• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 2
تعداد نظرات : 2
زمان آخرین مطلب : 6532روز قبل
سياست

هواپیمای خیالی پنتاگون 

«وزارت دفاع همچنان حمله ای را كه در ساعت 38/9 صبح به وقوع پیوسته زیرنظر دارد. هنوز هیچ آماری از تلفات گزارش نشده است.مجروحین حادثه به بیمارستان های محلی انتقال داده شده اند. 

دونالد رامسفلد، وزیر دفاع، در مركز فرماندهی خود در پنتاگون هدایت عملیات را به عهده دارد. وی با خانواده های مصیبت دیده در این حادثه انفجار اظهار همدردی كرده است. تمامی كارمندان وزارت دفاع ساختمان را تخلیه كردند. 

افراد گروه نجات ناحیه برای كنترل و خاموش كردن آتش و انتقال مجروحین به بیمارستان درتلاشند. 

اگرچه صدمات قابل توجهی به ساختمان وارد شده ، ولی انتظار می رود كه پنتاگون از فردا دوباره به كار خود ادامه دهد. جهت بازسازی قسمت های صدمه دیده ساختمان نیز تداركات لازم صورت گرفته است.» 

متن فوق قسمتی از بیانیه كوتاهی بود كه كمی بعد از حادثه یازدهم سپتامبر، یعنی ساعت ده صبح به وقت واشنگتن، وزارت دفاع ایالات متحده آن را منتشر كرد. اولین گزارش خبرگزاری رویتر از حادثه، حكایت از صدمات وارده به ساختمان پنتاگون بر اثر برخورد و انفجار یك هلی كوپتر داشت. 

پال بگالا مشاور حزب دمكرات در یك تماس تلفنی با خبرگزاری آسوشیتدپرس، خبر فوق را تایید كرد. اما دقایقی نگذشته بود كه وزارت دفاع اطلاعیه قبلی را اصلاح كرد. در اصلاحیه آمده بود كه در صدمات وارد شده به پنتاگون، هواپیما دخالت داشته است. 

این موضوع جدید با استناد به گفته مقامی رسمی كه از قضا شاهد ماجرا بوده اعلام شد. شاهد و منبع اصلی پنتاگون در این گزارش كسی جز «فرد هی» نبود. «هی» دیده بود كه یك هواپیمای بویینگ حالت سقوط به طرف ساختمان پنتاگون نزدیك می شده است. سناتور مارك كرك آن روز به دعوت وزیر دفاع، صبحانه را همراه رامسفلد صرف كرده بود. او هم پس از پایان ملاقات، در حالی كه قصد خروج از پاركینگ پنتاگون را داشت، سقوط هواپیمای بزرگ را مشاهده كرده بود. 

چهار گروه آتش نشانی از مامورین فدرال در محل حادثه حضور داشتند كه مامورین آتش نشانی ناحیه آرلینگتون و متخصصین آتش نشانی فرودگاه «ریگان» سر رسیدند. 

ضلع صدمه دیده ساختمان پنتاگون در ساعت 10 و 10 دقیقه صبح فروریخت. از همان لحظات ابتدایی حادثه از حضور خبرنگاران در صحنه جلوگیری شد. 

تنها صحنه ای كه برای تصویربرداری مجاز بود، اجسادی بودند كه در كیسه های پلاستیكی در كنار هم ردیف شده بودند. با وجود همه این تدابیر امنیتی، یك فیلمبردار غیرحرفه ای از فراز یكی از ساختمان های مجاور، تصاویری از حضور مامورین آتش نشانی در محل را ثبت كرد. در آن زمان، این تصویر، تنها مدركی از حادثه بود كه به دست خبرگزاری آسوشیتدپرس افتاد. 

«ریچارد مه یرز» فرمانده جدید ستاد، عنوان كرد كه هواپیمای انتحاری از نوع بویینگ 200- 757 و متعلق به هواپیمای امریكن ایرلاین است. مبدا هواپیما فرودگاه دالاس در واشنگتن و مقصد آن لوس آنجلس یورو بوده كه در ساعت 8 و 55 دقیقه از صفحه رادار فرودگاه ناپدید شده است. 

800 كشته، اولین خبر از میزان تلفات بودكه برای خبرنگاران خبری حاضر در اطراف حادثه چندان باور نكردنی نمی نمود. تردید خبرگزاری ها در مورد این خبر هنوز ادامه داشت كه معلوم شد رقم واقعی كشته شدگان در این فاجعه چند برابر ارقام اعلام شده است. 

دونالد رامسفلد، وزیر دفاع در كنفرانس خبری روز بعد از حادثه از اعلام ارقام واقعی كشته شدگان سرباز زد. بهت ناشی از فروریختن ساختمان های مركز تجارت بین المللی (WTO) و حیرت از ضعف بزرگترین قدرت نظامی جهان در پیشگیری از وقوع چنین حوادثی، واكنش طبیعی كسانی بود كه لحظه به لحظه اخبار این واقعه را در گوشه و كنار جهان پیگیری می كردند. 

بخصوص كه در این حادثه پایگاه فرماندهی ارتشی هدف قرار گرفته بود كه تا آن زمان آسیب ناپذیر تصور می شد این بار و نظامیان ارتش امریكا، نه در میدان جنگ، كه بر خاك سرزمین خود جان می سپردند. 

شاید گزارش هایی كه منابع رسمی ارائه دادند، هیچ جای بحث و گفتگویی درباره این حادثه باقی نگذاشته باشد، اما اگر پوسته ظاهری گزارش های رسمی را بشكافیم، حقیقت و اصل ماجرا به طور شرم آوری با گزارش های رسمی منافات دارد. 

صفحه ی بعدروز بعدی

يکشنبه 3/6/1387 - 22:13
دعا و زیارت
 

 

درد عشق
درد عشقى كشیده ام كه مپرس
زهر هجرى چشیده ام كه مپرس
گشته ام در جهان و آخر كار
دلبرى برگزیده ام كه مپرس
آنچنان در هواى خاك رهش
مى رود آب دیده ام كه مپرس
من به گوش خود از دهانش دوش
سخنانى شنیده ام كه مپرس
سوى من لب چه مى گزى كه مگوى
لب لعلى گزیده ام كه مپرس
بى تو در كلبه ى گدایى خویش
رنجهایى كشیده ام كه مپرس
همچو حافظ غریب در ره عشق
به مقامى رسیده ام كه مپرس
مقدمه
الحمد لله الذى تجلى لعباده فشغلهم عن الشهوات و أ ظهر لهم فیض نوره فهداهم به من الغفلات و لعقهم من شراب حبه فسكروا فى غیه و تاهوا فى الفلوات و وثقوا به فأ غناهم و توكلوا علیه فكفاهم و صرف عنهم المحذورات و غسل ظواهرهم من دناسات الدنیا و جلى بواطنهم بأ سرار المكاشفات . و الصلاة على أ شرف المخلوقات الجامع لا شتات الكمالات محمد و آله الهداة و عترته السادات .
شكر و حمد آن خدایى را كه با تجلّى بر بندگانش آنها را از مشغول شدن به شهوات ، بازنگه داشت و با ظهور فیوضات انوار خود، آنان را هدایت نمود تا غافل نشوند. خداوند به آنان جامى از شراب محبتش نوشاند تا از محبت او، مست و در وادى عشقش متحیر شوند و با تكیه بر او از غیر او بى نیاز شوند. بر او توكل كنند كه آنها را كفایت مى كند و امور ترسناك را از آنان دور مى سازد. خداوند، ظاهر آنان را از پلیدیهاى دنیا پاك كرد، باطنهایشان را با اسرار مكاشفات متجلى ساخت . درود و رحمت بر اشرف مخلوقات عالم ، جامع تمام كمالات ، محمد صلى الله علیه و آله و خاندان و فرزندان او علیهم السلام كه راهبر و رهنما و پیشواى امتند.
O خداوندا كیست كه مزّه دوستى و محبّتت را چشیده باشد و از تو به سوى كس دیگرى گریزان شود. و كیست كه به قرب تو انس گرفته و از درگاه تو برگردد. ما را از كسانى قرار ده كه براى قرب و دوستى ات اختیار نمودى و براى مهر و دوستى خود خالص گردانیدى و از كسانى قرار ده كه به ملاقات خود تشویقش نمودى و به قضاى خود راضیش نمودى و به او نظر كردنِ به سوى خود را بخشیدى و به رضایت خود مژدگانى اش بخشیدى و از هجرانت پناهش دادى و ...(1)
O خداوندا... تویى كه از دل دوستانت اغیار را بیرون كردى تا جز تو را دوست ندارند... آن كه تو را گم كرد چه یافت ؟ و آن كه تو را یافت چه از دست داد؟ آن كه دیگرى را به جاى تو گرفت زیان كرد و باخت .(2)
O براى رسیدن به محبت خداوند، معرفت و شناخت لازم است و این شناخت جز از طریق قلب سلیم ممكن نیست ، قلبى كه ذرّه اى محبّت دنیا در آن نباشد. امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه كریمه (... الا من أ تى اللّه بقلب سلیم )(3) فرمود: (هو القلب الذى سلم من حب الدنیا).(4)
O دلى كه مهر دنیا و آنچه متعلق به دنیا است در آن جاى گیرد دیگر جایى براى مهر خداوندى باقى نمى ماند پس یكى از مقدمات (بلكه تمام مقدمات ) رسیدن به مهر و عشق خدایى بیرون كردن علاقه به اولاد و مال و زرق و برق دنیایى از دل است . چنانچه امیرمؤ منان على علیه السلام فرموده : كسى كه دوستى و محبّت دنیا در دلش خانه كرده ، چگونه دوستى خدا را ادّعا مى كند. و همچنین رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله مى فرماید: دوستى دنیا و دوستى خدا هرگز در یك دل جمع نمى گردد.
O از همه اینها گذشته براى تحصیل عشق الهى باید از خود او بخواهیم كه محبت خود را به ما عنایت فرماید، و محبت اغیار را از دل ما بیرون كند چرا كه تنها مؤ ثّر در عالم وجود اوست (لا مؤّثر فى الوجود الا اللّه ) و امر خداوندى چنین است كه اگر اراده كند كارى را واقع مى شود و بالعكس . پس همه چیز در دست قدرت اوست ، از او بخواهیم كه راهى آسان براى رسیدن به محبت به خودش ‍ براى ما فراهم آورد چنانچه امام سجاد زین العابدین علیه السلام در مناجات خود با خداى عالم چنین مى فرماید:
(وانهج لى الى محبتك سبیلاً سهلةً اكمل لى بها خیرالدنیا والا خرة ). (خداوندا! ... به سوى محبّتت راهى آسان بر من هموار ساز و به وسیله آن خیر دنیا و آخرت را بر من كامل گردان ).
O محبت خداى عالم سرچشمه تمام خوبى هاست ، یعنى اگر شناخت الهى و پس از آن عشق خدایى براى ما حاصل شود تمام خیرات و خوبیهاى اخروى و دنیوى براى ما مهیاست ، چنانچه سالار شهیدان حضرت اباعبداللّه الحسین علیه السلام در دعاى عرفه چنین با خداى متعال راز و نیاز مى كند. (... ماذا وجد من فقدك و ما الذى فقد من وجدك ). كسى كه تو را نیافت ، چه یافت و آن كه تو را یافت ، چه نیافت ؟
O انسان عاقل همیشه بدنبال چیزى بى عیب و نقص است ، و به عبارت دیگر انسان عاقل بدنبال زیبایى مى گردد كه هیچگونه عیب و نقصى نداشته باشد، به اینچنین عاقلى باید گفت كه آن بى عیب و نقص كه از هر جهت زیبا است و زیبایى او در حد كمال است فقط و فقط خداست .
O خوانندگان عزیر! مطالبى كه در این كتاب جمع آورى شده است عبارت است از احادیث قدسى و روایات رسیده از ائمّه اطهار علیهم السلام در موضوع عشق و علاقه خداوند متعال به بندگانش . البته لازم به یادآورى است مطالب و احادیث و حكایات در این موضوع بسیار فراوان است كه در چاپ هاى بعدى به این كتاب افزوده خواهد ان شاء اللّه . امیدوارم با خواندن این احادیث گرانبها و بسیار تاءثیرگذار و جذّاب ، مهر و محبّت خداوند در دلهاى ما جاى گیرد تا ما هم همانند خداوند كه ما را بسیار بسیار دوست دارد او را دوست بداریم ، ان شاء اللّه .
مؤ لّف
خدا دوست كسى است كه دوستش بدارد
خداوند تعالى به داود علیه السلام وحى فرمود: اى داود! به بندگان زمینى من بگو: من دوست كسى هستم كه دوستم بدارد و همنشین كسى هستم كه با من همنشینى كند و همدم كسى هستم كه با یاد و نام من انس گیرد و همراه كسى هستم كه با من همراه شود، كسى را بر مى گزینم كه مرا برگزیند و فرمانبردار كسى هستم كه فرمانبردار من باشد. هر كس مرا قلباً دوست بدارد و من بدان یقین حاصل كنم ، او را به خودم بپذیرم و چنان دوستش بدارم كه هیچ یك از بندگانم بر او پیشى نگیرد. هر كس براستى مرا بجوید بیابد و هر كس جز مرا بجوید مرا نیابد. پس - اى زمینیان ! - رها كنید آن فریبها و اباطیل دنیا را و به كرامت و مصاحبت و همنشینى و همدمى با من بشتابید و به من خوگیرید تا به شما خوگیرم و به دوست داشتن شما بشتابم .(5)
رأ فت بى پایان خداوند
رسول خدا صلى الله علیه و آله از پروردگارش خواست تا این كه روز قیامت امتش را در حضور جمع فرشتگان ، پیامبران و امتهاى دیگر بازجویى نكند تا عیب هایشان نزد آنان ظاهر نگردد. و تقاضا نمود كه آنها را طورى بازجویى و محاسبه كن كه فقط من و تو آگاه شویم . خداوند فرمود: اى حبیبم ! من به بندگان خود، از تو رؤ ف ترم . پس هرگاه تو نخواهى كه عیوب آنها در نزد دیگران ظاهر شود، من حتى دوست ندارم كه پیش تو نیز عیبهاى آنان فاش شود. بلكه تنها خودم آنها را بازجوئى مى كنم به طورى كه غیر من كسى بر گناهان آنها آگاهى نیابد.(6)
از عشق خدا چندان گریست كه نابینا شد
رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: شعیب علیه السلام از عشق خداى عزّوجلّ چندان گریست كه نابینا شد، امّا خداوند بینایى او را برگرداند. او باز گریست چنانكه كه باز بینایى اش را از دست داد. دو مرتبه خداوند بینایى اش را به او بازگرداند. شعیب باز هم آنقدر گریست كه چشمانش كور شد و بار دیگر خدا بینایش كرد. مرتبه چهارم ، خداوند به او وحى فرمود: اى شعیب ! تا كى به این وضع ادامه خواهى داد؟ اگر از بیم آتش مى گریى تو را امان دادم و اگر به شوق بهشت است آن را ارزانیت داشتم . شعیب عرض كرد: معبودا! و سرورا! تو مى دانى كه گریه من نه از بیم دوزخ توست و نه به شوق بهشتت ، بلكه عشق و محبت تو با قلب من گِره خورده است ، پس ، صبورى نتوانم ، مگر آنكه تو را ببینم . خداى جلّجلاله به او وحى فرمود: اگر اینچنین است ، پس بدین سبب همسخنم موسى بن عمران را خدمتگزار تو خواهم كرد.(7)
از عشق به خداى عالم بدن هایشان لاغر و ... حضرت عیسى علیه السلام از سه نفرگذشت كه بدن هایشان لاغر و رنگ هاى آنان دگرگون شده بود، حضرت به آنها فرمود:براى شما چه روى داده (كه به این حال افتاده اید؟). آنها گفتند: به خاطر ترس از آتش(جهنّم ). حضرت عیسى علیه السلام فرمود: بر خداست كه ایمنى دهد كسى را كه بترسد.حضرت از آنها گذشت ، بر سه نفر دیگر رسید كه لاغرى و رنگ پریدگى آنان بیشتربود. فرمود: شما را چه روى داده ؟ گفتند: اشتیاق بهشت ما را به اینحال در آورده است . فرمود: بر خدا است كه امیدواران را به امیدشان برساند. پس از آنبر سه نفر دیگر گذشت كه دگرگونى احوالشان بیشتر از قبلى ها بود، ولكن نورىدر چهره هاى آنان دیده مى شد. فرمود: شما را چه روى داده كه حالتان چنین است ؟ گفتند:خداوند را دوست مى داریم و به وى محبت داریم . حضرت فرمود: شمائید مقرّبین ، شمائیدمقرّبین و شمائید كه تقرّب و نزدیكیتان به خدا بیشتر است .(8)
مرا دوست بدار و محبوب بندگانم گردان
O امام باقر علیه السلام فرمود: خداى تعالى به موسى علیه السلام وحى فرمود: مرا دوست بدار و محبوب بندگانم گردان . موسى علیه السلام عرض كرد: پروردگارا! تو مى دانى كه احدى را بیشتر از تو دوست نمى دارم ، امّا پروردگارا! با دلهاى بندگان چه كنم ؟ خداى تعالى به او وحى فرمود: نعمتها و نیكیهایم را به آنان یادآور شو؛ زیرا كه آنان جز خوبى از من ندیده و به یاد ندارند.(9)
O و همچنین از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نقل شده كه فرمود: خداى عزّوجلّ به داود علیه السلام فرمود: مرا دوست بدار و نزد خلقم نیز محبوب گردان . عرض كرد: پروردگارا! من كه دوستت دارم امّا چگونه تو را نزد بندگانت محبوب گردانم ؟ خداى عزّوجلّ فرمود: نعمتهایى را كه به آنان داده ام گوشزدشان كن كه اگر خوبیهایم را یاد آورشان شوى مرا دوست خواهند داشت .(10)
سخن گنجشك ، حضرت سلیمان (ع ) را متاءثّر نمود
روایت شده كه : حضرت سلیمان علیه السلام گنجشكى را دید كه به همسرش مى گوید: چرا از من دورى مى كنى و حال آنكه اگر بخواهم كاخ سلیمان را به نوكم گرفته و به دریا مى افكنم . حضرت سلیمان علیه السلام خندید و او را نزد خود فرا خواند و فرمود: آیا تو را یارى این كار هست كه مى گویى ؟ گنجشك گفت : مرد گاهى نزد همسرش خود را جلوه مى دهد. (دوست و عاشق بر آنچه مى گوید سرزنش نمى شود.) حضرت سلیمان علیه السلام به گنجشك ماده فرمود: چرا شوهرت را از خود مى رانى ؟ گنجشك ماده گفت : اى پیامبر خدا! او دوست من نیست و صرفاً ادّعاى دوستى مى كند، زیرا غیر من دیگرى را نیز دوست دارد. سخن گنجشك مادّه حضرت سلیمان علیه السلام را متأ ثّر نمود و سخت گریان گشت و چهل روز از مردم كناره گرفت و از خداوند خواست كه دلش را پر از مهر خدا كند و مهر دیگران را از دل وى ببرد.(11)
اى یك دله صد دله ، دل یك دله كن
مهر دگران را ز دل خود یله كن
یك لحظه به اخلاص بیا بر در ما
گر كام تو بر نیامد آنوقت گله كن
مهر حضرت ابراهیم (ع ) به خداوند مهربان
در بین فرشتگان گفتگو شد كه : خداوند اختیار كرده ابراهیم را به عنوان خلیل و دوست خود و حال آنكه او را از نطفه اى آفریده ...
از جانب پروردگار بر فرشتگان وحى شد كه : از بین خود رئیسى انتخاب كنند و آنها جبرئیل و میكائیل را انتخاب نمودند (تا حضرت ابراهیم را امتحان كنند).
پس روزى حضرت ابراهیم علیه السلام همه گوسفندان خود را جمع آورى نموده و به آنها نگاه مى كرد. (گوسفندان وى به قدرى زیاد بود كه چهار هزار چوپان داشت ).
ناگهان جبرئیل از یك سو با آهنگ دلربایى گفت : (سبوح قدوس ) و میكائیل از سوى دیگر ندا در داد (رب الملائكة والروح ).
(این ندا آنچنان در اعماق جان حضرت ابراهیم علیه السلام اثر گذاشت ) كه خطاب به جبرئیل و میكائیل گفت : یك بار دیگر این ندا را در دهید تا مال و جان خود را نثارتان كنم .
به این هنگام فرشتگان آسمانها فریاد برآوردند: (هذا هو الكرم ) (این است كرم و جوانمردى و گذشت در برابر محبوب ).
و ندایى نیز از عرش برخواست : دوست و خلیل موافق دوست است .(12)
هارون و كنیز مهربان
هارون الرشید روز عید قربان همه كنیزان و غلامان را جمع مى نمود و خلعت هاى گران بها تهیه مى نمود و كیسه هاى دِرهم و دینار حاضر مى نمود و به آنان مى گفت هر كه هر چه را دوست دارد اختیار كند روزى كنیز پیش آمد و دست بر سر هارون گذاشت در حالیكه همه كنیزان و غلامان به گردآورى درهم و دینار بودند.
هارون گفت : چرا نمى روى مانند دیگران چیزى برگیرى ؟
كنیز گفت : من غیر از شما را دوست ندارم و چیزى غیر از شما را نمى خواهم .
هارون گفت : اى كنیز! من و سلطنتم از براى تو باد. (و آنگاه آزادش ساخت و همه را در فرمان وى درآورد).(13)
پرستش عاشقان
فى صحیفه ادریس علیه السلام : (طوبى لقوم عبدونى حبا و اتخذونى إ لها و ربا سهروا اللیل و دأ بوا النهار طلبا لوجهى من غیر رهبة و لا رغبة و لا لنار و لا جنة بل للمحبة الصحیحة و الا رادة الصریحة و الانقطاع عن الكل إ لى ).
در صحیفه ادریس آمده است :
خوشا آنان كه از روى عشق مرا پرستیدند و مرا معبود و پروردگار خود گرفتند، براى خاطر من شبها نخوابیدند و روزها كوشیدند و این نه از روى ترسى و نه از بهر امیدى ، نه از هراس دوزخى و نه به طمع بهشتى ، بلكه به سبب محبت راستین و اراده بى شائبه و بریدن از همه چیز و دل بستن به من .(14)
هر كه را من دوستش داشته باشم او را مى كشم
َنْ سَأَلَنِى أَعْطَیْتُهُ وَ مَنْ أَعْطَانِى شَكَرْتُهُ وَ مَنْ عَصَانِى سَتَرْتُهُ وَ مَنْ قَصَدَنِى أَبْقَیْتُهُ وَ مَنْ عَرَفَنِى خَیَّرْتُهُ وَ مَنْ أَحَبَّنِى ابْتَلَیْتُهُ وَ مَنْ أَحْبَبْتُهُ قَتَلْتُهُ وَ مَنْ قَتَلْتُهُ فَعَلَیَّ دِیَتُهُ وَ مَنْ عَلَیَّ دِیَتُهُ فَأَنَا دِیَتُهُ).(15)
خداوند تبارك و تعالى مى فرماید:
هر كس مرا بخواند اجابت كنم ، و هر كس از من چیزى بخواهد به او عطا كنم ، و هر كس كه در راه من احسان كند، تشكّر كنم ، و آنكه مرا معصیت كند، پرده پوشى كنم ، و هر كس به جانب من بیاید او را ثابت قدم بدارم و هر كس مرا بشناسد او را براى كارهاى پسندیده برگزینم و هر كه مرا دوست بدارد او را به (بلا) مبتلى كنم و هر آنكه را من دوستش داشته باشم او را مى كشم (توفیق شهادت در راه خود به او نصیب كنم ) و هر كه را من بكشم دیه او را به عهده مى گیرم و دیه هر كس كه به عهده من باشد، وصال خود را دیه او قرار مى دهم .
دریاى رحمت خداوند
عَنِ النَّبِیِّ صلى الله علیه و آله عَنْ جَبْرَئِیلَ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ:
(یَا عِبَادِى كُلُّكُمْ ضَالٌّ إِلَّا مَنْ هَدَیْتُهُ فَاسْأَلُونِى الْهُدَى أَهْدِكُمْ وَ كُلُّكُمْ فَقِیرٌ إِلَّا مَنْ أَغْنَیْتُهُ فَاسْأَلُونِى الْغِنَى أَرْزُقْكُمْ وَ .... )
خداوند متعال مى فرماید:
اى بندگانم ! همه گمراهید جز آنكه من راهنمایش باشم ، پس از من راهنمایى بخواهید تا شما را هدایت كنم .
و همه فقیرید جز آن كه من توانگرش سازم ، پس روزى را از من بخواهید تا شما را روزى دهم .
و همه گنهكارید جز آنكه من حفظش كنم ، پس از من آمرزش بجوئید تا شما را بیامرزم . و كسى كه معتقد باشد منم كه قدرت بر آمرزش دارم و از من مغفرت بجوید بدون باك او را مى آمرزم .
اگر اولین و آخرین و زندگان و مردگان شما ... بر تقوا و پرهیزگارى یكى از بندگانم اجتماع كنید (یعنى همه با تقوا شوند) به اندازه بال پشه اى به ملك من زیاد نگردد.
اگر اولین و آخرین و زندگان و مردگان شما ... بر شقاوت قلب بنده اى از بندگانم اجتماع كنند (یعنى همه شقى شوند) باز به اندازه بال مگسى از ملك و سلطنت من كم نگردد.
گر جمله كائنات كافر گردند
بر دامن كبریایش ننشیند گرد
و هرگاه اولین و آخرین شما همه و همه اجتماع كنند، و هر یك تا قدرت دارند آرزو كنند آرزویشان را برآورم ، و این به قدرى در سلطنت و ملك من بى اثر است كه همانند آن است یكى از شما در كنار دریا رفته و سوزنى را در آن فرو برده و سپس بیرون كشد و این بدان جهت است كه منم یگانه بخشنده بزرگوار.(16)
منم بخشنده مهربان
خداى تبارك و تعالى مى فرماید:
كسانى كه براى ثواب و پاداش من اعمالى انجام مى دهند نباید به اعمال خود متكى باشند، زیرا اگر آنان در تمام عمرشان كوشش كنند و در راه عبادت من خود را به زحمت و رنج افكنند باز قصور و كوتاهى كرده اند. و در عبادتشان به حقیقت بندگیم چنانچه سزاوار مقام الوهیت من باشد نرسند، نسبت به آنچه از من طلب مى كنند كه كرامت و نعمت در بهشت و رفعت به درجات عالى در جوار رحمتم باشد.
ولى تنها به رحمتم باید اعتماد كنند و به فضل من امیدوار باشند و به وسیله خوش گمانى به من اطمینان كنند. كه در این صورت رحمت من ایشان را دریابد و رضوانم به آنها برسد و آمرزشم بر آنها لباس گذشت پوشاند.
زیرا منم خداى رحمان و رحیم و بدین نام ، نامیده شده ام .(17)
قبل از اینكه بخواهید عطا خواهم كرد
سهل بن سعد انصارى مى گوید:
از پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله راجع به آیه 46، سوره قصص كه : (تو در كنار طور نبودى زمانى كه ما ندا دادیم ) سئوال نمودم ؟
حضرت در جواب فرمود: خداوند عالم دو هزار سال قبل از خلقت بنى آدم بر روى برگ درخت (آس ) كه نهالى خوشبو است مطلبى نوشت و آن را روى عرش گذاشت آن گاه ندا داد:
اى امت محمّد! به درستى كه رحمت من بر غضبم پیشى گرفته است .
قبل از آنكه بخواهید به شما عطا خواهم كرد، و پیش از آنكه طلب آمرزش نمائید شما را مى آمرزم .
پس هر كدام از شما مرا ملاقات كند و شهادت دهد كه معبودى جز من نیست و گواهى دهد كه محمّد صلى الله علیه و آله بنده و فرستاده من است ، او را به رحمت خویش داخل بهشت خواهم كرد.(18)
بهشت جاى یكتا پرستان است
حضرت رسول اكرم صلى الله علیه و آله فرمودند:
چون روز قیامت شود، خداوند تبارك و تعالى امر مى فرماید كسانى را كه اعمال زشتى داشته اند، بسوى آتش دوزخ ببرند. پس آنان مى گویند: چگونه ما را به آتش مى افكنى در حالى كه ما تو را به یگانگى شناخته ایم و اقرار به توحید كردیم ؟
آنگاه خداوند مى فرماید:
اى ملائكه من ! به عزّت و جلالم سوگند كه هیچ موجودى را نیافریدم كه در نزد من بهتر از كسانى باشد كه اقرار به یكتایى من دارند چه جز من خدایى نیست . و بر من حق است كه یكتاپرستان را به آتش نسوزانم ؛ بندگانم را به بهشت داخل كنید.(19)
خداوند كودكان را دوست دارد
عَنْ أَبِى عَبْدِاللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ علیه السلام :
(یَا رَبِّ أَیُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ عِنْدَكَ فَقَالَ حُبُّ الْأَطْفَالِ فَإِنَّ فِطْرَتَهُمْ عَلَى تَوْحِیدِی فَإِنْ أُمِتْهُمْ أُدْخِلْهُمْ بِرَحْمَتِی جَنَّتِی ).
موسى بن عمران در مناجات خود به خداوند عرض كرد:
پروردگارا! كدام عمل نزد تو افضل است ؟
فرمود: دوست داشتن اطفال ، چه من آنها را بر فطرت توحیدى آفریدم ؛
و اگر آنها را بمیرانم به لطف و رحمت خود آنها را داخل بهشت مى كنم .(20)
صداى تو بر من مخفى نیست
آنگاه كه حضرت داود علیه السلام به حج آمد چون به عرفات حاضر شد و كثرت مردم را در عرفات مشاهده كرد، بالاى كوه رفت و تنها مشغول دعا و راز و نیاز شد.
چون از مناسك حج فارغ شد، جبرئیل به نزد او آمد و گفت :
اى داود! پروردگارت مى فرماید: چرا بالاى كوه رفتى ؟ آیا گمان كردى كه صدائى به سبب صداى دیگر بر من مخفى مى گردد؟
سپس جبرئیل داود را به سوى (جدّه ) و از آنجا او را به دریا بُرد تا رسید به سنگى و آن را شكافت ، ناگاه در آن سنگ كرمى ظاهر شد، آنگاه جبرئیل گفت : اى داود! پروردگارت مى فرماید كه :
صداى این كرم را در میان این سنگ در قعر این دریا مى شنوم و غافل نیستم ، تو گمان كردى كه صداهاى بسیار، مانع شنیدن صداى تو مى شود؟(21)
به قضاى من راضى باشید
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام : قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ:
(عَبْدِیَ الْمُؤْمِنَ لَا أَصْرِفُهُ فِی شَیْءٍ إِلَّا جَعَلْتُهُ خَیْراً لَهُ فَلْیَرْضَ بِقَضَائِی وَ لْیَصْبِرْ عَلَى بَلَائِی وَ لْیَشْكُرْ نَعْمَائِی أَكْتُبْهُ یَا مُحَمَّدُ مِنَ الصِّدِّیقِینَ عِنْدِی ).
خداى عزّوجلّ فرماید:
بنده مؤ منم را به هر سو بگردانم ، برایش خیر است .
پس باید به قضاء من راضى باشد و بر بلاى من صبر كند و نعمتهایم را سپاس گذارد؛ تا او را - اى محمد - در زمره صدیقین نزد خود ثبت كنم .(22)
صلاح بنده ام را بهتر مى دانم
عَنْ أَبِى عَبْدِاللَّهِ علیه السلام :
ُعَزَّ وَ جَلَّ إِلَى مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ علیه السلام یَا مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَحَبَّ إِلَیَّ مِنْ عَبْدِیَ الْمُؤْمِنِ فَإِنِّی إِنَّمَا أَبْتَلِیهِ لِمَا هُوَ خَیْرٌ لَهُ وَ أُعَافِیهِ لِمَا هُوَ خَیْرٌ لَهُ ... ).
در ضمن آنچه خداى عزّوجلّ به موسى بن عمران علیه السلام وحى كرد این بود كه :
اى موسى ! مخلوقى كه نزدم محبوبتر از بنده مؤ من باشد نیافریدم .
من او را به آنچه براى او خیر است مبتلا مى كنم و به آنچه برایش خیر است عافیت دهم و من به آن چه كه بنده ام را اصلاح كند داناترم .
پس او باید بر بلایم صبر كرده و نعمتهایم را شكر كند و به قضایم راضى باشد. زمانى كه به رضاى من عمل كند و امرم را اطاعت نماید او را در زمره صدیقین نزد خود نویسم .(23)
خوشنودى خداوند
و فى أ خبار موسى علیه السلام :
(أ نهم قالوا اسأ ل لنا ربك أ مرا إ ذا نحن فعلناه یرضى به عنا فأ وحى الله تعالى إ لیه قل لهم یرضون عنى حتى أ رضى عنهم ).
در اخبار موسى صلى الله علیه و آله آمده است كه بنى اسرائیل به او گفتند:
از خدایت امرى را درخواست كن كه ما آن را انجام دهیم و بدان وسیله خداوند از ما خوشنود شود.
خطاب رسید كه :
به ایشان بگو شرط رضایت من از شما این است كه شما از من خشنود باشید تا من از شما خشنود شوم .(24)
نگران احوال دختران خود نباشید
(... یا محمد هذه أ نبتها من هذا المكان الا رفع لا غذو منها بنات المؤ منین من أ متك و بنیهم فقل لا باء البنات لا تضیقن صدوركم على فاقتهن فإ نى كما خلقتهن أ رزقهن ).
حضرت رسول اكرم صلى الله علیه و آله فرمود:
در شب معراج چون به سدرة المنتهى رسیدم ، دیدم از بعضى از شاخه هاى آن شیر مى ریخت و از بعضى از شاخه عسل ، از تعدادى دیگر روغن ، از بعضى چیزى شبیه آرد گندم سفید، و از شاخه اى لباسها و از بعضى دیگر میوه سدر، پس در خاطر خود گفتم :
اینها در كجا قرار مى گیرند؟ و در آن هنگام جبرئیل با من نبود كه از او سئوال كنم ، زیرا كه او در مرتبه خود ماند و من از درجه او بالاتر رفتم ، آنگاه حقتعالى مرا ندا كرد:
اى محمّد! اینها را در این مكان بلند رویانیدم كه غذاى دختران و پسران مؤ منین از امّت تو باشد. به پدران دخترها بگو كه : براى پریشانى احوال دختران خود دلتنگ نباشید، زیرا همانطور كه ایشان را آفریدم ، ایشان را روزى دهم .(25)
روزىِ تو مى رسد
قَالَ اللَّهُ تَعَالَى :
(یَا ابْنَ آدَمَ! فِى كُلِّ یَوْمٍ تُؤْتَى بِرِزْقِكَ وَ أَنْتَ تَحْزَنُ وَ یَنْقُصُ مِنْ عُمُرِكَ وَ أَنْتَ لَا تَحْزَنُ تَطْلُبُ مَا یُطْغِیكَ وَ عِنْدَكَ مَا یَكْفِیكَ).
خداى تعالى مى فرماید:
اى فرزند آدم ! رزق و روزى هر روزى كه بر تو مى گذرد، برتو مى رسد، و تو براى روزیت دلتنگ و غمگینى ولى عمر تو مى گذرد و تو غصه اى ندارى .
هر مقدار از روزى كه به تو مى رسد، تو را كفایت مى كند ولى تو بیشتر مى خواهى كه موجب طغیان و سركشى تو مى شود.(26)
درمانده نخواهم شد
و فى الوحى القدیم :
(یا ابن آدم ! خلقتك من تراب ، ثمّ من نطفة فلم أ عى بخلقك اءویعیینى رغیف أ سوقه إ لیك فى حینه ).
در وحى قدیم آمده است كه :
اى پسر آدم ! در ابتدا تو را از خاك آفریدم و پس از آن از نطفه و در خلقت تو درمانده نشدم .
آیا در رساندن نانى كه باید در وقت خودش به تو برسانم ، درمانده شدم ؟(27)
شكایت ترا نزد فرشتگانم نمى كنم
أ وحى الله إ لى عزیر علیه السلام :
(یا عزیر إ ذا وقعت فى معصیة فلا تنظر إ لى صغرها و لكن انظر من عصیت و إ ذا أ وتیت رزقا منى فلا تنظر إ لى قلته و لكن انظر إ لى من أ هداه و إ ذا نزلت بك بلیة فلا تشك إ لى خلقى كما لا أ شكوك إ لى ملائكتى عند صعود مساویك و فضائحك ).
خداوند تعالى به عزیر علیه السلام وحى فرستاد كه :
یا عزیر! هرگاه مرتكب معصیتى شدى به كوچكى گناه نگاه نكن ولكن ببین نافرمانى و معصیت چه كسى را انجام داده اى .
و آنگاه كه از جانب من روزیت مى رسد به كمى آن ننگر، بلكه ببین از جانب چه مقامى برایت رسیده است .
و هرگاه كه گرفتارى برایت پیش آمد شكایت آن را نزد بندگانم مبر، همانگونه كه وقتى بدیها و زشتى هاى تو بالا مى آید، من شكایت تو را نزد فرشتگانم نمى كنم .(28)
هرگاه شرمگین گردد من او را بیامرزم
عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
َا دَاوُدُ إِنَّ عَبْدِیَ الْمُؤْمِنَ إِذَا أَذْنَبَ ذَنْباً ثُمَّ رَجَعَ وَ تَابَ مِنْ ذَلِكَ الذَّنْبِ وَ اسْتَحْیَا مِنِّی عِنْدَ ذِكْرِهِ غَفَرْتُ لَهُ وَ أَنْسَیْتُهُ الْحَفَظَةَ وَ أَبْدَلْتُهُ الْحَسَنَةَ وَ لَا أُبَالِی وَ أَنَا أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ).
خداوند به داود علیه السلام وحى فرستاد كه :
اى داود! هرگاه ، از بنده مؤ من من گناهى سرزند و سپس از آن توبه نماید، و چون به یادش آید از من شرمگین گردد، من او را بیامرزم .
و آن گناه را از خاطر فرشتگان محو مى نمایم . و به نیكى و ثواب بدل مى كنم ، و پروایى ندارم ، و من مهربانترین مهربانانم .(29)
شرط آمرزش
دِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ علیه السلام عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله عَنْ جَبْرَئِیلَ علیه السلام قَالَ: قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: (مَنْ أَذْنَبَ ذَنْباً صَغِیراً كَانَ أَوْ كَبِیراً وَ هُوَ لَا یَعْلَمُ أَنَّ لِى أَنْ أُعَذِّبَهُ أَوْ أَعْفُوَ عَنْهُ لَا غَفَرْتُ لَهُ ذَلِكَ الذَّنْبَ أَبَداً وَ مَنْ أَذْنَبَ ذَنْباً صَغِیراً كَانَ أَوْ كَبِیراً وَ هُوَ یَعْلَمُ أَنَّ لِى أَنْ أُعَذِّبَهُ أَوْ أَعْفُوَ عَنْهُ عَفَوْتُ عَنْهُ)
امام صادق علیه السلام ، از پدر گرامى اش و او از پدرانش علیهم السلام ، و آنها از رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله نقل نمودند كه :
خداى عزّوجلّ فرماید:
هر كه گناهى بزرگ و یا كوچك مرتكب شود و در نظر نگیرد كه من مى توانم او را عذاب كنم و یا از او در گذرم ، هرگز او را نمى بخشم . و هر كه گناهى مرتكب شود و بداند كه من مى توانم او را عذاب كنم و یا ببخشم ، از او در مى گذرم .(30)
لغزشهایت را محو مى كنم
و روى أ ن اللّه تعالى یقول :
(عبدى إ نك إ ذا استحیت منى أ نسیت الناس عیوبك و بقاع الا رض ذنوبك و محوت من الكتاب زلاتك و لا أ ناقشك الحساب یوم القیامة ).
خداى تعالى مى فرماید:
بنده من ! هرگاه از من شرم كنى ، عیب هاى تو را از مردم مى پوشانم ، گناهان و لغزشهایت را از نامه عملت محو مى كنم . و در قیامت ، هنگام بازجوئى ، بر تو سخت نگیرم .(31)
سبقت عفو خداوند بر غضب او
و روى أ ن الله سبحانه قال لموسى حین أ رسله إ لى فرعون :
(یتوعده و أ خبره أ نى إ لى العفو و المغفرة أ سرع منى إ لى الغضب و العقوبة ).عدة الداعى : ص 145 .
خداوند سبحان وقتى كه موسى را به سوى فرعون مى فرستاد به او فرمود كه او را بترسان ، و باخبر كن كه عفو و آمرزش من بر غضبم ، سبقت مى گیرد.
خداوند حق خود را مى بخشد
عن النبى صلى الله علیه و آله قال ینادى مناد یوم القیامة تحت العرش :
(یا أ مة محمد ما كان لى قبلكم فقد وهبته لكم و قد بقیت التبعات بینكم فتواهبوا و ادخلوا الجنة برحمتى ).
پیامبر صلى الله علیه و آله فرماید:
روز قیامت منادى از جانب پروردگار ندا دهد:
اى امت محمد! آنچه از من نزد شما است آن را به شما بخشیدم . و باقى مانده حقوقى كه شما بر همدیگر دارید به هم ببخشید و به رحمت من داخل بهشت شوید.(32)
اگر تسلیم خواسته خدا نشوى به خواسته خودنرسى
قال أ میرالمؤ منین علیه السلام :
أ وحى الله تعالى إ لى داود:
(یا داود ترید و أ رید و لا یكون إ لا ما أ رید فإ ن أ سلمت لما أ رید أ عطیتك ما ترید و إ ن لم تسلم لما أ رید أ تعبتك فیما ترید ثم لا یكون إ لا ما أ رید).
حضرت امیرمؤ منان على علیه السلام فرمود:
خداوند به حضرت داود علیه السلام وحى فرستاد كه :
اى داود! تو چیزى طلب مى كنى و من هم و آنچه خواسته من است ، مى شود. پس اگر تسلیم خواسته من شوى آنچه را كه تو طلبیده اى ، به تو ارزانى خواهم كرد. و اگر تسلیم خواسته من نشوى تو را در رسیدن به آنچه كه خواسته اى به رنج و تعب مى اندازم و سپس آن مى شود كه من خواسته ام .(33)
تردید خداوند در مرگ مؤ من
حضرت رسول اكرم صلى الله علیه و آله فرمود:
خداى تعالى مى فرماید:
در كارهایى كه انجامش تنها به دست من است ، مردد نشدم مگر تردیدى كه در مرگ بنده مؤ منم دارم ، من دیدار او را دوست دارم و او مرگ را نمى خواهد، پس مرگ را از او مى گردانم و مؤ من به درگاهم دعا مى كند و من اجابتش مى كنم در چیزى كه خیر اوست .
و اگر در دنیا جز یك مؤ من باقى نماند، بواسطه او از همه مخلوقاتم ، بى نیازم . و از ایمان او آنچنان اُنسى برایش مى سازم كه محتاج نباشد از ترس به كسى پناه برد.(34)
او را مى بخشم زیرا دوستش دارم
قال الصادق علیه السلام : (قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ:
نِینَ لَیُذْنِبُ الذَّنْبَ الْعَظِیمَ مِمَّا یَسْتَوْجِبُ بِهِ عُقُوبَتِی فِی الدُّنْیَا وَ الا خِرَةِ فَأَنْظُرُ لَهُ فِیمَا فِیهِ صَلَاحُهُ فِی آخِرَتِهِ فَأُعَجِّلُ لَهُ الْعُقُوبَةَ عَلَیْهِ فِی الدُّنْیَا لِأُجَازِیَهُ بِذَلِكَ الذَّنْبِ وَ أُقَدِّرُ تْرُكُهُ عَلَیْهِ مَوْقُوفاً غَیْرَ مُمْضًى وَ لِى فِى إِمْضَائِهِ الْمَشِیئَةُ وَ مَا یَعْلَمُ عَبْدِى بِهِ فَأَتَرَدَّدُ فِى ذَلِكَ مِرَاراً عَلَى إِمْضَائِهِ ثُمَّ أُمْسِكُ عَنْهُ فَلَا أُمْضِیهِ كَرَاهَةً لِمَسَاءَتِهِ وَ حَیْداً عَنْ إِدْخَالَِحَبَّةً لِمُكَافَاتِهِ لِكَثِیرِ نَوَافِلِهِ الَّتِى یَتَقَرَّبُ بِهَا إِلَیَّ فِی لَیْلِهِ وَ نَهَارِهِ فَأَصْرِفُ ذَلِكَ الْبَلَاءَ عَنْهُ وَ قَدْ قَدَّرْتُهُ وَ قَضَیْتُهُ وَ تَرَكْتُهُ مَوْقُوفاً وَ لِی فِی إِمْضَائِهِ الْمَشِیئَةُ ثُمَّ أَكْتُبُ لَهُ عَظِیمَ أَجْرِ نُزُولِ ذَلِكَ الْبَلَاءِ وَ أَدَّخِرُهُ وَ أُوَفِّرُ لَهُ أَجْرَهُ وَ لَمْ یَشْعُرْ بِهِ وَ لَمْ یَصِلْ إِلَیْهِ أَذَاهُ وَ أَنَا اللَّهُ الْكَرِیمُ الرَّءُوفُ الرَّحِیمُ).
امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند متعال مى فرماید:
همانا، بنده اى از بندگان مؤ من ، گناهى بزرگ مرتكب مى شود كه مستوجب كیفر و عقوبت در دنیا و آخرت است . من آنچه صلاح آخرت اوست را در نظر مى گیرم و عقوبت گناه او را در دنیا قرار مى دهم .
با توجّه به میزان گناه او، كیفر تعیین كرده و بدان حكم مى كنم ولى آن را جارى نمى سازم و اجرایش را به مشیّت خود وا مى گذارم ولى بنده ام این مطلب را نمى داند و بارها اجراى آن را به تأ خیر مى اندازم چون راضى به ناراحتى بنده ام نیستم و از ایجاد كدورت براى او دورى مى كنم .
من با گذشت و نادیده گرفتن گناه او، بر او منّت نهاده و او را مى بخشم زیرا دوست دارم كه به نمازهاى نافله او كه در شب و به واسطه آنها به من تقرب مى جوید، پاداش دهم .
پس بلاها را از او دور مى گردانم و با اینكه به كیفرش حكم كرده بودم ، آن را متوقّف كرده و اجراى آن بستگى به مشیت من دارد.
و آنگاه به این هم بسنده نكرده و اجر بزرگ نزول این بلائى كه از سر او گذشت را برایش مى نویسم و ذخیره مى كنم . و مزدش را نیز زیاد مى كنم با اینكه خودش آگاه نیست چون آزار آن بلا به او نرسیده و منم آن خداوند كریم و مهربان و رحیم .(35)
خداوند چه مقدار بنده اش را دوست دارد؟
كُتُبِهِ الْمُنْزَلَةِ أَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِى فَلْیَظُنَّ بِى مَا شَاءَ وَ أَنَا مَعَ عَبْدِى إِذَا ذَكَرَنِى فَمَنْ ذَكَرَنِى فِى نَفْسِهِ ذَكَرْتُهُ فِى نَفْسِى وَ مَنْ ذَكَرَنِى فِى مَلَإٍ ذَكَرْتُهُ فِى مَلَإٍ خَیْرٍ مِنْهُ وَ مَنْ تَقَرَّبَ إِلَیَّ شِبْراً تَقَرَّبْتُ إِلَیْهِ ذِرَاعاً وَ مَنْ تَقَرَّبَ إِلَیَّ ذِرَاعاً تَقَرَّبْتُ إِلَیْهِ بَاعاً ... )
خداى باعزت و جلال فرماید:
ملاقات بنده اى را كه دوست دارد با من دیدار كند، دوست دارم . هر گاه او در نزد خود مرا یاد كند، من نیز در نزد خود او را یاد مى كنم . و هر گاه در جمعى مرا یاد كند من نیز او را بهتر و زیباتر در میان گروهى یاد مى كنم .
او هرگاه به اندازه وجبى به من نزدیك شود من به او به اندازه ذراع (36) نزدیك مى شوم و اگر ذراعى به من تقرب جوید به اندازه باع (37) به او نزدیك مى شوم .(38)
خداوند فرمود: من ویژه دوستانم هستم
روى الحسن بن أ بى الحسن الدیلمى عن وهب بن منبه ، قال :
(أ وحى الله إ لى داود علیه السلام یا داود من أ حب حبیبا صدق قوله و من رضى بحبیب رضى فعله و من وثق بحبیب اعتمد علیه و من اشتاق إ لى حبیب جد فى السیر إ لیه یا داود ذكرى للذاكرین و جنتى للمطیعین و حبى للمشتاقین و أ نا خاصة للمحبین ).
خداى تعالى به داود علیه السلام وحى فرستاد كه :
اى داود! كسى كه دوستش را دوست مى دارد، گفتارش را تصدیق مى كند و اگر از او راضى باشد، كردارش را نیز تأ یید مى كند. و با اطمینان به دوست ، اعتماد به او پیدا مى كند و اگر اشتیاق به او داشته باشد ، جهد و تلاش مى كند كه به او برسد.
اى داود! یاد و ذكر من براى ذاكرین من است و بهشتم براى اطاعت كنندگان و عشق و محبتم براى مشتاقین و دلباختگانم و من ویژه دوستانم هستم .(39)
نمى خواهم بندگانم را هلاك كنم
چون حضرت نوح علیه السلام از خداوند براى قوم خود تقاضاى نزول عذاب كرد، خداوند روح الامین را با هفت دانه هسته خرما فرستاد و گفت اى پیامبر خدا! حق تعالى مى فرماید:
این جماعت ، آفریده هاى من و بندگان منند، و ایشان را به صاعقه اى از صاعقه هاى خود هلاك نمى كنم ، مگر بعد از تأ كید دعوت و آنگاه كه حجت بر من تمام شود، پس برگرد به سوى دعوت قوم خود كه من تو را بر آن ثواب مى دهم .
و این هسته هاى خرما را در زمین بكار كه چون اینها برویند و كامل شوند و به بار آیند براى تو فرج و خلاص خواهد بود پس به مؤ منانى كه تابع تو هستند به این موضوع بشارت بده .
و چون درختان روئیدند و به میوه رسیدند، و میوه هایشان رنگین شد، بعد از زمان بسیارى ، نوح از خداوند خواست كه وعده را به عمل آورد، خداوند به او امر فرمود كه :
هسته هاى خرماى این درختان را بار دیگر بكارد، و صبر را پیشه كند و در تبلیغ رسالت و اتمام حجت بر قوم خود سعى و كوشش كند. چون این خبر به پیروان نوح رسید سیصد نفر از ایشان مرتد شدند و گفتند اگر آنچه نوح دعا مى كرد حق مى بود، در وعده پروردگارش تخلف نمى شد. و پیوسته حق تعالى در هر مرتبه كه میوه درختان مى رسید امر مى كرد دانه آنها را بكارد تا هفت مرتبه ، و در هر مرتبه اى گروهى از آنها كه به نوح ایمان آورده بودند مرتد شدند، تا آن كه هفتاد و چند نفر باقى ماندند و در این وقت به نوح وحى فرمود كه :
اى نوح ! در این زمان براى دیده تو، صبح نورانى حق از شب ظلمانى باطل ، هویدا شد و حق ظاهر گردید و كدورتها بواسطه ظاهر شدن پرتوهایى كه طینت آنها ناپاك بود، از بین رفت . و اگر من كافران را هلاك مى كردم و مرتدها را باقى مى گذاشتم در حقیقت به وعده اى كه (به مؤ منان خالص و آنان كه به ریسمان پیامبر صلى الله علیه و آله چنگ زده بودند) داده بودم ، وفا ننموده بودم .
من وعده كرده بودم كه ایشان را در روى زمین خلیفه و جانشین متمكن در دین گردانم و ترسشان را به ایمنى مبدل كنم تا بوسیله برطرف شدن شك از دلهایشان ، بندگیشان براى من خالص ‍ شود.
پس چگونه خلیفه شدن و متمكن ساختن و تبدیل ترس و خوف به امن از طرف من بر آنها مسیر مى شد در حالى كه من به ضعف ایمان و یقین و بدى طینت و زشتى پنهان آنان كه مرتد شدند، آگاه بودم و این نبود مگر نتیجه نفاق آنان و این ریشه گمراهیشان بود.
... پس اى نوح ! وقت آن رسیده كه كشتى را در حضور ما بسازى و به دستور ما مشغول شوى .(40)
مرا با بندگانم بگذار
از رسول خدا صلى الله علیه و آله روایت شده كه آن حضرت به ابوجهل فرمود:
اى ابوجهل ! آیا قصه و داستان حضرت ابراهیم خلیل را مى دانى ؟ آن گاه كه او را در ملكوت آسمان بالا بردند، خداوند دیدِ چشمان او را چنان قوى گردانید كه زمین وهرچه بر روى آن بود از ظاهر و پنهان همه را دید، و در ضمن مشاهده كرد مرد و زنى را كه زنا مى كردند، بر آنها نفرین كرد كه ایشان هلاك شوند و هلاك شدند، بعد از آن ، دو نفر دیگر را چنین دید، دعا كرد و هر دو هلاك شدند، سپس دو نفر دیگر را بر این حال دید، دعا كرد و هر دو مردند و هلاك گردیدند. چون خواست بدو كس دیگر هم نفرین كند حقتعالى وحى فرمود كه :
اى ابراهیم ! دعاى خود را از بندگان و كنیزان من بازدار. همانا منم آمرزنده مهربان ، گناهان بندگان به من ضرر نمى رساند همان طور كه طاعت ایشان نفعى به من نمى رساند، و ایشان را سیاست و تربیت نمى كنم به آن كه خشم خود را براى ایشان تدارك كنم چنان كه تو مى كنى .
پس دعاى خود را از بندگان من بازدار، زیرا تو بنده ترساننده بندگان من از عذاب من هستى ، ولى شریك در پادشاهى من نیستى و حافظ و شاهد و نگهبان بر من و بندگان من نیستى .
من با بندگان گناهكار خود یكى از این سه كار را مى كنم :
1 - یا توبه مى كنند و به سوى من برمى گردند كه توبه ایشان را قبول مى كنم و گناه ایشان را مى آمرزم و عیبهاى ایشان را مى پوشانم .
2 - و یا آن كه عذاب خود را از ایشان باز مى دارم ، براى آن كه مى دانم از پشتهاى ایشان فرزندانى چند مؤ من بیرون خواهد آمد، پس رفق و مدارا مى كنم با پدران كافر و تأ نى مى كنم با مادران كافر وعذاب را از ایشان بر مى دارم تا آن مؤ منان از پشتشان بیرون آیند و آنگاه كه مؤ منان از صلبها و رحمهاى ایشان بیرون آیند و جدا شوند، برایشان عذاب من ، واجب وبلاى من نازل مى شود.
3 - و اگر نه این باشد و نه آن ، پس آنچه كه من مهیا كرده ام براى ایشان از عذاب خود در آخرت ، از آنچه براى ایشان در دنیا مى خواهى عظیم تر است .
زیرا كه عذاب من براى بندگانم در خور جلال و بزرگوارى من است .
اى ابراهیم ! پس مرا با بندگان خود بگذار كه من مهربانترم به ایشان از تو.
و مرا با ایشان بگذار كه منم جبار بردبار و داناى حكیم ، تدبیر مى كنم ایشان را به علم خود. و جارى مى كنم در ایشان قضا و قدر خود را.(41)
اگر فرعون ، خدا را صدا مى زد به فریادش مى رسید
ابراهیم بن محمد همدانى مى گوید: از حضرت رضا علیه السلام پرسیدم كه به چه علّت خداوند فرعون را غرق كرد و آن را هلاك نمود با این كه فرعون به خداوند ایمان آورد؟
حضرت فرمود: فرعون وقتى ایمان آورد كه دیگر فایده اى نداشت و كار از كار گذشته بود، و بعلاوه فرعون بعد از آن كه دید غرق مى شود متوسل به حضرت موسى شد و آن جناب به فریاد او نرسید.
و وقتى كه حضرت موسى علیه السلام به مقام مناجات رفت به او خطاب شد كه :
اى موسى ! به فریاد فرعون نرسیدى به جهت آن كه تو او را نیافریده بودى ، و به عزّت خودم سوگند اگر به من پناه آورده بود به فریاد او مى رسیدم .(42)
ملاقات دوست
(و فى الخبر المشهور إ ن إ براهیم قال لملك الموت إ ذ جاءه بقبض روحه هل رأ یت خلیلا یمیت خلیله فأ وحى الله تعالى إ لیه هل رأ یت محبا یكره لقاء حبیبه فقال یا ملك الموت الا ن فاقبض و هذا لا نجده إ لا عند من یحب الله بكل قلبه فإ ذا علم أ ن الموت سبب اللقاء انزعج قلبه إ لیه و لم یكن له محبوب غیره حتى یلتفت إ لیه ).
چون خداى تبارك و تعالى خواست روح ابراهیم را بگیرد ملك الموت را فرو فرستاد گفت :
اى ابراهیم ! درود بر تو!
ابراهیم جواب داد و فرمود: اى عزرائیل ! براى دیدار آمدى یا براى مرگ ؟
گفت : براى مرگ ، و باید اجابت كنى .
ابراهیم گفت : آیا دیدى دوستى ، دوست خود را بمیراند؟ ملك الموت برگشت و در برابر خداى تعالى ایستاد و عرض كرد:
معبودا! شنیدى خلیل تو ابراهیم چه گفت ؟ خطاب رسید:
اى عزرائیل ! برو و به او بگو:
دوستى را دیدى كه ملاقات دوست را بد بدارد؟ براستى هر دوستى خواهان ملاقات دوست است .
ابراهیم گفت :
اى عزرائیل ! همین حالا جان مرا بگیر.(43)
دوستى و دشمنى براى خدا
خداوند متعال به حضرت موسى بن عمران علیه السلام وحى فرستاد كه : اى موسى ! آیا هرگز عملى از براى من بجاى آورده اى ؟
عرض كرد: پروردگارا! نماز براى تو بجا آورده ام ، و روزه را براى تو گرفته ام و صدقه داده ام و ذكر تو را نموده ام .
خطاب به او شد: اما نمازت ، دلیل بر خداپرستى تو است و روزه ، سپر آتش است از براى تو، و صدقه ، سایبان است از برایت در قیامت ، و یاد من نور است از براى تو، پس كدام عمل از براى من به جاى آوردى ؟
موسى علیه السلام عرض كرد: پرودگارا مرا راهنمایى كن بر عملى كه از براى تو باشد.
از طرف خداوند به او خطاب شد:
آیا هرگز با دوستان من دوستى و با دشمنان من دشمنى نموده اى ؟ آنگاه حضرت موسى علیه السلام متوجّه گردید كه افضل اعمال نزد خداوند دوستى با دوستان خدوند متعال و دشمنى با دشمنان او مى باشد.(44)

 

شنبه 2/6/1387 - 22:55
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته