• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 1
تعداد نظرات : 1
زمان آخرین مطلب : 6441روز قبل
ادبی هنری

امروز دوشنبه سیزدهم بهمن ماه

پس از یک هفته رنج بیهوده و

دیدار چهره های بیهوده تر و

شخصیت های مدرج ، گذرنامه را

گرفتم و برای چهارشنبه جا رزرو

کردم.........

عازم سفرم و به حکم شرع ،در این

سفر باید وصیت کنم. وصیت یک

معلم که از هیجده سالگی تا

امروز ، جز تعلیم کاری نکرده و

جز رنج چیزی نیندوخته است ، چه

خواهد بود؟ جز اینکه همه قرض

هایم را از اشخاص و از بانکها

با نهایت سخاوت و بی دریغی «

تماما » واگذار می کنم به همسرم

که از حقوقم ( اگر پس از فوت قطع

نکردند ) و حقوق اش و فروش

کتابهایم و نوشته هایم و آنچه

دارم و ندارم ، بپردازد.......

من می دانستم که به جای کار در

فلسفه و جامعه شناسی و تاریخ

اگر آرایش می خواندم یا

بانکداری و یا گاوداری ، امروز

وصیتنامه ام به جای یک انشای

ادبی ، شده بود صورتی مبسوط از

سهام و املاک و منازل و و مغازه

ها و شرکت ها و دم و دستگاهها که

تکلیفش را باید معلوم می کردم و

مثل حال « به جای اقلام » الفاظ

ردیف نمی کردم......

فرزندم ! تو می توانی « هر گونه

بودن » را که بخواهی باشی ،

انتخاب کنی. اما آزادی انتخاب

تو در چهارچوب حدود انسان بودن

محصور است. با هر انتخاب باید

انسان بودن نیز همراه باشد وگر

نه دیگر از آزادی و انتخاب سخن

گفتن بی معنی است ، که این

کلمات ویژه خداست و انسان و

دیگر هیچ کس......

تو هر چه می خواهی باش ، اما آدم

باش . اگر پیاده هم شده است سفر

کن . در ماندن می پوسی . هجرت

کلمه بزرگی در تاریخ « شدن »

انسان ها و تمدن هاست . اروپا را

ببین . اما وقتی ایران را دیده

باشی ، وگر نه کور رفته ای ، کر

باز گشته ای....

اما تو ، سوسن ساده مهربان

احساساتی زیباشناس منظم و دقیق

، و تو ، سارای رند عمیق

عصیانگر مستقل ! برای شما هیچ

توصیه ای ندارم . در برابر این

تند بادی که بر آینده پیش ساخته

شما می وزد ، کلمات که تنها

امکاناتی است که اکنون در

اختار دارم ، چه کاری می توانند

کرد؟..........

و اما تو همسرم ، چه سفارشی می

توان به تو داشت ؟ تو که با از

دست دادن من هیچ کس را در زندگی

کردن از دست نداده ای . نبودن من

خلایی در میان داشتن های تو

پدید نمی آورد ، و با این حال که

چنان تصویری از روح من در ذهن

خود رسم کرده ای ، وفای محکم و

دوستی استوار و خدشه ناپذیرت

به این چنین منی ، نشانه روح پر

از صداقت و پاکی و انسانیت

توست..........

آرزوی دیگرم این بود که یک سهم

آب و زمین از کاهه بخرم به نام

مادرم وقف کنم و درآمدش صرف

هزینه تحصیل شاگردان ممتاز

مدرسه این ده شود که در سبزوار

تحصیلات شان را تا سیکل یا

دیپلم ادامه دهند.....

و خدا را سپاس می گزارم که عمر

را به خواندن و نوشتن و گفتن

گذراندم که بهترین « شغل » را

در زندگی ، مبارزه برای آزادی

مردم و نجات ملتم می دانستم و

اگر این دست نداد بهترین شغل یک

آدم خوب ، معلمی است و نویسندگی

و من از هیجده سالگی کارم این

هر دو...........

و آخرین وصیتم به نسل جوانی که

وابسته آنم ، و از آن میان به

خصوص روشنفکران و از این میان

بالاخص شاگردانم که هیچ وقت

جوانان روشنفکر همچون امروز

نمی توانسته اند به سادگی ،

مقامات حساس و موفقیت های

سنگین به دست آورند ، اما آنچه

که در این معامله از دست می

دهند ، بسیار گرانبها تر از آن

چیزی است که بدست می آورند. . »

« علی شریعتی »

۱۳۴۸/۱۱/۱۳

دوشنبه 4/9/1387 - 16:30
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته