• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 19
تعداد نظرات : 5
زمان آخرین مطلب : 6065روز قبل
دانستنی های علمی

اینك كه من از دنیا می روم بیست و پنج كشور جزو امپراطوری ایران است و در تمام این كشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن كشورها دارای احترام هستند و مردم كشورها نیز در ایران دارای احترام هستند .

جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این كشورها بكوشد و راه نگهداری این كشورها این است كه در امور داخلی آنها مداخله نكند و مذهب و شعاعر آنها را محترم بشمارد .

اكنون كه من از این دنیا می روم تو دوازده كرور در یك زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یكی از اركان قدرت تو می باشد زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلكه به ثروت نیز هست .البته به خاطر داشته باش كه تو باید به این ذخیره بیفزائی نه اینكه از آن بكاهی ، من نمیگویم كه در مواقع ضروری از آن برداشت نكن زیرا قاعده این زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه بر گردان . مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم كن .

ده سال است كه مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن این انبارها را كه با سنگ ساخته می شود و به شكل استوانه است در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن بوجود نمی آید و غله در این انبارها چند سال می ماند بدون اینكه فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه دهی تا اینكه همواره آذوقه دو یا سه سال كشوردر انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اینكه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین كسر خواروبار استفاده كن و غله جدید را بعد از اینكه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوقه در این مملكت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشكسالی شود .

هرگز دوستان و ندیمان خود را به كارهای مملكتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو كافی است چون اگر دوستان و ندیمان خود را به كارهای مملكتی بگماری و آنها به مردم ظلم كنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری كه رعایت دوستی بنمایی .

كانالی كه من می خواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام كردن این كانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد و تو باید آن كانال را با تمام برسانی و عوارض عبور كشتی ها از آن كانال نباید آنقدر سنگین باشد كه ناخدایان كشتی ها ترجیح بدهند كه از آن عبور نكنند .

اكنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینكه در این قلمرو ایران ،نظم و امنیت بر قرار كنند ، ولی فرصت نكردم سپاهی به یونان بفرستم و تو باید این كار را به انجام برسانی ، با یك ارتش نیرومند به یونان حمله كن و به یونانیان بفهمان كه پادشاه ایران قادر است مرتكبین فجایع را تنبیه كند .

توصیه دیگر من به تو این است كه هرگز دروغگو و متملغ را به خود راه نده ، چون هر دوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور كن . هرگز عُمِّال دیوان را بر مردم مسلط نكن و برای اینكه عُمال دیوان به مردم مسلط نشوند برایشان مالیات قانونی وضع كرده كه تماس عُمال دیوان را با مردم خیلی كم می كند و اگر این قانون را حفظ كنی عُمال حكومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت .

افسران و سربازان ارتش را راضی نگهدار و با آنها بدرفتاری نكن . اگر با آنها بدرفتاری كنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل كنند ، اما در میدان جنگ تلافی خواهند كرد ، ولو به قیمت كشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها اینطور خواهد بود كه دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینكه وسیله شكست خوردن تو را فراهم نمایند .

امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا اینكه فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر قدر كه فهم و عقل آنها زیادتر شود ، تو با اطمینان بیشتر می توانی سلطنت كنی . همواره حامی كیش یزدان پرستی باش ، اما هیچ قومی را مجبور نكن كه ازكیش توپیروی نمایدو پیوسته بخاطر داشته باش كه هر كس باید آزاد باشد كه از هر كیش كه میل دارد پیروی نماید .

بعد از اینكه من زندگی را بدرود گفتم ،بدن من را بشوی و آنگاه كفنی را كه خود فراهم كرده ام بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را كه موجود است مسدود نكن تا هر زمان كه می توانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی ، من كه پدر تو و پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج كشور سلطنت می كردم مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد زیرا سرنوشت آدمی این است كه بمیرد ، خواه پادشاه بیست و پنج كشور باشد یا یك خاركن و هیچ كس در این جهان باقی نمی ماند ، اگر تو هر زمان كه فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی ، غرور و خود خواهی بر تو غلبه خواهد كرد اما وقتی مرگ خود را نزدیك دیدی ، بگو كه قبر مرا مسدود نمایند و وصیت كن كه پسرت قبر تو را باز نگهدارد تا اینكه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند .

زنهار ، زنهار ، هرگز هم مدعی و هم قاضی نشو اگر از كسی ادعایی داری موافقت كن یك قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار بدهد و رای صادر نماید . زیرا كسی كه مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد كرد .

هرگز از آبادكردن دست برندار ، زیرا اگر دست از آبادكردن برداری كشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا قاعده این است كه وقتی كشور آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود . در آباد كردن ، حفر قنات و احداث جاده و شهر سازی را در درجه اول اهمیت قرار بده .

عفو و سخاوت را فراموش نكن و بدان كه بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ولی عفو فقط موقعی باید بكار بیفتد كه كسی نسبت به تو خطایی كرده باشد و اگر به دیگری خطایی كرده باشد و تو خطارا عفو كنی ظلم كرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای.

بیش از این چیزی نمی گویم و این اظهارات را با حضور كسانی كه غیر از تو در این جا حاضر هستند كردم تا اینكه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را كرده ام و اینك بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس می كنم كه مرگم نزدیك شده است.

يکشنبه 1/9/1388 - 21:34
دعا و زیارت
 ایت الله وحید خراسانی
نیمه شعبان سالروز میلاد مسعود قطب عالم امكان آخرین خلیفه پروردگار، حضرت بقیه‌الله‌الاعظم (اروحنا فداه) می‌باشد.
 
 آن حضرت پس از ولادت به سجده افتاده و فرمودند: اشهد ان لا اله الا الله و ان محمداً رسول الله و ان ابی امیرالمؤمنین، سپس نام‌های مبارك امامان را یك به یك شمردند تا به خود رسیدند و آنگاه برای ظهور خویش دعا كردند.

امام عصر(علیه السلام) وجود مقدسی است كه خداوند به دست با كفایت ایشان جهان را پر از عدل و داد می‌نماید. امام مهربانی كه تمام خیرات و بركات و نعمت‌هایی كه خدای متعال به بندگان خویش عطا می‌فرماید، به یمن ایشان است.

حضرت امام موسی‌ابن‌جعفر(علیهما السلام) درباره غیبت امام عصر و حال مومنان در آن دوره اندوه‌بار چنین می‌فرمایند: «یغیب عن ابصار الناس شخصه، ولا یغیب عن قلوب المومنین ذكره» (شخص او از دیدگان مردم غایب می‌گردد ولی یادش از دل‌های مومنین نمی‌رود.)

دوران ظهور آن امام مهربانی، دوران صلح و صفا و امنیت و آسایش برای همه جهانیان است و مذهبی را كه خدا می‌پسندد در جهان حاكم خواهد كرد.

ما شیعیان باید خاضعانه و خاشعانه برای ظهور آن حضرت دعا كنیم، همواره به یاد ایشان باشیم و بدانیم كه آن حضرت ناظر بر رفتار و كردار ما هستند و از اعمال صالح ما خوشحال و از گناهانمان اندوهگین و آزرده خاطر می‌شوند. شایسته است كه همواره در جهت خشنود كردن آن حضرت بكوشیم. توسل مداوم به امام زمان علیه السلام و خواندن دعای عهد و زیارت آل یس سرمایه‌ای گرانبهاست كه باید آن را غنیمت شماریم.

امام عسكری (علیه السلام) خطاب به فرزند عزیز خود امام عصر (عجل الله فرجه الشریف) می‌فرماید: «و اعلم ان قلوب اهل الطاعه والاخلاص نزع الیك مثل الطیرالی اوكارها» (و بدان كه دل‌های اهل طاعت و اخلاص به سوی تو پر می‌كشد آنگونه كه پرندگان به لانه‌های خود می‌روند.)

ظهور؛ پیدایی نتیجه آفرینش و ثمره برانگیختن پیامبران
روایات عامه و خاصه نسبت به آن حضرت {امام زمان} به حد تواتر است. ابوالحسن ابری ـ كه از بزرگان علمای عامه است ـ می‌گوید: «به تحقیق اخبار متواتر و مستفیض شده است به كثرت راویان آن اخبار از مصطفی (صلی الله علیه واله وسلم)  در مهدی و اینكه او از اهل بیت آن حضرت است و هفت سال حكومت می‌كند و زمین را پر از عدل می‌كند و عیسی(ع) خروج می‌كند، پس او را به قتل دجال كمك می‌كند و او بر این امت امامت می‌كند و عیسی پشت سر اوست.»

شبلنجی در نور الابصار می‌گوید: «اخبار از پیغمبر(صلی الله علیه واله وسلم)  متواتر است كه آن حضرت از اهل بیت اوست و او زمین را پر از عدل می‌كند.» ابن ابی‌الحدید می‌گوید: «و به تحقیق اتفاق فرق از مسلمین همگی واقع شده است بر اینكه دنیا و تكلیف منقضی نمی‌شود مگر بر آن حضرت.» زینی دحلان می‌گوید: «و احادیثی كه در آن احادیث ذكر ظهور مهدی(عجل الله فرجه الشریف) آمده است بسیار متواتر است.»

تحریر خصوصیات و مزایای آن حضرت در این مختصر نمی‌گنجد، ولی به چند خصوصیت كه در روایات عامه و خاصه آمده است اشاره می‌شود:

در نماز جماعت تقدم با افضل است، چنان كه در روایت عامه و خاصه ‌آمده «امام القوم و افدهم فقدموا افضلكم» و هنگام ظهور آن حضرت و قیام حكومت حقه او عیسی بن مریم از آسمان به زمین می‌آید و بر طبق روایات عامه و خاصه به آن حضرت اقتدا می‌كند. او كسی است كه از كلمه‌الله و روح‌الله و محبی موتی به اذن‌الله و رسول خدا صاحب عزم خدا افضل و وجاهتش نزد خدا، و قربش به ساحت ذوالجلال است، عیسی بن مریم او را امام خود قرار می‌دهد و به زبان او با خدا سخن می‌گوید.

گنجی در البیان بعد از اعتراف به صحت اخبار وارده در امامت آن حضرت در نماز و جهاد، و اجماعی بودن این تقدم و امامت، با بیان مفصلی ثابت می‌كند كه آن حضرت به ملاك این امامت از عیسی افضل است.

در عقد الدرر باب اول از سالم اشل روایت می‌كند كه گفت: شنیدم از ابی‌جعفر‌محمد‌بن‌علی‌الباقر(ع) كه می‌گوید: «موسی(ع) ‌نظر كرد در نظر اول به آنچه به قائم‌آل‌محمد(صلی الله علیه واله وسلم) عطا می‌شود، پس موسی گفت: پروردگارا مرا قائم‌‌‌آل‌محمد قرار بده، به او گفته شد كه او ذریه احمد است، در نظر دوم هم مثل همان را یافت و همچنان درخواست كرد، و همان پاسخ را شنید، در نظر سوم هم مانند آن را دید و همچنان گفت و همان جواب را شنید.» با آنكه موسی‌بن‌عمران پیغمبر صاحب عزم خدا و كلیم‌الله است «و كلم‌الله موسی تكلیما» و خداوند او را با نه آیه مبعوث كرد «و لقد آتینا موسی تسع آیات بینات» و مقرب درگاه باری تعالی است «و نادیناه من جانب الطور الایمن و قربناه نجیا» آیا چه مقام و منزلتی برای آن حضرت دید كه آرزوی آن داشت و سه مرتبه درخواست كرد؟ آرزوی موسی‌بن‌عمران مقام آن حضرت را واقعیتی است كه نیاز به حدیث و روایتی ندارد، زیرا تنها امامت آن حضرت برای پیغمبر صاحب عزمی مانند عیسی در نماز، برای آرزوی این مقام كفایت می‌كند، گذشته از این نتیجه آفرینش عالم و آدم و ثمره برانگیختن تمام انبیا از آدم تا به خاتم در چهار امر خلاصه می‌شود:

الف- اشراق نور معرفت و عبادت خدا بر عرصه گیتی كه ظهور «و اشرقت الارض بنوربها» است.
ب- احیای زمین به حیات علم و ایمان كه بیان «اعلموا ان الله یحی الارض بعد موتها» است.

ج- حكومت حق و زوال باطل كه تجلی «و قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا» است.

د- قیام عموم ناس به قسط و عدل كه علت غاییه ارسال جمیع رسل و انزال جمیع كتب است «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الكتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط» و ظهور تمام این آثار به دست قائم آل محمد (عجل الله فرجه الشریف) است. «یملا الارض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما» و این مقامی است كه آرزوی تمام انبیا از آدم تا به عیسی است.
 
عنوان آن حضرت در روایات عامه و خاصه خلیفه‌الله است «یخرج المهدی و علی راسه غمامه فیها مناد ینادی هذا المهدی خلیفه‌الله فاتبعوا» و به مقتضای اضافه خلافت به اسم مقدس الله وجود آن حضرت آیت جمیع اسمای حسنی است. علو مقام آن حضرت از مقام اصحاب آن حضرت روشن می‌شود كه نمونه‌ای از آن در روایات خاصه این است: «عدد آنان عدد اهل بدر، و بر آنان شمشیرهاست، بر هر شمشیری كلمه‌ای نوشته شده كه مفتاح هزار كلمه است» و در روایات عامه روایت صحیحه‌ای است به شرط بخاری و مسلم كه حاكم نیشابوری در مستدرك و ذهبی در تخلیص نقل كرده و قسمتی از آن این است كه «لایستوحشون الی احد و لا یفرحون باحد یدخل فیهم علی عده اصحاب بدر لم یسبقهم الاولون و لا یدركهم الاخرون و علی عده اصحاب طالوت الذین جاوزوا معه النهر» آیا اگر آنان كه در ركاب او و تابع اویند دارای مقام قرب خاص به سابقین باشند «و السابقون السابقون اولئك المقربون» و در پیشی گرفتن به كمالات، آخرون به گرد آنان نرسند، پس مقام مولا و آقای آنان كه باب الله و دیان دین‌الله و خلیفه‌الله و ناصر حق‌الله و حجت‌الله و دلیل‌الله است، چه خواهد بود؟
يکشنبه 1/9/1388 - 21:29
دعا و زیارت
شبیه حیات برزخى
مطالبى که در این سطور - از زبان اولیاى دین- مى‏نگاریم، بیانگر شمه‏اى از حقایق شگفت انگیز جهان برزخى است.
در آغاز این گفتار، توجه شما خوانندگان عزیز را به تشبیه برزخ با دنیا جلب مى‏کنیم؛ تا بتوانیم ترسیمگر چهره‏اى - هر چند ناقص - از حیات برزخى باشیم.
عالم و دانشمند ربانى، مرحوم « فیض کاشانى » (متوفى‏۱۰۹۱ه. ق) در کتاب نفیس و ارزشمند « الْمُحجَّهُ الْبَیْضاء فی تَهْذیبِ الْإحیاء » در این باره چنین مى‏نویسد:
«دنیا، همچون زندان تاریکى است که انسان در آن حبس باشد و برزخ همانند بستان وسیع و گسترده‏اى است که انواع درختان سر به فلک‏کشیده، گلهاى زیباى عطرآگین، پرندگان خوش الحان و... در آن باشند». (۱)
پیامبر گرامى(صلّی الله علیه و آله و سلّم) با تعبیرى بسیار زیبا و دقیق -به مضمون زیر- دنیا و برزخ را چنین تشبیه نموده است:
«مِثال مؤمن در دنیا، مثل جنین است در شکم مادر (چنان به آن خوگرفته است که گویى عالمى برتر و با صفاتر از آن نیست).از این رو پس از پایان عمر آن جهان، با اکراه و سختى، همراه با ترس و گریه ، دل از آن مکان مى‏کند.
پس از اندکى که با این جهان انس گرفت، دیگر میل بازگشت به وطن نُه ماهه خویش را ندارد.
مؤمن نیز چنان به دنیا خوگرفته است که دل کندن از آن، برایش سخت و مرگ بر او ناپسند است؛ اما پس از مرگ، وقتى چشمش به جمال نعمتهاى فرحبخش و دل انگیز برزخى روشن شد، به هیچ وجه حاضر نیست به وطن چند ده ساله خویش بازگردد». (۲)
ثواب و عذاب «عالم برزخ» را نیز مى‏توان به پاداش و کیفر «عالم رؤیا» تشبیه کرد. انسان ، در خواب، امورى از قبیل: خوردن، آشامیدن، اندیشیدن و... را انجام مى‏دهد و این کارها به وسیله قالبى غیر از قالب مادى صورت مى‏پذیرد؛ زیرا در هنگام خواب دیدن، بدن و قالب مادى در بستر خفته است. (۳)
در حدیث آمده است:
«هنگام خواب ، قالب مادى باقى مى‏ماند و آنچه از انسان خارج مى‏شود ، قالب برزخى اوست». (۴)
طبق نظر فلاسفه الهى (از جمله ملاصدرا) انسان، داراى دو قالب و کالبد است:
۱ - قالب مادى (چهره ظاهرى و بیرونى).
۲ - قالب مثالى (چهره باطنى و درونى).

قالب مثالى چیست؟
چنانکه بیان شد، روح انسان همواره باقى است و فنا در آن راه ندارد. پس از مرگ، آنچه که از انسان جدا مى‏شود، قالب مادى اوست و روح در عالم برزخى به واسطه قالب مثالى -که با آن جهان، سنخیت دارد- سیر خود را ادامه مى‏دهد.
مرحوم «فیض کاشانى» در این‏باره چنین مى‏نویسد:
روح به واسطه مرگ، تغییر نمى‏کند؛ بلکه قالب مادى و اعضاى ظاهرى بدن دگرگون مى‏شود. روح پس از مرگ باقى است؛ رنجها و لذّتها را همانند دنیا (لیکن با قالب درونى و مثالى) درک مى‏کند.
قالب درونى و مثالى از جنس ماده نیست؛ بلکه مجرد(خالى) از طول و عرض (و دیگر خواص ماده) است». (۵)
با آوردن دو مثال، کیفیت قالب مثالى را نسبت به قالب مادى بیان مى‏کنیم؛ تا فهمِ عبارات دقیق و حکیمانه فوق، آسان‏تر گردد:
مثال اول: سوار کارى را در نظر بگیرید که پس از مرگ استرش، مرکب دیگرى را بر مى‏گزیند.
مثال دوم: شخصى جامه‏اى به تن دارد، پس از مدتى که کهنه و فرسوده شد، جامه‏اى دیگر مى‏پوشد.
روح انسان نیز پس از مرگ، بدن و قالب مادى را همانند استر مرده و لباس فرسوده کنار مى‏گذارد و سوار بر اسبى تازه‏نفس مى‏شود و جامه‏اى نو به تن مى‏کند که از آن به قالب مثالى(بدن مثالى، قالب درونى و بدن برزخى) تعبیر مى‏شود.
علامه مجلسى(رحمت الله علیه) در «بحار الانوار»، بدن مثالى را به اجسام جن و ملائکه تشبیه نموده است؛ (۶) یعنى، همانگونه که جن و ملائکه از قالبى لطیف(حتى لطیف‏تر از هوا) برخوردارند، قالب مثالى انسان در برزخ نیز به همین صورت است.
براى تبیین سیمایى روشن‏تر از قالب مثالى، روایاتى را در این‏باره یادآور مى‏شویم:
از امام صادق (علیه السّلام) چنین سؤال شد: آیا درست است که مى‏گویند: «روح مؤمن، در سنگدان مرغهاى سبز رنگ قرار دارد؟»
امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «خیر مؤمن ، در نزد خدا عزیزتر از آن است که روحش را در قیافه یک مرغ جلوه دهد؛ بلکه در بدنهایى همانند دنیاشان قرار مى‏گیرند». (۷)
امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «هنگامى که خداوند، مؤمنى را قبض روح کند او را در قالبى همانند دنیا قرار مى‏دهد که با آن مى‏خورد، مى‏آشامد و اگر تازه وارد آشنایى بیاید، او را به همان شکل که در دنیا بوده است، مى‏شناسد». (۸)
امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «همانا ارواح مؤمنان در برزخ، مانند اجساد دنیاشان از نعمتهاى بهشتى برخوردارند و کسانى که در دنیا با هم آشنا بودند، اینک همدیگر را مى‏شناسند و هنگامى که تازه‏واردى از دنیا به دیار آنان قدم نهد، ابتدا گویند: رهایش کنید؛ زیرا او اکنون راه سخت و دشوارى را پیموده است.
(پس از اینکه قدرى استراحت کرد) از او پرسند: فلان کس چطور است؟ فلان کس چه شد؟
اگر پاسخ دهد که او را زنده ترک گفتم، امید پیوستن به ایشان را دهند؛ و اگر پاسخ دهد که او مرده است، گویند: هاى! هاى! هلاک شد». (۹)

پاداش و کیفر حقیقى
عالم مِثال (برزخ)، برزخى است میان موجودات مادى دنیا و موجودات مُجرّد آخرت؛ یعنى، مانند این عالم مادى نیست؛ لیکن به صراحت تجرد آخرت هم نمى‏باشد و برخى از لوازم ماده (همچون شکل و عرض فعلى) را داراست.
از اینکه گفته مى‏شود «برزخ ماده ندارد»، برخى مى‏پندارند که پاداش و کیفر جهان برزخى، وَهم و خیالى بیش نیست و هیچگونه وجود خارجى ندارد! این پندار هم فى‏نفسه باطل است و هم انحرافى است در درک مقصود. (۱۰)
على اىّ حال، وضع برزخ همان است که در گفتارهاى پیشین بیان داشتیم و اینک، به چند حدیث که حقیقى و واقعى بودن پاداش و کیفر برزخ را با صراحت بیشترى بیان مى‏دارد، اشاره مى‏کنیم:
امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «ارواح مؤمنین در خانه‏هاى بهشتى زندگى مى‏کنند، از طعامهاى بهشتى مى‏خورند و از شربتهاى آن مى‏آشامند». (۱۱)
امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «درى از آتش جهنم به روى مجرمین و کفار گشایند و آنها را در آب گرم جوشان اندازند». (۱۲)
ابوبصیر گوید که از امام صادق (علیه السّلام) پرسیدم: ارواح مشرکین در برزخ چگونه است؟
امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «در آتش، عذاب مى‏شوند». (۱۳)

ارتباط با ارواح
از جمله مسائلى که در بحث «حیات برزخى» مورد اتفاق تمام مذاهب اسلامى است، گفت و گو و ارتباط با ارواح است.
روایات وارد شده در این باب بسیار است که از باب نمونه یک روایت را یادآور مى‏شویم:
«در جنگ بدر (نخستین نبرد مسلمانان با مشرکان که موجب پیروزى و سرافرازى سپاه اسلام گردید) کشتگان قریش را به دستور پیامبر اکرم در چاهى انداختند. پیامبر بر سر آن چاه آمد و خطاب به سران کفار (ابوجهل، عتبه، شیبه، امیه و...) فرمود:
اى کفار! شما همسایگان خوبى براى پیامبر خدا نبودید. او را از دیار خود بیرون راندید و به ستیز و جنگ با او برخاستید؛ من اینک وعده پروردگارم را حق یافتم. (شما چطور؟).
عمربن خطاب که سخنان پیامبر را مى‏شنید به آن حضرت اعتراض کرد: (اینها بدنهایى مرده و بى‏جانند) چگونه با آنان سخن مى‏گویید؟
پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: بس کن! سوگند به خدا که تو از آنان شنواتر نیستى؛ آنان مى‏شنوند؛ ولى توانایى پاسخ گفتن را ندارند. اینک که از آنان روى برگردانم، فرشتگان عذاب با گرزهاى آهنین بر سرشان مى‏کوبند». (۱۴)

جهان بیدارى
از روایات استفاده مى‏شود که برزخیان به اندازه مقام و منزلت خویش از دنیا دیدن مى‏کنند:
امام کاظم (علیه السّلام) فرمود: «انسانهاى برزخى، در شکل پرنده‏اى لطیف به دیوار خانه‏هایشان فرود مى‏آیند. اگر کردار نیکى از خانواده‏هایشان ببینند، خوشحال مى‏شوند و اگر کردار بدى از خانواده‏هایشان سرزند؛ اندوهگین مى‏گردند». (۱۵)
امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «وقتى مؤمن به دیدار خانواده‏اش مى‏آید، آنچه که او را خوش آید، مى‏بیند و کارهاى ناپسند از او پوشیده مى‏گردد؛ امّا وقتى کافر به دیدار خانواده‏اش مى‏رود، آنچه که او را غمین نماید، بر او نمایان مى‏شود و کارهاى پسندیده از او پوشیده مى‏گردد». (۱۶)
از امام کاظم (علیه السّلام) سؤال شد: مؤمن چه مدت یکبار به دیدار خانواده‏اش مى‏رود؟
امام کاظم (علیه السّلام) فرمود: «به قدر مرتبه و درجه خود به دیدار خانواده‏هایشان مى‏روند».
سؤال شد: چه هنگام؟
حضرت فرمود: «هنگام ظهر که آفتاب از بلندى زدوده مى‏شود».
سؤال شد: در چه شکل؟
فرمود: «به شکل گنجشک یا کوچک‏تر از آن!». (۱۷)
یادآورى مى‏شود که برزخیان، چون از بدن لطیف مثالى (شبیه اجسام جن و ملائکه) برخوردارند؛ در هنگام دیدار خود از دنیا ، دیده نمى‏شوند. (۱۸)

حکایتى پندآمیز
در پایان این گفتار، با ذکر حکایتى به ترسیم سیماى روشن‏ترى از این جهان مى‏پردازیم. ماجراى زیر را از کتاب «خزائن» مرحوم علامه نراقى(رحمت الله علیه) بیان مى‏کنیم. ایشان این حکایت را از زبان یارى صدیق و دوستى مورد اعتماد
چنین بازگو مى‏نماید:
«در ایام جوانى با پدرم و جمعى از دوستان، هنگام عید نوروز، دید و بازدید مى‏کردیم. براى دیدار یکى از آشنایان به طرف خانه‏اش - که نزدیک قبرستان بود- رفتیم. گفتند: خانه نیست.
یکى از همراهان، پیشنهاد کرد که براى رفع خستگى و زیارت اهل قبور، سرى به قبرستان بزنیم. وقتى به آنجا رسیدیم، یکى از رفقا به شوخى رو به قبرى کرد و گفت: اى صاحب قبر! در این روز عید به دیدار تو آمدیم؛ از ما پذیرایى نمى‏کنى؟
ندایى برخاست که هفته دیگر همه میهمان من هستید!
همگى شگفت ‏زده شدیم و گمان بردیم که تا هفته آینده بیشتر زنده نیستیم. به سروسامان دادن کارهاى خود پرداختیم؛ امّا در روز موعود از مرگ خبرى نشد. با هم به سر همان قبر رفتیم؛ گفتیم: شاید منظور چیزى غیر از مردن بوده است.
یکى از ما گفت: اى صاحب قبر! به وعده خود وفا کن. صدایى آمد: بفرمایید! ناگهان، باغى در نهایت طروات و صفا، درختان سر به فلک کشیده، انواع میوه‏ها ، نهرهاى جارى و مرغان خوش الحان، نمایان گشت!
در وسط باغ به عمارت با شکوهى رسیدیم که شخصى در نهایت زیبایى آنجا نشسته و جمعى ماهرو، کمر خدمت او به میان بسته؛ چون ما را دید، از جا برخاست و خوش آمد گفت و از اینکه هفته گذشته مجاز به پذیرایى نبود، پوزش خواست.
پس از ساعتى که با طعامها و شربتهاى گواراى آن سامان از ما پذیرایى شد، تا بیرون باغ بدرقه‏ مان کرد.
پدرم در هنگام خداحافظى از او پرسید: شما کیستى که از چنین دستگاه گسترده‏اى بهره‏مندى؟
فرمود: من کاسب فلان محله هستم و به دو سبب بدین مقام دست یافتم: هرگز در کسبم کم‏ فروشى نکردم و دیگر هیچگاه نماز اول وقت را ترک نگفتم». (۱۹)

پی نوشت :

۱ . «المحجه البیضاء»، ج‏۸، ص‏۲۹۸:
«...یکون الدنیا بالاضافه الیه کالسجن و المضیق و یکون مثاله کالمحبوس فی بیت مظلم، فتح له باب الى بستان واسع الاکناف، لایبلغ طرفه اقصاه، فیه انواع الاشجار و الازهار و الثمار فلایشتهی العود الى السجن المظلم».
۲ . «المحجه البیضاء»، ج‏۸، ص‏۲۹۹:
قال رسول اللَّه(ص): «ان مثل المؤمن فی الدنیا کمثل الْبجنین من بطن امه؛ اذا خرج من بطنها، بکى على مخرجه؛ حتى اذا رأى الضوء یحب ان یرجع الى بطن امه؛ فکذلک المؤمن یجزع من الموت؛ فاذا أفضى الى ربه، لم یحب ان یرجع الى الدنیا، کما لایحب الجنین ان یرجع الى مکانه».
۳ . براى توضیح بیشتر، به گفتار دوم، مبحث«اصالت روح» مراجعه شود.
۴ . «بحار»، ج‏۶۱، ص‏۴۳. «میزان الحکمه»، ج‏۴ ،ص‏۳۰:
روی عن ابی الحسن(ع) یقول: «ان المرء اذا نام، فان روح الحیوان باقیه فی البدن؛ والذی یخرج منه روح العقل...».
۵ . «المحجه البیضاء»، ج‏۸، ص‏۳۱۱:
«و هذا نص صریح فی ان العقل لایتغیر بالموت؛ انما یتغیر البدن و الاعضاء فیکون المیت عاقلاً مدرکاً عالماً بالالام واللذات کما کان فی حیاته لایتغیر من عقله شی‏ء، و لیس العقل المدرک هذه الاعضاء بل هوشی‏ء باطن لیس له طول و لاعرض...».
۶ . «بحار»، ج‏۶، ص‏۲۱۷:
«ثم تتعلق الروح بالاجساد المثالیه اللطیفه الشبیهه بأجسام الجن و الملائکه».
۷ . «الکافى»، ج‏۳، ص‏۲۴۴. «بحار»، ج‏۶، ص‏۲۶۸. «المحجه البیضاء»، ج‏۸، ص‏۳۰۰:
«عن ابی ولّادالحنّاط، عن ابی عبداللَّه(ع)، قلت له: جعلت فداک یروون انَّ ارواح المؤمنین فی حواصل طیور خضر حول العرش!
فقال(ع): «لا. المؤمن اکرم على اللَّه من أن یجعل روحه فی حوصله طیر؛ لکن فی أبدان کأبدانهم».
۸ . «لئالى الاخبار»، الشیخ محمد نبى التویسرکانى، ج‏۴، ص‏۲۵۶، مکتبه المحمدیه:
«فاذا قبضه‏اللَّه (عزوجل)، صیر تلک الروح فی قالب کقالبه فی الدنیا، فیأکلون و یشربون؛ فاذا قدم علیهم القادم؛ عرفوه بتلک الصوره التی کانت فی الدنیا».
۹ . «الکافى»، ج‏۳، ص‏۲۴۴. «بحار»، ج‏۶، ص‏۲۶۹:
«ان ارواح المؤمنین فی صفه الاجساد فی شجره فی الجنه؛ تعارف و تسائل. فاذا قدمت الروح على الارواح، تقول: دعوها، فانها قد افلتت من هول عظیم. ثم یسألونها: ما فعل فلان؟ و ما فعل فلان؟
فإن قالت لهم: ترکته حیاً؛ ارتجوه، و إن قالت لهم: قدهلک؛ قالوا: قد هوى، هوى!».
۱۰ . برگرفته از: «حیات پس از مرگ» ص ۲۹ -۳۰، علامه طباطبایى (دفتر انتشارات اسلامى).
۱۱ . «کافى»، ج‏۳، ص‏۲۴۴. «بحار»، ج‏۶، ص‏۲۶۹:
« (ان ارواح المؤمنین) لفی حجرات فی الجنه. یأکلون من طعامها و یشربون من شرابها».
۱۲ . «امالى الصدوق»، ص‏۲۲۹. «بحار»، ج‏۶، ص‏۲۲۳:
«... یفتحان له باباً إلى النار و وینزلان الیه الحمیم من جهنم».
۱۳ . «الکافى»، ج‏۳ ص‏۲۴۵ - «بحار»، ج‏۶ ص‏۲۷۰:
«عن ابی بصیر، عن ابی عبداللَّه(ع)، قال: سألته عن ارواح المشرکین. فقال(ع): «فی النار یعذبون،...».
۱۴ . «بحار الانوار»، ج‏۶، ص‏۲۵۴ - ۲۵۵.
«سخن گفتن پیامبر گرامى با سران کفار قریش، از مسلمات تاریخ و حدیث است؛ از میان محدثان گروهى آن را نقل کرده‏اند که به برخى اشاره مى‏کنیم:
الف - «صحیح بخارى»، ج‏۵، ص‏۹۷، ۹۸ و ۱۱۰ (در سرگذشت جنگ بدر).
ب - «صحیح مسلم»، ج‏۴، ص‏۷۷ (کتاب جنت).
ج - «سنن نسایى»، ج‏۴، ص‏۸۹ و ۹۰.
د - «مسند امام احمد»، ج‏۲، ص‏۱۳۱.
ه - «سیره ابن هشام»، ج‏۱، ص‏۶۳۹.
و - «مغزى واحدى»، ج‏۱، (غزوه بدر).
ز - «بحار الانوار»، ج‏۱۹، ص‏۳۴۶.
و... (نقل از: «اصالت روح از نظر قرآن»، ص‏۱۵۸)
۱۵ . «الکافى»، ج‏۳، ص‏۲۳۰. «بحار»، ج‏۶، ص‏۲۵۷:
«(یأتی المیت) فی صوره طائر لطیف؛ یسقط على جدرهم، و یشرف علیهم؛ فإن رآهم بخیر؛ فرح، و إن رآهم بشر و حاجه حزن واغتم».
۱۶ . «الکافى»، ج‏۳، ص‏۲۳۰. «بحار»، ج‏۶، ص‏۲۵۶. «لئالى الاخبار»، ج‏۴، ص‏۲۵۶:
«ان المؤمن لیزورأهله؛ فیرى مایحب و یستر عنه مایکره. و إن الکافر لیزور أهله؛ فیرى مایکره و یستر عنه مایحب...».
۱۷ . «الکافى»، ج‏۳، ص‏۲۳۱. «بحار»، ج‏۶، ص‏۲۵۷:
- یزور المؤمن اهله؟ قال(ع): «نعم».
- فی کم؟ قال: «على قدر فضائلهم منهم من یزور فی یوم و...».
- فی ای ساعه؟ قال: «عند زوال الشمس».
- فی ای صوره؟ قال: فی صوره العصفور، أو أصغر من ذلک!».
۱۸ . البته گاهى که مصلحتى یا پند و عبرتى براى اهل دنیا در کار باشد (مانند اجسام جن و ملائکه که بعضى مواقع به اذن خدا ظاهر مى‏شوند) چهره برزخیان نیز آشکار مى‏گردد.
۱۹ . «خزائن»، ملا احمد نراقى، (به نقلِ «معاد»، ص‏۳۵ - ۳۶).
يکشنبه 1/9/1388 - 21:8
دعا و زیارت
در آستانه مرگ بر انسان چه مى گذرد؟ روح او چگونه از زندان کالبدش رهایى مى یابد؟ انسان محتضر در این لحظه هاى بسیار حساس و هراس انگیز چه حالتى دارد؟ و به چه چیزهایى مى اندیشد؟ و ده ها پرسش دیگر که انسان در این دنیا مى خواهد درباره لحظه مرگ خود پیش از فرا رسیدن موعد آن بداند. على علیه السلام در ضمن سخنان خود به برخى از این پرسش ها پاسخ لازم را مى دهد:
۱- در آنجا که از انسان هاى دل بسته به دنیا، و غرق در خواسته هاى نفسانى سخن مى گوید، اینگونه داد سخن مى دهد:
اجتمعت علیهم سکره الموت و حسره الفوت، فقترت لها أطرافهم و تغیرت لها الوانهم، ثم ازداد الموت فیهم و لوجا، فحیل بین أحدهم و بین منطقه، و انه لبین أهله ینظر ببصره، و یسمع بأذنه على صحه من عقله و بقاء من لبه یفکر فیم أفنى عمره، و فیم أذهب دهره، و یتذکر أموالا جمعها، و أغمض فى مطالبها، و أخذها من مصرحاتها و مشتبهاتها، قد لرمته تبعات جمعها، و أشرف على فراقها، تبقى لمن و رأه ینعمون فیها و یتمتعون بها فیکون المهنا لغیره، و العبء على ظهره و المرء قد غفلت رهونه بها، فهو یعض یده ندامه على ما أصحر له عند الموت من أمره، و یزهد فیما کان یرغب فیه
أیام عمره و یتمنى أن الذى کان یغبطه بها و یحسده علیها قد حازها دونه، فلم یزل الموت یبالغ فى جسده حتى خالط لسانه سمعه، فصار بین أهله لا ینطق بلسانه، و لا یسمع بسمعه، یردد طرفه بالنظر فى وجوههم، یرى حرکات ألسنتهم، و لا یسمع رجع کلامهم، ثم ازداد الموت التیاطا، فقبض بصره کما قبض سمعه و خرجت الروح من جسده فصار جیفه بین أهله، قد أوحشوا من جانبه، و تباعدوا من قربه، لا یسعد باکیا، و لا یجیب داعیا، ثم حملوه الى مخط فى الأرض، فأسلموه فیه الى عمله، و انقطعوا عن زورته. [ نهج، فیض، خ ۱۰۸، صبحى، خ ۱۰۹. ]
... مستى سختى و بى هوشى مرگ و حسرت از دست رفتن دنیا آنان را فرا مى گیرد، اندام هایشان سست، و رنگ هایشان دگرگون مى شود سپس مرگ بیش از پیش آنان را در کام خود قرار داده تا آنجا که میان هر یک از آنان که مى میرند و سخن او فاصله مى اندازد توان سخن گفتن را از وى ستانده و در حالتى قرار مى گیرد که اهل منزل او را در میان خود گرفته و او با چشمش به آنان نگاه افکنده و در حالى که هنوز عقل او در جاى خود قرار دارد، و به هزیان نیفتاده است با گوش خود سخنان آنان را مى شنود، و در این اندیشه قرار مى گیرد که عمر خود را در چه راهى تباه نموده، و روزگار خود را در چه
مسیرى سپرى کرده است! و اموالى را به یاد مى آورد که آنها را گرد آورده و براى به دست آوردن آنها از حلال و حرام چشم پوشیده و آنها را از راه درست و یا مشکوک و مشتبه فراهم ساخته و در نتیجه، دچار پیامدهاى نادرست و زیانبار گردآورى آنها گردیده و اکنون آماده جدایى از آنها شده است، و همه آنها براى وارثان او باقى خواهد ماند، و آن وارثان به وسیله آن اموال در ناز و نعمت قرار گرفته و از آنها بهره مند مى گردند، پس بهره مند شدن از اموال بدون رنج و زحمت از آن جز او بوده و سنگینى بار گناه آنها بر روى دوش او قرار مى گیرد و او گروگان آن اموال مى شود، و با یاد
آورى اعمالش هنگام مرگ آنچنان پشیمانى به او دست مى دهد که در اثر آن دست خود را به دندان مى گیرد، و به آنچه که در روزهاى زندگى خود به آن دلبستگى داشت بى میل مى شود، و آرزو مى کند که اى کاش کسى آن اموال را گرد مى آورد که در زمان زندگى او به سبب داشتن آن اموال به او رشک و حسادت مى ورزید، پس مرگ همچنان کالبد او را در بر مى گیرد تا آنجا که گوش او نیز در نارسایى از انجام وظیفه شریک زبان او مى شود، که در پى آن به گونه اى در میان اهل منزل قرار مى گیرد که نه زبانش توانایى سخن گفتن را دارد و نه با گوشش یاراى شنیدن را، در چنین حالتى چشم خود را به صورت هاى
آنان مى فکند، حرکت زبان هاى آنان را مى بیند، ولى سخن آنان را نمى شنود، سپس مرگ او را بیشتر در کام خود فرو مى گیرد و به همانگونه که گوش او از کار افتاده، چشم او نیز بسته مى شود و روح از کالبد او جدا گردیده، و در میان اهل منزل خود بسان مردارى مى شود، و با ترس و وحشت از اطراف او پراکنده و از نزد او دور مى شوند، نه توانایى بر یارى گریه کننده اى را دارد و نه مى تواند پاسخ خواننده اى را بدهد که او را به خود مى خواند، پس از آن، پیکر بى جان او را برداشته و به سوى منزلى در زمین به نام گور مى برند و در آنجا او را به عملش وامى گذارند، و از آن پس رخسارش را
نمى بینند.
۲- فان الموت هادم لذاتکم و مکدر شهواتکم، و مباعد طیاتکم زائر غیر محبوب و قرن غیر مغلوب و واتر غیر مطلوب، قد اعلقتکم حبائله و تکنفتکم غوائله، و اقصدتکم معابله، و عظمت فیکم سطوته، و تتابعت علیکم، عدوته، و قلت عنکم نبوته، فیوشک أن تغاشکم دواجى ظلله، و احتدام علله، و حنادس غمراته، و غواشى سکراته، وألیم ازهاقه، و دجو أطباقه و جشوبه مذاقه، فکان قد أتاکم بغته فأسکت نجیکم و فرق ندیکم و عفى اثارکم و عطل دیارکم و بعث و رائکم یقتسمون تراثکم، بین حمیم خاص لم ینفع، و قریب مخزون لم یمنع و آخر شامت لم یجزع. [ نهج، فیض، خ ۲۲۱، صبحى، خ ۲۳. ]
... پس راستى چنین است که مرگ تباه کننده لذت هاى شما، و تیره کننده خواسته هاى شما و دور کننده اندیشه هاى شما و دیدار کننده اى نادوست داشتنى و رقیبى چیره ناپذیر و جنایتکارى نامطلوب است، که دام هاى خود را بر شما افکنده و رنج و مصیبت هاى او گرداگرد شما را فرا گرفته و پیکان تیر آن شما را هدف قرار داده و توانایى و چیرگى او در میان شما بسیار بزرگ و دست درازى او به سوى شما پى در پى و خطاى شمشیر او نسبت به شما اندک است، سپس نزدیک است که تاریکى ابر تیره اش و دشوارى دردهایش و تاریکى شدید لحظه اى سخت جان ستاندنش و بى هوشى مستى هایش و درد جان گرفتن با
عجله اش و تاریک نمودن هاى پى در پى اش و دشوارى و خشکى چشیدنش شما را فرا بگیرد، به گونه اى که گویا ناگهانى بر شما فرود آید و زمزمه شما را فرو خواباند و جمع شما را پراکنده و نشانه هاى شما را پایمال نموده و شهرهاى شما را به تعطیلى کشانیده و وارثان شما را براى تقسیم آنچه را که به ارث گذارده اید برانگیخته است تا آن را در میان دوست ویژه اى که براى شما سودى نداشته و خویشاوند اندوهگینى که مرگ را از تو باز نداشته و خویشاوند دیگرى که از مرگ تو اندوهگین نگردیده است، تقسیم نمایند.
• جهان اى برادر نماند به کس
که بسیار کس چون تو پرورد و کشت
چو آهنگ رفتن کند جان پاک
چه بر تخت مردن چه بر روى خاک
• دل اندر جهان آفرین بند و بس
مکن تکیه بر ملک دنیا و پشت
چه بر تخت مردن چه بر روى خاک
چه بر تخت مردن چه بر روى خاک
سعدى
آنچه نقل شده است تصویر لحظه جان دادن کسانى است که دنیا را براى خود لذت و سعادت و خوشبختى دانسته و تلاش خود را براى بهره گیرى از آن به کار گرفته و آخرت و زندگى بسیار خوب و جاوید بهشت و بهشتیان را به وادى فراموشى بسپارند. ولى در نگاه انسان هاى پارسا و بریده از دنیا، نه تنها مرگ، چیزى ناخواسته نیست، بلکه لحظه انتظار دیدار معشوق و پیوستن به معبود است. دنیا براى او بسان قفسى تنگ و تاریک براى پرنده بلند پرواز است که همواره در آرزوى شکستن این قفس، و پرواز بر فراز جهان بى انتها و جاوید لحظه شمارى مى کند. از این رو هر چند سکرات مرگ براى او سخت و
دشوار باشد، انتظار زندگى جاوید و آسایش ابدى در لحظه جان دادن او را آرامش بى اندازه مى بخشد، اینگونه انسان ها دنیا را سراى لذت خود نپنداشته اند تا مرگ تباه کننده لذت هاى آنان باشد، چنانکه برخى از سخنان پیشین امام على علیه السلام در آنجا که درباره اصل حقیقت مرگ سخن گفته است، گواهى صادق بر این ادعا است.

تصویرى از گور
• بس نامور به زیر زمین دفن کرده اند
خاکش چنان بخورد کز و استخوان نماند
خاکش چنان بخورد کز و استخوان نماند
• کز هستیش به روى زمین بر نشان نماند
و آن پیر لاشه را که سپردند زیر گل
خاکش چنان بخورد کز و استخوان نماند (سعدى)
بسیارى از انسان ها آنچنان فراموش گر گروگان هاى خاک شده اند گویا خود به جمع آنان نخواهند پیوست، و اگر لحظه اى به طور جدى اندیشه خود را به کار بگیرند و گور و گور نشینان را به تصویر بکشند، و یا در گورستانى حاضر آیند و از نزدیک گورها را ببینند شاید به خود آیند و راه درست را پیدا نموده و با درک درست سرانجام این دنیا، به جهان آینده بیندیشند، و اسباب نجات و رهایى خود از آتش دوزخ را فراهم آورند، امام على علیه السلام براى پند دادن به ما انسان ها در سخنان خود، گور و گور نشینان را به گونه اى زیبا و عبرت انگیز به تصویر کشیده است، که در اینجا به ذکر
نمونه هایى از آن سخنان بسنده مى شود:
۱-... فکان کل امرىء منکم قد بلغ من الأرض منزل وحدته، و مخط حفرته، فیاله من بیت وحده و منزل وحشه، و مفرد غربه و کان الصیحه قد اتتکم، و الساعه قد غشیتکم و برزتم لفصل القضاء قد راحت عنکم الأباطیل و اضمحلت عنکم العلل و استحقت بکم الحقایق و صدرت بکم الأمور مصادرها، فاتعظوا بالعبر، و اعتبروا بالغیر، و انتفعوا بالنذر. [ نهج، فیض، خ ۱۵۶، صبحى، خ ۱۵۷. ]
... پس گویا هر یک از شما به سراى تنهایى خود در روى زمین و گودال گور خویش رسیده است، پس شگفتا براى او خانه تنهایى و منزل ترسناک، و جایگاه بى کسى! و گویا صحیه دوم آسمانى به گوش هاى شما رسیده و ساعت قیامت شما را فرا گرفته و براى داورى در دادگاه بزرگ قیامت پدیدار گشته اید از گورهاى خود بیرون آمده اید و باطل هاى شما آشکار گردیده، و دوران بهانه گیرى ها در برابر خداوند پایان پذیرفته و حقایق براى شما ثابت گردیده، و هر کارى از نیک و بد شما در جاى خود قرار گرفته است، بنابراین، از درس هاى عبرت آموز پند، و از دگرگونى هاى روزگار عبرت بگیرید و از بیم
دادن ها بهره مند گردید.
۲- و ما أصنع بفدک و غیر فدک و النفس مظانها فى غد جدث، تتقطع فى ظلمته اثارها، و تغیب أخبارها، و حفره لو زیدت فى فسحتها، و أوسعت یدا حافرها لأضغطها الحجر و المدر سد فرجها التراب المتزاکم... [ نهج، فیض و صبحى، قسمتى از نامه، ۴۵. ]
... و مرا با فدک [ فدک روستایى بود که رسول خدا "ص" پس از جنگ خیبر با ساکنان آن به اینگونه صلح کرده بود که نصف خرماهاى آن از آن پیامبر "ص" باشد، و اجماع شیعه بر این است که پیامبر "ص" پیش از وفاتش آن را به فاطمه "س" بخشید، ولى ابوبکر در زمان خلافت خود آن را از دست فاطمه "س" گرفت و به بیت المال سپرد. "شرح نهج البلاغه صبحى الصالح". ] و جز فدک چه کار؟! در حالى که جایگاه بدن ما براى فردا گور خواهد بود، که در تاریکى آن نشانه هاى زندگى انسان از میان مى رود، و خبرهاى آن پنهان مى گردد و گودالى است که هر چند بر گشادگى آن افزوده شود و دست گورکن آن را گشاده
گرداند، سنگ و کلوخ، آن را مى فشارد و خاک روى هم انباشته سوراخ هاى آن را مى پوشاند...
۳- الستم فى مساکن من کان قبلکم أطول أعمارا، و أبقى آثارا و أبعد آمالا و أعد عدیدا، و أکتف جنودا؟! تعبدوا للدنیا اى تعبد و اثروها أى ایثار، ثم ظعنوا عنها بغیر زاد مبلغ، و لا ظهر قاطع... فاعلموا و أنتم تعلمون بأنکم تارکوها و ظاعنون عنها و اتعظوا فیها بالذین قالوا: من اشد منا قوه حملوا الى قبور هم فلا یدعون رکبانا، و أنزلوا الأجداث فلا یدعون ضیفانا، و جعل لهم من الصفیح أجنان، و من التراب أکفان و من الرفات جیران، فهم جیره لا یجیبون داعیا، و لا یمنعون ضیما و لا یبالون مندبه، ان جیدوا لم یفرحوا، و ان قحطوا لم یقنطوا. جمیع و هم احاد، و جیره و هم
أبعاد. متدانون لا یتزاورون، و قریبون لا یتقاربون، حلماء قد ذهبت أضغانهم، و جهلاء قد ماتت أحقادهم، لا یخشى فجعهم، و لا یرجى دفعهم، استبدلوا بظهر الأرض بطنا، و بالسعه ضیقا، و بالأهل غربه و بالنور ظلمه، فجاؤو ها کما فارقوها عراه. [ نهج، فیض، خ ۱۱۰، صبحى، خ ۱۱۱. ]
... آیا شما در جایگاه سکونت کسانى زندگى نمى کنید که پیش از شما بوده اند و عمرهاى آنان طولانى تر از شما و آثار و نشانه هاى زندگى آنان ماندنى تر از آثار و نشانه هاى شما بوده است، و آنان خود داراى آرزوهایى بیش از آرزوهاى شما، و آمادگى آنان براى زندگى در دنیا بیش از آمادگى شما بوده است و داراى لشکریانى بیش از لشکریان شما بوده اند، آنان دنیا را به گونه اى شگفت آور بندگى نمودند و آن را برگزیدند، و سرانجام بدون گرفتن توشه اى مناسب و مرکبى راهور از این دنیا کوچیدند...
... آگاه باشید! و شما آگاه هستید که روزى فرا خواهد رسید که دنیا را رها نموده و از آن کوچ خواهید کرد و در این دنیا از کسانى پند بگیرید که گفتند: نیرومندتر از ما کیست؟ آنان به گورهایشان برده شدند در حالى که نام آنان را سوار بر مرکب نخواندند زیرا با میل و اراده خود سوار بر تابوت نشدند و بر گورها وارد شدند در حالى که مهمان خوانده نشدند، و از زمین پهناور براى آنان پنهانگاه و از خاک آن کفن و از استخوان هاى آرد شده خرد شده، همسایگانى پدید آمد، سپس آنان همسایگانى هستند که هیچ فراخوانى را پاسخ نمى دهند، و هیچگونه ستمى را جلوگیرى نمى کنند و به هیچ
نوحه گرى التفات نمى نمایند، اگر بر آنان باران رحمت ببارد، شاد نمى شوند، و اگر به خشکسالى دچار گردند ناامید نمى گردند، آنان در کنار هم گرد آمده اند در حالى که تنها هستند، همسایگان هستند در حالى که دور از یکدیگرند، نزدیک یکدیگرند در حالى که یکدیگر را دیدار نمى نمایند، نزدیکان یکدیگرند در حالى که از هم دورند، بردبارانى هستند که کینه آنان از میان رفته، و نادانانى هستند که کینه هایشان مرده است، از زیان رسانیدن ناگهانى آنان هیچگونه ترسى و وحشتى نیست، و امیدى به آنان نیست که تا از چیزى دفاع نمایند، درون زمینى را به جاى بیرون آن، و مکان
تنگ را به جاى مکان پهناور، و دورى از خویشان را به جاى زندگى در کنار آنان و تاریکى گور را به جاى روشنایى روى زمین برگزیدند، سپس به همانگونه که از دل زمین برهنه بیرون آمده بودند، برهنه به سوى آن بازگشتند...
این سخنان پندآمیز از پیشواى پارسایان على علیه السلام آنچنان صریح و روشن است که نیاز به هیچگونه شرح و توضیح ندارد. ولى بى مناسبت نیست که به چند بیت از خیام نیشابورى توجه شود:
اى چرخ فلك خرابى از كینه ی توست
بى دادگرى شیوه ی دیرینه ی توست
اى خاك ، اگر سینه ی تو بشكافند
بس گوهر قیمتى كه در سینه توست
***
اى دیده اگر کور نه اى گور به بین
وین عالم پر فتنه و پر شور به بین
شاهان و سران و سروران زیر گلند
روهاى چو مه در دهن مور به بین
و نیز بابا طاهر سروده است :
اگر زرین كلاهى ، عاقبت هیچ
به تخت ار پادشاهى ، عاقبت هیچ
گرت ملك سلیمان در نگین است
در آخر خاك راهى ، عاقبت هیچ

پاسخ به یک پرسش:
با توجه به سخنان امام علیه السلام در توصیف گور و گور نشینان، این پرسش پیش مى آید که گویا انسان پس از مرگ از حیث روح نیز داراى هیچگونه درک و شعورى نیست، بنابراین، وجود زندگى برزخى دچار تردید و اشکال مى شود.
پاسخ این پرسش با توجه به سخنانى از آن حضرت که پیش از این در ذیل اصل عنوان مرگ و عنوان خصوصیات زندگى روح در عالم مرگ نقل شده است روشن مى گردد. در آنجا سخنانى از امام على علیه السلام نقل شد که برخى صریحا و برخى ظاهرا بیانگر این نکته بودند که پس از جدا شدن روح از کالبد انسان، زندگى روحانى او تداوم پیدا مى کند و شایستگان به ویژه شهیدان راه خدا از برخى از نعمت هاى روحانى بهره مند مى گردند، و ناشایستگان به برخى از عذاب هاى روحانى کیفر مى شوند، از این رو سکوت و آرامش گور نشینان که در سخنان آن حضرت نقل شده است، مربوط به طبیعت خاکى اجساد آنان است،
و ارتباطى به ارواح آنان ندارد، هر چند ارواح آنان فاقد اراده بازگشت به دنیا و انجام کار نیک و بد باشند. چنانکه بابا طاهر سروده است:
زبویت زندگى یابم پس از مرگ
تو را گر بر سر خاکم گذر بى
يکشنبه 1/9/1388 - 21:0
خواستگاری و نامزدی
اگر بسیاری از مردم زندگی شادی ندارد و در زندگی شادی واقعی را تجربه نمی کنند تنها از آنروست که نیاموخته اند چگونه می بایست به شادی برسند !
شاد زیستن نیاز به آموزش دارد و برخلاف بسیاری که معتقد شاد بودن پیچیده یا غیر ممکن است ، اتفاقاً شاد زیستن امری ست آسان و ممکن که تنها نیازمند خواستن است . اگر شادی به زندگی شما نمی آیند تنها از آن روست که واقعاً نخواسته اید خانواده و فضایی شاد داشته باشید . برای شادی و شاد زیستن باید تلاش کنید و در این مقاله می آموزید که چگونه این کار را انجام دهید .
همانگونه که گفته شد باید بخواهید که شاد باشید و برای خواستن باید دلایل کافی داشته باشید . تا ندانید چرا ، هرگز به سراغ چگونه ها نمی روید اما اگر فقط یکبار از خود دلیل چیزی را بپرسید و از خود بپرسید چرا ، ناخودآگاه به دنبال چگونه و راه حل ها می گردید .
بیائید یک زندگی شاد را در نظر بگیریم . قطعاً افراد و خانواده هایی را در اطراف خود می شناسید که شاد باشند و شاید بارها حسرت زندگی آنها را خورده باشید .
آیا تا به حال دیده اید که از هیجان آنها کم شود ؟
آیا تا به حال دیده اید که مدام به موسیقی های غمگین گوش دهند ؟
آیا تا به حال دیده اید که در طول روز افسرده و بی حوصله باشند ؟
آیا تا به حال شده است که به آنها پیشنهاد جذابی دهید اما استقبال نکنند ؟
آیا فرد و خانواده واقعاً شادی را می شناسید که از مسائل مالی رنج ببرند ؟
منظور از شادی خنده های عصبی و صورت خود را با سیلی سرخ نگه داشتن نیست . شادی فرآیندی است کاملاً مشخص ، که در نهایت اعتدال است . در یک زندگی شاد نه افراطی هست و نه تفریط . شاید فکر کنید در یک خانواده شاد بیست و چهار ساعته اعضای آن قهقهه می زنند اما اینطور نیست .
بیائید کمی بیشتر باشادی آشنا شویم . شادی یعنی تعادل ، یعنی هیجان ، یعنی استقبال های آتشین ، یعنی وفاداری و در کل یعنی ثروت . شادی یعنی رسیدن به اوج معنویات .
در گذشته فکر می کردم که غم حالتی ارزشمندتر ازشادی ست.گمان می کردم که گریه ارزشمند تر از خنده است اما امروز باورهایم تغییر کرده است و نکته قابل توجه اینجاست که موقعیت و زندگیم نیزکاملاً متفاوت شده است .
قبلاً چندان شاد نبودم ، چندان اهل تفریح و مهمانی و شادی و خنده نبودم . دائم بدبیاری پشت سر بدبیاری .
دائماً قهر و دائما آشتی های موقتی . دائماً ضررهای مالی و دائماً کابوس های شبانه . دائماً کم خوابی و دائماً افراط !
امروز متفاوت شده ام . مدتهاست که کابوس ندیده ام . مدتهاست که موقعیت مالیم با مشکل مواجه نشده است و حتی افزایش درآمد قابل توجهی نیز داشته ام . این در صورتی است که قبلاً روزانه هجده ساعت کار می کردم و حالا نهایتاً ده ساعت !
شما هم باید شرایطتان را تغییر دهید و اگر منتظرید تا دیگران قدم پیش بگذارند سخت در اشتباهید . اگر عمل و سوء تفاهمی شرایط بین خانواده ، دوستان یا همکارانتان را با چالش و اصطکاک مواجه کرده است شما پیش قدم شوید . شما طالب شادی شوید و نخواهید که این خصومت ها دوام بیاورند .
همیشه برای شادی قدم اول راشما بردارید و شما داوطلب باشید . از این به بعد شما باید نوید دهنده ی شادی بین دوستان و خانواده و همکارانتان باشید و صد البته به یاد داشته باشید اگر خودتان انسان شادی نباشید نمی توانید به دیگران چنین کمکی کنید .
بیائید تمرینی را که من انجام دادم شما هم انجام دهید . من این تمرین را تنها برای یک ماه انجام دادم اما امروز چند سالی است که جزئی از زندگیم شده است و تبدیل به یکی از عادتهای مثبت من شده است . عادت به شادی !
فقط و فقط برای یک ماه از گوش دادن به هر نوع موسیقی غمگین جداً بپرهیزید ، مخصوصاً ابداً به موسیقی های رپ گوش ندهید .
موسیقی رپ با دید منفی به شرایط اجتماعی و سیاسی جهان به شدت روحیه شما را تحت تأثیر قرار می دهد و شما را نسبت به هر کس و هر چیز بدبین می کند . همچنین در عوض موسیقی های شاد و البته با شعرهای عمیق گوش دهید یا اگر به چنین موسیقی دسترسی ندارید موسیقی های شاد بی کلام گوش دهید .
تا یک ماه از تماس با هرشخصی که در گذشته باعث شده است که شما را به افسردگی و غم بکشاند خودداری نمائید و به هیچ طریق نخواهید که با او تماس برقرار کنید .
وجود چنین شخصی می تواند شما را به یک شخصیت وابسته تبدیل کند و آینده شما را به صورت جد به خطر بیندازد .
سعی کنید هر شب فیلم های کمدی و جذاب ببینید . از مشاهده هر گونه فیلم درام و تراژدی جداً بپرهیزید ، حتی اگر محبوبترین فیلم شما را نمایش دهند .
با دوستان مثبت و شادتان و یا تنها به سینما ، پارک و بیرون شهر بروید . مخصوصاً تئاتر را فراموش نکنید . در آنجا از خودتان پذیرایی کنید و یک ماه مهمان خود باشید و تنقلات خوشمزه بخورید .
دو تا سه بار خانواده را به شام دعوت کنید و سعی کنید ساعات مفرح و شادی را برای آنها و خودتان پدید آورید .
اگر واقعاً طالب شادی باشید به تک تک پیشنهادات عمل می کنید .
يکشنبه 1/9/1388 - 20:55
ازدواج و همسرداری

زنی به خاطر خساست شوهرش و اینکه او حتی حاضر نشده بود برایش یک کیلو خیار بخرد با حضور در دادگاه خانواده خواهان جدایی از وی شد.به گزارش خبرنگار ما صبح روز گذشته رئیس شعبه 268 دادگاه خانواده پرونده یی را مورد بررسی قرار داد که طی آن زنی ادعا کرده از خساست شوهرش به تنگ آمده و حاضر نیست با او زندگی کند. این زن 24 ساله که نگار نام دارد و همراه شوهر 28 ساله اش حمید به دادگاه خانواده مراجعه کرده بود، در مورد تصمیمش به قاضی حسن عموزادی گفت؛ وقتی با حمید ازدواج کردم شناخت زیادی از او نداشتم و زندگی ما به صورت سنتی آغاز شد. بدین ترتیب که روزی حمید که خانه شان چند کوچه با منزل ما فاصله داشت به اتفاق مادر و خواهرش به خواستگاری من آمدند. پدرم نیز به خاطر اینکه فرزندان زیادی دارد و مخارج خانواده را به سختی تامین می کند به راحتی و بدون اینکه هیچ تحقیقی در مورد حمید و خانواده اش انجام دهد به خواستگار جواب مثبت داد و بدون اینکه نظر من را بخواهد مرا به عقد او درآورد. این زن ادامه داد؛ در ابتدا مشکل چندانی با شوهرم نداشتم اما به تدریج متوجه شدم او مرد بسیار خسیسی است. این وضعیت ادامه داشت و خساست های او همیشه باعث سرافکندگی من بود. من از کودکی به خیار علاقه زیادی داشتم. روزی به حمید گفتم که شب برایم یک کیلو خیار بخرد اما وقتی او از سر کار بازگشت، دستش خالی بود. مطمئن بودم خساست او باعث شده به خواسته کوچک من عمل نکند.

همان موقع تصمیم گرفتم از شوهرم طلاق بگیرم. روزی این موضوع را با او در میان گذاشتم و به وی گفتم اگر راضی شود مرا طلاق دهد من حاضرم مهریه ام را که 400 سکه بهار آزادی است، ببخشم. حمید با شنیدن این حرف بسیار خوشحال شد و خیلی سریع با پیشنهادم موافقت کرد. به همین دلیل با هم به دادگاه آمده ایم تا از هم جدا شویم. پس از اظهارات این زن قاضی عموزادی ادامه رسیدگی به این پرونده را به جلسه دیگری موکول کرد.

چهارشنبه 16/11/1387 - 19:39
دعا و زیارت

إِنِّیَ أَعْلَمُ أَنَّ رُسُلَکَ وَ خُلَفَاءَکَ أَحْیَاءٌ عِنْدَکَ یُرْزَقُونَ فَرِحِینَ یَرَوْنَ مَکَانِی وَ یَسْمَعُونَ کَلَامِی وَ یَرُدُّونَ سَلَامِی


 

 توی اذن دخول میخونیم که بدرستی من میدانم فرستادگان و خلفاء تو زنده هستند در نزدت... جایگاه مرا میبینند و سخن مرا میشنوند و سلام مرا...

وقتی به سیره‌ی نبوی نگاه میکنیم میبینیم که همیشه رسول خدا در سلام دادن بر همه سبقت میگرفتند و کسی نتونست قبل از پیامبر به ایشون سلام بده. پیامبر و اهل بیت علیهم السلام همه از یک نور هستند و سیره‌ی عملی یکسانی دارند یعنی این قضیه برای تمام اهل بیت صادق بوده.

به نظر شما زنده و (به ظاهر) مرده‌ی اهل بیت تفاوتی داره؟ درحالیکه همیشه در زیارت نامه ها به این تاکید میکنیم که شما اهل بیت زنده هستید و جایگاه ما رو میبینید.

بین مرده و زنده‌ی اهل بیت تفاوتی نیست و امروز هم اهل بیت زنده هستند و جایگاه ما رو میبینند و کلام ما رو میشنوند و امروز هم اونها هستند که در سلام بر ما سبقت میگیرند... پس حواسمون رو جمع کنیم که هرلحظه که حس کردیم دلمون میخواد یک سلامی به یکی از اهل بیت علیهم السلام بدیم، در حقیقت داریم جواب سلام میدیم! خیلیها میگند جواب سلام واجبه ، امکان نداره به یکی از حضرات معصومین سلام بدید و جواب نگیرید اما طبق سیره‌ی معصومین نمیشه در سلام سبقت گرفت و هروقت که سلام بدیم در حقیقت قبل از سلام ما، سلام معصوم جاری بوده است.

روز بیست و سوم ذیقعده بنابر روایتی روز شهادت آقا علی ابن موسی الرضا علیه السلام هست و همچنین روز زیارتی مخصوصه‌ی این امام بزرگوار. هر کدوم از معصومین یک زیارت مخوصه دارند. این روز برای مثلا سیدالشهداء علیه السلام چندین و چند روز هست. در مورد امام هشتم علیه السلام یکی ماه رجب هست که از ایام زیارتی حضرت به حساب میاد (و زیارت مخصوصه‌ی رجبیه دارند) و در ماه رجب هم روز بیست و هفتم اولویت بیشتری داره و یکی هم روز بیست و سوم ماه ذیقعده که سفارش زیادی شده که از دور یا نزدیک ایشون رو زیارت کنیم.

 

أَنَّهُ یُسْتَحَبُّ أَنْ یُزَارَ مَوْلَانَا الرِّضَا ع یَوْمَ الثَّالِثِ وَ الْعِشْرِینَ مِنْ ذِی الْقَعْدَةِ مِنْ قُرْبٍ أَوْ بُعْد

 

حالا هم از همین جا یک سلامی به حضرت عرض میکنیم(با این دید که داریم جواب سلام میدیم):

 

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ وَ حُجَّتِکَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّیقِ الشَّهِیدِ صَلَاةً کَثِیرَةً تَامَّةً زَاکِیَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً کَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِکَ


اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و المستشهدین بین یدیه.

چهارشنبه 16/11/1387 - 19:35
دعا و زیارت

‌آیات و روایات زیادى داریم که حاوى جهاد با نفس یا هوس ها و شهوت ها است که نمونه هایى از آن ها را ذکر مى کنیم. قرآن کریم مى فرماید: "و من جاهد فإنّما یجاهد لنفسه إنّ الله لغنى من العالمین(1)

کسى که جهاد و تلاش کند، براى خود جهاد مى کند، چرا که خداوند از همه جهانیان بى نیاز است".
در جاى دیگر مى فرماید: "أفمن کان على بیّنةٍ من ربّه کمن زیّن له سوء عمله واتّبعوا أهواء هم(2)آیا کسى که دلیل روشنى از سوى پروردگارش دارد، همانند کسى است که زشتى اعمالش در نظرش آراسته شده و از هواى نفس پیروى مى کنند؟".
در جاى دیگر مى فرماید: "بل اتّبع الّذین ظلموا أهوآءهم بغیر علمٍ فمن یهدى من أضلّ الله و ما لهم من ناصرین(3) ولى ظالمان بدون علم و آگاهی، از هوى و هوس هاى خود پیروى کردند! پس چه کسى مى تواند آنان را که خدا گمراه کرده است، هدایت کند؟! و براى آن ها هیچ یاورى نخواهد بود!".
نیز مى فرماید: "والّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا و انّ الله لمع المحسنین(4) و آن ها که در راه ما (با خلوص نیّت) جهاد کنند، قطعاً به راه هاى خود، هدایتشان خواهیم کرد و خداوند با نیکوکاران است".
اما روایات: در روایتى رسول اکرم(ص) فرمود: "أفضل الجهاد، من جاهد نفسه الّتى بین جنبیه(5) برترین جهاد، جهاد شخصى است که با هواى نفس خود مجاهده کند".
پیامبر(ص) از این جهاد، به جهاد اکبر یاد فرمود. علی(ع) مى فرمایند: "غایة المجاهدة ان یجاهد المرء نفسه(6)نهایت مجاهده و جهاد، جهاد انسان با نفسش مى باشد".
نیز فرمود: "لا فضیلة کالجهاد، ولاجهاد کمجاهدة الهوی(7) هیچ فضیلتى همانند جهاد نیست و هیچ جهادى همانند مجاهدة با هواى نفس نیست". نیز فرمود: "إعلموا أنّ الجهاد الاکبر، جهاد النّفس، فاشتغلوا بجهاد أنفسکم تسعّدوا(8) بدانید جهاد با نفس، جهاد اکبر است، پس به جهاد با هواهاى نفس تان مشغول شوید تا سعادتمند شوید".
ثمرة جهاد با نفس را علی(ع)، مغلوب شدن نفس مى داند: "ثمرة المجاهدة قهر النّفس"(9) در روایتى پیامبر گرامى اسلام(ص) مى فرماید: "جاهدوا أهواءکم تملّکوا أنفسکم؛ (10) با هواهاى نفس تان مجاهده کنید تا مالک نفس هایتان شوید". در روایت دیگرى مى فرماید: "جاهدوا أنفسکم بقلّة الطّعام والشّراب،‌تظلّکم الملائکه و یفرّ عنکم الشّیطان (11) با هواهاى نفس تان با کم خوردن طعام مجاهده کنید تا ملائکه شما را زیر چترشان (بالشان) بگیرند و شیطان از شما فرار مى کند".
نیز فرمود: "من جاهد نفسه أکمل التّقی". (12) کسی که با نفس خود مبارزه کند تقوایش را کامل کرده است.

 

پی نوشت ها:
1.
عنکبوت(29) آیة 6.
2
محمد (47) آیة 14.
3
روم(30) آیه 29.
4
عنکبوت(29) آیة 69.
5
میزان الحکمه، ج1، ص 453، الجهاد الاکبر، حدیث 2745.
6
همان حدیث 2746.
7
همان، حدیث 2747.
8
همان، حدیث 2748.
9
همان، ص 454، حدیث 2758.
10
همان، ص 455، حدیث 2766.
11
همان، حدیث 2768.
12
همان، حدیث 2770.
دوشنبه 7/11/1387 - 18:33
دعا و زیارت

اگر رابطه دختر و پسر به صورت سخن گفتن باشد، اشکال ندارد، مگر آن که از روی لذت و شهوت باشد. از‌آن جا که به طور طبیعی سخن گفتن دختر و پسر جوان به واسطه قوی بودن غریزه شهوانی، در معرض شهوت و تهریک شهوانی قرار دارد ، باید سعی شود حتی المقدور جز در موارد ضروری از این کار دوری شود.
هر گونه ارتباط و تماس بدنی دختر و پسرنامحرم از نظر شرعی حرام است
.
نگاه مرد به بدن زن (چه با قصد لذت یا بدون آن ) اشکال دارد و حرام است؛ هم چنین نگاه کردن زن به بدن مرد نامحرم، ولی نگاه کردن به صورت و دست‌های زن نامحرم تا مچ، اگر به قصد لذت نباشد و مایه فساد و گناه نگردد، هم چنین نگاه کردن زن به بدن مرد نامحرم(به آن مقداری که معمولاً نمی‌پوشانند) مانند سر و صورت و گردن و مقداری از پا و دست اشکال ندارد.(1
)
بنابر این رابطه دختر و پسر به انحاى مختلف اگر مفسدهاى نداشته باشد و ترس وقوع در حرام نباشد و از روى شهوت صورت نگیرد، اشکالى ندارد، ولى خلوت کردن دختر و پسر نامحرم اعم از فامیل و غیر فامیل در اتاق یا خانه دربسته که محل رفت و آمد دیگران نباشد، حرام است. چه به عبادت یا به بحث و جدل علمی اشتغال داشته باشند، یا نه ؛ زیرا غریزه جنسى و وسوسه شیطانى ممکن است هر لحظه انسان را از مسیر خارج بکند
.
قرآن در دو جا یعنی یکی در سوره مائده آیه 5 و دیگری در سوره نساء آیه 25 زنان و مردان را از داشتن روابط دوستانه با نامحرم برحذر داشته است و آن را مورد مذمت قرار داده است. آیه 25 سوره نساء به مردان می گوید با دخترانی که روابط دوستی مخفیانه ای با دیگران داشته اند ازدواج نکنید... «فانکحوهن باذن اهلهن و اتوهن اجورهن بالمعروف محصنات غیر مسافحات و لا متخذات اخدان»یعنی آنان را با اجازه خانواده هایشان به همسری خود در آورید و مهرشان را به طور پسندیده به آنان بدهید (به شرط آنکه) پاکدامن باشند و زناکار و دوست گیران پنهانی نباشند
.
در آیه 5 سوره مائده نیز به مردان خطاب می کند و می فرماید شما با زنان پاکدامن مسلمان ازدواج کنید و خود نیز پاکدامن باشید نه زناکار و نه آنکه زنان را در پنهانی دوست خود بگیرید «... ولا متخذی اخدان
...»
بنابراین یک دختر یا یک پسر مسلمان که هر روز با یاد خدا روز را آغاز می کند و معتقد به دستورات الهی و قرآن کریم است هرگز این سخن خداوند را زیر پا نخواهد گذاشت،

امیرالمؤمنین(ع) فرمود: ((الشهوات سموم قاتلات؛(2) شهوتها و خواهشهاى نفسانى زهرهاى کشندهاند)) و نیز فرمود: ((طهروا انفسکم من دنس الشهوات تدرکوا رفیع الدرجات؛ نفس خود را از پلیدى شهوت رانى پاک سازید تا به درجههاى بلند آخرت دست یابید)).(3)
قال رسول اللَّه(ص): ((جاهدوا انفسکم على شهواتکم تحلّ قلوبکم الحکمة؛(4) با شهوت تان مبارزه کنید تا حکمت و دانش در دلهاى شما وارد گردد
)).
--------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت
:
1 -
ناصر مکارم، مجموعه استفتائات جدید، ص 227 مسئله 805؛ فاضل لنکرانی، جامع المسائل، ص 482، مسئله 1715
.
2 -
غررالحکم، ج 1، ص 30
.
3 -
همان، ج 2، ص 472
.
4 -
مجموعه ورام، ج 2، ص 122.

دوشنبه 7/11/1387 - 18:19
دعا و زیارت
دروغ معمولاً از یکى از نقاط ضعف روحى سرچشمه مى گیرد، گاهى انسان به خاطر ترس از فقر، پراکنده شدن مردم از دور او و از دست دادن موقعیت و مقام و زمانى به خاطر علاقه شدید به مال و جاه و گاهى به خاطر تعصبهاى شدید و حب و بغضهاى افراطى، زبان به دروغ مى گشاید
قرآن مجید نیز در مورد این که دروغ با ایمان انسان سازگار نیست، مى فرماید: "انما یفترى الکذب الذین لا یؤمنون بآیات الله و اولئک هم الکاذبون؛(1) تنها کسانى دروغ مى بندند که به آیات خدا ایمان ندارند، (آرى دروغ گویان واقعى آنها هستند)

امیرالمؤمنین على(ع) مى فرماید: "لا یجد عبد طعم الایمان حتى یترک الکذب هزله وجده؛(2) انسان طعم ایمان را نمى چشد تا دروغ را اعم از جدى و شوخى، ترک کند. در روایت دیگرى امام حسن عسگرى(ع) فرمود: "جعلت الخبائث کلها فى بیت و جعل مفتاحها الکذب؛(3)تمام پلیدى ها در اطاقى قرار داده شده و کلید آن دروغ است.
راه درمان دروغ: با توجه به عواملى که در ایجاد دروغ و ریشه دار ساختن آن مؤثر است، راه درمان آن نسبتاً روشن خواهد بود و به طور کلى براى درمان این انحراف اخلاقى، باید از این طرق اقدام نمود
.
1 -
قبل از هر چیز باید انسانهاى دروغگو را به عواقب دردناک و آثار سوء معنوى و مادى و فردى و اجتماعى این رذیله زشت متوجه ساخت و با تدبیر و تفکر در آیات قرآن مجید و سخنان پیشوایان بزرگ دین (ع) مى توان فهمید که منافع فرضى و خیالی دروغ هرگز نمى تواند با آن همه مفاسد برابرى نماید.
هم چنین باید متوجه بود که اگر دروغ در پارهاى از موارد نفع شخصى هم داشته باشد نفعش آنى و بسیار زودگذر است؛ زیرا هیچ سرمایهاى براى یک انسان در اجتماع - در هر شرایط و هر مقامى - بالاتر از سرمایه اعتماد و اطمینان مردم نسبت به وى نیست که بزرگترین دشمن آن همین دروغ است.
2 -
یکى دیگر از مؤثرترین طرق درمان دروغ، پرورش شخصیت در افراد است؛ زیرا یکى از عوامل مهم روانى دروغ، احساس حقارت و کمبود شخصیت است و در حقیقت دروغ گفتن یک نوع عکس العمل براى جبران این موضوع است. اگر مبتلایان به دروغ احساس کنند صاحب نیروها و استعدادهایى در درون خود هستند که با پرورش آنها مى توانند ارزش و شخصیت خود را بالا ببرند، نیازى به توسل جستن به دروغ براى ایجاد شخصیت قلابى در خود نمى بینند. به علاوه این که انسان باید بداند که ارزش اجتماعى انسان راستگو که با این فضیلت اخلاقى توانسته است جلب "اطمینان عمومى" را بکند مافوق تمام ارزشها است. چنین کسى نه تنها در نظر مردم شخصیت دارد، بلکه در پیشگاه خداوند مقامى در ردیف شهدا و پیامبران الهى دارد؛ زیرا در قرآن مجید مقام راستگویان در ردیف مقام پیامبران و شهداى راه حق ذکر شده آن جا که مىفرماید: "و من یطع الله و الرسول فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقا": (و کسى که خدا و پیامبر را اطاعت کند ( در روز رستاخیز ) همنشینى کسانى خواهد بود که خدا نعمت خود را بر آنان تمام کرده، از پیامبران و صدیقان و شهداء و صالحان و آنها رفیقهاى خوبى هستند). (4)
"
راغب اصفهانى" در کتاب مفردات خود چند معنا براى "صدیق" نقل کرده است که همه گواه این حقیقت است:
الف) کسى که زیاد راست مى گوید. ب) کسى که هرگز دروغ نمى گوید. ج) کسى که در سخن و عقیده راست گو است و عملش گواه صدق است.
3 -
کوشش براى تقویت پایه هاى ایمان به خدا در دل مبتلایان به دروغ و توجه دادن آنها به این حقیقت که قدرت خدا مافوق تمام قدرتها است و قادر بر حل تمام مشکلاتى است که افراد ضعیف الایمان به خاطر آن به دروغ پناه مى برند. "راست گویان" تکیهگاهشان در برابر حوادث گوناگون، خدا است و افراد دروغ گو در این موارد تنها هستند.
4 -
باید انگیزههاى دروغ و ریشههاى این انحراف اخلاقى از قبیل طمع، ترس، خودخواهى، حب و بغضهاى افراطى و امثال آن را در افراد خشکانید تا این رذیله خطرناک زمینه مساعد براى نشو و نماى خود در وجود انسان پیدا نکند.
5 -
باید محیطهاى تربیتى و معاشرتى مبتلایان را از وجود افراد دروغ گو پاک کرد تا تدریجاً طبق اصل تأثیر پذیرى، محیط وجود آنها از این رذیله ( دروغ گویى ) پاک گردد. این موضوع به قدرى مهم است که در دستورهاى تربیتى اسلام از على (ع) نقل شده است که فرموده: "لا یصلح الکذب جد و لا هزل و لا ان یعد احدکم صبیه ثم لا یفى له؛(5)شایسته نیست دروغ گفتن - خواه شوخى یا جدى "و نیز شایسته نیست یکى از شما به فرزندش وعدهاى بدهد سپس وفا نکند.
برای جبران دروغ مانند گناهان دیگر باید توبه کرد. وتوبه آن است که علاوه بر ندامت قلبی ، انسان تصمیم بگیرد که دیگر آن را تکرار ننماید.

 

پی نوشت ها:
1-
نحل (16) آیه 105.
2 -
محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج 69، ص 249.
3 -
همان، ج 69، ص 263.
4 –
نسا،آیا 69
5 -
حرّ عاملى، وسائل الشیعه، ج 8، ص
سه شنبه 1/11/1387 - 16:21
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته