عمریست که از درت رانده شدم
سر به میکده و خرابات نهادم
به هر کوی عاشقی سفر کردم بدیدم
عشقهای دروغی و راستین
بدیدم لیلی و مجنون و فرهادو شیرین
عمریست در حال گذر از کوی عاشقی ام
تا که برسم به کوی عاشقیت بر سر راهم
نهادی چشمان افسونگری را
نهادی بر سر راهم شیطان صفتان را
تا که دست از سر کویت بردارم
دریغ از اینکه عاشقی جز تو را برای خود حرام کرده ام
رفتم خانه به خانه تا که از تو نشانی بگیرم
به هر گل و بوستان که رسیدم و بوییدم
جز بوی تو و جمال تو چیزی ندیدم
عمریست در کوی دلواپسیها سر میکنم
تا شاید که ندایی مرا بخواند
آه که لحظات بودن با تو چقدر کوتاه بود
شاید که من لیاقت عشقت را نداشتم
که مرا از عرش به فرش فرستادی
بی تو من خرابم و در رنج و عذاب به سر میبرم
ویرانم کردی و رهایم کردی در این حال
تا کی در این ویرانی در انتظارت بمانم
نیایشهایم فقط برای عشق توست
در لحظه های نا امیدی عشقت به فریادم رسید
میدانم که گناهکارم و هیمن باعث جدایی ماشد
لحظه ها را سپری میکنم و میشمارم
تا روز انتظار به سر رسد
تا به روز وصال برسم
آنقدر عاشق میشوم آنقدر مست میشوم
تا روزی رسد که چشمانم جز تو نبیند
تا آن روز که دم و باز دمم جز تو نگوید
حتی اگر در آتش بسوزانی ام
نفسهایم جز تو نگوید
چشمانم جز روی ماهت نبیند
دستانم جز تو نشان ندهد
لبهایم جز تو نخواند
قلبم جز برای تو نتپد
حتی آتش جهنمت هم نمیتواند آتش عشقم را خاموش کند
حتی اگر به جرم عشقت در آتشم بسوزانی
آتش عشقم آتش جهنمت را میسوزاند
هر بلایی که دوست داری در دنیا و آخرت بر سرم بیاور
ولی من از عشقت دست بر نمیدارم ......
.کسی نمیتواند که جای تورا در قلب من بگیرد
چرا که دلم اسیر عشقت است
محال است که از عشقت سیر شوم
خسته از بی حاصلی بودم که آمدی
باغ دلم را با بوی عشقت عطر آگین کردی
تنها خاطره عشقت برایم مانده
و با همان خاطره عمریست خوشم
به عشقمون قسم همه چیزم تو هستی
یکی از بنده هات که جرمش عشق توست