که نیلز بور او را به اینشتین معرفی کرده و در آن زمان 22 ساله بود.


سؤالی که اینجا مطرح می­شود این است که چرا سه تاریخ مرگ ( 1954 – 1955 و باز 1955م ) و نیز سه تاریخ مرگ (1961 – 1962 – 1963 م ) دقیقاً پشت سر هم واقع شده؟ و چرا نویسنده (اینشتین) با همکار اصلی او در این نگارش (الکساندر فلمینگ) هر دو در یک سال (1955 م ) مرده­اند ؟ و چرا یکی از مترجمین و رابط­ها ( ع ... پ ... ) در همان سال نگارش راسله بر اثر سقوط هواپیما جان داده است؟ و باز چرا همین چند سال قبل دو فرزند مترجم و رابط دیگر (ح ... پ ... ) به نام­های بهزاد و نازک در سن جوانی به طرز مشکوکی در خارج از ایران مسموم شده و مرده­اند؟


و بالاخره چرا باید این رساله از چنین شخصیتی (اینشتین) حدود نیم قرن (!!) مخفی بماند و چرا "صندوق امانات سری انگلیس" به بهانه پرهیز از ایجاد "یک رولوشن (= انقلاب خطرناک مذهبی" اجازه تکثیر این اثر علمی – مذهبی را تحت هیچ شرایطی به ما نمی­دهد؟


سرآغاز متن کتاب، اولین عبارت کتابچه اینشتین / خطاب به آیت ­الله بروجردی این عبارت آلمانی است : Herzliche Gru``&e von Einstein هرتسلیش گروشس فن آینشتاین = با صمیمانه­ترین سلام­ها از اینشتین محضر شریف پیشوای جهان اسلام جناب سید حسین بروجردی. پس از 40 مکاتبه که با جنابعالی بعمل آوردم اکنون دین مبین اسلام و آئین تشیع 12 امامی (1) را پذیرفته ام / که اگر همه دنیا بخواهند من را از این اعتقاد پاکیزه پشیمان سازند هرگز نخواهند توانست حتی من را اندکی دچار تردید سازند! اکنون که مرض پیری مرا از کار انداخته و سست کرده است ماه مرتس ( مارس) (2) از سال 1954 ( 3) است که من مقیم آمریکا و دور از وطن هستم.


به یاد دارید که آشنایی من با شما از ماه آگوست (اوت) (4) سال 1946 یعنی حدود 8 سال قبل بود ( 5) . خوب به یاد دارم که وقتی در 6 آوگوست 1945 آن مرد ناپاک پلید (6) اکتشاف فیزیکی من را – که کشف نیروی نهفته در اتم بود – همچون صاعقه­ای آتشبار و خانمانسوز بر سر مردم بی دفاع هیروشیما فرو ریخت من از شدت غم و اندوه مشرف به مرگ شدم و در صدد برآمدم که موافقتنامه­ای بین المللی به امضاء و تصویب جهانی برسانم.


گر چه در این راه برای من توفیقی حاصل نشد ولی ثمره آن آشنایی با شما مرد بزرگ بود که هم تا حدی من را از آن اندوه عظیم خلاص نمود و هم بالاخره سبب مسلمان شدن پنهانی من شد. و چون این آخرین یادداشت من در جمع­بندی این چهل نامه است / برای خوانندگان گرامی ( بعدی ) نیز می­نویسم همانگونه که آقای بروجردی – مقیم شهر قم / در ایران – می­دانند : من در آوگوست 1939 (7) طی نامه­ای به روزولت – رئیس جمهور وقت آمریکا – او را از پیشرفت آلمان نازی – که در ابتدای جنگ جهانی دوم بود – در مسئله شکافتن اتم و آزاد کردن و مهار انرژی عظیم آن جهت کشتار و نابود کردن آنی برخی شهرها مطلع ساختم و اکیداً به او (روزولت ) گفتم که برای بازداشتن آلمان نازی از این نقشه جنایت امیز ... باید ابرقدرتی چون آمریکا – که به نظر من عاقل­ترین و ... خونسردترین ابرقدرت­های دنیای فعلی است – سریعاً گروهی را مأمور بررسی و تحقیق علمی – در شکافتن هسته اتم – بنماید و به سرعت باید بمب اتم را بسازد چون دیر یا زود این سگ از زنجیر در رفته – یعنی آدولف هیتلر نژآدپرست خوانخوار – آن (بمب اتم) را ساخته و چون ببیند از راه جنگ متعارف حریف تمامی دنیا نمی­شود – حتماً متوسل به آن شده و لااقل چندین شهر بزرگ را هدف بمب اتمی خود قرار می­دهد. اما وقتی آمریکا ... آن را از قبل ساخته و اعلان نموده باشد یدگر امثال هیتلر دیوانه نمی­توانند دنیا را به آتش بکشند! پس جناب پاپ پیوس دوازدهم نیز – که آغاز دوره پاپی وی برا مسیحیان کاتولیک جهان / از همان سال 1939 بود – فتوا به این امر صادر کرد و فقط اکیداً قید نمود که : هرگز نباید از این سلاح اتمی برای جنگ – حتی با خود نازی­های آلمان – استفاده شود سپس من نامه­ای به محضر شریف پیشوای اسلامی آن زمان سید ابوالحسن (ابوالحسن اصفهانی – که مقیم نجف بودند – نوشتم / ایشان نیز در جواب گفتند که : از باب ناچاری لازم است که بمب اتم ساخته شود تا آلمانی­ها بهراسند و دست به حمله اتمی به هیچ کشوری نزنند . ولی استعمال این سلاح مرگبار در قانون اسلام بطور کلی ممنوع است و هرگز نباید از آن – به نحو ابتدایی – استفاده شود حتی علیه خود آلمان نازی باز تأکید می­کنم . تا آنجا که امکان دارد نباید سلاح اتمی بکار گرفته شود و باید با اسلحه متعارف با آلمان نازی مقابله کرد"


آری ! جهان در آن روزها وضعی اضطراری پیدا کرده بود . به حکم چنین بزرگ­مردانی (از ادیان و مذاهب مختلف) من (اینشتین) ناچار بودم که روولت را در جریان ساخت بمب اتم قرار دهم و این اقدام مانع عملکرد آلمان نازی شد و با این عمل من جان بسیاری از مردم دنیا نجات داده شد / اما افسوس که این فرمول به دست آن مرد دیوانه دیگر (*6 افتاد و توصیه­های من و روزولت را از یاد برده / دچار وسوسه شیطانی شد و در حال مستی دستور داد که خلبان احمق و جنایتکار او در 6 اوگوست 1945 که دنیا تازه داشت طعم تلخ جنگ دوم را از یاد برده و صلح جهانی در حال استقرار بود – این بمب خطرزا را در هیروشیما فرو افکند !! بمبی که بقدر یک توپ بیشتر اندازه نداشت و به زمین نرسیده در آسمان شهر منفجر و شهری را مبدل به خاکستر کرد !! احساس می­کنم که هر گاه به یاد این حادثه می­افتم چند ماه و یا چندین سال از عمرم کاسته می­شود و پیرتر می­شوم!! و من همان طور که در جنگ اول جهانی بین سال­های 1914 – 1918 در صدد ارائه طرح صلح جهانی بودم و موفق نشدم / در این 6 سال سیاه جنگ دوم 1939 – 1918 نیز دائماً در تکاپو بودم که بنحوی بتوانم طرح صلح جهانی را ارائه بدهم / باز هم نتیجه نگرفتم!! گویا شکافتن هسته اتم بسیار آسان­تر بود از شکافتن قلب سخت و سیاه انسان!! براستی که این موجود دوپا (!) سرسخت­ترین موجودات جهان است !! ... و در مقیاس­های کوچک­تر نیز همواره ناکام بوده­ام / هنگامی که ورزش­های رزمی از جمله کاراته / جودو/ و کنگ فو و مانند این چیزها {...} از شرق وحشی بی­تمدن و خرچنگ خوار – یعنی چین و ژاپن و کره – به وسیله اروپا و آمریکا آمد / من از جمله مخالفان این گونه ورزشها بودم و تأکید می­کردم که چنین آداب و رسول وحشیانه­ای خشونت را در جامعه رواج می­دهد ... ولی همه مانند دیوار گچی (!) به من نگاه کردند و هیچ نگفتند و چنان که خود حضرتعالی (= آقای بروجردی برای من در جواب نامه ((ایکس – 25)) مرقوم فرموده­اید.  در اسلام ... حتی کندن یک مو یا ایجاد یک خراش سطحی و یا حتی اندک ناراحت ساختن یک انسان – غیر مجاز و ممنوع است !! . آری ! سیاست فقط فکر لحظه­های هیجان­آور را در سر می­آورد / حال آن که این عملکردهای سیاسی همچون قوانین معادلات ریاضی نتایج و عواقبی جبران ناپذیر و غیر قابل دفع را در پی می­آورد!! و اکنون ای جناب ... بروجردی، ای پیشوای خردمند و ای پدر مهربان بسیار از شما سپاسگزارم که در 1952 در پی مرگ (وایتسمن) – رئیس جمهور وقت اسرائیل هنگامی که من از شما تقاضای مشاوره کردم که / آیا ریاست جمهوری اسرائیل را – که رسماً و علناً به من (اینشتین) پیشنهاد شد و همگان مرا یک یهودی دنیا دیده و مهاجر از وطن می­دانستند – بپذیرم؟ / خود در جواب نامه ((ایکس – 32)) فرمودید: انسان خداترس و خردمند چنین پیشنهادی را هرگز نمی­پذیرد. هر کس به دنبال سیاست رفته آلوده شده است . پس شما خود را آلوده سیاست نکنید" لذا من (اینیشتن) نیز به بهانه اشتغالات علمی / این پیشنهاد را رد کردم.

*************************************

1- Zwo"Iffach


2 – Ma"rz


3 – برابر با اواخر سال 1332 ش / یا اوائل سال 1333 ش


4 – 5 – August تقریباً برابر با مرداد ماه 1325 شمسی


6 – احتمالاً منظور وی : هاری ترومن (1945 – 1953) است


7 – تقریباً برابر با مرداد 13

شنبه 12/4/1389 - 14:48
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته