• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 13
تعداد نظرات : 9
زمان آخرین مطلب : 6448روز قبل
خواستگاری و نامزدی

در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل نیست. البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس هاى کثیف به تن داشت، با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.
امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلى سال هاى قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند.

معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب انجام می دهد و رفتار خوبى دارد. "رضایت کامل".

معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان ناپذیر مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.

معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن می کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرایط محیطى او در خانه تغییر نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.

معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمی دهد. دوستان زیادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش می برد.

خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدایایى براى او آوردند. هدایاى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زیبا و نوارهاى رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدى که داخل یک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هدیه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. این امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نیز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را می دادید.

خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشینش رفت و براى دقایقى طولانى گریه کرد. از آن روز به بعد، او آدم دیگرى شد و در کنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به آموزش "زندگی" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه اى نیز به تدى می کرد.

پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می کرد او هم سریعتر پاسخ می داد. به سرعت او یکى از با هوش ترین بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترین دانش آموزش شده بود.

یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمى هستید که من در عمرم داشته ام.

شش سال بعد، یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمى هستید که در تمام عمرم داشته ام.

چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگرى دریافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصیل می شود. باز هم تأکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است.

چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه اى دیگر رسید. این بار تدى توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا این بار، نام تدى در پایان نامه کمى طولانی تر شده بود: دکتر تئودور استودارد.

ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگرى رسید. تدى در این نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کلیسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلى پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگین ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطرى که تدى برایش آورده بود خرید و روز عروسى به خودش زد.

تدى وقتى در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می توانم تغییر کنم از شما متشکرم.

خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه می کنى. این تو بودى که به من آموختى که می توانم تغییر کنم. من قبل از آن روزى که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدریس کنم.

بد نیست بدانید که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آیوا یك استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى این دانشگاه نیز به نام او نامگذارى شده است !

همین امروز گرمابخش قلب یک نفر شوید... وجود فرشته ها را باور داشته باشید

و مطمئن باشید که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت

سه شنبه 14/8/1387 - 23:57
دعا و زیارت

آورده اند که در روزگاران قدیم امپراطور روم دختری داشت بسیار زیبا رو ...

چنانچه هر کس در جمال وی می نگریست ناخود اگاه به حمد ستایش خدای خویش مشغول ستایش مر خدای را که چنین زیبا ی بر بنده خود عطا ساخته است.

 روزی از روزگاران خدا دخترک زیباروی امپراطور به دردی مبتلا بشد که از پس از درد بینای هر دو چشم خویش از دست بداد 

چناچه چشم ببست/ جمال چشم دیگر بر کس هویدا مشد 

امپراطور ازاین واقعه بسیار اندوهگین بشدچنانچه فرمان بداد از دیار مختلف طبیبان زبر دست بر بالین وی حاضر سازند 

پس فرمان اطاعت گشت /پس امدند از هردیار ایران ـ هند – چین ومصر هریک به طریقت خود مشغول دوا اما مشترک در یک مطلب /ان هم عاجز در درمان وی 

امپراطور بیش از پیش اندوگین شد 

.... روزی یکی از ملزمان دربار روی به امپراطور ساخت وگفت پادشاها در دیار همسایه عابدی می شناسم پارسا نیک منش چنانچه مریدان ایشان اورا مستجاب الدعوه می خوانند /گویند که اگر در حق هر کس دعا سازد دعا در حق ان بنده مستجاب گردد براین اساس از تمام نقاط دنیاجهت این امر به سوی او روانه می شوند تا به صف طویل به انتظارروئیت او 

حال اگر فرمان دهی دختر را با سپاهی روانه ان دیار سازیم .......

امپراطور که چاره ای جز این نیافت فرمان بداد تا سپاهی فراهم اید/ دختر را با انان راهی ان دیار...

چند روزی در راه بودند تا بدان جا برسیدند .....چون به دان جارسیدند صف طویلی از مردم را بدیدند که در صف ایستاده تا به نوبت به زیارت مرید خویش نائل ایند ...پس به اول صف شدند گفتند که ما فلان کسک هستیم فلان دختر همره ما ...پس گفتند انان که به صف بودند ...که به اخر شوید در صف خویش که در نزد بر فیسای عابد گداغنی یکی است اگر طالب اوهستید به نوبت خویش قانع .......چند روز بگذشت تا نوبت به انان برسید چون نوبت به انان برسید برفیسا ان عابد اراسته به زهد تقوا ان پیری که به هفتاد سال از عمر خویش به طاعت وعبادت رب خویش مشغول بوده /از بس سجده بر خاک ساخته پیشانی پینه بسته /حال به ان مقام قرب الهی نائل امده است که ایشان را مستجاب الدعوی خوانندش /روی به همراهان نمود گفت اگر خواهان شفای ایشان اید به وقت قبل از صلاه واجب الیومیه صبح حاضر سازید به این مکان ......حال قادرید روید صبح اید ....دختر که شعله های امید در وجودش شعله ور شده بود به سواران اصرار ساخت ....فراوان ...که او را انجا بگذارند به وقت معین بازایند ..اصرار دختر اطاعت سوران رابه دنبال داشت ..پس اطاعت ساختند رفتند

به وقت المعینه عابد به دعا در حق دختر مشغول گشت دعا در حق دختر مستجاب گشت ....چه زیبا ونکوست لحظه استجابت دعای بنده خدا در حق دیگر بنده او ...دختر که از فرط خوشحال توان هیچ مداشت چشم باز بکرد تا زمسبب این اتفاق قدردانی کند ..که ناگه..جمال چشم چنان بر وجود این پیر رخنه در نوردید که به لحظه چند اندک خالق جمال را از یاد ببرد ....درهمان لحظه شیطان بر عابد مسلط گشت خطاب به زاهد پیر ...برفیسا ...بر فیسا ...برخیز جمال را بنگر ...سپاس خدای را که چنین پاداش خشنود سازی بندگان را با این نعمت نکو به سوی تو روانه ساخته است بنگر این همان نعمت است ...بنگر این پاداش هفتاد سال خشنود ساختن بندگان درمانده اوست ..این پاداش هفتاد سال نماز به وقت خواندن تواست .....اری نیک می دانم این اندک است اما این را در این زمان بپذیر که روئیت جمال..صاحب خالق این جمال نیز بر تو اشکار می گردد ..... تو خود این جمال را بنگر ...ایا این مخلوق جز از سوی خدا ...از سوی که می تواند باشد.... که امروز در قالب دختر امپراطور روم به نزدت امده است ...این همان پاداش است وگرنه تو کجا دختر امپراطور کجا مریدان تو ان دسته از بندگان او هستند که ازفرط بی پولی به نزد تو می ایند .. این که دختر شاه است بس...القصه ...پیر گفت شیطان گفت ...تا اینکه پیر تسلیم شیطان شد ...چون به خود امد ...باز اه ناله فغان مشغول گشت ...باز از یاد ببرد خدای خویش را ....پس شیطان بار دگر بر وی مسلط شد .....برفیسا برفیسا می دانی با که چه کردی ...می دانی اگر امپراطور بداند چه با تو می کند .....می دانی اگر انان که در بیرون به انتظار تو ایستاده اند به این مطلب علم یاند چه خواهند گفت ...انچه که در این هفتاد سال اندوخته به لحظه از کف خواهی داد ...بر فیسا گفت چه کنم – ابلیس گفت ...او را بکش ...نه هرگز هرگز این کا را نخواهم کرد ...هرگز ...خود می دانی یا ابرویت را بخر یا دخترک را بکش ... اگر من او را بکشم صبح دم که سواران امدند چه بگویم ....اه که چه نادانی اگر سواران امدند به انان بگو که در حق دختر دعا کردم ایشان بینای خود را به دست اوردند حال به خارج شد ...من وظیفه دعا داشتم حفظ جان ایشان وظیفه شماست بروید تا ایشان را دریابید .....به همین راحتی ..با جنازه چه کنم ..پوستینی که بر ان نشسته ای را کنار زن چاله ای فراهم ساز جنازه را قطعه قطعه ساز در چاله قرار ده ..برفیسا من نمی خواهم ابرویت نزد خلق خدا رود من نیک می دانم که تو از این کار پشیمان شده ای اما تو می توانی از خدا طلب بخشش کنی در حق دختر دعا سازی خدا تو را خواهد بخشید ....اما اگر این دختر را نکشی خلق خدا تو را خواهند کشت ابرویت خواهد رفت ...و دیگرفرصتی برای طلب بخشش نخواهی داشت ...بازپیر ان کرد که شیطان گفت ...صبح دم که سواران در پی دختر امدند ان گفت به ایشان که شیطان گفت ........پس سواران تشکر کردند در پی دختر به سرعت خارج ...هنوز چند قدمی از انجا دور نشده بودند که ابلیس در جلد ادمی بر سر راه ان سواران حاضر گشت ..گفت جوانان به کجا ..گفتند در پی دختر ...گفت کدام دختر ..دختر امپراطور را می گویید /گفتند اری ..گفت نروید با من بیایید تا بگویم به شما انچه که صبح دم اتفاق افتاد....به داخل رجعت نمودند چون پیر شیطان بدید بدانست که چه بر سرش امده است ... پس شیطان پیررا کنار زد چاله با دست از خاک پر شده را ارام ارام خالی کرد بدن قطه قطعه دختر بر سوارن نمایان شد ....ببینید ای جوانان این پیری که با جادوگری مردمان را فریب می داد با دختر معصوم پادشاهتان چه کرد ه است وای وای بر این دنیا ........

 

چون این واقعه به امپراطور عنوان شد فرمان بداد تا ان پیررا به هفتاد سال بر سر ورودی شهر اویزان سازند تا اذن دخول خروج هر کس لعنتی بر جسم پوسیده ای او باشد..پس ان کردند ...ان جماعتی که روزی به مدتی درصف جهت روئیت مرید خویش می بودند حال به لعنت او مشغول ......

اری ای دوستان این مطلب را از ان باب بر شما عنوان ساختم تا نیک بدانید که هرگز به مقام ان پیر نخواهیم رسید پس بدانید که لحظه غافل ازیاد خدا ان کند شیطان با ما که با ان پیر کرد ....هر چند که بنده خود شیطان را بنده خویش ساخته ام  

 

من الله توفیق

اگه جالب بود یه نظری هم بدید!! 

 

يکشنبه 21/7/1387 - 23:32
دانستنی های علمی


یک خانم 45 ساله که یک حملهء قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود .
در اتاق جراحی که کم مونده بود مرگ را تجربه کند خدا رو دید و پرسید آیا وقت من تمام است؟ خدا گفت:نه شما 43 سال و 2 ماه و 8 روز دیگه عمر می کنید.

در وقت مرخصی خانم تصمیم گرفت در بیمارستان بماند و عملهای زیر را انجام دهد
کشیدن پوست صورت-تخلیهء چربیها(لیپو ساکشن)-عمل و جمع و جور کردن شکم .
فقط به فکر رنگ کردن موهاش و سفید کردن دندوناش بود !!!!

از اونجایی كه او زمان بیشتری برای زندگی داشت از این رو او تصمیم گرفت كه بتواند بیشترین استفاده را از این موقعیت (زندگی) ببرد.بعد از آخرین عملش او از بیمارستان مرخص شد

در وقت گذشتن از خیابان در راه منزل بوسیلهء یک آمبولانس کشته شد .
وقتی با خدا روبرو شد او پرسید:: من فکر کردم شما فرمودید من 43 سال دیگه فرصت دارم چرا شما مرا از زیر آمبولانس بیرون نکشیدید؟

خدا جواب داد :من شمارو تشخیص ندادم!!! 

  

نتیجه 1 : اونقدر روی شانس های دوباره سرمایه گذاری نکن ! 

نتیجه 2: اونقدر خودتو عوض نکن که خدا هم نشناستت!

جمعه 19/7/1387 - 12:56
سينمای ایران و جهان

  

اعداد درباره گمشده می گویند: آماری درباره سریال گمشده (Lost)

 
هدف این مطلب فقط دادن مقداری آمار و ارقام برای دوستاران سریال گمشده است. این سریال از همان ایده ی اولیه ی خود بسیار فراتر از حد و اندازه های یک سریال تلویزیونی بود. تا جایی که بیشتر بینندگان آن را در اولین نگاه در حد یک فیلم سینمایی پر خرج می بینند. این پروژه آنقدر جاه طلبانه بود که حتی قبل از اینکه طرح اولیه ی آن مورد تایید قرار گیرد از طرف بسیاری از صاحب نظران مورد انتقاد قرار گرفته بود.
بدون شک خالقان این سریال سه نفر هستند که نام آنها برای همیشه در تاریخ سریال های تلویزیونی باقی خواهد ماند. در این قسمت به معرفی مختصری از کارهای قبلی و آینده ی این سه مرد خواهیم پرداخت.

جی جی آبرامز: او که متولد نیویورک است بیشتر به عنوان نویسنده و تهیه کننده شناخته می شود اما آثار قابل توجه در مقام کارگردانی هم دارد. مهمترین کارهای او در مقام کارگردانی عبارتند از: ماموریت غیر ممکن ۳، سریال الیاس پنج قسمت، سریال گمشده دو قسمت، فیلم سینمایی سفر ستاره ای (۲۰۰۹) او در مقام نویسندگی هم کارنامه درخشانی دارد. سریال گمشده تمام قسمت ها، سریال الیاس ۱۰۵ قسمت، سریال خوشی ۸۴ قسمت، ماموریت غیر ممکن ۳.

در مقام تهیه کنندگی او را به عنوان یکی از موفق ترین تهیه کنندگان برنامه های تلویزیونی در جهان می شناسند. او که تا کنون پنج سریال بسیار موفق تلویزیونی را تهیه کرده است به تازگی چند فیلم سینمایی را هم در کارنامه تهیه کنندگی خود دارد که هر چند به درخشانی سریال های تلویزیونی او نیستند ولی نوید از آینده ای درخشان دارند.

جفری لایبر: او کار خود را با فیلمنامه ی دو فیلم نه چندان مطرح از سال ۲۰۰۱ آغاز کرده است و تنها کار موفق در کارنامه او همین سریال گمشده است. او در نوشتن هر ۸۲ قسمت سریال همکاری داشته است.

دیمون لایند لاف: او هم مثل لایبر بیشتر شهرت خود را مدیون سریال گمشده است و قبل از آن در نوشتن قسمت های کوچکی از سریال های تلویزیونی همکاری داشته است و بیشتر به عنوان یک دستیار کار کرده است. در مقام تهیه کنندگی هم همین طور عمل کرده است و با سریال گمشده خود را مطرح کرده است.

با این معرفی کوتاه در مورد اصلی ترین عوامل سریال که به عنوان مغز متفکر سریال شناخته می شوند به سراغ دیگر آمار می رویم.
تاکنون یعنی تا پایان فصل چهارم سریال ۹ نفر به عنوان کارگردان قسمت های مختلف آن را کارگردانی کرده اند. از این میان جک بندر و استفان ویلیامز به ترتیب با ۲۵ و ۲۱ قسمت بیشترین تعداد کارگردانی را دارند.

تا قسمت ۸۲ هفده نویسنده برای سریال نوشته اند که از این میان بعد از سه نفر اصلی که در بالا معرفی کردیم کارلتو کاوس با ۲۲ قسمت آدام هرویتز و ادوارد کیتسیس با ۱۳ قسمت بیشترین تعداد نویسندگی را دارا هستند البته باید گفت که نویسندگان اصلی سریال همان سه نفر هستند و بقیه به عنوان دستیار کار می کنند.

تا پایان فصل چهارم ۱۲۷ نفر به عنوان بازیگر برای سریال بازی کرده اند. که اگر زلیخا رابینسون را که به تازگی به جمع بازیگران سریال پیوسته است را هم حساب کنیم این تعداد به ۱۲۸ نفر می رسد. تیم تهیه کنندگی سریال را ۳۲ نفر تشکیل میدهند. تهیه کننده ی اصلیه سریال شبکه ی ای بی سی می باشد.

کل موسیقی متن سریال توسط مایکل گیاچینو نوشته شده است. با نگاهی به کارنامه ی آهنگسازی او فیلم های درخشانی چون راتاتویی، سریال الیاس، ماموریت غیر ممکن ۳ و چندین بازی ویدیویی موفق مثل مدال افتخار و ندای نگهبان را مشاهده می کنیم.
سریال گمشده تا اینجا در ۴۳ کشور پخش شده است یا در حال پخش می باشد. البته این آمار مربوط به کشورهایی است که به صورت قانونی و با رعایت کپی رایت اقدام به پخش سریال کرده اند.
تا به اینجای سریال شاهد چهار فصل از آن بوده ایم که شامل ۸۲ قسمت می شود. به گفته ی سازندگان سریال دو فصل دیگر از سریال باقی مانده است که در سال های ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰ پخش خواهد شد اگر هر یک از فصل های باقی ماند ۲۴ قسمت باشند ۴۸ قسمت از سریال باقی مانده است و در کل سریال ۱۳۰ قسمت خواهد بود.
سریال گمشده تا کنون ۴۳ جایزه ی معتبر جهانی را برنده شده است و ۱۲۴ نامزدی دریافت جایزه را در کارنامه ی خود دارد.
   


کریستین دانست، برگشت 

بعد از آنکه سام ریمی کارگردان مجموعه فیلمهای مرد عنکبوتی با توبی مگویر برای قسمتهای چهارم و پنجم قرارداد امضا کرد حالا طرفداران این سوپر قهرمان از خبر بازگشت کریستین دانست به نقش مری جین خوشحال هستند.
پیش از این دانست اعلام کرده بود که از بازی در چنین فیلمهایی خسته شده است اما در مصاحبه ای که اخیرا تلویزیون ام تی وی با او انجام داده بود، این حرف را تکذیب کرد و گفت که آماده بازگشت به این پروژه است.
   


راسل کرو در نقش رابین هود و کلانتر 



راسل کرو اعلام کرده است که در فیلم جدیدش به اسم "ناتینگهام" به کارگردانی ریدلی اسکات قرار است دو نقش را بر عهده داشته باشد. ستاره فیلم گلادیاتور از اول قرار بود فقط نقش کلانتر را بازی کند اما اکنون اعلام شده است که نقش اصلی رابین هود را هم بر عهده میگیرد. سی نا میلر هم در این فیلم نقش دوشیزه این فیلم و عشق رابین هود را بای میکند. اکران این فیلم برای نوامبر سال آینده برنامه ریزی شده است

چهارشنبه 17/7/1387 - 16:44
آموزش و تحقيقات

2 عدد سینه مرغ (منظور سینه یک مرغ است، هر دو طرف آن )


300 گرم قارچ


1 عدد پیاز متوسط


1 پر سیر


2 تا 3 دسی لیتر خامه مایع یا کرم فرش


1 قاشق چای خوری نمک و فلفل به مقدار دلخواه


مقداری جعفری و ریحان (همان مقدار که در تصویر می بینید کافی است)


روغن به مقدار کافی



ظروف و وسایل لازم:


یک قابلمه تقریبا 4 یا 5 لیتری و یک ماهی تابه




طرز تهیه:


اول سوسی را برای خوراک تهیه می کنیم و بعد آنرا به مرغ می افزایم. پیاز را خورد کنید و در روغن سرخ کنید. قارچ ها را بشوید و به قطعات یک سانتیمتری خورد کنید، وقتی پیاز طلایی رنگ شد قارچ ها را داخل پیازداغ بریزید و سرخ کنید تا قارچ ها هم سرخ بشوند.

در آخرهای سرخ شدن قارچ ها سبزی ها را هم به قطعات بسیار ریز خورد کنید و داخل ماهی تابه هماره با پیاز و قارچ یکی دو چرخ بدهید تا کمی سرخ شوند، در آخر هم سیر را خورد کنید و به آن بیفزاید. سیر نباید زیاد سرخ شود در غیر اینصورت تلخ خواهد شد. بعد از سرخ شدن همه مواد، کرم فرش یا خامه مایع را به آن بیفزاید نمک و فلفل بزنید و مزه کنید. سوس را کنار بگذارید تا بعد.


حالا سینه مرغ را به اندازه نیم سانتیمتر در نیم سانتیمتر به طول 3 یا 4 سانتیمتر خورد کنید. دلیل خورد کردن به این اندازه این است که مرغ را فقط می خواهیم سرخ کنیم و اگر اندازه قطعات بزرگ باشند یا خوب سرخ نمی شوند یا اینکه خواهند سوخت. مقدار خیلی کم روغن در ماهی تابه بریزید و بگذارید خوب گرم شود. بعد از اینکه روغن خوب داغ شد، قطعات مرغ را در آن بریزید مدام هم بزنید با این کار از جمع شدن آب در مرغ جلوگیر می کنید، آنرا در تمام مدت هم بزنید تا مرغ فقط سرخ بشود. وقتی که رنگ قطعات مرغ طلایی رنگ شد آماده است. زیاد سرخ نکنید در غیر این صورت مرغ خشک خواهد شد. فقط دقت کنید حرارت زیاد باشد تا مرغ سرخ شود نه آب پز.

در آخر هم سوس و سینه مرغ سرخ شده را در قابلمه بریزید و بگذارید چند دقیقه با حرارت بسیار بسیار ملایم یکی دو جوش کوچک بزند. اینکه می گویم جوش بزند، منظور این نیست که قل قل کند، منظور این است که مرغ مزه سوس را بگیرد. اگر سوس خوراک کم بود می توانید با افزودن کمی آب آنرا بهینه (عجب واژه ای!) کنید.



شنبه 6/7/1387 - 23:7
آموزش و تحقيقات

سرامیك كف : تاریخچه سرامیك به هزاران سال پیش مى رسد و در حال حاضر نیز به صورت وسیعى از آن استفاده مى شود. چین باستان و تمدن هاى رومى هر دو از سرامیك استفاده مى كردند. در معابد یونانى، كلیساها و مساجد، كاشیكاری هاى كف و دیوارها به صورت خیره كننده اى زیبا و كاملاً متفاوت بود. امروزه كاشى سرامیك در هر نقطه اى از خانه مثل اتاق ها مى تواند استفاده شود به دلیل این كه سرامیك استحكام بالایى دارد و بسیار راحت قابل شست وشو است در آشپزخانه ها و حمام از آن استفاده مى شود. در كاشیكارى و صنعت امروزه سرامیك ها از لحاظ رنگ و شكل از استحكام و دوام بیشترى برخوردار هستند. سرامیك هاى قدیمى و سنتى اسپانیا و سرامیك هاى تركیه داراى انواع متفاوتى از رنگ و مدل هستند و به این دلیل براى به وجود آوردن الگوهاى جدید و متفاوت امروزه آنها را با یكدیگر ادغام مى كنند. شكل و الگوى كاشی ها مى بایست با شكل و سایز اتاق هماهنگى داشته باشد و بهتر این است كه براى اتاق هایى با سایز بزرگ از سرامیك هاى بزرگتر استفاده شود. 


هنگام راه رفتن، سرامیك نسبت به كف پوش هاى ارتجاعى مثل پلاستیكى، چوب پنبه اى و لاستیكى بسیار سخت تر و محكمتر به نظر مى آید و اگر برحسب اتفاق چیزی روى زمین بیافتد غالباً مى شكند. به عبارت دیگر كاشى و سرامیك مى توانند براى نما همیشه باقى بمانند و عمر طولانى خواهند داشت. به طور كلى كاشی ها سرد هستند و مخصوصاً در هواى سرد بسیار خنك و سرد مى شوند اما به كار بردن یك سیستم گرمایى كه در زیر كاشى ها كار مى شود باعث گرم شدن آنها در فصول سرد سال مى شود. كاشى هاى سرامیك مى توانند در محیط هاى چهارگوش یا چند ضلعى استفاده شوند.


كاشى تراكوتا : (در زبان ایتالیایى به معنى خاك رس پخته شده)


این كاشى ها از خاك رس پخته شده ساخته مى شوند كه داراى رنگ قهوه اى مایل به قرمز است. در تمامى كشورهاى دنیا از ایتالیا تا مكزیك از این نوع كاشى استفاده مى كنند. این نوع كاشى به نظر روستایى و كهنه مى آید كه مخصوص كشورهاى مدیترانه اى است و مخصوصاً در كشورهاى جنوب غربى و اسپانیایى از آنها بسیار استفاده مى شود. شما مى توانید آنها را به صورت مات یا شفاف خریدارى كنید. زمانى كاشى ها را براق مى كنند كه بخواهند از خوردگى و خش افتادن روى آنها جلوگیرى شود. خریدارى آنها به صورت مات این اجازه را به مشترى مى دهد كه درجه شفافیت و براق بودن آنها را خود انتخاب كند اما از طرف دیگر ممكن است از نظر قیمت كمى بیشتر شود. اندازه كاشى ها باید با اندازه اتاق متناسب باشد. كاشى هاى تراكوتا به دلایل بسیارى داراى محبوبیت زیادى هستند. آنها بسیار مستحكم هستند و رنگى گرم و جذاب دارند. این كاشى را مى توان در تمامى قسمت هاى خانه مثل آشپزخانه و راهروها استفاده كرد. 


كف سیمانى: كف هاى سیمانى ظاهرى صنعتى دارند و مخصوصاً در سال هاى اخیر از توجه خاصى برخوردار شده اند. اما شما ممكن استكف هاى سیمانى را در گالرى هاى هنرى یا اتاق هاى زیرشیروانى نیز مشاهده كنید. کف های سیمانی را می توان با فرش پوشاند یا بدون هیچگونه پوششی به حال خود رها کرد و همچنین مى توان به طرق مختلفى رنگ آمیزى نمود. مى توان هنگام ساخت رنگ دانه ها را مستقیم وارد سیمان كرد یا این كه بعد از اتمام كار، به وسیله قلم یا اسپرى آنها را رنگ آمیزى كرد. 


براى به دست آوردن نتیجه بهتر مى بایست 60 تا 90 روز صبر كنید تا سیمان كاملاً خشك بشود. اگر كف هاى سیمانى قلم زنى بشوند به دلیل ورود رنگ به داخل منافذ سیمان ثبات و پایدارى رنگ بیشتر خواهد شد. در صورت به كار بردن سیمان روى كف هایى كه ثبات ندارند یا دیوارها، با ایجاد كوچكترین حركت در آنها تولید شكاف و یا ترك مى شود. براى جلوگیرى از این ترك ها بهتر است قبل از ریختن سیمان روى زمین، روى كف ترك هایى را ایجاد كنیم تا سیمان در آن نفوذ كند، مخصوصاً در جاهایى كه فشار روى آنها زیاد است مثلاً در اطراف درها. این نوع از پوشش كف هم در زیر پا بسیار سخت و محكم به نظر مى رسد و مانند سرامیك اگر چیزى روى آن بیفتد خواهد شكست.

شنبه 6/7/1387 - 23:7
آموزش و تحقيقات

بسیار خوشمزه و ساده که می توانید آنرا با سوس گوجه فرنگی شیرین و یا قارچ مصرف نمایید.


مواد لازم برای 8 نفر


• 2 تخم مرغ زده شده

• سه چهارم پیمانه شیر

• دو سوم پیمانه پودر نان خشک یا نان سوخاری نرم (با پودر سوخاری مخصوص مرغ و ماهی اشتباه نشود)

• یک چهارم پیمانه پیاز ریز خرد کرده

• 2 قاشق سوپ خوری جعفری تازه خرد کرده

• 1 قاشق چای خوری نمک

• نصف قاشق سوپ خوری ریحان یا آویشن خشک خرد شده

• یک هشتم قاشق چایخوری فلفل سیاه

• 800 گرم گوشت کم چربی گاو، گوساله یا بره

• یک چهارم پیمانه سوس گوجه فرنگی

• 2 قاشق سوپخوری شکر (ترجیحا قهوه ای)

• قاشق چایخوری پودر خردل

• قالب فلزی مستطیل شکل در اندازه 20X10x5 سانتیمتر


روش تهیه

1. تخم مرغها و شیر را در یک کاسه مناسب ریخته، خرده نان، پیاز، جعفری، نمک، ریحان و فلفل را اضافه میکنیم و بهم میزنیم.


2. گوشت را افزوده و خوب مخلوط میکنیم. مخلوط را در قالب قرار داده و به آرامی آنرا مطابق قالب مرتب میکنیم. توجه کنید که نباید مخلوط را در قالب فشار دهید. میتوانید مخلوط را ابتدا به شکل یک استوانه 20 سانتی متری لوله کنید و سپس آنرا در قالب قرار دهید.


3. رولت را در فر 350 درجه فارنهایت یا 176 درجه سانتیگراد قرار دهید تا به مدت 1 ساعت و ربع بپزد.


4. در این فاصله، سوس گوجه فرنگی، شکر و خردل را در یک کاسه کوچک مخلوط کرده و بر روی رولت ریخته و آنرا ده دقیقه دیگر در فر قرار میدهیم. سپس فر را خاموش کرده و ده دقیقه بعد، رولت را از فر خارج کرده، در ظرف مناسب قرار میدهیم.


توجه: اگر به طعم شیرین سوس علاقه ندارید، میتوانید هنگام سرو روی رولت را با سوس قارچ بپوشانید یا در ترکیب سوس گوجه فرنگی از شکر کمتری استفاده کنید

شنبه 6/7/1387 - 2:7
آموزش و تحقيقات

شکلات تخته‌ای را خرد کرده و به طریقه ی بن‌ماری (حرارت غیرمستقیم) ذوب کنید 


مواد لازم برای تهیه 24 قطعه :


شکلات تخته ای سفید (شیری) 225 گرم

مغز تخمه آفتاب گردان 50 گرم

بادام خرد شده 50 گرم

کنجد 50 گرم

کشمش بی دانه 50 گرم

دارچین 1 قاشق چای خوری



روش تهیه:


شکلات تخته ای را خرد کرده و به طریقه ی بن ماری (حرارت غیرمستقیم) ذوب کنید (توجه داشته باشید که خیلی داغ نشود). یا اینکه می توانید شکلات را در مایکروویو به مدت دو دقیقه ذوب کنید و هم بزنید تا یکدست شود.


مغز تخمه آفتاب گردان، بادام خرد شده، کنجد، کشمش بی دانه و دارچین را در شکلات ذوب شده بریزید و مخلوط کنید.


با قاشق مرباخوری از مایه ی شکلاتی مخلوط شده بردارید و داخل کاغذهای مخصوص بریزید و بگذارید تا سرد شود (در صورت دلخواه می توانید یک عدد پسته روی آن قرار دهید).


* نکته:


روش بن ماری این طور است که شکلات تخته ای را در یک ظرف هادی گرما مثل استیل و ... قرار دهید و ته این ظرف را در آبجوش بگذارید تا شکلات ذوب شود

شنبه 6/7/1387 - 2:7
بیوگرافی و تصاویر بازیگران

صادق هدایت (28 بهمن 1281 در تهران - 19 فروردین 1330 در پاریس)، نویسنده، مترجم و روشنفکر ایرانی است.


حجم آثار و مقالات نوشته شده درباره نوشته‌ها، نوع زندگی و خودکشی صادق هدایت بیانگر تأثیر ژرف او بر جریان روشنفکری ایران است.


هرچند شهرت عام هدایت نویسندگی است، آثاری از نویسندگان بزرگ را نیز ترجمه کرده‌است.


صادق هدایت در 19 فروردین سال 1330 در پاریس خودکشی کرد. آرامگاه وی در گورستان پرلاشز پاریس واقع است.


صادق هدایت در 17 فوریه 1903 در تهران در خانواده‌ای اصل‌ونسب دار و متشخص متولد شد. پدرش هدایتقلی‌خان (اعتضادالملک) و نام مادرش نیرالملوک (نوهٔ مخبرالسلطنهٔ هدایت) نوه عموی اعتضادالملک بود. جد اعلای صادق رضاقلی‌خان هدایت از رجال معروف عصر ناصری و صاحب کتاب‌هایی چون مجمع الفصحا و اجمل‌التواریخ بود. صادق کوچک‌ترین فرزند خانواده بود و دو برادر و سه خواهر بزرگ‌تر از خود داشت.


صادق هدایت تحصیلات ابتدایی را در مدرسهٔ علمیهٔ تهران گذارند. در سال 1914 به دارالفنون رفت ولی در سال 1916 به خاطر بیماری چشم‌درد مدرسه را ترک کرد و در 1917 در مدرسهٔ سن‌لویی که مدرسهٔ فرانسوی‌ها بود به تحصیل پرداخت. به گفتهٔ خود هدایت اولین آشنایی‌اش با ادبیات جهانی در این مدرسه بود و به کشیش آن مدرسه درس فارسی می‌داد و کشیش هم او را با ادبیات جهانی آشنا می‌کرد. در همین مدرسه صادق به علوم خفیه و متافیزیک علاقه پیدا کرد. این علاقه بعدها هم ادامه پیدا کرد و هدایت نوشتارهایی در این مورد انتشار داد. در همین دوران صادق گیاه‌خوار شده بود و به اصرار و پند بستگانش وقعی نمی‌نهاد. در سال 1924 در حالی که هنوز مشغول تحصیل در مقطع متوسطه بود دو کتاب کوچک انتشار داد: «انسان و حیوان» که راجع به مهربانی با حیوان‌ها و فواید گیاه‌خواری ‌است و تصحیحی از رباعیات خیام با نام رباعیات خیام به همراه مقدمه‌ای مفصل.


صادق هدایت در جوانی گیاه‌خوار شد و کتابی در فواید گیاه‌خواری نیز نوشت. او تا پایان عمر گیاه‌خوار باقی‌ماند. بزرگ علوی در این باره می‌نویسد: «یک بار دیدم که در کافه لاله‌زار یک نان گوشتی را که به زبان روسی بولکی می‌گفتند، به این قصد که لای آن شیرینی است، گاز زد و ناگهان چشم‌هایش سرخ شد، عرق به پیشانی‌اش نشست و داشت قی می‌کرد که دستمالی از جیبش بیرون آورد و لقمه نجویده را در آن تف کرد.»


هدایت در 1925 تحصیلات متوسطه را به پایان رساند و با اولین گروه دانش‌آموزان اعزامی به خارج راهی بلژیک شد و در رشتهٔ مهندسی به تحصیل پرداخت. در همین سال مقالهٔ «مرگ در گان» را در روزنامهٔ ایرانشهر که در آلمان منتشر می‌شد به چاپ رساند و مقاله‌ای به فرانسوی به نام «جادوگری در ایران» در مجلهٔ له‌ویل دلیس نوشت. هدایت از وضع تحصیل و رشته‌اش در بلژیک راضی نبود و مترصد بود که خود را به فرانسه و در آنجا به پاریس که آن زمان مرکز تمدن غرب بود برساند. سر انجام در 1927 پس از تغییر رشته و دوندگی فراوان به پاریس منتقل شد. در همین سال نسخهٔ کامل‌تری از کتاب «انسان و حیوان» با نام فواید گیاهخواری با مقدمهٔ حسین کاظم‌زادهٔ ایرانشهر به چاپ می‌رسد.صادق هدایت در سال 1928 اقدام به خودکشی در رود مارن کرد، لیکن یک قایق ماهیگیری او را نجات داد. در همین دوران در پاریس با دختری به نام ترز دوست بود. صادق در مورد خودکشی‌اش به برادرش محمود می‌نویسد: «یک دیوانگی کردم به خیر گذشت.» ادعا شده‌است که راجع به خودکشی نخستش توضیحی به هیچ‌کس نداده‌است. اما م. فرزانه سال‌ها بعد از زبان هدایت (سال‌ها بعد از خودکشی اولش) نقل می‌کند که علت خودکشی مسائل عاطفی بوده‌است.نخستین نمونه‌های داستان‌های کوتاه هدایت در همان سال خودکشی‌اش صورت گرفت. نمایشنامهٔ «پروین دختر ساسان» و داستان کوتاه «مادلن» را در همین دوران نوشته‌است. پس از خودکشی نیز داستان معروف «زنده به گور» و «اسیر فرانسوی» و رسالهٔ طنزآمیز «البعثة الاسلامیه الی بلاد الافرنجیه» را نوشت.


هدایت در سال 1930، بی آنکه تحصیلاتش را به پایان رسانده باشد، به تهران بازگشت و در بانک ملی مشغول به کار شد. لیکن از وضع کارش راضی نبود و در نامه‌ای که به تقی رضوی (که دوستیشان در دوران متوسطه آغاز شده بود) در پاریس نوشته‌است، از حال و روز خود شکایت می‌کند. دوستی با حسن قائمیان که پس از مرگ هدایت خود را وقف شناساندن او کرد در بانک ملی اتفاق افتاد. در همین سال مجموعه داستان زنده‌به‌گور و نمایشنامهٔ پروین دختر ساسان در تهران منتشر شد و هدایت با مسعود فرزاد، بزرگ علوی و مجتبی مینوی آشنا شده و حلقهٔ دوستی‌ای ایجاد می‌شود که نامش را گروه ربعه گذاشتند.در آن دوران گروهی از ادیبان کهنه‌کار بودند که با آن‌ها ادبای سبعه می‌گفتند و به گفتهٔ مجتبی مینوی «هر مجله و کتاب و روزنامه‌ای که به فارسی منتشر می‌شد از آثار قلم آن‌ها خالی نبود.» این هفت تن که درواقع بیشتر از هفت تن بودند شامل کسانی چون محمدتقی بهار، عباس اقبال آشتیانی، رشید یاسمی، سعید نفیسی و بدیع‌الزمان فروزانفر و محمد قزوینی می‌شدند. گروه ربعه این نام را برای دهن‌کجی به این افراد (که به نظر ایشان کهنه‌پرست بودند) انتخاب کردند. گفتگو و دیدارهای گروه ربعه در رستورانها و کافه‌های تهران بود. بعدها نیز افراد دیگری چون پرویز ناتل خانلری، عبدالحسین نوشین، غلامحسین مین‌باشیان و نیما یوشیج به این گروه اضافه شدند. این گروه به فعالیت‌های ادبی و فرهنگی پرداختند و آثاری چند در این سالها با همکاری همدیگر انتشار دادند. مینوی در بارهٔ این دوران می‌گوید: «ما با تعصب جنگ می‌کردیم و برای تحصیل آزادی می‌کوشیدیم و مرکز دایرهٔ ما صادق هدایت بود.» سال‌های 1310 تا 1314 برای هدایت دورانی پربار محسوب می‌شود و آثار تحقیقی و داستانی بسیاری انتشار داد.


انیران را با همکاری علوی و شین پرتو نوشت. مجموعهٔ داستان‌های کوتاه سایه‌روشن نمایشنامهٔ مازیار با مقدمهٔ مینوی، کتاب مستطاب وغ‌وغ ساهاب با همکاری مسعود فرزاد و مجموعه داستان‌های کوتاه سه قطره خون و چندین داستان کوتاه دیگر در این دوران به چاپ رسید. در این دوران شور میهن‌دوستی و بیگانه‌ستیزی در بسیاری از آثار وی موج می‌زند.همچنین هدایت برای اولین بار در ایران اقدام به جمع‌آوری متل‌ها و داستان‌های عامیانه کرد و نوشتار «اوسانه» و کتاب نیرنگستان را در این موضوع به چاپ رساند. به علاوه طی دو مقاله در مجلهٔ سخن راجع به فولکلور و ادبیات توده مطالبی نوشت. مجلهٔ موسیقی را هم در این دوران بنا نهاد.هدایت در خلال این سالها به ترجمهٔ آثاری از چخوف و نویسندگان دیگر نیز پرداخت و همچنین در کتاب رباعیات خیام خود تجدید نظر کرد و آن را مفصل‌تر با عنوان ترانه‌های خیام انتشار داد. سفرنامه‌ای هم راجع به سفرش به اصفهان به نام اصفهان نصف جهان نوشت.


هدایت در سال 1315 به همراه شین پرتو به هند رفت و در آپارتمان او اقامت کرد. در هند به فراگیری زبان پهلوی نزد دانشمند پارسی‌ (از پارسیان هند) بهرام گور انکلساریا پرداخت و کارنامهٔ اردشیر پاپکان را در هند از پهلوی به فارسی ترجمه کرد.در طی اقامت خود در بمبئی اثر معروف خود بوف کور را با دست بر روی کاغذ استنیسل نوشته، به صورت پلی‌کپی در پنجاه نسخه انتشار داد و برای دوستان خود فرستاد؛ از جمله نسخه‌ای برای مجتبی مینوی که در لندن اقامت داشت و نسخه‌ای برای جمالزاده که آن زمان در ژنو بود. عده‌ای داستان بوف کور را محصول حال و هوای هند می‌دانند، لیکن چنانکه از گفتگوهای هدایت و فرزانه بر می‌آید هدایت کار روی این اثر را از سالها پیش شروع کرده بود به قول هدایت در گلویش گیر کرده بود[احتیاج به ذکر صفحهٔ فرزانه]. در نسخهٔ پلی‌کپی‌ای که از بوف کور در هند انتشار داد نوشته بود که چاپ اثر در ایران ممنوع است. علاوه بر اینها هدایت دو داستان به زبان فرانسوی در هند به چاپ رساند: "Lunatique" و "Sampingue".


صادق هدایت در سال 1316 از هند بازگشت و دوباره در بانک ملی مشغول به کار شد. سال بعد از بانک ملی استعفا داده، در وزارت فرهنگ استخدام شد. او تا سال 1320 که متفقین ایران رااشغال کردند به فعالیت‌های ادبی پرداخت و چندین داستان و مقاله انتشار داد. کارنامهٔ اردشیر بابکان را در مجلهٔ موسیقی و گجسته ابالیش (ترجمه از متن پهلوی) را جداگانه (در انتشارات ابن سینا) چاپ کرد. با وجود این بوف کور همچنان در ایران منتشر نشده بود.در سال 1320 هدایت در دانشکدهٔ هنرهای زیبا با سمت مترجم استخدام شد. با اشغال ایران به دست متفقین و باز شدن فضای سیاسی بوف کور به صورت پاورقی در روزنامهٔ ایران به‌صورت سانسورشده به چاپ رسید. در سال 1321 مجموعهٔ سگ ولگرد را انتشار داده، ترجمه‌هایی از شهرستان‌های ایران گزارش گمان‌شکن و یادگار جاماسپ از پهلوی به فارسی صورت داد. بعد از 1320 تا 1324 و پایان جنگ جهانی دوم انتقادهای اجتماعی صادق هدایت شدت می‌گیرد. داستان بلند حاجی‌آقا داستان کوتاه «آب زندگی» و مجموعهٔ ولنگاری که همه مضامین اجتماعی دارند در این دوران به چاپ رسیدند. علاوه بر این فعالیت‌ها هدایت به نوشتن مقاله‌های نقد ادبی و ترجمهٔ آثاری از کافکا نیز پرداخت و در نشریه‌های مختلف به چاپ رساند. چند اثر دیگر پهلوی را هم ترجمه کرد. در سال 1324 هدایت سفری به تاشکند داشت و در انجمن فرهنگی ایران و شوروی از او تقدیر شد.


در این دوران بسیاری از رفقای هدایت از جمله علوی و عبدالحسین نوشین به حزب توده پیوسته بودند و در مجموع نشست و برخاست وی با توده‌ای‌ها بیشتر شده بود و حتی مقالاتی در روزنامهٔ مردم که ارگان حزب توده بود با نام مستعار به چاپ رساند. لیکن علی‌رغم اصرار سردمداران حزب هرگز به حزب توده نپیوست.پس از پایان جنگ و پیش‌آمدن مسائل آذربایجان هدایت از توده‌ای‌ها هم سرخورده شد و بیش از پیش به شرایط بدبین شد. بدبینی او به شرایط در نامه‌هایی که به جمال‌زاده و شهیدنورایی نوشته‌است، دیده می‌شود.


در سال 1326 به نوشتن توپ مرواری پرداخت اما این اثر تا پس از مرگش به چاپ نرسید. معروف‌ترین نام مستعار او که توپ مرواری هم تحت آن منتشر شد هادی صداقت است. در 1327 مقالهٔ «پیام کافکا» به صورت مقدمه‌ای بر کتاب گروه محکومین نوشتهٔ کافکا و ترجمهٔ حسن قائمیان نوشت. در سال 1329 با همکاری حسن قائمیان داستان «مسخ» کافکا را ترجمه کرد و در مجلهٔ سخن انتشار داد. در 12 آذر همان سال با گرفتن گواهی پزشکی (برای اخذ روادید) و فروختن کتابهایش به فرانسه رفت. در طول اقامت در فرانسه سفری به هامبورگ داشت و نیز سعی کرد به لندن برود که موفق نشد. سرانجام در 19 فروردین 1330 در آپارتمان اجاره‌ای‌اش در پاریس با گاز خودکشی کرد. او نخستین نویسنده و ادیب ایرانی محسوب می‌شود که خودکشی کرده است. وی چند روز قبل از انتحار بسیاری از داستان‌های چاپ‌نشده‌اش را نابود کرده بود. هدایت را در قبرستان پرلاشز به خاک سپردند. مراسم خاکسپاری‌اش با حضور عده‌ای قلیل از ایرانیان و فرانسویان صورت گرفت.


شرح حال صادق هدایت به قلم خودش :

من همان قدر از شرح حال خودم رم می‌کنم که در مقابل تبلیغات امریکایی مآبانه. آیا دانستن تاریخ تولدم به درد چه کسی می‌خورد؟ اگر برای استخراج زایچه‌ام است، این مطلب فقط باید طرف توجه خودم باشد گرچه از شما چه پنهان، بارها از منجمین مشورت کرده‌ام اما پیش بینی آن‌ها هیچ وقت حقیقت نداشته. اگر برای علاقهٔ خوانندگانست باید اول مراجعه به آراء عمومی آن‌ها کرد چون اگر خودم پیش دستی بکنم مثل این است که برای جزییات احمقانهٔ زندگیم قدر و قیمتی قایل شده باشم به علاوه خیلی از جزییات است که همیشه انسان سعی می‌کند از دریچهٔ چشم دیگران خودش را قضاوت بکند و ازین جهت مراجعه به عقیدهٔ خود آن‌ها مناسب تر خواهد بود مثلاً اندازهٔ اندامم را خیاطی که برایم لباس دوخته بهتر می‌داند و پینه دوز سر گذر هم بهتر می‌داند که کفش من از کدام طرف ساییده می‌شود. این توضیحات همیشه مرا به یاد بازار چارپایان می‌اندازد که یابوی پیری را در معرض فروش می‌گذارند و برای جلب مشتری به صدای بلند جزییاتی از سن و خصایل و عیوبش نقل می‌کنند. از این گذشته، شرح حال من هیچ نکتهٔ برجسته‌ای در بر ندارد نه پیش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشته‌ام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بوده‌ام بلکه بر عکس همیشه با عدم موفقیت رو به رو شده‌ام. در اداراتی که کار کرده‌ام همیشه عضو مبهم و گمنامی بوده‌ام و روسایم از من دل خونی داشته‌اند به طوری که هر وقت استعفا داده‌ام با شادی هذیان آوری پذیرفته شده‌است روی هم رفته موجود وازدهٔ بی مصرفی قضاوت محیط دربارهٔ من می‌باشد و شاید هم حقیقت در همین باشد

شنبه 6/7/1387 - 2:7
مصاحبه و گفتگو

نامه صمیمانه نوشتن تمرینی است كه به تغییر زندگی كمك بسیاری كرده و به مردم در آرامتر و با محبت تر شدن یاری رسانده است. صرف چند دقیقه در هفته برای نوشتن یك نامه صمیمانه كارهای بسیاری برای شما انجام میدهد. 


نامه صمیمانه نوشتن تمرینی است كه به تغییر زندگی كمك بسیاری كرده و به مردم در آرامتر و با محبت تر شدن یاری رسانده است. صرف چند دقیقه در هفته برای نوشتن یك نامه صمیمانه كارهای بسیاری برای شما انجام می دهد. برداشتن قلم برای نامه نوشتن یا تایپ كردن آن به قدر كافی شما را آرام می كند تا بتوانید اشخاص خوب را در زندگی تان به خاطر بیاورید. صِرف این كه می نشینید تا نامه بنویسید ، كمك می كند كه زندگی تان را سرشار از سپاس و قدردانی كنید.


وقتی كه تصمیم می گیرید این كار را انجام دهید، احتمالاً از تعداد بسیار زیاد اشخاصی كه در فهرستتان برای نامه نوشتن قرار می گیرند شگفت زده خواهید شد. من یك مراجعه كننده دارم كه می گفت ""احتمالاً دیگر چند هفته ای از عمرم باقی نمانده تا بتوانم به همه آنهایی كه در فهرست من هستند نامه بنویسم. "" این موضوع ممكن است در مورد شما هم صادق باشد و یا نباشد، اما احتمال دارد كه هم اكنون یا از قبل افرادی در زندگی تان باشند، كه مستحق دریافت نامه ای دوستانه و صمیمانه هستند. حتی اگر كسی را در زندگی تان ندارید كه احساس كنید می توانید به او نامه بنویسید، و به كسی نامه بنویسید كه او را نمی شناسید – ممكن است به نویسنده ای نامه بنویسید كه زنده نباشد ولی آثار او را می ستایید یا به مخترع بزرگ و یا به متفكری از گذشته و یا حال نامه بنویسید. بخشی از ارزش نامه در این است كه اندیشه خود را در جهت قدردانی سوق دهید؛ نوشتن نامه، حتی اگر فرستاده هم نشود، همین كار را خواهد كرد.

 

هدف از نوشتن نامه بسیار ساده است: ابراز محبت و قدردانی. اگر در نوشتن نامه دست و پا چلفتی هستید نگران نباشید. نامه نوشتن ستیز با سودای سر نیست بلكه هدیه ای است ك از سوی دل بر می آید. اگر چیز زیادی برای گفتن ندارید با نامه های كوچكی مانند این شروع كنید ""مریم عزیز. امروز صبح كه از خواب بیدار شدم در این فكر بودم كه چقدر خوشبخت هستم كه افرادی چون تو را در زندگی دارم. از این كه دوست من هستی بسیار سپاسگزارم. من واقعاً خوشبختم و بهترین شادی ها و شادكامی های زندگی را برایت آرزو می كنم. دوستت دارم، زهرا""


نوشتن و ارسال چنین نامه ای نه تنها توجه شما را روی چیزی كه در زندگی تان درست است متمركز می كند، بلكه به احتمال بسیار زیاد شخص دریافت كننده را نیز فوق العاده تحت تأثیر قرار می دهد ، سپاسگزار خواهد كرد. این عمل ساده، اغلب باعث عملیات مارپیچی دوست داشتن می شود و شخص دریافت كننده نامه شما ممكن است تصمیم بگیرد همین كار را برای دیگری انجام دهد و یا شاید در عمل و احساس شما را بیشتر دوست بدارد . پس همین هفته اولین نامه خود را بنویسید. شرط می بندم كه از این كار خود شاد خواهید شد.

شنبه 6/7/1387 - 2:6
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته