• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 6
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 6090روز قبل
دعا و زیارت


روزى ابو حنیفه - یكى از پیشوایان و رهبران اهل سنّت - به همراه عدّه اى از دوستانش به مجلس امام جعفر صادق علیه السلام وارد شد و اظهار داشت :
یابن رسول اللّه ! فرزندت ، موسى كاظم علیه السلام را دیدم كه مشغول نماز بود و مردم از جلوى او رفت و آمد مى كردند؛ و او آن ها را نهى نمى كرد، با این كه رفت و آمدها مانع معنویّت مى باشد؟!
امام صادق علیه السلام فرزند خود موسى كاظم علیه السلام را احضار نمود و فرمود: ابو حنیفه چنین مى گوید كه در حال نماز بودى و مردم از جلوى تو رفت و آمد مى كرده اند و مانع آن ها نمى شدى ؟
پاسخ داد: بلى ، صحیح است ، چون آن كسى كه در مقابلش ایستاده بودم و نماز مى خواندم ، او را از هر كسى نزدیك تر به خود مى دانستم ، بنابر این افراد را مانع و مزاحم عبادت و ستایش خود در مقابل پروردگار متعال نمى دانستم .
سپس امام جعفر صادق علیه السلام فرزند خود را در آغوش گرفت و فرمود: پدر و مادرم فداى تو باد، كه نگه دارنده علوم و اسرار الهى و امامت هستى .
بعد از آن خطاب به ابو حنیفه كرد و فرمود: حكم قتل ، شدیدتر و مهمّتر است ، یا حكم زنا؟
ابو حنیفه گفت : قتل شدیدتر است .
امام علیه السلام فرمود: اگر چنین است ، پس چرا خداوند شهادت بر اثبات قتل را دو نفر لازم دانسته ؛ ولى شهادت بر اثبات زنا را چهار نفر قرار داده است ؟!
سپس حضرت به دنباله این پرسش فرمود: بنابر این باید توجّه داشت كه نمى توان احكام دین را با قیاس استنباط كرد.
و سپس افزود: اى ابوحنیفه ! ترك نماز مهمّتر است ، یا ترك روزه ؟
ابو حنیفه گفت : ترك نماز مهمّتر است .
حضرت فرمود: اگر چنین است ، پس چرا زنان نمازهاى دوران حیض و نفاس را نباید قضا كنند؛ ولى روزه ها را باید قضا نمایند، پس احكام دین قابل قیاس نیست .
بعد از آن ، فرمود: آیا نسبت به حقوق و معاملات ، زن ضعیف تر است ، یا مرد؟
ابوحنیفه در پاسخ گفت : زنان ضعیف و ناتوان هستند.
حضرت فرمود: اگر چنین است ، پس چرا خداوند متعال سهم مردان را دو برابر سهم زنان قرار داده است ، با این كه قیاس برخلاف آن مى باشد؟!
سپس حضرت افزود: اگر به احكام دین آشنا هستى ، آیا غائط و مدفوع انسان كثیف تر است ، یا منى ؟
ابو حنیفه گفت : غائط كثیف تر از منى مى باشد.
حضرت فرمود: اگر چنین است ، پس چرا غائط با قدرى آب یا سنگ و كلوخ پاك مى گردد؛ ولى منى بدون آب و غسل ، تطهیر نمى شود، آیا این حكم با قیاس سازش دارد؟!
پس از آن ابوحنیفه تقاضا كرد: یاابن رسول اللّه ! فدایت گردم ، حدیثى براى ما بیان فرما، كه مورد استفاده قرار دهیم ؟
امام صادق علیه السلام فرمود: پدرم از پدرانش ، و ایشان از حضرت امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام روایت كرده اند، كه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: خداوند متعال میثاق و طینت اهل بیت رسول اللّه صلوات اللّه علیهم را از اءعلى علّیین آفریده است .
و طینت و سرشت شیعیان و دوستان ما را از خمیر مایه و طینت ما خلق نمود و چنانچه تمام خلایق جمع شوند، كه تغییرى در آن به وجود آورند هرگز نخواهند توانست .
بعد از آن كه امام صادق علیه السلام چنین سخنى را بیان فرمود ابو حنیفه گریان شد؛ و با دوستانش كه همراه وى بودند برخاستند و از مجلس خارج گشتند
.منبع اختصاص شیخ مفیدص 189

چهارشنبه 13/8/1388 - 19:31
دعا و زیارت


ماءمون رقّى - كه یكى از دوستان امام جعفر صادق علیه السلام است - حكایت نماید:
در منزل آن حضرت بودم ، كه شخصى به نام سهل بن حسن خراسانى وارد شد و سلام كرد و پس از آن كه نشست ، با حالت اعتراض به حضرت اظهار داشت :
یاابن رسول اللّه ! شما بیش از حدّ عطوفت و مهربانى دارید، شما اهل بیت امامت و ولایت هستید، چه چیز مانع شده است كه قیام نمى كنید و حقّ خود را از غاصبین و ظالمین باز پس نمى گیرید، با این كه بیش از یك صد هزار شمشیر زن آماده جهاد و فداكارى در ركاب شما هستند؟!
امام صادق علیه السلام فرمود: آرام باش ، خدا حقّ تو را نگه دارد و سپس به یكى از پیش خدمتان خود فرمود: تنور را آتش كن .
همین كه آتش تنور روشن شد و شعله هاى آتش زبانه كشید، امام علیه السلام به آن شخص خراسانى خطاب نمود: برخیز و برو داخل تنور آتش ‍ بنشین .
سهل خراسانى گفت : اى سرور و مولایم ! مرا در آتش ، عذاب مگردان ، و مرا مورد عفو و بخشش خویش قرار بده ، خداوند شما را مورد رحمت واسعه خویش قرار دهد.
در همین لحظات شخص دیگرى به نام هارون مكّى - در حالى كه كفش هاى خود را به دست گرفته بود - وارد شد و سلام كرد.
حضرت امام صادق سلام اللّه علیه ، پس از جواب سلام ، به او فرمود: اى هارون ! كفش هایت را زمین بگذار و حركت كن برو درون تنور آتش و بنشین .
هارون مكّى كفش هاى خود را بر زمین نهاد و بدون چون و چرا و بهانه اى ، داخل تنور رفت و در میان شعله هاى آتش نشست .
آن گاه امام علیه السلام با سهل خراسانى مشغول مذاكره و صحبت شد و پیرامون وضعیّت فرهنگى ، اقتصادى ، اجتماعى و دیگر جوانب شهر و مردم خراسان مطالبى را مطرح نمود مثل آن كه مدّت ها در خراسان بوده و تازه از آن جا آمده است .
پس از گذشت ساعتى ، حضرت فرمود: اى سهل ! بلند شو، برو ببین در تنور چه خبر است .
همین كه سهل كنار تنور آمد، دید هارون مكّى چهار زانو روى آتش ها نشسته است ، پس از آن امام علیه السلام به هارون اشاره نمود و فرمود: بلند شو بیا؛ و هارون هم از تنور بیرون آمد.
بعد از آن ، حضرت خطاب به سهل خراسانى كرد و اظهار داشت : در خراسان شما چند نفر مخلص مانند این شخص - هارون كه مطیع ما مى باشد - پیدا مى شود؟
سهل پاسخ داد: هیچ ، نه به خدا سوگند! حتّى یك نفر هم این چنین وجود ندارد.
امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: اى سهل ! ما خود مى دانیم كه در چه زمانى خروج و قیام نمائیم ؛ و آن زمان موقعى خواهد بود، كه حدّاقلّ پنج نفر هم دست ، مطیع و مخلص ما یافت شوند، در ضمن بدان كه ما خود آگاه به تمام آن مسائل بوده و هستیم
.منبع بحارالانوار:ج 47،ص123،ح176به نقل ازمناقب ابن شهرآشوب

چهارشنبه 13/8/1388 - 19:27
دعا و زیارت
امام رضاع، صفحه 11.شناسنامه1.نام هانام :علیلقب :رضاكنیه :ابوالحسننام پدر : موسینام مادر: تكتم ، نجمه ، ام اللبنین ،اوری ،سكننام فرزند : محمدامامت:10سالنام خلیفه جابر: هارون الرشید ،5 سال امین پسر زبیده ، 5 سال مأموننام قاتل : مأمون[لعنةالله علیه]2.زمان هازمان ولادت :11 ذی القعده 148زمان شهادت : 29 صفر 203مدت امامت : 20 سالمدّت عمر : 55 سالزمان هجرت به مرو :200هجری3.مكان هامحل تولد : مدینهمحل شهادت : مرو (توس)محل دفن : روستای سناباد (توس )4.خلاصه زندگیولادت - شهادتجمعه 11 ذیقعده 148 هجرى در سن 35 سالگى (183) بعد از شهادت پدر عهده‏دار مقام امامت شدند. و در آخر صفر 320 در سن 55 سالگى به شهادت رسیدند. 20 سال امامت مردم را به عهده داشتند. 10 سال با هارون،سنگ دل‏ترین خلیفه عباسى، 5 سال با امین و 5 سال با مأمون در سال 200 (25 ذیقعده) از مدینه حركت كرده و در مكه فرزندش جواد را به مدینه مراجعت داد و همراه مأموران راهى ایران شد و مسیر حركت از شهرهایى بود كه امام پیروان و علاقه‏مندان كمترى داشتند و لذا از كوفه و قم حركت داده نشدند و پس از یكسال (اول ذیقعه 201) وارد مرو شدند.هنگام پیشنهاد مأمون به ولایت عهدى فرمودند: اگر خلافت را خداوند بر تو مقرر داشته تو حق ندارى آن را به دیگرى واگذار كنى و اگر غیر از این است چیزى كه از آن تو نیست نمى‏توانى به دیگرى واگذار كنى.- قریب 30 سال از درك فیض حضور و مصاحبت امام كاظم(ع)پدر بزرگوارش برخوردار بود.از اوان جوانى به توصیه امام هفتم در مسجد النبى حضور مى‏یافت و ضمن تعلیم وظایف اسلامى به مردم به سئوالات و شبهات آنان پاسخ مى‏داد.استفاده از فرصتبعد از مرگ هارون و درگیرى امین با مأمون فرصتى بود كه حضرت براى تبلیغ و نشر اعتقادات اسلامى استفاده نمودند. مخصوصاً در ایام حج و انجام مسافرتهاى متعدد از مدینه به شهرها و مكانهاى مختلف مانند بصره، كوفه وحتى ایران و دیدارهاى خصوصى و عمومى خود با مردم.2.سیره1.عبادیعَنْ رَجَاءِ بْنِ أَبِی الضَّحَّاك عَنِ الرِّضَا (ع) فِی حَدِیثٍ أَنَّهُ صَحِبَهُ مِنَ الْمَدِینَةِ إِلَى مَرْوٍ قَالَ: فَوَ اللَّهِ مَا رَأَیتُ رَجُلًا كانَ أَتْقَى لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْهُ وَ لَاأَكثَرَ ذِكراً لَهُ فِی جَمِیعِ أَوْقَاتِهِ مِنْهُ و لا أشد خوفا لله عز و جل منه[عیون‏أخبارالرضا(ع)، ج2، ص180].عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ عَلِی عَنْ أَبِیهِ أَخِی دِعْبِلِ بْنِ عَلِی عَنِ الرِّضَا (ع) فِی حَدِیثٍ:"أَنَّهُ خَلَعَ عَلَى دِعْبِلٍ قَمِیصاً مِنْ خَزٍّ وَ قَالَ لَهُ احْتَفِظْ بِهَذَا الْقَمِیصِ فَقَدْ صَلَّیتُ فِیهِ أَلْفَ لَیلَةٍ أَلْفَ رَكعَةٍ وَ خَتَمْتُ فِیهِ الْقُرْآنَ أَلْفَ خَتْمَةٍ"[وسائل‏الشیعة، ج4، ص99].عَنْ رَجَاءِ بْنِ أَبِی الضَّحَّاك قَالَ: كانَ الرِّضَا (ع) إِذَا أَصْبَحَ صَلَّى الْغَدَاةَ فَإِذَا سَلَّمَ جَلَسَ فِی مُصَلَّاهُ یسَبِّحُ اللَّهَ وَ یحَمِّدُهُ وَ یكبِّرُهُ وَ یهَلِّلُهُ وَ یصَلِّی عَلَى النَّبِی (ص) حَتَّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ.[عیون‏أخبارالرضا(ع)، ج2، ص180].امام رضاع، صفحه 2عن إبراهیم بن العباس قال: كان الرضا (ع) یختم القرآن فی كل ثلاث.[المناقب، ج4، ص360].عن یونس بن عبد الرحمن عن مولانا أبی الحسن علی بن موسى الرضا (ع) أنه كان یأمر بالدعاء للحجة صاحب الزمان (ع).[جمال‏الأسبوع، ص512].نمونه‏هایى از گفتار و رفتار امام رضا(ع)- تلاوت و تدبر در قرآن:آن حضرت در هر سه روز یك بار تمام قرآن را تلاوت مى‏كرد، و مى‏فرمود: "اگر خواسته باشم كه در كمتر از سه روز، قرآن را ختم كنم مى‏توانم، ولى هرگز هیچ آیه‏اى را نخواندم مگر اینكه در معنى آن اندیشیدم، و درباره اینكه آن آیه در چه موضوع و در چه وقت نازل شده فكر كردم، از این رو هر سه روز، همه قرآن را تلاوت مى‏كنم".كان (ع) یختم القرآن فی كل ثلاث و یقول لو أردت أن أختم فی أقل من ثلاث لختمت و لكن ما مررت ب‏آیة قط إلا فكرت فیها و فی أیشیء أنزلت و فی أی وقت فلذلك صرت أختمه فی ثلاث.[المناقب، ج4، ص360].- نماز اوّل وقت در همه حالدر یكى از این مجالس مناظرات امام رضا(ع)، "عمران صابى" كه از فحول دانشمندان بود، در مجلس حاضر شد و درحضور مأمون درباره توحید خدا با امام رضا(ع)به بحث پرداخت، هر سؤالى كه مطرح مى‏كرد، امام با استدلال محكم جواب او را مى‏داد؛ بحث و مناظره به اوج خود رسیده بود و كاملاً داغ شده بود، در همین هنگام وقت ظهرفرا رسید. امام رضا(ع)هماندم به یاد نماز افتاد و به مأمون فرمود:الصلاة قد حضرت[عیون‏أخبارالرضا(ع)، ج1، ص172]. "وقت نماز فرا رسید".عمران صابى گفت:یا سیدی لا تقطع علی مسألتی فقد رق قلبی؛اى آقاى من! دنباله بحث و بررسى و پاسخ به سؤال مرا قطع نكن (بنشین بعد از پایان بحث، براى نماز برو)، همانا دلم سوخت و فرو ریخت.امام رضا (ع) (تحت تأثیر احساسات عمران صابى قرار نگرفت، و نماز اوّل وقت را فداى بحث و بررسى نكرد و) باكمال قاطعیت فرمود:نصلی و نعود؛نماز را انجام مى‏دهیم و بازمی گردیم.امام رضا(ع)با همراهان برخاستند، و نماز را خواندند، و پس از نماز به همان مجلس بازگشته و به بحث و بررسى ادامه دادند.[عیون اخبار الرّضا، ج1، ص172].بى‏اعتنایى حضرت رضا(ع)به شیعه‏نماهاجمعى از شیعیان، در آن هنگام كه امام رضا(ع)در خراسان بود، از بلاد دور، به خراسان رفته تا به محضر امام رضا(ع)برسند. این گروه در عین آنكه شیعه بودند، به گناهانى آلوده بودند؛ آنها یك ماه در خراسان ماندند و هر روز دو بار به درخانه امام رضا(ع)مى‏آمدند، ولى دربان اجازه ورود به آنها نمى‏داد، سرانجام آنها توسط دربان به امام رضا(ع)پیام دادند: ما از راه دور آمده‏ایم، اگر شما را ملاقات نكنیم، روسیاه خواهیم شد، و هنگام مراجعت به وطن، در نزد مردم شرمنده و سرافكنده مى‏گردیم، به ما اجازه ملاقات بده... .دربان پیام آنها را به امام رضا(ع)رسانید، امام اجازه ورود به آنها داد، آنها گله كردند، امام رضا(ع)به آنها فرمود: "اینكه اجازه به شما ندادم، از این رو است كه شما ادّعا مى‏كنید شیعه حضرت على(ع)هستید، ولى دروغ مى‏گویید؛ شیعه على(ع)، حسن و حسینعلیهم السلام، سلمان و ابوذر و مقداد و عمّار و... بودند، شما مدّعى هستید كه شیعه امیرالمؤمنان على(ع)هستید، ولى در بیشتر اعمال، با آن حضرت مخالفت مى‏نمایید...".آنها همان دم استغفار و توبه حقیقى كردند، آنگاه امام با آغوشى باز از آنها پذیرایى كرد و با آنها گرم گرفت، و به دربان فرمود: "آنها چند بار به در خانه ما آمدند؟ دربان عرض كرد: شصت بار. امام(ع)به او فرمود: اینك شصت بار نزدآنها بیا و بر آنها سلام كن، و سلام مرا به آنها ابلاغ نما." دربان دستور امام رضا(ع)را اجرا نمود.[بحارالانوار، ج68،ص158 و 159].به این ترتیب امام رضا(ع)با به كار بردن یكى از مراحل عملى امر به معروف و نهى از منكر (روى گردانى)، آنها را ادب كرد.ماجراى جنجالى نماز طلب بارانپس از ماجراى ولایت عهدى امام رضا(ع)، مدّتى باران نیامد. بعضى از حاشیه‏نشینان مأمون كه دلى ناپاك داشتند گفتند:باران نیامدن به خاطر ولایتعهدى آن حضرت است. این مطلب به گوش مأمون رسید، بسیار ناراحت شد و از حضرت رضا(ع)تقاضا كرد براى طلب باران دعا كند. حضرت رضا(ع)روز دوشنبه را براى دعاى استسقاء تعیین كرد، وفرمود:" شب، رسول خدا(ص)را در عالم خواب دیدم همراه امیرمؤمنان على(ع)نزد من آمده و فرمود: پسرم! تا روز دوشنبه صبر كن، سپس در آن روز از درگاه خدا طلب باران كن، خداوند باران مى‏فرستد و مردم به عظمت مقام تو درپیشگاه خدا پى مى‏برند".روز دوشنبه فرا رسید، آن حضرت به صحرا رفت مردم از خانه‏ها بیرون آمدند، امام رضا(ع)بر بالاى منبر رفت و پس از حمد و ثنا گفت: "خدایا! تو حقّ ما خاندان رسالت را بزرگ نمودى، مردم طبق فرمان تو، به ما متوسّل شده‏اند و امید به فضل، رحمت، احسان و نعمت تو دارند، باران سودمند و گسترده فراوان و بى‏ضرر بر آنها بفرست، ولى این باران راپس از بازگشت مردم به خانه‏هاى خود نازل كن".روایت كننده مى‏گوید: سوگند به خدا همان لحظه، حركت ابرها در هوا شروع شد، و رعد و برق پدید آمد، و مردم به جنب و جوش افتادند كه تا باران نیامده به خانه‏هاى خود برگردند. امام رضا(ع)به آنها فرمود:" آرام باشید، این ابر مال شما نیست، بلكه براى فلان منطقه است". آن ابر رفت و ابر دیگر با رعد و برق آمد، مردم خواستند حركت كنند، امام(ع)فرمود:" این ابر نیز مربوط به فلان منطقه است". به همین ترتیب ده بار ابر آمد و از فضاى آنجا عبور كرد، و امام(ع)در هر بار به مردم مى‏فرمود: "این ابر براى شما نیست."هنگامى كه یازدهمین ابر آمد، امام(ع)به مردم فرمود:" این ابر را خداوند براى شما فرستاده است؛ در برابر فضل و كرم خدا شكر كنید و به سوى خانه‏ها و قرارگاههایتان بازگردید كه تا به خانه‏ها نرسیده‏اید باران نمى‏بارد، سپس آنگونه كه شایسته كرم خدا است باران مى‏بارد". آنگاه امام(ع)از فراز منبر پایین آمد و مردم به خانه‏هاى خود رفتند. در همان وقت باران شدید بارید به طورى كه حوض‏ها و گودالها و نهرها پر از آب گردید، مردم با احساسات پاك مى‏گفتند: كرامتهاى خدا بر فرزند رسول خدا(ص)مبارك باد.امام رضاع، صفحه 3سپس امام رضا(ع)نزد جمعیت آمد و آنها را موعظه كرد، و به سپاسگزارى از درگاه خدا در برابر نعمتهایش فراخواند...[عیون اخبار الرضا (ع)، ج2، ص168-172].2.اخلاقی1.فردیعَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ الْعَبَّاسِ‏قَالَ: كانَ كلَامُهُ كلُّهُ وَ جَوَابُهُ وَ تَمَثُّلُهُ انْتِزَاعَاتٍ مِنَ الْقُرْآنِ.[عیون‏أخبارالرضا(ع)، ج2، ص180].عَنِ ابْنِ أَبِی عَبَّادٍ قَالَ: كانَ جُلُوسُ الرِّضَا (ع) فِی الصَّیفِ عَلَى حَصِیرٍ وَ فِی الشِّتَاءِ عَلَى مِسْحٍ وَ لُبْسُهُ الْغَلِیظَ مِنَ الثِّیابِ حَتَّى إِذَا بَرَزَ لِلنَّاسِ تَزَینَ لَهُمْ.[عیون‏أخبارالرضا(ع)، ج2، ص178].كان للرضا (ع) خریطة فیها خمس مساویك مكتوب على كل واحد منها اسم صلاة من الصلوات الخمس یستاك به عند تلك الصلاة.[مكارم‏الأخلاق، ص50].- امام رضا(ع)هر وقت مى‏خواست كه نیازمندى‏هایش به یادش بیایدبسم الله الرحمن الرحیممى‏نوشت و مى‏گفت انشاءالله به خاطر مى‏آورم و سپس هرچه را مى‏خواست مى‏نوشت.كان (ع) یترب الكتاب و یقول لا بأس به و كان إذا أراد أن یكتب تذكرات حوائجه كتب بسم الله الرحمن الرحیم أذكر أن شاء الله ثم یكتب مایرید.[تحف‏العقول، ص443].قَالَ الرِّضَا(ع):لَا ینْبَغِی لِلرَّجُلِ أَنْ یدَعَ الطِّیبَ فِی كلِّ یوْمٍ فَإِنْ لَمْ یقْدِرْ عَلَیهِ فَیوْمٌ وَ یوْمٌ لَا فَإِنْ لَمْ یقْدِرْ فَفِی كلِّ جُمُعَةٍ وَ لَا یدَعْ[كافى،ج6، ص510].2.اجتماعیرُوِی عَنْ نَادِرٍ الْخَادِمِ قَالَ: كانَ أَبُو الْحَسَنِ (ع) إِذَا أَكلَ أَحَدُنَا لَا یسْتَخْدِمُهُ حَتَّى یفْرُغَ مِنْ طَعَامِهِ.[كافى، ج6، ص298].عَنْ یاسِرٍ الْخَادِمِ قَالَ: كانَ الرِّضَا (ع) إِذَا خَلَا جَمَعَ حَشَمَهُ كلَّهُمْ عِنْدَهُ الصَّغِیرَ وَ الْكبِیرَ فَیحَدِّثُهُمْ وَ یأْنَسُ بِهِمْ.[وسائل‏الشیعة، ج24، ص265].عَنْ یاسِرٍ الْخَادِمِ قَالَ: كانَ الرِّضَا (ع) إِذَا خَلَا جَمَعَ حَشَمَهُ كلَّهُمْ عِنْدَهُ الصَّغِیرَ وَ الْكبِیرَ فَیحَدِّثُهُمْ وَ یأْنَسُ بِهِمْ.[وسائل‏الشیعة، ج24،ص265].- شبى‏امام میهمان داشت، در میان صحبت، چراغ، نقصى پیدا كرد؛ میهمان امام دست پیش آورد تا چراغ را درست كند امام(ع)نگذاشت و خود این كار را انجام داد و فرمود: ما گروهى هستیم كه میهمانان خود را به كار نمى‏گیریم.عَنْ عُبَیدِ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَغْدَادِی عَمَّنْ أَخْبَرَهُ قَالَ:" نَزَلَ بِأَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا (ع) ضَیفٌ وَ كانَ جَالِساً عِنْدَهُ یحَدِّثُهُ فِی بَعْضِ اللَّیلِ فَتَغَیرَ السِّرَاجُ فَمَدَّ الرَّجُلُ یدَهُ لِیصْلِحَهُ فَزَبَرَهُ أَبُو الْحَسَنِ (ع) ثُمَّ بَادَرَهُ بِنَفْسِهِ فَأَصْلَحَهُ ثُمَّ قَالَ: لَهُ إِنَّا قَوْمٌ لَا نَسْتَخْدِمُ أَضْیافَنَا"[كافى، ج6، ص283].- یاسر، خادم‏ امام مى‏گوید: امام رضا(ع)به ما فرموده بود كه اگر بالاى سرتان ایستادم (و شما را براى كارى طلبیدم) و شما به غذا خوردن مشغول بودید برنخیزید تا غذایتان تمام شود. به همین جهت بسیار اتفاق مى‏افتاد كه ‏امام ما را صدا مى‏كرد و در پاسخ او مى‏گفتند به غذا خوردن مشغولند و آن گرامى مى‏فرمود بگذارید غذایشان تمام شود.عَنْ یاسِرٍ الْخَادِمِ وَ نَادِرٍ جَمِیعاً قَالَا قَالَ لَنَا أَبُو الْحَسَنِ (ع):" إِنْ قُمْتُ عَلَى رُءُوسِكمْ وَ أَنْتُمْ تَأْكلُونَ فَلَا تَقُومُوا حَتَّى تَفْرُغُوا وَ لَرُبَّمَا دَعَا بَعْضَنَا فَیقَالُ لَهُ: هُمْ یأْكلُونَ فَیقُولُ: دَعْهُمْ حَتَّى یفْرُغُوا"[كافى، ج6، ص298].مرد غریبى خدمت امام(ع)رسید و پس از سلام گفت: من از دوست داران شما و پدران شما هستم؛ از حج برگشته‏ام وخرجى راهم تمام شده، اگر مبلغى به من مرحمت كنید تا به وطنم برسم، در آنجا از جانب شما معادل همان مبلغ به مستمندان صدقه خواهم داد، زیرا در شهر خود فقیر نیستم.امام برخاست و به اطاقى دیگر رفت و 200 دینار آورد و از بالاى در، دست خویش را بیرون آورد و آن شخص را صدا نمود و فرمود: این 200 دینار را بگیر و توشه راهت قرار بده و لازم نیست از جانب من صدقه بدهى.بعد از رفتن آن شخص و حضورامام، از آن حضرت علت این كار را سئوال كردیم، آن حضرت(ع)فرمودند: تا شرمندگى نیاز و سئوال را در او نبینم. منبع:[المناقب، ج4، ص360].رُوِی عَنْ نَادِرٍ الْخَادِمِ قَالَ كانَ أَبُو الْحَسَنِ (ع) إِذَا أَكلَ أَحَدُنَا لَا یسْتَخْدِمُهُ حَتَّى یفْرُغَ مِنْ طَعَامِهِ.[كافى، ج6، ص298].زكریا بن آدم اشعرى قمى از شاگردان و اصحاب برجسته حضرت رضا(ع)بود.على بن مسیب از حضرت رضا(ع)پرسید: فاصله مسافت زیادى كه بین من و شما است برایم مشكل است كه بتوانم به محضر شما برسم، احكام دینم را از چه كسى كسب كنم؟ حضرت(ع)فرمودند:عَنْ عَلِی بْنِ الْمُسَیبِ الْهَمْدَانِی قَالَ:" قُلْتُ لِلرِّضَا (ع) شُقَّتِی بَعِیدَةٌ وَ لَسْتُ أَصِلُ إِلَیك فِی كلِّ وَقْتٍ فَمِمَّنْ آخُذُ مَعَالِمَ دِینِی قَالَ: مِنْ زَكرِیا بْنِ آدَمَ الْقُمِّی الْمَأْمُونِ عَلَى الدِّینِ وَ الدُّنْیا"[رجال كشى، ص594].یونس بن عبدالرحمن از شاگردان امام در بصره مى‏باشد. اهالى بصره از حضرت رضا(ع)در مورد یونس شكایت نمودند. یونس غمگین شد و حضرت(ع)به او فرمود:یا یونُسُ! فَمَا عَلَیك مِمَّا یقُولُونَ إِذَا كانَ‏امامك عَنْك رَاضِیاً[بحارالأنوار، ج2، ص65].و بعد فرمود:" اگر در دست تو گوهر درخشانى باشد و مردم بگویند پشكل است یا در دستت پشكلى باشد و مردم بگویند گوهر است آیا گفتار مردم در تو اثر مى‏كند؟ یونس گفت: نه. امام(ع)فرمود: بنابراین وقتى كه راه و شیوه تو درست است و امام از تو راضى است؛ گفتار مردم اثرى نخواهد داشت، پس نگران نباش".امام رضا(ع)به هنگام خوردن غذا كاسه بزرگى برایش آورده مى‏شد و در كنار سفره‏اش قرار مى‏گرفت و آن حضرت از بهترین غذاهایى كه برایش آورده مى‏شد، مقدارى برمى‏گزید و در آن مى‏ریخت، سپس آن را براى فقرا مى‏فرستاد.امام رضاع، صفحه 43.سیاسیدر روایات آمده كه خفقان و فشار رژیم به قدرى شدید بود كه پس از شهادت امام كاظم(ع)، امام رضا(ع)به بازار رفت و یك سگ و یك خروس و یك گوسفند خرید و به خانه آورد. جاسوسان این خبر را به هارون دادند و هارون گفت: از ناحیه حضرت رضا ایمن شدیم كه از سیاست كناره‏گیرى كرده و به دامدارى مشغول است.وقتى یكى از جاسوسان به هارون هشدار داد كه درب خانه امام روى مردم گشوده است و مردم را به امامت خود دعوت مى‏كند هارون گفت: شگفتا از این شخص جاسوس با اینكه به من گزارش رسیده كه حضرت گوسفند و سگ و خروس خریده و به این امور مشغول است چنین نوشته است.[نگاهى به زندگانى امام رضا (ع)، اشتهاردى، ص43].امام(ع)نامه‏هاى دوستانى كه برایش در زمان تصدى ولایت عهدى در دوران مأمون بود پس از مطالعه مى‏سوزاندند.پذیرش امامت حضرت رضا(ع)از جانب احمد بن موسى(ع)یكى از برادران بلندمقام حضرت رضا(ع)، احمد بن موسى(ع)است (معروف به شاه‏چراغ كه مرقد شریفش در شیراز مى‏باشد) این شخصیت بزرگوار مورد احترام مردم بود، حتّى پس از شایع شدن شهادت حضرت موسى بن جعفر(ع)در مدینه، جمعى در مدینه به عنوان پذیرش امامت او به خانه "اُمّ احمد" آمدند و همراه "احمد بن موسى(ع)" به مسجد رفتند، از آنجا كه "احمد بن موسى(ع)" داراى كرامات و مقامات ارجمند بود، مردم تصوّر ‏كردند كه امام بعد ازامام كاظم(ع)اوست. با او به عنوان امام بیعت كردند، او از مردم بیعت گرفت و سپس بالاى منبر رفت و خطبه‏اى در نهایت فصاحت و بلاغت خواند، سپس فرمود: اى مردم! شما همه با من بیعت كردید، ولى بدانید من با برادرم "على بن موسى الرّضا(ع)" بیعت كرده‏ام، او امام و جانشین پدرم مى‏باشد، او ولىّ خدا است، و بر من و شما از جانب خدا ورسولش واجب است كه هرچه او به ما امر مى‏كند، اطاعت كنیم.همه حاضران سخن احمد بن موسى(ع)را پذیرفتند و دسته‏جمعى از مسجد بیرون آمده درحالى كه احمد بن موسى(ع)در پیشاپیش آنها بود، با هم به در خانه حضرت رضا(ع)رفتند و با آن حضرت بیعت كردند امام رضا(ع)براى احمد بن موسى(ع)دعا كرد و احمد بن موسى(ع)از آن پس همواره در خدمت برادر بود تا آن زمان كه حضرت رضا(ع)به سوى خراسان حركت نمود.احمد بن موسى(ع)در عصر خلافت مأمون عبّاسى، همراه جماعتى از مدینه به قصد زیارت برادرش حضرت رضا(ع)از طریق فارس به سوى خراسان حركت نمودند، هنگامى كه "قُتلغ‏خان" استاندار و نماینده مأمون در شیراز از ورود او به سوى شیراز مطّلع شد (با توجّه به اینكه سیاست مأمون نسبت به امام رضا(ع)و امامزادگان، تغییر كرده بود) سپاهى به سوى او فرستاد، و در هشت فرسخى شیراز در محلّى به نام "خان زینان" سر راه احمد بن موسى(ع)را گرفتند، بین حضرت احمد و همراهانش با سپاه قُتلغ خان، جنگ واقع شد، در این میان یكى از یاران قُتلغ خان فریادزد: اگر شما قصد دیدار حضرت رضا(ع)را دارید او از دنیا رفت. وقتى كه یاران احمد بن موسى(ع)چنین شنیدند از اطراف او پراكنده شدند، و تنها برادرش و چند نفر از خویشاوندانش همراه آن حضرت ماندند، احمد موسى(ع)با همراهان به سوى شیراز روانه شدند، دشمنان آنها را تعقیب كرده و در شیراز در همانجا كه اكنون محل مرقد شریف احمد بن موسى(ع)است، او و عدّه‏اى از همراهانش را به شهادت رساندند.[بحار، ج48، ص307 و 308].به این ترتیب این امامزاده وارسته و بزرگ با كمال خلوص مردم را به پذیرفتن امامت برادرش حضرت رضا(ع)فراخواند و خود و همراهانش در راه دیدار برادر، به شهادت رسیدند، و خون جوشان او و همراهان، بذرهاى گسترش تشیع و محبّت اهل بیتعلیهم السلامرا در دلهاى ایرانیان آن عصر و اعصار دیگر پاشید.[حیات سیاسى امام رضا (ع)، ص214].3.اتفاق مهم دوران امامت1.گزارش سفرگزارش سفر از مأمور مأمونرجاء بن ابى ضحاك كه در تمام راه ملازم امام بود به مأمون چنین گزارش داد:سوگند به پرودگار هرگز احدى را پرهیزگارتر از آن حضرت ندیدم. دائماً در ذكر و یاد خداوند بود. به هر شهرى كه وارد مى‏شد آنچه را مردم از مسائل دینى مى‏پرسیدند پاسخ كافى مى‏داد و از پدر و اجداد و پیامبر بیان حدیث مى‏كرد.مأمون در پاسخ گفت: چنین است. این بزرگوار بهترین خلق خدا بر روى زمین و داناترین و زاهدترین آنهاست.عَنْ رَجَاءِ بْنِ أَبِی الضَّحَّاك عَنِ الرِّضَا (ع) فِی حَدِیثٍ أَنَّهُ صَحِبَهُ مِنَ الْمَدِینَةِ إِلَى مَرْوٍ قَالَ فَوَ اللَّهِ مَا رَأَیتُ رَجُلًا كانَ أَتْقَى لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْهُ وَ لَا أَكثَرَ ذِكراً لَهُ فِی جَمِیعِ أَوْقَاتِهِ مِنْهُ و لا أشد خوفا لله عز و جل منه.[عیون‏أخبارالرضا(ع)، ج2، ص180].2.انگیزه مأمون از ولایت عهدی1- كنترل و از بین بردن كانون مخالفت2- وارد نمودن امام به میدان سیاست و دربار خلافت3- جدانمودن امام(ع)از مردم و دوستداران4- مخدوش نمودن وجاهت و قداست و زهد امام(ع)5- مشروعیت بخشیدن به حكومت با ورود امام(ع)6- از بین بردن بدبینى و انزجار عمومى نسبت به حكومت7- متزلزل نمودن رهبرى و جایگاه امام(ع)در دراز مدت8- زیر سؤال بردن مكتب تشیع و مبارزات رهبران و گمراهى مردم در هدف به اینكه همه مخالفت‏ها براى رسیدن به قدرت بوده.امام رضاع، صفحه 53.حدیث سلسلةالذهباصول كلى حدیث سلسلة الذهب1- بیان توحید2- نام پدر و اجداد بزرگوارش را كه جانشینان به حق پیامبر(ص)بودند را معرفى نمود.3- عترت و اهل بیت كه از دو ركنى بود كه پیامبر(ص)سفارش كرده بود و مردم از آن غافل شده بودند را گوشزد نمود.4.انگیزه امام ازقبول ولایت عهدی

محمد زید رازی می گوید:" در دورانی كه مأمون ،حضرت رضا(ع)را ولی عهد خویش كرد ،روزی به خدمت آن حضرت بودم ، ناگهان مردی از خوارج كه خنجری مسموم در زیر لباس خود پنهان كرده بود وارد شد . بعدا معلوم گشت كه وی با یاران خود قرار گذاشته بود كه من به نزد این مرد كه می گوید من فرزند پیغمبرم و در عین حال ولایت عهدی مأمون را پذیرفته می روم؛ اگر دلیلی بر كار خود داشت فبها وگرنه مردم را از او آسوده می سازم. وی به حضرت گفت :سؤالی دارم .حضرت فرمود: من پاسخ تو را می دهم به یك شرط. وی گفت: آن شرط چه باشد؟ حضرت فرمود: این كه اگرپاسخ من تو را قانع كرد خنجری را كه زیر جامه داری شكسته و بیرون افكنی. وی از سخن حضرت مبهوت شد و خنجر را بیرون آورده و بینداخت. حضرت فرمودند: سؤالت را بپرس. وی گفت:تو كه این مرد را كافر می دانی، چگونه ولایت عهدیش را پذیرفتی ؟ حضرت فرمود :از نظر تو اینها كافرترند یا عزیز مصر ؟ اینها به ظاهر موّحد ویكتا پرستند، ولی عزیز مصر كافر مطلق بود و در عین حال یوسف پیغمبر و پیغمبر زاده به عزیز می گوید :اجعلنی علی خزائن الارض، مرا به سرپرستی بیت المال بگمار، درصورتی كه من به جبر واكراه ولایت عهدی این مرد را پذیرفته ام. كدام كار خلاف را مرتكب شده ام ؟! وی گفت: دگر انتقادی ندارم و گواهی می دهم كه تو فرزند پیغمبری و راست می گوئی".[بحار الانوار ج 46 ص55برگرفته ازتوشه تبلیغ قرائتی]

پنج شنبه 7/8/1388 - 11:52
طنز و سرگرمی

 

       

 


دخترك بر خلاف همیشه كه به هر رهگذری می رسید،

آستین لباس او را می كشید تا یك بسته آدامس به او بفروشد.

این بار رو به روی زنی كه روی صندلی پارك نشسته و نوزادش

 را در آغوش گرفته،ایستاده بود و او را نگاه می كرد.

گاه گاهی كه زن به نوزاد لبخنند می زد،لب های دخترك نیز

 بی اختیار از هم باز می شد.

مدتی گذشت،دخترك از جعبه بسته ای برداشت و جلو روی

زن گرفت.

زن رو به سمت دیگری كرد:برو بچه،آدامس نمی خوام.

دخترك گفت:بگیر.پولی نیست.
يکشنبه 3/8/1388 - 20:32
دعا و زیارت

 

عدالت ریشه در فطرت انسان دارد. هر انسانی به طور فطری تشنه عدالت است. این تشنگی و شیفتگی از اعماق وجود او نشأت می گیرد.عدالت قانونی است فراگیر که همه ابعاد زندگی اجتماعی را در بر می گیرد و نظام هستی بر محور آن می چرخد.اگر در جامعه ای حق هر صاحب حقی به او برسد، عدالت اجتماعی در میان آن ها رعایت شده است.عدالت اجتماعی مفهوم بسیار گسترده ای دارد که همه ابعاد روحی، جسمی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، قضایی و... را در بر می گیرد.همان گونه که فرشتگان به هنگام خلقت انسان بر روی زمین پیش بینی کردند و گفتند:(اتجعل فیها من یفسد فیها ویسفک الدماء) [1] ؛ «آیا بر روی زمین کسانی را قرار می دهی که در آن فساد می کنند و خون می ریزند؟»از همان آغاز، فساد حاکم شد؛ جور و ستم آغاز گردید، پسر آدم، قابیل برادرش، هابیل، را به قتل رسانید و تا کنون این فساد و تباهی سرتاسر گیتی را فرا گرفته است. اگر در زمان خاصی در مکان معینی (چون عهد رسالت و ایام خلافت مولای متقیان) عدالت حاکم بوده، از نظر زمان و مکان آن قدر محدود بوده که در برابر جور و ستم حاکم بر کره خاکی در طول قرون و اعصار بسیار ناچیز است.بنابراین به جرأت می توان گفت هدف نهایی از بعثت پیامبران هنوز جامه عمل پوشانده نشده است.قرآن کریم هدف از ارسال رسل و انزال کتب را (لیقوم الناس بالقسط) [2]  بیان فرموده.بر این اساس، هدف از بعثت پیامبران هنگامی تحقق می یابد که شالوده زندگی مردمان بر اساس «عدل» و«قسط» استوار شود.این معنی جز در حکومت عدل حضرت بقیه الله ـ ارواحنافداه ـ اتفاق نیفتاده و اتفاق نخواهد افتاد.                                            1)بقره،30                                                                                                                                                2)حدید،25                                                                                                                                              برگرفته ازکتاب برکات حضرت ولی عصر(عج)
يکشنبه 3/8/1388 - 20:30
دعا و زیارت
                              کل الناس افقه من عمر                                                                                                  بیهقی درسنن کبری از شعبی روایت کرده است:عمربن خطاب برای مردم خطبه خواند،پس حمدوثنای الهی بجای آوردوگفت:مهریه زنان رازیادقرارندهید،واگربه من خبربرسدکه زنی بیشترازآنچه پیامبربه عنوان مهریه پرداخته،مهریه قراردهد،من اضافه آنراگرفته ودربیت المال قرارمی دهم.سپس ازمنبرپایین آمد،زنی ازقریش نزذاوآمدوگفت:ای امیرمومنان!کتاب خداسزاوارتراست که از آن پیروی شود یاسخن تو؟گفت:بلکه کتاب خداوند،مطلب چیست؟گفت:مردم رانهی کردی ازاین که مهریه بالا بگیرند،درحالی که خداوند درقرآن می فرماید:«وآتیتم احداهن قنطارا فلا تاخذوا منه شیئا»(نساء:20)[اگرمال فراوانی (بعنوان مهر)به اوپرداخته اید،چیزی ازآن راپس نگیرید].                                                                                                                       عمردو یاسه مرتبه گفت:کل احدافقه من عمر[هرکسی ازعمرداناتراست]                                                                             کل الناس افقه من عمر                                                                                                                                          روزی عمر به جوانی ازجوانان انصار عبور کرددرحالی که تشنه بودوازاوآب خواست،اوابی راباعسل مخلوط کردونزدعمرآوردولی عمراز آن نخوردوگفت:«اذهبتم طیباتکم فی حیاتکم الدنیا»[ازطیبات ولذایذدرزندگی خوداستفاده کردیدوبهره گرفتید].جوان به اوگفت:ای امیرمومنان!این آیه برای تووبرای هیچ یک ازاهل قبله نیست،قبل آن را بخوان:«ویوم یعرض الذین کفروا علی النار اذهبتم طیباتکم فی حیاتکم الدنیا واستمتعتم»(احقاف:20)[آن روزکه کافران رابرآتش عرضه می کنند(به آنها گفته می شود:)ازطیبات ولذایذدرزندگی دنیای خوداستفاده کردیدواز آن بهره گرفتید].عمر گفت :کل الناس افقه من عمر                                                                                                                    منبع گزیده ای از الغدیرص516و519                                                                       
يکشنبه 3/8/1388 - 20:25
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته