چهارشنبه 24 تير 1405 - 27 محرم 1448 - 15 ژولاي 2026
تبیان، دستیار زندگی
در حال بار گزاری ....
مشکی
سفید
سبز
آبی
قرمز
نارنجی
بنفش
طلایی
همه
متن
فیلم
صدا
تصویر
دانلود
Persian
Persian
کوردی
العربیة
اردو
Türkçe
Русский
English
Français
مرور بخشها
دین
زندگی
جامعه
فرهنگ
صفحه اصلی تبیان
شبکه اجتماعی
مشاوره
آموزش
فیلم
صوت
تصاویر
حوزه
کتابخانه
دانلود
وبلاگ
فروشگاه اینترنتی
zabihimohsen
آخرین مطلب
تعداد مطالب : 1
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 6497روز قبل
ادبی هنری
سهراب سپهری
« بسم رب الشهدا والصدیقون»
تو بودی اما در اسمان ولی من در این کره ی خاکی با غم ها
پودر می شدم ، ناگهان صدایت کردم ندادی جوابم می دانستم تو هستی و جواب خواهی داد پس دست هایم را بلند کردم و تو را بلند تر صدا کردم اما باز هم پودر میشدم ولی دلم گفت تو هستی وپاسخ خواهی داد پس این بار زانو هایم را بر خاک افکندم ،سرم را بر مهر، گلویم را صاف
دستانم را سوی تو دراز نمودم واین بار فراید زدم وتورا به حجتت قسم دادم سپس تمام بدنم شد سراسر سرور وتمام مشکلاتی که مانند کوه بلند شده بودند همانند دل مردان تو صاف شد
محسن ذبیحی
ادبیات ایران در دوران گذشته
دستخوش فراز و نشیب های زیادی بوده و متاسفانه هنوز نیز هست البته ما نباید از ورود زبان عربی ناراحت باشیم چون حروف این زبان با حروف ما یکسان بوده و این تشابه
باعث آمیخته شدن آن ها شده است . اما بعضی از
مردم وبخصوص ما نوجوانان بر این پنداریم که استفاده مکرر از کلمات رایج اروپایی همانند
براوو
یا
بای
که مخفف
گود بای
است برای ما احترام خاصی ایجاد می کند و لی متاسفانه این پندار اشتباه کماکان در حال نابودی زبان مادری و اجدادی ماست.زبانی که هزاران تن برای زنده نگه داشتن آن و فرهنگ این مردم زحمت ها کشیده اند وبعضی همچون
مولوی
،
حافظ
،
سعدی
،
فردوسی
،
شهریار
،
نیما یوشیج
،
رودکی
، دکتر
معین
،
دهخدا
وهمچنین
سهراب سپهری
نام خود را جاودانگی بخشیدند.من امروز می خواهم در مورد اخرین آن ها که سهراب سپهری است به بحث بپردازم و امید وارم استقبال شما از این مطلب موجب شود تا
یاد و خاطره دیگر شاعران این مرز وبوم را
زنده نگه داریم.
سپهری متولد کاشان در سال 1307 است یعنی دقیقا" معاصروی بیش از یک شاعر یک نقاش بود ودر هنرستان هنر های زیبا تدریس می کرد وشعرهای او به زبان های
انگلیسی
،
فرانسوی
،
اسپانیایی
و
ایتالیایی
ترجمه شده است اما این گوهر ادبیات وهنر زود دار فانی را وداع گفت و در سال 1 اردیبهشت سال1359 در اسر ابتلا به سرطان خون در بیمارستان پارس تهران در گشت یاد و خاطرش گرامی باد.
سهراب دورهٔ ابتدایی را در دبستان خیام کاشان
که در آنجا متولد شده بود
و متوسطه را در دبیرستان پهلوی کاشان
خرداد
۱۳۲۲
به پایان رساند و پس از آن در دوره ای دوساله که توسط دانشسرای پسرانه برگزار گشت به استخدام ادره فرهنگ کاشان درآمد.
در
شهریور
۱۳۲۷
در امتحانات ششم ادبی شرکت نمود وبه دریافت دیپلم نایل آمد . سپس به تهران آمد و در دانشکدهٔ هنرهای زیبای
دانشگاه تهران
به تحصیل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت
نفت
در تهران درآمد که پس از گذشت کمتر از یکسال وی آنجا را به میل خود ترک گفت.
سپهری در سال
۱۳۳۰
نخستین مجموعهٔ
شعرنو
خود را به نام
مرگ رنگ
منتشر کرد. در سال
۱۳۳۲
از دانشکده هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و به دریافت نشان درجهٔ اول منتخب گردید .در همین سال در چند نمایشگاه نقاشی که در تهران برگزار شده بود شرکت کرد و نیز دومین مجموعهٔ اشعار خود را با عنوان «
زندگی خوابها
» منتشر کرد. در آذر
۱۳۳۳
در ادارهٔ کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزهها شروع به کار کرد و در هنرستانهای هنرهای زیبا نیز به تدریس میپرداخت. در مهرماه
۱۳۳۴
ترجمهٔ اشعار ژاپنی از وی در مجلهٔ «سخن» به چاپ رسید. در مرداد ماه
۱۳۳۶
به
پاریس
و
لندن
رفت. ضمنا در مدرسهٔ هنرهای زیبای پاریس در رشتهٔ
لیتوگرافی
نام نویسی کرد. وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاهها به معرض نمایش گذاشت.
سهراب سپهری مدتی در ادارهٔ کل اطلاعات
وزارت کشاورزی
با سمت سرپرست سازمان سمعی و بصری در سال
۱۳۳۷
شروع به کارکرد. ازنیمه اول
۱۳۴۰
نیز شروع به تدریس در هنرکدهٔ هنرهای تزئینی تهران نمود
و از آن به بعد دیگر سمت و پست دولتی را نپذیرفت.
آثار سهراب :
مرگ رنگ
،
زندگی خواب ها
،
آوار آفتاب
،
شرق اندوه
،
صدای پای آب
،
مسافر
،
حجم سبز
،
ما هیچ و ما نگاه که این در کتابی با نام هشت کتاب سهراب سپهری جمع آوری گشته و این باعث خرسندی است.
و نوشته ای
ازعلی موسوی
گرمارودی
علی موسوی گرمارودی در رابطه با سهراب چنیین قلم بر دست گرفته و روان می کند
:
(البته پرانتزها را خودم اضافه کردم تا بعضی نگویند این ها فقط تایپ از روی یک کتاب یا مقاله است )
سپهری از كسانی است كه راه نیما را شناخته بود(نیما ابداع گر شعر نو و یا نیمایی بوده و سهراب نقاشی شاعر پیشه نیمایی است) اما این را با خود با شخصیت یگانه خویش پیمود او خود را با رنگ و كلمه بیان می كرد مصالح خلاقیت او هم رنگ بود و هم كلمه و او با این هر دو نقاشی می كرد . یا با این هر دو ماموریت ادبی خود را انجام می داد تعجب نفرمائید كه برای نقاشی او نیز تامل به ماموریت ادبی شده ام می دانید كه در نقاشی ایرانی از گذشته های دور به خاطر منعی كه اسلام در مبارزه با آثار بت پرستی پیش آورده بود . پرسپكتیو ناگزیر حذف شده یكی از منتقدین غربیی می گوید نقاشی در آبستره همانجائی رسیده است كه نقاشی ایران اسلامی در طی قرون می پیمود یعنی در این نقاشی نیز مانند آبستره رنگها یكدیگر را فرا می خوانند . نقاشی ماموریت ادبی می یابد .
و اما شعر سپهری شعر او در نخستین برخورد دارای چند ویژگی است یكی اینكه سپهری نخستین كسی یا دست كم مهمترین شاعری است كه زبان شعر نو را با زبان محاوره پیوند زد . توضیح آنكه در شعر نو شاعران در همانحال برخی دارای زبان خاص خویشند در یك چیز اشتراك دارند و آن زبان عام شاعرانه است در برابر زبان محاوره . در واقع می توان گفت كه زبان شاعرانه هر شاعر و زبان خاص وی جنس و فصل شعر او را تشكیل می دهند .
زبان شاعرانه در این تعبیر یعنی زبانی كه علاوه بر حفظ ویژگی زبان خاص یك شاعر دارای ضخامت و اسلوب شعری است و حوزه لغات و تعبیرات و بیان در آن از نوعی است كه آن را از سوئی از زبان نوشتار متمایز می كند و از سوئی دیگر از زبان گفتار چنانكه در ضمن پاسخ به سوال دیگر عرض كردم اغلب این ضخامت و اسلوب و تمایز و تمایل به ارگانیسم در كاربرد لغات بدست می آید . اما سپهری و البته فروغ و اسماعیل شاهرودی هم شاعرانی هستند كه زبان شاعرانه را با زبان محاوره پیوند زده اند و به جای خود موفق هم بوده اند اگر چه سپهری از این لحاظ موفقتر است .
اهل كاشانم
روزگارم بد نیست تكه نانی دارم , خرده هوشی , سر سوزن ذوقی .(ادامه ی این شعر را البته به صورت ناقص در پایان مطلب نوشته ام چون این شعری طولانی است که تقریبا"بیش از ده صفحه است)
فروغ بیگمان در این زمینه یعنی پیوند زدن زبان شاعرانه با زبان محاوره تحت تاثیر سپهری است به گوشه ای از این شعر فروغ نگاه كنیم :
دلم برای باغچه می سوزد
كسی به فكر گلها نیست كسی به فكر ماهیها نیست . كسی نمی خواهد باور كند . كه باغچه دارد می میمیرد .
ویژگی شعر دوم سپهری تصویر گرائی است . سپهری یك شاعر ایماژیست .
تصویر گر است این نتیجه طبیعت گرائی صمیم اوست كه با نوع نگرش فكری وی هماهنگ است . سپهری از جهت اندیشگی شیفته یك نوع عرفان خاص خود است كه بدان می توان عرفان طبیعی نامید .
عرفای گذشته ما در تكاپوی عرفانیات خویش سعی دارند خدا را بیواسطه بنگرند چشم به چشمه اصلی نور . به خانه خورشید دوخته اند .
سپهری اما در عرفان ویژه خویش بلند پروازی عرفای فحل تاریخ اسلامی ما را ندارد و خدا را از طریق طبیعت جستجو می كند .
من نمازم را وقتی می خوانم
كه اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته سرو چ
من نمازم را پی تكبیره الاحرام علف می خوانم
پی ق قامت موج
شكی نیست كه او در دید عرفان ویژه خود صمیم است به همین جهت می بینیم كه تصوف قشری و عرفای ظاهر نما را با طنز چنین تصویر می كند .
عارفی دیدم بارش تنناها یا هو
به هر صورت این عرفان ویژه سپهری هر چه هست و هر چه آن را بنامیم از عوامل عمده تصویر گرائی اوست .
اگر عرفان عرفای قدیم آنان را در الله مستغرق می ساخت ... در سپهری باعث شده كه با دید عرفانی در طبیعت غرق شود و وقتی تا این اندازه در طبیعت مستغرق می گردد . دستمایه ایماژهای شعر خود را فراهم می آورد .
به همین جهت خیال انگیزی شعر سپهری در اوج است .
می دانیم كه هر تصویر ساخته یك صنعت ذهنی است اما هر چه عناصر این صنعت ذهنی تر و وابسته تر به قوانین و قواعد شاعرانه و به تعبیر من كوششی باشد . شعر مصنوعی تر از كار در می آید . به عكس هر چه جوششی تر باشد یعنی بازیافت آن مستقیما" از خارج ذهن و در طبیعت گرفته شده باشد . شعر طبیعی تر می نماید و شعر سپهری چنین است . اگر بخواهیم مقایسه ای كرده باشیم . نادر پور هم یك شاعر تصویر گر است و حتی در این زمینه قوی تر از سپهری است اما صنعت و كوشش در نادر پور غلبه دارد و در واقع به تعبیری دیگر تخیل نادر پور بسته تر ولی تخیل سپهری آزادتر و گسترده تر است در او جوشش غلبه دارد .
ویژگی سوم شعر سپهری شخصیت بخشیدن به پدیده ها و اشیا است همه چیز در شعر سپهری زنده است احساس دارد عاطفه دارد می بالد و نفس می كشد در واقع چنانچه خودش می گوید او همان شاعری است كه به هنگام خطاب به گل سوسن می گفت شما
به كجا می گوئید شب می تپد جنگل نفس می كشد
جای دیگری می گوید علف ها ریزش رویا را در چشمانم شنیدند
و چنانچه در همین نمونه دیدیم بررسی به دلیل شخصیت دادن به اشیا افعال را در متناسب با شخصیت ها جمع می آورد نه مفرد علفها شنیدند .
و چنانكه در همین نمونه دیدیم بررسی همه صور خیال در شعر سپهری به ویژگی كاربرد انواع استعارت به مجالی بلندتر نیازمند است بر رویهم سپهری به نظر من بیشتر شاعر است تا سخنور .
كلمه در زبان شعری او با خود شعر یكپارچه فرا می جوشد , نه آنكه مانند شاعران نخست سوژه ای دست و پا كند آنگاه برای بیان آن به فكر قالب و فرم گفتار و كلمه بگردد . شعر او عین گیاه و سبزه و گل كه او آنقدر دوست می داشت در زمینه ذهنش ناگهان می روید نجابت و زلالی و معصومیت روستائی وار او گوئی خود شعر را نیز تحت تاثیر قرار می دهد .
دوشنبه 8/7/1387 - 20:57
[
نظر به این مطلب
] - [
نظرات این مطلب : 0
]
1
گزارش محتوا
محتوای مخالف با موازین شرعی
محتوای مخالف با مصالح نظام جمهوری اسلامی
محتوای نقض کننده حریم شخصی من
محتوای مخالف با موازین اخلاقی
مورد توجه ترین های هفته اخیر
لینک ها
جستجو در مطالب روزانه
ثبت مطلب جدید
مطالب روزانه اعضا
فعالان مطالب روزانه
مطالب من
نظرات مطالب من
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته